مقدمه :
پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ، حاكمان ايران با گفته ها و رفتارشان این مسائل را آشکار نمودند:
1-قدرت حاکم بر ايران ، قانون اساسی جمهوري اسلامي ايران را به گونه ای تفسیر می کند که ولایت مطلقه فقیه مشروعیت خویش را نه از رای مردم بلکه از خداوند می گیرد و ولايت مطلقه فقيه مقید به رعایت قانون اساسی نیست.
2- قدرت حاکم بر ايران ، قانون اساسی را به گونه ای تفسیر می کند که اصل ، حاکمیت مطلقه ولایت فقیه است و برای حفظ این حاکمیت هر عملی مجاز است همچون کشتن افراد، زندانی کردن افراد بدون اثبات جرم ، محروم نمودن زنداني از داشتن وكيل ، تجاوز به زندانيان ، اعتراف گیری از زندانيان تحت فشار ، تقلب در انتخابات جهت به قدرت رساندن کاندیدای مورد نظر ولایت مطلقه فقیه ، سرکوب خونین تجمعات مردم ، دخالت نیروهای نظامی در مسائل سیاسی و غیره.
آشکار شدن مسائل فوق ، سئوالاتی را به وجود می آورد :
1- چگونه حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه به قدرت رسیدند؟
2- چگونه حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه خود را اصولگرا می نامند؟ آیا حاکمیت مطلقه ولایت فقیه جزء اصول انقلاب اسلامی ایران بوده یا در سالهای بعد به قانون اساسی افزوده شده؟
حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه محصول ساختار استبداد اند که در ادامه به ساختار استبداد خواهیم پرداخت .
پس از 2 خرداد 1376 و پیروزی سید محمد خاتمی در هفتمین انتخابات ریاست جمهوری حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه در حرکتی خزنده به داخل ساختار قدرت نفوذ کردند تا مناصب خارج از دولت را به اشغال خود درآورند از جمله رد صلاحیت گسترده كانديداهاي نمايندگي مجلس شورای اسلامی و تشكيل مجالس هفتم و هشتم با اكثريت اصولگرا و سپس در اختيار گرفتن دولت توسط احمدي نژاد كانديداي مورد حمايت ولايت مطلقه فقيه.
اصلاح طلبان که مردم سالاری دینی را روح حاکم بر قانون اساسی و جزء اصول انقلاب اسلامی می دانند حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه را اقتدارگرا ، انحصار طلب ، حامیان دولت کودتا ، ذوب شده در ولایت و غیره می نامند.
حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه خود را اصولگرا می نامند چون معتقدند ولایت مطلقه فقیه اصل حفظ نظام اسلامی است . نظام اسلامی مستبد از نظر ایشان عیب نیست بلکه مردم سالاری دینی که منطبق بر برداشت ایشان از اسلام نباشد عیب است .
حاکمیت مطلقه ولایت فقیه جزء اصول انقلاب اسلامی ایران نبوده و در سالهای بعد به قانون اساسی اضافه شده.
***
ساختار استبداد چیست و در کجاست ؟ كه حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه محصول آن هستند،
ساختار استبداد چگونه استبداد را بازتولید و در گستره جامعه منتشر می کند؟
ساختار استبداد چگونه موجب حذف تفکرات مختلف شده و حتي اصلاح طلبان را نیز به حاشیه رانده؟
برای شناخت ساختار استبداد لازم است تاریخ خویش را ورق بزنیم تا در یابیم ساختار استبداد در کجای جامعه ایران ریشه دوانده ، ماندگار شده و هربار استبداد را خلق و منتشر می کند.
در طول تاريخ اسلامي حكمرانان مستبد از فقهاي اخباري حمايت نمودند و با فتاوي فقهاي اخباري توانستند علماي خردگرا ، فلاسفه و حكماي اسلامي را به قتل برسانند يا خانه نشين كنند . مدارس نظاميه تحت حمايت و نظارت حاكمان مستبد منع شدند از هرگونه تدريس علوم عقلي و بسنده نمودند به علوم نقلي( فقه - حديت و كلام)
نتيجه آنكه فقهاي حاصل از چنين مدارسي افرادي بودند كه براحتي حكم ارتداد و تكفير ، حكما و دانشمندان اسلامي را صادر نموده به اسم پاسداري از شريعت اسلام راه را براي هر گونه رشد علم و دانش در ممالك اسلامي بستند كه سرآمد اين فقيهان امام محمد غرالي است كه براي اولين بار لقب حجت الاسلام به وي اطلاق شد .
هر چند در اسلام یادگیری علوم توصيه شده و بحث علمي در مدارس، لازمه پيشرفت علم است اما گاهي فقهاي سني مذهب ، در علم و خرد ستيزي از حاكمان پيشي مي گرفتند و حكم به ارتداد دانشمندان اسلامي مي دادند كه حاكمان ناچار از پيروي ايشان بودند.
دستگاه حكومتي و فقه تحت حمايت حاكمان مستبد هر كجا كه لازم بود تا از خود سيماي حق به جانب نشان دهند نظرات و نوشته هاي حكما و فلاسفه مسلمان سركوب شده را افتخارات علمي خود برشمردند و در مقابل انظار مردم سيماي علم دوستي و علم پروري به خودگرفتند.
در ايران اسلامي تا پيش از صفويه هر جا حكومتي شيعي مذهب تشكيل مي شد دانشمندان اسلامي بدان پناه مي بردند نمونه بارز آن ابن سینا است که برای درامان ماندن از سلطان محمود غزنوی به حکومت شیعی آل بویه در ری و سپس به حکومت شیعی آل حمدان پناهنده شد و سفری طولانی از خراسان تا همدان را به جان خرید. تشيع آخرين پناهگاه علم و دانش بود و به همين دليل خاموشي چراغ علم و دانش در ايران بسيار ديرتر از ساير بلاد اسلامي رخ داد. اما ظهور صوفيه و ايجاد تشيع فقاهتي اين آخرين پناهگاه را نيز از دانشمندان گرفت.
صفويه تنها تفاوتي كه ايجاد نمود جايگزيني فقهاي سني مذهب با فقهاي شيعي مذهب بود. حكومت صفويه خيلي زود همان رويه خرد ستيزي را پيشه خود ساخت و در مدارس نظاميه خويش تدريس علوم عقلي را ممنوع كرد نمونه بارز آن ملاصدرا است كه نفي بلد شد تا نتواند در شهري براي تدريس فلسفه مستقر شود . ساير فلاسفه عصر صفوي نيز خانه نشين شدند و در فشار دستگاه حكومتي بودند تا دم فرو بندند و اين در حالي بود كه عرصه براي فقها باز و گسترده بود.
ميراث صفويه براي ايران ، مدارسي از حيث بنا آباد اما خالي از روح علمي بود ، خرافه پرستي در پايان عصر صفوي بر جامعه ايران رواج يافت . صفويه كه با شعار ترويج تشيع و بازيابي هويت ايراني آمده بودند به فرجامي از ضعف هويت ايراني رسيدند كه افاغنه بر ايران چيره شدند و صفويان را منقرض كردند.
در عصر قاجار ضعف علم و دانش در ايران ، ركود اقتصادي و شكستهاي پي در پي ايران از روسيه ، تسلط اجانب ، منتج به خودباختگي و ضعف هويت ايراني شد.
بعضي فقها به عنوان غرب ستيزي و مصاف با اجانب همان رويه خرد ستيزي را در پيش گرفتند و به نفي علوم مدرن پرداختند. ميراث فرهنگي استبداد ، خرد ستيزي و تكيه بر فقه اكنون در جامعه ما جاري است.
حاكمان براي نماياندن چهره علم دوستي بر نظرات حكمايي تكيه مي زنند كه در زمان خود مرتد اعلام شده بودند و نظرات ايشان بدليل گذشت زمان ارزش علمي چنداني ندارد.
(1- برگرفته از تاریخچه آموزش و نهادهای آموزشی فلسفی در ایران و اسلام نوشته نور اله کسائی
2- برای مطالعه بیشتر در این زمینه مراجعه فرمایید به مدارس نظامیه ، نور اله کسائی ، چاپ انتشارات امیرکبیر)
زماني كه خامنه اي صاحب نظران و دانشجويان علوم انساني را خطري براي نظام اسلامي برمي شمارد راه خرد ستيزي را مي پيمايد و در جهت نفي هويت و مليت ايراني قدم مي زند و آنچه ترويج مي كند خرافه پرستي ، دشمني و فرهنگ لمپني است. آنچه حكومت كنوني در پيش گرفته ملغمه اي است از تمام تجارب استبدادي حاكمان بلاد اسلامي.
تشيع فقاهتي هر چند روحانيوني همچون منتظري ، صانعي ، محمد خاتمي ، كروبي ، كديور ، عبداله نوري و غيره را به جامعه تحويل داده اما از طرف ديگر كساني مثل خامنه اي ، مصباح يزدي ، يزدي ، جنتي ، احمد خاتمي ، فلاحيان ، پور محمدي ، محسني اژه اي و غيره را نيز به جامعه تحويل داده .
روحانيوني كه سابقه تحصيل فلسفه ، علوم عقلي یا تحصيلات دانشگاهي دارند نظام فكري ايشان از استبداد دور است و بر عكس روحانيوني كه تنها به همان تحصيلات حوزوي اكتفا نموده اند به استبداد ديني گرايش دارند.
درست در نقطه مقابل حوزه ، دانشگاه هاي ايران بخاطر روحيه علم پروري و خردگرايي از پشتوانه هاي مردم سالاري اند و جنبش دانشجويي پيش قرآول ، حركت سبز مردم ايران اند.
ترسیم مردم سالاري :
بهترين راه اجراي مردم سالاري در ايران ايجاد ساختاري است كه راه بروز استبداد در ساختار قدرت را ببندد و در عين حال مردم سالاري بوجود آورد كه هم با نظر قاطبه مردم منافاتي نداشته باشد و هم بتواند روحانيت و افراد متدين را به شكلي دمكراتيك در قدرت مشاركت دهد. جنبش اصلاحات از آنرو توسط حاميان حاكميت مطلقه ولايت فقيه مورد هجوم واقع شد چون در شرايطي روييد كه راه نفوذ مستبدين در ساختار قدرت باز بود و حاميان حاكميت مطلقه ولايت فقيه آزاد بودند تا هر 9 روز يك بحران براي دولت اصلاحات ( سيد محمد خاتمي ) بوجود آورند.
ترسیم مردم سالاری كه تجلي آمال و آرزوهاي مردم باشد نتايج مثبت زيادي دارد :
1- همگرايي در جنبش سبز : افكار و نظرات مختلف درون جنبش سبز را به يكديگر نزديك مي كند كه جنبش سبز قصد تامين نظرات مردم را دارد.
2- نفي خشونت و حركت آرام جنبش سبز : ترسيم مردم سالاری كه در آن همه ايرانيان مشاركت مي نمايند و زندگي مسالمت آميزي با روحانيون و دينداران خواهند داشت موجب مي شود تا شرايط سخت استبداد قابل تحمل شود و شعارهايي در جهت كاهش خشونت و دعوت بسيج و سپاه براي پيوستن به مردم داده شود. همچنين اين اطمينان را در مردم بوجود مي آورد كه رهبران جنبش سبز تا استقرار كامل مردم سالاري و استيفاي حق مردم از پاي نخواهند نشت و این اطمینان مي تواند جنبش سبز را یاری کند تا حركتي آرام و بدور از خشونت را به سوي مردم سالاري در پیش گیرد.
3- جلب مشاركت بيشتر مردم در جنبش سبز : ترسیم مردم سالاری ، تضميني است به مردم كه پس از پيروزي جنبش سبزحق حاكميت مردم به عناوين مختلف به فراموشي سپرده نخواهد شد.
4- هشدار به حاميان حاكميت مطلقه ولايت فقيه : ترسیم مردم سالاری ، هشداری است به حامیان حاکمیت مطلقه ولایت فقیه که اعمال زور و خشونت نسبت به مردم و زندانيان سياسي و تکیه بر نیروی نظامی نمی تواند خللی در اراده جنبش سبز بوجود آورد و جنبش سبز مردم ایران مصمم است تا مردم سالاری را در کشور نهادینه کند و از به قدرت رسیدن دوباره استبداد جلوگیری نماید.
5- دعوت به بناي ايرانی انساني- اسلامي : ترسیم مردم سالاری که بتواند شرايطي انساني را فراهم آورد و نظرات دينداران را تامين كند و قوانين برآمده از اسلام منطبق با شرايط روز جامعه را در جامعه جاري سازد ، دعوت از روحانيت ، دينداران ، سپاه و بسيج است که دست از حمايت استبداد بر دارند و به مردم به پيوندند .
بهترین گزینه برای اجرای مردم سالاری ، ایجاد نظام پارلمانی است اما متاسفانه بدلایل سرکوبهای پی در پی در ايران احزاب قوي وجود ندارد و تشكيل يك مجلس كه فقط احزاب سياسي كرسي هاي آنرا كسب كنند ممکن است نتواند زمینه استقرار مردم سالاري را فراهم آورد. از اينرو بهتر است تا امكان مشاركت مستقيم مردم نیز فراهم آيد.
روحانيت به عنوان يك نهاد صاحب نفوذ در جامعه ، خواهان مشاركت در قدرت است . ايجاد راهكاري براي مشاركت دموكراتيك روحانيت ؛ استقرار مردم سالاري را هموار مي سازد. از طرفي دانشگاهيان به عنوان نيروي متعادل كننده روحانيت مي توانند در صحنه سياسي نقش آفريني كنند.
از اينرو پيشنهاد مي شود علاوه بر مجلس سياسي ويژه احزاب ، مجلس مردمي براي مشاركت نمايندگان مستقل مردم و مجلس حقوقي براي مشاركت روحانيون ، حقوقدانان و مچلس علمي براي مشاركت دانشگاهيان تشكيل شود.
اين چهار مجلس مي توانند حوزه هاي متفاوتي را مديريت كنند همچنان که حقوق را به حقوق اساسی ، حقوق اختصاصی ، حقوق اقلیت ها ، حقوق تجاری و غیره تقسیم می کنند. در عين حال يك مجلس برتر متشكل از نمايندگان برگزيده اين چهار مجلس مي توانند وظیفه هماهنگي اين چهار مجلس را فراهم آورد و برگزاری انتخابات هر ساله می تواند نمایندگان این مجالس را تعیین کند و زمینه مشارکت حداکثری مردم در حاکمیت سیاسی را تامین نماید.
در قبال بسط قوه مقننه ، قوه مجریه می تواند کوچک شود و همچون نظامهای پارلمانی مسئولیت دولت با نخست وزیری باشد که انتخاب آن نه بر اساس رای مستقیم مردم بلکه بر اساس ائتلاف در پارلمان شکل می گیرد.
در چنین ساختار سیاسی ، مجلس(پارلمان) در راس قرار می گیرد و ریاست جمهوری تنها مقامی تشریفاتی است و رئیس دولت یا نخست وزیر برگزیده مجلس است. در ساختار پارلمانی جایی برای مجلس خبرگان، ولی فقیه نیست.
.jpg)
· دیدگاه های وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست




