پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
16 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
هدی صابرغریبانه و معترضانه رفت
جرس: محمد نوری زاد در دلنوشته ای برای هدی صابر می نویسد: هدی صابر، از پس عمری تلاش صادقانه، و خدمت به فرهنگ این ملک، بی آنکه مثل صادق محصولی و رحیمی و مشایی، به دزدی از اموال مردم روی برده باشد، و مثل آقای جنتی و احمدی نژاد، مخاطبان خدا و رسول را از گرداگرد این سرزمین ستمدیده رانده باشد، روی در نقاب خاک کشید. هدی صابر، معترضانه از ما روی گرداند. او در حال اعتصاب غذا، از جان خود دست شست.



متن کامل این نوشته که در وبسایت شخصی نوری زاد منتشر شده بشرح زیر است:


امروز، دوشنبه، بیست و سوم خرداد ماه سال نود، جسم “هدی صابر” را به دستهای خاک آلود خاک سپردیم. و بر سر مزارش، بارها و بارها سرود سپاس سردادیم . من، غربت، فراوان دیده و شنیده بودم. تشییع و به خاکسپاری “هدی صابر” اما غریبی مضاعفی با خود داشت. گاردها و سپرها و اسلحه های اخم آلود، با زبان بی زبانی به مردم محاصره شده می گفتند : اگر حرف اضافی بزنید، با ما طرفید. و مردم مظلوم هم چیزی اضافه تر از “سپاس” نگفتند.

من بارها در همین همنوایی شورانگیز مردم داغدار گریستم. نه به هدی صابر و گذشته ی شریف او و یا حتی سرانجام غریبانه ی او. و نه به خانواده ی عزادار او که ماموران امنیتی، آنان را قابل ندانسته و از مرگ مردشان، خبری به آنان نداده بودند، بل از سوز مردمی که در اوج نفرت و انزجار، باز به خدا پناه می بردند و باز از بزرگی او یاد می کردند.


مردم برسر مزار “هدی صابر”، یا پیش از آن، بارها برسر جسم او، سوره ی حمد را با سوزی سوزان، همنوایی کردند. به محض این که یکی در می آمد : الفاتحه، مردم به یک جهش، پای دررکاب، به دامان سوره ی حمد دست می بردند. انگار ماهها برای این همنوایی آموزش دیده بودند. کسی از نظم سرود، خروج نمی کرد. گام به گام، کلمه به کلمه، و آیه به آیه. سوره ی حمد که تمام می شد، بلافاصله همنوایی مردم، به سمت سوره ی توحید، خیز برمی داشت.

هدی صابر، از پس عمری تلاش صادقانه، و خدمت به فرهنگ این ملک، بی آنکه مثل صادق محصولی و رحیمی و مشایی، به دزدی از اموال مردم روی برده باشد، و مثل آقای جنتی و احمدی نژاد، مخاطبان خدا و رسول را از گرداگرد این سرزمین ستمدیده رانده باشد، روی در نقاب خاک کشید. هدی صابر، معترضانه از ما روی گرداند. او در حال اعتصاب غذا، از جان خود دست شست.


او، می توانست برای ما، بقدر “بابی ساندز” قیمتی باشد. می توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت. هدی صابر، نه مثل خیلی ها که دم از دیانت و انقلاب می زنند و خواسته و ناخواسته، آب به آسیاب اجانب می ریزند، جاسوس و مزد بگیر آمریکا و اسراییل بود، و نه جز فرا بردن آبروی مسلمانی، هم و غمی داشت. او غریبانه از همه ی ما روی بر گرداند و ما را با صادق محصولی ها و رحیمی ها و احمدی نژادها و جنتی ها تنها گذاشت تا ما خود به ترسیم فردایی که از دست ما گریز می کند، دست ببریم .


هدی صابر، این نویسنده و فعال فرهنگی ، نه کارخانه ای به اسم خود داشت نه دستی در اموال مردم. آن سوتر از نام بانوانه اش، مرد بود. نام دو پسرش را به یاد مجاهدان راستین سرزمینمان، حنیف و شریف نهاد. و هرگز، دست از دامان قرآن برنداشت. هدی صابر، یک مسلمان ایرانی، با قامتی افراشته بود. او هرگز، تن به ذلت نسپرد. و قلمش را به ناحق نیالود. روانش شاد، و ضمیرش از ما جاماندگان خشنود.

ارسال به :