سه‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ -
- 10 Dec 2019
11 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دعوای اصولی دارد؛ پلی برای بازگشت بگذارید
جرس: جمعی از جوانان اصلاح طلب، با صدور بیانیه ای به مرور رفتار حاکمیت جمهوری اسلامی در دو سال و نیم اخیر پرداخته و با هشدار نسبت به تبعات و نتایج تداوم وضع فعلی از حاکمان خواسته اند پلی برای برگشت بگذارند.


به گزارش کلمه، در این بیانیه آمده است: شلاق ها تنها بذر خشونت می کارند، همان طور که باتوم و شوکر و اشک آورهای سال ۸۸، می رفت تا خشونتی تحمیلی را در جامعه بپراکند که درایت رهبران جنبش سبز و قاطبه هواداران جنبش مانع از آن شد. آقایان بدانند اختلاف و دعوا هم اصولی دارد، بگذارید پلی باقی بماند، مطمئن باشید دیر یا زود به این پل برای برگشت نیاز خواهید داشت.


متن کامل این بیانیه به این شرح است:
 

قریب به دو سال و نیم از یوم الفصل ۲۲ خرداد ۸۸ می گذرد. تاریخی فشرده که ظرفیت حاکمیت در برابر حق اعتراض مدنی و قانونی ملت ومیزان مردمی و دینی بودن حاکمان پرمدعای آن آزموده شد. این مدت را حاکمیت با آمار بهت آور از کشته و مجروح ساختن معترضان، به زندان و در افکندن هزاران نفر و شکنجه آنها، برگزاری دادگاه های نمایشی که متهمان بیش از دادگاه نزد مسوولان وادار به تمرین نمایش مضحک دادگاه شده بودند، اعمال فشار غیر اخلاقی و غیر قانونی بر خانواده زندانی ها و بسیاری جنایت های دیگر، به تاریخی تلخ برای میهن بدل کرد. در این مدت نیروهای اصلاح طلب بر اساس “خوش بینی ” و “حسن ظن” که از بایسته های اصلاح طلبی است کماکان امیدوار بودند که با کنار رفتن پرده های توهم انقلاب مخملی و کودتای اصلاح طلبان، حاکمیت با هموطنان خود چنان کند که از منابر به حاکمان سایر کشورها توصیه می کند، اما دریغ و درد که چنین نشد و روز به روز بر سیاهی پرونده ظلم جریان حاکم افزوده شد. سخت گیری ها را مرحله به مرحله بر زندانیان سیاسی افزوده می شود، تلفن روزانه شان به چند دقیقه کاهش یافت و سپس کلا ممنوع شد، ملاقات حضوری خانواده ها محدود و محدود تر شد، فشار بر خانواده ها افزایش یافت و احکام تبعید به سخت ترین وجه ممکن اجرا و شلاق هایی که عددشان تا کنون نمایی از تهدید بود و حداقل حرمت زندانی سیاسی با عدم اجرای عملی آنها رعایت می شد، به جبارانه ترین شکل ممکن بر تن اسیران سبز نشست که سلاحی جز قلم و بیان ناصحانه در برابر حکومت به کار نبسته بودند.


واقعیت اکنون رخ نمایی کرده، حقیقتی که نشانگر این است که حکومت در خشونت و سخت گیری بر جنبش مسالمت جوی سبز حد پایانی متصور نمی شود. آنها به خیال خود سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند تا النصر بالرعب محقق شود. مروری کوتاه بر بخشی از آنچه این روزها بر زندانیان سیاسی و سبز جوان می گذرد جهت تببین این فضا بی مناسبت نیست:
 

۱- زندانیان سیاسی نه تنها مانند زندانیان عادی از حق مرخصی و ملاقات حضوری بر خوردار نیستند که برخی از آنها مانند مجید توکلی، مسعود باستانی، مهدی محمودیان، عماد بهاور، عاطفه نبوی، ضیاء نبوی، مجید دری و … از زمان بازداشت تا کنون که بیش از دوسال می گذرد هنوز از حق مرخصی بهره نبرده اند. مقامات چه توضیحی برای این ظلم مضاعف دارند؟ آیا با این کار خانواده این زندانیان باید پا به پای عزیزانشان محاکمه شوند؟ فلسفه حبس و زندان چیست که آنکه با نیت شرافتمندانه فرضا مرتکب جرمی شده از حداقل مساعدت قانونی برخوردار نمی شود و آنکه با نیت بزهکارانه مرتکب جرم می شود از امکانات قانونی بر خوردار است.
 

۲- برخی فعالان دانشجویی که حق تحصیل آنان سلب شد، حقشان را به صورت قانونی پیگیری می کردند، پس از انتخابات یکی پس از دیگری بازداشت و با عنوان مبتذل و دروغ ارتباط با منافقین محاکمه و به حبس های طولانی در تبعید محکوم شدند و از این جمله اند سید ضیاء الدین نبوی و مجید دری که مدت زمان طولانی است در زندان اهواز و بهبهان در سخت ترین شرایط ممکن دوران حبس خود را تحمل می کنند. این درحالی است که به شهادت کلیه دوستان و نزدیکان این عزیزان و به شهادت گفته ها و نوشته های خودشان در دوران پیش و پس از زندان، کمترین قرابت فکری و سیاسی بین آنها و مجاهدین رجوی وجود ندارد. ابتدا خوش بینانه گمان شد چنگ و دندانی است که حاکمیت نشان می دهد، اما خود می داند که این اتهام دروغ محض است، پس این اتهام ظالمانه تر از حکم زندان در تبعید را که با هدف فروخفتن اعتراض ها صادر کرده اند، خود می شکند و جبران می کند.اما اکنون یک سال است که ضیاء نبوی و مجید دری بی مرخصی و به اتهام سرتاپا دروغ “در مرز زندگی انسانی و حیوانی” تحمل حبس می کنند. آیا در سیستم پر مدعای امنیتی حاکمان، هیچ عاقلی یافت نمی شود که بگوید زدن چنین اتهامی به این جوان هایی که دستگاه فکری و معرفتی و سیاسی آنها شناخته شده است، یا برای آن سازمان تروریستی کسب اعتبار می کند و یا دستگاه امنیتی و قضایی نظام را بی اعتبار می کند یا هردو؟ آیا فقط یک نفر از بین هزاران نفری که این دو را می شناخته حاضر است شهادت دهد که این دو کمترین قرابت فکری با مجاهدین رجوی دارند؟ آیا کمترین مدرک معتبری در این باره وجود دارد که می دانیم ندارد. بارها ابراز برائت این دو از سازمان مذکور و شهادت بسیاری از کسانیکه آنها را می شناسند آیا کفایت نمی کند که این حکم ظالمانه متوقف شود؟
 

۳- اکنون مدتی است که بهانه اعتراض های خیابانی برای بازداشت های گسترده و طولانی جوانان وجود ندارد اما کماکان بگیر و ببند حاکمیت تداوم دارد. کوهیار گودرزی جوان فعال حقوق بشری است که بیش از ۹۰ روز بی خبری از او در بازداشت و حضور در انفرادی گذشت تا به سلول های چند نفره بند ۲۰۹ منتقل شد. همزمان با او مادر وی، خانم پروین مخترع در اقدامی کم سابقه و تنها به جرم پیگیری امور فرزند در دوره قبلی حبس او بازداشت شد تا این شائبه تقویب شود که حکومت سناریوی شومی را برای این جوان در سکوت خبری دنبال می کند. واقعا کدام تحقیق قضایی و امنیتی است که به این همه روز بازداشت انفرادی یک نفر و مادر و تنها حامی او نیاز دارد؟ حتما حاکمیت و نهاد های امنیتی و قضایی انتظار ندارند که آنچه بعدا به عنوان اتهام به این گونه پرونده ها عنوان می شود، مورد پذیرش جامعه قرار گیرد. از نظر جوانان اصلاح طلب و طبق سابقه موجود، نام بامسمای چنین رویکری تنها و تنها “پرونده سازی” است. حتی اگر در آینده متهمی قسم یاد کند که من مجرم هستم، حاکمیت یادش باشد که این حنا دیگر رنگی ندارد و چشم و گوش ها از این پرونده سازی ها پر است. این حکایت درباره دیگر جوانان و روزنامه نگاران بازداشتی اخیر نیز صادق است.
 

۴- اجرای شدید و بی رحمانه حکم شلاق درباره تعدادی از جوانان که با تاسف فراوان، حکم یکی از آنها در طی دوران حبس اتفاق افتاده، تنها مروج خشونت بیشتر است. تاسف عمیق تر آنکه اجرای این حکم شلاق به دلیل دعواهای درون جریانی حاکمیت ، رقابت درون گروهی و تخریب یک جناح از درون حاکمیت در آستانه تقسیم منافعی به اسم مستعار انتخابات مجلس است. توصیه اخلاقی در این باره؛ البته مناسبتی ندارد، چه نسبت حاکمیت امروز با اخلاق، نسبت جن و بسم الله و دل بستن به سراب است. از این رو ما به حاکمیت هشدار می دهیم که از تجربه عاشورای ۸۸ پند بگیرد و با به کارگیری روش های خشن، احساس جامعه و جمعیت بزرگ معترض سبزها را خدا نکرده به سمت خشونت متقابل سوق ندهد. دیدید چه گونه قذافی آنچه را که کشت درو کرد، دیکتاتورها همه رفتنی هستند اما همه آنها یکسان نمی روند. مبارک و بن علی دیکتاتورهایی بودند که رفتند اما آنگونه که قذافی به پایان رسید شکل دیگری داشت، چراکه خشونت را به سرحد خود رساند. سرنوشت تلخ تر قذافی حاصل خشونت و نفرتی است که خود او کاشت.
 

ما به عنوان جوانان اصلاح طلب قطعا هیچ کدام از شیوه های مذکور را مشی خود قرار نداده و نخواهیم داد، اما تنها به عنوان هشدار دلسوزانه می گوییم این شلاق ها تنها بذر خشونت می کارند، همان طور که باتوم و شوکر و اشک آورهای سال ۸۸، می رفت تا خشونتی تحمیلی را در جامعه بپراکند که درایت رهبران جنبش سبز و قاطبه هواداران جنبش مانع از آن شد. آقایان بدانند اختلاف و دعوا هم اصولی دارد، بگذارید پلی باقی بماند، مطمئن باشید دیر یا زود به این پل برای برگشت نیاز خواهید داشت. مواردی که بیان شد تنها گوشه ای کوچک از جفای جاری در حاکمیت نسبت به جوانان سبز و اصلاح طلب است. بدانید که تعداد بی شمار زندانیان و بی شمار تر کسانیکه در انتظار دریافت حکم محاکم قضای اند و یا در انتظار اجرای حکم، فوج جوانان سبزی که در امرار معاش و اشتغال آنها سنگ اندازی شده؛ تهدید هر از چند خانواده زندانیان و از همه مهم تر تداوم حصر رهبران محبوب جوانان اصلاح طلب و سبز، آقایان میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، روز به روز بر فاصله بین جامعه بزرگ جوانان با حاکمیت می افزاید. پر شدن این فاصله ها بعید است که به کوتاه زمان میسر شود و جامعه و کشور و خود حاکمان از این فاصله طرفی بر نخواهند بست. راه برون رفت تداوم این مسیر ناصواب نیست. به آقایان حاکم توصیه می کنیم لحظه ایی به بازوهای خود استراحت داده و فکر کنید. سرنوشت تن های بزرگ و سرهای کوچک را تاریخ “انقراض” تعریف کرده، پس برای ماندن انسانیت و عدالت راه بهتری است اگر بدانید.
 

جمعی از جوانان اصلاح طلب

ارسال به :