شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸ -
- 07 Dec 2019
08 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تفقّه مبتنی بر «مدارا»
«مدارا» تكليفي عقلي و شرعي در حوزه‌ي عمل فردي و اجتماعي است و هيچ كس نمي‌تواند ضرورت و لزوم آن را انكار كند.

 مبانی شریعت - ۷

احمد قابل

 

تفقّه مبتنی بر «مدارا»

 

چکیده: در شش قسمت گذشته سیزده بخش از «مبانی شریعت» مورد بحث قرار گرفت.

* ابتدا «جایگاه انسان در هستی» با اتکا به نظریه‌ی «عدم برتری مطلق انسان بر سایر مخلوقات» اثبات شد. در بخش «عقل تنها حجت آدمی» نویسنده از منظر خود اصول عقلانیت نظری و اصول عقلانیت عملی را بر شمرد.

* در بخش چهارم «انسان و اصالة الاباحه‌ی عقلیه» تبیین شد که برای مباح و مجاز بودن، احتیاجی به مجوز نقلی نیست و اصالة الإباحه‌ی عقلیه کفایت می‌کند. 

* در بخش هفتم «اصول سه گانه دین یگانه» اینگونه گفته شد که دین خدای‌یکتا «دینی یگانه» و مبتنی بر دو اصل نظری (ایمان به خدا و آخرت) و یک اصل عملی (عمل صالح) است. تمامی کسانی که به این سه اصل، خود را ملتزم می‌شمارند، متدین به «یک دین»‌اند، هرچند به شرایع گوناگون، وابسته باشند.

* در این قسمت، شش بخش دیگر از مبانی شریعت مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در بخش چهاردهم پس از بحث از «اخلاق و مبانی آن» مبنای مدارا با تفصیل بیشتری تبیین می شود. مدارا با بشر یکی از مأموریتهای اصلی انبیاء و اولیای الهی است.

* «مدارا در حکمرانی» یک استراتژی دائمی شریعت محمدی است. «اجتهاد و تفقه مبتنی بر مدارا»  اخلاق را مبنای احکام دانسته، احکام و اخلاق را در عرض هم می بیند.

* «تقيه‌ی مداراتي» روشي سياسي اجتماعي است كه ناظر به نظم اجتماعي است و حكمي فقهي در مورد مسئوليت اهل ايمان براي «همزيستي مسالمت‌آميز» با هر انساني است كه صلح و همزيستي را ترجيح مي‌دهد و ماجراجويانه، امنيت ديگران را بر هم نمي‌زند. در مقام تعارض یا تزاحم بين اداء «فرائض شرعی» و «مدارا» بايد به «ترجيح مدارا»  اقدام كرد.

* «حوزه های سه گانه شریعت محمدی (ص)» - یعنی عقايد، اخلاق، و احكام - پانزدهمین بخش رساله است. نویسنده در بخش شانزدهم «احکام شریعت» را معرفی می کند. «احکام الزامی فقهی» تنها شامل «حداقل‌های لازم» برای نگهداری فرد یا جامعه در مسیر «اخلاق انسانی» می‌شود. شاخص اصلی در بخش «احکام فقهی شریعت» الزامات شرعی یا «واجبات و محرمات» آن است.

* تجاوز به حریم اخلاق، تحت عنوان «احکام شریعت» و «فقهی کردن مناسبات اخلاقی» بدون اثبات عقلانی «ضرورت» این تحول و تغییر ماهیت، هیچ دستاوردی جز «برهم زدن انطباق شریعت با فطرت انسانی» ندارد.

* «تبلیغ دین و شریعت یگانه ماموریت الهی پیامبران» عنوان بخش هفدهم است. بنا بر «يگانه بودن مأموريت الهي صاحب شريعت» كليه‌ي «احكام سياسي و كيفري» مربوط به «حكومت ظاهري پيامبر» (كه اتفاقي بشري و ناشي از بيعت مردم مدينه با ايشان بوده است) علي‌القاعده مي‌توانند به عنوان «ضرورت‌هاي سياسي و اجتماعي عصر نزول آن احكام» ارزيابي ‌شوند.

 * بخش هجدهم با عنوان «تفسیر و تبیین رسمی شریعت پس از پیامبر (ص)» به معرفی عترت اختصاص دارد. اساس نبوت و امامت، تفسیر و تبیین معصومانه‌ی شریعت الهی است» و برای این منظور، پس از رحلت پیامبر خدا(ص)، این تفسیر و تبیین معصومانه به «عترت یا اهل البیت» واگذار شده است. ملازمه‌ای بین این مناصب و مأموریت‌های الهی با مقوله‌ی حکومت و زعامت سیاسی در عالم خارج وجود ندارد.

* مسئولیت اصلی عالمان شریعت (اعم از شیعه و سنی)، بحث و بررسی علمی و آشکار سازی حقیقت، در باره‌ی «مسئولیت ماندگار و همیشگی تبیین و تفسیر شریعت، از سوی عترت» است. خاتمه این بخش بحث مستوفایی درباره «مصحف علی (ع)» بر مینای روایات فریقین است.

* و بالاخره «مبانی احکام شریعت» نوزدهمین بخش رساله را تشکیل می دهد. نویسنده در این قسمت به اهمیت علم اصول فقه و عدم رعایت موازین آن  آن از سوی برخی فقیهان می پردازد.

 

 

* هفتمین قسمت از رساله «مبانی شریعت» در مبارک ترین روز ماه معظم شعبان در ساعاتی منتشر می شود که نویسنده در حین دومین عمل جراحی مغز در بیمارستان سینای تهران بیش از همیشه چشم براه دعای خیر خوانندگان است. 

 

 

***

 

بخش چهاردهم

 اخلاق و مباني آن

 

با تفكر و تعقل مي‌توان دريافت كه انسان در تعامل با «خدا، خويشتن، همنوعان و ساير پديده‌هاي هستي» مسئوليت‌هاي خاص خود را دارد. بقاء انسانيت انسان و بسنده كردن او به جايگاه حقيقي خود در هستي، اقتضائات رفتاري خاصي را پديد آورده و مي‌آورد كه از آن به عنوان «اخلاق انساني» ياد مي‌شود. همه‌ي مسئوليت‌هاي يادشده، در جهت «حفاظت از شأن انساني» او است و مقتضاي حكمت و منطق و «فطرت» بشري است.

 

ممکن است کسی با استناد به آیه‌ی «و ما خلقت الجن و الإنس الا لیعبدون= جن و انسان را نیافریدم جز برای آنکه مرا عبادت کنند» (الذاریات ۵۶) ادعا کند که «کسب همه‌ی فضائل اخلاقی، برای رسیدن به مقام عبودیت است». پس «نماز خواندن و روزه گرفتن و عبادت کردن، مطلوب نهایی است و اخلاق، به عنوان پلی برای رسیدن به آن است».

 

در بحث‌های «فلسفه‌ی اخلاق» برخی عالمان شریعت محمدی(ص) مدعی شده‌اند که «عبادت خدا» مطلوب نهایی و عامل و انگیزه‌ی اصلی دعوت به «رفتار اخلاقی» است.

حتی اگر در برابر دیدگاه‌هایی که «لذت» یا «شکوفایی حقیقت وجود انسان» و ... را مطلوب نهایی اخلاق می‌دانند، از دیدگاه این گروه از عالمان شریعت دفاع کنیم، می‌توانیم در تبیین و تفسیر این رویکرد، با استناد به سخن مفسران رسمی شریعت، آشکار کنیم که بازگشت این نظر به «شکوفایی حقیقت وجود انسان» خواهد بود.

 

در روایات معتبره این سخن و مفهوم تکرار شده است که؛ «افضل العبادة التفکر = برترین عبادات، اندیشیدن است» و یا «تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة = یک ساعت اندیشیدن برتر است از یک عمر هفتاد‌ساله عبادت کردن بدون تفکر».

 

اگر موجوديت «تفكر» به‌گونه‌اي است كه يك‌ساعت آن با يك‌عمر عبادات ديگر برابري مي‌كند، مي‌توان گفت كه؛ «نماد اصلي عبادت، تفكر است». نتيجه‌اي كه از اين معادله به‌دست مي‌آيد چيزي جز اين «قضيه‌ي حمليه» نخواهد بود كه؛ «ماخلقت الجن و الإنس إلا ليتفكرون= من جن و آدمي را نيافريدم مگر براي آن‌كه تفكر كنند». پس سخن قرآن با ادعاي آناني كه «شكوفايي حقيقت وجودي انسان» را مطلوب نهايي اخلاق مي‌دانند، منافاتي ندارد.

 

ضمیمه کنید به این سخن، عبارات قرآن و روایات را در باره‌ی آثار و نتایج تفکر در زندگی بشر و رشد و تعالی او، تا معلوم شود که تفاوتي بین آیات قرآن و ادعای فيلسوفان اخلاق وجود ندارد.

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ مَنْ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ كَثِيرَ الصَّلاةِ كَثِيرَ الصِّيَامِ فَلاتُبَاهُوا بِهِ حَتَّى تَنْظُرُوا كَيْفَ عَقْلُه‏. (الكافي، ج‏1، ص: 26) امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود هرگاه فردی را پر نماز و روزه یافتید به او مباهات نکنید تا اینکه بنگرید عقلش چگونه است.

 

پيش از اين بيان شد كه «عمل صالح» تنها اصل عملي دين يگانه‌ي خداي‌يكتا است. عمل صالح را در دو حوزه‌ي «اخلاق و احكام» بايد مورد بررسي قرار داد.

شريعت محمدي(ص) به عنوان آخرين نسخه‌ي دين خداي رحمان، عمده‌ترين توصيه‌هاي خود را در مورد «راهكارهاي كلي اخلاقي» (كه انسانيت انسان در گرو آن است) اجمالا اين‌گونه گزارش مي‌دهد:

 

راهكارهاي كلي اخلاقي

يكم، تفكر و پی روی از علم و عدم پیروی از غیر علم،چرا که منجر به افتادن در دام جهل و نادانی می شود.

دوم، صداقت.

سوم، انصاف و اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط(که ثمره ی جهل است= لایری الجاهل الا مفرطا او مفرطا).

 چهارم، رحمت و محبت و لطف و احسان.

پنجم، مدارا.

ششم، امانت داری.

هفتم، وفاي به عهد و پيمان.

هشتم، تواضع و فروتني.

نهم، حياء و عفت.

دهم، قناعت.

يازدهم، عزت.

دوازدهم، صبر و استقامت.

سيزدهم، شجاعت.

چهاردهم، سخاوت.

پانزدهم، نظم و ترتیب و تقدیر و تدبیر.

در این مجال تنها به شرح و بسط یکی از مهمترین اصول اخلاقی شریعت محمدی یعنی اصل مدارا می پردازم:

 

اصل مدارا

یکی از روش‌های مثبت در رفتار اجتماعی «مدارا» است. روش و منش پسندیده‌ای که در فرهنگ عمومی بشر، دیر زمانی است که نام آن شنیده می‌شود. حکیمان، آن را از نوع «حکمت عملی» دانسته‌اند که عقل و منطق بشری به آن فرا‌می‌خواند و پیامبران الهی به تأیید آن پرداخته و بر آن تأکید ورزیده‌اند، تا انگیزه‌ی ثانوی «رضایت خداوندی» را در کنار انگیزه‌ی اصلی «مقتضای عقل و منطق» قرار دهند و به تحقق آن یاری رسانند.

 

در روايتي صحيحه، امام صادق(ع) از قول پیامبر خدا (ص) نقل كرده است كه: «امرني ربي بمداراة الناس كما امرني بأداء الفرائض= پروردگارم مرا به مداراي با بشر دستور داد همان گونه كه دستور انجام همه فرائض و الزاميات شرعي را داده است» (كافي2/ 117).

 

در نقلي ديگر از پیامبر خدا (ص) آمده است که: «به من دستور مدارا با بشر داده شده، همان گونه كه دستور به تبليغ رسالت داده شد= امرت بمداراة الناس كما امرت بتبليغ الرسالة» (تحف العقول/48). 

 

توجه به این نکته در بیان رسول خدا (ص) که «تبلیغ رسالت» در عرض «مدارا با بشر» مطرح شده و نه در طول آن و نوعي «مأموریت دوگانه‌ی الهی» پیامبر را در اين خصوص، بیان می‌کند، نشانگر رویکرد کلی و اساسی شریعت محمدی (ص) است.

 

رواياتي كه با اسناد معتبر از «لزوم مدارا» با تمامي افراد بشر سخن مي‌گويند، در حد تواتر است و ترديدي در صحت صدور آن از سوي معصومين عليهم‌السلام نمي توان روا داشت. «مدارا» تكليفي عقلي و شرعي در حوزه‌ي عمل فردي و اجتماعي است و هيچ كس نمي‌تواند ضرورت و لزوم آن را انكار كند.

 

در بعد فردی و اخلاق اجتماعی، پیش زمینه‌های اخلاقی تحقق مدارا، عبارتند از؛ «تواضع و فروتنی، انصاف و عدالت، پرهیز از افراط و تفریط و حفظ تعادل (لایری الجاهل الا مفرطا او مفرطا)، عدم پیروی از غیرعلم ( و لا تقف مالیس لک به علم)، حلم، تغافل، تحمل، رفق، صبر، کرم، عفو و ایثار». در این خصوص، رویکرد تأییدی شریعت از راهکارهای اخلاقی انسانی منجر به مدارا، قابل تردید نیست.

 

از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است که؛ «العاقل نصفه تغافل و نصفه احتمال= عاقل (در خلق اجتماعی) نیمي از وجودش نادیده گرفتن و نیم ديگرش تحمل کردن است» (غررالحکم و دررالکلم/۱۱۷).

 

از امام صادق(ع) نقل شده كه؛ «خردمندترين مردم كسي است كه بيشترين مدارا با بشر را داشته باشد» (من لایحضره الفقیه 4/395).

 

باتوجه به اهمیت بُعد اجتماعی این روش عقلی و شرعی، به نقش اساسی «مدارا» در دو مقوله‌ی مهم اجتماعی می‌پردازم:

 

الف) «حکمرانی مبتنی بر مدارا»

 در بسیاری از اندیشه‌های سیاسی بشر، تأیید و تبلیغ شده است. شریعت محمدی (ص) نیز به این روش معقول و منطقی فرا‌خوانده است. «مدارا در حکمرانی» يك تاكتيك مقطعي نيست، بلكه اصلي عقلي و يك استراتژي دائمي است كه در تمام زمان‌ها و مکان‌ها، کاربرد دارد. در برخی روایات شیعه آمده است که این رویکرد، حتي بعد از قيام عدل منتظر(ع) وجود خواهد داشت.

به همين دليل در روايتي معتبره از امام صادق(ع) نقل شده است كه؛ «... اما علمت ان امارة بني امية كانت بالسيف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و الوقار و التقية و حسن الخلطة و الورع و الاجتهاد، فرغّبوا الناس في دينكم و فيما انتم فيه= آيا نمي‌داني كه حكومت بني‌اميه با شمشير و تصرف به زور و ستمگري همراه بود و حكومت و رياست ما با همراهي و احترام به مردم و تقيه (مداراتي) و مشاركت به نيكي و پروا و كوشش همراه خواهد بود، پس بشر را به دين و آيين خويش خوشبين (ترغيب) كنيد» (خصال، باب السبعة، ش 35).

در روايت پيش‌گفته، ضرورت رعایت «مدارا» در حكومت اهل بيت (قيام قائم) گزارش شده است. يعني در اوج اقتدار اسلام، باز هم «تقيه‌ی مداراتي» وجود دارد. بنابراين، سياست عمده اجرايي اسلام، مبتني بر «تقيه‌ی مداراتي» است و مقصود از آن، رعايت تحمل فكري بشر براي پذيرش انديشه‌ها و راهكارهاي شرعي است. خواه حكم شرعي قرآني باشد يا روايي. به همين جهت، دستور به «ترغيب انسان‌ها» نسبت به انديشه ها و راهكارهاي شرعي داده شده است. يعني وظيفه اصلي دانشمندان و اهل شريعت، تبیین حقايق دين و شريعت به گونه‌اي است كه باعث رغبت و تمايل خردمندان مردم و متفکران جهان به انديشه‌هاي شرعي شود. پس نمي‌توان نسبت به برداشت‌های ظاهرا شرعی مخالف با رویکردهای عقلاني بشر، بي‌تفاوت بود.

عدم توجه به عقلانیت بشری، با ادعاي دفاع از شرع و لزوم اجرای احكام شرعي، و اجرائی کردن برداشت‌های غیر‌منطقی به اسم شریعت، صرفا افكار عمومي جهانيان را نسبت به دين و شريعت بدبين می‌کند.

 

ب) «اجتهاد و تفقه مبتنی بر مدارا»

 از آن جهت اهمیت شایان توجه می‌یابد که «برداشت‌های کلامی، اخلاقی و فقهی عالمان شریعت» نقشی مؤثر در «فرهنگ‌سازی» جوامع متشرع و متدین داشته و دارد. عمده‌ی قوانین چنین جوامعی، ناشی از رویکردهای رایج عالمان شریعت و نظریات رایج شرعی است.

اگر مفهوم صحیح «مدارا با بشر» (مداراة الناس) را به عنوان مسئولیت الهی پیامبر، که «همپا و در عرض اجرای احکام شریعت» (أداء الفرائض) یا «رساندن پیام الهی» (تبلیغ الرسالة) بر پیامبر خدا (ص) و پیروان او لازم و واجب است، به درستی درک کنیم و مصادیق منطقی آن را در هر زمانی تشخیص دهیم، تحولی اساسی و مبتنی بر «اصل اساسی "مدارا" به عنوان "مبنابودن «اخلاق برای احکام و در عرض هم دیده شدن  احکام و اخلاق در شریعت محمدی است. و روش کلی عقلی و الهی شریعت"» را در نگرش کلامی، اخلاقی و فقهی شریعت محمدی(ص) شاهد خواهیم بود. تحولی شگرف و مبتنی بر متون معتبره و روش عقلانی و مغفول شریعت، که غبار از چهره‌ی دین خدا برمی‌گیرد و چهره‌ی طبیعی و منطبق با فطرت انسانی آن را به نمایش می‌گذارد.

در تفکر رایج شیعی، خوشبختانه به موضوعی پرداخته شده است که گوشه ای از تأثیر «مدارا» بر احکام شریعت را به نمایش گذاشته است. 

 

تقیه مداراتی

يكي از مسائل شريعت محمدي(ص) كه اساس آن در فقه شيعه بسيار محكم و رایج است، بحث «تقيه» (به عنوان نوعی مدارا)است كه در متن قرآن با عبارت؛ «الاّ أن تتّقوا منهم تقاة= مگر آن كه از ايشان به گونه اي تقيه كنيد» (آل عمران/28) به آن تصريح شده و مضمون آن در آيات ديگر نيز آمده است و روایات متواتره نیز بر آن دلالت می‌کنند. تقيه دو نوع دارد؛ «تقيه‌ی خوفي و تقيه‌ی مداراتي».

هريك از اين دو نوع اقتضائاتي دارند كه در مقالات خاص علمي و يا در بحث‌هاي مفصل فقهی يا اصول فقه و کتاب‌های دربردارنده‌ی آن مباحث، از سوي برخي فقيهان شيعه مورد بررسي قرار گرفته‌اند. با توجه به اطمينان ناشي از مدارك قرآني و روايي (و رويكرد اجماعي عالمان شيعي)، بحث عمومي نسبت به حجيت اين مطلب، چندان لازم نيست چرا كه كليّت آن مورد ترديد نيست.

 

آنچه كه لازم به بحث است، تعيين مصاديق و نتايج آن است كه گاه مي‌تواند متفاوت از رويكردهاي رايج باشد. مي‌توان با تأمل بيشتر چنين تصور كرد كه «تقيه‌ی مداراتي» نيز مبتني بر «خوف» است ولي نه از نوع «بيم از ضرر خاص جاني، مالي و يا شرفي فرد تقیه کننده یا شخص دیگر». در تقیه‌ی مداراتی «بيم از برهم خوردن هنجارهاي اجتماعي و فرهنگي و نبودن جايگزين مناسب فعلي» است که «حکم به وجوب تأمل و تدبر» می کند. امری که مراقبت از آن عقلا و شرعا لازم و از جنس «حسن تدبير» است.

به عبارت ديگر تقيه‌ی مداراتي «روشي سياسي اجتماعي» است كه ناظر به «نظم اجتماعي» است و حكمي فقهي در مورد مسئوليت اهل ايمان براي «همزيستي مسالمت‌آميز»  با هر انساني است كه صلح و همزيستي را ترجيح مي‌دهد و ماجراجويانه، امنيت ديگران را بر هم نمي‌زند. بلكه گونه‌اي از رفتار مدبّرانه است كه براي پيشگيري از درگيري‌هاي خانمان‌سوز بشري، تشريع شده است و واكنش منطقي در برابر خشونت طلبان را لازم مي‌شمارد تا بلكه از زيان‌هاي بي‌شمار دشمني‌ها بكاهد و با شيوه‌هاي منطقي و معقول، از تحقق فساد جلوگيري كند.

 

در «تقيه‌ی خوفي» نگاه اصلي فرد به منافع فردي (خود يا ديگري) است و عمدتا منافع آني مورد نظر است. حتي آنجا كه حكومت‌ها از آن بهره مي‌گيرند نيز منافع آني مورد نظر است و در اولين فرصت به جبران گذشته مي‌پردازند. ولي در تقيه‌ی مداراتي به منافع كلان و عمومي جامعه‌ي بشري توجه مي‌شود.

به عبارت ديگر، در تقيه‌ی خوفي، از سر ضرورت و موقتا به خلاف شرع رضايت مي‌دهد تا در اولين فرصت و به محض احساس قدرت، به حكم شرعي باز گردد و از شرايط تقيه رها شود. اصطلاحا اين نوع تقيه، رفتاري تاكتيكي و مقطعي است.

 

ولي در تقيه‌ی مداراتي، نفس مدارا با خلق خدا موضوعيت و مطلوبيت دارد و البته بازگشت به انديشه‌هاي شرعي بدون اعمال قدرت و به هنگام وجود زمينه فرهنگي و پذيرش عمومي مطلوب است. بنابراين رفتاري استراتژيك و هميشگي است.

ترديدي نيست كه اگر اجراي حكمي شرعي (خواه مستند آن آيات قرآن باشد يا روايات) موجب ضرر جاني، مالي يا شرفي براي خود يا مسلمان ديگري شود و يا آدمي به كاري بر خلاف حكم شرعي به جز قتل انسان بي گناه، مجبور شود (كه اگر آن را انجام ندهد ضررهاي غير قابل تحمل ياد شده تحقق مي‌يابد) مجاز است كه بر خلاف حكم شرعي عمل كند و در اين صورت هيچ گونه گناهي مرتكب نشده است.

بلكه بسياري از فقها در اين موارد تقيه را واجب مي‌شمارند، يعني در چنین شرائطی واجب است كه كار خلاف شرع را انجام دهد. اين رفتار را «تقيه‌ی خوفي» مي‌نامند.

البته بحث «رعايت اهم و مهم» در ضرر متوجه به فرد تقيه كننده و موردي كه احتمالا ضرر به ديگران مي‌رساند و بايد بر خلاف دستور شرع عمل كند، لازم است. روشن است كه رعایت اهم و مهم، امري عقلاني نيز هست.

 

در پاسخ به اين كه تشخيص ضرورت بر عهده‌ي كيست؟ فرموده‌اند: هركس كه به آن مضطر مي‌شود، خود از ديگران اولي به تشخيص است و تشخيص فردي او كفايت مي‌كند.

در پاسخ اين پرسش كه در چه اموري مي‌توان تقيه كرد؟ فرموده‌اند: در هر چيزي كه آدمي به آن مضطر شود و ضرورت اقتضاء كند.

در پاسخ به اين پرسش كه تا چه زماني مي‌توان تقيه كرد؟ فرموده‌اند: تا قيام قائم آل محمد(ص).

اين موارد نيز چون داراي مدارك معتبر شرعي است و به همین جهت مورد توافق فقهای شيعه قرار دارد، محتاج ارائه دليل نيست.

 

به عبارت ديگر در چند و چون تقيه‌ی خوفي، مطلب مبهمي وجود ندارد و البته در صورت پايان شرايط اضطرار (كه گاه از نوع فردي است و زمان اظهار حق فرا مي‌رسد) بايد به حكم شرعي بازگشت و از آن پس مطابق آن عمل كرد. بر اين اساس، مسئولان جامعه‌ي اسلامي، مي‌توانند رفتارهاي خود را در شرايط اضطراري، مغاير دستورالعمل‌هاي شرعي قرار دهند. مشروط بر اين كه منافع مسلمانان (و حتي گاه يك فرد مسلمان) با خطر مواجه شده باشد.

 

آیة الله مطهری مي‌نويسد: «هيچ فقيهي در اين كبراي كلي شك ندارد كه به خاطر مصلحت بزرگتر بايد از مصلحت كوچكتر دست برداشت و به خاطر مفسده‌ي بزرگتري كه اسلام دچارش مي شود، بايد مفسده‌هاي كوچكتر را متحمل شد. در اين، احدي شك ندارد. اگر مي‌بينيد عمل نمي‌شود، به اسلام مربوط نيست. يا به اين است كه فقيه زمان، مصالح را تشخيص نمي‌دهد يا فقيه زمان خوب تشخيص مي‌دهد ولي از مردم مي‌ترسد، جرأت نمي‌كند. باز هم تقصير اسلام نيست. فقيه، شهامتي را كه بايد داشته باشد، ندارد» (اسلام و مقتضيات زمان2/86).

 

اما «تقيه‌ی مداراتي» دائر مدار خطر و ضرر فعلي نيست، بلكه آنچه در آينده مي تواند ضررهاي مشخص براي دين و دينداران داشته و يا آرامش و امنيت آدميان را سلب كند و يا سبب ضررهاي معنوي (مثل جلوگيري از امكان گسترش باورهاي ديني در جوامع غير مسلمان) و يا ضررهاي شرفي گردد، در محدوده آن قرار مي‌گيرد. تقيه‌ی مداراتي تا وقتي كه جامعه‌ي بشري، زميه‌ي پذيرش احكام شرعي را پيدا نكند، ادامه مي‌يابد و هر گاه و به هر نسبت كه امكان پذيرش آنها پيدا شود، طرح و به كار بستن آنها مجاز خواهد بود.

 

وقتي سخن از هم عرض بودن «اداء فرائض» يعني «انجام همه‌ي احكام الزامي اسلام» با «مدارا» به ميان مي‌آيد، اين مطلب روشن است كه در مقام تعارض یا تزاحم بين اداء «فرائض» و «مدارا» بايد به «ترجيح مدارا»  اقدام كرد چرا كه موضوع «تقيه‌ی مداراتي» ناظر به موضوع «انجام فرائض» است. يعني وقتي «انجام فرائض» سبب موضعگيري و واكنش منفي خردمندان بشر مي‌گردد، نوبت به تقيه‌ی «مداراتي» مي‌رسد.

به عبارت ديگر؛ در این مسأله دو گزاره داریم. 1- «تقيه‌ی مداراتي» حاكم بر تمامي ادله‌ي احكام اجتماعی اولیه و ثانویه‌ی شرعي است. ممکن است در کلیّت این گزاره، برخی فقیهان شیعه نیز تردید داشته باشند. 2- در لزوم عمل به «دليل حاكم» بين فقيهان، ترديدي وجود ندارد.

 

باز هم به تأکید متون شریعت نسبت به «مدارا با بشر» بر می گردم. سخنی از علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) این بحث را به پایان می‌برم که؛ «خردمندانه ترين رفتار پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با بشر است» (من لایحضره الفقیه 4/387).

 

بخش پانزدهم

 حوزه‌هاي سه گانه‌ي شريعت محمدي(ص)

 

همان گونه که در اصول سه گانه ی دین خدا دو اصل اعتقادی (توحید و معاد) و یک اصل عملی (عمل صالح) وجود دارد، معمولا همه‌ي شرايع و از جمله شريعت محمدي(ص) نیز در سه حوزه‌ي «عقايد، اخلاق، و احكام» اظهار نظر كرده‌اند. به گمان من، در حوزه‌ي «عقايد» که بیانگر اصول نظری و اعتقادی دین یگانه ی خدای یکتا است، حجت اصلي «عقل و استدلال‌هاي عقلي» است و در برخي از فروع آن، نقل معتبر نيز در طول كليات عقلي، حجيت پيدا مي‌كند.

اما در خصوص  «اخلاق و احكام شريعت» که متکفل بیان چند و چون «عمل صالح» اند، گرچه اكثر احكام شريعت از طريق «حجيت نقل معتبر شرعي» كشف و اثبات مي‌شوند، ولي در غير مسائل عبادي (نماز، روزه و حج) تمامي احكام شريعت، بايد مبتني بر مصالح و مفاسد واقعيه باشند و در حقيقت، مبتني بر «احكام كلي عقل»اند و ملاك اصلي آن، «عدم مخالفت با حكم عقل» با ميزان «عقلانيت مشترك بشري» است.

در حوزه ی «اخلاق» که مربوط به «حکمت عملی» است، همچون مسائل اعتقادی، حجیت از آن عقل و استدلال های عقلی است، ولی توضیحات نقلی شرایع برای راهنمایی بشر و مبتنی بر فطریات و خصوصیات ذاتی و عرضی آدمیان ارائه شده اند و نقش مؤید را دارند.

 

عقاید و اخلاق در شریعت

ترديدي نيست كه «احكام و قوانين الزامي» در حكمت عملي و در شريعت محمدي(ص)، مبتني بر اهداف «اخلاقي» است كه رسيدن به آن اهداف، موجب رسيدن به اهداف تعريف شده در بخش «عقايد» نيز مي‌گرددیعنی منافع انسان در دنیا و آخرت را تامین می کند. بنا بر اين، ترديدي در «لزوم تبعيت احكام از اخلاق و مباني آن و لزوم تبعيت اخلاق از مباني اعتقادي» نمي توان داشت.

شریعت محمدی(ص) در حوزه ی اخلاق، اقدام به آموزش اهداف و فضائل و رذائل اخلاقی کرده و مصادیق بسیاری از آن ها را معرفی کرده است. توصیه های مؤکدی برای کسب فضائل و دوری از رذائل دارد و اساسا هیچ کوتاهی در این زمینه نداشته است.

این سخن ماندگار رسول خدا(ص) است که؛«انی بعثت لاتمم مکارم الأخلاق= من برانگیخته شدم تا تمامی کرامت های اخلاقی را ارائه کنم».

آشکار است که آموزش و اجرای عملی آن کرامت های اخلاقی، مسئولیت الهی پیامبران بوده است(و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة) و به همین جهت قرآن کریم خبر می دهد که؛«انک لعلی خلق عظیم= همانا تو دارای اخلاقی بس بزرگ هستی». درجای دیگر آن اخلاق عظیم را معرفی می کند که «وما ارسلناک الا رحمة للعالمین= ما تو را نفرستادیم مگر در حالتی که رحمتی برای جهانیان بودی» و این سخن را در عبارتی دیگر تایید می کند که؛«بخاطر رحمتی که خدا به تو ارزانی داشت، با آنان نرمخو بودی و اگر سنگدل و درشتگو بودی، همه از پیرامونت پراکنده می شدند» (فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک). 

 

بخش شانزدهم

 احكام شريعت

 

در هر انديشه‌ي مبتني بر «فطرت بشري»، حداقل‌هايي از اهداف اخلاقي را با راهكارهاي عملي الزامي، تبديل به قانون مي‌كنند تا مانع دورماندن آدميان از حداقل‌هاي ضروري اخلاقي گردند و حتي براي تخلف از آن قوانين، كيفرهايي را نيز در نظر مي‌گيرند تا مانع شكل‌گيري زمينه هاي تجاوز به حقوق ديگران و برخی رفتارهای غیر اخلاقی شوند.

اين راهكارها ، از آن جهت الزامي مي‌شوند كه اگر در زمان خاص خود تدارك ديده نشوند، در هنگامه‌ي نياز ضروري آدمي به آن‌ها، مفقود خواهند بود. بنا بر اين، بايد پيش از موعد و موسم نياز، مقدمات آن‌ها فراهم گردد تا در هنگامه‌ي نياز، در دسترس آدمي قرار داشته باشند.

از آنجا كه بسياري از آدميان، عاقبت انديش و اهل برنامه ريزي و حسابگري نيستند، عقلاي جوامع بشري به راهكارهايي مي‌انديشند كه مانع غفلت آدميان شده و آنان را وادار به برنامه ريزي و عاقبت انديشي كنند. اگر چنين راهكارهاي الزامي در نظر گرفته نشود، به هنگامه‌ي نياز عمومي، افراد فاقد امكانات به افراد واجد امكانات هجوم برده و به حقوق آنان تجاوز خواهند كرد. پس بايد براي پيش‌گيري از انحطاط اخلاقي و پديده‌ي هرج و مرج، الزامات خاصي را در نظر گرفت.

الزاماتي كه صاحبان شرايع از جانب خداي عاقبت انديش، براي آدميان آورده‌اند، در جهت ايجاد امكانات بهره‌مندي مثبت و بيشتر آدميان و رشد و تعالي ايشان است و در مواردي نيز از نوع پيشگيري از راهكارهاي منفي و انحطاط اخلاقي آدميان است.

 

«احکام الزامی فقهی» تنها شامل «حداقل‌های لازم» برای نگهداری فرد یا جامعه در مسیر «اخلاق انسانی» می‌شود. به عبارت دیگر «هرچیزی که بدون آن نمی‌توان حداقل آرامش، آسایش، رفاه، کرامت، رشد، تعالی و رستگاری را برای آدمیان فراهم کرد، از نظر شریعت، به صورت الزامی از آدمیان خواسته می‌شود و در برابر بی توجهی به آن‌ها، کیفرهای دنیوی و اخروی را در نظر می‌گیرد».

این الزامات، در جوامع غیرشرعی، به عنوان «قانون» مطرح می‌شود و کیفرهای مادی و معنوی را برای «قانون شکنان» در نظر می‌گیرد.

شاخص اصلی در بخش «احکام فقهی شریعت» الزامات شرعی یا «واجبات و محرمات» آن است. آنچه در قالب «مستحبات، مکروهات و مباحات» ارائه شده است، اظهار نظر صاحب شریعت در برابر رویکردهایی است که طبیعتا از آدمیان صادر می‌شود و نسبت آن با «مطلوبات شارع» را تبیین می‌کند. همانگونه که در جوامع غیرشرعی، مشوق‌های قانونی را به منزله‌ی «مستحبات شرعی» در نظر گرفته‌اند و محروم ماندن از مشوق‌ها را به منزله‌ی « مکروهات شرعی» قرار داده‌اند.

 

 می‌توان گفت: احکام شریعت یا فقه، «حداقل اخلاق انسانی» را در قالب قوانین لازم و حاکم بر جامعه، طلب می‌کند و دیگر فضائل اخلاقی به منزله ی «انتظارات حداکثری» از آدمی و راههایی برای کمال اخلاقی انسان است.      

 

 توسعه‌ی الزامات فقه و کشاندن آن به حریم اخلاق، هیچ معنایی جز «سلب آزادی و اراده» از متشرعان ندارد، چرا که حوزه‌ی اخلاق، حوزه‌ی اراده و اختیار و آزادی انسان‌ها است و حوزه‌ی فقه، عمدتا حوزه‌ی الزامات و اجبارهای قانونی و شرعی است که آدمیان را بنا به ضرورت‌ها، مسلوب الإختیار می‌کند.

تجاوز به حریم اخلاق، تحت عنوان «احکام شریعت» و «فقهی کردن مناسبات اخلاقی» بدون اثبات عقلانی «ضرورت» این تحول و تغییر ماهیت، هیچ دستاوردی جز «برهم زدن انطباق شریعت با فطرت انسانی» ندارد. برهم حوردن انطباق شریعت با فطرت، به معنی تحقق «طغیان و انحراف» است که بدون تردید، سبب اضمحلال و نابودی ایمان مومنان و اعتماد بشر به شریعت‌ها شده و می‌شود.

در بحث «حق و تکلیف» که با رویکرد رایج «تکلیف محوری» در رویکرد فقهی مشهور فقهاء روبرو می شویم، عملا شاهد «تجاوز فقه به حریم اخلاق» هستیم. در حالی که اگر اصالت و معیار بودن اخلاق را نسبت به فقه پذیرفته باشیم، احکام شریعت را مبتنی بر «حق‌محوری» استنباط خواهیم کرد.

 

 بخش هفدهم

 تبليغ و تبيين دین و شريعت، یگانه مأموریت الهی پيامبران 

 

رواياتي وجود دارند كه يكي از آن‌ها را مرحوم شيخ صدوق در كتاب «الخصال 1/248» (باب الأربعة، حديث شماره‌ي 110) نقل كرده است و ديگري را مرحوم علامه‌ي مجلسي در كتاب «بحار الأنوار11/57، از "اختصاص" شيخ مفيد» به نقل از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آورده است كه؛ «خداوند هيچ پيامبري را سلطنت نبخشيد مگر چهار نفر از ايشان را داود و سليمان و يوسف و ذوالقرنين» (بحار الأنوار؛ سه نفر -به استثناي ذي القرنين-).

اينكه امام صادق(ع) اكثريت بيش از «نود و نه»درصدي انبياء را فاقد «مأموريت انتصابي براي حكومت بر مردم» از جانب خدا معرفي كرده است و در بين موارد استثنايي، نامي از پيامبر خاتم(ص) نبرده است، دليلي بر بطلان ادعاي «دوگانه بودن مأموريت الهي» پيامبر خاتم(ص) است.

 

آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارند كه با صراحت از؛ «عدم سلطه‌ي پيامبر(ص) و عدم وكالت او از جانب مردم» سخن مي‌گويند(لست عليهم بمصيطر. ماانت عليهم بوكيل. ما انا عليكم بوكيل. انما انت منذر. و ...). اين آيات، مبين عدم سلطه و عدم وكالت پيامبر در «حق نعيين سرنوشت افراد بشر»(به عنوان حق ويژه‌ي الهي)اند.

 

در ذيل آيات مربوط به داستان طالوت و جالوت، روايت معتبره‌اي وجود دارد كه «سخن از تفكيك چندصد ساله‌ي حكومت و نبوت در ميان بني‌اسرائيل توسط خداي سبحان دارد» (كافي 8/316). در تفسير اين آيات، تصريح شده است‌كه خداي سبحان يك سبط از اسباط دوازده‌گانه‌ي بني‌اسرائيل را براي حكومت برگزيد و سبط ديگري را براي نبوت، هيچيك از انبياء را حكومت نمي بخشيد و هيچيك از حاكمان را نبوت نمي‌داد. تا اينكه در زمان جالوت، بين افراد سبط حكومت اختلاف افتاد و نتوانستند براي انتخاب حاكم به توافق برسند.

 

اين حكايت قرآني، به روشني نشان داده است كه «تفكيك بين رهبري معنوي و مرجعيت شرعي با تصدي حكومت دنيوي، نه تنها هيچ امتناع يا قبح عقلي ندارد كه كاملا با عقلانيت و واقعيت زندگي بشر هماهنگ بوده و عمدتا مطلوب خداوند است».

 

بنا بر «يگانه بودن مأموريت الهي صاحب شريعت» كليه‌ي «احكام سياسي و كيفري» مربوط به «حكومت ظاهري پيامبر» (كه اتفاقي بشري و ناشي از بيعت مردم مدينه با ايشان بوده است) علي‌القاعده مي‌توانند به عنوان «ضرورت‌هاي سياسي و اجتماعي عصر نزول آن احكام» ارزيابي ‌شوند و «اصالة العدم» نسبت به «تعميم آن‌ها به زمان‌هاي ديگر» مي‌تواند جاري شود.

 

بخش هجدهم

 تفسير و تبيين رسمي شريعت پس از پيامبر(ص)

 

تمامی شریعت‌های الهی، پس از رحلت پیامبر صاحب شریعت، مورد تفسیر پیروانش قرار گرفته و طبیعتا، در ابتدا به نزدیکترین یاران و معاشران پیامبر، برای درک حقایق شریعت، مراجعه می‌شد.

اختلاف برداشت‌های ناشی از سطوح مختلف علمی، تفاوت‌های طبیعی معاشران پیامبران، غفلت‌‌ها و یا انگیزه‌های مختلف و منفی انسان‌ها برای جعل و تحریف، معمولا سبب «تحریف حقایق» شده بود. در قرآن کریم نسبت به تحقق تحریف در شرایع، صریحا اقرار شده است.

برای جلوگیری از تحریف شریعت، و امکان دستیابی به «تفسیر و تبیین حقیقی و معصومانه‌ی شریعت» در شرایع کلیمی و مسیحی، گروه‌هایی چون؛ «نقباء بنی‌اسرائیل و حواریّون عیسی» از جانب خدا و پیامبران صاحب شریعت، مأموریت یافتند.

جالب توجه است که عدد نقباء بنی‌اسرائیل دوازده نفر است و عدد حواریون عیسی(ع) نیز دوازده نفر بوده است.

 

برای جلوگیری از تحریف در شریعت محمدی(ص)، گروهی با عنوان «عترت نبیّ خاتم» (درود و سلام خدا بر آنان) معرفی شده‌اند که از جانب پیامبر خدا، در کنار قرآن مطرح شده‌اند.

این حدیث متفق‌علیه بین شیعه و اهل سنت است که پیامبر خدا فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتی= من باقی می گذارم در میان شما دو امر سنگین و ارزشمند را؛ قرآن و عترت خود را» (۱)

در نقل شیعی و سنی، این عبارت نیز در انتهای بسیاری از روایات وجود دارد که؛ «... ما إن تمسکتم بهما، لن تضلوا= هرگاه به هردوی آن‌ها پناه‌برید، هرگز گمراه نمی‌شوید» (۲)

 

بحث‌های کلامی بسیاری در تعیین معنی و مقصود از «عترت» بین شیعیان و سنیان در گرفته است و تاکنون، هریک برداشت خود را برتر از دیگری می‌داند.

این اختلاف، در مورد مصادیق «اهل البیت» و مفهوم تطهیر در «آیه‌ی تطهیر» نیز وجود دارد. البته هیچیک از شیعیان و اهل سنت، در «شمول آن بر علی بن ابی طالب، فاطمه، حسن و حسین-علیهم صلوات الله-» تردیدی به خود راه نداده‌اند.

 

دیدگاه رایج شیعیان، مبتنی بر «مأموریت الهی و دوگانه‌ی پیامبر و امام» است . یعنی دو گزینه‌ی «تبیین شریعت و تصدی حکومت» را (لاأقل در شریعت محمدی-ص) مبتنی بر «گزینش و نصب الهی» می‌دانند. دلایل این نظریه را، بخاطر رواج آن، تکرار نمی‌کنیم.

طرفداران نظریه‌ی رایج شیعی، البته عدم تحقق «تصدی حکومت» در عالم خارج را مانع از وظیفه‌ی سنگین «تبیین شریعت» نمی‌دانند. یعنی عدم تحقق خارجی حکومت، چیزی از حقیقت «نبوت و امامت» نمی‌کاهد.   

 

اگر مبتنی بر نظریه‌ی غیررایج شیعی، اصل و اساس مفهوم «امامت و نبوت» را به مسائل سیاسی و حکومتی گره نزنیم و بپذیریم که «ملازمه‌ای بین این مناصب و مأموریت‌های الهی با مقوله‌ی حکومت و زعامت سیاسی در عالم خارج وجود ندارد» (چرا که بدون تردید، مثلا ابراهیم و عیسی (علیهم السلام) هرگز مدعی حکومت نبوده‌اند و در عالم خارج نیز چنین حکومتی برای ایشان فراهم نشد، ولی ذره‌ای از اعتبار و مأموریت «نبوت و امامت آنان» کاسته نشد) می‌توان گفت که «اساس نبوت و امامت، تفسیر و تبیین معصومانه‌ی شریعت الهی است» و برای این منظور، پس از رحلت پیامبر خدا(ص)، این تفسیر و تبیین معصومانه به «عترت یا اهل البیت» واگذار شده است.

 

در نقل‌های معتبر شیعی، این سخن از پیامبر خدا (ص) به فراوانی نقل شده است که «ما پیامبران، دینار و درهم را به میراث باقی نمی‌گذاریم، بلکه علم شریعت را به ارث باقی می‌گذاریم» (۳)

این سخن را در کنار عبارتی که می‌گوید: «العلماء ورثة الأنبیاء» و روایات متواتره‌ای از ائمه‌ی هدی که می‌گویند: «نحن العلماء» و روایاتی که تصریح می‌کنند که؛ «ائمه‌ی هدی، وارثان حقیقی علم پیامبراند» بهتر می‌توان دریافت کرد، که «علم شریعت» و تبیین و تفسیر معصومانه‌ی آن، همان «میراث گرانبهای پیامبر خدا» (ص) است که به «ائمه‌ی هدی» (ع) رسیده است و این «تنها مأموریت حقیقی امامت» پس از رسول خدا است.

 

خواه با نظریه‌ی رایج شیعه و استدلال‌های آنان موافق باشیم یا مخالف، می‌توان گفت: اکنون که در دوران «عدم حضور آشکار ائمه‌ی شیعه» بسر می‌بریم، و بحث و جدل در باره‌ی «حق تصدی آنان در حکومت» مربوط به زمان‌های دور بوده و بهره‌ی مشخصی «جز تفرقه و دشمنی» در زمان ما ندارد.

 مسئولیت اصلی عالمان شریعت (اعم از شیعه و سنی)، بحث و بررسی علمی و آشکار سازی حقیقت، در باره‌ی «مسئولیت ماندگار و همیشگی تبیین و تفسیر شریعت، از سوی عترت» است. بحثی که منشأ آثار بسیاری در کشف «حقیقت شریعت» است و می‌تواند به «اتحاد و اتفاق مسلمانان» بیانجامد و این اتحاد خارجی را مبتنی بر «اتحاد نظر» آنان قرار داده و استحکام عقلانی و ایمانی آن را تضمین کند.

این مطلب، دغدغه‌ی خاطر اصلی مرحوم «آیة الله بروجردی» و مورد تأکید مبرّز ترین شاگرد ایشان، یعنی؛ استاد مرحوم «آیة الله منتظری» بود.البته بزرگان دیگری از عالمان شیعه و اهل سنت (مثل سید جمال و محمد عبده) نیز بر این نکته، تأکید می کردند.

       

كتاب علي(ع)

از اینجا به بعد، بحث «کتاب علی» (ع) مطرح می‌شود، که گاه با عناوین گوناگون دیگری چون؛ «مصحف علی» یا «صحیفه‌ی علی» و یا «جامعة» در روایات شیعه و اهل سنت شناخته می‌شود. اصل وجود این کتاب و مراجعه به آن از سوی شخص امیرالمؤمنین (و سایر ائمه‌ی هدی، علیهم السلام) برای بیان احکام شریعت، به صراحت مورد اقرار تمامی گرایش‌های اهل سنت قرار دارد. این مطلب در نقل متواتر شیعی، به اثبات رسیده است و تمامی عالمان شیعه (خصوصا فقیهان) در مسائل گوناگون فقهی، آن را گزارش کرده‌اند. جالب اینجاست که مهترین عالمان اهل سنت بر وجود چنین متن مکتوبی گواهی داده و می‌دهند. (۴) 

 

پس از اثبات تواتر اجمالی نسبت به «وجود کتاب علی و اینکه ایشان بر اساس قرآن و این کتاب، اظهار نظر شرعی می‌کرده است» بین تمامی گروه‌های شناخته شده‌ی اسلامی (اعم از شیعه و سنی)، می‌توان به نقل آنانی که این کتاب را دیده و یا با خود داشته و افراد راستگویی بوده‌اند، اعتماد کرد.

از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) در خصوص چند و چون آن، روایات صحیح السندی وارد شده است که در کلیات، با روایات اهل سنت در باره‌ی این کتاب، توافق دارد.

مضمون متفاوت روایات شیعی با روایات اهل سنت در این است که متون شیعی مدعی اند که؛ «تمامی احکام حلال و حرام شریعت محمدی(ص) که در قرآن نیامده است، در کتاب علی موجود است» و متون اهل سنت در این خصوص ساکت است و یا از وجود تنها چند حکم جزئی فقهی در آن خبر می دهد.

 

روایات شیعه در این زمینه فراوان است.(۵)مرحوم صفار در «بصائر الدرجات» حدود یکصد (100) روایت را در باره‌ی کتاب علی(ع) و مسائل مربوط به آن آورده است که از نظر تفاوت اشخاص راویت‌کننده‌ی احادیث، تنها اندکی از آن‌ها تکرار شده‌اند (از صفحه‌ی 162 تا 188).

 

استفاده‌ي فقیهان از روایاتی که به عنوان مصداق‌هایی از احکام موجود در کتاب علی (ع) از سوی سایر ائمه‌ی هدی(ع) روایت شده‌اند و در جوامع روایی معتبری چون؛ «کتب اربعه‌ی شیعه» و کتاب‌های روایی دیگر شیخ صدوق و شیخ طوسی آمده‌اند، چندان فراوان است که شمارش تمامی آن‌ها به راحتی ممکن نیست و مطمئنا بیش از یکصد (100)  روایت دیگر را در بر می‌گیرند.

اصل وجود و گستردگی آن نسبت به احکام شریعت و حجیّت و اعتبار «کتاب علی» نزد تمامی عالمان شیعه، مورد اتفاق نظر و اجماع آنان است و هیچگونه تردیدی در این خصوص وجود ندارد.

هرچند نسبت به صحت روایاتی که مدعی انتساب به آن کتاب می‌شوند و مطلبی را به آن کتاب ارجاع می‌دهند، باید بررسی دقیق علمی صورت گیرد و ملاک‌های اعتبار یا عدم اعتبار روایات، در نظر گرفته شود، چرا که تحریف کنندگان و دروغگویان و جاعلان احادیث، در این خصوص نیز بیکار ننشسته‌اند. در روایات اهل سنت مستندات متعددی در این زمینه در دست است.(۶)

 

یکی از مواردی که تلویحا به صحت «کتاب علی»(ع) دلالت می‌کند، مجموعه‌ی روایاتی است که شیعه و اهل سنت آن را نقل کرده‌اند و موضوع آن «تعلیم علم خاص، از پیامبر خدا (ص) به علی‌بن‌ابی‌طالب» (ع) است. علمی که طبیعتا از سوی امیر مؤمنان به فرزندانش نیز منتقل شده است. این گونه روایات در منابع معتبر فراوان است. (۷)

 

در متن برخی روایات نقل شده از سوی اهل سنت، به این نکته توجه داده شده است که «اهل البیت، اعلم از دیگران‌اند و در خصوص علم شریعت، محتاج به علم دیگران نیستند و کسی نباید از آنان سبقت گیرد». (۸)

 

مبتنی بر برداشتی که «اهل البیت» را شامل همسران رسول خدا(ص) نیز می‌داند، تردیدی در اعلم و افضل بودن علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) نسبت به همسران و سایر اصحاب رسول خدا(ص) وجود ندارد. علاوه بر آنکه از همسران رسول خدا نقل شده است که برای اطمینان از صحت نقل خود، به مراجعه و پرسش از علی‌بن‌ابی‌طالب سفارش کرده‌اند ولی هرگز عکس این قضیه اتفاق نیافتاده است. (۹)

 

مراجعات مكرر خلفاي راشدين به امير مؤمنان(ع) در حل مسائل دشوار شرعي در زمان خلافت هريك از آنان، در تاريخ و روايات معتبره‌ي شيعه و سني مكررا نقل شده است.

حتي برخي از صحابه كه با امير مؤمنان(ع) رابطه‌ي خوبي نداشتند، همچون معاويه كه با ايشان دشمني كرده است نيز در مسائل اختلافي شريعت، نظر علي‌بن‌ابي‌طالب را بر سايرين ترجيح مي‌داد. (۱۰)

 

یکی از مهمترین مطالب مربوط به «کتاب علی» این است که این کتاب «املاء رسول الله (ص) و خط علی(ع)= دیکته‌ی رسول خدا و نوشته‌ی علی» است. از آنجا كه خداي سبحان در تبيين شريعت، پيامبر گرامي (ص) را از هرگونه خطايي معصوم داشته است، بنا بر این هرگز خطایی در آن راه ندارد و عملا «كتاب علي» (به عنوان تبيين رسول الله و نگارش علي‌بن‌ابي‌طالب) تفسیر و تبیینی معصومانه و بدون خطا از شریعت محمدی(ص) را ارائه می‌کند.

 

وقتی اصل «کتاب علی» مورد قبول همگان باشد، اختلاف در کمیت و کیفیت آن قابل حل خواهد بود. چرا که تعارض ظاهری نقل‌ها در این خصوص، ناشی از اعلام عدم اطلاع گروهی از آنان نسبت به کمیت و کیفیت مطالب موجود در آن، در برابر اعلام اطلاع دقیق گروهی دیگر از کم و کیف مطالب آن قرار می‌گیرد و عملا تعارضی باقی نمی‌ماند. بلکه دراینگونه موارد طبیعتا باید افراد بی‌اطلاع، به گزارش افراد مطلع و صادق توجه کنند و آن را بپذیرند.

 

نکته ی مهمی که نباید از نظر دور بماند این است که در مورد متن کتاب علی(ع) و مطالب درون آن، مجددا بازگشت همه به اختلافات مربوط به متون روایی را در پی دارد، چرا که این کتاب، بدون کم و کاست، جز در اختیار ائمه ی شیعه نبوده و از جمله ی ودایع امامت بوده و مثل بسیاری از کتاب های دیگر، از دسترس عموم خارج مانده است. این در حالی است که بسیاری از کتاب های رایج اما محدود، نیز اکنون در دسترس نیست. مثل کتاب های ابن جنید اسکافی که برخی از آن ها تا آغاز قرن دوازدهم در دسترس علما بوده است. بنا بر این، به گمان من، بحث کتاب علی(ع) صرفا برای اثبات مسیر امامت و نقل ، تبیین و تفسیر معصومانه ی شریعت با املاء رسول خدا(ص) و خط علی(ع)  می تواند کارساز باشد.                         

 

بخش نوزدهم

 مباني احكام شريعت  

       

آنچه در بحث‌هاي مربوط به «مباني احكام شريعت» يا «اصول فقه» تا كنون مطرح بوده، بسياري از مسايل ضروري و علمي مربوط به «روش استنباط احكام» را دربر داشته است. هرچند در برخي مقاطع، نوساناتي در طرح مباحث يا حذف برخي مباحث ديده مي‌شود، ولي به جرأت مي‌توان گفت كه: يكي از قوي‌ترين بخش‌ها و بحث‌هاي علمي موجود در معارف اسلامي، بحث‌هاي مربوط به «اصول فقه» است.

 

البته مطالب مهمي نيز بوده‌اند كه مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌اند. مهمتر از آن، رويكرد غير اصولي برخي از «اصوليين فقهاء» است كه با رويكرد «عدم وفاداري و عدم التزام به مباني مورد قبول خويش، در استنباط احكام» خود را نمايان ساخته است. به عبارت ديگر؛ برخي از فقهاء را مي‌توان يافت كه در هنگامه‌ي بحث و استدلال علمي و اصولي، چيزي را رد كرده‌اند و يا چيزي را پذيرفته‌اند ولي با كمال تعجب و تأسف، در مقام عمل، برخلاف مباني مستدل و پذيرفته‌شده‌ي خويش (در بحث‌هاي اصول فقه)، فتوا داده‌اند و گويي هيچ مانعي براي زيرپا گذاشتن آن استدلال‌ها نمي‌ديده‌اند.

 

اين ناهماهنگي‌ها و عدم وفاداري‌ها، سبب نوعي «اغتشاش در بحث‌هاي فقهي»شده است كه چهره‌ي علمي آن را مخدوش ساخته و انسجام و هماهنگي را از آن ستانده است. بايد تمامي دقت‌هاي لازم علمي و استدلالي، در هنگامه‌ي پذيرش يا رد مباني، مورد توجه قرار گيرد تا عملا به تناقض و تباين «قول و عمل» دچار نشويم و ناهماهنگي را در رويكرد خود نداشته باشيم.  

ـــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشتها

۱. منابع حدیث متواتر ثقلین: جامع أحاديث الشيعة- السيد البروجردي-ج 26- ص 102– 103، بصائر الدرجات- محمد بن الحسن الصفار- ص 433 - 434، معاني الأخبار - الشيخ الصدوق- ص 90 – 91، سنن الترمذي - الترمذي - ج 5 - ص 328 – 329، مسند احمد- الإمام احمد بن حنبل-ج 3-ص 14 و 17، سنن الدارمي- عبد الله بن بهرام الدارمي-ج 2- ص 431 – 432، فضائل الصحابة- النسائي- ص 21 – 22، المستدرك-الحاكم النيسابوري-ج 3- ص 146 – 148، السنن الكبرى- البيهقي-ج 7-ص 30 – 31 و ج 10- ص 113 – 114، السنن الكبرى- النسائي-ج 5-ص 51، مسند أبي يعلى- أبو يعلى الموصلي-ج 2- ص 297 – 298، صحيح ابن خزيمة-ابن خزيمة- ج 4-ص 62 – 63، كنز العمال- المتقي الهندي-ج 1- ص 185– 189/ ایشان 19 روایت را از مصادر اهل سنت آورده است، تفسير الثعلبي - الثعلبي - ج 9 - ص 186، تفسير البغوي- البغوي-ج 4- ص 125# المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز- ابن عطية الأندلسي-ج 1- ص 36، تفسير الرازي- الرازي-ج 8-ص 173# تفسير البحر المحيط- أبي حيان الأندلسي-ج 1-ص 117، تفسير ابن كثير- ابن كثير- ج 4- ص 122 و 123، تفسير الآلوسي- الآلوسي-ج 27- ص 112، أصول السرخسي- أبو بكر السرخسي- ج 1 - ص 314 – 315# المبسوط- السرخسي-ج 16- ص 68 – 69، تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 19 - ص 257 – 258، سير أعلام النبلاء- الذهبي-ج 9- ص 365، لسان العرب- ابن منظور-ج 11- ص 88، تاج العروس- الزبيدي-ج 14- ص 85، شرح المقاصد في علم الكلام - التفتازاني-ج 2- ص 303، نيل الأوطار- الشوكاني-ج 2- ص 327 – 329 و ...  

 

۲. كنز العمال- المتقي الهندي-ج 1- ص 185/حدیث شماره‌ی 950: أيها الناس انى تارك فيكم أمرين لن تضلوا ان اتبعتموهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي تعلمون انى أولى بالمؤمنين من أنفسهم من كنت مولاه فعلى مولاه [ك عن زيد بن أرقم]

و حدیث شماره‌ی 951؛ تركت فيكم ما لن تضلوا ان اعتصمتم كتاب الله و عترتي أهل بيتي [ش و الخطيب في المتفق و المفترق عن جابر]

و حدیث شماره‌ی 957؛ انى لا أجد لنبي الا نصف عمر الذي كان قبله و انى أوشك أن أدعى فأجيب فما أنتم قائلون قالوا نصحت قال أليس تشهدون إن لا إله إلا الله و أن محمدا عبده و رسوله و إن الجنة حق و ان النار حق و ان البعث بعد الموت حق قالوا نشهد قال و أنا أشهد معكم ألا هل تسمعون فانى فرطكم على الحوض و أنتم واردون على الحوض و ان عرضه أبعد ما بين صنعاء و بصرى فيه اقداح عدد النجوم من فضة فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين قالوا و ما الثقلان يا رسول الله قال كتاب الله طرفه بيد الله و طرفه بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا و الاخر عترتي و أن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض فسالت ذلك لهما ربى فلاتقدموهما فتهلكوا و لاتقصروا عنهما فتهلكوا و لاتعلموهم فإنهم أعلم منكم من كنت أولى به من نفسه فعلى وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه [طب عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم].

سنن الترمذي - الترمذي - ج 5 - ص 328 – 329/حدثنا علي بن المنذر الكوفي أخبرنا محمد بن فضيل أخبرنا الأعمش عن عطية عن أبي سعيد والأعمش عن حبيب ابن أبي ثابت عن زيد بن أرقم قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم " إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ; أحدهما أعظم من الآخر ; كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي ولن يتفرقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما " هذا حديث حسن غريب و ...).

 

۳. الكافي- الشيخ الكليني-ج 1- ص 34/ محمد بن الحسن و علي بن محمد، عن سهل بن زياد، و محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد جميعا، عن جعفر بن محمد الأشعري، عن عبد الله بن ميمون القداح، و علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن القداح، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا إلى الجنة و إن الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضا به و إنه يستغفر لطالب العلم من في السماء و من في الأرض حتى الحوت في البحر، و فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر النجوم ليلة البدر، و إن العلماء ورثة الأنبياء إن الأنبياء لم يورثوا دينارا و لا درهما و لكن ورثوا العلم فمن أخذ منه أخذ بحظ وافر.

 الدعوات- قطب الدين الراوندي- ص 62 – 63، مسند زيد بن علي-زيد بن علي- ص 383، بصائر الدرجات- محمد بن الحسن الصفار- ص 30 – 31، الأمالي- الشيخ الصدوق- ص 116، ثواب الأعمال-الشيخ الصدوق- ص 131،من لا يحضره الفقيه- الشيخ الصدوق- ج 4-ص 384– 387.

 مسند احمد- الإمام احمد بن حنبل-ج 5- ص 196/ حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا محمد بن يزيد أنا عاصم بن رجاء بن حياة عن قيس بن كثير قال قدم رجل من المدينة إلى أبي الدرداء وهو بدمشق فقال ما أقدمك اي أخي قال حديث بلغني انك تحدث به عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال أما قدمت لتجارة قال لا قال أما قدمت لحاجة قال لا قال ما قدمت الا في طلب هذا الحديث قال نعم قال فاني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا إلى الجنة وان الملائكة لتضع أجنحتها رضا لطالب العلم وانه ليستغفر للعالم من في السماوات والأرض حتى الحيتان في الماء وفضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر الكواكب ان العلماء هم ورثة الأنبياء لم يرثوا دينارا ولا درهما وإنما ورثوا العلم فمن أخذه اخذ بحظ وافر.

سنن الدارمي-عبد الله بن بهرام الدارمي- ج 1 - ص 98، صحيح البخاري - البخاري - ج 1 - ص 25، سنن ابن ماجة-محمد بن يزيد القزويني-ج 1- ص 81، سنن أبي داود - ابن الأشعث السجستاني-ج 2- ص 175، سنن الترمذي - الترمذي- ج 4 - ص 153، كنز العمال- المتقي الهندي - ج 10 - ص 135 و 146 و 150 و  159، أحكام القرآن- الجصاص- ج 3 - ص 282.

 

۴. نمونه ای از تصریح به مصحف علی در منابع اهل سنت: صحیح بخاری (4 /30)، مسند احمد بن حنبل (1/110)، کتاب الام شافعی (2 /161؛ أخبرنا سعيد بن سالم عن ابن جريج عن عطاء قال: في كتاب علي رضي الله عنه" من لم يجد نعلين و وجد خفين فليلبسهما "قلت: أتتيقن بأنه كتاب علي؟ قال: ما أشك أنه كتابه)، که به نقل اقرار و تأکید عطاء بن وائل، بر صحت انتساب آن به علی(ع) پرداخته (و ابوحنیفه او را راستگوترین مردم زمان خود خوانده است)،

کتاب «محلّی» ابن حزم اندلسی (7/ 102 و 103 و جلد 10 /353 تا 355) از طائفه‌ی ظاهریة‌ی اهل سنت(پیروان داود اصفهانی)، و اقاریر کثیری از بزرگان راویان و یا فقیهان اهل سنت همچون محیی الدین نووی (المجموع 18/356)، ابن حجر عسقلانی (فتح الباري 12 /230 تا 232)، ابن کثیر شافعی (تفسير ابن كثير 2/80. البداية والنهاية 7/298)، شوکانی(فتح القدير 2/59. نيل الأوطار 7/150 تا 152) و محمد بن اسماعيل كحلاني(سبل السلام 3/234 و 235) عيني (عمدة القاري 14/294 و 295) متقي هندي (كنز العمال 5/870) ذهبي (ميزان الاعتدال 1/381) و...

 

۵.نمونهای از روایات شیعی مصحف علی (ع):

الف) عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن عبد الله بن الحجال، عن أحمد بن عمر الحلبي، عن أبي بصير قال: دخلت على أبي عبد الله عليه السلام فقلت له: جعلت فداك إني أسألك عن مسألة، ههنا أحد يسمع كلامي؟ قال: فرفع أبو عبد الله عليه السلام سترا بينه وبين بيت آخر فأطلع فيه ثم قال: يا أبا محمد سل عما بدا لك، قال: قلت: جعلت فداك إن شيعتك يتحدثون أن رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السلام بابا يفتح له منه ألف باب؟

قال: فقال: يا أبا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السلام ألف باب يفتح من كل باب ألف باب قال: قلت: هذا و الله العلم قال: فنكت ساعة في الأرض ثم قال: إنه لعلم و ما هو بذاك. قال: ثم قال: يا أبا محمد وإن عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة؟ قال: قلت: جعلت فداك و ما الجامعة؟ قال: صحيفة طولها سبعون ذراعا بذراع رسول الله صلى الله عليه و آله و إملائه من فلق فيه و خط علي بيمينه، فيها كل حلال و حرام و كل شئ يحتاج الناس إليه حتى الأرش في الخدشو ضرب بيده إلي فقال: تأذن لي يا أبا محمد؟

قال: قلت: جعلت فداك إنما أنا لك فاصنع ما شئت، قال: فغمزني بيده و قال: حتى أرش هذا -كأنه مغضب- قال: قلت: هذا و الله العلم قال إنه لعلم و ليس بذاك. ثم سكت ساعة، ثم قال: و إن عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر؟ قال قلت: و ما الجفر؟ قال: وعاء من أدم فيه علم النبيين و الوصيين، و علم العلماء الذين مضوا من بني إسرائيل، قال قلت: إن هذا هو العلم، قال: إنه لعلم و ليس بذاك. ثم سكت ساعة.

 ثم قال: و إن عندنا لمصحف فاطمة عليها السلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة عليها السلام؟ قال: قلت: و ما مصحف فاطمة عليها السلام؟ قال: مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم حرف واحد، قال: قلت: هذا و الله العلم قال: إنه لعلم و ما هو بذاك. ‹صفحه 240› ثم سكت ساعة ثم قال: إن عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن إلى أن تقوم الساعة قال: قلت: جعلت فداك هذا و الله هو العلم، قال: إنه لعلم و ليس بذاك. قلت: جعلت فداك فأي شئ العلم؟ قال: ما يحدث بالليل و النهار، الامر من بعد الامر، و الشئ بعد الشئ، إلى يوم القيامة (کافی 1/238 تا 240).

ب) عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن الحسين ابن أبي العلاء قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: إن عندي الجفر الأبيض، قال: قلت: فأي شئ فيه؟ قال: زبور داود، و توراة موسى، و إنجيل عيسى، و صحف إبراهيم عليهم السلام و الحلال و الحرام، و مصحف فاطمة، ما أزعم أن فيه قرآنا، و فيه ما يحتاج الناس إلينا و لا نحتاج إلى أحد حتى فيه الجلدة، و نصف الجلدة، و ربع الجلدة و أرش الخدش. و عندي الجفر الأحمر، قال: قلت: وأي شئ في الجفر الأحمر؟ قال: السلاح و ذلك إنما يفتح للدم يفتحه صاحب السيف للقتل، فقال له عبد الله ابن أبي يعفور: أصلحك الله أيعرف هذا بنو الحسن ؟ فقال: إي والله كما يعرفون الليل أنه ليل و النهار أنه نهار و لكنهم يحملهم الحسد وطلب الدنيا على الجحود والانكار، ولو طلبوا الحق بالحق لكان خيرا لهم .

پ) محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبي عبيدة قال: سأل أبا عبد الله عليه السلام بعض أصحابنا عن الجفر فقال: هو جلد ثور مملوء علما ، قال: له فالجامعة؟ قال: تلك صحيفة طولها سبعون ذراعا في عرض الأديم مثل فخذ الفالج، فيها كل ما يحتاج الناس إليه، و ليس من قضية إلا وهي فيها، حتى أرش الخدش. قال: فمصحف فاطمة عليها السلام ؟ قال، فسكت طويلا ثم قال: إنكم لتبحثون عما تريدون و عما لاتريدون إن فاطمة مكثت بعد رسول الله صلى الله عليه و آله خمسة و سبعين يوما و كان دخلها حزن شديد على أبيها و كان جبرئيل عليه السلام يأتيها فيحسن عزاء ها على أبيها، ويطيب نفسها ، ويخبرها عن أبيها ومكانه، و يخبرها بما يكون بعدها في ذريتها، و كان علي عليه السلام يكتب ذلك، فهذا مصحف فاطمة عليها السلام (کافی 1/ 241) .

ت) عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن صالح بن سعيد، عن أحمد بن أبي بشر، عن بكر بن كرب الصيرفي قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: إن عندنا ما لانحتاج معه إلى الناس، و إن الناس ليحتاجون إلينا، و إن عندنا كتابا إملاء رسول الله صلى الله عليه وآله و خط علي عليه السلام، صحيفة فيها كل حلال وحرام، و إنكم لتأتونا بالامر فنعرف إذا أخذتم به ونعرف إذا تركتموه (کافی 1/ 241 و 242).

ث) و عن علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن أبان، عن أبي شيبة قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول: ضل علم ابن شبرمة عند الجامعة ، إملاء رسول الله (ص) وخط علي (ع) بيده، إن الجامعة لم تدع لأحد كلاما، فيها الحلال والحرام، الحديث. و رواه الصفار في بصائر الدرجات عن محمد بن عيسى، عن فضالة، عن أبان. و الذي قبله عن الحسن بن علي بن النعمان، عن أبيه، عن بكر بن كرب مثله (الفصول المهمة – شیخ حر عاملی - 1/ 487 و 488).

ج) وعن محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن ابن محبوب ، عن ابن رئاب ، عن أبي عبيدة عن أبي عبد الله ع في حديث ، أنه سئل عن الجامعة ؟ فقال : تلك صحيفة طولها سبعون ذراعا في عرض الأديم مثل فخذ الفالج ، فيها كل ما يحتاج الناس إليه وليس من قضية إلا وهي فيها حتى أرش الخدش . ورواه الصفار في بصائر الدرجات عن أحمد بن محمد ، عن محمد بن الحسين ، عن ابن محبوب مثله . ( الفصول المهمة – شیخ حر عاملی - 1/ 488 ) .

چ) وعن محمد بن يحيى ، عن محمد بن الحسين وأحمد بن محمد ، عن محمد بن إسماعيل ، عن منصور بن يونس ، عن أبي الجارود عن أبي جعفر ع في حديث : إن الحسين ع دفع إلى ابنته فاطمة كتابا ثم دفعته إلى علي بن الحسين ع ، قال : ثم صار والله ذلك الكتاب إلينا يا زياد ، قال : قلت : فما في ذلك الكتاب ؟ قال : فيه والله ما يحتاج إليه ولد آدم منذ خلق الله آدم إلى أن تفنى الدنيا والله إن فيه الحدود حتى أن فيه أرش الخدش . وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد ، عن الحسين بن سعيد ، عن ابن سنان ، عن أبي الجارود نحوه . ( الفصول المهمة 1/ 491 و 492 ) .

ح) بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 162 و 163 ؛ « حدثنا أحمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن ابن أبي عمير عن محمد بن حمران عن سليمان بن خالد قال سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول إن عندنا لصحيفة سبعين ذراعا املاء رسول الله صلى الله عليه وآله وخط علي عليه السلام بيده مامن حلال ولاحرام الا وهو فيها حتى أرش الخدش » .

خ) بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 163 ؛ « حدثنا يعقوب بن يزيد عن ابن أبي عمير عن إبراهيم بن عبد الحميد وأبى المعزا عن حمران بن أعين عن أبي جعفر عليه السلام قال أشار إلى بيت كبير وقال يا حمران ان في هذا البيت صحيفة طولها سبعون ذراعا بخط علي واملاء رسول الله ولو ولينا الناس لحكمنا بينهم بما انزل الله لم نعد ما في هذه الصحيفة » .

د) بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 163 ؛ « حدثنا يعقوب بن يزيد عن الحسن بن علي الوشا عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام قال سمعته يقول إن عندنا صحيفة طولها سبعون ذراعا املاء رسول الله صلى الله عليه وآله وخطه على بيده وان فيها لجميع ما يحتاج إليه الناس حتى أرش الخدش » .

 

(۶) نمونه ای از مستندات اهل سنت در این زمینه:

 الف) المجموع - محيى الدين النووي - ج 18 - ص 356 «حديث علي كرم الله وجهه، رواه أحمد و البخاري و النسائي و أبو داود و الترمذي عن أبي جحيفة قال: "قلت لعلى: هل عندكم شئ من الوحي، ما ليس في القرآن؟ فقال: "لا والذي فلق الحبة و برأ النسمة، إلا فهما يعطيه الله رجلا في القرآن و ما في هذه الصحيفة". قلت: و ما في هذه الصحيفة؟ قال: العقل و فكاك الأسير و أن لا يقتل مسلم بكافر».

(مسند احمد 1 / 110، صحيح البخاري- البخاري- ج 4- ص 30/ حدثنا أحمد بن يونس حدثنا زهير حدثنا مطرف؛ ان عامرا حدثهم عن أبي حجيفة رضي الله عنه قال: قلت لعلى رضي الله عنه: هل عندكم شئ من الوحي الا ما في كتاب الله؟ قال :لا والذي فلق الحبة و برأ النسمة ما اعلمه الا فهما يعطيه الله رجلا في القرآن و ما في هذه الصحيفة. قلت: و ما في الصحيفة؟ قال: العقل و فكاك الأسير و ان لا يقتل مسلم بكافر.

فتح الباري - ابن حجر- ج 12- ص230 – 232، عمدة القاري - العيني- ج 14- ص 294 – 295، أضواء على السنة المحمدية-محمود أبو رية-ص 98 – 97، تفسير البغوي -البغوي-ج 1- ص 145، تفسير ابن كثير- ابن كثير- ج 2- ص 80، فتح القدير - الشوكاني-ج 2- ص 59، البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 298، كنز العمال -المتقي الهندي-ج 5- ص 870، المحلى - ابن حزم- ج 10- ص 353– 354، نيل الأوطار -الشوكاني-ج 7- ص 150، سبل السلام -محمد بن اسماعيل الكحلاني-ج 3- ص234 – 235، المجموع -محيى الدين النووي-ج 18- ص 356.

ب) المحلى - ابن حزم - ج 10- ص 353 و 354؛ «قال أبو محمد رضي الله عنه: و يوضح هذا غاية الوضوح ما رويناه من طريق أبى داود السجستاني قال: نا أحمد بن حنبل نا يحيى بن سعيد القطان نا سعيد بن أبي عروبة عن قتادة عن الحسن البصري عن قيس بن عباد قال: انطلقت انا و آخر، ذكره، إلى علي بن أبي طالب فقلنا: هل عهد إليك رسول الله صلى الله عليه و سلم عهدا لم يعهده إلى الناس عامة؟ قال: لا، الا ما في كتابي هذا، فإذا فيه؛ "المؤمنون تتكافأ دماؤهم و هم يد على من سواهم و يسعى بذمتهم أدناهم ألا لا يقتل مؤمن بكافر و لا ذو عهد في عهده من أحدث حدثا أو آوى محدثا فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين"».

نا حمام بن أحمد بن حمام القاضي نا عباس بن اصبغ نا محمد بن عبد الملك بن أيمن نا عبد الله بن أحمد بن حنبل. و محمد بن إسماعيل الترمذي قال عبد الله: نا أبى وقال الترمذي. نا الحميدي ثم اتفق أحمد بن حنبل. و الحميدي و اللفظ له قالا جميع نا سفيان بن عيينة نا مطرف بن طريف قال سمعت الشعبي يقول نا أبو جحيفة -هو السوائي- قال قلت لعلي بن أبي طالب: هل عندكم من رسول الله صلى الله عليه و سلم سوى القرآن؟ قال على: "لا والذي فلق الحبة و برأ النسمة إلا أن يعطى الله عبدا فهما في كتابه أو ما في الصحيفة. قلت: و ما في الصحيفة قال العقل و فكاك الأسير و ان لا يقتل مسلم بكافر"* قال أبو محمد رضي الله عنه: و هذا لا يحل لمسلم خلافه.

پ) المحلى - ابن حزم - ج 10 - ص 354 «قد روى هذا الخبر من طريق أحمد بن شعيب أنا محمد بن بشار نا الحجاج بن المنهال نا همام عن قتادة عن أبي حسان قال: قال علي بن أبي طالب "ما عهد إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم شيئا دون الناس الا صحيفة في قراب سيفي فلم يزالوا به حتى أخرجها فإذا فيها المؤمنون تتكافؤ دماؤهم و يسعى بذمتهم أدناهم و هم يد على من سواهم لا يقتل مؤمن بكافر و لا ذو عهد في عهده"»

ت) الكامل -عبد الله بن عدي-ج 2- ص 115؛ «ثنا أحمد بن محمد بن زنجويه ثنا أبو أمية محمد بن إبراهيم ثنا شهاب بن عباد قال سمعت أبا الأحوص يقول كنت إذا مررت بجابر الجعفي سألت ربي العافية و ذكر شهاب سمعت ابن عيينة يقول تركت جابر الجعفي و ما سمعت منه قال دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا يعلمه ما يعلمه ثم دعا علي الحسن فعلمه ما يعلم، ثم دعا الحسن الحسين فعلمه ما يعلم، حتى بلغ جعفر بن محمد قال فتركته لذلك و لم اسمع منه».

ث) الكامل -عبد الله بن عدي-ج 2- ص 115؛ « ثنا علي بن الحسن بن خلف بن قديد المصري ثنا عبيد الله بن يزيد بن العوام قال سمعت إسحاق بن مطهر يقول سمعت القدرة يقول سمعت سفيان الثوري يقول سمعت جابر الجعفي يقول انتقل العلم الذي كان في النبي صلى الله عليه و سلم إلى علي ثم انتقل من علي إلى الحسين بن علي ثم لم يزل حتى بلغ جعفر بن محمد قال وقد رأيت جعفر بن محمد».

ج) ميزان الاعتدال -الذهبي-ج 1- ص 381؛ «و ذكر شهاب أنه سمع ابن عيينة يقول: تركت جابرا الجعفي و ما سمعت منه، قال: دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا فعلمه مما تعلم، ثم دعا على الحسن فعلمه مما تعلم، ثم دعا الحسن الحسين فعلمه مما تعلم. ثم دعا ولده . . حتى بلغ جعفر بن محمد».

چ) ميزان الاعتدال -الذهبي-ج 1- ص 381؛ «ابن عدي، حدثنا علي بن الحسن بن فديد، أنبأنا عبيد الله بن يزيد بن العوام، سمعت إسحاق بن مطهر، سمعت الحميدي، سمعت سفيان، سمعت جابرا الجعفي يقول: انتقل العلم الذي كان في النبي صلى الله عليه و سلم إلى علي، ثم انتقل من على إلى الحسن، ثم لم يزل حتى بلغ جعفرا».

 

۷. نمونه ای از مستندات دیدگاه تعلیم علی بن ابی طالب (ع) به علم خاص توسط پیامبر (ص):

الف) تفسير الرازي -الرازي-ج 8- ص 23؛ قال علي عليه السلام: «علمني رسول الله صلى الله عليه وسلم ألف باب من العلم و استنبطت من كل باب ألف باب».

ب) الخصال -الشيخ الصدوق-/ 650؛ حدثنا الحسن بن أحمد بن إدريس رضي الله عنه، عن أبيه، عن أحمد بن -محمد بن عيسى، و علي بن إسماعيل بن عيسى، و علي بن إبراهيم بن هاشم، عن جعفر بن -محمد بن عبيد الله، عن عبد الله بن ميمون القداح، عن جعفر بن محمد، عن أبيه عليهما السلام أن النبي صلى الله عليه و آله حدث عليا عليه السلام ألف كلمة، كل كلمة يفتح ألف كلمة فما يدري الناس ما حدثه.

پ) الكافي -الشيخ الكليني-ج 1- ص 238 و 239؛ «عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن عبد الله بن الحجال، عن أحمد بن عمر الحلبي، عن أبي بصير قال: دخلت على أبي عبد الله عليه السلام فقلت له: جعلت فداك إني أسألك عن مسألة، ههنا أحد يسمع كلامي؟ قال: فرفع أبو عبد الله عليه السلام سترا بينه و بين بيت آخر فأطلع فيه ثم قال: يا أبا محمد سل عما بدا لك، قال: قلت: جعلت فداك إن شيعتك يتحدثون أن رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السلام بابا يفتح له منه ألف باب؟ قال: فقال: يا أبا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السلام ألف باب يفتح من كل باب ألف باب. قال: قلت : هذا و الله العلم ...».

ت) الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 221 – 222 سه روايت را در كنار هم آورده است؛

يكم؛ عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن النضر بن سويد، عن يحيى الحلبي، عن بريد بن معاوية، عن محمد بن مسلم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن عليا عليه السلام كان عالما و العلم يتوارث، و لن يهلك عالم إلا بقي من بعده من يعلم علمه، أو ما شاء الله.

دوم؛ علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن حريز، عن زرارة و الفضيل، عن أبي جعفر عليه السلام قال: إن العلم الذي نزل مع آدم عليه السلام لم يرفع، و العلم يتوارث، و كان علي عليه السلام عالم هذه الأمة، و إنه لم يهلك منا عالم قط إلا خلفه من أهله من علم مثل علمه، أو ما شاء الله.

سوم؛ محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن البرقي، عن النضر بن سويد، عن يحيى الحلبي، عن عبد الحميد الطائي، عن محمد بن مسلم قال: قال أبو جعفر عليه السلام: إن العلم يتوارث، و لايموت عالم إلا و ترك من يعلم مثل علمه، أو ما شاء الله.

ث) الخصال -الشيخ الصدوق- / 645؛ حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله قال: حدثني أحمد و عبد الله ابنا محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن هشام بن سالم، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي إسحاق السبيعي قال: سمعت بعض أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام ممن يثق به قال: سمعت عليا عليه السلام يقول: إن في صدري هذا لعلما جما علمنيه رسول الله صلى الله عليه وآله، لو أجد له حفظة يرعونه حق رعايته و يروونه كما يسمعونه مني إذا لاودعتهم بعضه، فعلم به كثيرا من العلم، إن العلم مفتاح كل باب، و كل باب يفتح ألف باب.

ج) الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 235 – 236 ؛ محمد ، عن أحمد بن محمد ، عن الحسين بن سعيد ، عن فضالة ، عن عمر بن أبان قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عما يتحدث الناس أنه دفع إلى أم سلمة صحيفة مختومة فقال : إن رسول الله صلى الله عليه و آله لما قبض ورث علي عليه السلام علمه و سلاحه و ما هناك، ثم صار إلى الحسن ثم صار إلى الحسين عليهما السلام، قال: قلت: ثم صار إلى علي بن الحسين، ثم صار إلى ابنه، ثم انتهى إليك، فقال: نعم.

چ) كنز العمال - المتقي الهندي -ج 13- ص 164 – 165 دو روایت را آورده است؛ 

36499 - عن عبد الله بن نجى قال: سمعت عليا يقول: ماضللت و لاضل بي و ما نسيت ما عهد إلي، و إني لعلى بينة من ربي بينها لنبيه صلى الله عليه وسلم و بينها لي، و إني لعلى الطريق (عق، كر).

 36500 - عن ابن عباس قال: إن عليا خطب الناس فقال: يا أيها الناس! ما هذه المقالة السيئة التي تبلغني عنكم؟ والله! لتقتلن طلحة و الزبير و لتفتحن البصرة ولتأتينكم مادة من الكوفة ستة آلاف و خمسمائة و ستين أو خمسة آلاف و ستمائة و خمسين، قال ابن عباس: فقلت: الحرب خدعة، قال: فخرجت فأقبل أسأل الناس: كم أنتم؟ فقالوا كما قال، فقلت: هذا مما أسره إليه رسول الله صلى الله عليه و سلم، إنه علمه ألف ألف كلمة كل كلمة تفتح ألف كلمة (الإسماعيلي في معجمه و فيه الأجلح، صدوق شيعي جلد).

 

(۸)نمونه ای از روایات اهل سنت درباره اعلمیت اهل بیت پیامبر (ص):

کنز العمال 1/185، حدیث شماره ی 957 ؛ انّى لا أجد لنبيّ الاّ نصف عمر الّذي كان قبله و انّى أوشك أن أدعى فأجيب ... فانظروا كيف تخلفوني في الثّقلين. قالوا: و ما الثّقلان يا رسول الله؟ قال: كتاب الله، طرفه بيد الله و طرفه بأيديكم، فاستمسكوا به و لاتضلوا، و الآخر عترتي، و أن اللّطيف الخبير نبّأني أنّهما لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض فسالت ذلك لهما ربى فلاتقدموهما فتهلكوا و لاتقصروا عنهما فتهلكوا و لاتعلّموهم فإنّهم أعلم منكم. من كنت أولى به من نفسه فعلىّ وليّه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه [ طب عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم ].

 

(۹) تفسير الرازي –الفخر الرازي-ج 11- ص 164: «و أما عائشة رضي الله عنها، فروي أن شريح بن هانئ قال: سألتها عن مسح الخفين، فقالت: اذهب إلى علي فاسأله، فإنه كان مع الرسول صلى الله عليه و سلم في أسفاره ...

 

(۱۰) وروى محمد بن أحمد بن يحيى، عن علي بن إسماعيل، عن أحمد بن النضر عن الحصين بن عمرو، عن يحيى بن سعيد بن المسيب أن معاوية كتب إلى أبى موسى الأشعري أن ابن أبي الحسين وجد على بطن امرأته رجلا فقتله وقد أشكل حكم ذلك على القضاة فسل عليا عن هذا الامر، قال: فسأل أبو موسى عليا -عليه السلام-، فقال: والله ما هذا في هذه البلاد يعنى الكوفة و ما يليها و ما هذا بحضرتي فمن أين جاءك هذا؟ قال: كتب إلي معاوية ان ابن أبي الحسين وجد مع امرأته رجلا فقتله، و قد أشكل [حكم ذلك] على القضاة، فرأيك في هذا؟ فقال-عليه السلام-: أنا أبو الحسن إن جاء بأربعة يشهدون على ما شهد، و الا دفع إليه برمته. الفقيه: ج 4/172، الحديث 5396، التهذيب: ج 10/314، الحديث 1168.

 

                                                       (پایان قسمت هفتم)

 

--------------------------

مبانی  شریعت - ۱  

مبانی  شریعت - ۲

مبانی  شریعت - ۳

مبانی  شریعت - ۴  
مبانی شریعت - ۵
مبانی شریعت - ۶ 



نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

 
ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.