پنج‌شنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳ -
- 23 Oct 2014
28 ذو الحجة 1435 آخرین به روز رسانی : ساعت ۲۰:۴۲ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
امید صفی: دولت ها برای اجرای احکام اسلامی قابل اعتماد نیستند
 جرس:  تفسیرها از اسلام و اصول آن در گستره جهانی که پایه اش بر نفی روایت های کلان است، روز به روز بیشتر می شود و این میان متفکرانی بیشتر در معرض توجه قرار می گیرند که توانایی همسازی و همخوانی میان سنتها و اصول زندگی امروزی را داشته باشند. برقراری توازن از این جهت مهم و قابل توجه است که دو قطبی بنیادگرایی و عرفان شخصی دو گفتمان عمده را در میان متفکران مسلمان تشکیل می دهند و رسیدن به سنتز و ترکیب سنت و اصول مدرن زندگی دشوار و دیریاب است. 

 دکتر "امید صفی"  استاد دانشگاه  کارولینای شمالی در چاپل هیل آمریکا که پژوهش های متعددی درباره تاریخ و سنت های اسلامی انجام رسانده از جمله پژوهشگرانی است که بر این توازن میان سنت های اسلامی و اصول زندگی مدرن انگشت تاکید می گذارد. سنت هایی که او به آن اشاره می کند از جنس اخلاق و عرفان و عدالت یا به تعریف خودش "جمال " اسلام است. او می گوید که مسلمانان باید به سنت های اسلامی بازگشت کنند اما بازگشتی که در آن جنبه های اخلاقی کشف شود نه بازگشتی که نماینده امروزی آن القاعده است. با دکتر صفی درباره این ایده ها گفتگو کردیم.


متن کامل گفتگو را بخوانید:


آقای دکتر!به تازگی کتابی از شما به نام " خاطرات محمد؛چرا پیغمبر اهمیت دارد؟"  در آمریکا منتشر شده است. در منابع فارسی هنوز اطلاعاتی درباره این کتاب در دسترس مخاطبان قرار ندارد.ممکن است ایده اصلی کتاب را توضیح دهید؟


همه ما می دانیم که غیر مسلمانان معمولا یک فهم خیلی سطحی و ضعیف از حضرت پیغمبر دارند. اما من هر چه بیشتر بررسی کردم بیشتر به این نتیجه رسیدم که حتی خود مسلمانان نیز خیلی از مسائل درباره حضرت پیغمبر به ویژه وجوه اخلاقی ،عرفانی و انقلابی ایشان را نمی دانند. مثلا امروزه تمام مسلمانان راجع به امر به معروف و نهی از منکر حرف می زنند اما چیز زیادی راجع به اخلاق محمدی،معراج و عدل  پیغمبر نمی دانند. ما شخصیتی که یک انقلابعرفانی، روحانی و اجتماعی و اقتصادی را وارد دنیا کرده است و آمده تا یک زندگی مبتنی بر قبیله پرستی و وطن پرستی را با تمام انواع  آرکی های مختلف آن در جامعه نابود کند، تبدیل به  مدافع سنت و سنت پرستی کرده ایم.


شما معتقدید که مسلمانان جنبه های مهمی از شخصیت پیامبر اسلام را فراموش کرده اند. چه دلیلی برای این نظریه دارید و این جنبه ها از نظر شما چیست؟


تقریبا یک نسل بعد از مرگ پیامبر دیدیم که صحابه پیامبر بر ضد هم جنگ کردند و همدیگر را کشتند.دو نسل بعد از مرگ ایشان،برخی از نزدیکان پیامبر توسط دولت اسلامی مستقر کشته شدند.در واقع این دولت ها از سنت های اسلامی و میراث اصلی پیامبر دور افتادند. به نظر من باید بازگشت به سنت  به معنی بازگشت به جنبه های روحی و عرفانی مانند حلم و عدل و همنشینی با مستضعفان و فقرا باشد. این میراث اصلی پیامبر است. یکی از مسائل جالب برای من این است که وقتی ما قران را نگاه  می کنیم به آیه  " قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ" در سوره شعرا می رسیم که می گوید مشرکان قبل از اسلام هستند که می گویند ما فلان کار را می کنیم برای این که می بینم پدران و اجداد ما چنین کارهایی را کردند. گاه ما مسلمانان نیز جوابهایمان از همین جنس است. ما به جای این که هر مساله ای را به رحمت و عدل و انصاف و محبت برگردانیم فقط به فکر سنت در وجهی هستیم که معنی آن دنباله روی از گذشتگان است.


شما در یک سخنرانی در ماه دسامبر سال 2011 بر کاربست مفاهیمی چون انقلاب و جهاد در وجه فردی و تاثیر آن بر جامعه تاکید کردید. آیا این را باید به معنی ارایه تفسیری عرفانی از اسلام تلقی کرد که به جای توجه دادن به احکام شریعت ازخودسازی به مثابه ابزاری برای پالایش روح سخن می گوید؟


به نظر من دو اشتباه بزرگ صورت گرفته است.یکی اشتباهی است که امروزه با القاعده و بن لادن در این طرف و آن طرف دنیا شناخته می شود و وجه تمیزشان در کاربرد " حرکت های جهادی است" در این جور قرائت از دین هیچ جایی برای رحمت،عدالت و محبت نمی ماند.این قرائت مسخره ای است که با شریعت و عرفان همخوانی دارد.ما اینجا اسلامی داریم که همه اش " جلال " شده  و خبری از "جمال" در آن نیست.در حالی که تفکر اسلامی همیشه باید میان جلال و جمال توازن برقرار می‌کند.از طرف دیگر قرائتی وجود دارد که در تلاش است معنویت و عرفان را یک مساله شخصی قلمداد کند و بگوید که این عناصر فاقد ارتباط با عدل و عدالت و بدون کارکرد اجتماعی است.به نظر من این قرائت که صرفا مبتنی بر یک تزکیه نفسی شخصی از اسلام است نیز باز اشتباه است.برای این که مسوولیت انسان به عنوان خلیفه خدا همیشه باید میان تزکیه نفس شخصی با عدل و عدالت در جامعه ارتباط بدهد. عدل برای ما نباید یک مفهوم انتزاعی باشد. عدل و عدالت همان محبت است. همان محبتی که در زندگی شخصی به عنوان عشق یاد می کنند در زندگی اجتماعی معنای " عدالت" به خود می گیرد. یعنی آدمیزاد باید جلوی هر چیزی بایستد که حرمت زندگی را از بین می رود. حرکت در این مسیر یک مدل انقلابی از جهاد است که هم عرفانی  و هم اجتماعی است. هم تزکیه نفس است و هم خدمت به بشر.


شما در سخنرانی ها و نوشته های  خود بر مفاهیمی تاکید می کنید که بیشتر جنبه اخلاقی دارید. آیا در یک نگاه کلی می توان گفت که جنابعالی در صدد ارایه تصویری اخلافی از اسلام هستید؟


برای من اخلاق محور زندگی اسلامی است. پیامبر می فرماید :" بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " یعنی خدا من را فرستاده بود تا اخلاق را به مرحله تمامیت برسانم.زندگی انسان در فکر اسلامی به معنای رسیدن به " اخلاق اسلامی " است.این اخلاق هم با شریعت و هم با عرفان متفاوت است. شریعت و عرفان هر دو لازمند اما آنها با اخلاق متفاوت هستند. فقه و شریعت معمولا احتیاج به یک دولت دارد تا عهده دار اجرای احکام قرارگیرند. من شخصا هیچ اعتمادی به این ندارم که یک دولت بتواند از عهده اجرای احکام برآید، به این دلیل که هر دولتی یک قرائت مشخص از دین دارد. دین مورد علاقه من همان دینِ شریعتی (علی شریعتی) است. دینی که در آن مذهب علیه مذهب باشد. مذهب علیه ظلم و ستمکاری باشد. اگر قرار باشد که همیشه دولت مجری احکام دینی باشد پس چطور آدم های متدین بایستی بتوانند علیه دولت حرف بزنند؟ اخلاق اسلامی در نگاه من یک امر درونی و برآمده از دل است. انسان را با عشق و محبت عجین می کند.

اصل اخلاق محمدی  در ادب و رحمت و عدالت است.


دهه هاست که مساله اصلی روشنفکران مسلمان پاسخ به سوال کلیدی درباره نسبت اسلام با جامعه دموکراتیک است. مطالعات و تجربه های جنابعالی در این زمینه به چه پاسخی منجر شده است؟


اسلام هیچ وقت یک سیستم مشخص حکومتی را توصیه نمی کند. وقتی که ما سیستم های مختلف تاریخ سیاسی اسلام را می بینم به این نتیجه می رسیم که سیستم خلفا،سیستم سلطنت،سیستم جمهوری و ولایت فقیه همه خود را اسلامی تعریف کرده اند. آنچه مهم تر است این است که ببینیم سیستم های مختلف تا چه حد در پی پیاده کردن عدل و حرمت انسانی و احترام به همنوع  بوده اند. اینها برای من از همه چیز مهم تر است.هر فرم دولتی یک سری اشکالاتی را دارد اما اگر یک دموکراسی حقیقی در جامعه ای حاکم باشد ممکن است که از همه سیستم های بد، کمی کمتر بد باشد. مثلا همه می گویند که در آمریکا یک سیستم دموکراتیک حاکم است ولی ما می بینیم که گروه های مختلفی در این کشور هستند که سیاست های آمریکا را تعیین می کنند. اسراییل هم ادعا می کند که یک دولت دموکراتیک است و این واقعا حرف مسخره ای است و هر کس به زندگی فلسطینی ها نگاه کند می تواند شاهد ظلم هر روزه به آنها باشد.بنابراین وقتی صحبت از دموکراسی می کنیم باید دقیقا منظورمان را روشن کنیم. به نظر من برخی از این آزمایش هایی که مثلا در ترکیه یا کانادا و از آنها بهتر در کشورهای اسکاندیناوی یعنی در سوئد و دانمارک و نروژ می بینیم مدل های بهتری برای دموکراسی به دست می دهد.


آقای دکتر مستحضر هستید که جنبشی با مطالبات سیاسی- اجتماعی در ایران در حال مبارزه با حکومت اقتدارگرای مذهبی است و هدف خود را ایجاد تغییرات دموکراتیک تعریف کرده است. به نظر شما چه تغییرات عمده ای در باور مردم نسبت به حکومت مذهبی به وجود آمده که آنها را به مبارزه علیه چنین حکومتی سوق داده است؟


من همیشه سعی می کنم اسلام را در یک سطح جهانی نگاه کنم ولی می توانم بگویم که هر چند تحولات جالبی در ترکیه و مالزی و آفریقای جنوبی اتفاق افتاده است، هیچ جا به اندازه ایران این بحث های جالب راجع به تکثرگرایی،جنسیت،فقه و فلسفه صورت نگرفته است. این جور بحث ها البته در خلاء اتفاق نیفتاده است و همه در داخل ایرانی بوده که یک دولت اقتدارگر هم استقرار داشته است. اکثر اصلاح گرایان کنونی ایران کسانی هستند که امیدشان را از دست داده اند. خیلی از این اصلاح گرایان ایده آلیست بودند. آنها زیر سایه امام خمینی بزرگ شدند و دیدند که امام، مشکل استعمار و استبداد علیه ایران را تشخیص داده و علیه آن قیام کرده بود. خیلی از این اصلاح گرایان امید خودشان را از دست دادند به این دلیل که دیدند آن دولتی که به اسم امام به دنیا آمده خیلی از اشتباه های رژیم شاه را تکرار می کند. از طرف دیگر اکثریت جامعه ایران همیشه متدین بوده اند . دینی که به تشیع و به منبع های عمیق عرفانی مثل مولانا و حافظ و سعدی برمی گردد.پس ما ایرانی ها علیه دین و مذهب نیستیم. ما علیه تفسیرهایی از دین هستیم که حرمت انسان را از او می گیرد. از این نظرگاه تفکر من با دیدگاه آقای دکتر "عبدالکریم سروش" فرق می کند. ایشان  علیه دین فربه سخن می گوید ولی من می گویم مساله اصلی این نیست که دین کمتر یا بیشتری می خواهیم، بلکه مساله این است که چطور دینی می خواهیم. آیا دینی است که حرمت و احترام تمام انسانها را رعایت می کند یا دینی است که میان بشر تبعیض می گذارد و بعضی را برتر از دیگران قرار می دهد؟ مساله در واقع تفسیر از دین است. بالاخره هر دینی و هر جامعه ای مبتنی بر یک سری متدها و روشهاست.خیلی مهم است که روشهای ما زیبا باشد و با اهداف ما همخوانی داشته باشد.اهداف ما مانند جامی است که می خواهیم از آن بنوشیم.اگر جام های ما زشت و بدترکیب و بی حرمت و علیه عدل باشد هر چه در این جام بریزیم پر از زشتی و نفرت می شود.

 

آرزو و امید من این است که دلهایمان را  پاک کنیم تا دولتمان را پاک کنیم و همه با هم از منبع زیبای اسلام بنوشیم.

 

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.