
داستان مجسمه ها در ایران دنباله دار است . بعد از برچیدن مجسمه اسبها و ارابه ها در میدان ساری مازندران ، باد سیاست این بار به مجسمه اسب و سوار دروازه شهر یاسوج مرکز استان کهکیلویه و بویراحمد وزیده است . برخلاف اسب های ساری ، این بار مردی که سوار بر اسب است، به بهانه انتقاد از جریان انحرافی آماج حمله قرار گرفته است.
به گزارش خبرگزاری ها پنجشنبه هفته پیش ، فرمانده سپاه فتح کهکیلویه و بویراحمد با انتقاد از نصب تندیس آریو برزن در یکی از میادین یاسوج و حذف نام شهیدان از برخی خیابانها تصریح کرد: « امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کردهاند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد». میدانی که اکنون به نام آریو برزن نامیده می شود و مجسمه آریوبرزن سوار بر اسب درآن نصب شده ، در 5 کیلومتری مسیریاسوج – شیراز قرار دارد. نام این میدان قبلا میدان اکبرآباد بوده. به فاصله دو روز از اظهار نظر فرمانده سپاه ، دادستان یاسوج به شهرداری این شهر دستور داد که مجسمه آریوبرزن را از میدان آریو برزن پایین بیاورد. دادستان، ساخت اینگونه مجسمه ها را اسراف دانسته و پیشنهاد کرده که به جای این مجسمه ها از « نمادهای ارزشی از جمله شهدا، علما و نقش مردم در صحنه های مختلف انقلاب استفاده شود».
آریو برزن سردار ایرانی است که در کوه های بویراحمد و یا شاید در تنگ تکاب نزدیک بهبهان راه را بر سپاهیان مهاجم اسکندر بست و چندین روز با عملیات جنگ نامنظم پیشروی سپاه دشمن به سوی پارسه یا پرسپولیس را متوقف کرد؛ نام این سردار اکنون نماد سلحشوری مردم بویر احمد است و جایگاه ویژه ای در ادبیات و فرهنگ مردم آن دیار دارد.
آنگونه که از سخنان فرمانده سپاه استنباط می شود ، این اقدام واکنشی به فعالیت های یک جریان سیاسی است که احتمالا از این نماد به عنوان یک ابزار در پیشبرد اهداف خود سوء استفاده کرده است. مردم بویر احمد روحیه ای پهلوانی و حماسی دارند که ناشی از شیوه زندگی ایلی و عشایری این مردم تا حدود 50 سال پیش است. مهمان نوازی ، آداب مردانگی ، جنگ آوری و دفاع از آب و خاک و شرافت از ویژگی های این مردم پاکدل است. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران فرصتی پدید آورد که رزمندگان دلاور بویراحمدی دلیری های خود را به رخ دشمن متجاوز بعثی بکشند. حاصل این دلاوری صدها شهید گلگون کفن است که در گلستانهای شهدای شهرها و روستاهای این استان آرمیده اند. مردم علاوه بر پهلوانان اساطیری و تاریخی به شهدای پرافتخار خود هم می بالند. در کنار قرآن ونهج البلاغه ، شاهنامه فردوسی از کتابهای مورد علاقه مردم بویراحمد است. پهلوانان شاهنامه در فرهنگ مردم بویر احمد حضوری زنده دارند ، همچنان که بسیاری از پیران و جوانان و کودکان نام پهلوانان بزرگ ایران را برخود دارند.
کسانی که "مکتب ایرانی" را علم کردند در مقیاسی بزرگتر از نام ایران ، جشن نوروز ، آثار تاریخی و باستانی مانند تخت جمشید ، منشور کوروش، تندیس کوروش و بسیاری از نمادهای مورد علاقه مردم استفاده سیاسی و ابزاری کرده و می کنند، اما راه حل ، حذف این نام ها و نمادها نیست بلکه باید راه های سوء استفاده آنها را مسدود کرد. ت
حلیل سیاسی ماجرا محور این یادداشت نیست ، هرچند به گمان من برداشتن مجسمه آریو برزن؛ افتادن در همان تله ای است که جریان سیاسی موسوم به انحرافی بر سر راه رقبای خود گذاشته است. در دنیای امروز داشتن سابقه تاریخی برای ملت ها و کشورها یک مزیت است. دولت های های جدیدالتاسیس که فاقد تاریخ دیرین هستند به کشوری مانند ایران با 6 هزار سال پیشینه تاریخی رشک می برند وبه صورت مصنوعی درپی ایجاد سابقه تاریخی برای خود هستند. نام اریوبرزن را مورخان یونانی در نوشته های خود با احترام ضبط کرده اند. كالیستنس مورخ اسكندر، در یادداشت های خودنوشته که نیروهای اسکندر در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یك منطقه كوهستانی صعب العبور به نام دربند پارس با یك هنگ ارتش ایران متشکل از هزار نفر به فرماندهی سردار ایرانی آریو برزن متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش اسكندر گردید. اهمیت دلاوری این سردار در این است که ارتشی را متوقف کرد که در سه جنگ، داریوش سوم پادشاه هخامنشی را شكست و فراری داده بود. هر چند آریوبرزن و دلاوران همراه او از جمله خواهرش به نام یوتاب سرآخر به محاصره دشمن درآمدند و تا آخرین نفر جان باختند اما حماسه دفاع او از سرزمین و شرافت مردم در تاریخ ماندگارشد .
ماجرای آریوبرزن بسیار شبیه حماسه لئونیداس یونانی ها است . 90 سال پیش از حماسه آریو برزن، خشایارشا در ادامه جنگ های ایران و یونان به آسیای صغیر لشگرکشی کرد. پس از عبور سپاه ایران از تنگه آبی داردانل ، لئونیداس شاه اسپارت در محلی به نام ترموپیل با تعداد کمی از سپاهیانش در برابر ارتش ایران به فرماندهی خشایارشا تا آخرین نفس و آخرین نفر مقاومت کرد. بسیاری از ایرانیان فیلم 300 را به یاد دارند و نمایش این فیلم اعتراض به حق بسیاری از ایرانیان را برانگیخت. فیلم 300 به شکلی مغرضانه به حادثه تاریخی نبرد ترموپیل می پردازد. در این فیلم ایرانی ها به عنوان قومی بربر معرفی می شوند. این فیلم که احساسات بسیاری ازهموطنان را جریحه دار کرد توسط فرانک ميلر با استفاده از گرافيک و خيالپردازی و بدون وفاداری به اصل داستان ساخته شده بود. در فیلم 300 لئونیداس با سیصد سرباز اسپارتی در مقابل خشاریار شاه و ارتش یک میلیون نفری اش جنگید. این حرکت "لئونیداس" یونانی ها را متحد کرد تا در مقابل ارتش پارس های بربر متحد شوند! یونانیان با تبديل كردن لئونیداس به يك اسطوره ملي، در ترموپیل محل کشته شدن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند. این محل یکی از جاذبه های توریستی یونان است. جالب است بدانیم که مسابقه دو ماراتن المپیک هم از حماسه های یونانی و جنگ معروف داریوش هخامنشی و یونان برگرفته شده است. در این جنگ ایرانی ها در محلی به نام ماراتن از یونانیان شکست خوردند . سربازی از دشت ماراتن تا شهر آتن یک نفس دوید تا خبر پیروزی را برساند و پس از رسیدن به مقصد و رساندن خبر از خستگی مُرد... لئونیداس مانند آریو برزن یک مدافع میهن بود اما ببینیم برخورد کشورها با فاتحان و جهان گشایان چگونه است؟
صدور دستور برداشتن مجسمه آریوبرزن مصادف شد با نصب مجسمه ای عظیم از بزرگترین کشورگشای دنیای باستان . هفته گذشته مجسمه سیصد تنی اسکندر مقدونی که با هزینه 13 میلیون دلاری ساخته شده است در شهر اسکوپیه مقدونیه نصب شد . نکته جالب اینکه این اقدام بااعتراض یونانی ها مواجه شد، زیرا یونانی ها اسکندر را متعلق به کشور و تاریخ یونان می دانند. آنها می گویند که اسکندر زاده شهر مقدونیه یونان است و نه برخاسته از کشور مقدونیه همسایه یونان.
اندیشه تقابل ایران و اسلام از کجا سرچشمه می گیرد؟ در دوره رضاشاه و پس از آن عده ای با طرح نظریات باستانگرایی کوشیدند سلطنت پهلوی را با حذف 1400 سال تاریخ و تمدن ایران بعد از اسلام به پشت ارابه کورش و داریوش ببندند . این تلاش با وجود صرف هزینه فراوان و تئوری پردازی و تبلیغات فراوان نتیجه نداد و در جریان انقلاب اسلامی معلوم شد که مدرنیسم پر سر و صدای دوره پهلوی فقط لایه کوچکی از جامعه ایران را تحت تاثیر قرار داده و اعماق جامعه تحت تاثیر آن قرار نگرفته است. بعد از انقلاب اما عده ای از سوی دیگر بام افتادند و درصدد برآمدند که برخی مظاهر ایرانیت را از بین ببرند. آنها برعکس باستانگرایان تاریخ قبل از اسلام را یکسره نادیده می گرفتند. به عنوان مثال عده ای اوایل انقلاب به فکر تخریب بناهای تاریخی پیش از اسلام افتادند . این گرایش با شدت و ضعف به حیات خود ادامه داده است همین یکسال پیش بود که مسئولان آموزش و پرورش سخن از حذف شاهان از کتابهای تاریخ مدارس گفتند ...
دو سوی افراطی این جریان همدیگر را تقویت می کنند. شهید مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران این موضوع را بررسی کرده است. به نظر می رسد بهترین کار رعایت تعادل و خودداری از افتادن در دام افراط و تفریط است و این همان مسیری است که جریان اصیل انقلاب در این 32 سال پیموده است. واقعیت این است که هیچ بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را نمی توان حذف کرد. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان تضادی بین مسلمان بودن و ایرانی بودن خود نمی بینند. همچنان که مسلمان بودن با بهره مندی از دستاوردهای جدید بشری در زمینه علوم و فنون تعارضی ندارد.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

.jpg)



