پنج‌شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ -
- 23 Feb 2012
29 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اخلاق خدايان مي جست
هدي علوي بودنش را به رخ کشيد. تاب نياورد که گماشتگان سلطان جائر بر جان و مال و ناموس ايرانيان بتازند.

 

علي الدنيا بعدک العفا، يا هدي
 
هدي جاودانه شد و رفت، و مهندس رندي کرد و با قهر از اين سرزمين نفرين شده، دو يادگار و ميوه ي دلش را با خود برد. وقتي که خبر نهايي از فيروزه خانم صابر رسيد که در سردخانه ي بيمارستان مدرس بر بالين برادر حاضر شده به ناگاه ياد عاشورا افتادم و گفته­ي زينب ، که خدايا اين قرباني اندک را از ما قبول کن[1] و سخن حسين(ع) بر بالين علي اکبر که بکشد خداوند قاتلين تو را و بعد از تو خاك بر سر دنيا، چه قدر اينان بر خداي رحمن و دريدن حرمت پيامبر جري شده اند[2]. بهت آور بود پرکشيدن هدي، اما چه جايي ملال که هدي جوانمرد بود و پهلوان. هدي نمي توانست بشنود که ناموسش زير تابوت پدر جان دهد که مولايش علي پس از شنيدن خبر تهاجم بر زن مسلمان و زني در پناه اسلام، و ربودن خلال و دستنبد آنان گفته بود؛ اگر مسلماني از اين غصه دق کند و بميرد جاي ملامت نيست بلکه مرگ او در نظرم شايسته تر است[3]. و هدي اين چنين علوي بودنش را به رخ کشيد. شنيد و تاب نياورد که گماشتگان سلطان جائر بر جان و مال و ناموس ايرانيان بتازند. و دست بسته در زندان مصداق آن سخن شارع مقدس باشد که فرمود هر که سلطان جائري ببيند که در حرام خدا مستحيل است و عهد خداوند را مي شکند و مخالف شيوه ي رسول الله است و در بين بندگان به گناه و تجاوز عمل مي کند؛ نه کاري کند و نه حتي سخني به اعتراض بگويد، برخدواند است که او را با همان ظالم محشور کند[4].  هدي خبر شهادت هاله را شنيد به ميانه بند آمد نماز گذارد و شايد شهادت را از خدا خواست.
 
هدي نخواست تا شرمنده مرادش شود مرادي که "در خلاء آموزگاران کيفي دهه هاي بيست – پنجاه؛ مصدق ارشد و طالقاني، بازرگان، شريعتي و حنيف نژاد سترگ، در حد توش و توان، در دهه هاي شصت و هفتاد، تلنگرش زده بود و تصحيحش کرده و به هم آغوشيدن عقل و راديکاليسم وصيت"[5] شان نموده بود. روح هدي نيز "با محو فجيع هاله مچاليده و زخم خورده"[6] شد و تواني براي فراغ نماند.
 
همه هدي را مي شناختند مرد بود ، جوانمردي ايراني، ايستاده بر آرمان و عاشق، و متقي، تقوي در خوردن، گفتن، خفتن و نشستن و نوشتن و هيچگاه "لم تقولون مالا تفعلون" نبود. اخلاق خدايان مي جست. خدا را کارگر و باب گشا  وکل يوم هو في شان مي ديد و جهان را در تحول و تغيير، خداي تحول و کار را پرستش مي کرد و از مومناني بود که ، "عن الغو معرضون"  اند و از بيهودگي اعراض داشت. نقدش به ما اسراف ها بود، اسراف عمر، اسراف زندگي، اسراف در گفتن و عرضه کردن؛ و گاهي اميد داشت جواناني را بيابد که مثلث موفقي از مبارزه، دانش و معيشت سالم را آنگونه که بزرگان ملي مذهبي و خود گردآوردند، ارائه کنند. اميد داشت شايد نشانه ي از مدل معيشت - مبارزه و آگاهي جوانان دهه 40 و 50 در ميان نسل ما بيابد. دوست داشت ببيند بچه هاي دهه 70، امروز علاوه بر پيگيري دغدغه هاي دوره دانشجويي، وفادار بر اصول، مذهبي و کارشناس شده اند، در داخل کشور مانده و به مبارزه اشتياق دارند.
 
سنت ها را پاس مي داشت  مميزه هاي مثبت سنت هاي اسلامي و ايراني را تاکيد مي نمود و مي گفت:ما هم بايد تي كشي كنيم، جوهر هر چيزي را در آوريم، آنقدر بخوانيم، آنقدر عميق شويم، كه هيچ نكته اي مورد غفلت واقع نشود. بر جديت، هويت، کيفيت و صلاحيت و جمع بندي مدام پيرامون توصيه مي نمود. به قول خودش با جان سختي بايد در پي کشف اسلوب و روش بود[7] و حنيف نژاد را مي ستود که مي­گفته "يک مثقال عمل مي کنيم بايد 50 خروار جمع بندي کنيم. براي هر عملي بايد مقدمتا تحليل داشت و در طول عمل، ديناميسم و بعد از عمل، جمع بندي و تا جمع بندي تمام نشده حرکت جديد را شروع نبايد کرد"[8]. براين باور بود که"همچنان که سه وزن از اوزان چهارگانه رباعي ثابتند، و يکي شناوران؛ در ميانه ميدان تحولات نيز از چهار مضراب موسيقي متن سراسر دوران، عشق و منش و مشي و روش،] سه گانه ي[ عشق و منش و روش ثابتند و مشي شناور است متناسب با شرايط روزگاران"[9] از اين همه وسواس در جمع بندي و تفسير مداوم، ره تغيير پيرامون را مي جست. هدي  در "مشي بومي به همراه صبوري" روش مواجهه با پديدهاي سياسي را به خوبي مي آموزاند. هدي مدتي بود که مي گفت ايران را نيروي نو، ادبياتي تازه و با صلاحيت لازم است و از اين رو به ورز انديشه و کارآفريني اجتماعي و قرآن پژوهي و تاريخ خواني، به جاي عمل صرف سياسي روي آورده بود. به قول مهندس توشه هاي از سه کتاب تاريخ، طبيعت و قرآن مي جست.
 
کوچه پس کوچه هاي شهر تهران را، از پايين تا بالا گشته بود.آنجا که خانه محذوفي و زنداني سياسي بود مي شناخت. اول مهر هر سال پدري بود براي بسياري از کودکان پدر زندان رفته، گه گداري مي شنيديم که خانواده فلان زنداني و يا خود زنداني پس از آزادي، شگفت زده از حضور هدي، او را مي ستودند. بچه هاي دوستان زندانيم اين روزها گريه کنان سراغ عمو صابر را مي گيرند. هر وقت فرصتي ديداري مهيا مي شد فهرستي از دوستانت را منظم در ذهن داشت. سراغ همه را مي گرفت و کسي از قلمش نمي افتاد. سير همه ي بچه ها را دنبال مي کرد از همه جمع بندي داشت و بواسطه ي دوري يا نزديکي گاهي تندي نقدش را مي چشيدي، تندي که جانت را به وجد مي آورد از اين همه پيگيري، مسوليت پذيري و تعهد. با جديت مردانه ش، انتظار جديت و کيفيت داشت. فراموش نمي کنم در غوغاي تير 78 وقتي که براي شنيدن تحليلي و مداواي سرگشتي و حيرتم به ايران فردا رفتم، به تندي مرا نهيب زد که امروز براي چه آمدي اينجا؟  بي مبالاتيم را هشدار مي داد و به تلخي از آنکه بدون ارزيابي از نتايج عملم در آن روز به دفتر مجله رفته ام را گوشزد نمود. خوش برخورد و نيک بدرقه، مهربان و با حافظه و مودب بود و ادب و رعايت حرمت بزرگان و پيشکسوتان را سخت مي داشت و از تندي و بي پروايي برخي از ما دلخور مي شد.
 
هر وقت که به نقد رابطه دانشگاه و احزاب مي پرداختم و رابطه فعالان سياسي با دانشجويان را مرور مي کردم، هدي شاقول و تراز بود. براي ديگران هدي و تقي رحماني و رضا عليجاني را نظير مي آوردم، مي گفتم چرا هدي عزيز است؟ چرا همه حرمت هدي را دارند؟ ببينيد او از شما تندتر نقد مي کند، اما مسولانه؛ و تعهدش را بر رخ مي کشيدم. هر چه مي گفت خود پيشتر عمل کرده بود. هدي و خانم جمشيدي از سابقون دانشکده(مدرسه عالي بازرگاني) بودند. تبار همه را مي شناخت و تحليل مي کرد. از دوره ستار خواننده تا انقلاب فرهنگي و اصلاحات و دوره ي کودتا، همه رنگ هاي دانشکده اقتصاد را ديده بود. اقتصاد خوانده بود و وقتي در موسسه عالي پژوهش تامين اجتماعي از عدالت در مشروطه سخن مي گفت، حيرت توام با احترام حضار را مي توانستي ديد و شگفتي از اينکه هدي تاريخ خواننده يا ادبيات؟ اقتصاد خواننده يا سياست، اين همه حسن و دقت و نظم از کجا در يک فرد قابل جمع شدن است؟
 
مرخصي نوروز رخwتي دست داد تا به ديدارش بروم. دوستان مي گفتند هدي منتقد تجهيز بند 350 توسط خيريني بود که با هزار زحمت، اندکي از کمبودها را جبران مي کنند. گفتم آقاي صابر چرا در زندان گير داديد به اين امکانات محدود؟ چرا گفته ايد زندان جاي سختي است. آخر دوستاني به طعنه مي گويند هدي در زندان هم دست از چريک بازي برنمي دارد، امکانات محدودي که از بيرون به هزار زحمت ميآيد را پس مي زند.گفت فلاني؛ گفته م اگر منبع محدودي از کمک هست، شورايي بايد نحوه تخصيص را تشخيص دهد و اسراف نبايد باشد. گفت آقاي باقي چه تاثير زيبايي بر فضايي زندان گذاشته و کاش در زندان همه ي سياسي ها با جوانان خيابان و بچه هاي گمنام بيشتر همسفره و همراه شوند. گفت مي گويم براي چه مرا بدون محکوميت يا اتهام در حبس نگه داشته ايد؟ و حالا بدون وثيقه مرا مرخصي مي فرستيد؟ مي گويند : سپاه پاسداران روي تو حساس است و خواسته اند تا تو در زندان باشي!
 
پس از شهادت هاله سحابي، چند روزي با خود کلنجار مي رفتم، براي آقاي دکتر شامخي بنويسم از جلوه هاي باشکوه مقام صبرش ، از "ما رايتما الي جميلا" گفتنش، از دل سوخته و شرمندگي در برابر استادش و اينکه نتوانسته امانت داري کند، خواستم بنويسم که خوشا به حالتان که به چنين مقام صبري دست يافته ايد و چه به زيبايي، جلوه باشکوه صبر را براي هم نسلانم بازآموزي مي کنيد. دوستانم همه در شگفتند که خدايا اين آقاي ميثمي و شامخي چقدر بزرگوارنه صبورند، خبر آمد که هدي هم رفت؛ حالا مي گويم آقاي شامخي، خانم جمشيدي، تبريک به شما و السلام علي بماصبرتم و تسليت بر ما ، و نسلي که هدي و هاله ازشان دريغ شد. تسليت بر نسل من که سالهاست هاله و هدي ازشان دريغ شده. سالهاست شما را خارج شده از دين معرفي ميکنند.شما را که وارثان حقيقي خون شهداي ميهن يد. گويي اين سنت خداوند است اين چنين بواسطه خون مطهر هاله و هدي، کوس رسوايي يزیديان بر هر کوي و برزني جار زده شود. و بدا به حالشان، حبطت اعمالم في الدنيا و الاخره هستند[10]، آنان بواسطه کشتن دادگستران بر روي زمين، به جزاي کشندگان پيامبران وعده داده شدند و وعده الهي حق است. بدا به حالشان و خوشا به حال شما و ميوه هاي دلتان که طوبي لهم و حسن و ماب اند.
 
طی کردن راه طی شده هدي دشوار است، اما دوستان هدي، و آسمان پر ستاره ملي مذهبي، از يزدي ها و توسلي ها تا بسته نگار ها و ملکي ها و شاه حسيني ها و پيمان ها تا ميثمي ها و عليجاني ها و رحماني ها، پر فروغ اند. همچون مناره هايي در کوير اين سرزمين، نور مي تابانند.هر چند که از اين همه داغ، کمرشان شکسته و نداي حسين بر پيکر عباس از دل خانواده ملي مذهبي بلند است، که کمرم شکست و دشمنم شاد شده[11]، اما همچنان عظمت صبر و يقين به وعدهاي پرودگار را به نسل ما مي آموزند. سلام و درود خدا بر هدي صابر و هاله سحابي، شهداي خرداد 90
والسلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا(مريم 15)
 
پی نوشت:

[1] ) ربنا تقبل منا هذا القليل من القربان
[2] ) قتلالله قوما قتلوک... و علي الدنيا بعدك العفا، اجرأهم علي الرحمن و علي انتهاك حرمه رسول الله»
[3] ) فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما، بل کان به عندي جديرا.
[4]) من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسوالله يعمل في عبادالله بالاثم و العدوان. فلم يغيير عيله بفعل و لاقول کان حقا علي الله ان يدخل مدخله.
[5] ) نامه تسليت هدي صابر به مهندس سحابي
[6]) همان منبع
[7] ) سه هم پيمان عشق، صفحه 142
[8]) همان منبع، صفحه 159
[9]) همان منبع، صفحه 159
[10]) ان الذين يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يامرون بلقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم. اولئک حبطت اعمالهم في الدنيا و الاخره و ما لهم من ناصرين. (آل عمران 21 و 22)  
[11] ) انکسر ظهري و قلت حيلتي و شمت بي عدوي
 
 
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات