
شبکه جنبش راه سبز (جرس): چند سالی بود که خبری از گروهک انصار حزبا... نبود. گروهکی که روزگاری دارای شناسنامه و نشریه و لیدر بود. یعنی بهصورت کلی و نه پشت پرده، معلوم بود از چهکسی خط میگیرد و بیانیههایش بهصورت مشخص منتشر میشد و جنس برخوردهای رادیکالیاش هم که شهرهی عام و خاص بود. شاید از بعد از 18 تیر هفتادوهشت و بعد از پروژهی نوارسازان، فاتحهی این گروهک بهمعنی تشکل بودن و ساختارمدار بودنش خوانده شد.
بین خود اعضای اصلی و سران انصارحزبا... جدایی افتاد. برخی سمت یالثارات رفتند و برخی سمت هفتهنامههای سریالی شلمچه و جبهه و صبح دوکوهه. اما در انظار عموم رهبر و موسس اصلی این جریان مسعود ده نمکی شناخته میشد. بعد از تمام این اتفاقات او هم خط عوض کرد و این گروهک تقریبا متلاشی شده را به حال خود رها کرد و به فیلمسازی روی آورد.
اما هنوز نشریه یالثارات الحسین که زیر لوگویاش نوشته شده انصارحزبا... بهکارش ادامه میدهد و افراد دیگری مانند کشمیریها بهجای ده نمکیها نشستند. دیگر این گروهک بیشتر شبیه جریانهای خودسری شد که از سمت جمعهایی که روزگاری از اعضای قدیم انصار بودند اداره میشد. یعنی شمایل ماجرا اینگونه بود و هست. اما در حقیقت انصارحزبا... یتیم خودسریست که برای هرجایی که بیشتر به دگماتیسمش نزدیک باشد تمایل نشان میدهد. در اصل گروهک انصار از بین رفته و فرهنگ لمپنیسم و رادیکالیاش جاری و حالا حاکم است. بهطوری که بهصورت شاخهای و پراکنده در نسلهای بعدی خود گسترش پیدا میکند و دیگر فرهنگ انصار جریان دارد نه فرمان و صلاحدید لیدرها.
در اواخر دولت اصلاحات و اوایل دولت رادیکال احمدینژاد این جریان کمرنگ شد. بهصورتی که در اواخر دولت نهم دیگر هیچخبری از انصارحزبا... نبود. اما پس از جریانات 22 خرداد این جریان باز رونق گرفت. کودکان نوپای انصار از خواب زمستانی بیدار شدند. اینبار با شمایلی نو. بدون لیدر و چارچوبهای سابقی که شناخته شده بود. سرکوبهایی در جریانات اخیر بهدست لباس شخصیها شما بخوانید انصار صورت گرفت، اینبار از ناکجاآباد هدایت میشد. ناکجاآبادی که امور و مصلحت همهجیز را در دست گرفته و انصار هم اهرم اجرایی و سوپاپ اطمینان بقایش است.
تا جمعه 24 مرداد که بعد از مدتها جدا از سرکوب، شاهد بیانیهی انصارحزبا... بودیم. بیانیهای که ما را یاد سالهای 76 و اتفاقات آن سالها انداخت. اما اینبار از چه سمتی؟ از طرف چه جریانی و با حمایت مالی کجا؟
نشریه یالثارات تنها نشریهایست که هنور اسم انصار را یدک میکشد. نشریهی یالثارات از بودجهی سپاه و زیر نظر سرداران اصولگرا اداره میشود. میتوان حدس زد که عامل این جریان و آن بیانیهی کذایی نشریهی یالثارات است. اعلامیهای با مضمون تجمع در مقابل درب روزنامهی اعتماد ملی، در ساعت چهار به قصد تعارض به تنها بلندگوی باقیمانده از جریان اپوزسیون است.
شنبه ساعت چهار بعدازظهر. به گفتهی اعلامیه باید اینحا، مقابل روزنامهی اعتمادملی محل تجمع اهالی انصارحزبا... باشد. اما خبری نیست. تعداد ماشینهای نیروی انتظامی و یگان ویژه از عابرانی که بهدنبال زندگیشان میروند بیشتر است، چه برسد به صفر نفری که از انصار نیستند و نیامدند. هیچ اتفاقی نیفتاد و تا نیمه شب نیروهای امنیتی به درخواست شیخ اصلاحات ساختمان اعتماد ملی را پوشش دادهاند. تمام شد و هیچ کس نیامد، هیچ اتفاقب نیفتاد!
طبق روال گذشته، اگر تجمع صورت میگرفت شاید زیاد شک و شبه ایجاد نمیکرد. اما حالا که خبری نشده، باید در پی علت بود.
شاید این اتفاق را بتوان از دو سو بررسی کرد. بهنظر میرسد که این جریانسازی برای اصولگرایان رادیکال دو منفعت بههمراه داشته. یکی اینکه پس از نامهی کروبی و هجمهی تهدیدها، این اتفاق هم در همان راستا بوده و تنها بهعنوان اهرم فشار و ایجاد ترس استفاده شده است و در حد ایجاد موج روانی بوده. اما سوی دوم ماجرا شاید جالبتر باشد. اگر به اخبار منتشر شده از سمت اصولگراها توجه کنید باز نام مسعودده نمکی را میبینید. اینکه او پشت این ماجراست و اینکه صحنهگردان اینبازی و تجمع اوست. شاید ده نمکی دوسره بازی کند، اما اینقدر تیزهوش هست که اینگونه آبرویش را دوباره بر باد ندهد. پس از جوابیهای نسبتا تندی که مسعود ده نمکی برای رد مسند وزارت ارشاد خطاب به احمدینژاد نوشت، به حاشیه رفت. جناح اصولگرا نمیتوانستند مقبولیت مردی با دو فیلم پروفروش را نادیده بگیرند. پس یا باید صرفا با آنها باشد و یا تصفیه حسابی صورت بگیرد. بهترین اتفاق جرم سابق او، یعنی سرکردهگی انصارحزبا... است و حمایت دوبارهاش ازین جریان منسوخ. وقتی که امروز از خود مسعود دهنمکی در اینباره پرسیدیم گفت: دخالتم را توی این ماجرا تکذیب و رد میکنم. من دغدغهام حالا سینماست و فیلمنامهی بعدیام که حالا در حال نوشتنش هستم. با هیچ اتفاق سیاسی هم دیگر کاری ندارم.
این تکذیب شبهات را چند برابر میکند. آن هم در زمانی که همه کارگردان اخراجیها را حامی و رفیق دولت و اصولگراها میدانند.
نیروهای اصولگرا دست بهبازی دوسویه زدند. از یک سمت تخریب شیخ اصلاحات و از سوی دیگر تصفیه حساب شخصی با یک خودی که از دیدشان ناخودی شده. بازی که بازنده بودند، چون حامی آنچنانی در مقابل سیل میلیونی مردم نداشتند.





معمولا تحليل ها ، بر اساس مدارك مستند صورت ميگيرند و نه قوه ي تخيل نويسنده