پنج‌شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۶ -
- 23 Nov 2017
03 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
غلامرضا خسروی بی گناه است، اعدامش نکنید!
غلامرضا خسروی بی گناه است، اعدامش نکنید!
قاضی پیرعباس گفت: به والله غلامرضا خسروی حکمش اعدام نیست اما مجبورم!!


" به والله همین غلامرضا خسروی که باهم اومدید حکمش اعدام نیست، من خودم سال پیش(88) گفتم چون قبلا یه بار برای این اتهامش تو شهرستان حکم صادر شده دادگاه صلاحیت صدور حکم جدید نداره اما فشار آوردن گفتن باید اعدام بدی! حکم این بنده خدا حداکثر یکی دو سال زندانه .... هفتاد هشتاد درصد هم بندی هات بی گناه اون تو هستن .... من یه چند هفته پاهامو بهانه کردم نیومدم که مجبور به دادن این حکم ها نشم اما فشار آوردن ... پرونده خودتو بیا بگیر نگاه کن ببین وزارت چی نوشته برات، اینه ها اینجارو بخون ببین گفتن اشد مجازات و حداقل نه سال بِبُرم برات یا نه .... الانم که پنج سال بهت می دم بهم ایراد می گیرن که آقای قاضی ما که گفته بودیم نه سال بده چرا کمتر دادی؟ حالا هی برید تو این سایت هاتون بنویسید پیرعباس هم مثل مقیسه و صلواتی اعدام میبره! وزارت خودش حکم می ده و قشار هم میاره همین حکم ها صادر بشه ...
الان اگه پروندت دست صلواتی بود که هم نه سالی که وزارت خواسته می داد بهت هم خودش یه چیزی می ذاشت روش، من بودنم اینجا بهتر از نبودنمه که پرونده های کمتری بفرستن برای اون دو تا شعبه (شعبه 15 و 28). من تو خیلی پرونده ها زیاد به خواسته کارشناس و گزارش وزارت کاری ندارم سعی می کنم حداقل حکمو بدم اما رو بعضی پرونده ها کار زیادی نمی تونم بکنم، فشار میارن که عین چیزی که خواستن صادر کنم.... "

اینها حرف های قاضی پیرعباس رییس شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران است. نه آذرماه سال 89 جلسه دادگاهم بود. من از بند 350 و غلامرضا خسروی، مردی که قرار است سه روز دیگر اعدام شود از بند 240 به دادگاه اعزام شدیم. دست هایمان را به همدیگر دستبند زدند، از هشت صبح آن روز تا یک بعد از ظهر غلامرضا داستان بازداشت، شکنجه ها و دادگاه های غیرقانونی اش را برایم تعریف کرد. روزی که به دادگاه رفتیم او نزدیک بیست ماه بود که در سلول انفرادی بند 240 زندان اوین به سر می برد.

قاضی پیرعباس رسیدگی به پرونده هر دو نفرمان را بر عهده داشت. به شعبه که رسیدیم، ستاری مسئول دفتر قاضی حکم اعدام غلامرضا خسروی را به او ابلاغ کرد: "بیا اینجارو امضا کن اینم حکم اعدامت، به وکیلت هم ابلاغ می کنیم بعدا ..."

غلامرضا نه روحیه اش را باخت و نه رنگش پرید، امضا کرد حکم اعدامش را و نشستیم روی صندلی، نفسی عمیق کشید: "بالاخره کار خودشونو کردن اما باز خوبه تکلیفم بعد از سه سال مشخص شد! "

نوبت من شد، مامور مراقب دستبندی که دستم را به دست غلامرضا بسته بود باز کرد و رفتم داخل تا محاکمه شوم. سلام کردم و نشستم روی صندلی.

- وکیل داری؟
+ بله!
- کیه؟
+ محمد علی دادخواه، اما از جلسه امروز دادگاه خبر نداره، دیشب اسممو خوندن برای دادگاه، تلفن های بند هم که قطع هست نتونستم به وکیلم اطلاع بدم. اگه ممکنه دادگاه چند روزی عقب بیفته که بتونم به وکیلم اطلاع بدم ....
- حرفم را قطع کرد: "لازم نیست، نمی خواد وکیل داشته باشی، همین امروز هم حکمتو می دم"
+ آخه آقای قاضی اینجوری که نمی شه وکیلم باید بیاد برای دفاع ....
-لازم نیست آقاجان نگران نباش، به صلاحته که می گم وکیلت نیاد چون اونوقت نماینده دادستان و نماینده وزارت هم تقاضا می کنن که باشن اونوقت کارت سخت می شه. اونم کی دادخواه وکیلته دیگه بدتر! بیا این پروندته برو بشین بخون ببین نامه اعمالت چقدر سیاهه، من می خوام کمکت کنم ...

چایی آوردند، در را بست، از پشت میزش بلند شد آمد روبرویم نشست. شلوارش را تا زانو بالا زد و پایش را نشان داد: "ببین پاهامو، همین پامو بهانه کردم یه چند وقت نیام که مجبور نشم برای امثال شماها حکم صادر کنم اما بعد دیدم من نیام پرونده ها میره برای صلواتی و مقیسه، از یه طرف هم وزارت و سپاه فشار می آوردن خیلی که زودتر بیام حجم پرونده ها زیاده... " بقیه حرفهایش را هم در ابتدای این مطلب بخوانید!

ناراحتی را کاملا از چهره اش می شد تشخیص داد، شاید هم عذاب وجدان داشت برای احکام ناعادلانه ای که صادر کرده بود و آخرینش حکم اعدامی بود که ده دقیقه قبل از من مسئول دفترش به غلامرضا خسروی ابلاغ کرده بود.
چایی اش را خورد رفت پشت میزش، اتهاماتم را یکی یکی خواند، دفاعیاتم را شنید و پنج سال حکم حبس برایم صادر کرد!
دستم را دوباره به دست غلامرضا دستبند زدند که به زندان برگردانند، در مسیر بازگشت حرف های قاضی را برایش نقل کردم، به خیالم داشتم به او روحیه و امیدواری می دادم که: "غلامرضا جان خود قاضی هم می دونه حکمی که داده ناعادلانست، امیدوارم که تو تجدید نظر بشکنه حکمت ...."

غلامرضا روحیه قوی و بالایی داشت، در مسیر بازگشت ادامه داستان بازداشت و شکنجه هایش را تعریف کرد و سر آخر چند پیغامش که باید به چند نفر در بند 350 می رساندم را گفت. او را دوباره به انفرادی بردند تا در انتظار اجرای حکم اعدامش باشد. بعد از آزادی ام به بند 350 منتقل شد و اکنون منتظر است تا سه روز دیگر اعدام شود. حکم اعدامی که قاضی پرونده اش قسم الله می خورد حقش نیست!

به بند که برگشتم حرفهای قاضی پیرعباس را برای چند نفر از هم اتاقی ها تعریف کردم. مرحوم هدی صابر اجازه گرفت تا بخشی از نقل قول هایم را در نامه ای که برای ناصر زرافشان، حقوقدان و مرحوم عزت الله سحابی قصد داشت بنویسد بیاورد. گفتم قاضی خواسته تا این حرف هایش جایی نقل نشود، اگر بدون اشاره به نام قاضی و شعبه اش باشد اشکالی ندارد. هدی صابر در نامه ای که از زندان منتشر کرد به بخش هایی از گفته های قاضی درباره بی گناهی نزدیک به هشتاد درصد از زندانیان بند 350 اوین و احکام ناعادلانه آنها بدون ذکر نام قاضی اشاره کرد.

چند روز قبل و بعد از جلسه دادگاهم مشابه همین حرف ها را قاضی پیرعباس به چند نفر دیگر از هم بندی ها گفته بود که دو نفر از آنها هنوز هم در زندان هستند، یکی در اوین و دیگری در رجایی شهر.

حرف ها و یا به عبارت بهتر درد دل های قاضی پیرعباس را تصمیم نداشتم منتشر کنم چون اخلاقا مجاز به این کار نبودم ضمن اینکه نمی خواستم با انتشار حرف هایش شائبه تطهیر یا مقصر نبودن قاضی پیرعباس در احکام صادره اش بوجو آید که بدون شک او به هر دلیل و بهانه ای هم که باشد در صدور این احکام ناعادلانه مقصر است و باید به سهم خود پاسخگو باشد.

جان یک انسان بی گناه در خطر است. قرار است حکم اعدامی به اجرا گذاشته شود که قاضی صادر کننده حکم خود قسم می خورد به ناعادلانه بودن حکمش و از بی گناهی دیگر زندانیان سیاسی نیز می گوید.

نه آذر 89 روز خوبی برایم نبود. حکم اعدام غلامرضا خسروی از یک طرف و صدور حکم اعدام برای سعید ملک پور از طرف دیگر باعث شد تا حکم خودم از یادم برود. در میان جلسه دادگاه فردی با لبخندی بر لب وارد شد: "حاجی حکم سعید ملک پور هم بالاخره اومد، اعدام! "

همان روز حکم اعدام سعید ملک پور هم صادر شد اما هنوز به خودش ابلاغ نشده بود و من بایستی این خبر را هم به سعید می دادم. نمی خواستم پیک خبر اعدام باشم. به بند که برگشتم ابتدا به چند نفر از دوستان و بعد آرام آرام به سعید خبر را دادم. روز شومی بود آن روز.

غلامرضا خسروی بی گناه است، اعدامش نکنید.
 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.