چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸ -
- 11 Dec 2019
13 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مطمئن ترین عامل بازدارنده - مطمئن ترین عامل پیش برنده
ایرانیان برای حل مشکل خود با حکومت نیازی به "مداخله بشردوستانه" ندارند



در روزهای اخیر شمار بزرگی از فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به سخن آمده و در باره خطر حمله نظامی به ایران ابراز نظر کرده اند.
چرا باید این صداها را جدی گرفت؟

صداهایی، هر چند ضعیف، بگوش میرسد که مدعی است با این حکومت فقط با زبان زور می توان حرف زد. باید "جامعه بین المللی" را قانع کرد که مذاکره با این رژیم بی فایده است. غربی ها اگر بخواهند به اهداف خود برسند، نه با حکومت، که با مخالفین حکومت باید به توافق برسند و همکاری کنند.


این صداها در عین حال به اپوزیسیون ایرانی هشدار می دهد که چنانچه گروه ها اختلافات خود را کنار نگذارند و یک صف واحد درست نکنند قادر نخواهند شد "حمایت عملی جامعه بین المللی" را برای پایان دادن به جمهوری اسلامی به دست آورند. این صداها "مدل لیبی" و سیر تکوین "مجلس الوطنی السوری" و امکان اجرای آن در ایران را در مرکز توجه خود قرار داده اند.


خانم هیلاری کلینتون نیز با صراحت کم نظیری اعلام کرده است که اپوزیسیون اصلی ایرانی - که جنبش سبز را پدید آورد - برای گرفتن حمایت از سوی امریکا اقدامی نکرد. و لذا امریکا هم برای حمایت از سبزها اقدامی نکرد؛ اپوزیسیون لیبیایی کمک خواستند و امریکا هم اقدام کرد. خانم کلینتون به اشارت به مردم ایران گفت: "از تو به یک اشارت، از ما به سر دویدن".


از سوی دیگر انتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیک است و بیانات رهبری جمهوری اسلامی صراحتا هر نوع امید به تغییر از طریق انتخابات را زایل کرده است. آقای خامنه ای گفته است انتخابات ممکن است به امنیت کشور لطمه زند. تمایل و تصمیم گیرندگان اصلی نظام تا این لحظه این است که جناح اصلاح طلب از حق شرکت و رقابت انتخاباتی محروم شود و اصول گرایان نیز با لیست واحد به میدان بیایند تا ناراضیان از وضع موجود از رای دادن و از دسترسی به مجلس محروم شوند. همزمان بحث بازنگری قانون اساسی و حذف پست ریاست جمهوری نیز در جریان است و عده زیادی این را نقشه ای برای منتفی کردن فضا و امیدهایی دانسته اند که انتخابات ریاست جمهوری می توانست پدید آورد.


عناصر مجرب سیاسی را نمی گویم. اما در میان نسلی که هنوز کمتر تجربه سیاسی دارد، تجربه لیبی، حرف های امریکایی ها، و عناد حکومت با حق رای مردم و امنتاعش از برگزاری انتخابات آزاد، به طور قطع سوالی را دامن می زند که: "چرا نباید برای رهایی از دست حکومتی که به حق رای و انتخابات پای بند نیست به حمایت جامعه بین المللی متکی شد؟"


این سومین بار است


بیاد بیاوریم اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 را. پس از کشتارهای هولناک 67 بود و هیچ کور سویی از امید به تغییر از طریق انتخابات در میان مردم ناراضی به چشم نمی خورد. چند سال بعد دوم خرداد شد.


بیاد بیاوریم اوایل دهه 80 و تحریم های آنچنانی انتخابات شوراها و ریاست جمهوری را. یاس باز فراگیر شد. قبل از حمله امریکا به عراق و دیدن آنهمه فجایع دردناک. در بسیاری محافل دانشجویی بحث مداخله خارجی گل انداخته و امیدهایی را برانگیخته بود.


اما فجایع عراق و افغانستان و نیز تجربه کردن دولتی مثل دولت فعلی و مقایسه اش با دولت اصلاحات حواس ها را جمع کرد. مقایسه کنید شوری که در 22 خرداد 88 فوران کرد را با یاسی که چند سال پیش از آن به پیروزی احمدی نژاد کمک کرده بود.


اکنون برای سومین بار پس از انقلاب، یاس فراگیر از ثمربخشی انتخابات با فشار روزافزون غرب بر حکومت همراه شده و بحث استفاده از این فشار برای تغییر حکومت یا به عقب نشاندن آن را - حداقل در میان طیفی از جوانان پیش کشیده است.


برخی مطرح می کنند نه خطر حمله نظامی به کشور جدی است و نه شمار قابل ملاحظه ای از ایرانیان به این "راه حل" برای کنار زدن یا عقب زدن جمهوری اسلامی فکر می کنند. این هر دو ارزیابی درست است. اما اصلا دلیلی برای خاموش ماندن نیست.


باز هم برخی گروه های ایرانی، رسما یا تلویحا، از ایالات متحده و متحدان تقاضای تشدید فشار کرده وحمایت و همکاری متقابل وعده داده اند. مطلعیم که مقامات مسوول امریکایی نیز آنان را مطمئن ساخته اند که گستردگی و توان عملی طیف های خواهان "حمایت و همکاری" محدودتر از آن است که رغبت امریکا و متحدان را برای دست زدن به اقدام عملی برانگیزد.


اگر مقامات تصمیم گیرنده امریکایی اطمینان داشتند که نیروهای مشوق مداخله نظامی در ایران چنان گسترده و توانمندند که قادرند پیاده کردن "مدل لیبی" را در ایران را میسر سازند، آنها در بکار گیری ابزارها و پایگاه های نظامی که در منطقه گرد آورده اند شاید تردید کمتری به خود راه می دادند.


سه عامل بازدارنده


این که ایران در حال حاضر در آستانه تهاجم نظامی قرار ندارد ربطی به پای بندی غرب به اصول صلح و همزیستی صلح آمیز میان نظام های سیاسی مختلف و یا رعایت قوانین بین الملل ندارد. تجربه عراق و لیبی نشان داد که در دوران پس از جنگ سرد ناتو و در راس آن ایالات متحده خود را به لحاظ نظامی قدرتمند تر از آن می داند که ضرورتی برای رعایت موازین فوق وجود داشته باشد. در عین حال عدم توسل به "راه حل نظامی" به دلیل امید به "راه حل مسالمت آمیز" نیز نیست. غرب واقعا و در عمل خواهان تغییر رژیم در ایران است.


جمع آمد سه عامل باعث شده است اجرای نقشه "تغییر رژیم" از طریق تهاجم نظامی فعلا به اجرا گذاشته نشود.


مهم ترین عامل بازدارنده به وضعیت داخلی ایران مربوط می شود. مطابق دریافت و شناخت امریکائیان، نیروها و اقشار اجتماعی که با نیروهای مهاجم همکاری می کنند آنقدر گسترده و نیرومند نیست.


دومین عامل بازدارنده وضعیت درونی امریکا و متحدان است. اعلان جنگی تازه، و در ابعادی به مراتب وسیع تر از سه جنگ قبلی، کمترین حامیان را در آن کشورها دارد. عدم اعتماد به صحت ساختار قدرت سیاسی در امریکا به پائین ترین حد خود، % 82-، رسیده و جالب این که آنها که خود ساختار قدرت سیاسی و اقتصادی امریکا را عامل بحران اقتصادی - بدهی های سنگین، عدم رشد و بیکاری مفرط - می دانند و نه تهدید خارجی را. احتمال این که یک جنگ دیگر شکاف های درونی جامعه امریکایی را عمیق تر کند (نمونه روسیه تزاری در جنگ اول جهانی) بسیار قوی تر از احتمال متحد شدن همه اقشار حول قدرت مرکزی است (نمونه امریکا در جنگ دوم جهانی).


سومین عامل بازدارنده موضعی است که روسیه و چین و عموم کشورهای رشد یابنده اتخاذ خواهند کرد. تهاجم نظامی به ایران بیطرفی بقیه کشورها را به دنبال نخواهد داشت. اتحادیه اروپا و ایالات متحده در وضعی نیستند که بتوانند بهای ضرور برای بیطرفی چین و روسیه، و برخی قدرت های منطقه ای مثل ترکیه، را بپردازند.


هدف عاجل غرب


حتی مفسران و کارشناسان مستقل غربی نیز کاملا اشراف دارند که گزارش اخیر آمانو هیچ نکته جدیدا کشف شده ای را در بر ندارد. موضوع ترور سفیر عربستان در امریکا نیز بیش از همه به این باور دامن زد که برای دولت امریکا تشدید مقابله با ایران مهم تر از محکمه پسند کردن اتهامات است. هدف ایجاد این تصور است که حالا غرب به مراتب از سابق نگران تر است و امکان تصمیم سازی های تازه بسیار جدی است. امید این است که شمار بیشتری از شهروندان ایرانی قانع شوند که غرب در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران بسیار جدی است؛ امید این است که امریکایی و اروپاییان بیشتری قانع شوند که رژیم ایران "خطرناک" و "مخل امنیت" آنان است. این فضا سازی به غرب فرصت می دهد که سیاست مورد درخواست متحدان اصلی خود در منطقه، بخصوص اسرائیل و عربستان، مبنی بر اعمال حداکثر فشار بر ایران در جهت تضعییف اقتصاد و منابع قدرت کشور را به اجرا گذارند.


یاس از انتخابات = امید به فشار خارجی؟


در شرایطی که رقمی بین 14 میلیون (به گفته حکومت) و 25+ میلیون (به گفته معترضان) شهروند ایرانی از حق مشارکت در سرنوشت خود و حق رای محروم می شوند، و در شرایطی که اکثریت بزرگ این نیروی عظیم را نسل جوان و پر شور تشکیل داده است، بسیار ساده انگارانه است هرگاه تصور شود که هیچ یک از آنان - از پی یاس از انتخابات - به هیچ راه دیگر و منبع کسب قدرت دیگری روی نخواهند کرد.


تردید نکنیم که در مقاطع آتی، اگر همین برداشتی که رهبری نظام از انتخابات دارد هم چنان ادامه یابد، بحث خوب و بد دعوت از قدرت های خارجی به مداخله در ایران و سنچش سود و زیان آن خریدار خواهد داشت. خطاب آخرین سخنان آقای خامنه ای در جمع نیروهای مسلح فقط غرب و نیروهای مسلح نیست. سران حکومت بر خطر حمله نظامی مکث می کنند چون حساب می کنند که با این کار بخش های بزرگ تری از جامعه ناراضی ایرانی را به عدم قبول "حمایت و همکاری" با تهاجم نظامی، به دفاع از میهن خود، ترغیب می کنند. این محاسبه در اساس درست است.
زیرا تمام نظر سنجی ها نشان داده است که چنانچه ایران مورد هجوم قرار گیرد، پولاریزاسیون جامعه شهری محال است به سود مهاجمان شود. جدی شدن تهدید نظامی خارجی از تقابل نیروهای معترض با حکومت لزوما کاسته و بر حدت تقابل با نیروهای خارجی خواهد افزود. به خصوص در میان جوانان بسیاری البته ممکن است جز این فکر کنند. اما این تصور فاقد همه جانبه نگری است.


برخی فعالان سیاسی می نویسند و توصیه می کنند که بالا گرفتن تشنج میان حکومت و دولت های امریکایی و اروپایی نباید به کاهش تقابل نیروهای دموکراتیک با حکومت بیانجامد. باید هم در مقابل حکومت ایستاد و هم در مقابل تهاجم نظامی. اما تجربه نشان داده است که بالا گرفتن تشنج این چنین موضع گیری را در هم می شکند. عناصر مجرب تر سیاسی همواره مدافع کاهش تشنج میان ایران و قدرت های بزرگ بوده اند. اما در شرایطی که خارج از اراده این نیروها شرایط به سمت تشنج بیشتر کشانده می شود و هر دو طرف سود خود را در این می بینند، تنها موضع گیری شفاف عناصر سیاسی است که می تواند مانع قرار گرفتن آنان در مخصمه سیاسی گردد.


"ما با هردو مخالفیم"


در روزها و روندهایی که در پیش داریم برخی آزادیخواهان اعلام می کنند "ما همانقدر با تهاجم خارجی مخالفیم که با جمهوری اسلامی". از دید کسی که موضوع مبارزه سیاسی خود را چیزی جز "کسب قدرت" از جمهوری اسلامی نمی داند این موضع گیری اشتباه محض است. اما اگر ضعفی بر این موضع گیری متصور باشد آن ضعف بیشتر ناشی از اغتشاشی است که این نوع موضع گیری در عرصه استراتژی تولید می کند. این دو نوع مخالفت از یک جنس نیست.
مخالفت با جنگ و تهاجم خارجی پاسخ گویی به یک خواست و مطالبه عمومی و ملی است. هیچ کس، چه موافق حکومت و چه مخالف آن، مجاز نیست صلح و امنیت کشور را گروگان مطالبات سیاسی و گروهی خود قرار دهد. اقشار اجتماعی ایرانی اگر بخواهند در صلح زندگی کنند باید مسوولیت مشترک در قبال سرنوشت کشور برعهده گیرند. مخالفان و موافقان جمهوری اسلامی هر دو شهروندان ایرانند. هر دو کشورشان را دوست دارند و در اداره امور آن حق دارند سهیم باشند. معترضان به حکومت شهروندان کشور ثالث نیستند که در جنگ میان طرفداران جمهوری اسلامی و مهاجمان "بیطرف" باشند.


ایستادگی در برابر تهاجم خارجی= همبستگی برای انتخابات آزاد


کشور ما به سمتی میرود که اکثریت شهروندان با نظامات سیاسی موجود توافق ندارند و خواهان تغییرند. هر چند ممکن است همه طرفداران حکومت با این ارزیابی موافق نباشند. اما همه حداقل اذعان کرده اند که اکثریت مردم در تهران بزرگ و سایر ابرشهرها از وضع موجود ناراضی و خواهان تغییرند. حکومت راه صندوق رای را بروی این معترضان بسته و انتخابات را به انحصار اقلیت کوچک درآورده است.


کار معترضان به حکومت آنست که حکومت را به برگزاری انتخابات آزاد وادار سازند. این کار از عهده سایر دولت ها ساخته نیست و از عهده معترضان ساخته است هرگاه این خواسته اجماع وسیع شکل گیرد. یک کمک بزرگ به شکل گیری این اجماع آنست که همه ی گروه های سیاسی ایرانی با شفافیت کامل اعلام کنند که نه تنها با هرگونه تهاجم خارجی به ایران مخالفند بلکه چنانچه ایران مورد هجوم قرار گیرد آنان به دفاع از میهن خود برخواهند خاست. مجاهدین خلق مشهور و گروه هایی از سلطنت طلبان متهم اند که در برابر تهاجم خارجی موضع شفاف ندارند و یا مشوق آن هستند. پیرامون موضع برخی گروه های قومی هم چنین قضاوت هایی رایج است. اعلام موضع این گروه ها در باره تهاجم نظامی به ایران و اعلام برائت از تلاش برای همکاری با قدرت های خارجی برای تغییر رژیم به شکل گیری برآمدی کمک خواهد کرد که پس از امتناع حکومت از برگزاری انتخابات واقعی و رقابتی، باید برای وادار ساختن آن به پس نشینی در ایران درانداخته شود.


قدرت و وسعت جنبش سبز در حدی بود که برای بسیاری از تحلیل گران و صاحب نظران این پرسش را پدید آورد که آیا در روزهای پس از انتخابات امکان فراخواندن شهروندان به یک اعتصاب و تحریم همگانی وجود داشته است یا نه. هر دو انقلاب بزرگ مردم ایران انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن، را نه مداخله و حمایت خارجی که اعتصاب و تحریم همگانی به سرانجام رساند. پس از 22 خرداد نیز اگر امکان مساعد می بود می توانست نتایجی کاملا متفاوت از آنچه گذشت داشته باشد. تاریخ در این باره که درست عمل شده است یا نه هنوز قضاوتی ندارد.
اولین و مهم ترین دلیل این که ایالات متحده امریکا و متحدان به تجاوز نظامی به ایران دست نمی زنند نه قدرت نیروهای مسلح ایران است، نه مسایل داخلی امریکا و غرب، نه مخالفت روسیه و چین. اولین و مهم ترین علت مکث امریکا و اسرائیل در حمله به ایران وجود این حس در آنان است که اکثریت بزرگ ایرانیان در برابر این تجاوز خواهند ایستاد.


* * *


ایرانیان برای حل مشکل خود با حکومت نیازی به "مداخله بشردوستانه" ندارند. آنان نیاز دارند که در برابر هر تعرض خارجی به دفاع از یک دیگر برخیزند و خواهند خاست. بر عهده رهبران سیاسی است که در فراخواندن همگان به همبستگی در برابر "تهاجم خارجی" یک کس و هیچ گروهی را مستثنی نکنند. این دعوت باید فراگیر و بی استثناء باشد.


حکومت ایران این بار از برگزاری انتخاباتی با حداقل آزادی و سلامت هم دارد شانه خالی می کند. حکومت هنوز می تواند بانی انتخابات آزاد سالم و عادلانه باشد. ایرانیان برای حل این مشکل خود با حکومت نیاز به اقدام مشترک دارند. این اقدام مشترک توسل به خارجی ها نیست. تکیه بر نیروی خود است. سازمان گری این اقدام مشترک حتی به تشکیل "جبهه های وسیع" و یا "شوراهای مقاومت" نیز نیازمند نیست. این حاکمیت خود رای را می توان و باید از طریق یک اعتصاب و تحریم همگانی به زانو افکند.

 


*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.