شباهت ظاهری و تفاوت باطنی
امروز دشمنان نهاد مرجعیت در لباس مذهبگرایی به میدان آمدهاند؛ همانطور که در اواخر دهه 20 طلبه جوانی اینگونه اندیشید و در همین لباس، کتابی با نام «راهنمای حقایق» نوشت. امروز هم مکلاهای مداحدیده و شعائر مذهبی را از زبان آنان شنیده، به همراه چند طلبه جامعالمقدماتخوانده در این مسیر گام بر میدارند. با این تفاوت که آن روز آن طلبه، شور و سودای اجرای احکام دین را با توجه به آنچه خود فهمیده بود، در سر داشت و امروز اینان فقط به کرسی ریاست میاندیشند. او جانش را از برای اعتقادتش در کف نهاده بود و در نهایت آن را فدای باورهایش کرد، اما اینان نهتنها جانی و مالی را فدا نمی کنند، بلکه پلههای قدرت را گام به گام بالا میروند. درپی این تصمیم است که احکام شرعی بدون مشورت با فقهای بزرگ نفی میشود و بیوت مراجع نادیده انگاشته میشود. واجبات در مذهبشان برآمده از کلام مکلاهای ناآشنا با فقه است و محرمات، اقدامات و آمال رقبای سیاسیشان. اگرچه تفاوت در اهداف و آمال میان طلبه جوان دیروز و جریانی سیاسی امروز چشمگیر است، اما ادبیات دیروزها و امروزیها بهیکدیگر شبیه است.
***
آن جوان طلبه فردی نبود؛ چز « سیدمجتبی میرلوحی» معروف به «نواب صفوی». آنچنان روش و منش بزرگ مرجع وقت؛ «آیتاللهالعظمی سیدمحمدحسین بروجردی» به مذاقش خوش نیامد که قلم در دست گرفت و مانیفست یک گروه اسلامگرا به نام «فداییان اسلام» را در ضدیت با مرجعیت نوشت. اگر نام کتاب از آن برداشته شود و کسی نداند نویسنده آن کیست، هرکس بخواند، به اشتباه قائلان این اظهارات را رهبر جریانی مخالف با دیانت میپندارد؛ چراکه او خطاب به آیتالله بروجردی نوشته بود: « تو ای عالم اسلامی، تو ای بیوفا، علوم آلمحمد و معارف الهی تحصیل نمودی، آنگاه که افکارت بدین معارف نورانی پرورش یافت و در گلستان نورانی حق پروبال یافتی، روش و لباست را تغییر دادی و در صف بدعتگزاران و ظالمین قرار گرفته، بیرحمانه با جعل قوانین خلاف اسلام و اجراء نقشههای دشمنان اسلام، همه روزه بر پیکر اسلام ضربات شدیدی نواختی، تو ای بیوفا بشر، ایکاش وفاداری را از آموخته بودی؛ تو برای مرجعیت و ریاست خود آنقدر که کوشیدی، به خدا برای حفظ اساس اسلام یک هزارم آن در تمام مدت عمرت کوشش نکردی. به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیری و تفسیقی میباشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید، اما اگر در پیش چشمت محصول مصائب انبیا و محمد و آل محمد و محصول خون مقدس حضرتسیدالشهداء حسین بن فاطمه(ع) جگرگوشه پیغمبر را آتش زنند، تا جایی که برای شخصیت خود احساس خطر نکنی، باکت نیست و به روی خود نمیآوری... تو ای بیوفا، اگر در محراب و بر مسند پیغمبر و مرجعیت اسلام هم قرار گرفتی، با دشمنان دنیا پرست اسلام بیشتر تماس میگرفتی و مهربانتر بودی و با دلسوختگان و فداکاران اسلام و علماؤ فداکار و دلسوخته و رنجکشیده اسلام و اولیاء خدا درشتی و مخالفت نمودی؛ به حدی که برای جنگیدن با آنها و پشتیبانی کردن از دشمنان اسلام بهخاطر حفظ منافع دنیای خود از عناوین روحانیت و اسلام هم بر علیه آن دلسوختگان اسلام و دین خدا استفاده نمودی. آخ، آخ ای بشر بیوفا! به خدا، باوفا، از تو بیوفا شریفتر است.»
این گونه سخن گفتن، در این ایام بار دیگر تکرار شد و برخی جامعالمقدماتخواندهها که حتی شاگرد عالم محبوبشان هم نبودهاند و فقط هر از چندگاهی به دفتر این عالم دینی سر میزنند، نهاد مرجعیت را همچون دیگر نهادهای اجتماعی فرض کرده و اینگونه خطاب به یکی از مراجع تقلید نوشتهاند: « ایشان که به بهره گیری از فتوای عجیب و غریب و همت روزنامه های زنجیره ای مورد حمایت غرب و مصاحبه با تریبون هایی مانند بی بی سی توانست در دوره حاکمیت اصلاح طلبان عنوان مرجع تقلید را برای خودش دست و پا کند، خیلی زود با رفتارها و مواضع و فتاوای بی مبنایش جایگاه خود را از دست داد... بر اساس فتوای خودش در صحن علنی مجلس شورای اسلامی و در برابر دیدگان نمایندگان مردم ایران، حد شرعی درباره اش اجرا شود... جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ... مرز میان عالمان دینی ای که با ادب و علم خود همواره مایه افتخار مرجعیت شیعه بوده اند را با عالمانی که با ابزار روزنامه های زنجیره ای و بی بی سی به عنوان مرجع تراشیده شده اند ، مشخص کنند و ساحت مرجعیت شیعه را پاک سازد... شما نه تنها استحقاق دولت ندارید که به دلیل دروغگویی و بی ادبی ، شرایط مرجعیت هم ندارید و حتی به دلیل فقدان شرط عدالت ، شرایط امامت جماعتی هم ندارید ؛ هرچند برای امامت مسجد ضرار ظاهرا هیچ یک از این شرایط لازم نیست. »
***
آن روز سخنان نواب صفوی در میان عموم انتشار نیافت و آنچنان اثرگذاری نداشت؛ اما امروز این سخنان از سوی افرادی مطرح میشود که بر کرسیهای سیاسی تکیه زدهاند و انتشار عمومی آن نه تنها در جهت توهین به یک مرجع، بلکه اهانت به نهاد مرجعیت قلمداد میشود. آنچه امروز رخ داده است، اقدامی عجیب به نظر میرسد و در پس آن، از جایگزنی باورهایی به جای «شریعت مرسوم» خبر میدهد. گویی اعتقادات آنان از فقه بر نیامده است که احکامی دینی بدون رجوع به کارشناسان فقهی صادر میشود و به توصیههای مرجعیت نهتنها توجهی نمیشود، بلکه این بزرگواران را نیز از این اقدام بر حذر میدارند.
اگرچه دیروز نواب صفوی اعتقادات خود را در این قالب در مقابله با آیتالله بروجردی ترسیم کرد، اما امروز اعتقادات مخالفان مرجعیت، فقط در مواجهه با آرای یک مرجع تحلیل نمیشود، بلکه نهاد مرجعیت برتابیده نمیشود؛ آن هم از سوی افرادی که صاحبان قدرتند؛ نه همچون نواب صفوی، دور از قدرت.





دوستان عزیز، نهاد مرجعیت همراه با حکومت اسلامی، آزمون تاریخی خود را دراین ۳۰ سال پس داده اند. مرجعیت شیعه با مردم سالاری جور نمیاید. هیچ شکل و فرم حکومتی نبوده و نیست (حتی در تئوری) که این دو را در خود بتواند بگنجاند.
پاسخ: شهيد نواب انسان مخلصي بود وي اين كه توسط آيت الله بروجردي (ره) طرد شده باشد، بر ما ثابت شده نيست.
نكنيد اين كارها را براي رسيدن به مقاصد سياسي خود كه گناه است. شما كمتر از جناح مخالف خود پاي علما و مرجعيت را به ميان مي كشيديد! چه شده كه اكنون گوي سبقت را در اين ضلالت مبين از ان ها ربوده ايد؟! شما در حقيقت به آيت الله بروجردي توهين كرده ايد، نه نواب صفوي.