چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ -
- 19 Feb 2020
23 جمادى الثانية 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ادب عقیدتی، نزاکت مدنی، همبستگی ملی (۲)
در این مقاله، گونه‌ی ایرانی فرقه‌ی اسلام‌ستیزی فرهنگی نقد و بررسی شده است.



 

 

راه های طی شده ۳۳

 

ادب عقیدتی، نزاکت مدنی، همبستگی ملی (۲)

 

 

به اختصار در باره خشونت لفظی و تحجر عقیدتی "فرقه" نو آته ایسم[1] یا خدا ناباوری معاصر سخن گفتیم. حال بجاست که تالی اسلامی و بالتبع ایرانی آنرا نیز بشناسیم. البته نفس نو آته ایسم فرنگی تا حدی رنگ و بوی ضد اسلامی دارد که بعد از حوادث یازده سپتامبر آشکارتر نیز شده؛ اما در جهان اسلام هم هستند کسانی که به ندای اینگونه دین ستیزی در حوزه فرهنگ و باور خویش پاسخ داده تمام دشواری های سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی جوامع خویش را از چشم اسلام دیده اند.

 

سخن در باره مسلمانان سابق و منتقدین لاحق اسلام (مانند ایان هرشی علی و ابن وراق) که پشت به خاستگاههای فرهنگی خویش و رو به غربیانی کرده اند که تعبیر کابوسهای دیگر- هراسانه خویش را در هشدارهای آنها می یابند به مهلت دیگری نیاز دارد.[1] در این فرصت تنها به نوع ایرانی اسلام ستیزی می پردازم.

 

تمیز مُعَلَّل از مُدَلَّل

 

برخورد های ناهنجار و سخنان ناگوار در باره باور های دیگران می توانند، به لحاظ منطقی،"مدلّل" یا "معلّل" باشند. به عبارت دیگر ادعا می تواند مبتنی بر "دلیلی" قابل اثبات یا ابطال اقامه شود و قابل دفاع یا انتقاد (مدلل) باشد، و یا ناشی از علت هائی از قبیل خصومت های سیاسی و تسویه حسابهای شخصی (معلل) باشد. در صورت دوم، دیگر اقامه دلیل و ارائه مدرک در برابر نظر مطرح شده تاثیری بر آن نخواهد داشت و مدعی را بجای تعدیل نقطه نظر های خویش در آنها مصر تر و جری تر خواهد کرد.

 

بحث های "معلل" ضد دینی نیز در چارچوب فرهنگ معاصر ما به لحاظ عاطفی تا حدودی قابل فهم اند، هر چند به لحاظ منطقی قابل توجیه نیستند. از خاطر نبریم که نسل حاضر در فضای مسموم استبداد دینی سی و سه ساله حاکم بر میهن ما تنفس کرده وشاهد بوده که ستمکاران و فرومایگان قران و سیره و حدیث را دستاویز رفتار و گفتار زشت و زننده خود قرار داده اند. می توان ریشه این عکس العمل های عاطفی و احساسی را فهمید، ولی نمی توان برای آنها توجیه معقول و منصفانه ای یافت و گناه آهنگر بلخ را با خون مسگر شوشتر شست.

 

تهمت و تمسخر ضد دینی در رسانه های فارسی زبان

 

تجسم بارز مباحث معلل (و نه مدلل) فوق الذکر را در برخی انتقاد های تلویزیون های ایرانی از اسلام می بینیم. به نمونه زیر ملاحظه بفرمائید:

 

"ما ضد دین نیستیم. اما وقتی حاکمیتی بر کشور بر قرار شد بنام دین فجیع ترین جنایات را انجام داد ما باید روبرویش بایستیم. بنابر این ما دو راه داریم. یا اینکه پشتیبانی بکنیم از دین یا اینکه بایستیم . . . حالا آنهم امری شخصی و خصوصی، تا زمانی که در حیطه خصوصی است محترم است. بار ها عرض می کنم. ما کاری نداریم به این کارها و اما دیگر در حیطه خصوصی نیست. ما به دین کار نداریم، دین است که با ما کار دارد. دین است که ما را شلاق می زند. دین است که کشور را داره به انحطاط می رسانه. بنام دین. بنابراین ما باید چه بکنیم؟ یا باید سینه بزنیم در دسته امام حسین؟ که تقویت اینها بکنیم؟ یا بیائیم نشان بدهیم که آقا مقصود این نبوده. اینها هم آنها نبوده اند که اینها گفته اند. تا وقتی که در حیطه مقدرات ما نبودند ما کاری نداشتیم. امروز اوضاع فرق کرده. امروز ما باید بایستیم در برابر این بی عدالتیها."[2]

 

ساختار منطقی این استدلال که در اکثر سخنان (مونولوگ های) این گوینده محترم تکرار می شود قابل توجه است: نخست آیه ای، روایتی، یا فرازی از صدر اسلام را مطرح می کنند و از نظر منطقی یا اخلاقی آنرا به باد حمله و استهزا می گیرند. در مرحله دوم انکار می کنند که نیت شان تحقیر و تخفیف اعتقادات دینی اکثریت هموطنان شان است. می گویند باورهای مردم در حیطه خصوصی محترم هستند. در مرحله سوم، با عباراتی که معمولا با کلمه "اما" شروع می شود، ادعا می کنند که چون این اعتقادات بهانه بی عدالتی و اختناق در ایران شده حمله به آنها مجاز است. "بنابراین" روا می دارند که به جای مقابله با کسانی که از باورهای دینی مردم چنین استفاده های ابزاری کرده اند، با دور زدن رقیب حی و حاضر به اصل آن باور ها، آنهم با لحنی عصبانی و عصبیتی قومی[3] بتازند. بجای علی خامنه ای علی ابن ابی طالب را، بجای آیه الله خمینی الله را، و بجای محمد یزدی محمد ابن عبدالله را جاه طلب، ستمگر، و خودکامه بخوانند.

 

اجازه بفرمائید یک مورد از حملات لفظی مستقیم این گوینده را هم محض نمونه نقل کنم. در گفتاری که بخشی از آنرا نقل کردم، و در گفتار های دیگر این فرد محترم، شنیدم که امام رضا و سایر ائمه را "سید گدا" میخواندند. صرفنظر از اعتقاد دینی، اغراض سیاسی یا احساسات شخصی گوینده، علی ابن موس الرضا شخصیتی تاریخی است و نمیتوان از روی حب و بغض او را به هر عنوانی ملقب کرد. در واژگان بومی جوامع اسلامی، منتسبان به اهل بیت پیامبر را با لقب "شریف" (سنیان) و یا "سید" (شیعیان) می شناسند. حتی از نقطه نظر جامعه شناسی مقایسه ای نخبگان نیز ائمه شیعه بواسطه ذات قبیله ای این جوامع یک گروه نخبگان خارج از دور قدرت[4] را تشکیل می دهند. خلط این واقعیت تاریخی با نوعی از تکدّی حاشیه ای که در فرهنگ معاصر ایران پدید آمده نه تنها عاری از هرگونه اعتبار علمی و تاریخی است، بلکه در ورای ابتدائی ترین هنجار های ادب عقیدتی، نزاکت مدنی، و حتی همبستگی ملی قرار می گیرد.

 

بیاد دارم چند دهه قبل برخی از دوستان مارکسیست امام ر ضا را برای پذیرش ولایت عهدی مامون عباسی و تقرب به قدرت نقد میکردند. این نقد لااقل به واقعیتی تاریخی باز میگشت و سخن از آن در نفی یا اثبات میتوانست مفید باشد. حال سطح نقد اسلام به آنجا کشیده که فردی را که ولی عهد امپراطور وسیع عباسی بوده است "گدا" لقب می دهند. سال به سال دریغ از پارسال!

 

 

البته این نمونه قابل ذکری از اینگونه حملات بود. از این اهانت ها افراطی تر نیز بسیار دیده و شنیده می شود. هستند متهّتکانی که از هیچگونه دشنام وناسزا از قبیل مقایسه پیامبر اسلام با خوک و مقایسه مسلمانان با چارپایان ابائی ندارند. در اینجاست که نقد به هجو تنزل می یابد و منتقد به فحاش.[5]

 

آشکار است که اینگونه جدال کلامی آرایش مهره ها بر صفحه شطرنج رویاروئی عقاید را دگرگون نخواهد کرد، چرا که بنا بر ضرب المثل انگلیسی مصداق " موعظه برای مریدان است."[6] تنها اثر آن تحریک عواطف دینی و ضد دینی است که اثرات منفی آن نیز بلا فاصله آشکار می شود. تحلیل محتوا یا حتی نگاهی گذرا به اظهار نظر هائی که در عکس العمل به اینگونه سخنرانی ها (در پایگاههای اینترنتی مانند یوتوب درج می شوند) آشکار می کند که لبریز از موهن ترین، مستهجن ترین، و شرم آور ترین دشنام ها بر له و علیه مواضع مطروحه اند. درخت را از میوه آن می شناسند. اینست آنچه اینگونه زبان آوری پدید می آورد. کلاه خود را قاضی کنیم، آیا سخنانی که به چنین کشمکش هائی منجر می شوند مطلوبند؟ آیا به صلاح ما هستند؟ مائی که باید روزی مانند کاتولیک ها و پروتستانهای قرون گذشته بپذیریم که همگان را نمی توان به کیش (یا بی کیشی) خود درآورد و باید "توافق کنیم که توافق نداریم"[7] و در یابیم که معتَقدات دیگران را به دم تیغ دو لبه توهین و تمسخر سپردن نه تنها گرهی از کار ما نمی گشاید بلکه بر دشواریهای ما می افزاید.

 

نمی گویم نقد صریح نشود و تفاوت آرا به مجامله بر گزار شود. می گویم جای سخن و مقام نکته را در نقد دینی و فرهنگی بداینم. توجه بفرمائید، در کشورهای غربی مانند آمریکا صدها متخصص کتاب مقدس در مورد برساختگی آن و توجیه (بلکه تجویز) شنایع و جنایات در آن می گویند و می نویسند؛ با این حال رئیس جمهور شان هم دست روی کتاب مقدس می نهد و سوگند وفاداری یاد می کند و اخمی در هم نمی رود و اعتراضی نمی شود. حال چرا در فرهنگ ما که بر سر هر سفره عقد و هفت سین اش قرانی نهاده شده چنین احترامی را دریغ کنیم؟ چندی پیش جناب دکتر عبدالکریم سروش در پاسخ به سوالی از اینگونه درشتی ها صرفا از نقطه نظر عدم رعایت ادب و نزاکت مرسوم ایرانیان در آنها انتقاد کردند، سخنانشان به این مضمون بود: کسانی که اینگونه بی حرمتی ها را به پیامبر و امامان روا می دارند چگونه می توانند فراموش کنند که در فرهنگی زندگی می کنند که دختران آن با قران به خانه شوهر می روند و کتب شعرا و حکمای آن از فردوسی تا نظامی مملو از نعت پیامبر و اولیاست؟ اینجا دیگر سخن از درستی یا نادرستی یک عقیده نیست، سخن از رعایت ادب و حد نگاه داشتن است.

 

از نقد جدلی تا نقد جدی اسلام

 

باز میگویم این سفارش ها برای آن نیست که بگوئیم نقد جدی و تاریخی دین را باید تعطیل کرد. برعکس، گله مندیم که چرا اینگونه انتقادات نه تنها از ادب مدنی و اخلاقی بدورند، بلکه از نقد جدی و به روز علمی هم فاصله دارند و از اینروست که اغلب طنینی تکراری، سطحی، و عامیانه دارند. در شگفتیم که چرا خرده گیران رسانه ای اسلام به منابع غیر فارسی در نقد اسلام مراجعه نمی کنند؟ اکثریت قریب به اتفاق انتقاداتی که گویندگان تند خوی ما با زبانی گزنده مکرّر می کنند از جوی محقری که سر چشمه آن به کتاب "۲۳ سال" مرحوم علی دشتی می رسد مشروب می شوند. این اقتباس ناقص و جهت دار از تاریخ طبری[8] بیش از چهار دهه است که دین ستیزان ما را به خود مشغول داشته، و از دریای خروشان پژوهشها و نقد ها در رشته های شناخت شناسی، تاریخ، باستان شناسی، سکه شناسی، و جامعه شناسی اسلام و ایران بدور انداخته است. البته شبیه معامله ای که مرحوم دشتی با اسلام کرده اند، مرحوم شجاع الدین شفا نیز در کتاب "توضیح المسائل: از کلینی تا خمینی" با تشیع روا داشته اند و مباحث ایشان نیز در شمار کتب مرجع و نقل محافل گویندگان اسلام ستیز تلویزیون های فارسی در تبعید است. [9]

 

حال اجازه بفرمائید مختصری از این تحقیقات جدی انتقادی را که فارغ از جدالهای بغض آلود اسلام ستیز در جریان بوده اند نیز معرفی کنم، باشد که موجب باز شدن فضا و جدی شدن بحث در مورد دین، اسلام، و ایران شود. نسل اول پژوهشگرانی که رشته نوین مطالعات اسلامی در غرب را بنیان نهادند دانشمندانی مانند ایگناز گولدزیهر و جوزف شاخت بودند[10] که در دهه های نخست قرن بیستم در زمنیه تاریخ اسلام و جاهلیت، اصالت منابع تاریخی، سیره، قران و حدیث سخن نو به میان آوردند و در فهم جاری از آنها تشکیک کردند. کانون اصلی این دوباره نگری ها به تاریخ ومنابع اسلامی[11] این دریافت و دعوی است که قدیمیترین متون اسلامی اعم از نسخ قران، سیره پیامبر، و اسناد و مدارک تاریخی به حدود صد تا دویست سال پس از حیات پیامبر و تشکیل نخستین جامعه اسلامی باز می گردد. سوال اینجاست که از پس این فاصله زمانی تا چه میزان می توان به ضرس قاطع سخن از اندیشه ها و رخداد های صدر اسلام و یا پیش از اسلام به میان آورد. سوال بسیار بنیادین است و تبعات آن در زمینه ماهیت اسلام نخستین، (که به گفته برخی از محققین از قبیل فرد دونر در ابتدا حتی به نام "اسلام" نیز شناخته نمی شده) به آموزه های قران، احادیث پیامبر، و نیز گفتار و رفتار نسل نخست مسلمانان باز می گردد.

 

اگر این نظرات صائب باشند دیگر دستیابی به اسلام نخستین به سادگی ممکن نخواهد بود، نه برای سلفی ها و بنیادگرایان و نه برای احیا گران و اصلاح طلبان. اکنون بسیاری از تصورات بدیهی انگاشته گذشته زیر سوال رفته اند، بعنوان مثال تفاوت میان جامعه اسلامی و جامعه ما قبل اسلامی (جاهلیت) کمرنگ تر شده. بنظر می آید که مخاطبین قران داستانهائی مانند اصحاب کهف و عاد و ثمود و غیره را می دانسته اند زیرا اشاره قران به آنها از نوع اشاره و یاد آوری است نه تقریر نا دانسته ها. همچنین، بر اثر این پژوهشها امروز نقش تشکل هائی مانند "حنفا" در تکوین اسلام برجسته تر به نظر می رسد.

 

مهمترین نمایندگان معاصر این نحله مهم فکری را پژوهشگرانی از قبیل جان وانشبرو، پاتریشیا کرون، مایکل کوک، دانیل براون، و فرد مک گراو دونِر، تشکیل می دهند.[12] کتب این دانشمندان که اغلب نیز در سه دهه گذشته منتشر شده اند چارچوب تحقیقی جدیدی بنا کرده اند. سوالات اساسی که اینها مطرح کرده اند دستور کار آکادمیک چندین نسل آینده محققین اسلام را تشکیل می دهد و طبیعتا نگرش و برداشت مسلمان و غیر مسلمان را نسبت به تاریخ و ماهیت این دین دگرگون خواهد کرد. این رویکرد تاریخی در حال ترجمه برای عموم نیز می باشد. اخیرا کتابی تحت عنوان "در سایه شمشیر: نبرد برای امپراطوری جهانی و پایان جهان باستان" چاپ شده که بسیاری از یافته ای مکتب بازنگری را به زبانی قابل دسترس با زبانی قابل دسترس بازگو می کند.[13] البته باید به خاطر داشت که این گونه انتقاد های مهم و اساسی در مسیحیت و یهودیت هم مدتهاست که عنوان شده اند و این ادیان پس از جذب آسیب این حملات سخت و مرمت اساسی در باور های خویش در هیئات پیراسته تر "دین فرا- روشنگری"[14] حیات دوباره یافته اند. نگارنده این گذر را برای اسلام نیز مقدر و نیز مبارک می دانم.

 

شواهد و قرائن حاکی از آنند که قرائت نوینی از اسلام در میان نسل جدید مسلمانانی که شهروندان تمام عیار جامعه جهانی اند در حال تکوین است. این رویکرد نوین از بوته نقد عالمانه و تاریخی برآمده و نشانگر توانائی اسلام برای دگردیسی و گذر از سد و صافی رنسانس و رفرم دینی است.

 


اسلام و نسل جدید اندیشمندان ایرانی

 

در حال حاضر محصول این باز نگری ها را در برخی از کتبی که اخیرا در باره اسلام و در سطح عموم نوشته شده اند می بینیم. یک نمونه از این آثار کتاب پر فروش آقای رضا اصلان تحت عنوان "هیچ خدائی نه، جز خدا" است[15] که با نگاهی فرهیخته و متاثر از پژوهش های نوین تاریخ اسلام نگرش بدیعی از صدر اسلام بدست می دهد که با قرائت معمول تفاوت های اساسی دارد. صحبت از امکان همدلی و همسخنی پیامبر اسلام با اکابر جنبش حنفا و دلزدگی تدریجی ایشان از مناسک شرک آمیز مکه به میان می آید. این اطلاعات را هم فردی مطرح می کند که هویت خویش را بدون مجامله و احساس حقارتی که گاه درمیان نسل اول ایرانیان ساکن در غرب مشاهده می شود، اسلامی می داند.

رضا اصلان و پژوهشگران دیگری مانند امید صفی[16] استاد دانشگاه و پژوهشگر پر کار و خوش ذوق عرفان ایرانی و اسلامی، به نسلی تعلق دارند که در خارج از ایران به بلوغ فکری رسیده اند. تعلقشان به اسلام مستقل از اتفاقات چهل سال اخیر در ایران و دروغ و دغل سردمداران انقلاب و جمهوری اسلامی است. بنابراین از حب و بغض های نسل های پیشین آزادند و فارغ از آنها به دین و دینداری می اندیشند، و شاید از همینروست که اندیشه ها و آثارشان از سوی اسلام ستیزان تلویزیون های ضد اسلامی ایرانی تا این زمان مسکوت گذارده شده است.

 


سخن آخر

 

نقد را به فحش و بحث دینی را به هجو مقدسات همزبانان و هموطنان خویش کشاندن و این بهانه را پیش نهادن که سو استفاده متولیان جمهوری اسلامی از ایمان مردم طعن و لعن آن را مجاز می سازد نه حرکتی خردمندانه است و نه گامی سنجیده. از آنسو، نقد و تحقیق عمیق و بازنگری جدی در فهم دین از لوازم حیات و بالندگی در جامعه جهانی معاصر است. در این سخن نمونه هائی از این دو این رویکرد را بدست داده ام و داوری در مورد سود این و زیان آن را به ناظران نکته سنج می سپارم.

 

 

 

 

 

[1] Neo-atheism

[1]مطلبی را تحت عنوان "چغلی فرهنگی یا جاسوسی بومی" در مورد این گروه از منتقدان در دست تهیه دارم

 

[2] گلچین سخنان شور انگیز بهرام مشیری:

 

http://www.youtube.com/watch?v=Y02S2dlqGek&feature=related

 

[3] تاکید بر آریائی بودن ایرانیان و تازی بودن اعراب از دستمایه های اصلی اینگونه انتقادات است. این است که ابن خلدون "عصبیت" قومی می نامد. چنین گرایشهائی، بخصوص در شرایط فعلی ایرانیان و عصر جهانی معاصر بسیار قابل تاسف است.

 

[4] در جامعه شناسی نخبگان به اینگونه مراتب گاه صفت "شاهزادگان مخلوع" را نیز می دهند. به مناسبت دعاوی وطن پرستی که معمولا از سوی این گویندگان عنوان می شود، بد نیست به نقش فرهنگی و استراتژیک قرار داشتن مقبره امام هشتم شیعیان در ایران نیز توجه داشته باشیم. این اهمیت بقدری بوده است که تحول انقلابی رژیم از شاهنشاهی به جمهوری در آن تغییری اساسی نداده است.

 

[5] بسیاری از این افراد به اجمال یا تفصیل به سکولاریسم ذهنی تمسک می جویند غافل از اینکه اخلاق سکولار اینگونه لفّاظی تهاجمی که ایمان دینی و معتقدات معنوی افراد را آماج قرار می دهند به هیچگونه روا نمی دارد.

 

[6] “preaching to the choir” or “preaching to the converted”

 

[7] The expression “we can agree to disagree” was coined by John Wesley, the founder of “Methodism”, in 1770.

 

[8] می توان گفت که 23 سال همان تاریخ طبری است، منهای دقت و تفصیل خیره کنند آن کتاب و به اضافهارزش داوری ها و طعنه های رندانه قرن بیستمی بر سنت و فرهنگی قرن هفتمی.

 

[9] این برخورد های جدلی و سطحی که سخنی از گذشتگان را فارغ از زمینه یبان آن در زمان دیگری طرح و طعن می کنند را در میان اسلام ستیزان غربی هم می بینیم. بیاد دارم که در همان ابتدای گروگان گیری در ایران در ابتدا دهه 80 میلادی فردی آمریکائی کتاب توضیح المسائل آقای خمینی را پیدا کرده بود و ،تو گوئی گنجی کشف کرده، منتخبی از آنرا که به مواردی مانند نحر شتر و مسائل حیض و نفاس زنان مربوط می شد به انگلیسی ترجمه کرد و به بازار فرستاد. بلافاصله پی از انتشار این جزوه یهودیان آمریکائی ملتفت شدند که این احکام دینی شباهت بسیاری با احکام شرع آنها دارد، و اینها متن هائی هستند که استهزا آنها به یهودی سیتزی تعبیر می شود. این بود که بازار این کتاب کساد شد و امید های ناشر آنرا برای انتشار کثیر کتاب بر باد داد.

 

[10] Ignác (Yitzhaq Yehuda) Goldziher (1850-1921), Introduction to Islamic theology and law, Princeton University Press, 1981;

Joseph Schacht (1902-1969), The Origins of Muhammadan Jurisprudence, ACLS History E-Book Project, 2008

 

[11] Revisionist school in Islamic history

 

[12] John Wansbrough, Sectarian Milieu, Prometheus Books, 2006.

Patricia Crone, Michael Cook, Hagarism: The Making of the Islamic World, Cambridge University Press, 1980.

Daniel Brown, A new Introduction to Islam, John Wiley & Sons, 2009;

Rethinking Tradition in Modern Islamic Thought, Cambridge University, 1999;

Fred Donner, Muhammad and the Believers: at the Origins of Islam, 2010;

Narratives of Islamic Origins: The Beginnings of Islamic Historical Writing, Darwin Press,1998;

The Early Islamic Conquests, Princeton University Press, 1981.

 

لازم می دانم از مورخ محترم و استاد دانشگاه بارنارد جناب دکتر حسین کمالی برای راهنمائی های ارزنده شان در مورد مکتب بازنگری در تاریخ اسلام تشکر کنم.

 

[13] Tom Holland, In the Shadow of the Sword: The Battle for Global Empire and the End of the Ancient World, Little Brown, 2012; “A Religion is Born”;

Nabilah Jaffer’s interview with Tom Holland, in: New Statesman, April 2012.

 

[14] Post-Enlightenment Religion

 

[15] Reza Aslan: No god but God: Origins, Evolution, and Future of Islam, Random House, 2011;

How to Win a Cosmic War: Confronting Radical Islam, William Heinemann, 2009

 

[16] Omid Safi, Progressive Muslims, Oxford, One World, 2003;

Memories of Mohammad, Why the Prophet Matters, Harper Collins, 2009.

 

محتوای یادداشت‌ها لزوماً دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.