دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ختنه دختران؛ حلقه داری بر زنانگی
 در مبارزه با ختنه زنان دیگر نه جغرافیا محدودمان کرده، نه مذهب، نه حکومت‌ها به تنهایی؛ بلکه مبارزه با سنت و مقاومت سنت‌گرایان است که سالانه باعث قربانی شدن بیش از پیش زنان می‌شود.


ششم فوریه (۱۷ بهمن) فرارسید؛ بهانه‌ای برای یادآوری «ختنه زنان» به عنوان یک فاجعه انسانی. اتفاقی که نمی‌توان با توسل به آن بر باورهای مذهبی گروه یا عده‌ای علامت سوال قرار داد؛ بلکه این «سنت» به گواهی هرودت مورخ یونانی و با استناد به مومیایی‌های یافته شده، به سال پنجم پیش از میلاد میان رومی‌ها، اتیوپیایی‌ها و فنیقی‌ها باز می‌گردد و منشاء آن «دره‌ی رود نیل» در مصر باستان شناخته شده است.

«نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است. فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد. چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره‌وار را بر روی پوستم می‌شنیدم».


«واریس دیری»، سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان، در کتابی به نام «گل صحرا» به شرح تکه‌تکه شدن تن و روحش پرداخته است. کتابی که با آغاز گرگ و میش یک صبح، زنانگی‌اش پایان یافت. دیری، از لحظه‌ی به هوش آمدن خود می‌نویسد «وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است؛ ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم‌بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخ‌هایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخ‌ها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود؛ ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود و برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم».

واریس تنها ۵ ساله بود که قربانی سنت شد. در ۱۳ سالگی خواستگاری ۶۰ ساله داشت که تن به ازدواج با او نداد. از خانه ـ صحراهای سومالی ـ به لندن گریخت و بعدها مدل شد؛ اما شهرتش به دلیل مبارزه با سنت و تلاش برای جلوگیری از مثله شدن سالانه سه میلیون دختر دیگر (بر اساس آمار سازمان ملل) است.

خواندن همین جملات انگار کافی‌ست تا از این اقدام منزجر شده و نفسمان به شماره بیافتد. دیگر بحث مذهب نیست که گروه‌های مختلف دهان به انتقاد باز کرده و خدا، پیامبر یا حکومتی مذهبی را محکوم کنند. بحث اینجا، خود ماییم.

مایی که خود را از چنگال سنت رها نمی‌کنیم و هر کدام در گوشه‌ای از دنیا با سنت‌های خودمان دست و پنجه نرم می‌کنیم و سنگشان را به سینه می‌کوبیم تا مبادا دچار بی‌هویتی شویم! هویتی که گویی ریشه در باورهای چه بسا ناروای ما دارد.

ختنه زنان با مردان تفاوت‌های بسیاری دارد. به طور مثال در زنان پس از انجام این عمل؛ ناراحتی، سوزش و درد در حالت عادی و در حال ادرار بر شخص مستولی می‌شود. ختنه همچنین باعث کاهش میل جنسی در زنان می‌شود در حالی که در مردان اینگونه نیست و آسیبی به مردانگی آنان وارد نمی‌شود و بلکه بسیاری از باورهای مذهبی و سنتی بر پاکیزه‌تر شدن این عضو در مردان پس از ختنه تاکید دارند.

مرزهای جغرافیایی، «ما» را تبدیل به من‌هایی کرده و به هر «من» به تنهایی برای محکوم کردن دیگری قدرت بخشیده در حالی‌که این مرزها تنها خطوطی هستند نقاشی شده و تا این مرزها شکسته نشود انسان‌ها برای مقابله با «خشونت» و «بی‌داد»، انسان نخواهند شد.

سازمان‌های مدافع حقوق بشر ولی سال‌هاست مرزهایشان شکسته؛ سازمان بهداشت جهانی، یونیسف، یونسکو، حقوق بشر، سازمان ملل متحد و سایر سازمان‌های وابسته به سازمان ملل بیانیه‌های بسیاری در محکوم کردن این عمل منتشر کرده و در آن بیانیه ها بر عدم وجود سود پزشکی ناشی از ختنه برای زنان تاکید کرده‌اند؛ چه بسا شمار بالایی از زنان که در حین یا پس از ختنه، جان خود را نیز از دست داده‌اند.

سازمان یونیسف، ناقص سازی جنسی زنان را نقض حقوق بنیادین دختران، تبعیض و نقض حقوق زنان در دستیابی به فرصت‌های برابر، سلامتی، رهایی از خشونت، جراحت، سوء استفاده، شکنجه، بدرفتاری یا رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز و همچنین عملی خطرناک در زمینه تولید مثل دانسته است.

در برخی دیگر از بیانیه‌ها، این عمل به مثابه نقض حقوق بشر شناخته شده و کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی، کنوانسیون حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان از جمله پشتیبانان بزرگ براندازی این سنت در جهان‌‌اند.

اما مشکل تنها دردهای جانکاه حین این عمل نیست؛ چرا که بسیاری از زنان در جریان ختنه یا پس از آن جان خود را نیز از دست می‌دهند. تیغ‌های آلوده، قابله‌های غیرمتخصص، محیط‌های غیر بهداشتی از سویی و عدم توانایی قربانیان در تحمل درد از سوی دیگر از جمله عوامل جان دادن قربانی شناخته شده است. عفونت‌های پس از عمل، استرس‌های روحی و روانی، اختلال‌های ادراری و آسیب به ارگان‌های دیگر، افزایش خطر هپاتیت نوع ب، ایدز و انتقال عفونت‌ها، بروز عفونت لگن یا عقیم شدن زنان؛ گوشه‌ای دیگر از خطراتی است که این سنت مذموم بر بسیاری از زنان تحمیل می‌کند.

زهرا نائلی، دبیر سازمان غیردولتی جامعه‌ی سومالیان هلند و مسئول سازمان مبارزه با ختنه دختران که خود قربانی ختنه است، در گفتگو با رادیو زمانه می‌گوید: «این عمل به عنوان آبروی فامیل تلقی می‌شود. دلایل گوناگونی برای توجیه این عمل وجود دارد. از جمله برای عصمت و پاکی خانواده و دختر صورت می‌گیرد. اگر زنی ختنه شده باشد به مراتب شانس ازدواج بیشتری دارد تا زنی که ختنه نشده باشد و می توان گفت زن ختنه نشده خیلی شانس کمی برای ازدواج پیدا خواهد کرد و نتیجه‌ی عدم پذیرش ختنه از سوی زنان، انزوا در فامیل و جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند».

حفاظت از باکرگی یکی دیگر از دلایل این اقدام است، نشانی از دست نخورده بودن زن؛ به طوریکه حتی در برخی جوامع به «زیبایی‌شناختی» ختنه زنان هم اشاره می‌شود؛ چرا که از دید این جوامع «آلت تناسلی زنانه کثیف و زشت است». در بخش‌هایی از کردستان عراق حتی از دست زنی که ختنه نشده است، غذا هم نمی‌خورند و غذا را پاک نمی‌دانند.

جامعه‌شناسان نظر جامع‌تری داشته و از توجیه «حفاظت از باکرگی» به عنوان سرکوب زنان نام می‌آورند و آن را ناشی از قدرتمندی فرهنگ پدرسالار می‌دانند. فرهنگی که آزادی و لذت جنسی وسیعی را برای مردان خواستار بوده؛ اما عدم لذت بردن جنسی را بر زنان تحمیل کرده است.

از سوی دیگر کارول ماکاروف، نویسنده حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی معتقد است که نمی‌توان نام سرکوب بر این عمل گذاشت؛ زیرا بر اساس مطالعاتی که انجام شده، درد ناشی از برش دستگاه تناسلی زنان ممکن است باعث ایجاد حس «همبستگی» میان آنان شده و این به نوبه خود باعث افزایش قدرت سیاسی و کنترل کردن دارایی‌ها توسط خود زنان شود.

به نظر می‌رسد حس «همبستگی» ناشی از درد را نمی‌توان در مغایرت با سرکوب دانست؛ زیرا هر آنچه موجب جلوگیری از آزادی انسان و به نیت محدودیت وی انجام شود؛ عین خشونت و سرکوب است، حتی اگر بنا به گفته ماکاروف «در برخی مناطق دیده شده که دختران بعد از انجام ختنه و تا قبل از ازدواج، آزادی قابل ملاحظه‌ای داشته‌اند».

حق تصمیم‌گیری بر بدن، همان آزادی‌ست که از این دختران و زنان به علت رسم و عادت گرفته شده است. هنگامی که دختربچه‌ی ۵ ساله را از خواب نیمه شب بیدار کرده و بدون گفتن کلامی از آنچه در انتظارش است به دست تیغ می‌سپارند، در واقع آزادی و حق تصمیم‌گیری وی در آینده را از او سلب کرده‌اند.

اما اگر بتوان قریه‌نشینان را بدون چشم و گوش و علم و آگاهی تصور کرد، پاسخ برای ختنه زنان در بریتانیا چیست؟

رویا کاشفی فعال حقوق بشر در گفتگو با صدای آمریکا با شرح آنچه در بریتانیا می‌گذرد، می‌گوید: «سالانه بالای شش هزار و پانصد مورد ختنه زنان در انگلیس ثبت می‌شود. خشونت علیه زنان و دختران در سراسر دنیا رایج است و این دولت‌ها هستند که با آموزش و فرهنگ‌سازی باید از حقوق زنان و دختران حمایت کنند. مسئولان بریتانیایی البته ریشه‌ی این اتفاق را مهاجرت بیان می‌کنند».

در مبارزه با ختنه زنان دیگر نه جغرافیا محدودمان کرده، نه مذهب، نه حکومت‌ها به تنهایی؛ بلکه مبارزه با سنت و مقاومت سنت‌گرایان است که سالانه باعث قربانی شدن بیش از پیش زنان می‌شود.

پروین ذبیحی، فعال حقوق زنان و کودکان اما در گفتگو با دویچه‌وله از ختنه زنان در ایران سخن گفته است: «این اتفاق در خوزستان، لرستان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی و مناطق جنوبی ایران رخ می‌دهد. طبق یکی از آمارهایی که ما در پژوهش‌هایمان به دست آوردیم، از ۴۰ نفر دانش‌آموز یک مدرسه در آذربایجان غربی، ۳۶ نفر ختنه شده‌اند. در منطقه اورامان با حدود ۵۰ نفر صحبت کردیم و از این تعداد حداقل دو سومشان ختنه شده بودند».

جدا از آماری که ذبیحی از سراسر ایران می‌دهد؛ ناهید احمدی، پرستار روستایی در کردستان در گفتگو با بی‌بی‌سی پرده از باورهای پنهان دیگری بر می‌دارد. باورهایی سنتی و چه بسا عمیق‌تر از دانسته‌هایی که در کتاب‌ها و مقالات ما جا خوش کرده‌اند: «بر اثر این عمل، دختران خردسال دچار عفونت و ترشح‌های عفونی و خونی می‌شوند و مادرانشان اعتقاد دارند این خون کثیفی‌ست که باید از بدن آن‌ها خارج شود».

این سخنان به باورهای باستانی نیز شباهت‌های بسیاری دارد. در آن زمان معتقد بودند که «ارواح خدایان و انسان‌ها دوجنسی‌اند. این ارواح ویژگی‌های دوجنسی خود را روی ارگان‌های تناسلی تصویر می‌کنند و بدین‌ ترتیب، زنانگی مرد در پوست روی اندام جنسی وی و روح مردانه زن در کلیتوریس اوست. برش این بخش‌ها عملا بخش زنی مرد را می زداید و او را به یک مرد کامل تبدیل می‌کند و بخش مردی زن را می‌زداید و او را به یک زن کامل تبدیل می‌کند».

امروز اما که علم پیشرفت کرده و دخترانی مانند واریس هستند که صحراها را ترک کرده و صدای بریده شدن گوشت تنشان را به جهان رسانده‌اند، باورها تغییر کرده و این دیگر روح مردانه نیست که از جسم زن می‌رود؛ بلکه روح انسانیت اوست که قربانی این عادت می‌شود.

همانطور که واریس نوشت «چشمانم را باز کردم، مادرم رفته بود. سنگ از خون من خیس بود. تکه هایی ازگوشت تنم آنجا افتاده بود ... دست نخورده و زیر آفتاب در حال خشک شدن».
 

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.