
یادداشتی در اعتراض به بازداشت تعدادی از مستند سازان
کتاب مقدس. عهد عتیق. جامعه. باب چهارم. ظلم:
سلیمان گفت: سپس ظالم هایی را که در زیر این آسمان می شد مشاهده کردم، اشک های مظلومانی را دیدم که فریاد رسی نداشتند. قدرت در دست ظالمان بود و کسی نبود که به داد مظلومان برسد پس گفتم کسانی که قبل از ما مرده اند از آنانی که هنوز زنده اند خوش بخت ترند، و خوش بخت تر از همه کسانی هستند، که هنوز به دنیا نیامده اند زیرا ظلم هایی را که زیر آسمان می شود ندیده اند.
حافظ. غزل شماره شصت وششم:
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آنکس که از هنر عاری ست
دکتر زهرا رهنورد. حکمت هنر اسلامی(سمت. چاپ چهارم1385). صفحه ی دوم:
در گستره ی فرهنگی، هنر به عنوان بخش عظیمی از میراث فرهنگی- هنریِ مشرق زمین و ملت ما، می تواند داعیه دار این افتخار باشد که هر جا سخن از هویتِ ملی، فرهنگی، و دینی است، یکی از با نفوذترینِ سازندگان این هویت است.
روح الله موسوی خمینی. صحیفه ی نور. جلد بیست و یک. صفحه ی سی:
هنر در مدرسه ی عشق نشان دهنده ی نقاط کور و مبهمِ معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نظامی است.
هر آنچه می خواهم در این یادداشت قلم از نقل قولِ بزرگان در باب هنر کوتاه نمایم، قلبم رضایت نمی دهد، قلبم نمی پذیرد که این همه باور و روشنگری در باب تاثیر هنر، که به خودی خود بیانگر اهمیت آن است، را چشم بپوشم، و از زوایای پنهان دارنده ی بیان هایی ساده بگذرم، که تاریکی مسیر را با دلالتِ آفتاب صفت خویش می ستانند. اما چگونه است که انعکاسِ نور این آفتاب، از دیده ی کسانی پنهان مانده است، که خود را مدعیان قضاوت و عدالت و فرهنگ می دانند، اما متولیان هنر و فرهنگ را جز به تیغ تفرقه و تهدید و محدودیت، با خطاب و عمل دیگری به پیشواز نمی روند، و هنر، این بسترِ شخصیت بخش به یک جامعه را برنمی تابند، و در ازای تقدیر و تحییت و همراهیِ کسانی که عمر خود را وقف و صرف این مهم نموده اند، فرهنگِ حد و حصر و اعدامِ اندیشه را جایگزین می نمایند.
خبر بازداشت شماری از هنرمندانِ مستند سازِ توانایِ همروزگارمان، تنها یک خبر نیست، بلکه سندی ست بر اشاعه ی فرهنگِ مریضی و هنرگریزی و از این دو بالاتر و درد آورتر، نشانه ای ست بر حقیقت ستیزی کسانی که امروز نشان داده اند حقیقت را خاموش و مرده می خواهد و اگر از حقیقت و حقانیت حرف می زند معيار و مصداقِ حق بودن را خودشان مُعيّن ميكنند. و شعاع دايرهي آزادي را به پرگارِ حقيقتِ خوديافته تقدير مينمایند.
فیلم مستند، که در مقام تعریف به استناد آنچه تاکنون بسیاری از منابع و مراجع علمی و دانشگاهی معتبر به نگارش درآورده اند، چیزی نیست جز بیان واقعی و حقیقی آنچه در یک جغرافیا موجود است؛ که بی تردید این بیان نه تنها بهترین نوع به چند و چون نشستن درباره ی معضلات اجتماعی و انسانی و فرهنگی و شناخت گوناگونی زوایای زیستی یک جامعه می باشد، بلکه روشی ست برای پرورش آگاهی و روشنی بیناییِ فکریِ توده های مردمی، نسبت به واقعیت های اجتماعی، که مردمش، به دلیل آمیختن با روزمرگیِ زندگی احتمالا از توجه به بسیاری مصائب و مسائل مهم اجتماعی و فرهنگی جامعه ی خویش، قافل هستند. بدین ترتیب جای بسی سئوال و تامل است که چرا امروز در کشور ما، از ارائه ی چنین فعالیت انسان ساز و جامعه سازی در رسانه ها، چشم پوشی می شود و فیلم مستند را برای مردم جز به پخش حیات وحش و از آن قبیل تعریف نمی نمایند؟
گویی در این دیار برای نیل به عدالت و حقیقت و حقوق انسانیت، امیدی نیست. و دست آورد سی ساله ی یک انقلاب جز دل های خون شده و روزهای تیره شده و برق های در چشم ها کسوف گرفته، نیست. و باز گویی امروز در گستره ی فرهنگ دست آوردی نیست جز آنکه احوال اهالی اندیشه و فرهنگ و هنر، دل عدالت را به درد می آورد و کام مروت را تلخ می کند و آب در چشم سنگ می نشاند. بگذریم از آنکه عده ای بازیگر و سینماگرِ سرخوش با اینکه همکاران خود را در بند و اسارت می بینند به جشن سینمای ایران می روند و تندیس و دیپلم افتخار و لوح تقدیر به دست یکدیگر می دهند و زمینه را برای تبلیغ کسانی گسترده می نمایند که شعور مردم را خُرد و حقیر گرفته و آتش شرارت در کانون معرفت می زنند.
تردیدی نیست که جریان بازداشت مستند سازان توانای کشورمان، که آمال و ایده آل های خود را به احترام باورها و دغدغه های اجتماعی و فرهنگی و هنری و انسانی کنار گذاشته اند تا بلکه مرحمی بر انبوه زخم های این مرز و بوم باشند نیز، همچون بازداشت های غیرعادلانه ی دیگر اصحاب هنر و فرهنگ و قلم، محکوم است. و البته لکه ی ننگ دیگری ست بر جبین جریانی که از سال های نخستین دهه ی هفتاد شمسی تکیه بر خشونت عریان به منزله ی شیوه ای برای مقابله با اصحاب فرهنگ را در دستور کار قرار داد و ارتشی مجهز از نالایقان، فرومایگان، مداحان و شیادان را به خدمت خود درآورد تا امروز، آنچه را در آن سال ها، صورتِ تهدید و ناسزا داشت، جامه ی عمل بپوشاند و به شکستن و دریدن و سوختن خانه ی هنر و فرهنگ بپردازد. و با کوبیدن اندیشه ی مولفان و روشنگران راه را برای فرهنگ کُشی باز نماید، و در این هوای سوزان همه گیر به تحریف حقیقت، و تقدیس خشونت بپردازد.
با این همه همین اندک سخن، برای منصفان کافی ست، تا نشانه ای باشد از آنکه در این دیار اهل فرهنگ و قلم و هنر، چه می کشند و به جرم گفتن سخنان، و داشتن آرای غیرمقلدانه، و به جرم فرهنگ دوستی، چه هتک ها و حصرها و تهمت ها را تحمل می کنند. باشد که این شیوه ی ناپسند و غیرانسانی هرچه زودتر از گستره ی فرهنگی کشورمان رخت برکند، و آسودگی خیال و خاطر مردم و اصحاب اندیشه و فرهنگ را فراهم سازد.
تاریخ سیاسی و اجتماعی بشر نشان داده است که ظلم پایدار نمی ماند؛ اگرچه انتظار عدالت به معنای واقعی نیز هرگز مستقر نخواهد شد، اما امید آسودگی از تیغ ظلم و جور پیداست، و شاخ و برگ درخت حقیقت اگرچه این روزها کم رنگ اما نمایان است، و زمانی چون آفتابی دلیل بر آفتاب برون خواهد آمد و پرده ی دروغ و ظلم و ریا را خواهد ستاند و دل های غم زده و طوفان شرارت ها را از میان خواهد برداشت.
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

.jpg)



