هو ولا إله إلا هو
سلام بر فرهیختگان و دوستان و جویندگان حقیقت،
بنده زیر بار این مسئولیت هولناک در این اندیشه که چه بر هم میهنان میرود بالأخره جان بجان آفرین خواهم سپرد، مگر انسانهای صادق و صاحب شناخت، مانند شما، در جهت یاری به هم وطنان دردمندمان جدا بکوشند، خبرهای بسیار دردناکی میرسد، هولناک، و موجب این پرسش که مگر اقوام دردمند افرادی در بند و کشته شده، و صدها دربند و اعدام شده گان هم وطن ما نیستند و مگر انسان نیستند که چنین با آنها رفتار میشود. ترا بخدا چاره ای بیاندیشید. دکتر پور اندرجانی را به سکتهٔ قلبی وا میدارند. چاره ای بیاندیشید، نگذارید ظلمات بر وطنمان چیره شود. اسطورهٔ ما ایرانیان همواره تاریکی را پس زده و درخشش نور را بر ایران زمین گسترانیده. این بسیار دردمند است، و یقینا در تاریخمان منعکس میشود، که با افراد بسیاری، از جوانان تا پیران، چه میرود. بنده بیمناکم که در روز جزا چه میپرسند، مگر نمیدانند که آنروز فرا خواهد رسید. اگر حتی حساب سادهٔ سودوزیان امروز هم بشود باز باید دست دردمندان گرفته شود، دلداری شوند، به دردشان صادقانه گوش داده شود، نه اینکه فی المثل اقوام وکسان فلان فرد و فردهای کشته شده ای و دربندی و دردمندی را، هم بگیرند و به ایشان اجازهٔ سوگواری هم ندهند و بگویند که “دشمن” بود که کشت و زد و برد، و هزار دروغ دیگر، و عده ای را در کوی و برزن براه بیاندازند و یک بازی بچه گانهٔ دروغین دست وپاکنند، کسی گول نمیخورد، و این دردی را دوا نمیکند، و یقینا خداوند تبارک و تعالی خشمگین خواهد شد، از دروغ و از تزویر از ریا و از ظاهر سازی. خداوند در این میثاق ازلی و نسبت به همان لبیک روز الست مارا مسئول میداند و همو از دروغ ما از هر چیز دیگر متنفر تر است، ترا براستی قسم، چاره ای بیاندیشید. بکجا میرویم. این ره اگر هم در ظاهر نشان قدرت باشد در باطن بی ارزش است، دروغی بیش نیست، ثبات هم ندارد، بی چون و چرا میبینم که ندارد. ما همه انسانیم، و از هر چیزی مهمتر آنست که به درد هم وطنان داغ دیده برسیم. رحمت و کرم بی شک چاره ای است غیر قابل انکار. جلوی ستم را بگیرید، و امروز بگیرید، فردا دیر است.بیاید اولین ملت اسلامی باشیم که اعدام را پس بزند، و بنده اصلا برای اینهمه اعدام هیچ توجیه فقهی نمیدانم. خدا را گواه بگیریم و از او طلب رهایش، از او استعانت کنید، هموست که همه چیز است، بودنش و جزایش عیان است و تجلی ذاتش ظاهر.
اى بينش و بيننده در آلت بينائى
پنهان ز همه عالم با اين همه پيدائى
اى ظاهر مُستشهَد وى باطن لا يُدرَك
اى غايب ناپيدا وى شاهد هر جائى
با عرض پوزش، قصد من طلب یاریست از فرهیختگان این قوم، بوی زهرآگین دروغ و تظاهر و تجاوز به موجودیت و حقوق هم میهنان عالم را گرفته. فرد بیگناهی را میکشند و به «دشمن» حواله میدهند. در آیین ما چنین نیست. دروغ را در هم کوبید. ظلمات را با نور عدالت پروری و داد گستری در هم کوبید.
ای هم وطن، و ای انسان صادق و دارندهٔ دانش، ای دوست، شما را جسته ام تا آنچه را میبینم و تحلیل میکنم به بیان در آورم. این مسئولیتی ست که هر داننده آنرا میپذیرد، غیر از این جواب وجدان بیدار را نتوان داد. ما یک وطن دار یم و همهٔ ما یک قومیم، این تجربهٔ چندین هزار سالهٔ ما در خطر است و بنده در این زمان در تمامی اوقات شب و روز به این مسئله میاندیشم و بدنبال چاره هستم، مسئله از شخص فرا تر است و به هویت ما مربوط؛ نیاز من، آرزوی من دعای شبانه روزی من، فکرم، وجودم، دردم، و آه شبانگاهم همه و همه معطوف به آزادی سرفرازی، استقلال، راستی و درستی، و قدرت ایران است. سخت آزرده ام که میبینم دروغ بجای راستی در آمده و گفتار نامعقول آوازه شده. رسم ما، آیین ما، ایمان ما، و کردار و پندار ما ایرانیان، این نیست.در شأن ما نیست که جوانان به هر دلیلی شکنجه شوند، به آنها تجاوز شود، و این امر برای هر انسان با وجدانی ناگوار و غیر قابل قبول است. و به یقین میدانم که در آیین ما نیست که به جان و مال و موجودیت انسانها و هم میهنانمان تجاوز شود. تکرار میکنم، نمیتوان تجاوز به جان و مال و موجودیت هم وطنان را نادیده گرفت، و یا به آن پشت کرد. این همه خشونت هولناک است، تنها ثمرهٔ آن هرج و مرج و نفاق و تشدید خشونت خواهد بود. فرهنگ ما، هویت ما و وجود ما بسیار بسیار از این والاتر است. ما در تاریخ نمونهٔ اصالت آزادی و حقوق بشر هستیم، نباید چنین رود. ما بنیان گزار روش اصالت عقلیم، نباید خرافه و دروغ و ناحق گسترانیده شود. ما اهل حقیم، ناحق را با ما چکار.
صد سال دیگر پس از امروز، فرزندان این میهن عزیزتر از جان ما را مؤاخذه خواهند کرد. مسئولیت ما در این دوره شدید است و نمیتوانیم بدان پشت کنیم، نباید. به گونه ای شفاف عرض میکنم که تزویر و ریا و خشونت و کشتار و تجاوز و افترا و همه را ببازی گرفتن و جواب را با واکنشی مبهم همراه با افترا و تهمت زدن دادن، همه را از بن برکنید. درب دروغ را ببندید. خشونت را به عطوفت تبدیل کنید. همهٔ ما ایرانیان در این زمان مسئولیم و این مسئولیت بس خطیر تر بر آنهایی است که صادقندو میدانند و به درجهٔ دانش و اجتهاد رسیده اند. مگر ما غیر از این بوده ایم، یک نگاه به تاریخ پر افتخارما کافیست، نشود که تمام آنچه آموخته ایم بدست یک مشت افرادی که آخرتشان را به بهای نا چیز دنیا فروخته اند، آنهم دنیای دیگران، از بین برود، ودیگر از کرامت اسلام و سنت رحمت و محبت و عقلانیت و علم و مهربانی دیرینهٔ ما ایرانیان به جز چهرهٔ کریه مشتی لا یعقل خشن و جاهل چیزی باقی نماند.حاشا. اما ما مسئولیم، و این بازیچه نیست. دروغ را بر کنید، حق و حقیقت را بر جای والایش نهیم، مبادا خشونت نهادینه شود، نه، در آیین ما در دین ما و در اندیشهٔ اصالت عقل ما، خشونت هیچ توجیهی ندارد، بنده هر روز بنام خداوند “الرحمن الرحیم” براه میافتم، مبادا چنین برداشتی از کردار ما همگانی شود، که ما اهل دروغیم، اهل خشونتیم، اهل تجاوزیم، و به اصل حیات قانونی انسانها پایبند نیستیم. حاشا. عدالت هم در آیین دیرینهٔ ایرانی ما و هم در تشیع ما اصل است. اصالت عقل و تعقل را ما در عالم اسلام پاس داشته ایم، مبادا به دست مشتی نادان و خشن، که حرمت انسانیت را خرد کرده اند، این اصول مسلم، که از جمله صفات ممیزهٔ هویت ما هستند، از بین بروند و ظلمت و ستم جای عدالت را بگیرد. حکمت و عدالت و شجاعت و عفت مگر فراموش شده که ستم بر پیر زنی که فرزندش را تازه به خاک سپرده روا می دارند. مگر میتوان پذیرفت. اجداد ما از عدالت با جان شجاعانه دفاع میکردند، و به حریم حرمت هیچ کس اجازهٔ تجاوز نمیدادند. چرا فراموش کرده ایم.
بنده بر گفتار و کردار شما حساب میکنم، این تعارف نیست مسائل مربوط به میهن عزیز نیاز به گفتار جدی بی پردهٔ شفاف دارد، ما به نسلهای آینده مدیونیم و در مقابل تاریخ مسئول، همه ایرانی هستیم و دشمن اصلی جهالت است و خرافه. باید همه بکوشیم تا هماهنگی کاملی بین تمامی ایرانیان ایجاد کنیم. باید بکوشیم تا عدالت را جریان بخشیم نگذاریم هموطنی بی دفاع، بی وکالت، و بر مبنای مدعیات غیر معقول و دروغ به زندان انداخته شود. حکومتی باید که ایرانیان همه عمیقا خود را متعلق به آن بدانند و حکومت را در عمل چنان ببینند که آنرا از خود بدانند، آنگاه هیچ جریانی موجب اختلاف نخواهد شد، دروغ را بر چینید. برای همه، حتی مخالفان، و حتما بیش از همه برای آنها، حق و حقوق واقعی قائل شوید؛ درک مردم عمیق است به آن احترام بگذاریم، آنگونه حکومت کنید که مردم حتی اگر با شما مخالفند باز هم قانونمندی شما را پیش از هر چیزی و بیش از همه چیز خواهان باشند. بیایید زندانها را بگشایید، آزادی را در پیش از هر چیز أصل قرار دهیم. این حالت متشنج و اینکه مخالفان همه جاسوسند و نوکرند و غیره در عقل نمیگنجد، آنها را باز از نو در آغوش بکشید، برای همه حقوق بنیادین قائل شویم، که حتی در قیاس با تمام ملل افزون باشد. جنایت در زندانها را جدا بدون تعارف با کسی در هم کوبید. مهربانی را به جای خشونت نهیم، راستی را به جای دروغ، و نشان دهیم که مهربانی ما ایرانیان واقعیست، و ما به دنبال آنیم تا پرتو خرهٔ ایزدی و درخشش نور الانوار را بر تمامی ایران، میهنمان، پراکنده کنیم. والسلام.
و من الله توفیق

.jpg)



