سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ -
- 16 Sep 2014
21 ذو القعدة 1435 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۰۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
خاتمی، خاتمی است؛ مرد روزهای جمعه
تنها نگرانی من این است که  مبادا خاتمی در محاسبه لغزندگی جاده اشتباه کرده باشد؛ همین.


در این شرایط سخن گفتن از علت شرکت سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم، به راه رفتن روی پل صراط می ماند.


یاد آوری می کنم اگر خاتمی، همان سید محمد خاتمی که رهبر عملی (و نمادین) اصلاحات است نمی بود و به سان سیاستمداری اخلاق مدار و دموکرات منش شناخته نمی شد این گونه بحث ها و نوشته ها در خصوص او مدخلیت پیدا نمی کرد و چه بسا از کنار رای دادن او نیز مانند بسیاری کسان دیگر می شد به آسانی گذشت.


برای ورود به این گذرگاه،  ابتدا باید تفکیک قایل شد میان دو امر. نخست رای دادن به مانند یک حق خصوصی و فردی و به تعبیر صادق زیبا کلام" رای دادن یک امر شخصی است" و دیگری رای دادن به مثابه مشارکت در یک امر اجتماعی و ادای یک وظیفه مسئولیت اجتماعی و مدنی.


در مقام نخست نمی شود چندان ورود کرد و حق مداخله در این مقام برای کسی ( یا هر کسی) محفوظ نیست. اما در مقام دوم، می شود به راحتی وارد شد.


در مقام دوم است که میزان مسئولیت اجتماعی و وظیفه ی مدنی، می شود امری نسبی و به نسبت به اشخاص و ازمنه و اماکن تفاوت دارد. در این مقام شرکت در انتخابات نه یک امر خصوصی، که یک کنش اجتماعی و چه بسا یک فعل سیاسی است. در این حالت رای دادن هر فرد در دستگاهی پیچیده سنجیده می شود و تجزیه و تحلیل همین پیچیدگی و سخن گفتن از آن همان مدخلی است که اجازه ورود به دیگران می دهد.


و درست در این مقام است که از هر فردی می شود پرسید آیا رای داده است یا نه؟ چرا رای داده است؟ و حتی به چه کسی یا چه حزب و جریانی رای داده است. و البته طرح این سوالات حقی برای پرسنده ایجاب نمی کند.


در این مقام می توان به حضور آقای خاتمی در انتخابات پرداخت و رای دادن او را در انتخابات مجلس نهم به چالش کشید.


شواهد نشان می دهد بسیاری ( و شاید اغلب) فعالان جنبش سبز و بدنه ی فعال آن این رفتار آقای خاتمی را نمی پسندد و آن را ناقض اصل زرین اخلاق و خلاف سیاست ورزی می دانند. واکنش های این گروه را می توان بر تارک سایت ها و در شبکه های اجتماعی به وضوح و به وفور مشاهده کرد. آنها می گویند در جایی که شورای هماهنگی راه سبز امید و بسیاری از فعالان و احزاب، مردم را به ماندن در خانه ها دعوت کرده بودند و آقای خاتمی نیز با عدم شرکت در انتخابات ابراز همدلی کرده بود، خاتمی نباید می رفت. این گروه به هیچ عنوان نمی پذیرند که آقای خاتمی شرایطیش را تنها برای ارائه لیست و حضور در مجلس عنوان کرده است و نه حضور در پای صندوق های رای. برای این گروه تفاوت این دو موضوع به توجیهی می ماند که پیشاپیش مردود است.آنها می پرسند اگر جای کروبی و خاتمی را عوض می کردیم، آیا کروبی خاتمی را تنها می گذاشت؟ اگر میر حسین بود، ایا رای می داد؟ و....


من اگرچه در «مقدمات»، اما در «نتیجه» با این گروه موافق نیستم. بر این باورم این گروه دچار قیاس مع الفارق شده اند. هم در نسبت میان اشخاص، هم در وزن جریان ها و افراد و هم در نسبت میان گفتمان اصلاحات و گفتمان های غالبِ جنبش سبز.


به نظر من خاتمی، خاتمی است نه موسوی ، نه کروبی و نه هر کس دیگر. اگر خاتمی، کروبی ۸۸  بود که از تیر۷۸ تا به اکنون در حصر بود و اگر کروبی ۷۷، موسوی ۸۸ بود که قانون مطبوعات در این وضعیت نبود و اگر موسوی ۸۴ یا موسوی ۷۶، همان موسوی ۸۸ بود که اصولا نه احمدی نژادی را تحمل می کردیم و نه خاتمی را در مقام رئیس جمهور می دیدیم. یعنی لازم است در قیاس‌هایمان به زمان و اشخاص مخصوصا توجه کنیم.


خوب است به یاد بیاوریم که خاتمی گفته بود  مرد روزهای  جمعه است. خوب است به یاد داشته باشیم، که این همان خاتمی است که مردم "انتخابش" کردند.خوب است بدانیم رفتار خاتمی میانگین و برآیند همان عقل جمعی است که پیرامون خاتمی حضور دارد و او را به «حفظ و نگهداری وتثبیت گفتمان اصلاحات» توصیه می کند.

خاتمی نخستین باری است که  تنهاتر از همیشه در جایگاه رهبری اصلاحات - و نه رهبری یک جنبش - وارد شده است. نمی شود  رهبری او را اذعان  داشت اما او را به رفتاری متفاوت با بدنه ی اجتماعی محکوم کرد . این پیش روی و یا حتی پس روی از خصایص رهبران است و اگر رهبری او را پذیرفته ایم نباید با این رفتار، خاتمی را از بدنه اجتماعی اصلاحات و جنبش سبز آنچنان جدا کرد که آرزوی دیرینه اقتدارگرایان برای برخورد با خاتمی برآورده شود.


من در جایگاهی نیستم که به تمامی درباره درست بودن یا نبودن این استراتژی خاتمی قضاوت کنم تنها بر این اعتقادم که این رفتار خاتمی در گرفتن ترمز ماشینِ اصلاحات می تواند، "سنجیده تر" از رفتار های بسیاری از فعالان سیاسی باشد که اغلب از وضعیت جامعه عادی ایران دور افتاده اند و به واسطه ی مظلومیت ناشی از زندان و تبعید و یا مقبولیت ناشی از نسبت با رهبران جنبش، بی مطالعه و مشورت، در نسبت میان جنبش های اجتماعی و احزاب سیاسی خلط کرده اند و از جایگاه هماهنگی شبکه های اجتماعی و یا تحلیلگری و روزنامه نگاری به جایگاه هدایت نیروهای سیاسی و اجتماعی فرود کرده اند. من اگر چه دلخورم اما  به اشتباه بودن رفتار خاتمی اعتقادی ندارم و می گویم اگر پای اشتباهی هم در میان است، باید ریشه اشتباه را شناخت و سراغ "عواملی" رفت که همه چیز را را یا سیاه می بینند یا  سفید و  "خاتمی" را در " موقعیتی" قرارداد، که مرز میان سیاهی و سفیدی باشد!


برای قضاوت بهتر در مورد آنچه آمد لازم است بگویم، منطقی نیست که  صرف یک رفتار عجیب به رهبر اصلاحات پشت کنیم. شاید خاتمی با این کار میتواند قطار اصلاحات را در این وضعیت دشوار به ریل اصلی آن برگرداند، سرعت سرسام آور فعالان را بگیرد واز شتابی که در تعمیق خواسته ها بوجود آمده است، بکاهد.  به نظرم تنها چیزی می تواند این ترمز سیاسی خاتمی را خطرناک کند، میزان لغزندگی شاهراه های سیاسی است که ممکن است به انحراف کامل ونابودی ماشین اصلاحات بیانجامد. تنها نگرانی و- شاید انتقاد - من این است که مبادا خاتمی در محاسبه لغزندگی جاده اشتباه کرده باشد؛ همین.

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.