چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ -
- 19 Jun 2013
10 شعبان 1434 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۵:۵۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نامه همسر معتمدنیا به این زندانی سیاسی در بیست و ششمین روز اعتصاب غذایش
نامه همسر معتمدنیا به این زندانی سیاسی در بیست و ششمین روز اعتصاب غذایش

جـــرس: همسر محمدرضا معتمدنیا، زندانی سیاسی که در انفرادی بند ۲۴۰ به اعتصاب غذای خود ادامه می دهد، در یادداشتی کوتاه به همسرش از او خواسته با توجه به نگرانی افراد خانواده و درخواست فرزندان موسوی، به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

به گزارش کلمه، محمدرضا معتمدنیا، زندانی سیاسی که از ۲۱ فروردین ماه سال جاری در اعتراض به حبس میرحسین و کروبی و خانم رهنورد دست به اعتصاب غذای نامحدود زده بود، هفته ی گذشته پس از بدحالی شدید به بیمارستان شهدی تجریش منتقل شد.


محمدرضا معتمد نیا، مشاور ویژه رجایی، باهنر و میرحسین موسوی، از ۲۷ فروردین به انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل شده بود و در این بین دو بار بر اثر وخامت وضعیت جسمی به بیمارستان اعزام شد.


این زندانی سیاسی که اعلام کرده تا پایان حبس نخست وزیر امام در اعتصاب خواهد ماند، چندی پیش طی نامه ای به رهبری با انتقاد از عملکرد وی تاکید کرد: اینک شما بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارید، یک راه همسویی با اراده ملت و احترام به حق انتخاب آزادانه آنان بر سرنوشتشان است و انتخاب دیگر تقابل با ملتی است که طی ۱۵۰ سال گذشته خیزش و انقلاب را در مقابل حاکمیت فردی و تحمیل اراده سلطانی سامان داده و به سرانجام رسانده است؛ فرصت را دریابید چه بسا که در آینده با الزام ها روبرو شوید نه با انتخاب ها.


پیش از این فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در پیامی از محمدرضا معتمدنیا و محمدعلی ولایتی، دو زندانی سیاسی اعتصاب کننده، در خواست کردند که به این اعتصاب پایان دهند.


در پی این نامه، محمدعلی ولایتی به اعتصاب غذای خود پایان داد.


متن کامل نامه همسر این زندانی سیاسی به شرح زیر است:


همسر عزیزم سلام
بیست و شش روز از اعتصاب غذا و بیست روز از محبوس بودنت در انفرادی (البته این بار) می گذرد. نبودن هایت از آغاز زندگیمان سخت و گرانبار بوده ولی هیچکدام رنج این مدت را نداشته. نه آنگاه که در جبهه های حق علیه باطل رو در روی دشمن می ایستادی و نه آنگاه که برای راه اندازی کارخانه یخ فاو در دمای بالای ۵۰ درجه زیر آفتاب عرق ریزان به تعمیر و یا راه اندازی ماشین آلات می پرداختی تا فرزندان میهن مان آب خنک بنوشند و نه آنگاه که بعد از جنگ در بازسازی مناطق جنگ زده شرکت می کردی و نه آنگاه که در مسیر صنعت کشور تلاش می نمودی که البته هیچ کدام از این موارد را هرگز خودت به من نگفتی ولی اطرافیان و همرزم هایت به عنوان فداکاری و ایثارت این امور را برایم بازگو می کردند.


به هر حال از اول زندگی مشترکمان در راه اسلام و وطن و دور از خانه و خانواده بودی. اگرچه آن زمان فرزندانمان ساعت ها پای پنجره روی صندلی می ایستادند و وقتی به آنها می گفتم چرا اینجا ایستاده اید می گفتند: می خواهیم خیابان را نگاه کنیم شاید بابا از اینجا بگذرد و ما بابا را ببینیم. این کلمات مانند خنجری در قلبم فرو میرفت ولی رنج ندیدنت در حال حاضر هم برای من و هم برای فرزندانمان بسیار طاقت فرساتر از گذشته است. زیرا در گذشته هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی توان بیشتری داشتی و آن زمان به دلیل سلامتی کاملت هیچگاه دغدغه سلامتی ات را نداشتیم و فقط غم دوری ات بود. ولی اکنون که در سن بالای ۶۰ سال و از صدقه ظلم هایی که در این مدت حدود یکسال محبوس بودنت که ناراحتی قلبی، ناراحتی های ستون فقرات، فلج شدن انگشتان دست، خونریزی های مکرر لثه، مشکلات تنفسی و … متوجه ات شده به شدت نگران سلامی ات هستیم.


علاوه بر خانواده ات، خواهرانمان (دختران جناب آقای مهندس موسوی و سرکار خانم دکتر رهنورد) و بسیاری از دوستان و هم رزمانت به شدت نگران وضعیت سلامتی ات می باشند.


لذا با توجه به نگرانی افراد خانواده، درخواست خواهرانمان، نگرانی های دوستان و نزدیکانت و لزوم حضور سبزت در کنار خانواده تقاضای پایان دادن به اعتصاب غذایت را دارم.


در پایان لازم به ذکر است فداکاری ها و ایثارهایت همواره باعث سربلندی و سرافرازی مان بوده و هست.
ما همگی وعده خدا را برحق دانسته و معتقدیم که مظلومان و مستضعفان وارث حقیقی زمین اند.


به امید پیروزی حق بر باطل و آزادی تمام عزیزان دربند و برقراری حکومت اسلامی حقیقی توسط امام زمان

همسرت
نسرین کباری


ارسال به :