چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ -
- 19 Jun 2013
10 شعبان 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۲۹ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دو گفتگو درباره محیط بان اعدامی: عفو بهتر از قصاص است اگر نمک بر زخم ما نپاشند
دو گفتگو درباره محیط بان اعدامی: عفو بهتر از قصاص است اگر نمک بر زخم ما نپاشند
  جرس: تلاش بسياري کرديم تا بتوانيم با پدر مجتبي رضايي گفت‌وگوي کوتاهي داشته باشيم تا بتوانيم سخنان وي را نيز بشنويم اما موفق نشديم و از طريق واسطه دريافتيم که ايشان تمايل به گفت‌وگو با رسانه‌ها ندارند و از واسطه ما خواسته‌اند تا اين مسووليت را خود به عهده بگيرد. از اين رو بود که بهمن ايزدي، فعال محيط زيست و رئیس هیات مدیره کانون سبز فارس از جانب ايشان با ما به گفت‌وگو نشست.

 

 

از او خواستيم تا پيش از ورود به بحث، ماجراي روز حادثه را از زبان خانواده رضايي برايمان بازگو کند، اما او معتقد بود، با توجه به اينکه حکم دادگاه صادر شده و ديوان عالي کشور نيز آن را تاييد کرده و مراحل قضايي پرونده به اتمام رسيده است، سخن گفتن از اتفاقات آن روز چيزي را تغیير نمي‌دهد. از نظر او «در حال حاضر، مهم اين است که ما جواني را از دست داده‌ايم و اتفاقي که نبايد مي‌افتاد، افتاده و اينک بهتر است کمي جلوتر برويم و ريشه اصلي اين دست حوادث را بيابيم و به اين بينديشيم چه کنيم که ديگر از اين اتفاقات پيش نيايد.اگر کارشناسان و علاقمندان به طبيعت بخواهند منابع و مواهب ملي و ارزش‌هاي طبيعي ملي‌مان درست حفظ و پاسداري شود بايد ريشه‌هاي اين دست اتفاقات ناگوار را شناسايي کنند تا بتوانيم راهکارهاي رفع اين بحران‌ها و مشکلات را که در امر حفاظت محيط زيست‌مان داريم پيدا کنيم و در جهت کم شدن مشکلات قدم برداريم.»

علل اصلي بروز اين دست اتفاقات در حوزه‌هاي محيط طبيعي چيست؟


بايد به بي‌راهه نرفت و وارد شاه‌راه شد. حمايت‌هايي که ما در قانون از محيطبانان داريم کافي نيست و قوانين روشني وجود ندارد. برخي مي‌گويند سازمان حفاظت محيط زيست که اسلحه را به محيط‌بان مي‌دهد، اختيارات قانوني حمل و بکارگيري آن را نمي‌دهد و زماني که کسي زخمي شود يا از بين برود مسووليتش تا انتها به گردن محيط‌بان است ولي من مي‌گويم چرا بايد کار به جايي برسد که محيط‌بان اسلحه به روي شکارچي يا شکارچي، اسلحه به روي محيط‌باني بکشد که دست از زن و فرزند و زندگي شسته و براي حفظ مواهب طبيعي اين مملکت به مناطقي با شرايط سخت مي‌رود و در ارتفاعات و مناطقي دور از آب و آبادي خدمت مي‌کند. چرا بايد اين فاصله ميان محيط‌بان و گروه‌هاي هدف ما وجود داشته باشد. اين فاصله چرا به وجود آمده که در يک موقعيت بحراني اين دو دسته مانند دشمن يه يکديگر سلاح مي‌کشند. ما بايد چطور اين فاصله را از بين ببريم. من وقتي به روند مديريت سيستم حفاظتي مناطق طبيعي در کشورمان نگاه مي‌کنم احساس مي‌کنم اين مديريت دنبال يک ايده و راهکارها و برنامه‌هاي راهبردي منظمي نيست که بتواند اين نگاه را تقويت کند که همه ذي‌نفعان، گروه‌هاي هدف و محيطبانان با عشق و علاقه در کنار يکديگر قرار بگيرند و فعاليت کنند.


من در صحبت‌هايم از واژه شکاربان به جاي محيط‌بان استفاده مي‌کنم چون به اين واژه بيشتر علاقه دارم. درست است که واژه محيط‌بان باعث مي‌شود ديدگاه ما نسبت به وظايف آنها کمي بازتر و بزرگتر مي‌شود و از شکار به يک زيست‌گاه و محيط مي‌رود ولي واقعيت اين است که عملکرد اين افراد متاسفانه کمتر و محدودتر شده است. ما پنجاه سال است در امر حفاظت کار مي‌کنيم در اين سال‌ها چه کرده‌ايم و چه تحولات مثبتي ايجاد نموديم. اگر از چهل سال گذشته به اين سمت يک نگاه آماري نسبت به تنوع زيستي کشور داشته باشيم مخصوصا در پارک‌ها و مناطق استحفاظي که سازمان به صورت مستقيم مديريتش را اعمال کرده هر چه جلوتر مي‌رويم مي‌بينيم تجهيزات و امکانات‌مان بيشتر شده اما راندمان کارمان پايين‌تر آمده. به اعتقاد من دليلش اين است که سازمان هيچ زمان نخواسته يک رابطه منطقي با گروه‌هاي هدف و مهمتر از همه با مردم کشور برقرار بکند و خلاء اين ارتباط متاسفانه در تصميم‌گيري‌هاي مديريتي سازمان هميشه وجود داشته. به نظر من سازمان محيط زيست به جاي اينکه محيط‌بانان ما را متکي به سلاحي بکند که عملا کاربردي ندارد و تنها يک مسووليت مضاعف فردي را به شکاربان تحميل مي‌کند، در امر مديريت تجديدنظري انجام مي‌شد شايد امروز تعداد تلفات محيط‌بانانمان به صد و دوازده نفر نرسيده بود و حتي تعداد تلفات شکارچيان هم پايين‌تر بود. نکته اساسي اين است که سازمان محيط زيست بايد به محيط‌بانان و حتي گروهاي هدف آموزش بدهد تا بتواند از پتانسيلي که در گروه‌هاي هدف وجود دارد براي امر حفاظت بهره ببرد.

وقتي من از شکارچيان صحبت مي‌کنم نگاهي منطقي به صنفي که آن را يک نوع ورزش مي‌دانند و با يک استدلال و رفتارهاي منطقي آن را پذيرفته‌اند، دارم. متاسفانه برخي افراد اصلا شکارچي نيستند و بايد به جاي شکارچي به آنها شکارکش گفت. آنها حتي نزد شکارچيان مطرود هستند. براي مثال ما مي‌بينيم در ماه‌هاي اخير در کوهاي ونک سميرم آقايي که مي‌گويد من معلم هستم بي‌رحمانه دست به اسلحه مي‌برد و يک خرس ماده را از پاي در مي‌آورد بعد با سنگ و چوب و لگد احساس قدرت مي‌کند که فرزندان نالان و گريان و سوگوار خرس را هم به آن طرز وحشيانه بکشد که وقتي من فيلم را ديدم به خود لرزيدم و اين همه شقاوت را باور نمي‌کردم.

وقتي ريشه‌اي نگاه کنيم سازمان محيط زيست يکي از مقصران اين وقايع است که کار فرهنگي نمي‌کند و آموزش را قبول ندارد و نخواسته واقعيت‌هاي موجود را ببيند و با مردم ارتباط برقرار کند. به همين دليل است که هر روز امثال تقي‌زاده‌ها بيشتر مي‌شود. در همين استان کهکيلويه همين حالا دو سه مامور ديگر داريم و معلوم نيست که دادگاه چه حکمي براي آنها بدهد. در منطقه فارس هم دو مورد اين شرايط را دارند.

 

آيا فکر نمي‌کنيد در شرايطي که کساني مثل آن شکارکش خرس را داريم، رسيدن به شرايطي که محيط‌بان و شکارچي با علاقه در کنار هم قرار بگيرند خيلي دور و آرماني باشد؟


بله خيلي دور است چون ما کار فرهنگي و ريشه‌اي نکرده‌ايم. من اوايل انقلاب با توجه به اينکه از کودکي به کوه و طبيعت علاقه داشتم بسيار به طبيعت مي‌رفتم البته آن زمان شکار به اين صورت نبود و خيلي کمتر انجام مي‌شد. يادم هست مي‌گفتند منطقه قرق شاهنشاهي است و همين باعث مي‌شد خيلي‌ها نزديک آن قسمت‌ها هم نشوند به دليل وجود همين فاصله ها در برنامه حفاظتی بين مديران وقت سازمان محيط زيست و مردم، پس از انقلاب سال 57 برخی مردم به اين قسمت ها و پارک‌ها و مناطق تنوع زيستی هجوم آوردند و آسیب های غير قابل جبرانی به مناطق تحت حفاظت وارد آوردند و سازمان نتوانست نگاه منطقي به برنامه‌هايش داشته باشد و ارتباطي منطقي براي روش‌هاي ارتباط با مردم را برقرار کند. مردم فکر مي‌کردند دارند به تشکيلات شاهنشاهي و اموال مربوط به رژيم صدمه مي‌زنند و تمام پارک‌هاي قرق آن زمان را از بين بردند و اين درک درست به آنها داده نشده بود که اين محيط زيست متعلق به خودشان است. ما در آن زمان براي حفاظت از محيط خودمان گروهي علاقه‌مند را گرد آورديم و در اوج حملات هر روز آنجا بوديم و ميان درگيري‌ها و تيراندازي‌ها، اما کسي کشته نشد تا بلاخره منطقه امن شد. من بيشتر با دوربين عکاسي و... به کوه مي‌رفتم ولي چند شکارچي متخلف داشتيم که چند بار تا مرز دستگيري‌شان هم رسيد اما موفق شدند فرار کنند و نگران جمع کردن اين چند نفر بوديم تا منطقه آرام شود. به اين مساله فکر کرديم که اگر شکارکشان مشکل معيشتي داشته باشند و بخواهند با فروش شکار امرار معاش کنند چه؟ با مدير کل وقت، آقاي ده بزرگي صحبت کردم و گفتم بياييد آنها را به عنوان محيط‌بان استخدام کنيم. ابتدا ايشان نمي‌پذيرفت تا اينکه پس از چند ماه گفتند برنامه را اجرا کنيم. ما اين پنج شکارچي متخلف را به پارک ملی بمو دعوت کرديم و گفتيم مي‌خواهيم استخدامتان کنيم. سعي مي‌کردم خودم را به آنها نزديک کنم و کار توجيهي انجام مي‌دادم و در نهايت ديدم آنها واقعا علاقه‌مند کوه و بيابان هستند و در رابطه با امر حفاظت آنقدر جدي و مسوولانه برخورد کردند که دو نفر از آنها که خدا رحمتشان کند در مقابله با شکارچيان جانشان را از دست دادند. اين تجربه در خود سازمان بدست آمده پس مي‌توان اين را وسيع‌تر کرد و نگاه درست‌تري به واقعيت‌هاي جامعه داشت.
البته فقط بحث فرهنگ نيست بحث رفتاري هم هست. وقتي سازمان حفاظت از محيط زيست، زيست‌گاه آهو را در پارک ملي براي ايجاد پالايشگاه مي‌بخشد جايي که ما براي حفاظت از آن چه جان‌فشاني‌ها کرديم باعث مي‌شود شکارچي هم بگويد اينها که اعتقادي به اين مسائل ندارند من هم شکارم را مي‌کنم و اين نوع رفتارها چقدر محيط‌بانان را هم دلزده مي‌کند.

 

به نظر شما کارهايي که سازمان بايد انجام دهد چيست؟

 

سازمان بايد در رفتارش تجديدنظر کند و صرفا متکي به سلاح نباشد و سعي کند با گروه‌هاي هدف يعني شکارچيان ارتباط برقرار کند. من خودم با شکار و شکارچي ذاتا مخالف هستم و نمي‌توانم تحمل کنم يک نفر يک گنجشک را جلوي من بکشد. اما اين ايده من است ولي اگر به صورت کلي به اين قضيه نگاه کنيم مي‌بينيم بخشي از جامعه به شکار يک نگاه جدي دارند و آن را يک تفريح يا ورزش مي‌دانند. پس سازمان بايد آنها را ببيند و اين گروه‌هاي هدف را متشکل کند. مخصوصا در آبادي‌ها و شهر‌هاي هم‌جوار با پارک‌ها و مناطق زيستي با آنها ارتباط برقرار کرده و آنها را به صورت کانون متشکل کند. بايد به آنها آموزش داد که چه گونه‌هايي در معرض نابودي هستند و فرهنگ‌سازي صورت گيرد. همين‌طور بايد محيط‌بانان را نيز آموزش داد؛ نه فقط اين آموزش که با متخلف چطور روبرو شوند، آموزش در مورد شناخت وظايف‌شان مهمتر است. به نظر من بحث آموزش و فرهنگ‌سازي و ايجاد ارتباط جدي سازمان با گروه‌هاي هدف و مردم بايد در سرلوحه مديريت حفاظت از محيط زيست قرار بگيرد تا در آينده به جايي برسيم که همه گروه‌هاي هدف و شکارچيان به عنوان محيط‌بان سازمان فعاليت کنند و شکارچي بداند بدون اينکه هزينه خاصي انجام بدهد سازمان هزينه مي‌کند و محيط‌بانان هم شکار‌هاي او را محافظت مي‌کنند و به موقع و در فصل مجاز طبق قانون و مقررات به شکار مي‌رود. به دليل عدم برنامه های فرهنگی و آموزشی سازمان مناطق حفاظتي ما که ميلياردها تومان براي امر حفاظت آن هزينه شده از بين مي‌روند. در همين منطقه دنا خبر دارم از زماني که حکم قصاص تقي‌زاده آمده محيط‌بانان دل و جرات اينکه دست به سلاح بگيرند و جلوي متخلف بايستند ندارند و روحيه‌شان را از دست داده‌اند و به شکلي کار را رها کرده‌اند و از آن طرف افراد سودجو به منطقه استحفاظی دنا حمله کرده و ضمن شکار تنوع زيستی آن منطقه، به اراضي مجاور آن هم دست‌اندازي مي‌کنند. اين اتفاقات در حال وقوع است و من نمي‌دانم تا چند وقت ديگر اثري از حيات وحش در منطقه دنا باشد يا نه؟ و خلاء وجود يک مديريت قوي کاملا محسوس است.

 

خانواده رضايي که تمايل به گفت‌وگو با رسانه‌ها ندارند در صحبت با شما مساله‌اي را مطرح نکردند که تمايل به انعکاس آن داشته باشند؟


ايشان از سازمان گله داشتند و به نظر گله‌هاشان به جا بود. آقاي رضايي مي‌گفتند پسرم تازه سربازي‌اش تمام شده بود و براي گردشگري به کوه رفته بود. در بين راه يک گروه شکارچي محلي را مي‌بينند که در بين آنها شکارچي به نام کرامت بود که سال‌ها سازمان به دنبال آن مي‌گشته. آنها که شب قبل در کوه بودند و صبح روز حادثه مبادرت به شکار یک راس کل می کنند و بعدازظهر در راه به مجتبي بر مي‌خورند و با او همراه مي‌شوند. در اين ميان محيط‌بانان سر مي‌رسند و درگيري ايجاد مي‌شود و در ميان اين داستان، گلوله با مجتبي رضايي برخورد مي‌کند. مجتبي بي‌گناه کشته شد. البته من فکر مي‌کنم هيچ کس نمي‌خواسته او را بکشد اما نوع برخورد سازمان محيط‌زيست با خانواده رضايي آنها را به شدت دلزده کرده است و گفتند در روند دادگاه هیچ نوع رابطه منطقی با اتفاق پیش آمده برقرار نکردند وبا برخورد عمودی به این جریان موجب ایجاد فاصله شدند. متاسفانه سازمان به سراغ آنها نرفت که با خود آنها صحبت کند. ايشان به من گفت ‌اي کاش سازمان در روزهاي اول کسي مثل شما فرستاده بود، شايد داستان به اينجا نمي‌کشيد. سازمان نگاهش به اين داستان عمودي و غيرمسوولانه بود و پرونده را رها کرده و موجب شد خانواده رضايي خودشان را در خلاء ببينند.


آقاي رضايي معتقد بودند موضوع عدم وجود آموزش مناسب سازمان باعث شده اين حادثه رخ بدهد. خانواده رضايي تاکيدشان بر اين است که واقعيت موجود را که پسرشان بي‌گناه و دست خالي بوده و تنها دوربین عکاسی همراه داشته که اين حادثه به وجود آمده را به نظر همه برسانيم و مساله ديگري که بر آن تاکيد داشتند اين بود که بگوييم آموزش را در سرلوحه برنامه‌هاي سازمان قرار دهند و به اين امر تاکيد داشتند. آقاي رضايي مردي فرهيخته و فرهنگي است و خودش بسيار علاقمند محيط زيست است و مي‌گفت بيست سال پيش يک کبک را کشتم و بعد از آن سال‌ها عذاب وجدان داشتم و در زندگی ام غیر از آن هيچ جنبنده‌اي را نکشته ام. آقای رضایي از جمله فعالان زیست محیطی شهر یاسوج می باشد که با انجام فعالیت های زیست محیطی و برگزاری کارگاه های آموزش زیست محیطی کارنامه ای موفق دارد و بارها مورد تشويق مسئولین محلی قرار گرفته و ایشان تاکید می کنند که برای مدیریت حفاظت از مناطق طبیعی می بایست به جاي تکيه بر سلاح به علم و آموزش تکيه داشته باشيم.


ايشان با حال روحي نامناسبي که داشت گفت با توجه به اينکه مجتبي اسلحه نداشته و اتفاقي با آن گروه شکارچي همراه شده و در درگيري سهيم نبوده، نبايد کشته مي‌شد. آقاي رضايي مي‌گويند براي گرفتن حکم به هيچ کجا نرفته و هيچ کاري انجام نداده‌اند. دو بار به سازمان حفاظت محيط زيست به خاطر بي‌مهري‌هايي که در موردشان شده مراجعه کردند؛ يکبار در تهران و يکبار ياسوج که متاسفانه حتي رئيس سازمان حفاظت محيط زيست ياسوج ايشان را نپذيرفتند در حالي که آنها بايد نزد خانواده رضايي مي‌آمدند و نمک به زخم آنها زده شد. اما من در زلال نگاه آقاي اسماعيل رضايي شفافيت و مهرباني را ديدم که دلم را روشن کرد. ايشان حرف‌هايش را با بسم‌الله الرحمن الرحيم شروع مي‌کند و اين يعني تاکيد بر نام خدا و رحمانيت و رحيم بودنش و کسي که معتقد به اين باور‌ها است و از کشتن يک کبک سال‌ها عذاب وجدان داشته و خوابش نمي‌برد من فکر نمي‌کنم بر قصاص تاکيد کند و گمان مي‌کنم بر گفته قرآن که عفو بهتر از قصاص است عمل کنند، هر چند که حق آن خانواده است که قصاص کند يا ببخشد.

 

آيا آقاي رضايي و تقي‌زاده نسبت فاميلي داشتند؟


آنها نه فاميل، نه هم ايل، نه هم‌شهري بودند و نه يکديگر را مي‌شناختند. من از آقاي رضايي هم پرسيدم که آيا آنها به هيچ کدام از اين حالات يکديگر را مي‌شناختند؟ او گفت خير. من گفتم :پس هيچ خصومتي هم ميان آنها وجود نداشته.


چرا اسد علي‌رغم منطقه حفاظتي خود به منطقه دنا رفته بود؟


آن روز ماموريتش در منطقه ديگري بوده که به او مي‌گويند به دنا برود. مديرکل وقت اداره حفاظت محیط زیست استان کهکلویه و بویر احمد آموزگار بوده و در زمينه محيط زيست آشنايي درستي نداشته به رياست سازمان منصوب کردند. خانواده رضايي از وی نيز گله داشتند چون گويي او گفته بود کرامت (شکارکشي که سازمان به دنبالش بوده) را مرده و زنده هر طور شده از کوه پايين بياوريد. آن روز وقتي کرامت به کوه رفته، محلي‌ها خبر دادند که او براي شکار رفته و محيط‌بانان رفتند تا او را بگيرند و اين حادثه رخ داد.

 

خصوصيات منطقه حفاظت شده چيست؟ آيا در اين مناطق تنها شکار ممنوع است و تفريح و تفرج آزاد است؟


در مناطق حفاظت شده و پارک ها گردشگری علمی،طبیعی،هنری و...آزاد است اما ورود به این مناطق با مجوز سازمان مربوطه میسر می باشد. براي حضور در برخي مناطق قطعا بايد سازمان را مطلع کرد که در فلان روز مشخص و با چه تعداد مشخص به منطقه مي‌روند. افرادی که در منطقه حضور می یابند باید بدون سلاح باشند.بنا براین تعرض به این گونه مناطق مانند بوته‌کني،قطع اشجار ،تعرض به تنوع زیستی ،تعلیف و تیر اندازی ممنوع است و اکثرا در اين سفر‌ها محيط‌بانان آنها را به عنوان راهنما همراهي مي‌کنند.

مناطق استحفاظي به جاهايي اطلاق مي‌شود که قابليت حفظ و نگهداري داشته باشد که دارای گونه های گیاهی و جانوری خاصی باشد و دارای تنوع زیستی حائز اهمیتی برای حفاظت که قطعا بايد حفظ شود و بستگي به تعداد گونه‌ها، شدت حفاظت تغيير مي‌کند. براي مثال يوزپلنگ مورد توجه ويژه‌اي قرار گرفته چون تعدادشان کم است و يوزپلنگ آسيايي فعلا تنها در ايران موجود است.

 

آيا تمام اين مناطق حصاربندي شده هستند يا امکان دارد کسي وارد محدوده شود، بي‌آنکه بداند منطقه حفاظتي است؟


متاسفانه حفاظ خاصي ندارد مگر اينکه در بعضي پارک‌ها محيط خاصي را توري کشيده يا درب‌هايي براي آن گذاشته‌اند اما عمدتا شاخص های طبیعی مانند رودخانه ها،دره ها ،راس تپه ها و ارتفاعات،جاده ها و مناطق شاخص طبیعی حد مرز مناطق حفاظتی و پارک ها را مشخص می کند. البته تابلو‌هايي نیز در اين محدوده‌ها نصب شده و مشخصه اين مناطق است. کساني که به اين مناطق مي‌روند اغلب محلي هستند و مي‌دانند حد و حدود و مرز‌ها کجاست و اين‌طور نيست که گردشگري در اين مناطق زياد باشد. گروه‌هاي هدف هم کاملا حدود مناطق استحفاظي را مي‌شناسند.

 

آسيب‌هايي که به نظر شما محيط‌بانان در حفظ محيط زيست با آن مواجه‌اند کدامند؟


مشکل عمده آنان مشکلات معيشتي است. کار آنها به گونه‌اي است که دوري از خانواده و ماموريت‌هاي طولاني در کوه و بيابان دارد و بايد در شرايط سخت جبري و گرما و سرما‌هاي شديد آن را تحمل کنند و آنها تحمل مي‌کنند تا محيط زيست ما را حفظ کنند. اما مشکل جدي که فراروي آنان است مشکلات معيشتي است و حقوق اندکي دريافت مي‌کنند. با توجه به دشواري کار آنان بايد نگاه جدي‌تري به مسائل معيشتي آنان داشت تا لااقل از اين جهت تامين باشند و افراد مغرض نتوانند آنها را فريب دهند و به دنبال مطامع خودشان بکشانند. مشکل مهم ديگري که با آن مواجه‌اند عدم آموزش است. نه فقط آموزش‌هايي در بدو ورود، بلکه آموزش‌هاي ميان دوره و موضوعي و تخصصي در حيطه محيط ضروري است. براي مثال در منطقه پرنده‌اي ديديم پرسيدم اين چيست و محيط‌بان آدرس اشتباه به من مي‌داد. هما را در ارتفاعات زردکوه نشان دادم محيط‌بان نمي‌شناسد و مي‌گويد دال است. پس مساله آموزش و معيشت مهمترين آسيب‌هايي است که محيط‌بانان با آن مواجه‌اند.


آيا اختيارات محيط‌بانان کافي است؟


محيط‌بانان در حال حاضر با تکيه بر اسلحه کار مي‌کنند و اگر مساله را از اين زاويه بنگريم در حقيقت اختياري ندارند. با توجه به اينکه در قانون حمل و بکارگيري سلاح و استفاده صحيح از سلاح براي محيط‌بانان به درستي مشخص نشده، اين سردرگمي ايجاد کرده. کما اينکه چند وقت پيش محيط‌باني به من مي‌گفت من اکثرا خشاب در تفنگ نمي‌گذارم که در شرايط خاص غافل‌گير نشوم و خودم را به دردسر بيندازم زيرا مي‌دانم در صورت بروز اتفاق، حمايتي از من نمي‌شود. به نظر من خلاء حمايتي بسيار است.

 

گفتگو با برادر محیط بان دنا
ما نمی خواستیم موجب دلخوری شویم


در بيست‌وششم مردادماه سال 1387، مجتبي وسايل لازم براي گردش کوتاهش در طبيعت، مانند دوربين و کتري و... را برداشته و راهي دنا مي‌شود غافل از اينکه سرنوشت او را به جايي مي‌برد که بازگشتي نيست. در ميانه راه با کساني هم‌سفر شد که اگر نشده بود شايد اين اتفاق براي او نمي‌افتاد.

از سويي ديگر يک نگهبان طبيعت آن روز به صورت اتفاقي در محدوده تحت حفاظت خودش نبوده و با بي‌سيم به منطقه دنا اعزام شده بود؛ جايي که مجتبي بسيار دوست مي‌داشت. محيط‌بان به همراه پنج همکار ديگرش در حين انجام اين وظيفه بود که ششصد متر دورتر پنج نفر را مي‌بيند که به زعم او شکارچي غير مجازند چون مسلح و در منطقه حفاظت شده بودند. محيط‌بان غافل بود از اينکه در ميان آنها، عکاس جواني به نام مجتبي است که مسلح نيست و براي تفريح به آن مکان آمده. فرمان ايست مي‌دهد،درگیری آغاز می شود که در اين ميان تير به مجتبي که مجرم نبوده و اسلحه‌اي نداشته اصابت مي‌کند. اسد، محيط‌بان دنا او را بر دوش مي‌گيرد تا به شهر و پزشکي برساند اما مجتبي ديگر دوام نياورد و از دنيا رفت و حال سرنوشت و ادامه حيات اسد در دستان اولياي دم مجتبي است.
با برادر اسد تقي‌‌زاده محيط‌بان دنا گفت‌وگو کرديم تا از ماجرا و نيز وضعيت او مطلع شويم.


آيا زمان حادثه، اسد، ماموريت گشت‌زني و مجوز حمل اسلحه در منطقه دنا را داشته؟


نکته‌اي که در اين مورد وجود داشته اين است که ماموريت دولتي او براي مثال از پاسگاه a بوده و آنها به پاسگاه b رفتند و اين از طريق مسوولين دست بالاترشان به صورت شفاهي و با بي‌سيم به آنها اطلاع داده شده بود و گفته مي‌شود او حکم حضور در آن منطقه را در آن زمان نداشته و مساله مبهم، روشن شدن اين مساله بوده که آيا حکم آنها در منطقه a تسري به منطقه b داشته يا نه؟

 

فردي که از طريق بي‌سيم، ماموريت آنها را تغيير داده بود در دادگاه هم اين موضوع را بيان کرد؟


بله، اما از او پذيرفته نشد.


در روز حادثه، اسد همراه چند محيط‌بان ديگر بود؟


پنج محيط‌بان بودند، سه نفر مسلح و دو نفر غيرمسلح بودند و در روز حادثه از دو تا از اين سه اسلحه شليک شده، يعني قطعا از بيشتر از يک اسلحه شليک شده صورت گرفته. اسد از منطقه تحت حفاظت خودش به پاسگاه مرکزي در سطح شهر مي‌رود و به اين دليل هنگامي که با بي‌سيم ماموريت ديگر را به او اعلام کردند، اسلحه همراهش نبوده و فرصت نبوده به پاسگاه خودشان برود و اسلحه را در همان پاسگاه مرکزي تحويل مي‌گيرد.


اسد چند سال بود که محيط‌باني مي‌کرد؟


او تاکنون سيزده سال است که به عنوان محيط‌بان شناخته مي‌شود. او پس از اينکه سه سال به صورت افتخاري کار کرد استخدام شد.


اگر بدانيد خانواده رضايي گفته‌هاي شما را مي‌خوانند چه حرفي براي آنها داريد؟


من دوست داشتم اين مساله را بگويم که اگر به نقل از خانواده ما در سايت‌هاي خبري و رسانه‌ها مسائلي مطرح شده که موجب دلخوري ايشان شده است ما از انتشار آنها بي‌خبر بوديم. مثلا گفته‌اند ما درباره خانواده رضايي حرف‌هايي زده‌ايم و گفته‌ايم آنها لابي دارند و با ديوان عالي کانال برقرار کردند که حکم بگيرند و.... مي‌خواهم به آنها بگويم من واقعا نمي‌دانم منشاء اين اخبار و تبليغات چه کساني هستند و خانواده ما با شناخت غيرمستقيمي که از خانواده رضايي داريم مي‌دانيم که آنان خانواده فرهنگي محترم و خوبي هستند و در طول اين سه سال که اين اتفاق رخ داد ما هميشه و همه جا از منش آنها تعريف کرده‌ايم. با توجه به اينکه مسائل قوميتي در منطقه ما به صورتي است که اگر اين حادثه براي خانواده ديگري اتفاق افتاده بود شايد تبعات بيشتري داشت ولي آقاي رضايي اين مساله را کنترل کردند و اجازه درگيري‌هاي قومي و قبيله‌اي را ندادند و تنش‌ها با مديريت ايشان کنترل شد. حرف‌هايي در مورد پسرشان زده شده و گفته‌اند او شکارچي غيرقانوني بوده اما اينطور نبوده و ما مي‌دانيم او تنها با شکارچيان همراه شده بوده و در سابقه‌اش پرونده‌اي از اين مسائل وجود نداشته اما برخي رسانه‌ها مساله را بد انعکاس داده‌اند. مي‌خواهم به خانواده او بگويم ما هم مثل آقاي رضايي ناراحتيم که شخصيت مجتبي را برعکس جلوه دادند و دوست داريم اين براي ايشان روشن شود که حرف‌هايي که زده شده هيچ کدام از طرف خانواده ما نبوده و ما براي آنها احترام قائليم. ما تنها اقدامي که انجام داده‌ايم اين بوده که از طرق مختلف براي طلب عفو و بخشش از خانواده مرحوم اقدام کرده‌ايم. البته آقاي رضايي گفته بودند تا حکم قطعي مشخص نشود نمي‌توانند تصميمي بگيرند. ما واسطه‌هايي از اقوام خودشان، از کارمندان محيط زيست و... فرستاديم اما فضاي مناسبي براي اينکه خودمان به حضور ايشان برويم فراهم نبود. اگر آنان از هر طريق حرف‌هاي ما را بشنوند مي‌خواهم بدانند که ما واقعا براي آنها و حقشان احترام قائليم. به ايشان مي‌گويم اين يک حادثه ناگوار بوده که هيچ عمدي در آن نبوده و ما هم از اين حادثه ناراحتيم و اسد قطعا نمي‌خواسته شليکش جان مجتبي را بگيرد و حتي سعي کرده بود با رساندن مجتبي به پايين کوه او را نجات دهد اما چون متاسفانه در شيب بوده و گلوله حالت شيب‌دار در ريه فرو رفته و نيز فاصله تا شهر طولاني، صعب‌العبور و کوهستاني بوده موفق نشده او را نجات دهد. من برادرم را مي‌شناسم او بسيار رئوف و مهربان است و مي‌دانم او هم از اين حادثه ناراحت است و آن موقعيت هيجاني اين حادثه را ايجاد کرده و حتما او در آن زمان از فاصله شصت متري تا مجتبي، خطا در تيراندازي داشته است.


شما چقدر به رضايت خانواده رضايي اميدواريد؟


با سابقه‌اي که از خانواده رضايي سراغ دارم اميدوار مي‌شوم. من به ياد دارم وقتي سال 84-83 شهيد گمنام به شهرمان آوردند از خانواده رضايي در آنجا حضور داشتند و مداحي مي‌کردند و اشک مي‌ريختند. من فکر مي‌کنم آنها قلب رئوفي دارند و راضي نمي‌شوند به خاطر يک اشتباه سهوي يک خانواده ديگر هم داغدار شود. اسد تنها سي‌وپنج سال دارد و چندي پيش عقد کرده بود. او هنوز مي‌تواند فرصت زيادي داشته باشد که مانند خانواده رضايي به اين مملکت خدمت کند. ما مي‌دانيم امروز خانواده رضايي صاحب حق هستند و فقط و فقط کرامت آنهاست که مي‌تواند اين مساله را حل کند. من رنج‌نامه آقاي رضايي را به مقام رهبري خواندم و مي‌دانم ايشان براي جمهوري اسلامي و نظام اهميت قائل است و اين را از فضاي نامه‌شان هم مي‌توان درک کرد و با توجه به عرق ملی شان قطعا رضايت ايشان در اينکه ماموران محيط زيست را اميدوار‌تر کند تا در مملکت خدمت کنند هم بسيار موثر است.


در برخي خبرها آمده بود، اسد، مجتبي را به چهره يا نام يا از آشنايي قبلي يا خانوادگي مي‌شناخته؟


به هيچ وجه، او از شهرستان ديگري بود. ما از شهرستان دنا هستيم و آنها از شهرستان بويراحمد. فاصله خانه‌هايمان زياد است و اين طور نبوده که در شهر ما باشد تا حتي او را به چهره بشناسد و اگر او را مي‌شناخت حتما اين حادثه غم‌انگيز رخ نمي‌داد. او در آن شرايط نمي‌دانسته که مجتبي از شکارچيان نيست چون او را نمي‌شناخته. البته ما عمو‌زاده‌هايي داريم که يک نسبت فاميلي دوري با خانواده آقاي رضايي دارند ولي ما ايشان را هرگز نديده بوديم و از نزديک نمي‌شناختيم. البته من اسم آقاي اسماعيل رضايي، پدر مجتبي را به جهت اينکه در نهضت سوادآموزي فعال بودند شنيده بودم و اميدوارم با سابقه فرهنگي که دارند درس ديگري هم به مردم بدهند و آن هم درس بزرگ بخشش است که از صفات خدا و مورد تحسين پروردگار است. با اين درس همين‌طور که تا امروز در روابط قوميتي منطقه اثر مثبت گذاشتند، اين بخشش را جاودانه کنند و اين کارشان خدمت ديگري باشد از خدماتي که به ايران داشتند.

 

 

هفته نامه آسمان شماره6 – 21 آبان 1390 صفحه 44-45

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.