جان لیمبرت*
۱۹ آوریل ۲۰۱۲
بر اساس گزارشهایی که از مذاکرات چند جانبه با ایران در استانبول تهیه شده، دیپلمات های گرد آمده در ان کنفرانس بر سر دو موضوع به توافق رسیدند:
۱. معاهده عدم تکثیر سلاح های هسته ای پایه و اساسی برای هر گونه تعامل است. این بدان معنا است که ایران از ساخت تسلیحات هسته ای خودداری کرده و پنج عضو دائم شورای امنیت به اضافه آلمان، به اصطلاح گروه ۵+۱، باید حق ایران را برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای محترم شمارند.
۲. دو طرف پس از برگزاری جلسات مقدماتی معاونین در روز ۲۳ ماه می در بغداد با یکدیگر دیدار خواهند کرد.
اگر چه توافقات فوق زیاد نیستند، ولیکن هر گاه ایران با هر گروهی که امریکا عضو آن باشد دیدار کند و به توافقی برسد، بایستی مورد توجه قرار گیرد. خصومت دیرینه و بی اعتمادی موجود بین دو طرف ، رسیدن به توافق بر سر هر مساله ای حتی موارد ابتدایی را بسیار مشکل می سازد. دلیل این وضعیت ساده است: هر دو طرف در حالی در جلسه شرکت می جویند که منتظر شکست هستند . همچنین در این فکرند که طرف مقابل در حال اغفال کردن است.
در حالی که " نه گفتن" یک پاسخ قبل انتظار بوده، "آری گفتن" مشکل می نماید. بر اساس استدلال معمول , طرف مقابل پیش خود فکر می کند که "چرا ان ها بدون ان که ما را فریب دهند، توافقی نمودند؟"
در عین حال ایران و گروه ۵+۱ تاکنون دو مورد "قابل بله گفتن" را یافته اند. حالا چه خواهد شد؟ ایا این دستاورد به ظاهر بسیار می تواند به ایران و امریکا کمک کند از متجاوز از سه دهه تهدید های پوچ، دشنام ها و اتهامات دوری جویند؟ آیا مقامات آمریکایی و ایرانی بالاخره با یکدیگر صحبت خواهند کرد، حتی اگر نه به عنوان دوست بلکه به عنوان نمایندگان دو کشور که دارای منافعی بوده که در مورد آنها بایستی بحث کنند؟
سوابق گذشته خوب نیستند. تلاش های قبلی برای پایان دادن به این سرگردانی به علل نامناسب بودن زمان،سوء ظن، تعبیرات غلط و صرف بدشانسی عقیم ماندند.
پس از گذشت سه سال از دوران ریاست جمهوری باراک اوباما نتایج اندکی برای عرضه کردن در خصوص پیشنهاد او برای تعامل با ایران بر اساس احترام متقابل وجود دارد. احترام چیزی است که رهبران جمهوری اسلامی همواره اصرار داشته در پی آن هستند. در این دوره تنها یک ملاقات در سطح عالی در بین مقامات ایرانی و آمریکایی انجام گرفته است ( اکتبر ۲۰۰۹ در ژنو). در دو جلسه اخیر با گروه ۵+۱ نماینده ایران عمداٌ از دیدار همتای آمریکایی خود خودداری ورزیده است. می توان پرسید که " وی از چه می ترسد؟" بیل برنز و وندی شرمن دو نماینده امریکا برای مذاکره با ایران درعرض چند سال گذشته از جمله حرفه ای های دقیقی بوده که اهل تهدید نمودن و قلدری نیستند.
در طرف آمریکا، زمان آن رسیده که از تجربیات دوران پرزیدنت ریچار نیکسون درس بگیریم. قبل از سفرتاریخی او به چین در فوریه ۱۹۷۲ نیکسون بر روی یک دفترچه یادداشت زرد رنگ نوشت "ما چه می خواهیم؟" و "آنان چه می خواهند؟"
در ظاهر این یک کار پیش پا افتاده ای بیش نبود ولیکن حقیقتا اینچنین نیست. هیچگاه تمایز خواسته های واقعی طرف مقابل با ان چه شاید ادعا کند می خواهد، آسان نیست. در مورد ایران بیگانگی و خصومت دو جانبه ۳۲ ساله ، کسب موفقیت را مشکلتر ساخته است.
اگر مستقیما از ایران سوال شود که دنبال چه هستند، جمهوری اسلامی می گوید ما خواهان دستیابی به "حقوق خود" بوده و یا "عدالت" می خواهیم، بدون آن که جزییات بیشتری را اعلام کند. چنین اهدافی را نمی توان به راحتی بر روی دفترجه یادداشت زرد رنگ گنجاند.
حتی غالبا اهداف خودمان را نمی توانیم به وضوح نقل کنیم. ابهاماتی همواره موجود است. به عنوان مثال گفته شده تحریم های اقتصادی و مالی بر علیه ایران " فلج کننده و گزنده " هستند. ولیکن هدف اعمال ان ها چیست؟ بسته به فرد طرح کننده سوال و زمینه موجود اهداف ممکن است چنین باشند:
- قانع کردن ایرانیان به پذیرش پیشنهاد رئیس جمهور در زمینه تعامل بر اساس احترام متقابل که می توان از طریق مذاکرات جدی در رابطه با مسائل هسته ای و دیگر موارد انجام گیرد.
- تضعیف اقتصاد ایران به منظور وادار نمودن دولت آن کشور که شرایط دیکته شده قدرت های خارجی را بپذیرند.
- ضربه زدن به اقتصاد ایران به منظور ساقط نمودن کامل دولت جمهوری اسلامی.
برخی اوقات به ما می گویند که تحریم ها موثر واقع شده اند، ولیکن این تاثیرات به دنبال کدامیک ازهدف های فوق است . طبق یک ضرب المثل معروف اگر شما ندانید که به کجا می روید، هر مسیری می تواند شما را به مقصد برسند.
یک نقطه شروع مناسب برای تهیه لیست ارائه شده در دفترچه یادداشت زرد شاید پیشنهاد ماه می ۲۰۰۳ برای انجام مذاکرات جامع دو جانبه باشد. در آن پیشنها د که توسط دولت جرج بوش وبه دلیل پیروزی نظامی سهلی که ظاهرا در عراق کسب کرده بودند، نادیده گرفته شد، ایرانیان این موارد را دردستور کار گنجانده بودند:
- دخالت امریکا در امور داخلی و خارجی ایران خاتمه یابد.
- نام ایران از لیست کشور های حامی تروریسم حذف شود.
- تحریم های اقتصادی و مالی برداشته شوند.
- سرمایه های بلوکه شده به ایران بازگردانده شوند.
- انرژی هسته ای و دیگر تکنولوژی هایی که مصرف صلح آمیز دارند، کاملا قابل دسترس باشند.
- منافع امنیتی مشروع ایران در منطقه به رسمیت شناخته شود.
- به منافع ملی ایران در عراق منجمله اماکن مقدسه احترام گذارده شود.
- تروریست های ضد ایران به ویژه سازمان مجاهدین خلق تحت تعقیب قرار گیرند.
در لیست " مطالبات ما" من لیست (ناقص) زیر را پیشنهاد می کنم:
- ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای ایران را طبق استاندارد های بین المللی تضمین کنید.
- علیه تروریست ها در خاک ایران اقدام کنید.
- از ایجاد ثبات درعراق و افغانستان حمایت کنید.
- حمایت مادی از گروه های فلسطینی که مخالف حل و فصل صلح آمیز منازعه بین اعراب و اسرائیل بوده را متوقف کنید.
- استاندارد های بین المللی حقوق بشر را رعایت کنید و دخالت در ارتباطات بین المللی را پایان دهید.
- شعارهای تنفرآمیز ضد آمریکایی و اسرائیلی را متوقف کنید.
- به حضور دیپلماتیک آمریکا در تهران و تضمین برای امنیت پرسنل آنها موافقت کنید.
لیست فوق صرفاٌ شروعی است و تضمینی برای موفقیت آن وجود ندارد. دهه ها زورآزمایی دو طرف اثرات سو خود را باقی گذارده است. طرفین همدیگر را به خدعه، سو نیت و " خریدن وقت " متهم خواهند کرد. ولیکن تجربه استانبول نشان می دهد که یک طرف می تواند " آری " گفته بدون آن که آسمان به زمین بیاید. این یک شروع کوچکی است ولیکن نشان دهنده پیشرفت برای خروج از بن بست های ۳۲ ساله گذشته می باشد.
*جان لمبرت پرفسور مطالعات خاور میانه در آکادمی نیروی دریایی امریکا و یک دیپلمات بازنشنسته با سالهای طولانی تجربه در امور ایران است. آخرین سمت وی معاون وزیر خارجه امریکا در امور ایران بوده است.
منبع: المانیتور
محتوای یادداشتها لزوماً دیدگاه جرس نیست.


