سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ -
- 18 Jun 2019
14 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نامه سرگشاده ميشل فوکو به مهدي بازرگان


آقاي نخست وزير،

در ماه سپتامبر گذشته - هنگاميكه هزاران زن و مرد در خيابانهاي تهران به رگبار مسلسل بسته شدند - ، شما گفتگوئي با مرا پذيرفتيد. در قم بود و در منزل آيه الله شريعتمداري. دهها تن از مبارزان حقوق بشر آنجا به پناه آمده بودند. سربازان مسلسل بدست ورودي كوچه را كنترل ميكردند.


شما در آن هنگام رئيس ”انجمن دفاع از حقوق بشر در ايران“ بوديد. و بايد از خود شجاعت نشان ميداديد. شجاعت جسمي : چراكه زندان در انتظار شما بود و شما طعم آنرا چشيده بوديد. شجاعت سياسي : رئيس جمهور آمريكا در آن اواخر، شاه را در زمره ي مدافعان حقوق بشر استخدام كرده بود. (پرزيدنت كارتر در ژانويه 1978، از شخص شاه بعنوان يك مدافع حقوق بشر تعريف كرده بود) بسياري از ايرانيان از اينكه به آنان درس هاي پر هياهو بدهند، برانگيخته مي شوند. آنها نشان داده اند كه ميدانند چگونه حقوق خويش را به كف آرند و از آن بهره مند گردند. به تنهائي . و نميپذيرند كه محكوميت يك جوان سياه پوست در افريقاي جنوبي نژادپرست همسان محكوميت يك جلاد ساواك باشد. كيست كه آنها را نفهمد؟


شما، چند هفته ايست كه جهت متوقف ساختن دادگاه هاي غير رسمي و اعدام هاي سريع اقدام كرده ايد. عدالت و بيعدالتي نقطه حساس هر انقلابي است – انقلاب ها از اين نقطه زاده مي شوند و از همينجاست كه غالبا از دست ميروند و ميميرند. و از آنجا كه مناسب ديده ايد كه بشكل علني بدان اشاره كنيد، احساس ميكنم يادآوري گفتگوئي كه پيرامون اين موضوع با يكديگر داشتيم، ضروري باشد.

در بحث از حقوق بشر، از رژيم هاي سركوبگر حرف ميزديم . شما اين اميد را بيان ميكرديد كه در خواسته ي ايرانيان مبني بر برپايي حكومتي اسلامي، كه در آنهنگام بشكل گسترده مورد تاكيد قرار ميگرفت، تضميني واقعي براي حقوق بشر يافت شود.

و اين به سه دليل : بر قيام ملتي كه آحادش حاضر به فداي همه چيز بودند - و براي بسياري اين ”همه چيز“ جز وجود خودشان نبود- يك بعد معنوي حاكم بود. و اين تمايلي به زير”حكومت ملايان“ رفتن نبود - فكر ميكنم درست همين تعبير را بكار برديد. و آنچه من از تهران تا آبادان مي ديدم، نظر شما را بهيچوجه رد نميكرد.
همچنين ميفرموديد كه اسلام، با قوام تاريخي و پويائي امروزش، بلحاظ همين حقوق (بشر)، حد اقل قادرست با وعده ي خطيري كه سوسياليسم نتوانسته بود بدان جامه ي عمل بپوشاند، مواجه شود. برخي كه خود را مطلع نسبت به جوامع اسلامي و يا ماهيت هر ديني ميدانند، امروزه ميگويند چنين امري ”محال“ است. من از آنها بسيار متواضع ترم و نمي دانم بنام كدام اصل جهانشمولي ميتوان مانع مسلمانان از جستجوي آينده شان مبتني بر اسلامي شد كه آنها، بدست خود، بايد سيماي نوين اش را ترسيم كنند. چرا بايد در عبارت ”حكومت اسلامي“ تخم ظن را بر صفت ”اسلامي“ پاشيد؟ واژه ي ”حكومت“ به تنهائي براي برانگيختن هشياري كافيست. هيچ صفتي اعم از دموكراتيك، سوسياليستي، ليبرال، خلقي، حكومت را از الزاماتش معاف نمي سازد.

شما ميگفتيد كه حكومتي، مدعي اسلام، حقوق قابل ملاحظه اي از يك حاكميت ساده ي مدني را با وظايفي مبتني بر دين، محدود مي سازد. صفت اسلامي اين حكومت آنرا پايبند ”وظايفي“ مكمل مي سازد و بايد اين پيوند ها را رعايت كند. چراكه ملت خواهد توانست مذهب مشترك را در برابر حكومت بكار گيرد. اين فكر بنظر من مهم آمد. من شخصا نسبت به اينكه حكومت ها خود بخود، وظايف و الزامات خويش را مراعات كنند، كمي ترديد دارم. خير آنست كه حكومت شوندگان بتوانند برخيزند و گوشزد كنند كه حقوق خويش را بسادگي به حكومتگران واگذار نكرده اند، بلكه قصد دارند وظايف را بر آنها تحميل كنند. هيچ حكومتي نميتواند از اين وظايف اساسي سرباز زند. از اين منظر، محاكماتي كه امروز در ايران جريان دارند، جاي نگراني دارند.

هيچ چيز در تاريخ يك ملت مهمتر از لحظات نادري نيستند كه طي آن براي برانداختن رژيمي كه ديگر تاب تحملش را ندارند، يكپارچه برمي خيزند. هيچ چيز براي زندگي روزانه ملتي اما، مهمتر از لحظاتِ بالعكس بس رايجي نيستند كه قدرت حاكم در برابر يك فرد مي ايستد، او را دشمن خويش مي خواند و قصد از بين بردنش را ميكند. محاكمات سياسي همواره محك (سنجش حكومت ها) اند. و نه به اين دليل كه متهمان هيچگاه جنايتكار نيستند، بلكه از آنرو كه قدرت رسمي با محاكمه ي دشمنانش خود را در معرض داوري قرار مي دهد و خود را در آن بي نقاب به نمايش مي گذارد.

او مدعي است كه بايد به او احترام گذارند. حال آنكه درست درهمينجاست كه او بايد مطلقا احترام گذار باشد. نفسِ حقي كه او آنرا بعنوان دفاع از ملت از آن خود مي داند، وظايف سنگيني را بر او بار مي كند.


مي بايست - و اين امر فريضي است - بيشترين امكانات دفاعي و بيشترين حقوق ممكن را در اختيار كسي گذارد كه زير پيگرد است. او ”آشكارا مقصر“ است؟ همه ي افكار عمومي برضد اوست؟ منفور ملت خويش است؟ درست همين (اتهامات) بدو حقوقي مي بخشد، حقوقي خدشه ناپذير تر؛ اين وظيفه ي حكومتگر است كه اين حقوق را رسما ابلاغ و تضمين كند. در نزد يك حكومت نميتواند چيزي چون”آخرين انسانها“ وجود داشته باشد.

همچنين وظيفه ي هر حكومتي است كه به همگان نشان دهد، منظورم تاريك انديش ترين، سرسخت ترين، نابيناترين كساني كه بر آنها حكم ميراند است، كه در چه شرايطي، چگونه و بنام چه (معياري)، مرجعيت (سياسي) حق تنبيه بنام خود را، از آن خويش مي داند. مجازاتي را كه حساب پس ندهد، هرچند توجيه شود، همواره همان بيداد خواهد بود. چه در رابطه با محكوم. و نيز چه در رابطه با تمامي محكوميت پذيران (بالقوه).

و من بر اين باورم كه اين وظيفه ي در معرض داوري نهادن خود، بهنگام ادعاي داوري، را هر حكومتي بايد در برابر هر انساني در جهان بپذيرد.


شما نيز تصور ميكنم بيش از من اصل سيادتي كه جز به خود پاسخگو نباشد، را نپذيريد. حكم راندن امري بديهي نيست. همچنانكه محكوم ساختن. همچنانكه كشتن. خوبست كه انساني، هر كس، از آنسوي دنيا، از آنرو كه شكنج و محكوميت انساني ديگر را برنمي تابد، بتواند برخيزد. و اين دخالت در امور داخلي يك دولت نيست. آنها كه بخاطر هر ايراني زير شكنجه در قعر زندان هاي ساواك، به اعتراض بر ميخواستند، در جهانشمول ترين امر ممكن دخالت ميكردند.


شايد بگويند كه اكثريت مردم ايران نشان داده است كه به رژيمي كه سر كار مي آيد و لذا به شگردهاي قضائي آن، اعتماد دارد. نفس پذيرش(accepted)، آرزو(supported) و راي اعتماد(voted for) از وظايف حكومت ها نمي كاهد : بالعكس سنگين ترين وظايف را تحميل مي كند.


آقاي نخست وزير، البته بنده هيچ مقامي براي چنين خطابي به شما ندارم. مگر رخصتي كه خود در نخستين ملاقات بمن داديد، با فهماندن اين نكته كه حق حكمراني براي شما، نه يك هوس، كه وظيفه اي بس سخت است. پس بر شماست كه به گونه اي عمل كنيد كه اين خلق هرگز بر نيروي سازش ناپذيري كه خود را با آن آزاد ساخته است، افسوس نخورد.






پانوشت :


(توضيح مجله) پنجم فوريه 1979، مهدي بازرگان، 73 ساله، از سوي (آيه..) خميني مسئول تشكيل دولت گرديد؛ هفتم همين ماه حكومت اسلامي اعلام شد؛ از هفدهم اعدام مخالفان توسط كماندوهاي مدعي انتساب به خميني، آغاز شد. بنيانگذار نهضت آزادي ايران (M.L.I) در 1965، كه بخاطر آن به ده سال حبس توسط شاه محكوم شده بود، و بنيانگذار ”كميته دفاع از آزاديها و حقوق بشر“، مهدي بازرگان ميانجي شاخص ميان دو جريان لائيك مدافعان حقوق بشر و مذهبي ها (روحانيون) بود. وي بدليل مخالفت با گروگانگيري سفارت آمريكا بدست دانشجويان هوادار خميني، از پست خود استعفا داد.



منبع:  سایت  نوول ابزرواتور، شماره 753، 14-20 آوريل 1979، ص.46 ، ترجمه  از احسان شريعتي، بمناسبت هفتمين سال درگذشت مهندس بازرگان ( منتشر شده در  سایت دکتر شریعتی)

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.