پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۶:۲۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
کشتگان بلاهت(1)
کشتگان بلاهت(1)
ما هم در بحران فروپاشی جامعه ایران هستیم و هم در مرکز بحران بزرگی زندگی می کنیم

 

کشتگان بلاهت(1)
 
نوشته ای که خواهید خواند، شامل چهار بخش است. تلاش من بر این است که با کمی فاصله با سیاست به وضع کشورمان نگاه کنم، به نظرم ما هم در بحران فروپاشی جامعه ایران هستیم و هم در مرکز بحران بزرگی داریم زندگی می کنیم که زندگی بشری را تغییر می دهد.
 
کشتگان و نابخردی
در فاصله سالهای 1297 تا 1299 هجری شمسی، یعنی در دورانی که هیچ قدرتی در ایران حاکم نبود، از یک سو پادشاهی به نام احمد شاه در تهران حکومت یا سلطنت می کرد که شهروندی پاریس را به پادشاهی ایران ترجیح می داد و از سوی دیگر، جنوب ایران در دست انگلیس و شمال ایران در اشغال روس های تازه شوروی شده بود، لنین تازه به قدرت رسیده بود و تمبر احمد شاه در شهر بوشهر، با مهر " بوشهر تحت اشغال انگلستان" ممهور می شد. در آن روزگار، بی لیاقتی، بی کفایتی و بی سیاستی باعث شد تا مجموعه ای از بیماری های مسری، قحطی و نبودن هیچ سازمانی برای اداره معیشت مردم، باعث بزرگترین کشتار در ایران شود. باورکردنی نیست که چهل درصد مردم ایران در فاصله دو سال کشته شدند. جمعیت ایران که حدود 19 میلیون نفر در سال 1297 بود، در سال 1299 به 11 میلیون نفر رسید. هشت میلیون نفر قربانی هیچ شدند؛ هیچ قدرت، هیچ سیاست و هیچ کسی که بتواند کاری در مقابل دهان گشوده هیولای مرگ بکند. عامل این کشتار بزرگ نه دیکتاتورها بودند، نه دشمنان خارجی، نه بی کفایتی ملت عامل کشتار بود و نه بی غیرتی روشنفکران و سیاستمداران و آزادیخواهان. و عجیب نیست اگر بدانیم احمدشاه قاجار کمتر از همه پادشاهان قاجاریه و پهلوی مستبد بود و آدم کشت. اصولا اهل حکومت کردن نبود. عجیب نیست اگر بدانیم از 1285 که انقلاب مشروطه رخ داد تا 1299 که رضاشاه برسر کارآمد، بیشترین تولیدات فرهنگی و فلسفی و هنری و ادبی در عرصه های مختلف موسیقی و شعر و طنز و ترجمه و روزنامه نگاری عرضه شد و نام های بزرگی چون ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، میرزاده عشقی، کلنل وزیری، محمد علی فروغی، دهخدا و دیگران در آن سالها آثار بزرگی را به جامعه ایران عرضه داشتند. نمایش ها بر صحنه می رفت و کنسرت های موسیقی برگزار می شد و روزنامه ها و مجلات منتشر می شدند. دهها انقلابی مانند شیخ محمد خیابانی و کوچک جنگلی از یک سو و چاکوتاهی ها و دشتستانی ها از سوی دیگر حرف از استقلال و آزادی و دموکراسی می زدند. اما یک هیچ بزرگ وجود داشت. این هیچ به ما می گوید که بزرگترین- و مطلقا بزرگترین- عامل اشتباهات بشری نه خیانت ها و جنایت ها، بلکه بی تدبیری ها و بی سیاستی ها و ناکارآمدی ها بود. یک سال بعد از دوران قحطی و کشتار بزرگ، وقتی رضاخان به تهران آمد، کسی از خودش نپرسید که چرا وقتی رضا شاه به تهران آمد تا حقوق و مواجب فوج اش را بگیرد، چون هیچ پاسخگویی وجود نداشت، کودتا کرد؟ می گویند او تا مدتها متوجه نشده بود که همه کاره کشوری شده است که سه هزار سال تاریخ و 1648192 کیلومتر مربع وسعت داشت. در دوره رضاشاه، در طول بیست سال شاید هزار، دو هزار، یا سه هزار نفر، بعید می دانم این ارقام درست باشد، شاید کشتار سیاسی و قلع و قمع مخالفان به پانصد نفر هم نرسیده باشد، توسط وی کشته شدند. اما آنچه معلوم و مشخص بود این که کشتار هشت میلیون انسان ادامه پیدا نکرد. کشور سروسامان گرفت و بنیادهای دولت نو گذاشته شد.
کلمات فریبنده اند و اغواگر. می گویند رضاشاه دیکتاتور بود. بله، اما کشته شدن دوهزار نفر در بیست سال کمتر از کشته شدن هشت میلیون نفر در دو سال است. چه کسی در این تردید می کند؟
 
 
کشتگان سایه های ترس
" ماریو بارگاس یوسا" شاعر و رمان نویس پرویی رمانی بی نظیر دارد به نام " سور بز"، داستان این است، چند نفر تصمیم می گیرند تروخیو دیکتاتور دومینیکن را بکشند، فرماندهی از فرماندهان ارتش با آنان بطور پنهانی توافق می کند که اگر او را کشتند و جسدش را آوردند، او با کمک نظامیان ملی گرا، روشنفکران و سیاستمداران دموکرات اپوزیسیون شورایی سیاسی نظامی تشکیل دهند تا کشور از چنگال دیکتاتوری تروخیو نجات پیدا کند. آن چند نفر دیکتاتور را می کشند، جسدش را در ماشینی می گذارند و به پادگانی که فرمانده در آن است، می برند. یکی از آنها به داخل پادگان می رود و به فرمانده خبر را می دهد. اما فرمانده که به سختی ترسیده است او را از پادگان بیرون می کند. فرمانده می ترسد، همه می ترسند، همه مخالفان دیکتاتوری که مرده است و دیگر هیچ دستوری نمی تواند بدهد، می ترسند. فرزند دیکتاتور از سفر خارج از کشور برمی گردد و می خواهد انتقام مرگ پدرش را بگیرد. تمام کشور ماهها در وضعیتی بلاتکلیف باقی می ماند. بسیاری از مخالفان دیکتاتوری که مرده است، مجازات می شوند. پسر دیکتاتور هم می داند که دیگر آن دوران گذشته است. او ترجیح می دهد به فرنگ برود چون می داند همه مردم از پدرش متنفرند، با این حال هیچ کس جرات نمی کند حرفی بزند. انگار سایه وحشت آور و سیاه دیکتاتور هنوز بالای شهر است. در تمام این روزها کشور ویران تر و ویران تر می شود، ویران می شود از این ترس لعنتی که مثل شبح بر تاریخ و جغرافیای آن سرزمین سایه افکنده است.
 
قربانیان با نام، قربانیان بی نام
می توانم فهرستی از کشتگان دو سال گذشته، بعد از کودتای خرداد 88 ارائه بدهم. کسانی که در اعتراض به دیکتاتوری و اعمال قدرت و زور ناجوانمردانه و در کمال سادگی در خیابانها کشته شدند. بیافزایم بر آن فهرست بلند تمامی کسانی که در زندانها مانده اند و اسیر شده اند یا کارشان را از دست داده اند یا مجبور به گریز از کشور شده اند. شاید ده هزار نفر بی خانمان شده باشند. بر کشتگان بیافزائیم تمام آنهایی را که از سال 68 تا قبل از 88 در دوران رهبری خامنه ای کشته شدند. از آن 70 قربانی روشنفکر قتلهای زنجیره ای یاد کنیم و از آن 80 کشته معصوم مخالفان خارج از ایران که بی هیچ دلیلی کشته شدند. حتی به آنها بیافزائیم کسانی که در پروژه سوژه های مهم، توسط وزارت اطلاعات در سالهای 74 تا 76 کشته شدند، حتی آن صد نفری که در پروژه سگ کشی به عنوان اراذل و اوباش کشته شدند. جمع همه این کشتگان به پانصد نفر هم نمی رسد. به آنان بیافزائیم کشتگان سال 1367 را و چشم پوشیده داریم که انگیزه کشتن آنان چه بود. کدام آنان معصوم بودند و کدام آنها مقصر؟ فرض بر این است که هیچ کس نباید به هیچ جرمی به قتل برسد، مگر نه ما مخالف مجازات مرگ هستیم؟ چقدر می شوند آن کشتگان؟ بین 3500 تا 5000 نفر آماری است که از کشتار 1367 داده شده است. کشتگان معصوم یا کشتگان مجادله قدرت. می شود چنین جمع بست که در بیست سال گذشته پنج هزار نفر به دلیل مخالفت سیاسی با حکومت کشته شدند. فرض کنیم پنج هزار نفر آماری مغشوش و باطل است، فرض کنیم در بسیاری درگیری های مختلف، انفجارهای کور، انفجارهای با ماهیت تروریستی، اعدام مخالفان مسلح، درگیری های مرزی، همه و همه سر جمع ده هزار نفر در این بیست سال کشته شده باشند. من می دانم که کشته شدن حتی یک نفر هم به اندازه کشته شدن همه مردم مهم است، اما آیا این بزرگترین زیانی است که از این حکومت به جامعه ایران رسیده است؟
 
کوتوله های قدرت
آمارهای رسمی و شبه رسمی واقعیت را به گونه دیگری به ما نشان می دهد. انگشت اتهام من مستقیما متوجه ماهیت جمهوری اسلامی، سیاست کنونی رهبر آن و رئیس جمهوری به نام محمود احمدی نژاد است. مشکل من هم با شخص احمدی نژاد بطور کلی و در هر زمانی نیست، او وقتی با تقلب در سالهای 84 و 88 برسرکار آمد، به دلیل رفتار باندی و اختصاص دادن کلیه مراکز قدرت در دسترس باند خودش که مدیرانی ضعیف و بی فکر و بی برنامه بودند، در شش تا استانداردهای زندگی ایرانی را سالها عقب برد. لطمه ای که جامعه ایران از برصندلی نشاندن کوتوله سیاسی به نام احمدی نژاد بر قدرت خورده است، دهها برابر تمام کشتارهای سیاسی در 32 سال گذشته اثر داشته است. با شهامت می گویم و دلیل می آورم که اگر دولتی مانند دولت هاشمی و خاتمی یا موسوی یا حتی ولایتی و قالیباف با وجود خامنه ای و سیاستهایش بعد از 1384 برسر کار آمده بود، ایران چنین ویران نمی شد که شد و ما چنین بار گرانی بر دوش نمی کشیدیم که کشیدیم و در چنبره وحشتناک و کلاف سردرگمی نمی افتادیم که افتادیم. نمی دانم چاره چیست؟ اصلا نمی دانم چاره ای وجود دارد یا نه، نمی دانم این جامعه بیمار و مشرف به موت توان آن را دارد که از جای برخیزد و گره های کوری را که در کشاکش مجالات کور تر و سخت تر شده، باز بتواند بکند یا نه. همچون دیوانگان کشتی سرنوشت مان را چنان در هم کوبیده ایم؛ ما و آنها؛ که روز به روز بیشتر در مانداب تباهی و سیاهی فرو می رویم و فرو می رویم و فرو می رویم.
 
قتل عام در آشپزخانه
سالانه 350 هزار نفر ایرانی می میرند. از این تعداد 35 تا 40 درصد به دلیل بیماری های قلب و عروق می میرند. یعنی بیش از صد هزار نفر. تقریبا همه این صد هزار نفر قربانیان سیاست ها و روشهای دولت و الگوی زندگی هستند که دولت تعیین می کند و اگر دولت رفتارش را تغییر دهد تعداد بسیار زیادی از این افراد زنده می مانند. ایرانی ها روغن خوراکی مصرف می کنند که 20 برابر استاندارد چربی های آلاینده دارد( دولت وارد کننده است). 60 درصد بیماران به دلیل نداشتن الگوی تغذیه درست در معرض بیماری قرار می گیرند. 69 درصد از مردم ایران تحرک فیزیکی ندارند، چون برنامه مشخصی برای تحرک فیزیکی در زندگی آنان دیده نشده است. 43 درصد مردم بالای 15 سال در ایران اضافه وزن دارند. ما سه برابر میزان مجاز نمک مصرف می کنیم و به همین دلیل 18 تا 20 درصد مردم ما فشار خون دارند. 69 درصد مردم ما به دلیل الگوی خاص زندگی ایرانی در این سالها دچار تنبلی هستند و دائما هم به هم می گویند " خسته نباشی" در مجموع این الگوی مصرف غلط باعث شده است تا امید به زندگی که در کشورهای توسعه یافته بالای 80 سال است، در ایران 57 سال باشد. هیچ تردیدی وجود ندارد که یک دولت مستقر، با یک نظام باشعور می تواند مانع مرگ و میر بخش بزرگی از 35 تا 40 درصد مردمی شود که بخاطر بیماری های قلب و عروق می میرند. این وضعیت در شش سال گذشته بشدت افزایش یافته است. هر چه مردم احساس امید به آینده بیشتری داشته باشند، در مقابل الگوهای زندگی سالم دقت بیشتری می کنند و سعی می کنند بیشتر مراقب خود باشند.
 
برای هرگز نرسیدن
هجده تا بیست درصد از 350 هزار نفری که در هر سال در ایران امروز کشته می شوند، به دلیل تصادفات و سوانح جان خود را از دست می دهند. آمار تصادفات جاده ای در ایران 45 برابر کشورهای صنعتی، 2 برابر چین، 3 برابر کره جنوبی و هفت برابر کشور ترکیه است. عوامل مرگ و میر ناشی از تصادفات و سوانح، نداشتن کیفیت خودرو، نداشتن فرهنگ رانندگی، عدم رعایت ایمنی، نبودن پلیس راه جدی و مطمئن و نداشتن جاده های استاندارد است. فقط 16 درصد کل عبور و مرور بین شهری ایران از طریق بزرگراهها صورت می گیرد. در سال 1385 تعداد 140933 نفر در تصادفات و سوانح کشور کشته شده اند، 12 میلیون نفر مصدوم شده اند و 500 هزار نفر برای همیشه معلول شده اند. این آمار در سال 1377 به میزان 13 هزار نفر کشته بوده است. اگر فرض کنیم در سال فقط 30 هزار نفر در جاده های بین شهری کشته می شوند، میزان تلفات سالانه تصادفات ما از کشتگان جنگ ایران و عراق هم بیشتر است. در طول هشت سال جنگ سالانه 19385 نفر کشته شدند. بی لیاقتی دولت که در شش سال گذشته به شکل وحشتناکی بر آمارهای مرگ و میر ناشی از بلاهت و بی کفایتی و بی سیاستی افزوده است، باعث شده جمعیتی هفت برابر کشتگان جنگ فقط قربانی بیماری های قلب و عروق و تصادفات شوند. دو عامل بزرگ مرگ که مستقیما عامل آن دولت و سیاستگذاری دولتی است. تمام مواد غذایی مرگباری که توسط مردم مصرف می شود با انتخاب دولت و سیاستگذاری دولت وارد کشور می شود و بسیاری از آنها فقط بخاطر ملاحظات سیاسی وارد ایران می شوند و زیر نظر دولت توزیع می شوند. شرکای سیاسی دولت ما همان شرکای اقتصادی کشور هستند و همین امر باعث می شود تا مجموعه ای از بنجل ترین کالاهای سیاسی در بازار ایران انباشته شود و مردم در سفره های خود با آنها پذیرایی شوند.
 
.... این نوشته ادامه دارد.

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات