دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ -
- 21 Aug 2017
28 ذو القعدة 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
معتمدنیا، قربانی تبعیض
اگر معتمدنیا ایستاده تا به همگان ثابت کند «با مقاومت می توان به خواسته ی خود رسید»، ما کیستیم که اگر و اما در کار او بیاوریم

 


یک ماه اعتصاب غذا، فلجی انگشتان، نزدیک به سی کیلو کم کردن وزن، ناراحتی قلبی و تنفسی که همه این ها ناشی از اوین، سلول های انفرادی و اعتصاب غذاست. پسرش نگران بود که شاید نتواند پله های سلول تا کابین ملاقات را هم طی کند و همسرش نامه نوشت که «همه ی ما نگران تو هستیم، اعتصابت را بشکن».

 

سنگینی کلمه ی «اعتصاب غذا» برایمان شکسته یا تفاوتی قائلیم میان محمدرضا معتمدنیا با نوری زادها، خزعلی ها و دیگر آنهایی که وقتی برای خواسته یا حق خود به بن بست می رسند، دست به اعتصاب غذا می زنند؟

 

این کلمه ای که این روزها به راحتی میانمان می چرخد ناشی از بن بست، مقاومت و فریاد است، حال هر که می خواهد بگوید «اعتصاب غذا خشونت علیه خود» محسوب می شود؛ که من هم معتقدم چرا بر خود آنچه روا داریم که هر روز طرف مقابلمان، در لحظه هایمان بر ما تحویل می کند.

 

محمدرضا معتمدنیا، مشاور اجرایی فرماندهی ستاد کل قوا، از مسئولان پشتیبانی جنگ در هشت سال نبرد میان ایران و عراق، نماینده ی ویژه ی محمدعلی رجایی، با هنر و میرحسین موسوی در بخش صنعت و معدن و عضو ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی نزدیک یک ماه اعتصاب غذا کرده و تا امروز چهار بار به بیمارستان منتقل شده است.


خونریزی معده و مشکلات کلیوی از دیگر مشکلاتی بود که با آن دست و پنجه نرم می کند و شرط شکستن این تصمیم، دریافت پیام از جانب میرحسین موسوی است، دیگر مهم نیست این خواسته شدنی است یا نه، برای معتمدنیا اصل، «مقاومت» است و پاسخی که مقابل این اصل، دریافت خواهد کرد. و به قول پسرش که هر از گاهی موفق به دیدار و ملاقات میشود، اصل گفتن این است که جنبش مردم میتواند با مقاومت به خواسته ی خود برسد.

 

این که ما معتقد باشیم اعتصاب غذا درست است یا نه، تعریف آن برای مجامع بین المللی و حقوق بشری چیست، تردید به آن که مبادا حاکمان آنقدر سخت بگیرند که همه اقدام به این کار کنند، برای او دیگر پاسخ نخواهد داشت، معتمدنیا تصمیم خود را گرفته است؛ سوال آنجاست که ما در کجای این خط ایستاده ایم؟! ما چه کردیم برای او و چه تفاوتی قائل شدیم با دیگری ها.

 

پیش از تصمیم او، برای دیگران صدها کمپین به راه افتاد، هزاران پیام فرستاده شد، قلم ها به دوات رسید، صفحه های مجازی پر شد از هزاران عکس که «بشکن»، این اعتصاب را بشکنید که «بودنتان به هزارها می ارزد». حالا اما مردی که شاید چهره ی برجسته ای برای همه نداشت یک ماه است که اعتصاب غذا کرده، سلامتی خود و توان جسمی را از دست داده است، کجایند قلم به دستان و فعالان و بر هم زنان خواب حاکمان؟

 

حاکمان، فرهنگ و تاریخ صد ساله ی اخیرمان، تبعیض های بسیاری را بر ما روا داشته ، از خانه و خانواده تا جنسیت و نگاهمان، تا قلممان، چهره و رفتارمان و ما را به قضاوتهای ناخواسته هم رسانده اند. اما آیا ما نیز فریب این بازی خزنده را خورده ایم و دست و پایمان میان سیم خاردارهای تبعیض به دام افتاده است؟ چه فرقی است میان او و دیگری؟

 

برای حاکم ما که به راحتی می بازد آنچه از آن تک تک ماست و سعی در کم رنگی ارزش جان، آبرو میکند و تلاش در از بین بردن قبح زندان و ظالم نشان دادن زندانی دارد، خاک مان را بی ارزش می کند، خزر و خلیج فارس را به هیچ می بازد، مولانا را به ترک ها و ابوعلی سینا را به تاجیک ها میدهد و ندا و سهراب را آمریکایی می کند، چه ارزشی دارد معتمدنیا ۳۰ روز است که لب به غذا نزده، اعضای بدنش دچار آسیب شده و نزدیک به سی کیلوگرم از وزنش کم شده؟

 

اگر معتمدنیا ایستاده تا به همگان ثابت کند «با مقاومت می توان به خواسته ی خود رسید»، ما کیستیم که اگر و اما در کار او بیاوریم، سوال ها و تحلیل هایمان را برای اصل «فرهنگ سازی» نگه داریم که هر کدام از آنها جای هزاران ساعت بحث به همراه دارد، اما یادمان نرود او و امثالش در چه شرایطی چنین تصمیمی را گرفته اند!

 

یک ماه مدت زمان زیادی نیست برای شنیدن صدای فریاد.


 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.