یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ -
- 20 Oct 2019
19 صفر 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
عاقبت زین نردبان افتادنیست


وقتی در سال 1365 زندان بودم،از 16ماه زندانی بودن، 8 ماه انفرادی کشیدم. یکدفعه سه ماه، یعنی به مدت90 روز، حتی بازجویی نشدم. خدا خدا می کردم بازجویی شوم. فقط نگهبان غذا می آورد و من سه وعده با چشم بند و برای شستن ظرف و قضای حاجت به دستشویی می رفتم. این مربوط به سلولهای بازداشتگاه توحید بود؛ ولی سلولهای اوین دستشویی وتوالت هم توخودش داشت!

از زوایای ناشناخته ماندن شکنجه ها، ناشناس ماندن بازجویان است. معلوم نیست آنها چگونه و در چه وضعیت و سوابق و درجه فهم و شعور و آگاهی دینی و سیاسی انتخاب و گزینش می شوند.

بازجویانی که برخی شان هوس کردند همچون «اسفندیاررحیم مشایی» معاون اول رئیس جمهوری شوند، و یا رئیس جمهور و یا قاضی و یا وزیر و یا دادستان! و یا...
بازجویانی که اگر همچون لاجوردی شکنجه دیده ساواک شاه هم باشد، ولی وقتی جایی نباشد که به خاطر سوء رفتار، بازخواست شود، طبیعی است این ریسمان نازک، طناب کلفت خواهد شد.

وقتی هیچ مرجع ونهاد و یا آینه افکارعمومی (رسانه)نباشد که به عملکرد افرادی خاص که دارای قدرت بی حساب وکتاب هستند، رسیدگی کند وآنان را استیضاح و درنزد ملت مفتضح سازد، انسان هرچه قدرخوب، مقدس، نازنین و متعبد هم که باشد، قدرت بی حساب و کتاب که داشته باشد، بالاخره خواهد لغزید.

رژیم شاه که شکست، ساواک نیز ویران شد. محاکمات آغاز شد و آنوقت تازه با برخی از اعضاء و شکنجه گران آن، همچون پرویز ثابتی و غیره آشنا شدیم.

آیادررژیم جمهوری اسلامی (که نظام عدل توصیف می شود) چنین خاطیانی با اسم و رسم و سوابق دریک دادگاه علنی چهره شان همچون محاکمه شوندگان انقلاب مخملی(محمد علی ابطحی و دیگران) علنی می شود و علنی محاکمه می گردند؟ آیا قاتل محسن روح الامینی علنا و آشکارا محاکمه وسوابقش برای همگان آشکار خواهد شد؟

آن روزها(یعنی درسال 1365) یکبار درحالیکه چشم بند برصورت داشتم، جناب بازجو چیزی شبیه یک کلت کمری برشقیقه ام گذاشت و مرا تهدید به تیر خلاص کرد.

آن روزها هم چنین، یکبار مرا در یک جای تنگ که فقط می توانستم بایستم و مثل یک تابوت به شکل عمودی بود و همچون قبر، تاریک و ظلمانی، ساعت ها مرا حبس کردند و بعداز آنکه مرا بیرون آوردند، جناب بازجو از قرآن برایم خواند و گفت می دانی«بل الانسان علی نفسه بصیره» یعنی چه؟ گفتم آری. گفت:در کدام سوره است‌؟ گفتم:یاسین؟

هم چنین درآن روزها، یکبار وقتی مرا می خواستند به ملاقاتی که عمدتا بعد از ظهرها و پس از صرف نهار بود، ببرند، قبل از ظهر مرا برای ملاقاتی بیرون می آوردند، چندین ساعت مرا با چشم بند در پله های زندان ایستاده نگه می داشتند، آدمهای مختلف ازآنجا رفت و آمد می کردند که هر کدامشان چیزی نیز می پراند. و بعد با این وضعیت و ساعت ها معطلی، مرا به ملاقات می فرستادند. وقتی برمی گشتم نماز ظهر و عصر هم قضاء شده بود!

درآن روزها، یکبار وقتی در حال بازجویی بودم.یکهو بازجو می گذاشت و می رفت. و من ساعت ها همینطورباچشم بند منتظر بازگشت او می نشستم، آن انتظار آنقدر طولانی می شد که گاهی باجمع شدن ادرار دربیضه، همراه می شد و شدیدا آزارم می داد و من هرچه فریاد می زدم (چون شنود می شد)کسی محل نمی گذاشت؛تاآنجاکه چیزی نمانده بود همانجا خودم را خیس کنم!

در آن 90 روز انفرادی حتی بازجویی نشدم وازدنیا بی خبر، فقط قرآن در اختیار داشتم.
درروز«نودم»که از انفرادی بیرون کشیده شدم. بازجو اول صبح آمد، چنگی به ریشم کشید و مرا در حالی فحشهایی چون پفیوز می داد، باخود کشاکشان به «هشتی» معروف، زیرزمین بازداشتگاه «توحید» یاهمان «کمیته مشترک ضدخرابکاری» رژیم پهلوی و یا «موزه عبرت» فعلی(!) برد، آنجا چندین نفرباچشم بندهای رنگی،که هرکدام یک رنگ داشت،نشسته بودند و در صف شلاق خوردن،انتظار می کشیدند...

بازجو درحالی که دَمرو مرا روی تخت خواباند دست وپای مرامحکم بست، و سپس شلاق سیمی رابرداشت...

آن زمان هرجرم کشف نشده ازجمله حادثه7تیر، انفجار نخست وزیری و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق وقص علهیذا را می خواستند با تهدید و ارعاب و جنگ روانی، از زبان ما بشنوند و بر ما تحمیل کنند...

آن روزها، درچندنوبت انگشت شمارکه ملاقاتی داشتم، افرادی چون نورالدین کیانوری، عموئی، محمود اعتمادزاده (به آذین)، و دیگر اعضای و سران حزب توده و نیز عباس امیر انتظام را که همزمان با من ملاقاتی داشتند، درقسمت ملاقلات زندان برای اولین بار حضوری ملاقات کردم.

بعدها گفته شد که به افرادی چون کیانوری قرصها ویا آمپولهایی خورانده اند که چنین مصاحبه هایی کرده اند؟! قرصهایی چون قرص های روانگردان،که «تَوَهُّم« زاست؛ و اثرات مطلوب برای خواست های جناب بازجو را دارد! امری که اینک باز دوباره درمورد امثال آقای ابطحی مطرح شده است!؟

همان موقع نیز سید مهدی هاشمی اعترافاتی کردکه همه را متعجب ساخت و آیت الله متتظری گفتند:«...شما در فقه خواندید، روایات زیادی هم داریم که وقتی شخص درحبس باشد حرفش بی اثر است. من این روایت امیرالمؤمنین را یاداشت کرده ام، زمانی خلیفه دوم می خواست یک زنی را حد بزند حضرت امیر به او فرمود:«فلعلک انتهرتهاتو اخفتها،قال قدکان ذلک،فقال اوماسمعت رسول الله یقول لاحد علی معتهرف بعد بلاءانه من قیدت اوحبست او تهددت قلااقرارله»، اگر کسی دریک چنین شرایطی باشد عرض کردم آدم حسابی هم باشد،آدم مورداعتمادهم باشد، تازه درآن شرایط حرفها و اقرارهایش منشاء اثر نیست...من حدس می زنم او(سیدمهدی) ازباب اینکه ضربه خورده بود،می خواسته به نظام ضربه بزند و چه ضربه ای بهتر از اینکه ایجاد اختلاف بکند و همه را به هم بدبین کند. آیا شایعات بی اساس و بافته های سید مهدی که معلوم نیست در چه شرایطی وباچه انگیزه هایی این مقدار رطب و یابس به هم بافته، صحیح است تا ملاک قضاوت ها واقع شود؟!...» (ازسخان ایشان درآغاز درس، مورخ 23/2/1368به نقل از کتاب واقعیتها وقضاوتها).

همان روزها (سال 1365) که درزندان بودم، روی گوشه دنجی از دیوار سلول زندان، نوشته شده بود: «من شهلا ، 18ساله، امروز به من تجاوز شد."

درهمان روزها، یکبار وقتی باچشم بند توسط نگهبان برای بازجویی به اتقاق بازجو می رفتم وقتی در راهروی زندان توحید، سر بالا کردم. دو نفررا بدون چشم بند دیدم. همان لحظه برایم این دو نفر آشنا آمد.

درسال60وقتی فرقه رجوی،با شستشوی مغزی اعضایش، دست به اعمال خبیثی چون ترور، آدم ربایی و شکنجه زد، کتابی مصور ازاعضای دستگیر شده سازمان مجاهدین خلق و افراد شکنجه شده و شکنجه گر، توسط کمیته انقلاب اسلامی به چاپ رسید. در آن کتاب اعمال وحشیانه برخی ازاعضای سازمان مجاهدین خلق درخانه های تیمی خود علیه افراد حزب اللهی، به تصویر کشیده بود، و از قول اعضای دستگیرشده همراه با تصویر، شرح ماوقع چگونگی شکنجه داده شده بود. در آن کتاب گفته شد این افراد اعدام شده اند. اما وقتی این دونفر را در راهروی زندان دیدم، یکهو همان لحظه چهره شان آشنا آمد و یادم آمد که شبیه این دو نفر را عکسشان را دراین کتاب دیده ام...

اکنون پس از30 سال می شنویم که در طرح جمع آوری اراذل واوباش، ازآنها برای اذیت وآزار متهمین استفاده ابزاری شده است و بعید نیست بعدها از افراد سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف و حتی از جناب مسعود رجوی نیز استفاده ابزاری برای اعتراف گیری شود.

آن زمان فرقه رجوی،با فریب دختر و پسرهای شانزده و 15ساله، آنها را وادار کرده بود در خیابانها نشریه راه مجاهد بفروشند.گروه گروه از این جوانان دستگیر و روانه زندان شدند. معلوم نشد چه بر سر آنها در زندان آمد که پس از آزادی،فرقه رجوی توانست ازآنها تروریست، بمب گذار و آدم بکش بسازد.

همان زمان انگشت اتهام به سوی هیأت های عفو که توسط آیت الله منتظری بوجود آمده بود نشانه رفت و گفته شد که اگر ایشان آنها را عفو نمی کرد، آنها بعد از آزادی، این اعمال شنیع را انجام نمی دادند.اما آن زمان کسی نگفت که چه بر سر زندانی آورده شده است.

مسأله شکنجه و تجاوز با دستگیری انبوه و فلّه ای سمپات ها و هواداران سازمانهای مجاهدین خلق و دیگر گروههای چپ آغاز شده بود، درهمان زمان در رحلت امام خمینی نیز بحث شکنجه مطرح شد، تا آنکه امام خمینی هیأتی را برای تحقیق روانه زندانها کرد؛ آن هیأت با اذعان و تأئید برخی برخوردهای ناصواب، طرح شکنجه را رد کرد. آنزمان هنوز این ریسمان کلفت نشده بود!

وقتی«سیدمهدی هاشمی»دستگیر شد، آیت الله منتظری در نامه ای خطاب به «محمدی ری شهری» وزیر وقت اطلاعات نوشت: "پس از سلام، اولا دستور حضرت امام مبنی بر رسیدگی به کارهای آقای سیدمهدی هاشمی نیازبه بازداشت وسیع با وضع زننده و تند که خاطره بد ساواک را در اذهان تجدید می کرد نداشت."

هم ایشان تنها شخصیت ممتاز سیاسی و دینی بودکه به اعدامهای فلّه ای درسال 67 اعتراض کرد؛ لذا از قائم مقامی رهبری خلع شد. و او را فقیهی سفیه و ساده لوح معرفی کردند.

ازآن زمان به بعد هر اتفاقی که در این مملکت افتاد، مسئول آنرا باند مخوف و جنایتکار سیدمهدی هاشمی(که یکیش من باشم) دانستند. اما اکنون پس از 30سال، آیت الله منتظری عزیز مخالف نیز هست.

بادستگیری شهرداران تهران،ماجرای دیگری از شکنجه علنی شد. و اینک پس از30 سال وقتی کشته شدن و شکنجه شدن عده ای دراعتراض به نتیجه انتخابات 22خرداد88 پنهان و مسکوت ماند، «مکروا مکرالله والله خیر الماکرین» به کمک آمد وبا کشته شدن فرزند یکی از افراد مطیع ولایت فقیه و وابسته به حاکمیت و جناح اصولگرا یعنی«محسن روح الامینی»خداوند تمامی توجیهات و پنهان کاریها را برملا کرد و ازآن زمان بودکه بدستور مقام ولایت مطلقه فقیه بازداشتگاه کهریزک تعطیل، آمار کشته ها و شکنجه شده ها و تجاوزات جنسی هم رسمیت یافت و افکار عمومی را هم تنویر ساخت!

این اتفاق باعث شد تا مهدی کروبی در نامه ای خطاب به هاشمی رفسنجانی اعلان کند به زندانیان به طرز فجیع تجاوز جنسی شده است..

باعث شد تا مجید انصاری(عضو مجمع روحانیون مبارز ومجمع تشخیص مصلحت) بگوید: «تجاوز به برخی بازداشتی‌ها «قطعی و اثبات شده و اسناد و مدارک آن تحویل مقام‌های جمهوری اسلامی شده است." و تأکید کند: «تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها، نه یک مورد،ب لکه متعدد بوده است."

و هم چنین اضافه کند:«با کمال تاسف اینها صحت دارد و آدم باید به قول امیرالمؤمنین (ع) آرزوی مرگ کند که در جمهوری اسلامی کار به اینجا برسد که چنین فجایعی رخ می دهد.

و باعث شد تا محسن رضایی بگوید:«اگر تجاوز جنسی صحت داشته باشد،باید عزاعمومی اعلام شود. ولی، علی لاریجانی رئیس مجلس نظارت استصوابی، این ادعا را رد کند و بگوید: «درزندان اوین و بازداشتگاه کهریزک «تجاوزی»صورت نگرفته است.»
گفته اند:«طناب ظلم از کلفتی پاره می شود و فواره چون بلند شود سرنگون شود؛ و به قول مولانا:

نردبان خلق از این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیست
هرکه بالاتر رَوَد اَبلَه تَرست
کاستخوان او بَتَر خواهد شکست

 


 

ارسال به :


نظرات
مهدی ( از تهران ) : ۲۷ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۱۲ قبل از ظهر
خیلی اثر گذار بود، چه غمی در دل می نشینه از این همه ستم، از اینهمه شکستن آینه های جامعه که نور بر تاریکی می تابانند و بعد چه قدرتی در رگ ها می دوه برای رسیدن به ازادی و دمکراسی و پایان بخشیدن به ظلم و ستم.
baabak ( از Tehran ) : ۲۸ مرداد ۱۳۸۸, ساعت ۳:۰۴ قبل از ظهر
اين همه نوشتي تا اين جنايتها را به رجوي و دارودسته اش نسبت بدهي و ..؟ كي مي خواهيد ...؟
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.