تاریخ انتشار:
۱۸ تیر ۱۳۹۰, ساعت ۱۱:۳۳ قبل از ظهر
هفت پرده: از حاشیه های یادمان محمد نوری تا دشمنی امام جمعه مشهد با شاهنامه!
سعید زندگانی
جرس: درآغاز این هفت پرده، به همایش "یادمان محمد نوری" می رویم که حاشیه هایش از خود مراسم مهم تر بود؛ در پرده دوم خبر دزدی از خانه شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق) را می خوانیم؛ در پرده سوم به دشمنی مافیای دولتی سینما با خانه سینما می پردازیم و سخنان فیلمسازان مستقل در این مورد را می خوانیم؛ در پرده چهارم خرده فرمایشات سلیقه ای در موسیقی را از زبان علی اکبر مرادی تنبورنواز باسابقه کرد می شنویم؛ در پرده پنجم بازهم از مشکلات سینمای مستقل و این بار از زبان منوچهر محمدی تهیه کننده خبردار می شویم که می گوید اگر وضع به همین منوال پیش برود باید مرگ سینمای فرهنگی را اعلام کرد؛ در پرده پنجم به ممیزی کتاب در ایران و برخی از شاهکارهای سانسورچی ها می پردازیم؛ و در پرده هفتم از زبان یک روزنامه نویس مشهدی می خوانیم که چگونه امام جمعه مشهد دستور پاک کردن هزاران متر نقاشی دیواری در میدان فردوسی این شهر را صادر کرده است!
مراسمی که با نام "یادمان محمد نوری" یکشنبه شب گذشته در تالار وحدت تهران برگزار شد، حاشیه هایش مهمتر از خود مراسم بود. دهها هنرمند نام آشنا و صدها تن از هنردوستان که برای بزرگداشت زنده یاد محمد نوری در این تالار جمع شده بودند، وقتی که مجری برنامه نام استاد محمد رضا شجریان را به زبان آورد و از مسئولین خواست "شجریان را به مردم برگردانند"، به پا خواسته و برای دقایقی چند استاد آواز ایران را که در کشور خودش اجازه کنسرت و مجوز انتشار آلبوم ندارد تشویق کردند؛ و هنگامی که جعفر پناهی فیلمساز برجسته کشورمان وارد تالار شد، چنان یکپارچه به خوش آمد او برخاستند که مجری ناچار شد به او هم که مغضوب حکومت است و بیست سال از همه فعالیتهای فرهنگی و هنری محروم، خوش آمد بگوید!
از دولتی ها، حمید شاه آبادی معاون هنری وزیر و محمد میرزمانی مدیر دفتر موسیقی ارشاد در تالار بودند. زمانی که فرزاد جمشیدی مجری برنامه از بزرگان موسیقی ایران یاد می کرد، وقتی نام شجریان را برد، تمام حضار درسالن به پا خاسته و تا دقایقی به صورت ممتد استاد آواز ایران را تشویق می کردند. همچنین حضور یکباره "جعفر پناهی" که در میان برنامه وارد تالار وحدت شد نیز با تشویق بی نظیر مردم همراه شد، به طوری که عده ای یکپارچه او را صدا می کردند «پناهی…پناهی…» و این فیلمساز محکوم اما محبوب نیز درمیان تشویق مردم که با کوبیدن پاهایشان به کف سالن همراه بود، آمد وکنار مهندس ایرج حسابی، فرزند پروفسور حسابی جا گرفت.

در این مراسم مانی رهنما، رضا یزدانی و خشایار اعتمادی برنامه اجرا کردند و تصنیفهای محمد نوری را خواندند که البته اجرایشان با انتقاد بسیاری از کارشناسان موسیقی مواجه شد که آنرا در حد نام "محمد نوری" نمی دانستند. همچنین از همسر زنده یاد محمد نوری، بهاره مشیری دختر زنده یاد فریدون مشیری و دکترمحمد سریر آهنگسازی که بیشتر آثار نوری ساخته اوست، تقدیر به عمل آمد. سریر هنگام اجرای تصنیف "آواز عشق" اشک می ریخت و مجری اعلام کرد که آهنگساز این نکته را به او متذکر شده که این قطعه را زمانی من نوشتم و آقای نوری خواند که هیچ کدام از ما ازدواج نکرده بودیم.
در بخشی از این مراسم فرزاد جمشیدی با ذکر مطلبی درباره خودش که "من مجری برنامه های سحرگاهی ماه رمضان هستم" گفت که رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد محمدرضا شجریان لطفی ندارد و اظهار امیدواری که حمید شاه آبادی با رایزنی هایی که می کند امکان پخش مجدد ربنای شجریان در این عرصه را فراهم کند تا شیرینی رطب ماه رمضان با آواز ربنا بیشتر شود. هنوز صحبت های جمشیدی به پایان نرسیده بود که صدای تشویق های بی امان حاضرین در سالن شنیده شد و اوهم در میان هیاهوی موجود در تالار گفت: "شجریان را به مردم برگردانید"!
در بخش دیگری از این برنامه فرزاد جمشیدی هنرمندان حاضر در تالار را به اسم صدا می کرد، او در ابتدا با خواندن شعری از احمد شاملو که مورد تشویق حاضرین قرار گرفت، از سیمین بهبهانی، بیژن بیژنی ، پوران درخشنده، هنگامه قاضیانی ومحمدرضا فروتن خواست که بایستند تا حاضرین در سالن آنها را ببینند. اینجا بود که جعفر پناهی وارد تالار وحدت شد و حاضرین با کوبیدن پا به زمین یک صدا نام "پناهی" فریاد می کردند. مجری در ابتدا نمی خواست نامی از این کارگردان سینمای ایران بیاورد اما با تشویق بی امان مردم ناچار شد بگوید که آوردن نام که ایرادی ندارد و بعد با ذکر نام جعفر پناهی از او خواست که بایستد تا مردم تشویقش کنند!
به گزارش خبرگزاریها مراسم يادمان زنده یاد محمد نوري که مردادماه گذشته دار فانی را وداع گفت، یکشنبه دوازدهم تیرماه با حضور بزرگان و فعالان عرصه ادبیات، سينما، موسيقي، تئاتر، و هنرهاي تجسمي همچون سیمین بهبهانی، همایون خرم، هوشنگ مرادی کرمانی، محمد علی سپانلو، خسرو سینائی، جعفر پناهی، بیژن بیژنی، محمدعلي كشاورز، نورالدين زرينكلك، هنگامه قاضياني، عبدالجبار کاکائی، فرزانه كابلي، حسن پورشيرازي، چنگيز جليلوند، منوچهر صهبايي، محمد سرير، میلاد کیائی، حميدرضا نوربخش، مصطفي پورتراب، تقی ضرابی، ملكه رنجبر، داوود گنجهايي، افليا پرتو، پوران درخشنده، هوشنگ گلمكاني، فرمان فتحعليان، محمدرضا فروتن، جواد مجابي، مرضيه برومند، گلاب آدينه، شقایق فراهانی، پريوش نظري، بهاره رهنما در تالار وحدت برگزار شد.
اثاث منزل شیخ اشراق را هم دزدیدند!
خبر دزدی مجسمه و تندیسها در میادین شهرهای مختلف و آثار تاریخی و باستانی را از موزه ها و سایتهای باستانشناسی در جمهوری اسلامی شنیده بودیم؛ اما آخرین خبر اینکه دزدان مسلح روز روشن ریخته اند و اسباب و اثاثیه خانه فیلسوف بزرگ ایرانی شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق) را نیز در زادگاهش شهرستان "سهرورد" در استان زنجان به تاراج برده اند و کسی هم جلودارشان نبوده است!
خبرگزاری "مهر" گزارش داده است که اکبر عبدی سخنگوی شورای شهر سهرورد از حمله دزدان مسلح به خانه شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق) و سرقت آثار تاریخی نگهداری شده در این خانه خبرداده و ضمن انتقاد شدید از عدم توجه متولیان میراث فرهنگی استان زنجان به وضعیت نگهداری خانه شیخ شهاب الدین سهروردی گفته: "صبح روز چهارشنبه سارقان که سه نفر بودند با بستن دست و پا و دهان سرایدار خانه سهروردی اقدام به سرقت برخی آثار تاریخی موجود در این خانه کردند." وی با تائید برخی اخبار موجود در خصوص مسلح بودن سارقان خانه سهروردی ادامه داد: "این سارقان مسلح به سلاح سرد و گرم بودند و با تهدید و بستن دست و پای سرایدار اقدام به سرقت از این خانه کردند."
عبدی همچنین از وضعیت نگهداری نامطلوب آثار تاریخی و سنگ نوشته های باقیمانده در خانه سهروردی انتقاد کرد و با تاکید بر اینکه این خانه نیاز اساسی به توجه ویژه میراث فرهنگی دارد افزود: "باید برنامه ریزی مطلوبی در خصوص ایجاد فضای مناسب برای نگهداری از خانه سهروردی و آثار تاریخی باارزش این خانه انجام شود. وضعیت حال حاضر در خصوص منزل سهرودی اصلا در شان فیلسوف برجسته ای همانند شیخ اشراق نیست."
سخنگوی شورای شهر با یادآوری اینکه گروههای زیادی از گردشگران و فیلسوفان داخلی و خارجی برای بازدید از شهر و خانه سهروردی به این شهر سفر می کنند، لزوم توجه ویژه مسئولان به این شهر را مورد تاکید قرار داد. به گفته عبدی آثاری که در منزل شیخ شهاب الدین سهروردی نگهداری می شد، شامل برخی آثار سفالی و سنگ های تاریخی کشف شده در منزل و برخی دیگر ازاهالی شهر سهرورد بوده است و آثار باقیمانده باید به شکل مناسب نگهداری شود. وی با بیان اینکه شهر هشت هزار نفری سهرورد فاقد پاسگاه انتظامی است، از مسئولان در خواست کرد در مورد ایجاد پاسگاه انتظامی در این شهراقدام کنند.
خانه سینمای ایران در مقابل مافیای دولتی
سخنان کیومرث پوراحمد فیلمساز با سابقه ایرانی در میهمانی گشایش پانزدهمین جشن سینمای ایران مستقیم مسئولین سینمائی دولت احمدی نژاد را هدف گرفته بود وقتی که گفت: "عده ای نمی خواهند ما باشیم. مسئولین سینمائی مهمان هستند و ما صاحب خانه هستیم. اجازه ندهیم مهمانها بین صاحب خانه ها تفرقه بیاندازند و یارکشی کنند"! سخنان پوراحمد که دبیر پانزدهمین جشن خانه سینماست، اشاره مستقیم دارد به اختلاف خانه سینما و معاونت سینمائی در وزارت ارشاد که حتی از پرداخت بودجه این نهاد مستقل و مردمی سینمای ایران نیز خودداری می کند و آنرا غیر قانونی می شناسد.
دبیر جشن خانه سینما همچنین در این مراسم که چهارشنبه پانزدهم تیر برپاشده بود، با اشاره به پيراهنهاي سفيد كه امسال دستاندركاران جشن پانزدهم پوشيدهاند، گفت: "اين پيراهنها يك وجه سمبليك دارد و ما خواستهايم از دستاندركاران جشن كه در طول جشن اين پيراهنهاي سفيد را بپوشند، چون ميخواهيم بگوييم ما كنار يكديگر هستيم و پرشماريم. جشن پانزدهم خانه سينما چتري بر سر اهالي سينما از همه نوع تفكر و گرايش است. به هر حال ما دعوا داريم و باز هم دعوا ميكنيم اما يادمان باشد كه سينماي ايران هنوز نهالي نازك و شكننده است كه انواع و اقسام تهديدها را دارد."
پور احمد ادامه داد: "ما سينماگران نشان داديم كه با وجود همه اختلافات اگر منافعمان در خطر باشد ميتوانيم، گردهم بياييم. گردهمايي باغفردوس را كه براي جلوگيري از قاچاق فيلم برگزار شد و دستاندركاران با همه نوع گرايشها جمع شدند را يادمان نرفته است. عدهاي نميخواهند ما باشيم. مسوولان سينمايي مهمان هستند و صاحبخانه ما هستيم. اجازه ندهيم مهمانها بين صاحبخانهها تفرقه بيندازند و ياركشي كنند. آنها مسالهشان سياست است اما ما شغل و كسب و كارمان سينماست، پس سينما را دريابيم و به امتيازهاي نيمبندي كه ميدهند دل خوش نكنيم. حتي آنهايي كه فيلم كوپني ميسازند و با سخيفترين كارها ميخواهند فيلمشان فروش كند، گذر زمان نشان خواهد داد چه كسي و چه فيلمي ماندگار است. با تيشهزدن به سينماي مستقل ممكن است جاپايي براي خودمان باز كنيم، اما در درازمدت اين تيشه ريشه خودمان را ميزند."
كيومرث پوراحمد در بخش پاياني صحبتهايش به سخنان كامران ملكي مجری برنامه اشاره كرد و گفت: "آقاي ملكي ميگويند ما نمرديم و پانزدهمين جشن را ديديم، اما ممكن است نميريم و جشن شانزدهم را نبينيم چون با اين وضعيت آشفتهاي كه به وجود آمده است، ممكن است تا يكسال آينده ديگر سينمايي نباشد كه ما بخواهيم جشن بگيريم."
سخنان فیلمسازان شناخته شده و مستقل سینمای ایران نشان می دهد که مافیای دولتی بر این هنر/ صنعت چنگ انداخته و می خواهد همه ورودیها و خروجیهای هنرهفتم را که بویژه در بین جوانان کشور ما هوادار بسیار دارد، در اختیار خود داشته باشد. شورایعالی سینما که رئیس آن احمدی نژاد است و قائم مقامش اسفندیار رحیم مشائی است و تعدادی سینماگر حکومتی هم در آن عضویت دارند، هفته پیش تشکیل "سازمان سینمائی" را بجای معاونت سینمائی وزارت ارشاد تصویب کرد تا همه کارها را یکجا زیر نظر داشته باشد. این شورا همچنین جشن ویژه ای را برای سینما تدارک می بیند که در مقابل جشن خانه سینما خواهد بود. یکی از مواردی که دولت در آن دست دارد، نحوه اکران فیلمهاست که سازنده فیلم "سیزده 59" از آن با تعبیر "مافیای وحشتناک" یاد می کند.
سامان سالور کارگردان فیلم "سیزده 59" با بازی پرویز پرستوئی که اینک روی پرده است، در مورد مشکلاتی که برای اکران فیلمش تراشیدند، به خبرنگار مهر گفته است: " فیلمی قبل از فیلم ما در سینماهای گروه ما اکران شده بود (پایان نامه) که با شرایط ویژه ساخته شده و حمایت می شود، دو هفته بود که اکران این فیلم باید به دلیل پائین بودن کف فروش به پایان می رسید،؛ اما با تخلف آنرا سرگروه نگهداشتند و موجب شدند که ما دوروز تعطیلی مبعث را از دست بدهیم. این خود شیفتگی است ومتاسفانه این بیقانونی در روز روشن اتفاق میافتد. به قول آقای نوروزبیگی نمیدانیم شکایتمان را باید به کجا ببریم؟"
سالور در این گفت و گو ضمن اشاره به این موضوع که فیلمش در مورد جانبازان جنگ تحمیلی است و متاسفانه حمایت دولتی از جانبازان "شعاری بیش نیست"، می گوید: "فیلم "سیزده 59" از درد و زخم حرف میزند. اگر خاطرتان باشد این فیلم با اینکه در اولین روزهای جشنواره فجر به نمایش گذاشته شد، اما رتبه بالایی بین مخاطبین به دست آورد. نباید فیلمی که از درد و رنج جانبازان حرف میزند و در میان مردم محبوبیت دارد را سر برید. در این شرایط ما میگوییم سینمای ایران مافیا ندارد. بعد از پشت سر گذاشتن روزهای اخیر، حالا دیگر معتقدم سینمای ما مافیای وحشتناکی دارد که استخوانهای شما را خرد میکند. قرار بر این است شرایطی فراهم کنند که فیلمی بفروشد و فیلم دیگر حتی دیده نشود. البته من در بخش مادی این فیلم ذی نفع نیستم و فقط آقای پرستویی و نوروزبیگی سرمایهگذار فیلم هستند. اما درد من از این است که میخواهند برخی فیلمسازها و فیلمها دیده نشوند... اگر آقای پرویز پرستویی نبود باور کنید ما همین هشت سینما را هم نداشتیم. بیشتر این سالنها با ارتباطات ایشان قبول کردند فیلم را نمایش دهند. شاید اگر وی نبود فیلم اصلا اکران نمیشد."

خرده فرمایشات سلیقه ای در موسیقی ایران
علی اکبر مرادی تنبور نواز پیشکسوت کرد، روزهای 21 و 22 تیرماه در تالار شهید بهشتی کرمانشاه به روی صحنه میرود، اما با توجه به اتفاقی که سال پیش برای کنسرت حسام الدین سراج در این شهر پیش آمد، بعید نمی داند که بازهم نیروهای "خودسر" بریزند و برنامه او را هم بهم بزنند! این نوازنده تنبور به خبرنگار خبرگزاری "ایلنا" گفته است: "این کنسرت، دونوازی تنبور به همراه سازهای کوبهای است که پسرم کوروش مرادی بهعنوان نوازندهي این سازها مرا همراهی میکند. بداههنوازی براساس مقامات تنبور اساس کنسرت ما در این اجرای دو شبه خواهد بود."
مرادی در پاسخ به این پرسش که آیا تضمینی برای برگزاری این کنسرت بدون حواشی که سال گذشته در کنسرت حسامالدین سراج اتفاق افتاد، هست یا خیر؟ گفت: "به ما قولهایی داده شده است که این فضای سنگین برای جلوگیری از کنسرت در کرمانشاه برداشته شود تا موسیقی ایرانی بتواند به فعالیتهای عادی خود ادامه دهد. البته اگر دوباره سالن را به هم بریزند، دیگر کاری از دست ما برنمیآید. اما اداره فرهنگ وارشاد و همچنین فرمانداری كرمانشاه مسوول برقراری نظم هستند و باید جلوی هرج و مرج را بگیرند."
او با انتقاد از کوتاهی مسوولان فرهنگی برای بها دادن و باز کردن میدان برای حضور موسیقی ایرانی در شهرستانهای مختلف گفت: "همه از هجوم موسیقی بیهویت و ماهوارهای انتقاد میکنند؛ آیا کسی دربارهي چگونگی گسترش این نوع موسیقیهای مبتذل حرفی هم میزند؟ زمانی که عرصه برای حضور موسیقی ایرانی این همه با مشکل مواجه است، مردم چگونه باید با موسیقی ایرانی آشنا شوند؟" مرادی که به تازگی در فرهنگسرای ارسباران در تهران و شهر گرگان به صحنه رفته است، خاطرنشان کرد: "اگر اجازه دهند که موسیقی ایرانی فعالیتهای صحنهاي را به صورت عادی و بدون این همه خرده فرمایشات سلیقهای انجام دهد، دیگر موسیقیهای مبتذل راهي برای وارد شدن به ذهن مردم پیدا نمیکنند."
منوچهر محمدی و اعلام مرگ سینمای فرهنگی
یکی از نهادهای "دولت فرموده" سینمائی در ایران، "صنف واحد تهیه کنندگان" است که وزارت ارشاد آنرا در مقابل "کانون تهیه کنندگان" در خانه سینما راه انداخته و به تازگی صدور پروانه ساخت برای فیلمهای سینمائی را نیز به آن واگذار کرده است، کاری که منوچهر محمدی تهیه کننده باسابقه وعضوشورایعالی تهیهکنندگان آنرا غیر قانونی و اعلام مرگ سینمای فرهنگی، اجتماعی و جدی ما می داند. او این مطلب را درنشست مشترک نمایندگان شورای مرکزی کانون کارگردانان و شورایعالی تهیهکنندگان که صبح یکشنبه 12 تیرماه در خانه سینما تشکیل شد، عنوان کرد. در این نشست سیروس الوند سخنگوی کانون کارگردانان، داریوش فرهنگ نایب رئیس وعبدالحسن برزیده عضو کانون کارگردانان و همچنین از شورای عالی تهیهکنندگان مهدی فخیم زاده، منوچهر محمدی و غلامحسین موسوی حضور داشتند.
به گزارش خبرگزاری مهر، در ابتدای این نشست که به دلیل اعتراض به واگذاری صدور پروانه ساخت به صنف واحد تهیهکنندگان تشکیل شده بود ، داریوش فرهنگ گفت: "دلیل تجمع این دو صنف در این مکان نشان دهنده اشتراک نظر و سلیقه ماست. از 32 سال پیش که من به صورت حرفهای وارد سینما شدم، همیشه شاهد یک دودستگی میان وزارت رشاد اسلامی و اهالی سینما بودم. گاه سکان به دست اهالی سینما می افتاد و گاه به دست وزارت ارشاد. سینمای ما از جزیره ها و دریاها گذ کرده و به اقیانوس رسیده است. ما باید این کشتی را از دست سونامیهایی که خاص اقیانوس است نجات دهیم. این جلسه برای جلوگیری از این سونامی تشکیل شده است. این دو دستگی که قبلا وجود داشته حالا به چنددستگی تبدیل شده است. نتیجه این چند دستگی ایجاد یک ادبیات بیادب، ریاکارانه و همراه با دروغ و تزویر است. جمعی که اینجا نشسته نه اهل باج دادن و نه اهل باج گرفتن است. ما مدیون و مسئول چشمهای بیفروغ و لبخندهای کمسوی مردممان هستیم. چون سینما یعنی همین مسائل. بنابراین نمیشود این کشتی چندین سکان و گرداننده داشته باشد. این سینما درحال حاضر به کشتی بدون لنگر تبدیل شده است."
منوچهر محمدی در این جلسه گفت: "در آئیننامه پروانه ساخت در گذشته دولت با توجه به ضوابط پروانه صادر می کرد و همیشه دو نفر نماینده از خانه سینما در این شورا شرکت میکردند که وظیفه آنها دفاع از پروژه هایی بود که تقاضای پروانه ساخت داشتند. اطلاعات پروانه ساخت نباید در اختیار کسی قرار گیرد که رقبای حرفه ای هم هستند. این کار باعث به وجود آمدن رانت و مفسده در امر سینما می شود. عمل دولت غیر قانونی است چون صنف واحد تهیه کنندگتن غیر قانونی است. خانه سینما تنها تشکیلات صنفی ثبت شده قانونی در حوزه سینما و متشکل از 22 صنف سینمایی است. اما صنف واحد تهیهکنندگان اساسنامه خانه سینما را قبول ندارد و همچنین قانونی هم نیست، پس شکل محفلی دارد. چطور این امتیاز به یک تشکل محفلی واگذار شده است؟ زمانی که قرار است دولتی کارهایی را به بخشی انتقال دهد باید توافقنامهای وضع شود تا اگر تخلفی شد کسی بتواند اعتراض کند. اما هیچ موافقنامهای انجام نشده چون باید به شکل علنی در مطبوعات منعکس میشد تا هنرمندان بدانند چه میکنند."
وی افزود: "رئیس صنف تهیهکنندگان اعلام می کند که این کار برای ایجاد امنیت شغلی بوده است. این چه امنیت شغلی است که هیچ کدام از اصناف در آن حضور ندارند؟ از دیگر مشکلات این آئیننامه این است که برای صدور پروانه ساخت یک فیلم باید موافقت یک پخش کننده نیز جلب شود. این قائده در هیچکجای دنیا رسم نیست. این آئیننامه اعلام مرگ سینمای فرهنگی، اجتماعی و جدی ماست. این تهیهکننده گفت: اگر این شرایط قبلا وجود داشت مثلا من هیچگاه نمی توانستم فیلم"طلا و مس" را بسازم. خروجی این جریان فقط فیلمهای تجاری خواهد بود. بنابراین این ماجرا آغاز پروژهای است که جز فساد اقتصادی و فرهنگی و نتایج فاجعهبار چیزی در پی ندارد"!
در ادامه جلسه سیروس الوند گفت: "معتقدند که اگر می خواهید فرهنگ یک کشور را بشناسید به موسیقی و شعر آن نگاه کنید و اگر آزادی یک کشور را میخواهید بشناسید به مطبوعات و رسانههای آن نگاه کنید؛ که هرچه زیادتر باشند و کمتر شبیه به هم، آن کشور آزادتر است و هرچه کمتر و شبیه یکدیگر، درآن کشور آزادی وجود ندارد. در سینما هم وضع همین است چون شبیه هم شدن تصنع است و حقیقت نیست. اما خوشبختانه این برخوردهای دو سال اخیر باعث شد که اعضا و صنوف خانه سینما کنار هم قرار گیرند و بتوانند یکدیگر را پیدا کنند. از زمانی که صدور پروانه ساخت به این گروه محول شده است در واقع اطلاعات و رمز و راز فیلمهای ما در اختیار گروهی قرار میگیرد که به آنها اطمینان نداریم. در شکل قبلی حداقل این اطلاعات در اختیار دستگاهی دولتی قرار داشت که رازدار بود."
سانسورچی ها در اداره کتاب: شراب را با قهوه عوض کنید!
ممیزی سخت، ناشیانه، سلیقه ای و غیرکارشناسه آثار ادبی و کتابها در وزارت ارشاد دولت احمدی نژاد، صدای بسیاری از نویسندگان را در آورده و خیلی از آنان حتی تصمیم به عدم چاپ آثارشان گرفته اند. از جمله این نویسندگان محمد بقاييماكان است كه چنديپيش در گفتگو با خبرگزاری "ايلنا" از اصلاحيه عجيب اداره کتاب ارشاد بر كتاب «سفينهي زندگي» نوشتهي هرمانهسه و پيشنهاد سانسورچی ها براي جايگزين كردن كلمهي «شراب» با كلمهي «قهوه» سخنگفته بود. این نویسنده معتقد است که مميزان كتاب متوجه بار معنايي نوشته ها نیستند و اين عدم توجه برگرفته از نداشتن دانش كافي در آنهاست.
وي ضمن بيان اين مطلب كه مميزيهاي اشتباه و «كلمه» محور ادبيات داستاني ايران را دچار ركود و توقف كردهاست، گفت: "امروزه مولفان و پديدآورندگان كتاب، با دونوع تحكم روبرو هستند كه اولي دولتيست و نوع و شيوهي تفكر مولفان را در راستاي مشخصي تعيين ميكند و نام مميزي بر آن مينهد و ديگري نوعي غيررسميست كه پس از انتشار كتاب و با شكايت افرادي ناشناس و اغلب كمدانش، صورت ميگيرد كه گاه حتي به جمعآوريكتابها از بازارهاي كتاب ختم ميشود."
بقاييماكان ادامه داد: "به كرات پيشآمده كه به رغم داشتن مجوز، و تنها به دليل آنكه محتواي كتاب مورد پسند برخي از افراد نبوده، كتاب مورد بيمهري قرار گرفته و مسوولان ارشاد بدون نظرخواهي از مولف، حكم بر جمعآوري و توقف توزيع كتاب دادهاند." اين محقق به مشكلاتي كه سر راه انتشار كتابهاي تاريخي وجود دارد، اشارهكرد و گفت: "در برخي از كتابهاي تاريخي كه به پيش از پيدايش اديان بزرگ مربوط ميشود، مطالبي تحقيقي وجود دارد كه طبيعتا با ضوابط كنوني مطابقت ندارند ولي حقيقت ايناست كه اين مسائل و موضوعات در طول تاريخ زندگي بشر وجود داشته و كتمان آنها و يا عدم مطرح كردن آنها حكم پاك كردن صورت مساله را دارد."
وي ضمن اشاره به ايراداتي كه در آثار تاريخي بر كلمههاي خاص وارد ميشود، توضيح داد: "براي مثال ميتوان به برخي تعاريف و ويژگيهايي كه از پیامبران بنياسراييل حتي در قاموس كتاب مقدس آمده و واقعيت داشتنآنها بر هيچكس پوشيده نيست، اشاره کرد؛ درحالي كه اتفاقات تاريخي در امتداد يكديگر معنا ميشوند و مخاطب براي فهم اين تكامل، نيازمند فهم حقيقت است. به اعتقاد من مميزيهاي فعلي به لحاظ علمي حايز دقت و درايت لازم براي بررسي مباحث علمي و تاريخي نيست. وقتي مميز، تخريب برخي از واقعيتهاي تاريخي و ملي (اشاره به كتاب «فرضيه زبان آذري») را مجاز ميداند، حتي اگر خوشبينباشيم كه او به رغم تعلق خاطر به هويت مليايرانياش اشتباه كرده است، همچنان گواه بر عدم دانش و تسلط موضوعي مميزان بر حوزههاي علمي است."
نقاشی های شاهنامه به دستور امام جمعه مشهد پاک شده؟
دو هفته پیش در "هفت پرده" خبر از پاک شدن بیش ازهزاران متر مربع نقاشی داستانهای شاهنامه از دیوار زمینهای متعلق به آستان قدس رضوی در میدان فروسی مشهد خبر دادیم که برای آن چهل و پنج میلیون تومان هزینه شده بود و یک تیم نقاشی بیش از یک سال وقت صرف آن کرده بودند. در خبرها آمده بود که مسئولین آستان قدس دستور پاک کردن این نقاشی ها را بخاطر اختلاف با شهرداری مشهد صادر کرده بودند؛ اما نوشته ای که این روزها از سوی یک روزنامه نویس مشهدی در اینترنت منتشر شده، نشان می دهد که آیت اله علم الهدی امام جمعه و نماینده ولی فقیه در مشهد که در این سالها به هنر ستیزی شهره شده است، شخصا دستور پاک کردن این نقاشی ها را داده است!
در بخشی از این نوشته می خوانیم: وقتي ديدم ديوارهاي ميدان فردوسي مشهد را كه منقش به اشعار و تصاوير شاهنامه بود سفيد كردند، اشكم در آمد…شماهايي كه توي شهرها يا توي كشورهاي ديگرهستيد تصورش رو هم نميتونين بكنين چند تا دختر و پسر خلاق و هنرمند چه جوري از جون خودشون مايه گذاشتن و تو آفتاب و سرما با عشق نقش به ديوار زدند و عرق ريختند وظهر كه مي شد در پناه سايه درختي با خوردن ساندويچي تجديد قوا ميكردند و باز قلم و رنگ و نقش كه البته شهرداري هم اونها رو پشتيباني مي كرد…! و من افتخار ميكردم كه فردا مسافرها و توريست هايي كه به مشهد ميان با اين ديوار هاي منقش به رستم و سهراب عكس مي گيرند و هنر اين جوونها جاودانه ميشه! شوخي نيست اجراي چند هزار متر مربع نقاشي و شعر از شاهنامه.
تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به اقاي فلاني توي شهرداري كه از رفقاست…گفتم: ناصر كي اين ديوارا رو رنگ كرده؟ گفت هيچي نگو موضوع سياسيه…!! خلاصه اينجوري شرح دادكه امام جمعه مشهد داشته مي رفته به باغ شخصيش توي شانديز تا مراسم ارتحال رو برگزار كنه كه دور ميدون فردوسي چشمش ميفته به ديوارهايي كه پر از نقش هاي شاهنامه و اشعار اونه…! اقاي علم الهدی ميگه كي رو ديواراي امام رضا شاهنامه فردوسي كشيده؟ براش توضيح ميدن كه كار شهرداري و يه سري از جوونهاي هنرمندِ مشهده و كسب اجازه كردن از آستان قدس. علم الهدی ميگه غلط كردن كسب اجازه كردن، من اجازه نميدم توي اين شهر مذهبي يه كنسرت برگزار بشه اونوخ دور از چشم من ميان شعر فردوسي مينويسن روي ديوار؟ اونم ديواراي موقوفه حضرت رضا! خلاصه دستور ميده كه تا از باغ برميگرده بايد همه ديوارها رنگ شده باشه! درد سرتون ندم يكي از مسئولين شهرداري ميگه حاج آقا يه عده دختر و پسر كلي زحمت كشيدن براي نقاشي كردن اينا. علم الهدی تا اسم دختر رو ميشنوه عصاش روميزنه زمین که وااسلاما! وامصیبتا! اینا رو دخترا کشیدن؟دخترا روبه ديوار پشت به خيابون وايستادن به نقاشي كردن؟ خلاصه اين اقا چارتا پاش رو ميكنه توي يه كفش كه الا و بلا تا برگشتنش از باغ بايد ديوارها پاك شده باشه و هر كسي هم كه سرپيچي كنه اخراج! و بعد هم ميگه روي اين ديوارها يا بايد وصيت نامه امام رو بنويسين يا احاديث ائمه رو! اينطوري ميشه كه عمله آستان قدس شبانه با پمپ به جون ديوارها می افتند و نقاشی ها را محو می کنند تا فردای آن روز دختران نقاش بغضشان بترکد و چنان زار بزنند تو گوئی که عزیزترین کسانشان را از دست داده اند!

ارسال به :




