پنج‌شنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۲ -
- 23 May 2013
13 رجب 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۵:۳۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
زخم شلاقی که گم شد
زخم شلاقی که گم شد
اگر هر شهروند در برابر یک قربانیِ نقضِ حقوق بشر احساس مسئولیت نکند خودِ او هم مقصر است.

این روزها که خبر اجرای حکم شلاق سمیه توحید لو در صدر اخبار نشست بار دیگر رسانه های هوادار حاکمیت خبر را کذب و به تعبیر خود « خیالبافی» خوانده اند. برای این رسانه ها که خبر رد شدنِ خودروی نیروی انتظامی از روی شهروندان معترض در راهپیمایی روز عاشورا هم به راحتی قابل انکار است، اجرای پنجاه ضربه شلاق توسط یک مرد در جایی که چشمِ هیچ شاهدِ آزادی هم در آنجا نسیت چندان دشوار نخواهد بود. خاصه آنکه خود سمیه توحید لو نیز در انتقال خبر به هر دلیلی خیلی صریح و شفاف نبوده است آنان نیز فرصت را برای از اساس کذب خواندنِ این خبر مغتنم شمردند.


سمیه توحیدلو اولین کسی نبود که حداقل در همین دو سال گذشته و پس از انتخابات، حکم شلاقِ او در اوین اجرا شد. به تازگی یکی از زندانیان سیاسی که سه بار در ایام انتخابات زندانی و سپس آزاد شده است می گفت اجرای حکم سمیه توحید لو بیشتر برای تحقیر یک چهره ی معترض بود و پیش از او نیز چندین زندانی گمنام به اوین فراخوانده شدند و آنها را نیز با همین شیوه ی تحقیر آمیز بر روی تخت خواباندند و حکمِ شلاقشان را با ادبیاتی مشمئز کننده اجرا کردند.


بر اساس آنچه این زندانیِ تازه از بند رهیده می گوید زندانیانی که حکم شلاق آنان به همین شیوه یعنی ضربات آن آرام تر از حد قانونی اجرا شده است عموما چهره های جوانی هستند که در جریان حوادث پس از انتخابات دستگیر شده بودند و حاکمیت ترجیح می داد به جای هزینه دادن برای اجرای چنین احکامی، خود زندانیان را در شرایط روانیِ نامطلوبی قرار دهد و حس حقارت را در آنها تقویت کند تا نتیجه این شود که جوانان در اعتراضات بعدی و تحرکات سیاسی مشارکت کمتری بیابند.



در این میان اما سمیه توحید لو تنها کسی بود که که با ایما و اشاره پیام را از طریقِ وبلاگش به اصحاب رسانه منتقل کرد. به جای آنکه بر او خرده بگیریم که چرا شفاف ننوشت، چرا در لفافه نوشت، چرا از واژه ی « نمادین» که هنوز تعریف روشنی ندارد استفاده کرد باید از این فرصت بهره جست و دیگرانی که سکوت کرده اند را تشویق کرد تا داغ حقارتی که یک نظام قضاییِ بیمار بر پیشانیِ شهروندانش می گذارد را به تنهایی تحمل نکنند.

 

 

جرس در آبان ماه سال گذشته خبری را منتشر کرده بود مبنی بر اینکه دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم ۳۰ ضربه شلاقِ منصور فرجی یکی از فعالان جوان سیاسی و عضو جبهه دموکراتیک ایران را به دلیل اتهاماتی چون "خروج غیر قانونی و غیرمجاز از کشور"، "استفاده از سند مجعول" و "نگهداری تجهیزات دریافت ماهواره" تایید کرد..
اما پس از آن، مشهور نبودنِ این شهروندِ محکوم شده به شلاق، یا شتاب خبری و یا هر دلیل دیگری، اصلِ خبرِ مربوط به اجرای حکم را در حاشیه قرار داد. بی شک سانسور، خودسانسوری، فشارهای داخل حکومت، گرایش های شخصی و سلیقه های فردی و گروهی، احساس نا امنی و محدودیت های امنیتی و شخصی و تکنیک های خاص روزنامه نگاری از جمله عواملی هستند که بر جریان گزارش دهی و خبررسانی تأثیر می گذارند اما برای در حاشیه ماندنِ خبر اجرای حکم این شهروند ایرانی چه عواملی موثر یا مقصر هستند؟


پس از افشای اجرای حکم شلاق سمیه توحید لو، عکس تن زخم خورده ی منصور فرجی نیز در مقابل چشم های ناظران رسانه ای قرار گرفته است و این پرسش به حق را مطرح می کنند که چرا زخم های این شهروند در صدر خبرهای هیچ رسانه ای ننشت؟


آنچه مهم است کنکاش دوباره در وضعیتِ قربانیانی است که نامدار و مشهور نیستند و خودشان نیز از رسانه های جدید عرصه مجازی به هر دلیلی نمی توانند بهره بجویند تا صدای سانسور شده خود را حتی با ایما و اشاره به گوش اصحاب رسانه برسانند . نتیجه این می شود آنکه عکس های پس از شلاق از او وجود دارد و خطی از زخم و تحقیر هم بر تن او مانده است هیچ گاه فرصت نمی یابد تا اولا پشتیبانی عمومی را با خود همراه سازد و دوما صدایش برای حق خواهی بلندتر شنیده شود. در این شرایط آیا باید وبلاگ نویسی که در اوج نا امنی، جرات کرد و به جامعه رسانه ای داخلی و خارجی پیام رساند را سرزنش کرد که چرا خبر او در صدر نشست و خبر دیگری نه؟ آیا باید خانواده ای که خانواده ای که عزیزش به دلیل فعالیت سیاسی شلاق خورده است، اعدام ، کشته شده و یا به حبس سنگین مدت محکوم شده است را سرزنش کرد که چرا سکوت می کنند و موجب گمنام ماندن این قربانیان می شوند؟ آیا باید رسانه ها را مورد عتاب و خطاب قرار داد که چرا چهره ها را چهره تر می کنند و آنان که نامشان کمتر شناخته شده است را در حاشیه قرار می دهند؟ آیا باید فعالین حقوق بشر را مورد نقد قرار داد که چرا در کنار کمپین هایی که برای چهره های شناخته شده به پا می کنند، به قربانیان گمنام، نام نمی دهند تا مبادا حاکمیت در حاشیه ی امنِ بی خبری، فشار بیشتری به آن خانواده وارد نکند؟ پرسش ها زیاد است اما پاسخ ها نزد همه ی ماست....


همه ی ما به یک اندازه مقصریم در برابر حکومتی که اولا تا دندان مسلح است و دوما از اعتماد به نفسِ بالا و ابزار تبلیغاتیِ قدرتمندی برای انکار، برخوردار است. اگر هر شهروند خودش به تنهایی در برابر یک قربانیِ نقضِ حقوق بشر احساس مسولیت نکند خودِ او هم مقصر است. با این توجیه که اصلاح طلبان، لیبرال ها، چپ ها، فلان گروه یا فلان حزب چون تریبون بیشتری دارد پس اخبار را مصادره به مطلوب می کند هرگز نمی توان از زیر بار مسولیت شانه خالی کرد. ندا آقاسلطان متعلق به هیچ گروه و حزبی نبود اما از میان کشته شدگان پس از انتخابات نام او آنچنان در صدر خبرها نشست که خود گواه و نشانی شد برای عمقِ خشونتِ حاکمیت در راهپیمایی مسالمت آمیز سی خرداد.


مگر نسرین ستوده متعلق به هیچ حزب و گروه سیاسیِ خاصی است؟ نام او نیز در صدر اخبار بسیار نشست و نام او را نیز تا کنون چند تن از سیاستمدران و حقوق بشر دوستانِ خوشنامِ دنیا بر زبان آورند.

 

روزنامه ی تایمز به تازگی برنامه ای ویژه ای برای بررسی وضعیت زندانیان و قربانیان نقض حقوق بشر و چگونگی نگاه رسانه های جهان به اخبار ایران برگزار کرده بود. یکی در همین برنامه گفته بود که اگر قربانی زن باشد، زیبا باشد داستانی جذاب داشته باشد و یا معروف باشد، شانس اش برای آنکه در مرکز توجه رسانه های جهان قرار گیرد بیشتر است و به همان اندازه، شانس اش برای رها شدن از فشارِ مضاعفِ یک حاکمیت شاید بیشتر شود. با لبخند و لحنی طنز آمیز این را گفته بود اما دور از واقعیت نیست. وقتی رامین پرچمی زندانی شد بارها از داخل زندان پیام سبز هم فرستاد اما اخبارش به اندازه ی پگاه آهنگرانی فراگیر نشد. مهدی فرهادی راد کسی است که از او فیلمی در روز عاشورا منتشر شده است که چشم هایش به سمت دوربین ها باز است وصورتش فواره ی خون می شود به گاهِ جان دادن اما چشم های ندا هنوز در برابر چشم های جهان باز است.

 

نباید از اینکه یک قربانیِ نقضِ حقوق بشر در صدر اخبار جهان نشست شکوه کرد باید برای بهتر دیدن و زیبا نشان دادنِ سایرِ کسانی که برای آزادی در ایران مبارزه می کنند اما نامشان کمتر در رسانه ها مطرح می شود و به همان اندازه حاکمیت امکان فشارِ بیشتری بر آنان می یابد، اندیشه و راهکار ارايه داد، خلاقیت به خرج داد و احساس مسولیت کرد و به آنها که نام شان در شتاب خبری گم می شود نام و جانی دوباره بخشید تا راه برای حکومتِ انکار دشوار تر شود.
هر زخمِ شلاقی که گم شد، هر طناب اعدامی که در خفا بر گردن یک شهروند نشست، هر محبوسی که بی صدا حبس کشید، هر مادری که در خلوت و تنهایی بر مزارِ کشته شده ای نشست، سالها بر عمر حاکمیتِ ظلمِ آن کشور اضافه تر شد.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.