دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ -
- 11 Dec 2017
22 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
رضا علیجانی: رسیدن به دموکراسی در ایران شبیه دو ماراتن است
رضا علیجانی: رسیدن به دموکراسی در ایران شبیه دو ماراتن است
   جرس: سه سال از جنبش سبز و یک سال از جان باختن عزت الله و هاله سحابی و هدی صابر می گذرد. فقدان و نحوه درگذشتشان نه تنها ضربه سخت و سنگینی برای ملی مذهبیون بلکه برای جنبش سبز نیز بود. در آستانه سومین سالگرد جنبش اعتراضی مردم و سالگرد شهادت هدی صابر گفتگویی با رضا علیجانی - روزنامه نگار و نویسنده، و سردبیر نشریه توقیف شده ایران فردا و عضو شورای فعالان ملی-مذهبی - پیرامون وضعیت این جریان در سه سال اخیر داشتیم.   علیجانی که غالبا بر همگرایی اپوزیسیون خارج از کشور تاکید دارد، ضمن یادآوری تاکیدات مهندس سحابی و هدی صابر, معتقد است با همگرایی می توان به سوی اهداف خود رهسپار شویم.   در ادامه متن کامل گفتگوی جرس با رضا علیجانی را می خوانید:  

 بعد از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، بسیاری از فعالان ملی مذهبی تهدید، محکوم و حکم دریافت کرده اند، آیا اطلاع دقیقی از افراد و احکام دریافت شده آنها دارید؟

شاید آمار دقیقی نتوانم ارایه کنم زیرا افراد بسیاری بازداشت شده اند، در کنار پرونده های تازه ای که برای افراد باز کردند برای برخی به پرونده های گذشته ارجاع دادند اما در واقع از نو مورد بازجویی قرار گرفتند، اما اسامی از کسانی که در زندان بوده یا زیر حکم قرار دارند و در ذهن دارم به این شکل است: زیدآبادی، رجایی، مدنی، پدرام، دلیرثانی، غنیمی، محمدرضایی و هوشمند و تعداد زیادی از دوستان نیز در شهرستان ها به صورت منظم احضار شده و تحت بازجویی و تهدید قرار میگیرند. البته این مساله سرنوشت همه فعالان سیاسی و مدنی در ایران دارند.

فعالان ملی مذهبی، از مدت ها قبل و نه فقط بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری مورد تهدید و غضب جمهوری اسلامی بودند، حساسیت حکومت بر فعالان این جریان از چه ناشی می شود؟

همه جریانات سیاسی و مدنی به نوعی تحت فشارند، از نویسندگان، هنرمندان و دیگران این حساسیت وجود دارد اما برای ملی مذهبیون من دو دلیل عمده می بینم؛ یکی دلیل فکری و ایدئولوژیک به این معنا که جناح حاکم بر ایران گفتمان نواندیشی دینی جریان ملی مذهبی را به نوعی بدیلی برای خود می بینند. همین طور پیشینه مصدقی نیز بی تاثیر نبوده است بویژه پس از انقلاب که زاویه ایست که نیروهای سنتی مذهبی در دفاع از آیت الله کاشانی داشته اند که این مسایل به هویت جریان باز می گردد.

دلیل دوم به واقعیت این جریان باز می گردد، برخی از جریانها صرفا در خارج از کشور حضور دارند، تنها تعدادی از نیروها در داخل نیز حاضر اند که ملی مذهبی یکی از آنهاست. نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیز بر اساس هویت تشکیلاتی رصد می کند و متوجه اند که این جریان در اندازه خود در ایران و خارج از ایران فعال بوده است.

جامعه ایران، جامعه ای متکثر است و هیچ نیروی سیاسی نمی تواند ادعای اکثریت بودن کند، ملی مذهبی ها هم بخشی از این جامعه را تشکیل می دهند. اما این جریان به علت هویت، پیشینه و حضور گسترده در شهرهایی مانند مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز، اهواز و شهرهای کوچک تر مثل قزوین، اراک حساسیت را بیشتر کرده است.

در دوره اصلاحات و مجلس ششم که فعال شدیم، آقایان رجایی کاندیدای ما در تهران و لقمانیان در همدان رای آوردند و وحید میرزاده کاندیدا در کرمانشاه در شب انتخابات رد صلاحیت شد در بعضی شهرهای دیگر هم همین طور. یک حراس امنیتی از همان انتخابات برای حکومت پیش آمد و از طرف دیگر تئوری دشمن پنداری باعث میشود دو گزینه استحاله و انقلاب مخملی پررنگ شود.

زمانی که استحاله در گفتار سیاسی و دستگاه امنیتی تئوری غالب بود ما تحت فشار شدیدی قرار گرفتیم، تصور آنها بود که اصلاح طلبان در خط مقدم و پس از آنها ملی مذهبیون قرار دارند که هر دو تحت حمایت نیروهای امپریالیسم و غرب اند.

در دوره هایی که به انقلاب مخملی رسیدند دو دستگی پیش آمد، برخی معتقدند ملی مذهبیون به هر حال ملی هستند در نتیجه وابسته به بیگانگان نیستند اما برخی مخالف این نظر اند.

بزرگان ما نیز پیشینه مبارزات سیاسی بسیاری داشته و توانمندی های فکری سیاسی آنها در تاریخ نیم قرن امروز بالاتر از حاکمان است، آقایان دکتر سحابی، پیمان، شاه حسینی، رئیسی، ملکی و بهاری از جمله آنان است که سوابقشان درخشان تر از حاکمان است و طبیعتا باید این درخشش را پوشاند تا خودشان به چشم آیند.

این روزها، سالگرد دکتر سحابی، جان باختن هاله و هدی صابر است، شما در اکثر صحبت هایتان از یکسال پیش تاکنون، این حادثه ها را ضربه سختی برای ملی مذهبیون خوانده اید، همچنان اما خبرها حاکی از آن است که جمهوری اسلامی نیز مسئولیتی در قبال مرگ آنان قبول نمی کند. جریان ملی مذهبی با توجه به ضربه هایی که بر او وارد شده توانسته است خود را باز تعریف کند؟

فقدان هاله و هدی و بویژه مهندس سحابی به عنوان یک سرمایه ملیضربه بزرگی بود، نمی‌خواهم بزرگ‌نمایی کنم اما برخی انسان ها تاریخ سازند و در گردنه های تاریخی موثر واقع می شوند، مهندس سحابی یکی از آنها بود. فکر نمی‌کنم جای خالی ایشان و هدی صابر که مانند ده نفر توان و انرژی داشت یا هاله که نقش موثری نه تنها در ملی مذهبیون بلکه در جنبش زنان یا در ارتباط با خانواده بازداشت شدگان ایفا می کرد به راحتی قابل جبران باشد.

اما زندگی ادامه دارد و ملی مذهبیون که مانند دیگر جریانات سیاسی تحت فشار شدید امنیتی قرار دارد و کوچکترین ارتباطات با برخورد امنیتی مواجه میشود همچنان فعالانه حضور دارد.

به نظر می رسد در شرایط بهتری مثل باقی جریانات در حال بازسازی خود است، بسیاری از دوستان به خارج از کشور آمده اند و اگر صدایی در ایران ساکت می شود همان صدا در بیرون از مرزهای ایران باز تولید می شود. کنشگران فعالان ملی مذهبی در خارج از کشور به لحاظ حقوقی کاملا مستقل از فعالان در داخل ایران هستند.

فعالان خارج از کشور که در ارتباط با فعالان نهضت آزادی که آنها نیز خارج از ایران حضور دارند سعی می کنند این پرچم را بالا برده و باز تولید کنند تا صدایی میان دیگر صداهای جامعه ایران باشند. صدایی که می خواهد هم به هویت مذهبی و هم منافع ملی خود پایبند باشد تا دموکراسی را بر اساس وطن دوستی تعریف کند.

می‌خواهم از این فرصت استفاده ای کنم و با توجه به سالگرد جان باختن هدی صابر از شما بخواهم راجع به باورهای ایشان کمی توضیح دهید. نگاه او به جنبش سبز و الگوی ایده آل ایشان برای آینده ایران چه بود؟

هدی صابر چه در بحث های تئوریک و چه در مدار سیاست یک انسان تغییرگرا بود، "انسان مدار" تغییر را در مباحث خداشناسی وارد می کرد، خدا را منشا میدانست و انسان، مدار تغییر را می ستود، جنبش سبز را حلقه ای از حلقه های تغییر در ایران می دید، نقدهایی هم داشت که باید در جای خود بررسی شود. نگاه آسیب شناسی داشت بویژه در حوزه تشکیلات و سازماندهی جنبش سبز اما در عین حال در همه جنبه های جنبش حضور فعال داشت.

به نظر من نگاه هدی صابر به مهندس سحابی نزدیک بود که با نگاهی تجربی و تاریخی به جنبش می نگریست، یکی از آرزوهایش گسترش این جریان و پیروزی جنبش بود. به همگرایی جنبش توجه ویژه داشت.

فکر می‌کنم ملی مذهبی یکی از ائتلاف پذیرترین جریانات موجود باشد به طوری‌که هر چند که ما با اصلاح طلبان از نظر پیشینه سیاسی و تاریخی مان متفاوتیم اما اتصالات فکری در مذهبی بودن داریم، با جریانات ملی و مصدقی چه جبهه ملی و چه چپ، به علت پیشینه مصدقی مان مشترکات داریم، با جریانات چپ مارکسیستی که عدالت خواه هستند به علت سوسیال دموکرات بودن این جریان و تفکر طالقانی و شریعتی نقطه ائتلاف داریم و همین طور به این دلیل که بدنه ملی مذهبی، بویژه نسل میان سال آن با جنبش دانشجویی و فعالیت هایشان ارتباط ویژه داشتیم، با فعالان حقوق بشری و جنبش زنان نیز اشتراک نظر داریم در نتیجه یک از حساسیت های دستگاه های امینتی به علت ارتباطات این جریان بوده است.

در مجموع ملی مذهبی در میان جریانات دیگر با نگاه همگرایی می تواند به اندازه خود نقشی را ایفا کند که آرزوی مهندس سحابی بود و امیدوارم بتوان با رفع ضعفهایی که ما هم داریم به اندازه خود در نجات و آینده ایران نقش ایفا کنیم.

به همگرایی اشاره داشتید، شما پس از آنکه از ایران خارج شدید در حضور رسانه ای و عمومی خود بر همگرایی اپوزیسیون ایران و توافق بر کف مطالباتشان صحبت کرده اید، راه عملی رسیدن به گفتمان مشترک چه پیشنهادی دارید؟

این ایده مهندس سحابی است که پرورده دوره مصدق و نهضت ملی بود، ما همیشه به شوخی می گفتیم شما می‌خواهید کشتی نوح درست کنید، ایشان آیات مهاجرت را می خواند و تاکید می کرد "زمانی‌که نمی توان در جایی فعالیت کرد باید هجرت کرد" و در هنگام این هجرت هم توصیه مکتوب همگرایی بود.

این خواسته ایست که دوستان و بزرگان ما همیشه بر آن تاکید داشته اند اما این ایده در خاطر مهندسی نادرست به شکست منجر شود، پیش از این هم گفته ام کنگره ملی تشکیل نخواهد شد، باید عدم موفقیت آن را ارزیابی و آسیب شناسی کرد که چرا علی رغم آن که همه جریانات سیاسی از همگرایی صحبت می کنند اما این اتفاق رخ نمی دهد.

فکر می‌کنم دو تفکر با همگرایی موافق نیستند؛ یکی آنهایی که خود را حق مطلق می پندارند و دیگران را پیرو می دانند، گروه دوم کسانی هستند که جریانات دیگر را کوچک و بی پایه دانسته و خودش را مرکز می دانند پس نیازی برای همگرایی نمی بینند.

اگر این دو دسته را کنار بگذاریم، همگرایی باید از مهندسی ساده به پیچیده تغییر کند، خیلی ها می خواهند جمع شوند و ناگهان به تشکیل یک جبهه یا کنگره برسند که دست نیافتنی است. همگرایی باید از گفتگو و پر کردن سوءتفاهم ها به موضع گیری و همسویی های مشترک برسد تا نهایتا به همگرایی تشکیلاتی رسید.

در شرایطی که رهبری، ریاست دولت، سپاه و بسیج و رسانه و دیگر نهادها در اختیار جمهوری اسلامی قرار دارند، بعد از گذشت سه سال از جنبش اعتراضی مردم ایران چه باید کرد تا ناامیدی از ناتوانی بر مردم چیره نشود؟

روند تاریخی ایران را که بنگریم، هیچ دوره ای تا این اندازه امیدوار کننده نبود. مقایسه کنیم با دهه 60 که حاکمان در ایران مسلط کامل اند و تصور زندانیان سیاسی این است که وارد تونل تاریکی شده اند که روشنایی تنها در انتهای آن تونل وجود دارد. اما فکر نمی‌کنم هیچ گاه حاکمان جمهوری اسلامی تا این اندازه تنها مانده باشند بنابراین یک طرف ایران افرادی چون رهبری، جنتی و مصباح و نیروهای نظامی است و در طرف دیگر همه ارکان سابق جمهوری اسلامی است پس راهکار اول را در نگاه تاریخی می بینم.

اگر این نگاه را حداقل در تاریخ چهل ساله اخیر داشته باشیم متوجه خواهیم شد که فراز و فرودهایی در تاریخ ایران وجود داشته که امروز فاصله آن کمتر شده است.

به قول آقای کروبی اگر مشکلات این طرف را می بینیم به طرف مقابل و مشکلاتش نیز بنگریم، فکر می‌کنم بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و ریزش مشروعیت در اعماق حاکمیت و شکافی که در بین بسیاری از افراد در نهادهای جمهوری اسلامی پیش آمده است را باید دید. بایستی نگاه نزدیک بین و دستاوردگرا را که در جامعه احساساتی و عجول ایرانی نهادینه شده است اصلاح کرد. روند رسیدن به دموکراسی در ایران دو صد متر نیست بلکه یک ماراتن است.

بالاتر از همه باید یک نگاه اخلاقی جدید وارد جنبش شود تا معنای زندگی را که آقای موسوی هم در بسیاری از بیانیه ها به آن پرداخت گسترش داد.

در این صورت است که می توانیم تنها به مقصد ننگریم، افتان و خیزان قدم برداریم و قدر قدم هایمان را بدانیم.

ما امروز در فضای مه آلود سیاسی هستیم که جامعه مان را دچار یک چالش سیاسی کرده است. امروز به علت ناتوانی و مدیریت نا سالم و نگاه دشمن محور غالب، ثروتندترین حاکم مردم را در فقیرترین حالت ممکن قرار داده است.

به عنوان آخرین سوال، شما چشم انداز جریان ملی مذهبی را چگونه می بینید؟

آینده ملی مذهبی شبیه آینده همه جریانات سیاسی دارد، در مرحله اول به شرایط سیاسی داخل ایران دارد و در مرحله دوم آینده مان به علت فقدان مهندس سحابی، هدی صابر و دیگر از دست رفتگان متفاوت خواهد بود.

ملی مذهبی بیشتر یک تفکر و نوعی مجموعه جزایر است تا یک تشکل، در یک شرایط باز در داخل ایران دوستان می توانند تشکیل سازمان داده و به عنوان یک حزب قانونی فعالیت کنند. به صورت یک جریان مدرن با گرایشات مختلفی که در آن وجود دارد ولی در چهارچوب یک هویت و با آرمان ترقی خواهی و خط مشی سیاسی ملی و درون جوش حرکت خواهد کرد.

من نسبت به همه جریانات امیدوار هستم و امیدوارم در یک همگرایی ملی این جریانات بتوانند یک بلوک سیاسی قدرتمند در برابر استبداد و گفتمان ها و خط مشی هایی که رویکرد ملی و وطن خواهانه ندارند تشکیل دهند که نه تنها در امروز ایران دخیل است بلکه در آینده کشور نیز تاثیرگذار خواهد بود.

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.