دوشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۸ -
- 27 Jan 2020
30 جمادى الأولى 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
برای مادر جهان آرا ها؛ از اعدام تا شهادت
پسرانش یکی زیر شکنجه ساواک و دیگری در زندان جمهوری اسلامی و دو دیگر قربانی جنگ شدند.

  

مادری با دلی پر درد  از فراق چهار فرزند ازدست رفته شب گذشته دار فانی را وداع گفت و رفت تا شاید در سرایی دیگر پس از سالها بی تابی بتواند همدم آرامش شود.

 

خدایش لطف کرده و آلزایمر گرفته بود در این اواخر عمر که وقتی به عکسهای جوانان برومندش نگاه می کند، به یاد نیاورد که یکی زیر شکنجه ساواک و دیگری در زندان جمهوری اسلامی و دو دیگر قربانی جنگ شدند.


همه جهان آرا را به محمد می شناسند. همو که فرمانده سپاه خرمشهر بود و پس از شکسته شدن حصر آبادان با تعدادی از فرماندهان عازم تهران شد تا گزارشی به فرمانده کل قوا بدهد. پروازی داشت تا بی نهایت. مسافر هواپیمایی شد که او را آسمانی کرد و پیکر متلاشی اش را به خانواده اش ارمغان دادند و هر ساله برایش سوگواری کردند.
 

 

سید محسن برادر بزرگتر سید محمد بود که در تهاجم نیروهای صدام حسین به خرمشهر به اسارت گرفته شد و دیگر هیچگاه نه خبری از او شد و نه پیکرش را به بازگرداندند.

 

سید علی که در سال 56 دستگیر شده بود و وقتی انقلاب شد به امید آزادیش مادرش به همراه خانواده به زندان رفته بود، اما از سیدعلی خبری نشده بود. بعدها گفته شد که این دلاور را هرچه شکنجه کرده بودند که مخفی گاه های برادرانش را لو دهد، لب نگشوده بود و سرانجام با اتوی داغ بر تنش به شهادت رسید.

 

در این میان کمتر کسی نامی از سیدحسن می برد. او که یکی از قربانیان کشتار جمعی سال 67 است.
 

سیدحسن، برادرکوچکتر سید محمد جهان آرا در سال 1360‌بازداشت شد و در زندانهای اوین، قزل حصار، و گوهر دشت نگهداری می‌شد و تا شروع اعدامهای دسته جمعی سال ٦٧ با خانواده‌اش ملاقات داشت. 


مادرش مثل همه مادرهای دیگر به امید یک ملاقات رنج راه را تحمل می کرد و به دیدار فرزندش می رفت. هفت سال. از زندان اوین تا رجایی شهر. امیدش بود که هشت سال دیگر که بگذرد، حسن را می تواند در آغوش بگیرد. او که محروم شده بود از علی و محمدش. امید داشت به حسن و محسنش.

 

حسن پانزده سال حبس داشت به یکباره مثل خیلی های دیگر به جوخه اعدام سپرده شد و ساره این مادر مبارز، حتی نتوانسته بود پیکر بی جان فرزندش را ببیند. حتی نمی دانست که این فرزندش را در کدامیک قطعه به خاک سپرده اند.

 

مثل محسن که به اسارت بردنش وقتی خرمشهر را به یغما می بردند و هیچ خبری از او نیامد. مادر چشمش به درد سیاه شده بود و نه محسنش آمده بود و نه حسنش.


 
و مادری این همه سال در انتظار بود. انتظاری تلخ که پایانی نداشت. باید مادر باشی که بدانی بی خبری از فرزند یعنی چه. یکی را سربازان صدام به اسارت بردند، یکی را سربازان پهلوی و یکی را سربازان ولایت. محمد هم قربانی پروازی شد که هنوز حدیث و سخن در باره آن است.


شاید تا همین روزهای آخر ساره خانم با صدای هر زنگی نیم خیز می شد تا شاید خبری ازمحسنش برایش آورده باشند و شاید از حسنش که قبری ندارد. کسی چه می داند. وقتی پیکر بی جان را ندیده باشی. وقتی فرزندت مزاری ندارد که بر سرش بگریی، می توانی تا ابد در انتظار باشی تا بیاید یک روز.


امروز مادر جهان آراها پس از سالها آرام گرفت و دل بیقرارش تسلی یافت. رفت تا به فرزندانش بپیوندد. امروز جشن بزرگی برپاست. امروز جهان آراها بر لب خنده دارند. مهمانی عزیز برایشان رسیده. پسران برای مادر بزم شادی گرفته اند. ساره پس از سالها می خندد. دلش شاد است. مثل همان روزها که پسرها در کوچه های خرمشهر فوتبال بازی می کردند. مادر نمی داند اول علیش را ببوید یا حسنش را. محسن را صدا کند یا محمد را. 



 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.