شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ -
- 18 Nov 2017
28 صفر 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
برای مسعود باستانی و چشم هایش....
از تو و مهسا ، از ژیلا و بهمن برای هیچ کسی قهرمان نمی سازم اما قهرمانِ زندگیِ ساده ی خودِ من که هستید 

 

دلگیر و خسته بودم این روزها و چند روزی از زندگی مجازی دور، اما خوشحالی ام از مرخصی چند روزه ات را اگر ننویسم انگار یک جای کار می لنگد.....این چشم ها را از آن دادگاه کذایی بعد از انتخابات تا خود امروز از یاد نبرده ام، از یاد نبرده ایم...برای من هم هنوز نگاه مریم شبانی عزیز تصویر آخرم از توست:


«آخرين تصوير من از مسعود جلوي روزنامه اعتمادملي است. مهسا بازداش ت بود و مسعود با دست شكسته و چشم هاي نگران ، با قاطعيت گفت فردا ميرم خودمو معرفي مي كنم و رفت و برنگشت».


و حالا تو به مرخصی آمدی و مهسا زندانی است دوباره....بعد از سه سال زندانِ بی مرخصی، حالا نفس می کشی هوای آزادیِ بی مهسا را و باور می کنی که در تمام روزهای نبودنت حال مهسا هم شبیه حال این روزهای تو بود....


عشق و آزادی با هم و در کنارِ هم معنای زندگی اند....درست است که شما این دو را ندارید اما برای کسانی که این عشق و آزادی را بر تو و مهسا، بر ژیلا و بهمن و بر تمامی کسانی که جرم شان فقط دگرگونه اندیشیدن بود، ممنوع کرده اند زندگی هزار برابر بی معنا تر است....چون این دو را از شما می گیرند اما خودشان نا‌آرام ترند. زندان را تنبیه می دانند اما وقتی می بینند روزنامه نگاری مثل ریحانه آنقدر خندان به استقبال زندان می رود و هراسِ حبس را به طعنه می گیرد پشیمان می شوند...این پیشمان ها هیچ گاه راضی نیستند و نا امنیِ آنها انگار از زندگیِ نا امنِ ما ها خیلی بیشتر است....


از تو و مهسا ، از ژیلا و بهمن برای هیچ کسی قهرمان نمی سازم اما قهرمانِ زندگیِ ساده ی خودِ من که هستید ...چون می دانم عشق را با این همه دوری و نداری، تا اینجا پاس داشتن هنر است که هر کسی ندارد....روزی هزار بار بی شانه ی یار توبه می کنم عشق را، دوست داشتن را و یکه شدن را گاه بهتر از عشقِ با فاصله می بینم اما نیم نگاهی به زندگی شما تلنگر است به خودم تنها...برای دیگران نسخه نمی پیچم اما برای خودم که حق دارم از شما همین درس ساده را مشق کنم...بهترین هدیه تولدم امسال تویی و همین آزادی نیم بندت...بی مهسا آسمانِ بیرون زندان را خوب نگاه کن که این آسمان سه سال سهمِ نگاهِ مهسای بی مسعود بود....شادی های بیرون زندان هم آغشته به همین تضادهاست.....می رسد روزی که شانه های تان تمام و کمال برای هم و در کنار هم باشد، بی هیچ دیوار و حصاری.... 


برگرفته از فیس بووک نویسنده
 


نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.