مرتضی کاظمیان
آیتالله خامنهای در دیدار رجب طیب اردوغان، تاکید کرده که «جمهوری اسلامی ایران از سوریه بهدلیل حمایت از خط مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی دفاع خواهد كرد و با هرگونه دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی سوریه بهشدت مخالف است.»
کافی است ناظر در موقعیت رهبر جمهوری اسلامی قرار گیرد تا دیدگاه وی را –از منظر شخص نخست رژیمی اقتدارگرا- دریابد. آیتالله خامنهای با صراحت در قبال تحولات سوریه موضعگیری میکند؛ هرچند چنانکه قابل پیشبینی است در تبیین این موضع، صداقت و شفافیت لازم مورد اعتنا قرار نمیگیرد. آنجا که رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی دلیل «حمایت» حاکمیت سیاسی در ایران را از دمشق توضیح میدهد: «جمهوری اسلامی ایران از سوریه بهدلیل حمایت از خط مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی دفاع خواهد كرد.»
آیتالله خامنهای تحلیل مشاوران امنیتی-نظامیاش، و نیز نظر خود را مورد جایگاه استراتژیک رژیم اسد برای جمهوری اسلامی، عریان نمیکند. او از موضع یک «سیاستمدار» -چنان که ماکیاولی تبیین میکند- دغدغهدار حفظ و تثبیت و تداوم قدرت سختافزاری (حکومت) بهمثابهی «جوهر و مسئلهی بنیادین سیاست و سیاستورزی» (از منظر خالق «شهریار») است. اینگونه، اخلاق را بر سیاست مقدم نمیداند و نمیدارد، و اخلاق مطلوب خود را در درون دولت تعریف و متبلور میکند.
آیتالله خامنهای نمیگوید که «تغییر رژیم سیاسی در سوریه بهمعنای دور جدیدی از فشارهای سنگین و هدفمند بینالمللی علیه جمهوری اسلامی است، و از اینرو ما از رژیم اسد حمایت میکنیم»؛ بلکه با چشمپوشی آگاهانه از این تحلیل و روند و وضع قابل پیشبینی، بر توجیهی دیگر برای مشروعیت کنش سیاسی خود تاکید میکند: دفاع جمهوری اسلامی از سوریه بهدلیل حمایت دمشق از «خط مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی».
اگر نظریه سیاسی ماکیاولی در این سه پرسش مختصر شود که «چگونه قدرت بهدست میآید؟ چگونه قدرت حفظ میشود؟ و چگونه قدرت از کف صاحبانش میرود؟»؛ رهبر جمهوری اسلامی و جریان نظامی-امنیتی-رانتی همراه و همگاماش، در پاسخ به این سه پرسش، بر عناصر و مولفههایی چون سلاح نفتی و سرکوب و ارعاب تمرکز کردهاند. مرکز ثقل قدرت در ایران بیاعتنا به مولفههایی است که تضمینکنندهی قدرت دموکراتیک محسوب میشوند و هسته اصلی زندگی دموکراتیک را توضیح میدهند.
مشارکت آزاد و امن افراد و گروهها در روندها و فرآیندهای سیاسی، کنش آزاد و بیتهدید رسانههای مستقل و منتقد، و انتخابات آزاد و سالم، تنها برخی از این شاخصهای غیر قابل اجتناب هستند. رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی اما به این همه، بیتوجهی نشان میدهد و به ابزارهای اقتدار نامشروع متوسل میشود.
نکتهی قابل تأمل دیگر در سخنان رهبر جمهوری اسلامی، این ابهامها و پرسشهای معنادار است: عالیترین مقام سیاسی جمهوری اسلامی در دیدار مهماش با موثرترین مقام سیاسی در ترکیه، از یکسو میگوید: «جمهوری اسلامی ایران با هرگونه دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی سوریه بهشدت مخالف است»، و از سوی دیگر اظهار میدارد: «جمهوری اسلامی ایران قویاً با هر طرحی كه آمریكاییها در ارتباط با مسایل سوریه مبدع آن باشند مخالف است.»
اگر آیتالله خامنهای «با هرگونه دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی سوریه مخالف است»، چرا در مورد ایالات متحده تخصیص قائل میشود؟ یعنی جمهوری اسلامی با دخالت روسیه و چین در امور سوریه مخالفتی ندارد؟ اگر آمریکا از نظر رهبر نظام سیاسی در ایران، «استثناء»یی در جهان است، که هیچیک از طرحهایش قابل قبول نیست، چرا با این «استثناء» وارد گفتوگوی صریح و شفاف نمیشود؟ آیا رهبر جمهوری اسلامی با طرحهایی که اتحادیه اروپا مبدع آنها باشد، مشکلی ندارد؟
پرسشهایی از این دست، کم نیستند. پاسخ این پرسشها نه فقط برای ناظران آگاه و کارشناسان سیاسی خارجی که حتی برای شهروندان معمولی هم بهقدر لازم مشخص است. جایگاه ویژهی رژیم اقتدارگرا و سرکوبگر و متکی به شخص سوریه برای همتای ایرانیاش، و تداوم اقتدار غیردموکراتیک حاکمیت جمهوری اسلامی با تداوم ابراز مخاصمه با آمریکا و بحران در مناسبات با واشنگتن.
صاحبان قدرت در ایران از بحران مشروعیت و شکاف ملت – دولت در ایران باخبرند؛ آنها چشمانداز روشن و امیدوارکنندهای برای مهمترین شریک و همراه سیاسی خود در منطقه (سوریهی اسد) و به تبع آن برای خود، قائل نیستند (و دقیقا از همین زاویه، رهبر جمهوری اسلامی به اقتدارگرایان سوری یادآور میشود که «اصلاحاتی كه در سوریه شروع شده، باید ادامه یابد»)؛ آنان میکوشند با وجود در پیش گرفتن تمامیتخواهی و سرکوب در داخل ایران، خود را «اصلاحطلب» و حامی اصلاحات در سوریه و دیگر کشورها، معرفی کنند (چنان که آیتالله خامنهای تاکید میکند: «ما از اصلاحات در سوریه همواره حمایت میكنیم»)؛ و همزمان، اقتداگرایان وطنی با وجود اطلاع از ضعفهای خود، در برابر قدرتهای جهانی، «هل من رقیب و مبارز» سر میدهند.
و یکی از دلایل این همه، آن است که حاکمان در جمهوری اسلامی، طرف اصلی خود را «خارج» و نه «داخل» میدانند. یعنی برخلاف تمام ادعاها و تبلیغات حکومتی در رسانههای عریض و طویل رسمی جمهوری اسلامی، صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی بیاعتنا به شهروندان خود، و دلخوش کرده به سرکوب آنان و ایجاد اختناق، مرکز اصلی توجه خود را «بیگانگان» و همان «دشمن»هایی قرار دادهاند که پیوسته در ذمّ آنها سخن میگویند. و در برابر این «طرف قدرتمند»، ماندهاند که چه کنند؛ درگیر نزاعی بدفرجام با او شوند یا به مصالحهای ناگوار با آن، تن در دهند؛ دو روی سکّه و وضعی که بی حضور همدلانه و فعالانه و مشارکت لایههای گوناگون اجتماعی، هیچکدام منافع ملی را تأمین نمیکند.
رجب طیب اردوغان بیشک حامل «پیام»ها و «خبر»های مهمی برای رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی بوده است. همزمان، باراک اوباما از «بسته شدن پنجره راهحل دموکراتیک» در مورد جمهوری اسلامی هستهای سخن میگوید. و در این اوضاع، آیتالله خامنهای با وجود باور به جدی بودن تهدیدی که متوجه ایران و ایرانیان –و حتی نظام سیاسی مطلوب او- است، از همراهی مدبرانه و خردمندانه با دموکراتیزاسیون پرهیز میکند.
نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.



