چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸ -
- 11 Dec 2019
13 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حصـرها و حـذف ها
بعد از فتح خرمشهر با ادامه ی جنگ مخالف بودم و نظرات خودم را در دیدار با مرحوم امام و مسئولان کشور مطرح می کردم



ماجرای مک فارلین، مخالفت با ادامه ی جنگ پس از فتح خرمشهر، مخالفت با  حصر آیت الله شریعتمداری و نقش ری شهری در حصر آیت الله روحانی


برگرفته از کتابِ : انتقاد از خود (عبرت و وصیت)؛ گفتگوی بی پرده سعید منتظری با پدر، استاد و مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری، پاسخ به پرسشهای  سوم و چهارم


———————————————————-


پرسش سوّم -  يكى از نظرياتى كه اكنون شما بر آن تأكيد مى‏ ورزيد اين است كه برقرارى رابطه با آمريكا يا مذاكره‏ با آن كشور، چنانچه از نگاه كارشناسان به سود منافع ملى كشور و مطابق با اصول دينى و انسانى باشد ايرادى ندارد بلكه ضرورى است. سؤالى كه مطرح مى‏ شود اين است كه در جريان سفر مك‏ فارلين به ايران كه حضرتعالى از مخالفان‏ آن بوديد و ظاهراً برخى از دوستان آن را افشا كردند، آيا منافع ملى ايران مذاكره با آمريكا را ايجاب نمى‏ كرد؟

قابل ذكر است در همين زمينه آقاى هاشمى رفسنجانى در مصاحبه با روزنامه كيهان گفته‏ اند: « بعد از اين كه مك‏ فارلين آمد و رفت و نقصى در كار افتاد و معلوم شد كه گران حساب كردند، شش ميليون دلار را به آنها ندادند كه تفاوت قيمت واقعى و ادعايى آنها بود؛ آقاى قربانى‏ فر به آيت‏ الله منتظرى شكايت كرد و گويا پس از دريافت نامه شكايت، به ايشان برخورد كه چرا تا به حال به ايشان گفته نشد. وقتى به‏من گفت، گفتم: از كجا فهميديد؟ گفت: چرا به من نگفتيد؟ گفتم: مگر قرار است همه چيز را به شما بگوييم؟ چه احتياجى بود كه شما بدانيد؟...وقتى پس از انتشار خبر، من ماجرا را به دستور امام اعلام كردم، آيت‏ الله منتظرى به من گفتند: چرا فاش كرديد؟ مى‏ بايست ادامه مى‏ داديد؛ يعنى جزو موافقين ادامه كار بود. من گفتم: شما اين كار را كرديد و امام گفتند برويد همه چيز را به مردم بگوييد و نمى‏ توانستم دستور امام را اجرا نكنم.» (بى‏ پرده با هاشمى رفسنجانى، چاپ اوّل، ص 125)

همچنين ايشان در اين مصاحبه تصريح كرده‏ اند كه اصل جريان سفر هيأت آمريكايى را علاوه بر حضرت امام، پنج  نفرمطلع بوده‏ اند كه نام چهار نفر -يعنى خودشان و آقايان هادى، روحانى و وردى‏ نژاد- را ذكر و از بيان نام فرد پنجم‏ خوددارى مى‏ كنند.
آيا حضرتعالى اظهارات آقاى هاشمى را تأييد مى‏ كنيد؟ و آيا شما در آن زمان عامل برهم‏ زدن روابط ايران و آمريكا كه مى‏ خواست سربگيرد بوديد، و آيا مرحوم امام از ابتدا در جريان اين سفر قرار داشته‏ اند؟


جواب:  آنچه در جريان سفر مك‏ فارلين به ايران مرا ناراحت كرده بود، مذاكره محرمانه آقايان با آمريكايى‏ ها به دور ازاطلاع نهادهاى رسمى و قانونى و نمايندگان مردم در مجلس و نيز خريدن سلاح از آمريكا و به ميان آمدن پاى اسرائيل‏ بود. من بعد از فتح خرمشهر با ادامه جنگ موافق نبودم و نظر خود را در ديدارهايى كه با مرحوم امام‏ طاب‏ ثراه و مسؤولان‏ كشور داشتم، مطرح مى‏ كردم؛ ولى ظاهراً برخى از مسؤولان و فرماندهان جنگ، مرحوم امام را قانع كرده بودند كه جنگ‏ در داخل خاك عراق ادامه يابد و من هم قصد مخالفت علنى با ايشان را نداشتم.

علاوه بر اين، مى‏ گفتم كه آمريكا و اسرائيل قطعاً خواهان پيروزى جمهورى اسلامى در جنگ نيستند و به قصدقربت نيز به ايران سلاح نمى‏ فروشند. اظهارات محرمانه كارشناسان نظامى اسرائيلى كه اسناد آن موجود است چنين بودكه مى‏ گفتند اين جنگ شروع شد كه بماند و نبايد در اين جنگ غالب و مغلوبى پيدا شود.(12) مطابق اسناد موجود، ريگان‏ رئيس‏ جمهور وقت آمريكا نيز كه در رابطه با فروش سلاح به ايران مورد اعتراض كنگره آمريكا قرار گرفته بود، در پاسخ‏ به آنان -كه ظاهراً براى آنان قانع كننده بوده است- اظهار داشته بود: سلاح‏هايى را كه ما به ايران مى‏ دهيم صرفاً جنبه دفاعى‏ دارد و تغيير عمده‏اى در جبهه‏ هاى جنگ ايجاد نمى‏ كند.(13) منظور ريگان اين بود كه سلاح‏هاى اعطايى ما موجب‏ پيروزى ايران و عدم تداوم جنگ نمى‏ شود.

برداشت من در آن مقطع با توجه به اسناد و شواهدى كه بعضاً به آنها اشاره شد، اين بود كه هدف آمريكا از دادن چراغ‏ سبز به ايران و فرستادن تعدادى موشك تاو از طريق اسرائيل، اين بوده كه ايران با اتكا به سلاح‏هاى آمريكا جنگ را ادامه‏ دهد تا آنها به هدف نهايى خود يعنى تضعيف كامل بنيه انسانى و نظامى دو كشور قوى و عمده در منطقه، يعنى ايران وعراق برسند. و از اين رو پس از برترى نيروهاى عراقى از نظر تسليحات مدرن و پيشرفته -كه در اختيار صدام قرار داده‏ بودند- نگران آن بودند كه مبادا ايران به خاطر نداشتن چنين سلاح‏هايى مجبور به پذيرش آتش‏ بس و ترك جنگ شود؛ لذا با لطايف‏الحيل و از جمله جريان سفر مك‏ فارلين سعى مى‏ كردند مقدارى سلاح پيشرفته به ايران تحويل دهند تا جنگ‏ تداوم يابد. به‏ طور كلى در ماجراى سفر مك‏ فارلين به ايران سؤالات و نكات مبهم فراوانى وجود دارد كه بايد به آنها توجه‏ شود؛ از جمله:

1-  چرا بايد اين مسأله از طريق نهادها و مقامات غير مسؤول صورت گيرد و قوه مجريه و مشخصاً رئيس دولت و وزارت امور خارجه و دفاع و شوراى عالى دفاع كه رسماً و قانوناً مسؤول اين‏گونه اقدامات هستند بى‏ اطلاع و بى‏ نقش‏ باشند؟

2-  آيا مسأله‏ اى به اين مهمى -در شرايطى كه ما سخن از مبارزه با آمريكا و اسرائيل گفته و جنگ خود را جنگ عليه‏ استكبار جهانى به‏ خصوص آمريكا مى‏ دانستيم- نبايد حدّاقل در سطح سران قوا و رهبران مملكتى مطرح و تصويب‏ مى‏ شد، و در اين صورت راهكارهاى عملى آن نيز مورد بررسى قرار مى‏ گرفت؟ آيا كارى كه برخلاف سياست‏ هاى‏ رسمى و استراتژيكى نظام و امام بوده است نبايد با اطلاع اركان نظام و همه رهبران و مقامات بلندپايه باشد؟ در چنين‏ صورتى بى‏ اطلاع گذاشتن بعضى از مقامات بلند پايه هيچ توجيهى ندارد، علاوه بر اين‏كه نشان از تضاد پنهانى قدرت درسطح بالاى مملكتى دارد.

3-  در سؤال آمده كه نظر فعلى شما برقرارى ارتباط با آمريكاست ولى با نگاه كارشناسانه؛ حال بايد پرسيد كه در سفرمك‏ فارلين به ايران چقدر اين نگاهِ كارشناسانه وجود داشته و اصول و منافع ملى ايران تا چه اندازه در آن دخالت داشته‏ است، و آيا منافع ملى ايران بوده يا منافع يك طيف و جريان خاصى باعث آن بوده است؛ و تفاوت بين اين نظر و آن سفر،بيّن و آشكار است.

4-  ساده‏ انگارانه است اگر كسى باور كند كه آمريكايى‏ ها براى فروش مقدارى سلاح و يا رهايى چند گروگان آنها درلبنان دست از سياست‏ هاى اصولى خود در جنگ ايران و عراق بردارند و بلندپايه‏ ترين مقام امنيتى كاخ سفيد به همراه‏ چند مقام ارشد ديگر راهى ايران شوند.(14) تجربه گروگان‏گيرى افراد سفارت آمريكا درس‏ هاى آموزنده‏ اى براى‏ آمريكايى‏ ها و براى ما داشت و اتفاقاً آزادى آنها هم در ابتداى رياست جمهورى ريگان صورت گرفت و سفرمك‏ فارلين هم در دوره رياست جمهورى ريگان بود.

5-  از طرف ديگر اين چه روشى است كه در ايران متداول شده كه از مذاكرات رسمى و روشن و منطقى با آمريكا روى‏گردان بوده و آن را خيانت و بى‏ غيرتى اعلام مى‏كنند، ولى به صورت مخفى و پشت‏ پرده -كه هيچ چيز آن روشن‏ نيست- مذاكره مى‏ كنند؟!

6-  آقاى هاشمى در مصاحبه ادعا كرده كه امام گفتند: «برويد همه چيز را به مردم بگوييد.» اين سؤال پيش مى‏ آيد كه‏ چرا وقتى نمايندگان مردم از وزير خارجه وقت سؤال كردند تا در مجلس بيايد توضيح دهد امام‏ رحمه الله آن سخنرانى معروف‏به « اَيْنَ تَذْهَبون» را كردند و آن برخورد تند و دور از انتظار را با نمايندگان سؤال‏ كننده داشتند؟!  چه سرّى در كار بود كه بايد براى مردم گفته مى‏ شد ولى براى نمايندگان كه حقِ قانونى آنها بود نبايد توضيح داده مى‏ شد و آن‏طور با آنها برخورد شد؟

و اما در مورد ديدار آقاى هاشمى رفسنجانى با من؛ به ايشان گفتم: « چرا قبل از تصميم‏ گيرى، قضيه خريد سلاح ازآمريكا را با من مطرح نكرديد؟» ايشان با تعجب گفتند: « شما اين قضيه را از كجا فهميديد؟!» گفتم: «از هرجا كه فهميدم؛چرا اين جريان را به من نگفتيد؟!» ايشان با دستپاچگى گفتند: « بنا داشتيم اين قضيه را بعداً به شما بگوييم!.»

البته اين كه آيا مرحوم امام از ابتدا در جريان اين سفر قرار داشته‏ اند يا نه، و نيز اين كه دقيقاً چه كسانى از اين ماجرامطلع بوده‏ اند، من خبر ندارم؛ و همان‏ گونه كه در خاطرات گفته‏ ام، پس از اطلاع از اين ماجرا شبى در بيت امام جريان رابراى مرحوم سيداحمد خمينى گفتم، او خيلى تعجب كرد كه شما از كجا در جريان قرار گرفته‏ ايد، من گفتم: « از هرجا، فرض كنيد اجنّه به من خبر داده‏ اند!».

گفتگوى ادعايى آقاى هاشمى رفسنجانى با اين جانب كه در مصاحبه با كيهان اظهار داشته‏ اند، صحت ندارد؛ آنچه در آن‏ ديدار گذشت همان بود كه بيان كردم؛ و اساساً اين آقايان در آن زمان خود را در موقعيتى نمى‏ ديدند كه در رابطه با مسأله‏ اى‏ از مسائل انقلاب به من بگويند:« مگر قرار است همه چيز را به شما بگوييم؟!» مسؤولان رده بالا در آن زمان اين‏گونه‏ وانمود مى‏ كردند كه براى ارائه گزارش و اخذ رهنمود به ديدار من مى‏ آيند، و اينجانب در برابر اظهارات و نحوه‏ عملكردشان از آنان سؤال مى‏ كردم، و آنان هم خود را ملزم به پاسخگويى مى‏ دانستند، و نوار برخى از ديدارهاى آنان‏ موجود است؛ و حتى در مسائل غيرسياسى و غيرحكومتى نيز وانمود مى‏ كردند كه از نظرات من استفاده مى‏ كنند.

مثلاً يك بار كه آقاى خامنه‏ اى به ديدار من آمدند ابراز داشتند: « وقتى درس‏هاى نهج‏ البلاغه شما از تلويزيون پخش‏ مى‏ شود، من مثل يك شاگرد مقابل تلويزيون مى‏ نشينم و استفاده مى‏ كنم؛ مخصوصاً اين كه ما مشهدى‏ ها به نكات ادبى‏ توجه داريم و شما به اين نكات به‏ خوبى مى‏ پردازيد.»
آقايان نوعاً چه در اظهارنظرهاى رسمى و علنى و چه در جلسات‏ خصوصى كه با من داشتند، سعى مى‏ كردند شائبه‏ اى از تضاد و مخالفت احساس نشود؛ و اگر مسأله خاصى پيش مى‏ آمد سريعاً درصدد توجيه برمى‏ آمدند و گاهى هم به گردن مرحوم امام مى‏ گذاشتند. درحقيقت اگر برخوردى با من صورت‏ مى‏ گرفت در زير لواى امام و دفتر امام و با سوءاستفاده از موقعيت و نفوذ ايشان بود. آرى، اكنون كه ورق برگشته و شرايط تغيير كرده است، خيلى حرف‏ها ممكن است گفته شود، چنان كه در خاطرات و اظهارات برخى ديگر از افراد، دروغ ‏هاى‏ شاخدارى گفته شده است؛ و ممكن است بعد از من بر حجم اين دروغ‏ ها افزوده شود، اما آيندگان با توجه به اسناد تاريخى و ميزان صداقت و پيشينه رفتارى و گفتارى هركس، به‏ خوبى مطالب درست و نادرست را از هم تشخيص‏ خواهند داد.

حالا آقاى رى‏ شهرى در خاطره‏ هاى خودش اين داستانى را كه من در خاطرات خود ذكر كرده و گفته‏ ام كه او در جريان‏ فوت مرحوم آيت‏ الله شريعتمدارى به اينجا آمده بود و با لحن تهديدآميزى از من مى‏ خواست كه عكس‏ العملى نشان‏ ندهم، نقد كرده و گفته كه آقاى منتظرى آن موقع قائم‏ مقام رهبرى بوده و اگر سخنان من تهديدآميز مى‏ بود حتماً اعتراض‏ مى‏ك رد. بله، شرايط به گونه‏ اى بود كه هيچ كدام از آقايان مستقلاً خودشان را در برابر اينجانب قرار نمى‏ دادند؛ اما هروقت‏ مى‏ خواستند مخالفتى كنند يا خط و نشانى بكشند، خودشان را پشت شخصيت امام پنهان مى‏ كردند و با استفاده از قدرت‏ و نفوذ آن مرحوم برخورد مى‏ كردند. مگر فراموش كرده‏ اند در زمانى كه من قائم‏ مقام امام بودم به بهانه  سيد مهدى هاشمى‏ با مدارس اينجانب برخورد كرده و كتابخانه سياسىِ زير نظر مرا تعطيل كردند، و حتى داماد اينجانب و بسيارى از دوستان‏ را بازداشت كردند و چشم‏ بند به آنها زدند و مورد اذيت و آزار قرار دادند و مدت‏ هاى زيادى را بدون جهت در زندان وسلول‏هاى انفرادى نگه داشتند. اما همه اين كارها را با هزينه‏ كردن امام انجام مى‏ دادند و خودشان را نزد من خيرخواه ومصلح جلوه مى‏ دادند. همين آقاى رى‏ شهرى وقتى كه مى‏ خواست آقاى سيدهادى هاشمى را تبعيد كند او را به دفتر خودمى‏ خواند و با لحنى كه گويا او كاره‏ اى نيست مى‏ گويد: « شما مى‏ دانيد كه ما در آينده غير از آقاى منتظرى فرد ديگرى را نداريم و من هيچ وقت مايل به اين برخوردها نيستم، اما چه كنم كه امام اين طور خواسته‏ اند و تبعيد شما هم بنا بر نظر امام‏ است.» اما بعداً معلوم شد كه خودش از كارگردانان اصلى ماجرا بوده و اصلاً تبعيد آقا هادى را او به امام پيشنهاد داده‏ است.(15) هيچ كدام از اين آقايان در حضور من خودشان را در مظانّ تقابل قرار نمى‏ دادند، مگر اين كه پشت امام سنگربگيرند و پنهان شوند؛ همين حالا هم كه من از قدرت دور هستم مستقيماً مرا تخطئه نمى‏ كنند و مرتب از شخصيت امام-به دروغ يا راست- هزينه مى‏ كنند.

اين مطلب را هم كه آقاى هاشمى رفسنجانى به من نسبت داده‏ اند كه من جزو موافقين ادامه مذاكره با هيأت آمريكايى‏ بوده‏ ام كذب محض است. نمى‏ دانم چرا ايشان اين مطالب را بر زبان جارى كرده‏ اند؟! به‏ خصوص كه در بسيارى از آنها تناقض پيش آمده است. از باب حمل بر صحت می توانم بگویم شاید مرور زمان سبب نسیان یا درآمیختن خاطرات شده است، امری که برای هر کس ممکن است پیش آید. در ضمن اگر من در این بحث ها انتقادی را متوجه شخصی کردم به معنای نادیده گرفتن سوابق و لواحق حسنه آنها نیست.

در ارتباط با همين سؤال نكته ديگرى را هم لازم است ذكر كنم: در برخى از تحليل‏ها -ازجمله از سوى برخى ازتحليل‏ گران خارجى- مشاهده كردم كه علت افشاى سفر مك‏ فارلين به ايران از سوى مرتبطان با من را جنگ قدرت براى‏ دوران پس از آيت‏ الله خمينى عنوان كرده‏ اند. من از نيّت و هدف ديگران خبرى ندارم، اما اگر خواهان حفظ قدرت خود بودم با كمترين مؤونه و ابزار -كه معمولاً سياستمداران آن را مجاز مى‏ شمارند- مى‏ توانستم قدرت و موقعيت ظاهرى‏ خودم را حفظ و تحكيم بخشم؛ و در اين رابطه به همه روش‏هايى كه در عرف سياست در تعامل با منابع و مراكز قدرت- اعم از قدرت‏هاى داخلى و خارجى- به كار گرفته مى‏ شود، آگاهى دارم. در امر مرجعيت نيز به خوبى مى‏ دانم كه چه‏ رفتار و شيوه‏اى موجب تقويت و گسترش آن مى‏شود و چه روش و سخنى باعث كاهش نفوذ آن مى‏ گردد. اما در طول‏ زندگى علمى و سياسى‏ ام به آنچه فكر نكرده‏ ام كسب قدرت و موقعيت اجتماعى و سياسى بوده است. براى من انجام‏ وظيفه شرعى و انسانى و حفظ اهداف و ارزش‏هاى اسلام و انقلاب و برقرارى عدالت و حفظ حقوق همه انسان‏ ها - كه‏ براى آنها هزينه‏ هاى سنگينى پرداخت شده است- از بيشترين اهميت برخوردار است و حاضر نبوده و نيستم در برابرآنها كوچك‏ترين معامله و سازشى كنم و يا به مصلحت‏ انديشى‏ هاى معمول روى آورم؛ و معتقدم اين قدرت‏ها وموقعيت‏ ها همه اعتبارى‏ اند و به‏ زودى زايل خواهند شد، و آنچه باقى مى‏ ماند اعمال و رفتار ماست كه بايد در برابر خدا ومردم پاسخگو باشيم.


پرسش چهارم -  در جريان برخورد با علمايى همچون آيت‏ الله شريعتمدارى، آيت‏ الله قمى و آيت‏ الله سيد صادق‏ روحانى كه منجر به محصور شدن آنان گرديد، گرچه حضرتعالى با اين گونه برخورده ا مخالف بوده‏ ايد، اما آيا فكرنمى‏ كنيد از ناحيه شما كوتاهى صورت پذيرفته باشد؟ آيا مخالفت جدّى‏ ترى از ناحيه شما انتظار نمى‏ رفت؟


جواب:
در مورد مرحوم آيت‏ الله شريعتمدارى و مخالفت با  برخورد آقايان با ايشان مطالبى را در خاطرات خودگفته‏ ام كه تكرار نمى‏ كنم. نكته‏ اى كه لازم به ذكر است اين كه در فضايى كه مسؤولان خرد و كلان در تهمت و ناسزا به‏ مرحوم آقاى شريعتمدارى مسابقه مى‏ گذاشتند، من كه در آن زمان قائم‏ مقام رهبرى بودم و قبل از انقلاب به خاطر مسائل‏ انقلاب با آن مرحوم اختلاف سليقه داشتم، انتظار همه اين بود كه همراه با موج عظيمى كه راه افتاده كلمه‏ اى بگويم امّا سكوت كردم كه اين سكوت در آن زمان عين مخالفت بود. افزون بر اين در جلسات خصوصى از جمله با سران سه قوه،مخالفت خود را آشكار كرده بودم. البته مرحوم آيت‏ الله گلپايگانى و مرحوم آيت‏ الله نجفى مرعشى هم مخالف جدى اين‏ اهانت‏ها و رفتارها بودند و تقريباً سكوت كردند (هرچند مرحوم آيت‏ الله  گلپايگانى پس از درگذشت مرحوم آيت‏ الله‏ شريعتمدارى نام ه‏اى اعتراضى و محرمانه به مرحوم امام نوشتند) ؛ ولى سكوت ظاهرى و مخالفت غيرعلنى من كه درموقعيت قائم‏ مقام رهبرى بودم معناى ديگرى داشت. در اين مسأله آنقدر ذهن مرحوم امام را نسبت به ايشان خراب كرده‏ بودند كه وقتى در آن جلسه تاريخى در منزل امام و با حضور سران نظام، من به برخورد مسؤولان با ايشان اعتراض كردم‏ و گفتم كه چرا نگذاشتند آيت‏ الله  حاج‏ آقا رضا صدر بر جنازه ايشان نماز بخواند، امام با ناراحتى نسبت به ايشان كلام‏ تندى گفتند. معلوم بود كه براى امام مسلّم شده بود كه آقاى شريعتمدارى واقعاً قصد كودتا داشته و مى‏ خواسته مثلاً خون‏ انسان‏هاى بى‏ گناهى ريخته شود و انقلاب را ساقط كند؛ و لذا اين تعبير تند را به كار بردند. من احساس كردم ذهن امام به‏ قدرى مشوب شده كه اگر قدرى بيشتر پافشارى كنم ممكن است ايشان عصبانى شوند و كار به تنازع و اصطكاك با ايشان‏ كشيده شود؛ و اين همان چيزى بود كه بعضى در داخل و خارج كشور در انتظار آن بودند.

البته من با اين‏كه در بعضى موارد با خط مشى سياسى مرحوم آيت‏ الله شريعتمدارى مخالف بودم و از اين نظر با هم‏ اختلاف‏ نظر داشتيم، در حدّ توان و در آن شرايط -كه عموم مسؤولان و بيشتر علما عليه ايشان موضع گيرى‏ مى‏ كردند- (16) از حقوق انسانى ايشان دفاع كرده و بر حساسيت‏ها نسبت به خودم افزودم؛ اما متعجّبم چگونه برخى ازافراد كه با ايشان محشور و احياناً هم‏فكر و هم‏نظر بودند هيچ اعتراضى نكردند و با سكوت از كنار آن گذشتند بلكه بعضاًدر عمل همرنگ جماعت شدند، ولى حالا از من طلبكار هم مى‏ شوند؟!

یکی از فضلاى حوزه علميه قم نقل مى‏كرد كه در بعد از ظهر همان روزى كه - متعاقب سخنرانى سيزده رجب - به منزل ما حمله كردند، وى در تماسى تلفنى با يكى از مراجع محترم، حركت و اعتراض وى را عليه حمله كنندگان خواستار شده و از سكوت ايشان انتقاد كرده بود. وى مى‏ گفت: ايشان ابتدا اظهار داشت: «هر كسى خربزه مى‏ خورد پاى لرز آن هم بنشيند؛ من كه سياسى حرف نمى‏ زنم و به فقه و اصول خود مشغول هستم، كسى با من كارى ندارد.» وی گفت: من با ناراحتى و قدرى هم تندى گفتم: « مسأله شخص مطرح نيست، مسأله مرجعيت و حريم حوزه علميه است.» و آن آقا پاسخ داده: « اى آقا؛ مرجعيت را آقای خمينى از بين برد، آن زمان كه با آقاى شريعتمدارى آن‏گونه عمل كرد؛ و آن روز همين آقاى منتظرى سكوت كرد، و من در اين قضيه تنها ماندم.»  من تعجب مى‏ كنم ايشان كه به مرحوم آيت‏ الله شريعتمدارى نزديك‏تر بودند چه واكنش و اعتراضى نشان دادند كه من -كه با ايشان اختلاف سليقه داشته و به مرحوم امام نزديك بودم - انجام ندادم.

در جريان حصر آيت‏ الله قمى و آيت‏ الّله  سيدصادق روحانى نيز در ملاقات‏هايى كه مسؤولان مربوطه با من داشتند، عوارض سوء اين‏گونه برخوردها را يادآور مى‏ شدم؛ ولى آنان به عهده امام مى‏ گذاشتند و مى‏ گفتند نظر امام است، و طورى‏ وانمود مى‏ كردند كه گويا شخص امام فرمان حصر آقايان را صادر كرده‏ اند!.

خلاصه اين‏كه با درنظر گرفتن شرايط آن روز و مخالفت و حساسيت نيروهاى انقلابى نسبت به آيت‏ الله شريعتمدارى و آيت‏ الله قمى و آيت‏ الله روحانى، و سكوت ديگر علما و مراجع، مگر در موارد نادر؛ اينجانب مخالفت‏ خود را با برخوردهاى غيرمنطقى و حصر آنها اعلام مى‏ داشتم و در اثر مخالفت جدّى با برخى از مواضع سياسى‏ مسؤولان، حساسيت مرحوم امام و برخى انقلابيون را به خود خريدم؛ هرچند اكنون با تغيير شرايط و كاهش‏ حساسيت‏ ها، عده‏ اى - و شايد همان نيروهاى تند آن روز- بر اين گمان باشند كه من كوتاهى كرده يا اقدامات من ناكافى‏ بوده است.

جاى تأسف و تعجب است كه مطلع شدم به آيت‏ الله روحانى گفته شده بود كه حصر ايشان به دستور من بوده است! درصورتى كه حقيقت برخلاف آن بود. حتى در اين اواخر بعد از رفع حصر از ايشان وقتى من يكى از اعضاى دفترم را به‏ ديدار ايشان فرستادم، آقاى روحانى با لحنى گلايه‏ آميز (با اين مضمون) گفته بودند: « وقتى مرا محصور كردند يك فردى‏ اسلحه‏ اش را روى سينه من گذاشت و گفت تو ضدّ انقلاب هستى و بايد محصور شوى و حصر تو با نظر آيت‏ الله منتظرى‏ است.» درحالى كه من علاوه بر اين‏كه از نقشه محصور كردن آقاى روحانى بى‏ خبر بودم وقتى شنيدم ايشان را به بهانه‏ مخالفت با قائم‏ مقامى من محصور كرده‏ اند، در ديدارى كه آقاى رى‏ شهرى با من داشت به تفصيل عوارض منفى اين حصررا با وى مطرح كردم و در همين رابطه در جلسه‏ اى ديگر به مرحوم حاج احمدآقاى خمينى هم اعتراض كردم؛ ولى آنها درعمل هيچ ترتيب اثرى ندادند و حصر آقاى روحانى ادامه يافت. آنهايى كه با روحيات من آشنايى دارند به‏ خوبى مى‏ دانند كه هيچ‏گاه راضى به حصر ايشان نبودم و بارها در جلسات خصوصى نسبت به آن اعتراض كردم. من نمى‏ دانم هدف ازجعل اين خبر و ايجاد بد بينى آيت ‏الله روحانى نسبت به من چه بوده و چه مقصدى تعقيب مى‏ شده است. همه مى‏ دانند كه‏ آقاى روحانى حدود سيزده سال در حصر خانگى قرار داشت، كه حدود سه سال و نيم آن در زمان قائم‏ مقامى من بود.جاى اين سؤال باقى است كه اگر حصر ايشان به دستور من بوده، چرا پس از كنار رفتن و خانه‏ نشين شدن من، حصر ايشان‏ برطرف نگرديد و ايشان نزديك به ده سال ديگر در حصر قرار داشتند؟ اگر ايشان به صرف مخالفت با قائم‏ مقامى اينجانب‏ محصور شدند، پس آقايان -مطابق ديدگاه خودشان-  بايد به ايشان جايزه مى‏ دادند، چرا كه در نهايت با ايشان هم‏ نظرشدند بلكه ايشان زودتر به اين نتيجه رسيده و مخالفت خود را اظهار كرده بود؛ نه اين كه ده سال ديگر حصر او را ادامه‏ دهند! من فكر مى‏ كنم مسأله مخالفت ايشان با قائم‏ مقامى من دستاويزى بود تا كسانى كه براى رسيدن به قدرت پس از امام‏ نقشه مى‏ كشيدند، يك مانع و رقيب را به نام و هزينه يك مانع و مزاحم ديگر از سر راه خود بردارند.

 
منبعسایت رسمی مرحوم آیت الله منتظری


  نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.