پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
16 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
انسان، اديان، ارتداد
نمی توان هر کسی را بخاطر تغییر عقیده به اعدام محکوم کرد؛ ارتداد در قرآن مجازات دنیوی ندارد.

 

خلق همه سر به سر نهال خدايند
هيچ نه بركن تو زين نهال و نه بشكن
 
هر ازچند گاهی شنیده می شود که در دیار مسلمانی کسی را به جرم تغییر عقیده،با عنوان ارتداد، به اعدام محکوم می کنند. و در جهان ،بویژه طرفداران حقوق بشر، و در پی آن پاره ای کشورها درمقام ممانعت از این حکم مواضع تندی اتخاذ می نمایند. لازم دانسته شد تا با نگاهی دوباره به مبانی این فتوی ،ببینیم که آیا می توان کسی را به صرف تغییر عقیده به تیغ اعدام سپرد و اصل عدالت ،آزادی و حفظ حیات انسانی که اسلام بر آن پای فشرده است، نادیده انگاشت؟
 
به عنوان مقدمه:
 
تمدني كه انسان امروز وارث آن است از سرچشمههاي اساطير اوليه و گرايشهاي ماورايي صبحدم تاريخ و اعتقادات گونهگون روييده است و به قول «پلوتارك» مورخ يوناني: هيچ تمدني خالي از خاستگاه ديني و اعتقادي، از بستر تاريخ، برنخاسته است. اگر دغدغههاي ديني و احساسات آييني و مذهبي در سلوك آدميان نميبود، آداب و رسومي و تمدن و علومي نميرست. و اين كلام به اين باز ميگردد كه دين و آيين ماورايي يك پديده فطري و همزاد با آدميان است و انسان نخستين به نيروي راز آلودي كه نگاه دارنده زمين، آسمان و سراسر زندگي است، عميقاً احساس وابستگي ميكرد و انسانهاي اوليه عموماً به نيروهاي فراطبيعي باور داشتند. بسياري از باورهاي فرهنگي از اين نوع گرايشها سرچشمه گرفته است، زيرا اگر تمام پرسشهاي آدمي از زواياي علوم پاسخي بيابد، ولي اين سؤال: آغاز و انجام جهان چيست؟ و خاستگاه و جايگاه انسان كدام است؟ همواره از نگاه علوم بيپاسخ است و يا پاسخ روشن و يكدستي ندارد.
بنابراين انسان براي اينكه آغاز و انجام خود و جهان را بداند و در برابر پرسشهای اولیه خود پاسخی بیابد، فطرتاً آيين ماورايي را براي خود برميگزيند و جواب اين سئوال را در آن سوي طبيعت و از ادیان مورد پذیرش خود ميجويد. «دكارت هيچگاه در عرصه «امر ممتد» تماماً مكانيكي نميانديشيد و با وجود آنكه ميخواست همه چيز را بر تصورات واضح و متمايز بنا كند،پاي هيولايي مبهم و خرد ناپسند به نام انزوا را در علم باز ميكند.» (سروش، مبادي مابعد الطبيعي علوم نوين/ مقدمه/ 15)
 
2- از پديدههاي غير قابل انكار، حضور اديان مختلف و ملل و نحل گوناگون در تاريخ آيين آدميان است و از سپيدهدم تاريخ تاكنون چه تعدادي دين به وجود آمده است،براي مورخان اديان روشن نيست و هيچ ديني نتوانسته است اديان ديگر را نسخ كرده و خود را دين غالب و برتر قرار دهد.
ميتولوژي «علم الاساطير» نشان ميدهد كه افسانههايي كه بشر راجع به خلقت عالم و آدم داشته و يا از خدا و خدايان حكايت ميكرده است، در ميان فرق و اقوام يكسان نبوده و هر قومي با زبان خود و نوع نگاه خود به ناز و نياز نشسته و هيچگاه به دنبال اين نبوده تا نوع گرايش خود را به ديگري تحميل كند ؛ البته هر دینداری ممکن است دین خود را حق بداند و ادیان دیگر را باطل اما اگر به دنبال تحميل عقايد برميآمدند، فرجام آن جنگهاي خونيني بوده كه در ميان اديان و مذاهب رخ مينموده است.
به تعبير قرآن كريم: لکل جعلنامنکم شرعه ومنهاجا؛ ما برای هرکدام ازشما آیین و طریقه ای روشن قراردادیم.(مایده/47) و در آیه دیگر: «لا يزالون مختلفين» اين نوع اختلافات برافكندني نيست. عارفان،كه بر اين نكته خوب تفطن يافته بودند، مرزهاي اديان را مانند ديواره هايي ميدانند كه وجودش مجازي ولي ضروري است و چون برگيري حقيقت واحدي بيش نخواهد بود. 
همچو آن يك نور خورشيد سما  
صدبود نسبت به صحن خانهها
 
 
 
ليك يك باشد همه انوارشان
چون كه برگيري تو ديوار از ميان
ده چراغ در حاضر آري در مكان
هر يكي باشد به صورت غير آن
فرق نتوان كرد نور هر يكي
چون بنورش روي آري بيشكي
اطلب المعني من الفرقان قل
لا نفرق بين آحاد الرسل (مولوي) 
 
بنابراين، از نگاه عارفان، جنگ و جدالهاي مذهبي، حاصل نظرهای كوتاهیاست که به ادیان ومذاهب دا رندولی هر كس دراین جهان قصه شوق خود را به زباني ميسرايد:
پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكي است
حرم و دير يكي است سبحه و پيمانه يكي است
اين همه جنگ و جدال باعث كوته نظري است
گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكي است
هر كس قصه شوقش به زباني گويد
چون نكو مينگرم حاصل افسانه يكي است (عماد خراساني) به تعبیرمولوی:
هندیان را اصطلاح هند مدح       سندیان را اصطلاح سند مدح
 
مهم اين است كه در هر سري، سرّي از خدا باشد و در برابر او به تضرع و تحير بنشيند:
گر مرشد ما پير مغان شد چه تفاوت
در هيچ سري نيست كه سري ز خدا نيست (حافظ)
 
پس ادعاي اينكه همه اديان باطلند جز يك دين، سخن نكوهيدهاي است و در تاريخ نيز، چنين ادعايي جايي براي خود باز نكرده است.
 
پس مگو كاين جمله دينها باطلند
باطلان بر بوي حق دام دلند
 
گويا مولوي اين معنا را از قرآن كريم بر گرفته باشد:
ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون (كساني كه ايمان آوردند و كساني كه به آيين يهود، صائبيان و نصارا گرويدند، هر گاه به خدا و روز رساخيز ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد خداوند مسلم است و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنان نيست.) (بقره/ 61)
 
به هر روي حقيقت دين معشوقي است كه با هزار جلوه خودنمايي ميكند و هر كسي با ديده خود، آن جلوه را به تماشا مينشيند.   
باعشق و ناز و دلبری در جلوه حور و پری       هردم به شکل دیگری یارم ببازار آمده (مولوی)
 
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را (فروغي بسطامي)
 
بيان شيوا و شيرين عارفان اشاره به آيه زيباي قرآن دارد:
لكل امّة جعلنا منسكاً هم ناسكوه فلا ينازعنك في الامر ... (براي هر امتي مناسكي قرار داديم كه آنها بدان عمل ميكنند، پس نبايد در اين امر با تو به ستيزه برخيزند.) (سوره حج/ 67)
 
بنابراين اختلاف اديان و مذاهب و گوناگوني امم يك امر طبيعي و غير قابل انكار است. آيه ذيل علت اختلاف امم را چنين تبيين ميكند:
«... لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا و لو شاءالله لجعلكم امة واحدة و لكن ليبلوكم في ما اتيكم ...» (براي هر يك از شما امتها شريعت و راه روشني قرار داديم و اگر خدا ميخواست شما را يك امت قرار ميداد، ولي خواست تا شما را در آنچه داه است، بيازمايد.) (مائده/ 48)
 
يكي از كارهاي مهم پيامبر (ص) در مدينه به رسميت شناختن اديان الهي پيشين بود و در منشورنامه مدينه چنين آمد:
يهود بني عوف نيز امتي هستند با مؤمنان، يهوديان به خود و مسلمانان به دين خود ميباشند. (ابن هشام/ 2/ 126)
 
برخي با استناد به آيه شريفه: «و من يتبع غير الإسلام ديناً فلن يقبل منه» (كسي كه ديني غير از اسلام بپذيرد، از او پذيرفته نميشود.) (آل عمران/ 85) ميخواهند تمام اديان الهي را، به جز اسلام باطل بدانند. مفسران، غالباً و از جمله علامه طباطبايي «اسلام» در آيه را تسليم در برابر حق دانستهاند.
 
3- يكي از نكات مشترك اديان، بالأخص اديان ابراهيمي، عزت و كرامت ذاتي انسان است؛ زيرا انسان در اديان توحيدي،در بر دارنده روح خداوند است: «و نفخت فيه من روحي» (و خداوند تاج كرامت را بر سر بنيآدم نهاده است.) (حجر/ 29) «لقد كرمنا بني آدم» (ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.)
تاج كرمناست بر فرق سرت
طوق اعطيناك آويز برت (مولوي)
 
انبياي بزرگ تاريخ در برابر چه كساني ايستادند؟به قول دكتر شريعتي كدام پيامبر با فيلسوف و متفكر و انديشمند جنگيده و درگير شده است؟ و به بيان نائيني: درگيري موسي با فرعون آيا بدان دليل بود كه فرعون خدا را قبول نداشت و يا به اين دليل بود كه فرعون مردم را ميترسانيد و عزت و آزادي و كرامت آدميان را زير پا ميگذاشت و مردم را تحقير ميكرد. «فاستخف قومه فاطاعوه» (فرعون مردم را تحقير ميكرد، تا مردم از او اطاعت كنند.) بنابراين انسان داراي هر عقيدهاي كه باشد، داراي كرامت ذاتي است. اصل 23 قانون اساسي تصريح ميدارد كه:
«تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.» جالب اينكه اين اصل در ميان 53 نفر تنها يك رأي مخالف داشت.
 
حضرت علي (ع) در فرازي از نامه خود به مالك اشتر ميگويد: ... افراد ملت يا هم دين تو هستند و يا هم نوع تو. (اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق) (نامه 53) به گونهاي با آنان مراوده نما كه مسلمان از غير مسلمان تمايز نيابد.
در ماده نخست اعلاميه حقوق بشر آمده است:
«تمام افراد بشر آزاد به دنيا ميآيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان هستند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادري رفتار كنند.»
 
4- بر اساس كرامت و عزتي كه در ذات انسان نهفته است، براي حفظ اين كرامت حقوقي متصور است كه از آن به عنوان حقوق طبيعي ياد ميشود.
 
1- 4- حق حيات: نخستين حقي كه در اسلام براي هر انساني بر آن تأكيد شده است، حق حيات است و هيچ كس حق ندارد حيات كسي را تهديد كند. به گونهاي كه قتل يك انسان برابر قتل جميع انسانها است. «من اجل ذلك كتبنا علي بني اسرائيل انه من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعاً و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً» (و نيز كسي حق ندارد حيات خود را ساقط كند و دست به انتحار بزند) (مائده/ 32) و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیماً (نساء/ 29) و این حق، در جمیع مراتب انسانی، از مرحله جنینی گرفته تا دوران کهولت و پیری،محفوظ است. به مردان دستور میدهد به زنهای مطلقه، اگر حامله باشند، باید انفاق کنید تا بچههای خود را با رشد و کمال وضع حمل نمایند. و ان کن اولات حمل فانفقوا علیهن حتی یضعن حملهن (طلاق/ 6)
حضرت علی (ع) به مالک دستور میدهد: ایاک و الدماء و سفکها بغیر حلها ... فلا تقوین سلطانک بسفک دم حرام ... (بپرهیز از اینکه خونی را به ناحق بریزی ... و حکومت خود را با ریختن خون افراد استوار مساز؛ زیراریختن خون حرام پایههای حکومت را سست و ویران میسازد.)
 
2- 4- حق آزادی. یعنی آزادی عقیده، اندیشه، بیان، رفتار و زیستن از حقوق مسلم آدمیان است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و در ماده نخست اعلامیه حقوق بشر بر آن تأکید و تصریح گشته است و آزادی حقی نیست که حاکمان برای شهروندان وضع کنند. بلکه این حق از حقوق طبیعی و خدادادی است و حاکمان باید از این اصل الهی حمایت و صیانت کنند و نگذارند کسی به حریم آزادی تجاوز نماید.
حضرت علی (ع) میفرماید: «و لا تکن عبد غیرک قد جعلک الله حراً» و یا «ان الناس کلهم احرار» (همه آدمیان آزادگانند.)
ماده اول اعلامیه حقوق بشر میگوید: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.»
ماده هجدهم: «هر کس حق دارد از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهرهمند شود. این حق متضمن آزادی در تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی در اظهار عقیده و ایمان و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است.»
ماده نوزدهم: «هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد.»
 
مرحوم شهید مطهری آزادی را یک حق مسلم فطری دانسته و میگوید:
«آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازهای موجود زنده، آزادی است. یکی از مقاصد انبیاء به طور کلی و به طور قطع این است که آزادی اجتماعی را تأمین کنند و با انواع بندگیهای اجتماعی و سلب آزادیهایی که در اجتماع هست، مبارزه کنند. (مطهری، آزادی معنوی، ص 15)
در جای دیگر میگوید: «از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب میكند، یعنی آزادی، حق انسان بما هو انسان است. حق ناشی از استعدادهای انسانی انسان است ...» (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 65)
دو مسأله در مورد آزادی مهم است؛ یکی اینکه هر کسی حق دارد، هر عقیدهای را برگزیند و به هر آیینی که خواست روی آورد و دیگر اینکه هیچ بیم و هراسی در ایمان ورزی و اعلام عقیده خود نداشته باشد و حکومت باید به گونهای عمل کند که هر کسی در بیان عقاید خود آزاد باشد.
 
 
حضرت علی (ع) به مالک اشتر میگوید: «واشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق.» (قلب خویش را نسبت به رعیت مهربان کن و برای آنان با محبت و دلگرم باش و مانند درنده مباش که خوردن آنان را فرصت شماری، به تحقیق مردم دو دستهاند؛ یا برادر دینی تواند و یا در خلقت مانند تواند.» (نامه 53)طبیعی است مرادازآزادی اظهارعقایدنه اینکه هرکسی هرسخن بی مبنایی رابه عنوان دین اظهارداردوخودرا،بدون مبنا و منطق متولی دین بداند.آزادی واقعیتی است که اگر در انسان تحقق نیابد به آنسانیت انسان آسیب بزرگی وارد شده است.امام علی(ع) می فرماید: من قصر عن احکام الحریه اعید الی الرق؛ هرکس ازویژگیهای آزادی، کم وکاستی داشته باشد،به بردگی بازمی گردد.(الحیات،ج7ص196) من قام بشرایط الحریه اهل للعتق؛ آن کس که شرایط آزادی در خود پدید آورد، شایسته آزادی است.(همان)دورازانصاف است که حریت و آزادی را تنها حریت از بردگی بدانیم و هیچ بهایی برای اندیشه و آیین آدمیان قایل نباشیم.
 
 
حفظ حقوق آدمیان بر اساس عقایدشان سخنی است که قرآن بر آن تأکید میورزد. آیه شریفه «لا اکراه فی الدین» (اجباری در دین نیست)، گویای این واقعیت است که دین تحمیل کردنی نیست و لزوماً از آدمیان میخواهد که به عقاید دیگران احترام بگذارند و کسی را نشاید تا دیگری را به تغییر عقیده اجبار نماید؛ البته این معنا گویای این نیست که هیچ مجادله و بحثی در درستی یا نادرستی عقاید صورت نگیرد، ولی بحث و جدال بر سر عقاید باید به نحو احسن و انتخاب شایسته بر اساس عقل و منطق باشد.
 
قرآن كريم،خطاب به مسلمانان، اين سنت را چنين پايهريزي كرد: «ولا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن ...» (با اهل كتاب جز با روش نيكو مجادله نكنيد.) (عنكبوت/ 46)
و در جاي ديگر دعوت به راه حق را بر اساس حكمت و گفتار نيكو ميداند (ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنة ...). راغب اصفهاني حكمت را چنين معنا ميكند: «... و الحكمه اصابه الحق بالعلم و العقل.» (حكمت راه را به عقل و علم پيوند ميدهد.)
 
3- 4- به دنبال طرح حق حيات و حق آزادي، يعني زندگي توأم با آزادي كه اصل مسلم حقوق بشر و حق طبيعي است، بايد دانست كه آيا در اسلام در چه مواردي ميتوان كسي را از حق حيات محروم كرد؟ آورديم كه اصل اوليه قرآن كريم حفظ حيات است و هر نوع قتلي حرام تلقي گشته است، «ولا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق. من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكأنما قتل الناس جميعاً» و همچنين ميفرمايد: «لا تقتلوا انفسكم» كه در اين آيات صريحاً قتل انسانها حرام گشته و كشتن يك انسان به منزله كشتن جامعه است. مواردي كه بر اساس قرآن كريم حكم اعدام بر آن جاري ميشود، دو مورد بيشتر نيست.
 
1- يكي قتل عمد است، چنانچه كسي عمداً انساني را به قتل برساند، اولياي دم ميتوانند يكي از سه راه را برگزينند؛ نخست قصاص، دوم گذشت از قصاص و گرفتن خونبها و سوم گذشت از هر دو.
 جالب اينكه پس از تشريع حكم قصاص (كتب عليكم القصاص) خداوند ميفرمايد: «فمن عفي له من اخيه شي فاتباع بالمعروف و اداء اليه باحسان ذلك تخفيف من ربكم ...» (پس از حكم قصاص يك دستور اخلاقي و عاطفي قرار دارد و آن اينكه قاتل را به عنوان «برادر» ياد ميكند كه اگر از او درگذري، اين تخفيف خداوند است و اين روش تربيتي قرآن بر روش تقاص مقدم است.)
 
2- مورد دومي كه خداوند حكم اعدام را تشريع كرده است، مجازات كساني است كه فساد و محاربه ميكنند.
«انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فساداً ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا في الارض» (كيفر آنان كه با خدا و پيامبرش به جنگ برميخيزند و اقدام به فساد در روي زمين ميكنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله ميكنند) فقط اين است كه اعدام شوند، يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست راست و پاي چپ آنها بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. (مائده/ 33)درمورد اینکه محارب کیست؟وحکم اوچگونه است فقها بحثهای فراوانی کرده اند که دراینجا مجال ذکرآن نیست.به نحو اجمال بایدگفت :معترضانی که به اعمال حکومتها اعتراض دارند و آشکارا اعتراض خود را بیان می کنند نه تنها محارب نیستند بلکه این از حقوق برسمیت شناخته شده آنان است. بلکه محارب کسی است که سلاح برکشد و مردم را بترساند و امنیت عمومی راسلب نماید.
 
ارتداد
معناي اين واژه، بر اساس تعريف راغب اصفهاني اين است: «ارتداد و رده بازگشت به راهي است كه شخص از آن آمده است؛ ولي رده تنها در مورد كفر به كار ميرود و ارتداد در مورد كفر و غير آن است.»
ابن فارس در مقاييس اللغه ميآورد؛ «مرتد را از آن روي مرتد گويند، چون خود را به كفر خويش باز ميگرداند.»
فقها، بالاجماع، اصطلاح مرتد را چنين بازگو كردهاند: «به كفر گراييدن مسلماني كه اسلام را از روي عقل، اراده و بلوغ پذيرفته باشد» و تعريف روشنتر آن اين است: كسي كه از اسلام به كفر بازگردد. آياتي كه در بر دارنده اين اصطلاح است؛ از اين قرار است:
 
1- «... و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم في الدنيا و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.» (هر كسي از شما از دينش برگردد و در حال كفر بميرد، اعمالش در دنيا و آخرت باطل گرديده است و اينان از اصحاب دوزخند.» (بقره/ 217)
 
در این آیه هیچگونه مجازات و حدی در این دنیا برای اصحاب ارتداد تشریع نگشته و خداوند، فقط از حبط اعمال و عذاب اخروی آنان خبر میدهد، مضافاً آنطور که صدر آیه گویای آن است، عدهای در ماههای حرام، که جنگ حرام بود، کارزار میکردند تا برخی را از جبهه اسلام به جبهه کفر برانند و سنگر مسلمانان را تخلیه نمایند و این کار بیشتر با فتنه انجام میگرفت و پس از ارتداد و فتنه همواره جنگ بر اسلام تحمیل میگشت، (... والفتنه اکبر من القتل و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتد منکم عن دینه ...) بنابراین ارتداد در اینجا یعنی جبهه اسلام را خالی گذاشتن و به سوی کفر گراییدن است که در اینجا اگر عقوبت دنیوی هم مقرر گردد،چندان غير معقول به نظر نمیرسد، همچنان که در غالب کشورهای جهان اگر در هنگام رویارویی سربازان، یک جبهه به سود جبهه مقابل پایگاه خود را ترک کند، مجازات سنگینی در پی خواهد داشت. به دلیل اینکه پس از ارتداد، تمام اسرار نظامی و غیر نظامی در اختیار دشمنان قرار میگیرد و تمام راهها برای نصرت و پیروزی مسدود میشود، یکی از ترفندهای دشمنان اسلام صدر اسلام این بود که به یاران خود می‌گفتند: شما بامدادان تظاهر به اسلام کنید و شامگاهان از اسلام بازگردید؛ با این عمل شک و تردید را در دل مسلمانان پدید آورید.
قرآن این ترفند را چنین بازگو میکند: «وقالت طائفة من اهل الکتاب آمنوا بالذی انزل علی الذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون» (آل عمران/ 72)
دقیقاً در پس توطئه ارتداد، حرکات سیاسی در جهت تضعیف نظام اسلامی نبوی وجود داشته،ایمان آوردن بعضی در روز و شامگاهان به کفر بازگشتن یک فعل و انفعال علمی و فکری نبود. بلکه نشانگر این بوده است تا با این کار «ارتداد» اصل اسلام را نابود کند.
 
 زید بن اسلم از پیامبر چنین نقل میکند: «قال رسول الله: من غیر دینه فاضربوا عنقه»؛ (هر کس دینش را تغییر داد، گردن او را بزنید.)این روایت درکتب اهل سنت چند بار تکرار شده و کسانی که بر اساس این روایت یک فتوای همه جایی و همگانی بدون توجه به زوایای تاریخی میدهند، قابل تأمل است. علت اینکه از قول پیامبر (ص) آوردهاند: کافر مرتد از کافر حربی بدتر است، چون کافر مرتد اسرار نظامی مسلمین را در اختیار دارد، ولی کافر حربی ندارد.
در کتاب «الام» شافعی آمده است که پیامبر هنگام پیروزی بر مشرکان، همیشه آنان را نمیکشت، بلکه بر برخی منت مینهاد و از بعضی فدیه قبول میكرد و با برخی مفادات میکرد، اما در مورد افراد مرتد، یا اینکه آنان را میکشت و یا مسلمان میشدند. (الام، 6/156) این مسأله گویای این است که اسیر مشرک اسرار نظامی مسلمین را در اختیار نداشت، ولی مرتد دارای چنین امتیازی به سود دشمن بود.
 
2- آیه دیگری که مربوط به ارتداد است، آیه 53 سوره مائده میباشد: «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه ...» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند...)
 
مرحوم علامه طباطبایی این آیه را به آیات قبل مربوط میداند که از تولیت و استیلای غیر مسلمانان بر مسلمانان نهی شده است. (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء ...) منظور از استیلای غیر مسلمانان بر مسلمانان، برگشت دادن جامعه اسلامی به جامعه غیر اسلامی است و افراد تازه مسلمان هر لحظه در این دام بودند، تا با ارتداد خود دولت تازه تأسیس یافته پیامبر را به سقوط بکشاند و این نگرانی برای پیامبر را دلداری و دلگرمی میدهد و میفرماید اگر این قوم تازه مسلمانان به ارتداد روی میآورند، خداوند قوم دیگری را که شایستهترند، جایگزین میسازد. (فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه ...) بنابراین مراد از ارتداد در اینجا،با دین بازی کردن و جبهه کفار علیه مسلمین تقویت کردن میباشد. پس از آیات یاد شده خداوند تأکید میکند: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم صادقین.» (ای کسانی که ایمان آوردهاید، افرادی از اهل کتاب که آیین شما را به باد استهزا و بازی میگیرند و مشرکان را ولی خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید.) (مائده/ 57)
 
در اینجا، جای طرح این پرسش است: اگر کسی در مسائل علمی و کلامی و فلسفی به نکاتی دست یافت که باورهای پیشین او را دگرگون کرد و یقین خود را در نسبت به پارهای از گزارههای دینی از دست داد،در اینجا آیا مشمول تعریف مرتد میشود، وانگهی اگر تعریف ارتداد بر چنین شخصی بار شود، حکم اعدام بر او جاری است؟ چون دگرگونی در عقیده و اندیشه به اختیار انسان نیست و در تعریف مرتد گفتهاند: کسی با اختیار از اسلام به کفر بازگردد. و انسان نمیتواند در برابر چیزی که برای او مسلم است، تسلیم نگردد. بنابراین باید بین ارتداد فکری با ارتداد سیاسی تمایز قایل شد.
 
بگذریم از اینکه در تعریف ارتداد، برخی از فقها دو نکته را متذکر شدهاند؛ یکی اظهار کفر و دیگری جهد و انکار ضروری دین. آیا با این تعریف و با توجه به شأن نزول آیات ارتداد، میتوان هر کسی را که در مرحله تحقیق به مطلبی دست یافت که بر خلاف مشهور بود، او را به تیغ ارتداد سپرد؟ به عبارت دیگر آیا با صرف تغییر عقیده، بدون اشعار و اجهار کفر، چنین فردی مرتد تلقی میشود؟ با بررسیهای تاریخی جریان ارتداد در عهد پیامبر (ص) و در روزگار خلیفه اول روشن میشود که یک جریان فتنه انگیزی و سیاسی بوده است. به قول ابن اعثم کوفی: گروهی بعد از مرگ پیامبر از دین بازگشتند تا دعوای نبوت کنند و بعضی بر آن شدند که باید مسلمین را از لحاظ مالی از پا درآورند و جلوی پرداخت زکات را گرفتند، تا جامعه مسلمین از لحاظ مالی و اقتصادی از پای درآید و گروهی دیگر پس از ارتداد زنی را به عنوان پیامبر انتخاب کردند... . (صرامی، احکام مرتد از دیدگاه اسلام، ص 129)
بنابراین ارتداد در عهد پیامبر و خلیفه اول تنها تغییر عقیده نبوده است؛ بلکه تغییر عقیده همراه با فتنه و نفاق بوده است. کار ارتداد به جایی رسید که گروهی گرد مسیلمه کذاب را گرفتند و به نبوت او اقرار کردند. بعد از وفات پيامبر (ص) جامعه اسلامي با بحران «از دين برگشتگان روبرو شد و اين جريان مي‌رفت تا مسئله تفرقه و تشتت را در جامعه اسلامي زنده كند و اصحاب رده در پي آن بودند تا با طرح پيامبران دروغين و قيام در برابر خليفه وقت و عدم پرداخت زكات به اهداف از بين بردن حكومت نايل شوند.
 
 اما راجع به حکم اعدام که بر مرتد بار میشود، ما اگر ارتداد را یک عمل سیاسی و نفاق و فتنهانگیزی دانستیم، باید حکم آن را به عنوان تعزیر، در حوزه حکومت گذاشت. همچنان که محقق حلی (676 – 602 هـ) در شرایع الاسلام، ارتداد را از جمله جرایمی دانسته است که مجازات مقدر شرعی ندارد؛ یعنی از حوزه «حدود» خارج است و جزو «تعزیرات» میباشد. (شرایع/4/ 147)
 
شاید علت تعزیری بودن آن این است که ارتداد به تنهایی موضوع حکم نیست، بلکه ارتداد به اضافه فتنه و نفاق و آشکار کردن اسرار جامعه مسلمین به کفار و مشرکین است. در متون تاریخی از قتل چهار نفر در زمان پیامبر (ص) به عنوان مرتد یاد شده است که هیچ کدام از آنان تنها به خاطر ارتدادشان به مرگ محکوم نگشتند؛ مثلاً: عبدالله بن سعد بن ابی سرح ابتدا اسلام آورد و از کاتبان وحی بود، ولی در نوشتن وحی خیانت میکرد و کلمات را به دلخواه خود مینوشت و بعداً از اسلام به شرک بازگشت، پس از فتح مکه پیامبر (ص)دستورقتل اورا صادر کرد، اما با شفاعت عثمان از چنگال مرگ رهایی یافت و در زمان حکومت عثمان به صدارت رسد. کشته شد. عبدالله بن خطل که در مدینه از اصحاب پیامبر (ص) بود و از طرف پیامبر از پی جمع آوری زکات مأمور گشت و در انجام مأموریت، خدمتکار خود را کشت و مرتد گشت. در هنگام فتح مکه خود به قتل رسید و مقیس بن صحابه و ساره از کنیزان عبدالمطلب که اینها به جرم خیانت به مسلمین به مرگ محکوم گشتند. (احکام مرتد از دیدگاه اسلام،صرامی، ص 126)
مرحوم بازرگان می گوید: بسیاری ازعلما و فقها، خاصه اکثریت اهل سنت، مرتدین و سب کنندگان را که با گفته یا عمل خود به خداوند، حضرت رسول( ص) یا به اسلام اهانت می کنند، محکوم به مرگ می دانند. درحقیقت گزارشهایی در مورد منازعه یا حمله به مخالفان یا معاندین اسلام در زمان حیات حضرت محمد(ص) و خلیفه اول رسیده است.در واقعیت آن عصر،ارتدادمنسوب به اشخاص بیش از مخالفت ساده دینی یاخروج ازاعتقاد یکتاپرستی بوده ودرموردمخالفتهای سیاسی،عقیدتی وقیام مسلحانه علیه امت تازه تولدیافته اسلام به کاربرده میشدیامربوط به خروج ازتعهدات و قراردادها بود که هدف آن سرکشی وشورش اعلام میشد.درغیراینصورت چگونه می توان اجازه، یا حتی دستور صدور مرگ و حکم اعدام یا هرگونه خشونت دیگر را بخاطر ایمان و اعتقاد دینی تصور کرد؟ قرآن دقیقا اعلام کرده است:در دین هیچ اکراه و اجباری وجود ندارد. (لااکراه فی الدین) خداوند بیش از صد بار این نکته را برای حبیب خود تکرار کرده است که رسالت تو شاهد بودن و دادن امید و بیم به انسانها برای آخرت آنها و پرتو افکندن بدون آنکه خود را مسئول، مراقب، مامور و گزارشگر عقاید و اعمال اشخاص بدانی. در مورد تنبیه یا تعیین سرنوشت کافران ومنافقان، خداوند است که تصمیم می گیرد و کیفر خواهد داد. از نظر قرآن، معتقد بودن یا نبودن انسانها از امور شخصی محسوب می شود و در رابطه مستقیم با خداوند خالق بوده و بستگی به تشخیص خود اشخاص دارد. (قل یاایها الناس قدجائکم الحق من ربکم فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و ما انا علیکم بوکیل.   یونس/108)
 
 
در اينجا باز ميگرديم به رواياتي كه در عصر ائمه (ع) صادر گشته است. پارهاي از اين روايات حكم مرتد را، به طور مطلق، اعدام ميداند.
1- حسن بن سعيد ميگويد: دست نوشتهاي را ديدم كه مردي خطاب به امام رضا (ع) نوشته بود: آيا كسي كه مسلمان متولد شده و سپس كافر گشته و از اسلام خارج شده توبه داده ميشود يا بدون توبه كشته ميشود؟ حضرت در پاسخ فرموده بود: كشته ميشود. آيا با اين سند كه از دست نوشته مردي روايت شده ميتوان فتواي قتل كسي را صادر كرد كه تغيير عقيده داده است؟ آيا چنين روايتي،که در صدور آن اعتماد چندانی نیست، با آيات عدم اكراه و اجبار در دين و عدالت و رحمت قرآني در تضاد نيست؟ در اينجا تنها صحت سند روايت كافي نيست، بلكه بايد مضمون و دلالت روايت با محتواي قرآن و عدل خداوندي در تعارض نباشد. جز اين كه بگوييم ارتداد در روايت، همان ارتداد توأم با رفتارهاي سياسي و براندازانه است.
 
2- در موثقه عمار ساباطي از قول اما صادق (ع) آمده است: هر مسلماني ميان ساير مسلمين مرتد گردد و نبوت پيامبر اسلام را انكار نمايد و وي را تكذيب كند، خونش بر هر كس كه اين موضوع را از او شنيد،مباح است و بر امام است كه وي را بدون توبه دادن بكشد.
اين روايت هر چند از آن به عنوان موثقه ياد شده است، اما در بخش نخست آن دعوت به نوعي ترور يا هرج و مرج است؛ چه طور ميشود در جامعهاي قانونمندو داراي دستگاه قضايي، از قول امام (ع) گفته شود: هر كس از كسي تكذيب پيامبر را شنيد ميتواند او را بكشد. اگر گفته شود در آخر روايت آمده است كه امام وقت بايد او را بدون توبه به قتل برساند؛ ميتوان گفت آنچه موضوع حكم در اين روايت قرار گرفته است، جحد و يا تكذيب پيامبر است. و اين كار با تغيير عقيده تفاوت دارد. به تعبير ديگر جحد و يا انكار يك نوع مبارزه و در نهايت براندازي يك نظام ديني است. و اين كار در غالب نظامهاي دنيا مجازاتي سخت در پي دارد. بنابراين نميتوان با اين روايت نيز، فتواي قتل كسي كه تغيير عقيده داده است، را صادر كرد.
 
3- در روايتي معتبر محمد بن مسلم از امام باقر نقل ميكند: هر كس نبوت پيامبري را انكار نمايد و او را تكذيب كند خونش مباح است، زيرا او مرتد است.
جمله «دمه مباح» باز دعوت به يك نوع ترور است واين كه هر كس بتواند دست به سلاح برد و كسي را به عنوان انكار كننده پيامبري به قتل برساند، به نظر ميرسد اين روايت و امثال آن در مقام اجمال و اهمال است.درهرصورت، نميتوان با اين روايات فرمان قتل كسي را،تنها بخاطرتغییرعقیده، صادر كرد و يا كسي را بدون حضور در محكمه قضايي كشت. اسلامي كه در مورد خون به تعبير فقهاء «دماءو فروج» يعني خون و ناموس بيش از ساير موضوعات حساس است، چطور ميتوان بنام اسلام كسي را به جرم اينكه تغيير عقيده داده است به دست هر كسي كشت؟
مرحوم آيت الله خوانساري در جامع المدارك ميگويد:با اخبار آحاد يعني اخباري كه ظن آور است و استناد آن به امام معصوم (ع) چندان روشن نيست، نميتوان خون كسي را مباح دانست.
 
4- فضيل بن يسار از امام صادق نقل ميكند: مرد مسلماني كه از اسلام به مسيحيت گراييده بود نزد اميرالمؤمنين (ع) آوردند. پس حضرت او را توبه دادند و او توبه را برنتافت و قبول نكرد در اين حالت علي (ع) موهايش را گرفت و فرمود: اي بندگان خدا او را لگدمال كنيد. مردم چنان لگدمالش كردند كه مرد.
اشكال مهمي كه در اين روايت به نظر ميرسد اين است كه آيا كسي به صرف اين كه مسيحي شده و با ختيار عقيده خود را عوض كرده است، ميتوان چنين حكمي درباره او صادر كرد. البته روايتي از قول پيامبر خطاب به امام علي (ع) چنين آمده است: هر گاه ديدي كه مردم از مسير هدايت به گمراهي منحرف شدهاند با آنان مبارزه كن؛ زيرا تو مبتلا به مردمي ميشوي كه اقدام به تأويل قرآن ميكنند. دچار شبهات مي شوند، شراب را حلال ميدانند ... . حضرت به پيامبر عرض كرد آيا جزء مرتدين هستند و يا از فتنهگران ميباشند. پيامبر در جواب فرمودۀ آنان از فتنهگران هستند. روشن است كه فتنه در يك جامعه بسي بالاتر از ارتداد است. زيرا ارتداد به تنهايي و يا تغيير عقيده در يك فرد جامعه را گرفتار تشويش و پريشاني نميكند اما اگر اين ارتداد به فتنه تبديل شد، يك جرم به حساب ميآيد. همانطور كه ارتداد اهل «رده» پس از مرگ پيامبر از راه عدم پرداخت زكات به عنوان يك جرم سياسي تلقي گشت و خليفه اول با آنان به مبارزه برخاست.
 
همانطور که اشاره شد بنا به نقل منابع تاريخي ارتداد پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، با ادعاي نبوت پيوند داشت و به اصطلاح ارتداد همراه با «تنبّي» بود. يعني دستگاهي در برابر قرآن و پيامبر بنا كرده بودند.
آیت الله منتظری می گوید: انتخاب دین و عقیده یا تغییر آن غیر از ارتداد است. کسی که درصدد رسیدن به دین و عقیده مطابق با واقع باشد، طبعا دین خاص یا عقیده خاصی را انتخاب می کند یا آنرا تغییر می دهد و در هر دو حال، خود را محق و طالب حق و حقیقت میداند؛ هرچندممکن است به نظر دیگری دین و عقیده او باطل باشد. اما شخص مرتددرصدد رسیدن به حق نیست؛بلکه او می داند حق چیست ­و کجاست ­و با این حال درصدد مبارزه و عناد با حق است و از این جهت در جوهر ارتداد ، عناد و جهد و لجاجت وجوددارد.... در ارتداد علاوه بر جحد و عناد مرتدان، نوعی محاربه با مسلمانان به چشم می خورد. (آیت الله منتظری،حکومت دینی و حقوق انسان، ص130و131)
 
تاریخمندی احکام
 
یک اصلی که در اجتهاد و در صدور احکام بر مبنای شرع باید لحاظ کرد، آن اصل شأن نزول آیات و تاریخمند بودن احکام است. یعنی باید دید زمان و شرایط پیرامون تا چه میزان در تشریع حکم دخالت داشته است. شارع مقدس هیچ گاه در عالم خلاء و دور از واقعیتهای خارجی حکمی را تشریع نکرده است. همانطور که احکام امضایی اسلام به خاطر حفظ شرایط و تأمین مصالح زمان خود بوده است.
درباره حکم ارتداد نباید از انگیزههای ارتداد و شرایط آن و سایر مسائلی که در موضوع ارتداد دخالت داشتهاند، غافل بود. در یک نگاه تاریخی از عوامل عمده دیگر ارتداد، تحریک یهودیان و تشکیل شبکههای جاسوسی بوده است. آیهای که در این باره نازل شد، چنین است:»و قالت طائفه من اهل الکتاب امنوا بالذی انزل علی الذین امنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون.» (و جمعی از اهل کتاب (از یهود) گفتند: (بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز، کافر شوید (و باز گردید). شاید آنها از آیین خود بازگردند. و این توطئه کافی است، تا آن را متزلزل سازید.) (آل عمران/ 72)
بنابراین، با نگاه به جریان کلی قرآن که:
1-    غالب آیات انسانها را به تعقل و تفکر و تدبر دعوت میکند،
2-    آزادی عقیده و نفی اکراه در انتخاب دین را ارج مینهد،
3-    کرامت ذاتی برای بنیآدم قائل است،
4-    کشتن انسانها – جز در دو مورد- حرام دانسته است،
5-    و قانون عدالت بر کلی نظام شریعت و طبیعت حاکم است،
 
نمیتوان هر کسی را به عنوان تغییر عقیده و یا انکار ضروری دین به اعدام تهدید و یا محکوم کرد و ارتداد در قرآن مجازات دنیوی ندارد و آنچه که در صدر اسلام به عنوان ارتداد اتفاق افتاده است، صرفاًسیاسی و همراه با نفاق و فتنه بوده است؛ لهذا حکم چنین مرتدی را باید به عنوان تعزیر با حفظ شرایط در اختیار حاکم گذاشت و بر اساس عرف زمان آن حکم را صادر کرد.
 
*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
 
ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.