ادبیات > شهروندنگار > فرهنگی
تاریخ انتشار:
۲۸ فروردین ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
آرشی دگر
بهرام پرتوی
سایه ی شوم شب بال گسترانده
ترنم موسیقی خاموش گشته
جام باده تهی
شور عشق فراموش شده
روشنا در بند سیاهی اسیر
علم در خم خرافات گیر
شهامت رخت بسته و ترس فراگیر شده
ابر تیره چتر سیه افراشته
و ابلیسان با خنجر آخـــته
بر هر کوی ایستاده
هر نجوایی
با چماق تکفیر خاموش گشته
هر قرص نانی به ذلت آغشته
و کیمیای محبت در دل اقیانوس سرد
فرو هشته
آرشی میخواهم با کمان و تیری نافذ
سوار بر توسنی رهرو
بر بلندای البرز
و تیری که از چله رها
ابر بدرد و بر سینه ی ابلیس زمان
همچو شراره آتشی زند.
نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
ارسال به :
نظرات
ارسال نظر
.jpg)





