چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸ -
- 16 Oct 2019
15 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
شیرین عبادی در مورد اعدامهای ۶۷:  بخشش وقتی است که دموکراسی حاکم شود
جرس: پس از گذشت نزدیک به ربع قرن از اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی،هنوز این دوره از تاریخ جمهوری اسلامی پر از معماها و رازهای ناگشوده است. اعدام ها از 5 مرداد 1367 آغاز و تا اواخر شهریور آن سال ادامه داشت. گره های کور این فاجعه حقوق بشری چندان پر شمار است که پس از این همه سال هنوز نه درباره آمران و عاملان آن اتفاق نظر وجود دارد، نه ارزیابی دقیقی از تعداد قربانیان در دست است، نه درباره انگیزه ها و دلایل اعدام ها تحلیل واحدی ابراز شده و نه نام و نشانی بر قبور خیل عظیم قربانیان است. همه چیز در پرده و هر ناظری بنا بر ظن خود به تحلیل واقعه می پردازد.

 

 حکومت روایت خود را از ماجرا دارد و می گوید که اعدام زندانیان در واکنش به عملیات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق برای سرنگونی جمهوری اسلامی و احتمال تبانی و شورش در زندان به قصد پیوستن به عملیات صورت گرفته است. شاهدان عینی یعنی کسانی که آن زمان در زندان بوده اند چنین روایتی را رد می کنند و بنابر زمینه های فکری و سیاسی خود بر دلایل دیگری انگشت می گذارند.


جرس با هدف برداشتن گامی جهت روشنگری و تحلیل وقایع آن دوره تاریک  از تاریخ جمهوری اسلامی در پرونده ای ویژه به این موضوع پرداخته است. افراد مورد گفتگو از طیف های مختلف فکری و سیاسی گزینش شده اند تا امکان قضاوت  پس از مقایسه نظرات متفاوت برای مخاطبان فراهم شود. 


در این قسمت با" شیری عبادی" حقوقدان سرشناس ایرانی، رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 گفتگو کردیم. عبادی در این گفتگو علاوه بر طرح دیدگاهش درباره زمینه های  بروز اعدام های 1367 بر مستند کردن همه اطلاعات ممکن درباره این فاجعه حقوق بشری تاکید ویژه دارد.



متن گفتگو با شیرین عبادی وکیل مدافع حقوق بشر را در زیر می خوانید.



خانم عبادی!مبتنی بر مجموعه مستندات و شواهد منتشر شده تاکنون، ارزیابی شما از دلایل اصلی وقوع این فاجعه انسانی چیست؟

وقتی حکومتی خودش را در ضعف می بیند و قدرت منطقش را از دست می دهد ،مرتکب خشونت می شود. این خشونت کور در سال 1367 منجر به اعدام تعداد زیادی از زندانیان سیاسی شد. آنها با یک  سوال از زندانیان درباره این که آیا" سرِ موضع ات هستی یا نه؟" -یعنی بر عقیده ات مبنی بر مخالفت با جمهوری اسلامی باقی مانده ای یا خیر- برای زندانی حکم صادر می کردند. به محض این که زندانی می گفت که من هنوز به عقیده ام در مخالفت با جمهوری اسلامی مصمم هستم بلافاصله حکم اعدامش صادر می شد. این چیزی جز ضعف سیاسی و از دست رفتن پایگاه مردمی یک حکومت نیست.


مستحضر هستید که مقام های جمهوری اسلامی از عملیات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق "فروغ جاویدان" به عنوان دلیل اعدام ها یاد می کنند. از نظر شما عملیات سازمان مجاهدین چه میزان در تصمیم حاکمیت سیاسی وقت برای اعدام فله ای مخالفان نقش داشت؟

ادعای حکومت درباره ارتباط دادن کشتار بی رحمانه سال 1367 با عملیات فروغ جاویدان از جهتی درست و از جهتی نادرست است. درست از این جهت که حمله مجاهدین باعث ترس و وحشت فراوانی در میان تصمیم گیران نظام جمهوری اسلامی شد. با  توجه به تضعیف روز افزون پایگاه مردمی حکومت، آنها به طور کلی منطق سیاست را کنار گذاشتند و دست به کشتار زدند.من در این خصوص مایل هستم به تجربه شخصی خودم اشاره کنم.

"فواد" برادر شوهر من در سال 1360 هنگامی که فقط 17 سال داشت به جرم فروش چند روزنامه "مجاهد" دستگیر شد. او این روزنامه ها را زمانی فروخته بود که می شد آنها را  روی دکه های روزنامه فروشی نیز  پیدا کرد. در تفتیش منزل و تحقیقات بعدی هم هیچ ادله ای مبنی بر اثبات اتهام وابستگی او به مجاهدین یافت نشد. او نه در عملیات تروریستی شرکت کرده بود و نه در آتش زدن اماکن عمومی مشارکت داشت. اتهام او فقط فروش روزنامه " مجاهد" بود. به همین دلیل مدتی در زندان بدون محاکمه نگه داشته شد. بعد از بازجویی های فراوان هم نمی توانستند برای او حکم صادر کنند چرا که حکم او چیزی جز آزادی نبود. زمانی که آقای رجایی در انفجار هفتم تیر کشته می شود- رجایی پسر خاله مادر شوهرم بود- به سراغ فواد می روند تا واکنش او را نسبت به این مساله جویا شوند. فواد که بسیار صادق و راستگو بود در پاسخ به پیام تسلیت بازجو می گوید که ما سالهاست با ایشان رابطه ای نداشتیم و هیچ دلیلی ندارد که بخواهید به من تسلیت بگویید. بازجو به او می گوید: "پس من درست تشخیص داده بودم و تو حتما سوای روزنامه فروختن در فکر سرنگونی رژیم هم بودی." او را به همین دلیل در دادگاه به 20 سال حبس محکوم می کنند.

فواد 7 سال به شکل ناحق و ناروا بدون هیچ گناهی در زندان بود تا این که سال 1367 می رسد. در آن زمان، ملاقات ها را یک باره قطع می کنند و بعد از سه ماه که خبری از ملاقات نبود، روزی به برادر بزرگترش-همسر من- زنگ می زنند و وقتی او به زندان می رود، یک ساک به دست او می دهند و می گویند که فواد را تیرباران کردیم. همسر من علت تیرباران او را سوال می کند و می گوید که فکر نمی کنید اشتباه شده باشد؟ چون حکم او قطعی بود و 7 سال آن را هم گذرانده بود. به او می گویند که فواد با مجاهدینی که به ایران حمله کرده بودند، در ارتباط بوده است. این یک دروغ آشکار بود. برای این که او 7 سال در زندان بود و زیر نظر زندانبانهای سخت گیری چون لاجوردی اساسا امکانی برای ارتباط با خارج از زندان وجود نداشت.

متاسفانه او را مانند بسیاری دیگر بدون هیچ گناهی شهید کردند. از همه جالب تر این که به خانواده گفتند ما قبر فواد را تا یکسال نشان نمی دهیم. یک سال گذشت و بعد از یکسال وقتی خانواده اصرار کردند که باید محل دفن را نشان دهید، آنها ادرس قطعه ای را در بهشت زهرا به ما دادند که وقتی مراجعه کردیم، دیدیم که یک قطعه قدیمی است. قطعه متعلق به افرادی بود که مثلا سال 60-1359 فوت کرده بودند. من آنجا فهمیدم کسانی که تیرباران شده اند را در یک جای واحد دفن نکرده اند بلکه در لابلای قطعات قدیمی دفنشان کرده اند. از ما تعهد گرفتند که سنگ قبر را هم نباید عوض کنیم و همان سنگ کوچکی باشد که خودشان گذاشته بودند. من از سر کنجکاوی تمام آن قطعه را که نگاه کردم که ببینم از روی تاریخ تولد یا تاریخ فوت می توانم افرادی شبیه به فواد را پیدا کنم؟ 5 نفر در آن قطعه بودند که تاریخ فوتشان در همین دوره اعدام ها بود و همه آنها در زمان مرگ جوان بودند. از آنجا من متوجه شدم که جمهوری اسلامی برای آنکه کسی از ابعاد جنایتش آگاه نشود، کشته شدگان را در بین قطعات قدیمی جای داده است. البته این شیوه مربوط به اعدام شدگانِ مسلمان بود. افرادی که اعلام می کردند کمونیست یا آتئیست هستند، در گورستان خاوران و بدون هیچ تشریفات مذهبی دفن شده بودند. ظاهرا گورکن ها هم خودشان را موظف نمی دیدند که اجساد آنها را در محل جداگانه و با تشریفات مذهبی دفن کنند. بنابراین اینها را به صورت دسته جمعی در خاوران دفن کرده اند.


خانم عبادی! به مساله محرومیت خانواده ها از برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان اشاره کردید، باوجود گذشت بیش از بیست سال از فاجعه به نظر شما چرا تا این حد نسبت به این مساله حساسیت وجود دارد؟

علت حساسیت حکومت درباره خاوران این است که می خواهد مردم آن فاجعه را فراموش کنند. رژیم نمی خواهد که مردم بیاد بیاورند چه جنایتی اتفاق افتاد.


همانگونه که در جریان هستید، اعداد و ارقام و آمار مختلفی در مورد تعداد کشته شدگان منتشر شده
،از نظر شما کدام آمار واقعی تر است؟

به عنوان یک حقوقدان باید بگویم  آماری برای من قابل اعتماد است که صد درصد درست باشد و آن آمارِ حداقلی کشته شدگان است. در این که حداقل 3 هزار نفر ظرف یک هفته به جوخه های مرگ سپرده شدند هیچ شکی نیست. هر چند که گروه هایی تعداد قربانیان را تا 15 هزار نفر هم ذکر می کنند و شاید هم درست باشد اما من قدر متقین یعنی عددی که حتما درست است را در نظر می گیرم و آن حدود 3 هزار نفر است.


به نظر شما چرا فاجعه کشتارهای 1367 و مرگ دستکم 3 هزار زندانی  در آن زمان واکنش چندانی را در داخل و حتی در مجامع جهانی برنیانگیخت؟

علت اصلی بازتاب نیافتن فاجعه، مساله سانسور در ایران،جو رعب و وحشت و مشکلات ناشی از 8 سال جنگ فرسایشی بود. مسلما اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی در شرایط تکنولوژیکی امروز می افتاد، همه دنیا از آن خبردار می شدند و واکنش نشان می دادند اما فراموش نکنیم که در سال 1367 هیچ خبری از ماهواره، اینترنت و شبکه های اجتماعی مجازی نبود. منبع کسب اطلاع عمومی هم به روایت های شفاهی و دهان به دهان منحصر می شد. حتی در گزارشهای سازمان ملل هم این مساله آن طور که باید و شاید بازتاب نیافت،اما من همواره به بازماندگان این فاجعه دردناک می گویم که دنیا منحصر به ایران نیست و زمان هم تنها در اکنون خلاصه نمی شود. باید منتظر اجرای عدالت در آینده بود.



«فاجعه» اعدام ها سوگمندانه، به وقوع پیوسته است؛ اینک و حدود ربع قرن پس از آن رویدادها،شما به عنوان یک حقوق دان برجسته و آشنا به سازوکارهای طرح دعوا در مجامع بین المللی بهترین راهبرد برای پیگیری ماجرا را چه می دانید؟

مساله مهم این است که دلایل و شواهد و مستندات محکمه پسند جمع آوری شود. ما می دانیم که حداقل سه هزار نفر اعدام شده اند و گاه آمار اعدامی ها تا 14 هزار نفر هم اعلام می شود. اما برای رسیدگی قضایی به پرونده باید هویت کشته شدگان، تاریخ بازداشت آنان و وابستگی سازمانی شان معلوم شود. باید مشخص شود که آیا آنها پیشتر حکم حبس داشته یا بلاتکلیف بوده اند؟ باید مشخص شود که در زمان محاکمه آیا از وکیل داشته اند یا از وکیل محروم بوده اند؟ تمام این ها را باید به صورت مستند همراه با استشهادیه ای از اعضای خانواده یا از افرادی که در جریان هستند و اطلاع دارند، جمع آوری کرد. فرض کنید که فردا دادگاهی در این رابطه برگزار شود و فرض کنید که شما به عنوان یک شاکی به دادگاه بروید و بگویید که برادر من را تیرباران کردند. اولین سوال قاضی این است که برای اثبات ادعای خود چه دلایلی دارید؟ بنابراین خانواده های قربانیان باید به این مساله توجه کنند و  دلایل تایید کننده ادعایشان را به طور مستند جمع آوری کنند. مهم ترین مساله جمع آوری ادله وقوع چنین جنایت هولناکی است.

در حال حاضر هیچ دادگاهی نیست که به این جنایت رسیدگی کند اما چنانچه شورای امنیت سازمان ملل تصمیمی در این رابطه بگیرد، می تواند این جنایت را به عنوان جنایت ضد بشری به دادگاه ارجاع دهد؛چنان که برای فجایع حقوق بشری در بوسنی و رواندا نیز چنین دادگاهی تشکیل شد.

در همین جا باید تاکید کنم چین و روسیه به عنوان دو عضو دارای حق وتو در شورای امنیت از پشتیبانان و حامیان رژیم جمهوری اسلامی محسوب می شوند و می توان دریافت که چرا تمام معاملات بزرگ ایران با چین انجام می شود تا حدی که بیشترین منابع ما به این کشور در قبال اجناس بنجل و بی کیفیت آنها هزینه می شود. این در واقع هزینه ای است که دولت جمهوری اسلامی برای خرید رای چین در شورای امنیت سازمان ملل خرج می کند.


آیا تنها گزینه موجود فعلی برای پیگیری پرونده، طرح آن در شورای امنیت سازمان ملل متحد است؟

در حال حاضر راه دیگری وجود ندارد اما رویه قضایی جهانی در جهتی است که نظام های باورمند به حقوق بشر و برخوردار  از یک قوه قضاییه مستقل و قوی خود را برای رسیدگی به شکایت ها در این زمینه بیش از گذشته متعهد می دانند. در واقع این بستگی کامل به کشورها دارد که اجازه طرح دعوا برای قربانیان حقوق بشر در اقصی سایر نقاط دنیا و پیگیری قضایی متهمان را بدهند چنین شرایطی در برخی کشورها در حال تحقق است ولی من با قاطعیت نمی توانم بگویم که پیگیری پرونده قتل های 1367 از این طریق امکان دارد. تنها می توانم بگویم دنیا در سمت و سویی حرکت می کند که به قربانیان نقض حقوق بشر امکان دسترسی به عدالت در کشورهای دیگر را می دهد.


خانم عبادی! به طور کلی دو رویکرد انتقام جویی و بخشش را می توان در قبال بانیان اعدامها طرح کرد. شما کدام الگو را توصیه می کنید و قابل تحقق می دانید؟

به عنوان مقدمه باید بگویم که انتقام جویی مشکلی را حل نمی کند اما «ببخش» هم زمان و شرایط خاص خود را دارد. «ببخش» زمانی قابل طرح است که رژیم و سفاکان خون ریزی که چنین جنایاتی را مرتکب شده اند از قدرت کنار روند و دیگر امکان تکرار جنایت وجود نداشته باشد. آن موقع می توان راجع به شرایط بخشش صحبت کرد، ولی در شرایطی که مرتکبان جنایت در قدرت هستند و هر زمان که لازم باشد امکان تکرار جنایت را هم دارند، مساله بخشش اصلا منتفی است.


اجازه بدهید سوال آخر را با نگاهی معطوف به آینده بپرسیم. تصور می کنید در جغرافیای سیاسی-اجتماعی ایران فردا، ایران آزاد، نیروهای انسانی و آسیب دیدگان از این فاجعه می توانند به تعامل با هم بپردازند؟

چرا که نه؟ اما تعامل زمانی است که دموکراسی هم حاکم باشد. اگر قرار باشد کسی که زور گفته باز هم با زورگویی تقاضای بخشش کند، پذیرفتنی نیست. چنانچه در کشوری دموکراسی واقعی حاکم باشد و مردم مطمئن باشند که نمایندگان واقعی آنها بر اساس منافع ملی کشور را اداره می کنند خیلی طبیعی است که مردم برای گذشت گشاده دست خواهند بود.نمونه تاریخی چنین پدیده ای را در آفریقای جنوبی شاهد بودیم. سیاه پوستان زمانی سفیدپوستان زورگو و خشن را بخشیدند که آنها قدرت را به سیاهان واگذار کرده بودند. در ان زمان کسانی که در قدرت بودند با توافق عمومی به شیوه دموکراتیک راه حل هایی که کشور را از بحران و انتقام جویی بی مورد نجات می داد، جستجو کردند. اما تکرار می کنم تا زمانی که زورگویان قدرت را در دست دارند طرح مساله بخشش محلی از اعراب ندارد.


با تشکر از شما برای حضور در این گفتگو. 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.