پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ -
- 20 Jun 2013
11 شعبان 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۹:۵۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
فرهادی و اسکاری که به مردم سرزمینش تقدیم کرد
  جرس: میلیونها ایرانی در سراسر دنیا و بویژه درداخل کشور، در شبی که یکشنبه را به بامداد دوشنبه وصل می کرد، خواب را از چشمان خود رانده بودند تا از طریق صفحه تلویزیون یا مونیتور کامپیوترهای خود، شاهد این باشند که فیلمساز محبوبشان "اصغرفرهادی" مجسمه طلائی "اسکار" را در دستان خود بگیرد و به همه جهان بگوید مردم سرزمینش تمدن و فرهنگی کهن و پربار دارند، با همه فرهنگها سازگارند و او این جایزه بزرگ را به این مردم بزرگ تقدیم می کند؛ مردمی که محروم از این بودند که لحظه تاریخی دریافت اسکار از سوی فرهادی را از تلویزیون کشور خود تماشا کنند!


بیدار ماندیم، درست مانند شبی که تیم ملی فوتبال ایران تیم ملی آمریکا را برد وما میلیونها میلیون، پای کوبان و دست افشان به خیابانها ریختیم و به یکدیگر شادباش گفتیم؛ مانند المپیک پکن که چشمهایمان به پاهای توانمند هادی ساعی میخکوب شده بود تا ضربه پیروزی را بزند و وبا تنها مدال طلای المپیک، دلهای خسته مان را قدری آرام کند. حالا هم از فرهادی سپاسگزاریم که در جام جهانی سینما، اولین اسکار و مهمترین جایزه بین المللی سینمای ایران را دریافت کرده است؛ به نمایندگی از مردمی که این روزها سخت دل آزرده اند، وسخت به این شادی شیرین نیازمند بودند.


برای اهدای جایزه اسکار به بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان، ساندرا بولاک بازیگر سرشناس آمریکائی روی صحنه آمد و ضمن اعلام این مطلب که علاوه بر همه جهان، تنها در چین یک میلیارد و 200 میلیون نفر این مراسم را می بینند، به زبان مادری خود آلمانی گفت: "به هر زبانی که صحبت می کنید، سینما شما را به هم پیوند می دهد و زبان مشترک همه انسانهاست". او آنگاه پس از معرفی پنج فیلم از بلژیک، اسرائیل، لهستان، کانادا و ایران، پاکتی را که همراه داشت بازکرد و خواند: «جدائی...» ساخته اصغر فرهادی از ایران!


فرهادی، بازیگر فیلمش پیمان معادی را در آغوش کشید و با متانت به صحنه آمد؛ در حالی که «استیون اسپیلبرگ» فیلمساز بزرگ جهان، با دستان به هم گره کرده و با تحسین او را نگاه می کرد، پس از تشکر ازآکادمی اسکار و پخش کننده فیلم، در یک جمله فارسی خطاب به هموطنانش گفت: "سلام به مردم خوب سرزمینم!" و پس از آن از روی کاغذی که در دست داشت، خواند: "ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز؛ آنان خوشحالند چون در روزهایى که حرف از جنگ، تهدید، و خشونت نقل مجلس سیاستمداران است، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. سرزمین من فرهنگی کهن و پربار دارد، فرهنگی که زیر غبارسنگین سیاست مخفی مانده است. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم مردمى که به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى و کینه بیزارند."


اسکاری که اصغرفرهادی برای «جدائی نادر از سیمین» گرفت، مهم ترین جایزه ای است که سینمای ایران تاکنون دریافت کرده است؛ نه "نخل طلا"ی جشنواره کن برای عباس کیارستمی، نه "شیر طلا"ی ونیز برای جمفر پناهی و نه حتی "خرس طلا"ی برلیناله یا "گلدن گلوب/ کره طلائی" از آمریکا برای خود فرهادی برای همین فیلم، نتوانسته بود ایرانیان را آنچنان راضی کند که "اسکار" از سوی آکادمی سینمای هالیوود. سینمای فاخر و فهیم ایران، یک اسکار در انبان جایزه های بین المللی خود کم داشت که آنرا هم فرهادی به ارمغان آورد. او برای رسیدن به اینجا، همه جایزه های ممکن را در جشنواره های مختلف گرفته بود که آخرین آنها تندیس طلای جشنواره سینمائی "سزار" در پاریس بود که بدیل فرانسوی اسکار به شمار می رود. فرهادی سومین ایرانی است که به مرحله نهائی جایزه سینمائی «اسکار» رسید. مجید مجیدی در سال 1999 برای فیلم ستودنی «بچه‌هاي آسمان» براي اولين‌بار در جمع پنج نامزد دریافت تندیس اسکار برای بهترين فیلم غيرانگليسي‌زبان قرارگرفت و شهره آغداشلو بازیگر ایرانی مقیم آمریکا هم در سال 2003 برای بازی در فیلم هالیوودی "خانه ای از شن و مه" نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد؛ اما هردو در به دست آوردن اسکار ناکام ماندند تا فرهادی آنرا بگیرد. «جدايي نادر از سيمين» در دو رشته بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان و بهترین فیلمنامه اصل و اقتباس نشده نامزد نهائی دریافت اسکار شده بود که این هم برای اولین بار در سینمای ایران اتفاق می افتد؛ هرچند این دومی را به «وودی آلن» واگذار کرد!


داریوش مهرجوئی که دومین فیلمش «گاو» با داستانی از غلامحسین ساعدی در سال 1971 اولین جایزه بین المللی سینمای ایران را از جشنواره ونیز گرفته بود، اولین فیلمساز ایرانی حاضر در رقابتهای اسکار نیز به شمار می رود. «دایره مینا»ی او در سال 1978 ار طرف وزارت فرهنگ و هنر به عنوان نماینده ایران در اسکار معرفی شد و یکسال پس از آن فيلم «باد صبا» ساخته‌ي آلبر لاموريس به عنوان نماينده‌ي ايران راهي آكادمي اسكار شد. سينماي ايران پس از انقلاب به مدت 16 سال نماينده‌اي به اسكار معرفي نكرد تا سال 1995 كه فيلم «زير درختان زيتون» ساخته‌ي عباس كيارستمي و سال بعد «بادكنك سفيد» به كارگرداني جعفر پناهي به اسكار معرفي شدند. پس از آن به ترتیب سینمای ایران با «گبه» محسن مخملباف، «بچه‌هاي آسمان» مجيد مجيدي، «رنگ خدا» مجيد مجيدی، «زماني براي مستي اسبها» بهمن قبادي، «باران» مجيد مجيدي، «من ترانه 15 سال دارم» رسول صدرعاملي،‌ «نفس عميق» پرويز شهبازي‏، «لاك‌پشتها هم پرواز مي‌كنند» بهمن قبادي، «خيلي دور خيلي نزديك» رضا ميركريمي، «كافه ترانزيت» کامبوزیا پرتوی، «ميم مثل مادر» رسول ملاقلي‌پور، «آواز گنجشكها» مجيد مجيدي، «درباره الي» اصغر فرهادي و «بدرود بغداد» مهدي نادری در رقابتهای اسکار حضور داشته است.

فرهادی موفقیت فیلمش را موفقیت همه سینماگران ایران و علت آنرا دارا بودن یک زبان مشترک جهانی می داند.او پس از اعلام نامزدي فيلم‌اش در گزینش نهائی اسکار، به خبرنگار «هاليوود ريپورتر» ودر پاسخ به اين سوال كه در لحظه‌ي شنيدن خبر كجا و در چه حالي بوده است؟ گفت: "در حال نوشتن صحنه‌اي از فيلم‌نامه‌ي بعدي‌ام بودم كه دو روز است با آن درگير هستم و دنبال باز كردن گرهی در اين صحنه بودم كه دستيارم اين خبر را به من داد." فرهادي در پاسخ به اينكه پيش‌بيني‌اش درباره‌ي كانديدا شدن فيلمنامه چه بوده است؟ گفت: "در مورد نامزدي بهترين فيلم خارجي حدس مي‌زدم اما در مورد بهترين فيلم‌نامه كمتر حدس مي‌زدم." وي در پاسخ به اين سوال كه نامزد شدن در اسكار برايش چه معنايي دارد؟ گفت: "مهم‌ترين معنايش آن است كه اگر چه امروز مردم در فرهنگ‌هاي مختلف به زبان‌هاي مختلف سخن مي‌گويند، اما زبان مشترك تمام مردم دنيا سينماست." اين كارگردان ايراني درباره‌ي اينكه اگر جايزه اسكار فيلم‌نامه را ببرد چه حسي خواهد داشت، گفت: "اين موفقيت تنها براي من نخواهد بود، بلكه متعلق به همه فیلمسازانی خواهد بود كه به زبان‌هايي غير از انگليسي فيلم مي‌سازند. اين به معناي آن است كه زبان نمي‌تواند مانعي در ارتباط برقراركردن تماشاگران با فيلم‌ها در دنياي سينما باشد. سينما يك زبان مشترك جهاني است."


معادی: اصغر آقا خیلی چاکریم!

با اینکه شمقدری معاون پیشین وزارت ارشاد و رئیس کنونی سازمان سینمائی ایران، اعلام کرد که هر فیلم ایرانی که در ایران اجازه نمایش داشته باشد - مانند جدائی نادر از سیمین- متعلق به سینمای ایران است و او و دیگران مسئولین جمهوری اسلامی از موفقیتهای جهانی آن شادمان می شوند، اما رفتار و کردارهای حکومتی در این مورد خلاف این را نشان می داد. از جمله "مسعود فراستی" منتقدی که هر هفته در برنامه تلویزیونی "هفت" می نشیند و پنبه سینمای مستقل و غیرحکومتی را می زند، با صراحت اعلام کرد که فیلم فرهادی را نمی پسندد واگر اسکار به آن تعلق گرفت، نتیجه بند و بستهای سیاسی و سیاستهای خصمانه غرب نسبت به جمهوری اسلامی است که "جدائی نادر از سیمین" را هم متعلق به "اپوزیسیون" نظام می داند.


فراستی با این حرف همه ارزشهای سینمائی فیلم فرهادی را زیر سوال برد، ارزشهائی که سینماگران بزرگ و نامدار جهان در طول یکسال گذشته بر آنها صحت گذاشته بودند، اما در رسانه های داخلی انعکاس نیافته بود. برای پاسخ به این تیره دلیها و ناسپاسی ها، پیمان معادی بازیگر اول «جدائی...» که اولین فیلم او در مقام کارگردان «برف روی کاجها» فیلم برگزیده مردم در سی امین جشنواره سینمائی فجر بود، چند روز پیش از مراسم اسکار، نامه ای سرگشاده به فرهادی نوشت و به بهانه این نامه، ارزشهای «جدائی...» را از زبان و قلم بزرگان سینمای جهان بازگو کرد تا جوابی غیر مستقیم باشد به آنهائی که "اسکار" را در دستان فرهادی برنمی تافتند.


معادی در این نامه که روزنامه «شرق» آنرا چاپ کرد، می نویسد: "در روزهايي كه عده‌اي تلاش دارند موفقيت‌هاي اين فيلم را به دلايل واهي به سياست ربط دهند، همين انگيزه براي من كافي است تا اين نامه را بنويسم و منتشر كنم. واكنش‌هاي ديگري هم كه پيش مي‌آيد، ممكن است حرف‌هايي را در پي داشته باشد كه چندان اهميتي ندارد. از قديم مي‌گفتند هميشه بدتر از اين‌كه پشت سرت حرف بزنند، اين است كه پشت سرت هيچ حرفي نزنند! همان اوايل سفر اخير، وقتي محمود كلاري كه در شرق آمريكا و در تجربه تحسين شدن فيلم در حلقه منتقدان نيويورك همراهت بود، در تماس تلفني به من گفت كه تجربه بسيار عجيبي در مورد اين فيلم در انتظارمان است، به قدر كافي تعجب كردم. كلاري مي‌گفت نكته اساسي اين است كه ما با سينما زندگي كرده‌ايم و سال‌هاي سال فيلم و مراسم سينمايي را ديده‌ايم؛ و حالا به خودمان مي‌گوييم قرار است بعضي از نام‌هاي بزرگ را در اين‌گونه مراسم ببينيم، در حالي كه اين بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببينند و اين خاصيت فيلم‌هاي بزرگ است!"


در مورد تحسین "وودی آلن" از فیلم «جدائی...» معادی فاش می سازد: "وقتي وودي آلن كه هميشه در نظرم سرچشمه خلاقيت بوده، به واسطه خواهرش برايت پيغام داده بود كه طبق معمول نمي‌تواند - يا نمي‌خواهد - به مراسم بيايد ولي دوست دارد در نيويورك ما را ملاقات و درباره فيلم صحبت كند، تازه فهميدم آنچه از قول او درباره فيلم شنيده بودم، چه معنايي داشت: آلن گفته بود سال‌ها بود نه‌تنها از سينماي ما، بلكه به‌طور كلي از سينما انتظار نداشته كه در اين دوران بتواند چيزي بيافريند كه چنين تاثيري روي او بگذارد! وقتي توماس لانگمن پسر كلود بري، كارگردان و تهيه‌كننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوي كه خودش تهيه‌كننده فيلم آرتيست و برنده انبوهي جايزه است، مي‌گفت همه دارند از محصول من تعريف مي‌كنند اما وقتي فيلم تو را ديدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهيه كرده بودم، همه چيز داشت معناي كامل‌تري پيدا مي‌كرد. وقتي براد پيت مي‌گفت شب قبل از برگزاري جلسه مطبوعاتي گلدن‌گلوب، دي‌وي‌دي جدايي نادر از سيمين را در دستگاه گذاشته‌اند و در ميانه‌هاي همان صحنه دادگاه اول فيلم، آنجلينا جولي با ديدن آن جدل زناشويي فيلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصله‌اي انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه داده‌اند، اطمينانم بيشتر شد."


"وقتي آنجلينا جولي درباره كار بعدي‌ات پرسيد و ساده و راحت درخواست كرد كه در فيلمت بازي كند و در پاسخ حرفت كه گفتي شخصيت زن فيلمت فرانسوي زبان است و گفت تا آن تاريخ مي‌تواند زبان فرانسه ياد بگيرد، من غرق در غرور شدم. وقتي مريل استريپ درباره جزييات كارگرداني يا بازي صحنه‌هاي مختلف فيلم مي‌پرسيد و با اشتياق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتي استيون اسپيلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدايي نادر از سيمين با فاصله زياد بهترين فيلم امسال دنياست، وقتي ديويد فينچر نيم‌ساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهايش را بگويد، وقتي چند سينماگر سرشناس مي‌گفتند كه فيلم را نديده‌اند اما تعريف‌هاي زياد فرانسيس فورد كوپولا را درباره آن شنيده‌اند و خيلي كنجكاوند، وقتي الكساندر پين كه خودش گلدن‌گلوب فيلم و كارگرداني را گرفت فقط به دليل علاقه به فيلم تو در طول آن روزها به يكي از نزديك‌ترين دوستان هم صحبت‌ات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس مي‌گفت در طول حرف‌هايت روي صحنه سعي مي‌كرده انرژي مثبت به سمت تو بفرستد. وقتي ديگراني كه مجاز نيستم نام‌شان را بياورم، از فيلمت به عنوان يكي از محبوب‌ترين‌هاي فهرست شخصي‌شان در دو، سه سال اخير ياد مي‌كردند، تازه درست دستگيرم شد كه فيلم در دل آدم‌هايي كه سالي ده‌ها فيلم بزرگ و تاثيرگذار مي‌بينند يا يكي‌ دوتايش را هر سال مي‌سازند، چه مرزهايي را درنورديده و چه قله‌هايي را فتح كرده است."


"در مراسم برگزيدگان منتقدان آمريكا كه باب ديلن بزرگ قطعه جديد بسيار زيبايي را روي صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنيدن و ديدن اجرايش حرف مي‌زديم و به ما گفتند اگر مي‌دانستيد خود باب درباره فيلم‌تان با چه لذتي حرف مي‌زد، چه مي‌گفتید؟ و اين تازه بخشي از آن چيزي است كه من شنيدم و ديدم. باقي‌اش بماند براي روزگاري ديگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنيرو كه اميدوارم آقاي كلاري روزي تعريفش كند. اصغر فرهادي عزيز، در جلسه مطبوعاتي ويژه گلدن‌گلوب، يكي از چهار، پنج باري كه حاضران به شكلي استثنايي در ميان حرف‌هاي تو دست زدند، در جواب سوالي بود كه مي‌پرسيد چطور با محدوديت‌هاي توي ايران چنين فيلمي‌ساخته‌اي. گفتي هيچ‌كس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدوديت‌ها فيلم بسازم، خواست خودم و قصه‌اي كه داشتم، طوري بود كه بايد همانجا و با همان شرايط ساخته مي‌شد و براي ساخت اين فيلم شما فكر كنيد همه چيز همان‌طور كه من دلم مي‌خواسته فراهم بوده است."


"گفتي نمي‌خواهم بگويم شرايط فيلمسازي در كشورم آرماني است، اما تصويري هم كه شما از فيلمسازي در ايران داريد، خيلي دقيق نيست. اين حرف‌هايت وقتي يادم آمد كه لابه‌لاي حرف‌ها و كارها و مصاحبه‌هاي مختلف، به من راجع به طرحي مي‌گفتي كه قرار است در آينده در تهران بسازي و آن را خيلي دوست داري. حرف ديگرت كه باز به تشويق حاضران آن جلسه انجاميد، همان بود كه گفتي تفاوت‌هاي مردمان نقاط مختلف دنيا بسيار كمتر از شباهت‌هايشان است، اما به نفع سياست است كه تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بيشتر جلوه دهد و بر آنها تاكيد كند. اين روزها كه در ايران خبر جوايز فيلم تو حتي مانند نوعي گسترش فرهنگي عمل مي‌كند و از جمله، گاهي حتي طيف‌هايي را به پيگيري اخبار فرهنگي وامي‌دارد كه به طور معمول هيچ كاري به اتفاق‌هاي هنري نداشتند، اين روزها كه تبريك‌هاي هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خيابان و حتي هر بيمار اتاق‌هاي بيمارستاني كه براي بستري كردن و ترخيص پدرم به آن پا گذاشتم، اميد را در دل آدم مي‌كارد و مي‌پروراند، ياد همان حرفت مي‌افتم. بله، بين مردمان مختلف دنيا و احساس‌هاي انساني‌شان، تفاوت‌ها ناچيز است. اما آن نفعي كه گفتي، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همين مردم اين روزها در گذر و خيابان از من مي‌پرسند وقتي از آمريكا برگشتي، كاري با تو نداشتند؟"


"در خود مراسم، چه حال خوبي بود وقتي من هم مثل ميليون‌ها ايراني حرف‌هايت را موقع دريافت جايزه شنيدم. از آن بالا كه چشم مي‌انداختي، مي‌ديدي همه بزرگان سينما كه عمري كارهايشان را ديده‌اي و درباره‌شان خوانده‌اي، بهت زل زده‌اند؛ و انگار عشق و انرژي مردم ايران باعث شده بود ما آنجا محكم بايستيم. آن لحظه‌اي كه تو از مردم ياد كردي، مي‌دانستم ميليون‌ها نفر در كشورمان هم به ما زل زده‌اند و تو به پشتوانه عشق‌شان، به جاي هر عزيز ديگرت از آنها ياد كردي؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالي داد ايراني بودن. قدر و منزلتي كه تو براي اين مردم قايلي، زماني با آن نمايندگي كردن به‌درستي پيوند مي‌خورد كه حرف آن منتقد آمريكايي را به ياد بياوريم؛ كه در يادداشتي بر جدايي نادر از سيمين نوشته بود: «اگر مي‌خواهيد تهديدي نثار اين كشور كنيد، بهتر است قبل از آن اين فيلم را ببيند، تا بدانيد با چه مردماني روبه‌روييد، تا در تصميم خود تجديد‌نظر كنيد.» اينكه يك فيلم بتواند چنين دستاوردي، چنين تاثيري داشته باشد، يعني اينكه تو بارها بيشتر از آن جمله‌هايي كه در ستايش مردمان ديارمان مي‌گويي، دين خودت را به آنها ادا كرده‌اي. حالا ديگر واقعا مهم نيست كه فيلم در يكي از دو رشته «فيلم خارجي» و «فيلمنامه» كه نامزد شده، جايزه آكادمي را بگيرد يا نه. مهم‌تر اين است كه اين فيلم در طول اين مدت به اين مردم اميد، اشتياق و افتخار بخشيد. براي همين اميد، اشتياق و افتخار است كه مي‌خواهم با صدايي صد بار بلندتر از آن فريادي كه بعد از جايزه گرفتن‌ات در جشنواره برلين، در سالن برليناله پالاس برآوردم، فرياد بزنم: «اصغر؛ خيلي چاكريم"!

ارسال به :