یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ -
- 19 May 2013
09 رجب 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۳:۲۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مادر علیخانی: سلامتی پسرم در خطر است
    جرس: جواد علیخانی فعال دانشجویی محبوس در بند 350 در شرایط وخیم جسمانی بسر می برد و نیاز مبرم به مرخصی استعلاجی برای درمان دارد. 


مادر جواد علیخانی در این خصوص به "جرس" می گوید: "پسرم باید هر چه سریعتر تحت درمان قرار گیرد اما مسئولین توجهی نمی کنند، فقط او را به بهداری می برند و مسکن می زنند. خیلی پیگیری کردم و گفتم که سلامت پسرم در خطر است بگذارید حداقل خود من او را دکتر ببرم، اما موافقت نمی کنند. مشکل کلیه و سنگ کلیه دارد. الان خونریزی اش نسبت به قبل خیلی زیاد شده و درد شدید دارد. خودشان هم دیدند حالش بد است و خواستند او را با دستبند به بیمارستان ببرند که پسرم قبول نکرد و گفت مگر من قاچاقچی هستم که با دستبند به بیمارستان ببرید. من اگر می خواستم فرار کنم که اصلا خودم را معرفی نمی کردم. خلاصه زمانی هم که او را با حال بیمار می خواهند به بیمارستان ببرند خیلی اذیت می کنند. دیگر نمی دانم کجا برویم و به چه کسی حرفمان را بزنیم."


او با گریه ادامه می دهد: "در ملاقات که او را دیدم خیلی لاغر شده بود. باور کنید حدود ده پانزده کیلو وزن کم کرده بود، بس که درد می کشد. گفتم جواد چرا اینجوری شدی؟ گفت مامان حرص نخور مریضم و خوب می شوم. به بچه ها هم گفته به مامان نگویید مریضم. اما مگر می شود من رنگ و رو و ضعف بچه ام را ببینم و نفهمم که او چه می کشد؟ بخدا اینقدر نگران و ناراحتش هستم، اعصابم خرد شده و قرص اعصاب می خورم..."


جواد علیخانی دانشجوی دورۀ دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز اولین بار در مهرماه سال 86 به همراه پنج تن از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه اهواز بازداشت شد و مدت یازده ماه را بلاتکلیف در بند عمومی زندان سپیدار اهواز گذراند. در این یازده ماه مادر او برای پیگیری کارهایش در دادگاه با اتوبوس از کرج به اهواز می رفت و سختی های زیادی را متحمل شد.


خانم علیخانی می افزاید: "الان نزدیک سه سال است که جواد در زندان است و یک روز هم نتوانسته به مرخصی بیاید. بعد از سه سال حالا به او می گویند نامه عفو بنویس تا شاید آزادت کنیم! او هم می گوید حالا که یکی  دو ماه بیشتر به پایان دوران محکومیتم نمانده عفو بنویسم؟ در ثانی من نباید تقاضای بخشش کنم، من که جرمی مرتکب نشدم و این مدت بی گناه در زندان بودم؟ من فقط می نشینم گریه می کنم. حال پدرش هم بدتر از من است، الان شصت و چند سالش است اما هنوز کار می کند تا به زندگی و بچه هایش برسد. او خیلی دلش نازک است و غصه جواد را می خورد و می گوید این همه زحمت کشیدم اما بچه ام باید اینجور بی گناه در زندان باشد."


این دانشجوی سال آخر دکترای دامپزشکی، در شهریور ماه سال 87 با تودیع وثیقه از زندان آزاد شده بود. وی همچنین در 16 آذر ماه سال 88 به دو ترم تعلیق در دانشگاه محکوم شد. این فعال دانشجویی در پاییز سال 87 سه ماه بعد از آزادی به اتهام تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات و رهبری به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد که این محکومیت در دادگاه تجدید نظر به سه سال حبس قطعی کاهش یافت. جواد علیخانی برای اجرای حکم سه سال حبس قطعی خود در تاریخ هشت خرداد ماه 89 بازداشت و روانه زندان گردید.


مادر این دانشجوی دکترای دربند خاطرنشان می کند: "سال 86 او را گرفتند بعد که آزاد شد نگذاشتند در امتحانات شرکت کند. در اهواز به جواد گفته بودند بیا با ما همکاری کن اما جواد گفته بود من سرم برود همکاری نمی کنم و بخاطر آن لج کردند و پسرم را بی گناه به زندان انداختند. احضارییه برایش آمد و او را زندان انداختند. خیلی سختی کشیدم با حقوق کارگری و سواد هم نداشتم تنها می رفتم او را ملاقات کنم. بچه ها نگرانم بودند اما می گفتم بچه ام آنجا تنهاست، طاقت نمی آورم نروم. سواد هم ندارم که تابلو و اینها را بخوانم فقط خدا کمکم می کرد... خلاصه کلی دوندگی کردم تا او را به زندان اوین منتقل کردند."


جواد علیخانی، چندی پیش در نامه ای از زندان اوین خطاب به مادرش نوشته بود: "افسوس میخورم که فقط هفته ای یکبار می توانیم هم را ببینیم. آن هم از پشت دیوار های شیشه ای سرد اوین که با میله های آذین شده. در آن لحظه ملاقات که چشمان بارانی ات را می بینم، آتش به خرمن هستی ام می زند و تنها نفس های گرم وجودت است که مرا به وجد می آورد."


مادر جواد علیخانی در پایان می گوید: "با حقوق کارگری شوهرم این بچه ها را وارد دانشگاه کردم. جواد اول در دانشگاه آزاد قبول شد اما می دانست پدرش با حقوق کارگری نمی تواند هزینه تحصیلش را بدهد، نرفت. بعد یکسال حسابی درس خواند تا در دانشگاه سراسری قبول شد. نمی دانید وقتی دانشگاه قبول شد چقدر شادی کردم اما حالا می بینم بعد از آن همه درس خواندن، او باید به این وضعیت جوانی و سلامتی اشان را در زندان از دست بدهد. چرا؟  اینقدر ناراحت و نگران هستم که آیا امسال می گذارند در دانشگاه درسش را تمام کند، زیرا یکسال بیشتر از درسش نمانده تا دکترایش را بگیرد. نمی دانم چه می شود؟ برای خودش ناراحت هستم اینقدر درس می خواند و علاقه داشت..."(  در اینجا مادر علیخانی گریه می کند و دیگر قادر به ادامه حرف زدن نبود)

 

ارسال به :