
برای بررسی فرصت انتخابات اگر صرفا به بررسی مواضع اصلاح طلبان بپردازیم و از صف بندی های اقتدارگریان و نمایندگان کودتای انتخاباتی دور شویم، این فرصت دست می دهد که خود را از بازی های موجود در آن اردوگاه خارج کرده و با این خروج از عرصه ی مبارزه ی صرف سیاسی به سمت راهکاری عملی برای استفاده ی بهینه از فرصت انتخابات به نفع مطالبات جنبش گام برداریم.
مسلما هر فرد و گروه سیاسی برای دستیابی به قدرت مبارزه می کند که اگر چنین نباشد جای تعجب است، اما این راه های مبارزه است که گرو ها را از یکدیگر تمیز می دهد، درست همانجایی که برای ما هدف وسیله را توجیه نمی کند. جنبش سبز این فرصت را به وجود آورد تا با تغییر برخی مفاهیم در جامعه ی سیاسی امروز ایران، سرمایه ای گرانبها را به وجود آوریم که وجه تمایز آن با پیش از انتخابات ۸۸ را می توان در تکثر مطالبات مشاهده نمود. جنبشی که نه شکست خورده است و نه تمامی مطالبات آن برآورده است. این درست همان منشی است که میر حسین موسوی در فلسفه ی شکل گیری "راه سبز امید" بیان می کند: "ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می کنیم تا توفیقهایی که در هر مرحله به دست میآوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم."
این سرمایه ی عظیم اجتماعی در طول این ۲۵ ماه همواره با انکار مداوم حاکمیت اقتدار گرا قرار روبرو شده است. اقتدارگرایان به خوبی می دانند که این جنبش را نتوانسته و نمی توانند با سرکوب و تهدید، خاموش کنند، تمام تهدید های صورت گرفته با بازداشت رهبران جنبش سبز و دیگر همراهان آن با اینکه تاثیر عینی در پویایی جنبش گذاشته است، اما هرگز به مرگ آن نیانجامیده است. در این ۲ سال جنبش ثابت نموده است از کوچکترین فرصت برای طرح و تاکید بر مطالبات خود استفاده نموده است. طرح این مطالبات الزاما با حضور خیابانی و یا تظاهرات ها متمرکز نمود نداشته و ندارد و در این راه و با استفاده از شیوه های متفاوت مبارزات مدنی همواره ثابت نموده است که هرگز اقتدارگرایان این خیال را حتی نمی توانند در سر بپرورانند که جنبش سبز پایان یافته است.
حال این جنبش انتخابات مجلس نهم شورا را پیش روی دارد، جنبشی که خود بر آمده از یک انتخاب است، امروز با همه ی هزینه هایی که داده است نمی تواند این فرصت را به راحتی از دست دهد. با این فرض که ما اگر از پیش بازنده ی بازی با اقتدارگرایان هستیم، حداقل می توانیم بازی حریف را بر هم زنیم، کاملا مخالفم؛ چرا که در اساس ما در این بازی امکان بردمان بیشتر از باخت است؛ جنبش سبز اساسا در موقعیتی نیست که در مسابقه ی سیاسی شرکت کند. این موقعیت دقیقا بر اساس همان شرایطی است که میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی در پیام های اخیر خود به جنبش سبز رسانده اند که "با این شرایط" نمی توان وارد عرصه ی مبارزه سیاسی برای کسب کرسی های مجلس شد. شرایط حداقلی مطرح شده از سوی سید محمد خاتمی را در این راستا می توان تحلیل کرد.
آزادی زندانیان سیاسی که بخش بزرگی از بازیکنان تیم اصلاح طلبان و جنبش سبز هستند، در واقع شرط اولیه برای یک بازی برابر است، بنابراین با این شرط ما تنها می توانیم بررسی کنیم که این مسابقه حداقل از لحاظ عددی برابر است. آزادی مطبوعات و احزاب نیز به این منظور است که تماشاچیان این مسابقه از شرایط مساوی برای تشویق، یرخوردار باشند و در آخر انتخابات سالم و آزاد که به صورت موضوعی در بیانیه ی شورای هماهنگی به آن ذکر شده است، در واقع انتخاب یک داور برای یک مسابقه ی سیاسی است.
اگر این شروط برآورده شود تازه می توان گفت که می شود بازی را آغاز کرد، اینجا است که می توان آن تحلیل را عملی کرد که اگر روی کاغذ بازنده هستیم، می توانیم بازی تیم حریف را خراب کنیم تا شاید بر اساس اتفاقی حتی پیروز میدان شویم، اما هیچ کدام از شرایط مهیا نیست. این موضوع را به صراحت از پیامی که میرحسین موسوی برای ما فرستاده است می توانیم استخراج نماییم.
اما در اینجا این سئوال مطرح است که آیا اساسا حاکمیت اقتدارگرا، بر سر تدبیر، تصمیم به برگزاری انتخابات با حضور اصلاح طلبان و حضور پر رنگ جنبش سبز می گیرد؟ با دید واقع بیانانه، نه حاکمیت چنین تدبیری و مصلحت اندیشی را دارد و نه جنبش سبز در حال حاضر قدرتی برای تحمیل خواسته های خود به حاکمیت. اما این قدرت خود را پیش از این زمان نشان داد که حاکمیت را مجبور به تعویق زمان انتخابات کرد، اما امروز آن قدرت به صورتی دیگر خود را نشان داده است. سخنرانی های اخیر به خصوص مواضع اخیر سیدعلی خامنه ای در همین راستا قابل بررسی است. مشخصا اقتدارگرایان نه مشروعیت عددی، سیاسی و حتی دینی خود نیازی ندارد، بنابراین برگزاری انتخابات بدون اصلاح طلبان و بدون حضور جنبش سبز در تامین حد نصاب های رای، برای آنان امری نکوهیده نیست، اما باز هم نشانه های ترس از این جنبش را که حتی در این مرحله تنها به طرح مطالبات خود می پردازد و شرکت اش در انتخابات را مشروط کرده است، باز می تواند و باید خواب را از چشمان آنان برباید. برگزاری انتخابات مطلوب اقتدارگرایان در نحوه ی اجرا – فارغ از نتیجه – خواسته ی قلبی آنان است، بنابر این می توان به بهره گیری از بدنه ی اجتماعی جنبش سبز بار دیگر فضایی را پیش از آغاز این مبارزه ی سیاسی به وجود آورد که بیشترین بازدهی را برای جنبش به همراه داشته باشد.
به دو نکته باید توجه داشت، نکته ی اول آنکه اقتدارگرایان در انتخابات سال ۸۸ به وضوح نشان دادند کمترین توجهی به مشروعیت عددی ندارند و در طی این دو سال نیز شاهد ریزش در بدنه ی طرفداران خود چه در سطح بالای سیاست مداران و چه در سطح طرفداران خود هستند؛ بنابراین این فرصت را نمی توان برای مشروعیت زدایی از حاکمیت اقتدارگرا محسوب کرد چرا که تنها اثبات بدیهیات است. اما از این فرصت می توانیم با طرح خواسته های خود، اتحادی عمیق تر بین نیروهای اصلاح طلب و سبز برقرار نماییم تا حول مطالباتی عمومی در صحنه حضور داشته باشند و سرمایه گرانبهای اجتماعی جنبش سبز را گسترده تر نماید.
نکته ی دوم به همین حضور در صحنه بازمی گردد، آنجایی که همین حضور می تواند اسباب سوء استفاده ی حاکمیت اقتدار گرا قرار گیرد و نیروهای حاضر را به عنوان چوبی برای گرم کردن تنور انتخابات استفاده نمی آد و ایجاد شور در فضای انتخبات را حاصل از اقبال مردم از مسائله انتخابات تعریف نماید. در این میان می توان حتی در آن زمان چوبی برای آن تنور بود، اما چوب تری که دود سوختنش به چشم آنان فرو رود. در این حضور می توان با ارائه آمارهای دقیق و صحیح از وضعیت اقتصادی و نقد سیاست های ارائه شده از سوی کاندیداهای جناح اقتدارگرا، واقعیت موجود را به نمایش گذاشت. یادمان نرود "آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است".
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

.jpg)



