چهارشنبه ۰۲ مرداد ۱۳۹۸ -
- 24 Jul 2019
20 ذو القعدة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ریاست جمهوری فرانسه و بازخوانی نویدِ آیت الله به «جمهوری»
برای ایرانیان، انتخابات اخیر فرانسه، بهانه ای شده بود برای بازخوانی حسرت ها و رؤیاهایشان.

 

در هیچ دوره ای از انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، ایرانیان به اندازه انتخابات اخیر فرانسه، به نقد و بررسی آن نپرداخته بودند و هیچگاه بسان این دوره، پیگیر حوادث و نتایج این انتخابات نبودند.

آیت الله خمینی، در قامت رهبریِ انقلاب، از نوفل لوشاتو نوید می داد که پس از سرنگونی رژیم شاهنشاهی، نظام حکومتی ایران «جمهوری اسلامی» خواهد بود: «شكل حكومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اينكه متكی به آرای اكثريت است». و هنگامیکه خبرنگار فرانسوی از وی در مورد چگونگی این «جمهوری» پرسش می کرد، وی پاسخ می داد: «جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها».

آیت الله از پاریس سخن از جمهوری «مثل همه جمهوری ها» می گفت. برای نسل ما در ایران، جمهوری فرانسه کاملا آشنا نبود ولی چندان نیز بیگانه نبود. حکایت پیروزی انقلاب کبیر فرانسه در 14 ژوییه 1789، آزادی زندانیان زندان باستی، اعلامیه حقوق بشر و شهروندی، را در لابلای متون خوانده بودیم. برای ما «ژنرال دوگل» نماد مقاومت در برابر اشغالگران نازی بود. میزبانی فرانسه از رهبر انقلاب، ما را نمک گیر این کشور کرده بود، همان روزها سفارتش را در تهران گلباران کردیم و ژنرال دوگل را «ژنرال هزارگُل» نامیدیم. در آن برهه، برای نسل ما، نماد آزادی شده بود فرانسه و «برج ایفل پاریس»، نه «مجسمه آزادی نیویورک».

شانس آورده بودیم که نگاهی به برج ایفل داشتیم نه برج آزادی نیویورک، زیرا پس از اندکی، بر تابلوهای شهرمان تصاویری دیدیم از مجسمه آزادی نیویورک که خون می چکید از لبانش، و شاعرمان سرود که «آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو- خون شهیدان ما می چکد از چنگ تو».

دل خوش داشتیم به نظام جمهوری به گونه همه جمهوری ها و مثل همان جمهوری فرانسه، اما با وصف «اسلامیت». این توصیف به اسلامی بودن نیز آن جمهوری را جذابتر و دلرباتر می کرد. کاستی های جمهوری لاییک فرانسه، با اسلامیت جمهوری ما برطرف می شد. هم دین را داشتیم و هم دنیا را. فقط به ما وعده آب و برق مجانی داده نمی شد بلکه نوید داده شده بودیم که در جامعه ای اخلاقی، آخرتمان نیز آباد خواهد شد.

در رؤیای وصفِ « جمهوریت»، دلمان خوش بود به مهد آزادی و اعلامیه حقوق بشر، به جمهوری فرانسه، که ناگهان میراژهای فرانسه را بر بالای شهر و مرز و بوم خویش دیدیم، و هنگامیکه میراژهای فرانسوی دیوار صوتی میهنمان را شکستند صدای حقوق بشرشان برایمان کم پژواک شد. چیزی بین ما و آنها شکست و تَرَک برداشت. چقدر این حادثه ما را دلخور کرد از این کشوری که مهد آزادی و حقوق بشر بود. هنگامی که عدالت و حق جویی به پای حمایت از صدام و حزب بعثش قربانی شد، حقیقت و «داد» جای خویش را داد به «بیداد» و «بیدادگری». احساس خوبی نداشتیم. همینجا بود که به ما گفتند: «همه بدبختیهایى که داشتیم و داریم و بعد هم داریم از این سران کشورهایى است که این اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده ‏اند»...


* * *

یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 (6 می 2012) انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه برگزار شد و بگونه ای شگفت انگیز ایرانیان چه از داخل ایران و چه از خارج از کشور، این انتخابات را به تماشا نشستند و از دور و نزدیک به داوری پرداختند. کاندیدای سوسیالیست، رییس جمهور دست راستی را شکست داد.

سخنان نیکلا سارکوزی پس از شکست، در پذیرش پیروزی رقیب (فرانسوا اولاند)، بگونه ای بی سابقه مورد تحلیل و تجلیل هموطنان ایرانی قرار گرفت. سخنانی که از دید فرانسویان یک اصل بود و یک قاعده از قواعد بازی دموکراسی، از دید ایرانیان بسان استثنا نگریسته شد. تمجیدی که از این سخنان نزد ایرانیان شد بسیار گسترده تر بود از تحلیلی که فرانسویان در این زمینه کردند. سخنان وی که سخنانی عادی و مورد انتظار جامعه فرانسه بود، نزد جامعه ایرانیان، با شور و شعفی فراوان مورد استقبال قرار گرفت. در حالیکه فرانسویان، طبق عادت، انتظار چنین سخنانی از کاندیدای شکست خورده داشتند و بلکه ناظران، به جملاتی از سخنان وی که گوشه و کنایه به رقیب پیروز می زد خرده گرفتند که اکنون وقت کنایه زدن به رقیب نیست. اما در مجموع همگان همرأی بودند که وی محترمانه سخن گفت و شأن و جایگاه ریاست جمهوری را حریم نگاه داشت.

دوشنبه 7 می، سارکوزی آرامش خویش را بازیافت و باری دیگر در قامت یک رییس جمهور قرار گرفت، خردمندانه رقیب دیروز و رییس جمهور فردا و جانشین خویش را برای شرکت رسمی در مراسم یادبود پایان جنگ دوم جهانی «8 می»، دعوت کرد.

سه شنبه 8 می، سارکوزی در مراسم رسمی آن روز به سوی اولاند رفت و با رفتاری محترمانه و رعایت مبادی آداب دیپلماسی نسبت به رییس جمهور آینده، خاطره نیکی از روزهای پایانی خویش در اذهان همگانی بر جای گذاشت. تصویر دو رییس جمهور در مراسم بر افروختن شعله آتش به یادبود قربانیان جنگ، و تقدیم حلقه گل بر مزار سرباز گمنام، تصویری جاودانه گردید. این حرکت نمادین دو رقیب دیروز، مورد استقبال فرانسویان قرار گرفت. رسانه های فرانسوی با غرور و افتخار از خردورزی رهبران خویش و ترجیح منافع ملی فرانسه بر منافع حزبی سخن گفتند، گویا همگان در پی ترمیم شکافهای ناشی از تهاجمات انتخاباتی دیروز بودند و جامعه نیز با آغوش باز پذیرفت تا آن شکاف ها در راستای منافع ملی ترمیم شود.

تصویر حضور همگام دو رییس جمهور بر مزار سرباز گمنام، تصویر جامعه ای بود که پس از یک برهه از بِریدگی و رقابت، باری دیگر یکپارچه شد. حلقه وصل آن یکپارچگی نیز مزار آن سرباز گمنام بود همو که نزد همه فرانسویان نمادی هست از خودگذشتگی برای مام وطن.

بدون تردید، سارکوزی رفتاری معتدل و قابل احترام داشت، اما توجه بی سابقه جامعه ایرانی به آن رفتار، خود حکایت از حکایتی دیگر دارد، حکایت از بازگشت به خاطرات جمعی جامعه و بازخوانی دوباره آن.

برخی دوستان هموطن، در غروب روز رای گیری به طنز نوشتند: «موتور سوارانی اطراف ستاد انتخاباتی اولاند پرسه می زنند و گویا بر سر آنند که تا لحظاتی دیگر و پس از تاریکی هوا با گاز اشک آور به ستاد انتخاباتی...». اگر این طنز را کسی برای فرانسویان ترجمه می کرد، بدون شک فرانسویان می خندیدند اما نه به ظرافت و زیبایی طنزگونه آن، بلکه به بی مزگی و بی معنا بودن آن. اما برای ایرانیان، متفاوت بود، حکایت یک خاطره بود، گویا در لابلای اخبار انتخابات فرانسه، خویشتن خویش را جستجو می کردند. ایرانیان، خاطرات تلخ (نوستالژی) و رؤیاهای شیرین (امید به آینده) خویش را در آینه انتخابات فرانسه بازخوانی می کردند.

آن دیگری به طنزی تلخ و دردآلود می گفت: «انقلابمان و ارزشهایش به جهان غرب صادر شد و فضای خوب انتخابات و گذار مسالمت آمیز قدرت را به فرانسویان آموختیم».

بنا بود ما «اسلامیت» مان را به «جمهوریت» آنان صادر کنیم، تا آن جمهوری «خوب» فرانسویان (همان جمهوری که بدان نوید داده شده بودیم) با تزریق ارزشهای معنوی و اخلاقی ما «خوبتر» شود. ولی امروزه، تشنه کامان در افسوس جرعه ای از آن جمهوریت هستند، همانها که محروم ماندند از هر دو، هم از جمهوریت و هم از اسلامیت.

دیگر اکنون، آیت الله، ما را نوید نمی دهد به یک جمهوری مثل جمهوری فرانسه. بلکه این وجدان جمعی شهروندان هست که به مقایسه نشسته است میان «انتخابات» ها و «جمهوری» ها.

برای ایرانیان، انتخابات اخیر فرانسه، بهانه ای شده بود برای بازخوانی حسرت ها و رؤیاهایشان. وجدان جمعی ناظران ایرانی، هرچند به ظاهر، به این انتخابات چشم دوخته بود، ولی گویا به بهانه انتخابات فرانسه، در نهانخانه رؤیای خویش، و در خلوتخانه اندرونی خویش، فیلمی گذاشته بود از رؤیاهای خویش، از «گذرِ قدرت»، و زوم کرده بود بر نقطه اوج این فیلم : «لحظات واگذاری مسالمت آمیز قدرت به آرای مردم».

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.