سه‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۸ -
- 19 Nov 2019
21 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
فرصت نوشیدن جام زهر رو به پایان است

 

کشتی سیاست ایران به گل نشسته است. فوران حماقت در دستگاه دیپلماسی، تنها مهره های معدودی در صفحه شطرنج سیاست برای ایران باقی گذاشته است و در مقابل، به لطف بازی نابخردانه ایران، حریف دستش برای تحرک و مانور کاملا باز است.


اوضاع پیش آمده امر غریبی نیست و وقوع آن کاملا قابل پبش بینی بود. کافی است کمی به عقبتر برگردیم و بحث های چند سال پیش را مرور کنیم. درست در زمانی که گفتگو و انعطاف در برابر جامعه جهانی به ضعف و وادادگی تعبیر می شد و لجبازی و دهن کجی به دولت های خارجی به عنوان اقتدار و استقلال تبلیغ می گردید، کارشناسان نسبت به این روند پوپولیستی هشدار می دادند و اکیدا توصیه می کردند که دستگاه سیاست خارجی ایران باید به نحوی عمل کند که مانع از اجماع دولتهای خارجی علیه ایران شود و باید به هر نحوی جلوی ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت را گرفت. اما نورسیدگان عرصه سیاست که حمایت رهبر حکومت و نهادهای نظامی و امنیتی را در جیب سمت راستشان و دلارهای نفتی را در خورجین سمت چپشان داشتند، با خونسردی توام با حماقت و لجبازی می گفتند که حتی اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود نیز اتفاق خاصی نمی افتد و هشدارهای کارشناسان نسبت به ارجاع پرونده به شورای امنیت را ناشی از ترس و ضعف در برابر قدرتهای جهانی قلمداد می کردند. لذا به جای تدبیر کردن و کار کارشناسی بر روی پرونده هسته ای ایران، این موضوعات را وارد بحث های سطحی روزمره نمودند تا خوراک سخنرانی های سفرهای استانی رییس دولت کودتا را فراهم کنند.
 

احمدی نژاد نیز که در دو دوره ریاستش کمتر تصمیم خردمندانه ای گرفته است تمام تلاشش را به کار بست که قضیه انرژی هسته ای را تا سر حد یک شعار انتخاباتی تنزل دهد تا بدینوسیله دولت کودتا را دولتی مقتدر و متقابلا دولتهای قبلی را ضیف و زبون نشان دهد. حتی وقتی احمدی نژاد در مقابل اولین قطعنامه های شورای امنیت قرار گرفت بدون آنکه صادقانه با مردم از عواقب چنین قطعنامه هایی بگوید بر همان طریق بی خردی به سبکی غیردیپلماتیک خطاب به اعضای شورای امنیت گفت "آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره شود". به این ترتیب پرونده انرژی هسته ای از امری کارشناسی به موضوعی حیثیتی و پوپولیستی تبدیل شد که نمودش شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" بود. شعاری که دیگر مدتهاست از آن خبری به گوش نمی رسد. و بیچاره مردمی که به دنبال ماشین رییس دولت کودتا دوانده می شدند تا التماس نامه هایشان برای درخواست وجوه نقدی را به وی برسانند و همنوا با شعارهای تریبون دولتی، از سیاست های هسته ای حکومت دفاع کنند بی آنکه بدانند که چه سرنوشت شومی در انتظارشان هست.

اما حالا دیگر به لحظه های آخر بازی شطرنج نزدیک شده ایم. حلقه های محاصره علیه ایران تکمیل شده است. اجماعی عظیم و عجیب علیه ایران در جامعه جهانی شکل گرفته است. قطعنامه های پیاپی و متعدد با رای اکثریت ملل دنیا بر علیه ایران تصویب می شود. سایه باروت جنگ از یک سوی و طاعون تحریم ها از سوی دیگر بر رخدادهای آتی ایران سنگینی می کند. ایران در ضعیف ترین وضعیت ممکن قرار گرفته است و بسان توپی بین قدرتهای جهانی دست به دست می شود. در این شرایط، اگر چه دیگر خبری از آن شعارها ی تند و تیز دولتمردان ایران نیست اما هنوز هم شاهد بازگشت عقلانیت به عرصه سیاسی ایران نیستیم. حتی گاه به نظر میآید که حکومت منزوی ایران بی توجه به منافع ملی، از وضعیت پیش آمده استقبال نموده و چه جنگ و چه تحریم را وسیله ای برای تحکیم پایه های قدرت و جبران عدم مشروعیت داخلی اش ارزیابی می کند. اما کاملا واضح است که این شیوه نه تنها کمک چندانی به بقای حکومت ایران نمی کند، بلکه متاسفانه پیامدهای بسیار ناگواری را هم برای مردم ایران به همراه خواهد داشت و کشور را درگیر تحولاتی زیانبار و غیرقابل بازگشت می کند.

خلاصه آنکه یکی دو حرکت دیگر به مات شدن حکومت ایران بیشتر باقی نمانده است. هنوز هم می شود جام زهر را نوشید و کشور را از افتادن در ورطه جنگ و تحریم های بیشتر نجات داد. منتهی، نوشیدن جام زهر، هم دل و جراتی می خواهد که حماقت مستتر در سیاست های گذشته را پذیرفت، هم عقل و تدبیری می طلبد که خسارت های پیش رو را دید و هم دستی نیاز دارد که فارغ از فشارهای محفل های قدرت، توان بالا آوردن جام زهر را داشته باشد. متاسفانه هیچ کدام از این عناصر در رهبری حکومت ایران مشاهده نمی شود. از طرف دیگر، افراد واجد درایت و وجدان نیز غالبا از صحنه سیاست و حکومت ایران حذف شده اند و لذا امیدی نیست که شخصی از میان افراد صاحب منصب بتواند رهبری نظام را متقاعد کند که پیش ازآنکه آخرین فرصت ها از دست برود جام زهر را بنوشد. در واقع، حکومت ایران همانگونه که احمدی نژاد به تصویر کشیده بود قطار بی ترمز و فرمانی است که رهبران حکومت ایران هدایتش را به عهده گرفته اند و تخته گاز خود را و ملت را و کشور را به قهقرا و فروپاشی می برند. باید اندیشید که چه عامل بازدارنده ای می تواند این قطار را از حرکت بازایستاند.

 


   *نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.