چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸ -
- 11 Dec 2019
13 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
برگ سبز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
قسمتهایی از شعر برگ سبز
تقدیم به همه حماسه سازان و سبز دلان سرزمین عشق
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

صبح خرداد
آسمان پر نور
رودها پر آب
دشتها پر گل
باغها پر بلبل و سنبل
شهرها پر شور
خانه ها آکنده از غلغل
تا کدامین رنگ نقش عشق بازد باز
یا کدامین نای ساز شوق سازد باز
یا کدامین رأی نام یار آرد باز
یا کدامین برگ عطر دوست دارد باز
یا کدامین دوست
عشق مردم دلدادۀ ما
همچو تندیس امانت
میکشد بر دوش
می برد تا نور
می فشاند در کنار قامت زیتون
در حریم طور
. . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . .
عشق بر هر دل نهاده
شهر در شوری فتاده
قطره با سیلاب نوری گشته جاری
می رود این رود و آن رود
هر کبوتر برگ سبزی در کناری
می پرد اینجا و آنجا
این نماد جنگل سبز است آری
این خروش ساکت عشق است آری
برگ من سبز است یعنی زنده ام
رای من سبز است تا پاینده ام
رنگ من سبز است تا تابنده ام
نور امیدم بتابد
میر خورشیدم بیاید
باز نور آید برون از پردۀ ما
باز عالم مست کارِ کردۀ ما
آری آری زندگی شیرین و زیبا
تا نمادی از حقیقت گشته بر پا
خوش بباید زندگی از صبح فردا
. . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . .
رفت بیست و دو امید
روز سبز سبز سبز
شام تاریکی رسید
شام بسط روز قبض
بس سیاه و بس خجل
همچو خفاش دغل
چند زاغ شوم و زشت
برگ سبز آن کبوترها ربود
چند جوی پر فریب
شورش سیلابی آن قطره ها
در کویری خشک برد
در زمینی شوره زار
تا نروید سبزه ای
تا نماند جنگلی سبز و خوش و پر جنب و جوش
تا نجنبد ملتی آگاه و پر جوش و خروش
تا نجوشد دیگر از عالم خروشی سبز پوش
. . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . .
رنگ ما چون برگ تازه سبز بود
شعر ما چون آیت جان نغز بود
رأی ما از باطن آمد مغز بود
زاغها بر پوستها حمله برند
تا که رنگ رأی دیگرگون کنند
ناگهان بادی وزید
ناگهان سوزی دمید
رنگها مقلوب شد
عیشها معیوب شد
رأیها مصلوب شد
باطلی مطلوب شد
زاغکی محبوب شد
هدهدی مغضوب شد
راستی محجوب شد
دوستی مغلوب شد
تا کجا آید برون
شعلۀ سوز درون
از درون سینه ها
عشقها و کینه ها
. . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . .
صبح نزدیک است و زود
یار فرمود این سرود
صبر باید کرد این شام سیه
تا دمد خورشید با تاج و کله
. . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . .
تا بپاشد نور صبح ، بر سر این شام تار
تا بسازد ملتی ، عاشقانی بی قرار
تا بروید برگ سبز ، در تمام این دیار
صبر باید کرد و بود
سبز باید بود و زیست

ارسال به :