پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۶:۲۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
انتخابات؛ عرصه عمل و حوزه نظر

اگر رفتار گزینی و گفتمان رایج در محافل نو اندیش تاریخ معاصر را رصد نمائیم تفاوت معناداری را میان مباحثی که در محافل روشنفکری سیال و جاری است با آنچه در واقعیت جامعه و در میان توده ها به عنوان دغدغه مطرح است قابل ارجاع و نشانه گذاری می یابیم؛در بسیاری از مواقع همین عدم شناخت ها و دوری گزینی معنادار با توده های مردم نگذاشته است که رابطه منطقی و ملموسی میان این دو طیف ایجاد گردد و همپوشانی لازم صورت بپذیرد.

 

 

از یکسو روشنفکران بواسطه ارجحیتی که برای اندیشه خود قائل هستند چنان در برج عاج بسر می برند که گاه المان های لازم برای ارائه یک تحلیل درست و بهنگام از بستر جامعه را از دست می دهند و تفاوت معنا داری با واقعیات جاری در جامعه هدف می یابند و از سوی دیگر مردمی که رنگ و بوی دغدغه های خود را در ارائه تحلیل ها و راهبردهای نحله های نو اندیش نمی یابند بتدریج از آنان فاصله می گیرند.در چنین فضائی جامعه هیچ گاه نمی تواند بستری مهیا و هموار برای توسعه فراگیر را بدست آورد چرا که یا از بعد اندیشه و راهبرد در مضیقه است و یا به انفعال و دوری گزینی توده ها گرفتار آمده است.

 

انتخابات پیش رو و تحلیل های ارائه شده در باب آن و آنچه در طی چند ماه گذشته بر جنبش سبز رفته است گویای تکرار همین تجربیات تلخ در بستری تازه است. برای تبیین دیدگاهم به مثال های ساده ای اشاره می کنم؛ اعتراضات مسالمت آمیزی که در راهپیمائی های گسترده جلوه گر بود بعنوان یک راهبرد قانونی و کاملا مشروع توانست در مقاطعی تاثیرات شگرف و تاثیر گذاری را به همراه داشته باشد اما اصرار بی محابا و غیرلازم و تاکید بر ساختار شکنی های تندروانه چنان فضائی را بوجود آورد که بسیاری از مردم عطای اینگونه برون ریزی را به لقایش بخشیدند و انفعال گزیدند.

 

در محافل خاص با چنان شور و حرارتی از یکسره شدن کار و شعارهای تند و تخاصمی سخن به میان می آمد که انگار این آقایان چمدان های خود را بسته اند و آماده سفر به تهران گشته اند و همه چیز مهیا است حال آنکه اگر کمترین شناختی نسبت بواقعیات ملموس وجود داشت هیچ گاه نباید چنین سخنان و تحلیلهای تصنعی و غیر همگونی ارائه می شد. اساسا جنبشی که خواسته هایش اصلاحی و تغییر در روندهای ناکارآمدانه بود با چه دست اندازی ها و سوء برداشت هائی به این وادی ها رفت جای سئوال دارد. نگارنده بارها این مطلب را از زبان تحلیل گران شنیده است که مطالبات جنبش بسیار فراتر از روزهای اول است و مردم خواسته های دیگری دارند. اگر بپذیرم چنین است با کدام رفرنس و بازخورد چنین گفته می شود؟ از شعارهای چند هزار نفره؟ از صفحات فیس بوک یا کامنت های عده ای هیاهو گر؟ آیا موارد ذکر شده می تواند جامعیت
داشته باشد و گویای نظرات عامه باشد؟ آیا وقت آن نرسیده که اتفاقات دو سال گذشته رصد شود؟ بعنوان مثال راهپیمائی هائی که در سکوت برگزار گردیده با استقبال بسیار و شایان توجهی روبرو شد اما درست از زمانی که شعارها تند شد و عده ای بر مطالبات افزودند و تندروها میدان دار شدند با سکوت و انفعال روزافزون روبرو گشتیم.

 

نگارنده معتقد است کما فی السابق کنشگران تحول خواه بی شمارند اما باید رصد شود که چرا این کثرت بازخورد بیرونی ندارد. اگر می گویم بی شمار است دلیل واضحم میل به تغییر در ساختارهای ناکارآمد و میل به اصلاح وضعیت است که بخوبی در لایه های مختلف مردم قابل رصد است. حال چرا این مردم با مطالبات مشخص که سابقه ای بیش از یکصد سال دارد اکنون به کناره نشسته اند جای بررسی و تامل دارد؛ این بی شمارگان دیر زمانی است که به انحاء مختلف و در قالب های متفاوت از انقلابی گری تا اصلاح خواهی مطالبات خود را مطرح کرده اند. همگان از هر طیف و جناحی اذعان دارند که راه درازی تا تحقق مطلوب ها وجود دارد پس این نیروی عظیم اجتماعی هیچگاه محو و هدم نشده بلکه به انحاء مختلف جلوه گر می گردد؛ مهم آن است که این عقبه سیال در چه مسیری براه خود ادامه می دهد.

 

آیا آنان از وضعیت موجود به تمامی راضی هستند؟ آیا دغدغه بهبود وضعیت و شاخصه های عمومی را ندارند؟بی شک چنین نیست؛ آنان خواستار بهبود شرایط هستند و اگر اکنون سکوت گزیده اند ریشه اش در همان فاصله های است که در ابتدای مطلب اشاره شد؛ فضای دوگانه و ارائه تحلیل های انتزاعی و غیرهمگون با واقعیات و دغدغه های مردم اکثریت را به دوری گزینی متمایل نموده است.

 

به عقیده نگارنده،و بنابر داده های اجتماعی و سیاسی برگرفته از کنش گری سیاسی مردم در چند ده اخیر می توان گفت اکثریت مردم با وجود مصائب و مشکلات بسیار و اعتراضات بی شماری که دارند بدنبال دگرگونی و تغییرات کلی در ساختار حکومت نیستند، یا اساسا مسئله اصلی آنان ساختار سیاسی نیست، آنان به زبان ساده خواستار بهبود وضعیت و معیشت خود و رعایت آزادی های مصرح در قانون هستند به روندهای موجود اعتراض جدی دارند اما راه بهبود را از تغییرات ناگهانی و غیرهدفمند که هیچ پشتوانه روشن و آینده ملموسی ندارد نمی جویند. مردم ایران بنابر تجربیات گذشته دانسته اند رادیکالیسم و تندروی سیکل باطلی است که خشونت را در نوع و شکلی دیگر باز تولید می کند.

 

و اما این روزها دوباره می شنویم که اگر شروط خاتمی عملی هم شود راه به جائی نخواهد برد و به بیراه رفتن است. عزیزانی که چنین سخنانی می گویند از موضع یک معتقد به دموکراسی تمام عیار و گزاره های حقوق بشری غیر قابل فروکاست ابراز نظر می کنند. سپهر سیاسی که ایشان تبیین می کنند در عالم معنا و نظر بسیار زیبا و دلنشین است و آرمانگرایانه می نمایاند، آنان در موضع سلبی خوب سخن می گویند اما بعد ایجابی و عملگرایانه را وقعی نمی نهند؛ آنان توجه ندارند که ما در یک گوشه خاکی از کره زمین و در جغرافیای ایران بسر می بریم. بی تعارف آنان یا از واقعیات جاری در جامعه بی بهره اند یا خود را به نادیدن می زنند. افقی که آنان ترسیم می کنند ایده آلیستی و جذاب است اما آیا قابل اجرا هم هست؟ قرار نیست روشنفکر فقط در حوزه نظر به ارائه تحلیل بپردازد و به تبعات سخنان خود و زمینه های اجرائی شدن آن
وقعی ننهد.

 

مسئله خیلی ساده است انتخاباتی در پیش رو است که بدلایل مختلف بزنگاه حساسی را در سپهر سیاسی ایران رقم می زند. نمی توان منفعلانه و بدون توجه به آنچه در جریان است به کناری نشست و نظاره گر بازی طرف مقابل بود. اگر چنین باشد دیگر سیاست مداری چه معنائی دارد باید با نگاه به مختصات جامعه و سپهر سیاسی برنامه های مدون و بهنگام ارائه نمود و از افراط و تفریط پرهیز کرد. در یک بازی فوتبال یک نیمکت نشین آماده می تواند سرنوشت بازی را در لحظات حساس رقم بزند اما یک تماشاگر خارج از گود هیچ گاه نمی تواند گل بزند.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات