پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۶:۲۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ایران بین چند انقلاب


دولت مستطاب! احمدی نژاد، به آنچه باید رسید. اوضاع اسف بار و معضلات پیش آورده این جنابان، آخر و عاقبت، جز فروپاشی نظام مقدس ولایت فقیه ره به جایی نمی برد. از آنجا که بسیاری از دلسوزان و دلریشان این سرزمین ، تمام هم و غم خود را در طول مدت پس از انتصاب شوربختانه این فرد علیل الفکر، بر این نهادند اندکی "مقام عظمای ولایت همه" را به این فکر وا دارند که مام میهن در خطر است و جان احباب دور و نزدیک و قدرت لا یزالش به مویی بند، افاقه نکرد که نکرد.

آنچه مبرهن است و لازم به گفتن نیست اینکه رهبر ایران هر آن ، تا وقتی که کار از کار نگذشته، به سوی مردم بازگردد و عنان از دست حماقت پیشگان دولتی کنونی بستاند و به دست شایستگان کاردان و کارکشته سپارد، بی گمان آن را باید غنیمت شمرد. چه آنکه مردم و مملکت را از هرم جنگ و شوربختی بی نوایی نجات یافته دیدن، خود مقصد معهود است و سر نهادن همگان اوجب واجبات.

اما افسوس و هزار افسوس که این آرزو و امل، ظاهرا جز در خواب و خیال، در هیچ جایی در گستره آینده ایران و ایرانی، قابل روئیت نیست. چه آنکه بر اساس تجربه و گذشته نیز، بازگشت چنین مستبدانی در همان خواب و خیال گنجیده. اگر این شدنی بود بی گمان همان شاه ظالم ( با اندکی تسامح و تعدیل نسبت به ولی کنونی) که خدایش بیامرزاد، تا دیر نشده بود، روی به مردم و آزادی و دموکراسی می سپرد و ما را در گرداب دوران و دگر باره شدن دیکتاتور و دیکتاتوری نمی افکند.

الغرض؛ تقریر این نوشتار، نه از برای براه آوردن جنابان حکمران است و نه اندرز آنان، که خیالی است خام و اگر گوش شنیدن بودیشان از ما بهتران را می شنیدند و سر تسلیم به تصمیم مردم فرود آوردندی.

مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی در بستر مرگ به دوستی که بر بالین وی بود" اظهار پشیمانی می کند که چرا بذر اندیشه های ارزشمند خود را در « خاک بی حاصل» دربارهای سلطنتی پاشیده. وی می گوید که: «ای کاش تخم افکارم را بر خاک حاصلخیز افکار مردم پاشیده بودم»"(1). اینگونه است که سالها ممارست و تلاش فردی دلسوز در براه آوردن پادشاهان مستبد آن زمانه ره به جایی نمی برد و آنگونه می شود که همه می دانیم و خوانده ایم.

جهت استحضار مقایسه کنید با سخنان ملکم خان در "قانون"ی که به سبب استبداد در لندن منتشر می شد و وضع حکومت و مملکت را در آن زمان اینگونه بازگو می کند:

« ایران مملو از نعمات خدادادی است. چیزی که همه این نعمات را باطل گذاشته ، نبودن قانون است. هیچ کس در ایران مالک هیچ چیز نیست زیرا که قانون نیست. حاکم تعیین می کنیم بدون قانون، سرتیپ معزول می کنیم بدون قانون، حقوق دولت را می فروشیم بدون قانون، بندگان خدا را حبس می کنیم بدون قانون. خزانه می بخشیم بدون قانون، شکم پاره می کنیم  بدون قانون. ..... در ایران احدی نیست که بداند تقصیر چیست و خدمت کدام است.
فلان مجتهد را به چه قانون اخراج کردند؟
مواجب فلان سرتیپ را به چه قانون قطع نمودند؟
فلان وزیر به کدام قانون مغضوب شد؟
فلان سفیه به چه قانون خلعت پوشید؟»(2)


براستی این وضعیت  یکصد سال پیش است؟ یا همین امروز خودمان؟ یکصد و اندی سال گذشت و حکومتیان ما از قانون همان می فهمند که ناصرالدین شاه قاجار؟

القصه می ماند سخن گفتن با مردمی که این روزها نه تنها از غم نان، غم آزادی ندارند(که نان اوجب است از آزادی هر چند نه پربها تر) بلکه عنقریب است که پای حرامیان جنگ افروز، که غمی جز منافع و مسامح شخصی و ملی خویش ندارند( ای کاش دولتمردان ما هم اینگونه بودند) به مملکت باز شود و آتش فتنه درگیرد. آتش جان سوزی که  دود آن نه فقط به  چشم حاضرین بلکه غایبین نسلهای آینده نیز رود و آنچه در این سرزمین تا کنون بافته و بیخته شده، بر باد رود و  فقط جای آه ماند و افسوس .(قابل توجه دوستان خارج نشینی که حاضرند به بهای همه، هیچ بستانند و جنگ را بر ادامه وضع کنونی ترجیح می دهند)

اما؛ جمهوری کنونی اسلامی ظاهرا بر حسب حسابات جهانی و داخلی سه آینده بیش در پیش ندارد.

- یا اینکه وضع به منوال کنونی ادامه می یابد و تهدیدات فزونی می گیرد و آخر سر به جنگی خانمان برانداز منجر می شود که تا سالها باید حسرت داشته ها و نداشته ها را بخورد.

- و یا سر تسلیم بسوی غرب دراز می کند و از باصطلاح آرمانهایش عقب می نشیند و اندی از فضای جنگی می کاهد و وعده و وعید می دهد و غنی سازی متوقف می کند و بله قربان غربیان  می شود. این وضع هر چند بسیار از وضعیت جنگی بهتر است اما نمی توان انتظار داشت که در آنصورت بر پای مصالح ملی عمل کند و دری بروی مردم بگشاید. وقوع چنین آینده ای سخت در گرو سرنوشت سوریه و مردم بی خانمان آن دیار است. شاید هرگر تا این حد سرنوشت سوریه با سرنوشت حکومتگران کنونی ایران به هم بسته نبوده است.

- شق سوم هم شعله ور شدن دوباره اعتراضات مردمی و خیابانی است که در این صورت امید است اندکی خواب زدگان غفلت زده را از غار تاریک جهالت بیرون آورد و به واقعیت دنیای کنونی بشناساند و جهت حفظ و بقای تخت و تاج ملوکانه هم که شده، عنان و دستور را هر چند ذره ذره ، به دست مردم سپارد و عاقبت بخیری دنیا و آخرت را برای خویش خرد.

لذا اوج گرفتن دوباره نارضایتی ها می تواند اندکی از فضای سرد و جنگ زده کنونی بکاهد و هم حکومتیان را تلنگری باشد که هنوز جنبش دموکراسی خواهی مردم بر سر آرمانهایش مانده و هم حرامیان جنگ طلب را واپس راند. این زمان روی سخن باید به مردم داشت و از آنان خواست که روزمرگی و آهسته مردن را وا نهند و برای احقاق حقوق شان که همانا معزانه زیستن در این جهان است، دست به یاری و  تلاشی دوباره یازند.


پانوشت :

1. "ایران بین دو انقلاب"  یرواند آبراهامیان
2. همان.


 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات