شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ویژه نامه  درگذشت مرحوم احمد قابل
  جرس: سومین ویژه ی نامه جرس به مناسبت هفتمین روز وفات مرحوم احمد قابل منتشر شد. گفتگو با هادی قابل، گفتگو با رضا علیجانی، یادداشتی از محمد تقی فاضل میبدی و...  همچنین باز نشر مطالبی که در خصوص آن مرحوم پیش از این در جرس و رسانه های دیگر منتشر شده اند از مطالب این ویژه نامه اند.

 



زندگی نامه ی احمد قابل 


سخنرانی، مصاحبه و گفتگو 

احمد قابل به روایت  برادر - گفتگو با هادی قابل 
قابل در گفتار و عمل شجاع و صادق بود - گفتگو با رضا علیجانی
مجاهدت های احمد قابل- سخنرانی محسن کدیور به مناسب شب هفت 
قابل، شهروندِ مدرنِ مومنِ مسلمان بود - گفتگو با حسن یوسفی اشکوری


احمد قابل از نگاه دیگران 

 

برای احمد قابل، فقیه دلیر - عبدالکریم سروش
قابل و مسئولیت اخلاقی سبزها- مرتضی کاظمیان  


آخرین آثار احمد قابل 

نقدخودکامگی ( مقدمه و فهرست مطالب )
وصیت به ملت ایران
( مقدمه و فهرست مطالب) 

 بزرگداشت احمد قابل در رسانه های دیگر 


احمد قابل، نادر الوجود بود - مصطفی ملکیان
مشربِ بصيرت و شرابِ شجاعت - محمد جواد اكبرين
خاک ناقابلی که قابل شد- محمد نوری زاد

 بیانیه ها و پیام های تسلیت 


 

 زندگی نامه احمد قابل



احمد قابل 
در مهر ۱۳۳۶ در تربت جام در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش شیرمحمد از سال ۱۳۶۴ تا زمان فوت (۱۳۷۲) امام جمعه فریمان بود. احمد فرزند پنجم خانواده بود. 


تحصیلات ابتدایی نظام قدیم را در سال ۱۳۵۰ در مشهد به پایان برد و از سال ۱۳۵۱ تحصیل علوم اسلامی را در حوزه مشهد در مدرسه آیت الله میلانی آغاز کرد. از جمله اساتید وی در مرحله مقدمات می توان از حجج اسلام رضوانی، اسلامی، ذاکری، واعظی، حجت، و نعیم آبادی نام برد. 

احمد قابل در سال ۱۳۵۴ برای ادامه تحصیل روانه حوزه علمیه‌ی قم شد. اساتید وی در مرحله‌ی سطح عالی عبارتند از آیات ستوده، محقق داماد، دوزدوزانی، فاضل هرندی، پایانی و موسوی تهرانی. 

قابل در جریان نهضت اسلامی از فعالان منطقه خراسان بود. وی در سال ۱۳۶۰ با خانم مرضیه پاسدار ازدواج کرد. او صاحب یک دختر بنام سارا است. احمد قابل در بدو پیروزی انقلاب در ابتدای تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد به عضویت سپاه در آمد، اما پس از یک سال به دلیل اختلاف نظر با گردانندگان سپاه استعفا کرد. در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ بازپرس دادگاه ویژه روحانیت در قم بود، اما کار قضائی را پس از دو سال تجربه برای همیشه به کناری نهاد. در سال ۱۳۶۳ مسئول عقیدتی سیاسی پایگاه نوژه در همدان بود. اما پس از حدود یک سال آنرا نیز به کناری نهاد و به حوزه بازگشت. 

قابل از سال ۱۳۶۴ تحصیل در مرحله‌ي خارج را آغاز کرد. وی خارج اصول و خارج فقه را از محضر آیات عظام مرحوم شیخ جواد تبریزی، مرحوم محمد فاضل لنکرانی، شیخ حسین وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی و شیخ یوسف صانعی استفاده کرده است. مهمترین استاد وی در فقه آیت الله العظمی حسینعلی منتطری نجف آبادی بود که قابل همواره از وی به عنوان «استاد علامه» یاد می کرد. قابل در معقول شاگرد حضرات آیات شیخ یحیی انصاری شیرازی و شیخ حسن تهرانی بوده است. 

وی مدت کوتاهی مدیر مدرسه علمیه فریمان بود و چند صباحی نیز مقدمات و شرح لمعه تدریس کرد. احمد قابل در طول جنگ تحمیلی بارها به جبهه رفت و مجروح شد. ترکش کنار نخاع او بیش از ریع قرن همنشینش بود. به گفته برادرش هادی: «هر وقت لشگر ۵ نصر سپاه خراسان عملیات داشت، از جبهه زنگ می زدند و احمد بدون توجه به مشکلات زندگی، ساکش به دستش بود و به سرعت خود را به مناطق عملیاتی می رساند.» دیگر برادرش ابوالقاسم در عملیات کربلای پنج به درجه شهادت رسید و محمود یکی دیگر از برادرانش نیز در جریان جنگ بشدت مجروح شد ودر زمره جانبازان جنگ تحمیلی است. 
احمد قابل داوطلبانه لباس روحانیت را به کناری نهاد. وی در این باره در سال ۱۳۸۵ نوشته است:


« من در تابستان سال ۱۳۷۰ به اختیار خود ، لباس روحانیت را کنار گذاشتم . علت آن چند چیز بود:
الف ) آن لباس ، بسیار دست و پا گیر و زحمت آفرین است . در گرمای تابستان، شلوغی جمعیت ، هنگام پیش آمدهایی که شتاب در آن لازم است، سفر، رانندگی و … حقیقتا مزاحم رفتار طبیعی آدمی می شود.
ب ) آن لباس، موجب انگشت نما شدن در مجامع عمومی است که آثار زیانباری را برای فرد ملبس و جامعه ی او درپی داشته و دارد. غرور کاذب اکثر افراد ملبس به لباس روحانیت، منجر به عدم مراعات اخلاق انسانی اسلامی در بسیاری از مراودات اجتماعی آنان شده است و تنها عامل تسهیل کننده ی این رفتار ناپسند، تفاوت لباس روحانیان از سایر مردم بوده است.
پ ) پیامبر خدا و ائمه ی هدی به عدم تمایز لباسی از سایر مؤمنان مشهور بودند، تا جایی که افراد غریبه، در اولین حضور خود در جمع مسلمانان، نمی توانستند پیامبر (ص) و یا ائمه را از دیگران تشخیص دهند ، و این نکته در اندیشه ی شریعت محمدی (ص) به عنوان «فضیلت» شناخته شده است. اگر « عدم تمایز لباسی » را فضیلت بشماریم، نتیجه ی آن «نامطلوب بودن تمایز لباسی» است و این نکته ای است که نباید از آن غفلت کرد.
ت ) امام صادق (ع) در روایتی معتبره تصریح می کند که «بهترین لباس، در هرزمان، لباس عموم مردم آن زمان است» که حکم «استحباب شرعی» را برای لباس غیر روحانیان ثابت می کند. اگر «پوشیدن لباس عموم مردم» برای هر مسلمانی «مستحب» باشد، نپوشیدن آن و انتخاب لباس های متمایز (که موجب انگشت نما شدن در میان جمع می شود مطمئنا «مکروه» خواهد بود. »

 

زبان سرخ قابل او را به زندان کشانید. خود وی در این باره نوشته است: 


«اولین باری که در جمهوری اسلامی سر و کارم به دادگاه افتاد و صاحب پرونده شدم ، در تابستان سال ۱۳۷۶ و پس از انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری بود که ابتدائا همراه با دو نفر از دوستان و به جرم انتشار بیانیه ی تبریک آیة الله منتظری به آقای خاتمی در شهر قائن ، به مدت ۴ روز بازداشت شدیم . بار دوم در آبان ماه همان سال ، همزمان با هجوم ناجوانمردانه به منزل آیة الله منتظری و آغاز حصر پنج ساله ی ایشان بود که همراه دوست کم نظیر و همفکرم «مرحوم محمد حسن ظریف جلالی» شبانه در مشهد بازداشت شدیم . که پس از تحمل ۳۶ روز بازداشت ، در بهار سال ۱۳۷۷ بصورت غیر قانونی محاکمه و به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شدیم.»


احمد قابل در سال ۱۳۷۷ به حج مشرف شد. وی در شهریور ۱۳۷۷ از استاد و مرشد خود آیت الله منتظری موفق به اخذ درجه‌ی اجتهاد شد:


«جناب مستطاب عالم متعهد حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد قابل دامت افاضاته در اثر حسن قریحه و جودت ذهن و کوشش در تحصیل علوم دینیه از قبیل اصول و فقه و تفسیر و کلام به مرتبه اجتهاد و استنباط رسیده اند و در مسائل اسلامی اهل نظر می باشند. فله العمل بما استنبط و یحرم التقلید فیها، و سزاوار است برادران و خواهران وجود ایشان را مغتنم شمرده از معلومات و بیان واضح و روشن ایشان بهره مند گردند، کثرالله تعالی امثالهم.»


احمد قابل برای سومین باربه جرم حق گویی در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۰ بازداشت شد و ۱۲۵ روز را در سلول انفرادی زندان اوین تجربه کرد، بی آنکه در دادگاهی محاکمه یا محکوم شده باشد. 

در مرداد ۱۳۸۱ آیت الله منتظری سه نفر از شاگردان خود از جمله احمد قابل را برای پاسخگویی به سوالات شرعی معرفی کرد. نخستین کتاب قابل در سال ۱۳۸۱ با عنوان «
ن‍ق‍د ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌» در ۳۷۶ صفحه توسط انتشارات سرائی در تهران منتشر شد. این کتاب مجموعه یادداشتهای سیاسی وی در مطبوعات بود.

به دلیل تضییقات و فشارها شهریور ۱۳۸۳به تاجیکستان مهاجرت کرد. در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۴
 نامه تاریخی خود به رهبری را به رشته تحریر درآورد. او در این نامه بیاد رهبری آورد که قبل از انقلاب به حبیب الله آشوری نویسنده کتاب توحید اعتراض داشت، که چرا مطالب کتاب که متعلق به اوست را بنام خود منتشر کرده است. اما پس از انقلاب که آشوری با شهادت ابوالقاسم خزعلی و محمدتقی مصباح یزدی به دلیل همان کتاب به ارتداد متهم و اعدام شد آقای خامنه ای به روی مبارک خود نیاورد که آراء کتاب متعلق به اوست نه آشوری. قابل پس از نگارش نامه به دلیل بیماری مرداد ماه ۱۳۸۴ پس از یازده ماه برای معالجه به طور موقت به کشور بازگشت، اما گذرنامه اش را توقیف و او را ممنوع الخروج کردند. قابل که در دهه آخر زندگی خود در تهران، فریمان و سپس مشهد ساکن شده بود تحت فشار و محدودیت قرار گرفت. 

دومین کتاب قابل با عنوان 
«اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)» در ۴۸۶ صفحه توسط م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ در سال ۱۳۸۳منتشر شد. این کتاب تحقیقی جامع در حوزه تامین اجتماعی در اسلام است. در آذر ۸۳ به خاتمی رئیس جمهور نامه‌ي سرگشاده نوشت.

قابل یکی از فعالان جنبش سبز بود. او تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ را کودتای انتخاباتی دانست و به انتقاد از ولایت جائر پرداخت. به دنبال درگذشت فقیه عالیقدر آیت الله منتظری، احمد قابل که روانه مراسم تشییع استاد و مراد خود بود در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۸۸ برای چهارمین بار بازداشت شد و پس از تحمل ۱۷۰ روز زندان با قید وثیقه آزاد شد. در طول زندان در اردیبهشت ۸۹ او را با پابند به دادگاه بردند. دفاع او در دادگاه از اسناد روسیاهی استبداد دینی است. او پس از آزادی موقت دفاعیات شجاعانه خود را منتشر کرد. 

پس از انتشار دفاعیات افشاگرانه در ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ قابل برای پنجمین بار زندانی شد. این دوره‌ی زندان تا دی ماه ۸۹ به طول انجامید. این بار نیز قابل مشاهداتش زا از اعمال خلاف قانون و خلاف شرع زندان بانان به رشته‌‌ی تحریر درآورد و پس از آزادی موقت منتشر کرد. بالاخره برای ششمین بار احمد قابل در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ برای تحمل باقیماده حبس به زندان وکیل آباد مشهد فراخوانده شد.

قابل در زندان بیمار می شود، اما زندان بانان در فرستادن وی به بیمارستان و معاینه توسط پزشک متخصص تعلل می کنند. بیماری آنقدر پیشرفت می کند که منجر به کاهش مفرط بینایی و چندین بار بیهوشی و به زمین خوردن وی در زندان می شود. زمانی به وی مرخصی استعلاجی داده می شود که دیگر دیر شده بود. در نخستین لحظات مرخصی در تاریخ ۱۷ شهریور ۹۰ وی در بیمارستان رضوی مشهد تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. این عمل بیش از پنج ساعت به طول انجامید. 

در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۹۱ بالاخره پزشکان بیمارستان میلاد خطر کردند و ترکش دوران جنگ را از نزدیک نخاعش خارج کردند تا امکان عکسبرداری مغزی فراهم شود. وی برای دومین بار در تاریخ ۱۶ تیر ۱۳۹۱ تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. بالاخره فعالیتهای مغزی او در تاریخ ۲۵ مهر ۹۱ در سن ۵۵ سالگی متوقف شد.

احمد قابل از سال ۱۳۸۲ یادداشتهای خود در وبلاگش منتشر می کرد. یادداشتهای دینی در وبلاگ 
«شریعت عقلانی» و یادداشتهای سیاسی در وبلاگ «از نگاه من». از مشهورترین نوشته‌ی او «استحباب پوشش موی بانوان و عدم وجوب آن» در اسفند ۱۳۸۲ است. مهمترین نوشته وی در فقه استدلالی بحث ناتمام «حکم رجم» (نقد حکم مجازات سنگسار) است که ۸ قسمت ان در سال ۱۳۹۰ در وبسایت جرس منتشر شد و با زندانی شدن وی ناتمام ماند.

مهمترین کتاب قابل 
«مبانی شریعت» است که در زمان بیماری وی توسط دوست و همدرس وی محسن کدیور ویرایش و در ۳۵۶ صفحه منتشر شد. این کتاب حاوی اخرین دیدگاههای قابل در حوزه اصول فقه است. 

از قابل دست نوشته های دیگری در زمینه‌ی تفسیر قرآن، شرح روایات و ادعیه‌ی اهل بیت (ع)، برخی مسائل فقه استدلالی، از یک سو و تعدادی سخنرانی، مصاحبه، نامه، بیانیه جمعی در امور سیاسی بجا مانده است. قابل شعر هم می سرود. 

به نوشته کدیور: «احمد قابل از تبار مجتهدان جوانی است که آبروی اسلام و تشیع و حوزه های علمیه است.»

 



 احمد قابل به روایت  برادر - گفتگو با هادی قابل 

 

 


جرس:
احمد قابل مجتهد عقل گرا روز دوشنبه مصادف با بیست و پنجم مهرماه به علت عوارض ناشی از بیماری به دیار باقی شتافت.این اندیشمند نوگرا از شاگردان آیت الله منتظری بود و در محضر این او به درجه اجتهاد رسید. احمد قابل در زندگی خود هیچگاه در برابر آنچه حاکمیت مستبد دینی می دانست سر تسلیم فرود نیاورد و با انتقاد از رهبری جمهوری اسلامی تاوان آن را پرداخت. با آقای هادی قابل درخصوص زندگی و دیدگاههای سیاسی و فکری این فقیه نواندیش به گفتگو نشستیم که بخش اول آن در پی می آید:


آقای قابل! لطفا پیش از اینکه وارد بحث در خصوص ابعاد مختلف زندگی سیاسی و فکری احمد قابل شویم لطفا مختصر اشاره ای به دوران تحصیلات و زندگی طلبگی ایشان بفرمایید؟
احمدآقا در مهر ماه 1337 در روستای مومن آباد تربت جام به دنیا آمد. ایشان سه سال از من کوچکتر بودند و ما دوران کودکی را تا قبل از دبستان در همان روستا گذرانیدیم. پدرمان به امر مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمود شاهرودی از نجف برای ارشاد مردم این روستا و منطقه آمده بودند. بعد از اصلاحات ارضی، پدرمان آن منطقه را ترک کردند. زیرا نظر ایشان این بود که اصلاحات در آن منطقه صورت گرفته و مردم زندگیشان آلوده به حرام شده است. بنابراین نمی توان در میان آن جامعه زندگی کرد. به همین دلیل به مشهد هجرت کردند و بدین ترتیب دوران تحصیلی ابتدایی ما در مشهد آغاز شد. ابتدا در مدارس زنجیره ای مذهبی که از سوی مرحوم عابدزاده بود ثبت نام و یک سال در آنجا تحصیل کردیم اما بعد به خاطر انتقال محل سکونت در مدارس دولتی مشغول به تحصیل شدیم. در دوران تحصیل احمد آقا یک سال از من عقب تر بودند به همین دلیل ما در دوران کودکی با هم رقابت داشتیم و هرچه بزرگتر شدیم این رقابت تبدیل به رفاقت شد و ما به دو برادر بسیار صمیمی و نزدیک تبدیل شدیم.
در سال 1349 ، من وارد حوزه علمیه ی مشهد مقدس شدم و بالطبع یکسال بعد احمد آقا هم وارد حوزه ی علمیه ی مشهد مقدس شدند. در مدرسه مرحوم آیت الله العظمی میلانی (رضوان الله تعالی علیه) تحصیلاتمان را آغاز کردیم و دوره مقدماتی حوزه را در مشهد مقدس گذراندیم. احمد آقا در این دوره با همان ذهن، هوش و حافظه سرشاری که داشتند درسها را خوب آغاز کرده و رشد بسیار خوبی داشتند و همواره مورد تشویق اساتید و مدیریت مدرسه قرار می گرفتند. ایشان یکی از برندگان جوایزی که همه ساله به طلاب برجسته و ممتاز اهدا می شد، بودند. زمانیکه به دوره عمامه گذاری رسیدند در همین مدرسه میلانی معمم شدند و در حقیقت جزو طلبه های ملبس به لباس روحانیت شدند. 
در سال 1357 ، با توجه به رفتن بنده به قم برای ادامه تحصیل، به فاصله چند ماه، ایشان هم برای ادامه تحصیل به قم آمدند. در مدرسه قدیریه قم که زیر نظر کرمانی ها اداره و حالت کلاسیک داشت و جزو مدارس ممتاز قم بود هر دو مشغول به تحصیل شدیم. در سال 1354 همزمان با مبارزات حوزه ی روحانیت در طلاب حوزه و با دستگیری و زندانی شدن بنده؛ احمد آقا برای مدتی به مشهد بازگشتند و فاصله ای در میان تحصیلاتشان افتاد تا در سال 1356 دوباره به حوزه علمیه قم برگشتیم و تحصیلات را ادامه دادیم.


ورود جدی آقای احمد قابل به عرصه مبارزات انقلابی در چه سالی آغاز شد؟
سال 1356 با اوجگیری مبارزات روحانیت و بعد از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی، احمد آقا در صحنه های تظاهرات و مبارزاتی که در قم صورت می گرفت حضور داشتند. در هر حال از خصوصیت طلاب جوان و خوش فکر آن زمان بود. احمد آقا هم با بهره گیری از هوش و حافظه ای که داشتند و اهل مطالعه هم بودند (این مطالعات بیشتر به سمت مطالعه کتابهای مرحوم شریعتی، مرحوم آیت الله طالقانی و مرحوم مهندس بازرگان گرایش داشت). این مطالعات اثر فکری بسیار خوبی بر روی ایشان گذاشت و ایشان را وارد عرصه مبارزات کرد؛ تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.


بعد از پيروزى انقلاب، نقش ايشان در مسئوليت هاى سياسي و اجتماعى چه بود؟
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برحسب شرایطی که اقتضا می کرد ایشان در مشهد مقدس وارد سپاه شدند. اما این زیاد دوام نیاورد، زیرا با دیدگاههای ایشان و آنچه که ایشان در سپاه می دیدند، اختلاف نظر و اختلاف سلیقه با فرماندهان سپاه پیدا کردند و به همین خاطر از سپاه کناره گرفتند و برای ادامه تحصیلاتشان روانه قم شدند.


این اختلاف نظرها حول و حوش چه مسائلی بود؟
آن روحیه انقلابی که در اوایل انقلاب اسلامی بر جوانان حاکم بود یک روحیه ایثار و از خود گذشتگی وعدم توجه به دنیا و مقام و زد و بندهای اینچنینی بود و همه به دنبال خدمت خالصانه و از سر صدق و صمیمیت برای کشور، ملت و دینشان بودند. احمدآقا هم با آن ویژگیهایی که داشت به عنوان یک طلبه و مبارز انقلابی وقتی وارد سپاه شد انتظارش این بود که کسانیکه در راس هرم سپاه قرار می گیرند از این ویژگیهای متعالی برخوردار باشند. اما گاهی رفتارها و زد و بندهایی که بر مسئولیت و پستها انجام می شد را می دیدند و خوششان نمی آمد. ایشان به این رفتارها انتقاد می کردند و این انتقاد هم با آن بحث سلسله مراتبی که می خواست در سپاه شکل بگیرد؛ سازگار نبود و آنها هم برخورد می کردند. این امر حتی منجر به این شد که ایشان و برخی از دوستانشان به مقامات بالای سپاه آن زمان اعتراضیه ای ارسال کنند. از آنجا هم افرادی را فرستادند و در بعضی از مسائل حق را هم به جانب احمد آقا دادند؛ اما در عین حال ایشان گفتند که روحیه اشان با این مجموعه سازگار نیست و دیگر نمی توانند در این مجموعه بمانند به همین جهت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه رفتند. 
به خاطر ارتباط با بچه های سپاه مشهد که در زمان جنگ در لشگر نصر از فرماندهان جبهه و جنگ شدند، باعث شد که هر زمان که عملیاتی می خواست صورت بگیرد به احمد آقا زنگ می زدند و ایشان هم سریع به لشگر نصر ملحق می شدند. حتی برگه اعزام هم نمی گرفتند زیرا بچه های آنجا او را می شناختند. ارتباط تنگاتنگی با برخی از فرماندهان سپاه از جمله شهید فرودی از فرماندهان برجسته سپاه مشهد داشتند و بدین ترتیب در جبهه ها حضور پیدا می کردند.
مدتی برادر بزرگمان جذب عقیدتی سیاسی نیروی هوایی شدند و مدتی در پایگاه هوایی مشهد مسئولیت داشتند و از آنجا به همدان اعزام شدند و در پایگاه نوژه همدان مستقر شدند. بعد از مدتی برادر بزرگمان عازم تهران شدند و از احمد آقا خواستند که مسئولیت پایگاه هوایی نوژه همدان را بپذیرند و ایشان هم قبول کردند و برای مدتی مسئولیت عقیدتی سیاسی پایگاه نوژه را به عهده گرفتند. اما آن سلسله مراتب خشکی که در ارتش حاکم بود با روحیات ایشان سازگار نبود و آنجا را ترک کردند و دوباره به حوزه علمیه بازگشتند. 
در حوزه علمیه قم هم مدتی در دادگاه ویژه روحانیت در واقع رسیدگی به تخلفات روحانیت و انتظامات قضات مشغول شدند. دادگاه ویژه روحانیت، در زمان ریاست شهید بهشتی(رضوان الله تعالی علیه) بر شورای عالی قضایی آن زمان و ریاست قوه قضاییه بود. یک دادگاهی در قم تشکیل شد که هم به تخلفات قضات و دادستانها رسیدگی می کرد هم به تخلفات روحانیت. دادستان این دادگاه مرحوم آذری قمی بودند و قاضی این دادگاه هم مرحوم حاج شیخ حسن تهرانی بودند. ابتدا بنده به مدت یک سال در سمت بازپرسی دادگاه بودم و احمدآقا هم مدتی در آنجا در سمت بازپرسی دادگاه انجام وظیفه کرد و در حقیقت تجربه کار قضایی را در آنجا برای خود اندوخت. اما باز هم بنده و هم ایشان در آنجا دوام نیاوردیم و ایشان بعد از قریب به دو سال از دادگاه جدا شدند و از کارهای اجرایی و قضایی فاصله گرفت و به تحصیلات و مطالعات حوزوی خود مشغول شدند.


از زندگی طلبگی ایشان برایمان بگویید و اینکه حلقه علمى ايشان در قم چه مختصاتى داشت؟ هم به لحاظ اساتيد، هم شاگردان و «هم مباحثه ها»؟
زندگی طلبه ای ایشان زندگی بسیار ساده و بی تکلفی بود. در سال 1364 زمانیکه ابوی به عنوان امام جمعه فریمان منصوب شدند بعد از مدتی یک مدرسه علمیه را در فریمان تاسیس کردند و تعدادی طلبه گرفتند. ایشان از احمدآقا دعوت کردند تا هم مدیریت مدرسه و هم تدریس طلاب را بر عهده بگیرند. بنابراین ایشان از قم به شهرستان فریمان آمدند. البته دلیل دیگر آمدن احمد آقا به فریمان این بود که در سال 1365 برادرمان و پسرخواهرمان همزمان شهید شدند. خود این مساله باعث شد که برای روحیه پدر از جنبه عاطفی، احمد آقا به فریمان بیایند و مدیریت و تدریس در حوزه علمیه فریمان را در کنارش بر عهده بگیرند. با نظارت احمد آقا و اساتیدی که انتخاب کردند طلبه های خوبی را تربیت کردند و الان آن طلاب در حوزه علمیه قم هستند و خودشان را مدیون ایشان می دانند. 
احمد آقا از آنجایی که جوان بودند با طلاب از جنبه های اخلاقی، معنوی و درسی رابطه خوبی داشتند و طلاب از ایشان الگوبرداری می کردند. مدت زمانیکه احمدآقا در فریمان بودند باعث شد که ایشان ارتباطی را با نسل جوان و فرهنگیان فریمان برقرار کنند و جلساتی را ویژه فرهنگیان و نسل جوان تشکیل دهند و به بحثهای معارف و اعتقادی بپردازند. بسیاری از جوانان و فرهنگیان که بعدها نماینده و استاد دانشگاه شدند کسانی بودند که در این جلسات حضور داشتند و هنوز هم این ارتباط صمیمی بین ایشان و بچه ها وجود دارد. 
از جمله اساتید برجسته ایشان در حوزه علمیه در سطوح عالی حوزه یعنی در مکاتب، کفایه و شرح لمعه از محضر فاضل هرندی، اصول فقه را از مرحوم شهید شیخ عباس شیرازی، مکاسب و کفایه را از محضر آیت الله ستوده، رسائل و بخشی از کفایه را از محضر آیت الله موسوی تهرانی، کفایه را از محضر محقق داماد، بخشی از کفایه و مکاتب را در محضر دوزدوزانی استفاده کردند. کتاب کفایه و کتاب مکاسب؛ بحث بحث، فصل فصل و بخش بخش است و به همین علت، نوعا طلاب سعی می کنند هر بخشی را از محضر یک استادی استفاده کنند. در درس خارج فقه و اصول هم برجسته ترین استاد ایشان که هم استاد و هم مرادشان بودند و از او به عنوان استاد علامه یاد می کردند مرحوم آیت الله منتظری رضوان الله تعالی علیه بودند. علاقه بین احمدآقا و ایشان یک علاقه پدر و فرزندی بود و مرحوم آیت الله منتظری هم به احمدآقا علاقه زیادی داشتند. احمد آقا سالیان سال یعنی بیش از بیست سال از محضر این استاد فرزانه تا زمان حیاتشان استفاده کردند. 
غیر از درسهای رسمی زمانیکه به محضر مرحوم آیت الله منتظری رضوان الله تعالی علیه می رسیدند بحثهای فقهی را آغاز می کردند (که به شکل خصوصی یا چندنفره بود ) و همین جلسات و بحثها باعث شد که آن بزرگوار بنویسند که احمد قابل به مرحله اجتهاد و استنباط نه تنها در فقه و اصول که حتی در حدیث و کلام رسیده است. آن بزرگوار خیلی کم به افراد اجازه اجتهاد می داد و این خصوصیت نشانگر این بود که احمد قابل آدم برجسته ای در درسهای حوزه بود. زمانی هم که آیت الله منتظری درس فقه می گفتند یکی از شاگردانی که در این جلسات اشکالات استخوان دار می کرد احمدآقا بودند و حضرت استاد هم به اشکال ایشان توجه می کردند و پاسخ می دادند. البته سه نفر از شاگردان آیت الله منتظری از طلابی بودند که سوالات را مطرح می کردند و استاد به اینها عنایت ویژه داشت و یکی از آن سه نفر احمد آقا بود. این سه نفر معروف بودند که جزو اولین اشکال کنندگان درس هستند.


ارتباط ایشان با مرحوم آیت الله منتظری چگونه بود؟
من می دیدم که وقتی نام و یاد آیت الله منتظری می آمد چهره احمد آقا دگرگون می شود و یک علاقه عاطفی مثل علاقه فرزند و پدری با هم داشتند. هر وقت هم من به محضر آیت الله منتظری می رفتم همواره از احمدآقا یاد می کردند و گاهی اوقات می گفتند حیف که نمی گذارند احمدآقا بعضی از کارها را انجام دهد و آنچه را که دارد بروز دهد. همچنین از محضر اساتیدی چون حاج شیخ جواد تبریزی رحمت الله علیه، حضرت آیت الله وحید خراسانی، حضرت حاج شیخ یوسف صانعی و فاضل لنکرانی استفاده زیادی کردند. در واقع احمد آقا به محضر اساتید مختلف می رفتند تا ببیند نوآوری و مطالب جدید آنها چیست. علاوه بر آن بین اساتید هم یک سنجشی داشته باشند که به عنوان استاد قطعی و نهایی خود یکی را انتخاب کنند. اگرچه حوزویان اعتقاد داشتند که آیت الله منتظری برجسته ترین استاد فقهی حوزه هستند به هر جهت احمدآقا از محضر اساتید مختلفی بهره علمی بردند.


علت اینکه ایشان لباس روحانیت را کنار گذاشتند چه بود و چه تحولاتى منجر به رسيدن به اين نقطه شد؟ 
از سال 1370 به اختیار خودشان لباس روحانیت را کنار گذاشتند و به قول معروف نه کسی ایشان را تهدید و نه تشویق کرده بود که لباسشان را کنار بگذارند. دلایلی هم برای این قضیه داشتند: اولا، ایشان بر اساس تحقیقات و تتبعات تاریخی که داشت این لباسی که الان لباس تشخص برای روحانیت شده است، لباسی نیست که از زمان رسول خدا یا ائمه معصومین بوده باشد، بلکه آنها گاهی عبایی به تناسبها می پوشیدند یا گاهی عمامه ای به تناسبها به سر می گذاشتند.عمامه ها هم مختلف با رنگهای گوناگون بود که در تاریخ ذکر شده است. اما این لباس چه به شکل عبا چه به شکل لباده از زمان عباسیان وجود داشته و قاضی القضات آن زمان قاضی ابویوسف آن را اختراع کرده است که در ابتدا کوتاهتر و در حد نیم پالتو بود و بعد به مرور بلندتر شد تا این شکل کنونی را به خود گرفت و به یک لباس تشخص برای یک صنف روحانیت تبدیل شد. احمد آقا می گفتند به علت اینکه پیامبر و ائمه اینچنین نبودند و لباس مردم را داشتند و فقط در یک مراسمهایی از عبا یا عمامه استفاده می کردند؛ به همین علت این لباس پیامبر نیست و ضرورتی ندارد که ما حتما یک لباس تشخصی برای خودمان قائل شویم. دلیل دیگر ایشان هم این بود که می گفتند وقتی ما در این لباس قرار می گیریم نوعا احساس ما این است که دیگران باید به ما احترام بگذارند، ما را در صدر مجلس بنشانند و این لباس کم کم در انسان ایجاد کبر و نخوت می کند. در حالیکه انسان مومن باید انسان متواضع و فروتن باشد. پیامبر هم وقتی در مجلسی می نشستند آنقدر وضعیتشان با بقیه مردم عادی بود که اگر یک ناشناس وارد می شد پیامبر را از مردم عادی تشخیص نمی داد و می پرسیدند "ایکم محمد" یعنی کدامیک از شما رسول خدا هستید و اینگونه حضرت محمد را تشخیص می دادند. بنابراین ما هم نباید یک لباس تشخصی برای خودمان داشته باشیم.

مساله دیگر هم که گاهی به مزاح می گفتند این بود که در زندگی انصاف قضیه این است که این لباس دست و پا گیر است؛ لذا با این دلایلی که برمی شمردند به این نتیجه رسیدند که لباسشان را کنار بگذارند. ایشان معتقد بودند که طلبگی به این نیست که این لباس را بپوشیم. حتی زمانیکه دادگاه ویژه روحانیت پرونده ایشان را به دادگاه انقلاب برگرداند و گفتند که ما ایشان را طلبه نمی دانیم. احمد آقا در جلسه دادگاه که من هم حضور داشتم گفتند دادگاه ویژه روحانیت در این مورد دروغ گفته و اشتباه کرده است. دلیل آن هم این است که چند سال پیش من را بازداشت کردند و پرونده تشکیل دادند و هنوز بعضی از مدارک من در دست آنهاست. از همه اینها گذشته، من الان از حوزه شهریه می گیرم و بیمه حوزه را دارم، بنابراین طلبگی به لباس نیست. خیلی از قضات شما طلبه هستند و لباس ندارند و قاضی هم قبول کرد و گفت او درست می گوید. احمد آقا بر طلبگی خود تاکید داشتند و هرجا می رفتند می گفتند که من یک طلبه عادی نه طلبه ای که برای خود تشخصی قائل باشم هستم.


دیدگاه شما در مورد نظر احمد قابل چیست با توجه به اینکه خودتان لباس روحانیت به تن دارید؟
ایشان هم به من تاکید می کردند که لباس روحانیت را کنار بگذارم اما من به دلایل خاص خودم حاضر نشدم این کار را انجام بدهم. من به نظر ایشان احترام می گذاشتم و ایشان این اختیار را داشتند. البته غیر از احمد قابل هم افراد زیادی لباس روحانیت بر تن نکردند مانند استاد محمد حکیمی که از بزرگان حوزه ی علمیه مثل مرحوم آیت الله خویی رضوان الله تعالی الیه حکم اجتهاد دارد یک استاد مسلط و مسلم است درس حوزه را خوب خوانده و هرگز حاضر نشده است لباس روحانیت را به تن کند یا همانند ابوالقاسم گرجی که اجتهاد داشتند و درسهای حوزه را خوب خوانده بودند اما لباس روحانیت به تن نکردند. در هر حال بخشیی به سلیقه ی افراد مربوط می شود و بخشی هم به اقتضاییاتو اعتقاد بنده که این لباس را کنار نگذاشتم این است که با این لباس یک کارهایی را می توانم در درون جامعه انجام دهم و اگر لباس روحانیت به تن نداشته باشم شاید آن کار را هم از من نپذیرند. طبیعتا از من یک کارهایی بر می آید از احمدآقا که لباس روحانیت به تن نداشتند یک کارهای دیگر. لذا من هم دلایل خود را داشتم اما متقابلا به اعتقاد یکدیگر احترام می گذاشتیم طبیعتا شرایطی که من داشتم با شرایط ایشان تفاوت داشت به همین خاطر من بر لباس روحانیت پافشاری می کردم و در مقابل حکمی که برای من صادر کردند ایستادم و حاضر نشدم حتی برای یک روز هم لباسم را کنار بگذارم. بنابراین این مساله به سلیقه و نوع نگاه و برداشت افراد و همچنین نوع انجام وظیفه ای که فرد می تواند در شرایطی انجام دهد دارد.


اجازه بدهيد همين جا درباره رابطه شما با احمد آقا بپرسم؛ اين رابطه تا چه اندازه برادرى و عاطفى بود و تا چه اندازه همدلى و همفكرى در حوزه هاي دينى و سياسي؟
من از کلام خود احمدآقا استفاده می کنم که ایشان تعبیر می کردند که هادی برای من یک برادر نیست، بلکه یک دوست و یار صمیمی در زندگی من است. ما در خانواده شش برادر هستیم یکی از برادرهایمان در سال شصت و پنج در جنگ شهید شد و برادر بزرگمان هم حاج شیخ مهدی قابل به رحمت خدا رفتند. من و احمد آقا دو برادر پشت سر هم بودیم، زندگی هم اینگونه برای ما رقم زد که در تمام مقاطع تحصیلی با هم بودیم. در بعضی از دروس هم هم مباحثه هم بودیم در درسهای خارج هم با هم بودیم. بعد از تشکیل زندگی مشترک باز در یک محله با فاصله یک کوچه از همدیگر خانه اجاره کردیم. بعد هم که خانه خریدیم دوباره در یک محله به فاصله چند کوچه از هم بودیم. رفت و آمد خانوادگی ما هم نسبت به برادران دیگرمان که در مشهد بودند و ما در قم بودیم بیشتر بود و در حقیقت محرم راز همدیگر بودیم. در تمامی مراحل زندگی در کنار یکدیگر بودیم زمانی هم که به تاجیکستان سفر کردند یک وکالت تام مادام العمر به من دادند. به طور کلی علاقه ما سوای علاقه عاطفی برادری، یک نوع رفاقت و دوستی با هم بود. 


 

 قابل در گفتار و عمل شجاع و صادق بود - گفتگو با رضا علیجانی

 جرس:
اگر چه سال‌ها در حوزه‌های علمیه به پژوهشگری در علوم دینی وقت گذراند و به درجه اجتهاد رسید اما خود به اختیار، لباس روحانیت را کنار گذاشت. نو اندیش دینی که سرانجام پس از تحمل رنج‌های بسیار، بار سفر بست و به دیدار معبودش شتافت. احمد قابل، از آن گروه نو اندیشان دینی بود که به جنگ استبداد و ظلم به نام دین رفتند و از درون متون و سنت دینی، آموزه‌های انسان گرایانه و مهرورزانه آن را برجسته‌تر کردند و خود کوشیدند که‌‌ همان گونه که معتقدند، زندگی کنند. صداقت و شجاعت بارز‌ترین ویژگی این گروه بود، گرچه دل در گرو سیاست نداشتند اما حکومتگران را نسبت به ظلم‌هایشان هشدار دادند و از گفتن حقیقت نهراسیدند. رضا علیجانی، از فعالان ملی – مذهبی و پژوهشگر دینی در گفت‌و‌گو با جرس، دقت در نظر، صداقت و شجاعت در گفتار و عمل را سه ویژگی بارز احمد قابل می‌داند و معتقد است که منش و روش او می‌تواند سرمشق همه کسانی باشد که به مقابله با زر و زور و تزویر آمده‌اند.
 

بارز‌ترین ویژگی‌های آقای قابل از نگاه شما چه بود؟ 
من متاسفانه دیدار مستقیم چند بار کوتاه‌ داشتم و با آثار ایشان از نوشته‌ها و گفته‌های ایشان آشنایی داشتم. اگر در باره ویژگی‌های ایشان بخواهم از سه گانه کهن اوستایی ایرانی یعنی، پندارنیک، گفتار نیک و رفتار نیک، استفاده کنم؛ آقای قابل در پندار بسیار دقیق بود، دقت نظر بسیار بالایی داشت، در گفتار هم صداقت داشت، به این معنا که در ذهن و قلمش بسیار به هم نزدیک بود و در رفتار هم شجاعت داشت. فردی می‌تواند دقیق و صادق باشد اما به دلیل موقعیت‌ها یا فشار‌ها و هزینه‌هایی که‌گاه از سوی حاکم و یا نهاد قدرت و یا متولیان سنت یا رقبای فکری تحمیل می‌شود، کنش شجاعانه نداشته باشد. اما آقای قابل این سه را با هم داشت و من دقت در نظر، صداقت در گفتار و شجاعت در عمل را بارز‌ترین ویژگی ایشان می‌دانم.


شجاعت آقای قابل به نظر می‌رسد که شباهت فراوانی دارد به شجاعت آقای منتظری، این شجاعت در گفتار و عمل در ایشان از چه منبعی سرچشمه می‌گیرد؟ 
به گمان من رفتارهای انسان، بخشی نشات گرفته از بیولوژیک و جبری است، بخشی ناشی از آموزش، بخشی هم تربیت وپرورش در نهاد خانواده و بخشی هم تجارب شخصی و آزمون و خطا فرد است. در خصوص آقای قابل و برادرشان، تا آنجا که مشخص است محصول یک تربیت خانوادگی است، تربیت خانوادگی ایشان به نظر می‌رسد با توجه به این ضرب المثل که رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون، به نظر می‌رسد که تربیت خانوادگی ایشان مبتنی بر صداقت و شجاعت بوده است. همینطور رابطه‌ای که ایشان با آیت الله منتظری داشته، بر اساس‌‌ همان رابطه استاد و شاگردی، تاثیرگذار بوده، به گونه‌ای که بسیاری شجاعت و صداقت و دقت ایشان را به آقای منتظری تشبیه می‌کنند. 
همینطور زندگی درویشمندانه ایشان که نداشتن و نخواستن در عین توانستن است با توجه به لباسی که دارد و خود را از آن خلع می‌کند و ارتباطاتی که داشته، می‌توانسته از منافع زیادی برخوردار شود، اما ایشان راه هجرت و زندگی درویشمندانه را در پیش می‌گیرد. این نشان می‌دهد که دنیا در نگاه ایشان بسیار کوچک است،‌‌ همان طور که در نگاه آقای منتظری کوچک بود. در خصوص آیت الله منتظری، به باور من نهج البلاغه بسیار تاثیر گذار بوده و حدس می‌زنم که در خصوص آقای قابل هم این انس گرفتن با نهج البلاغه نقش داشته است. 
مجموعه این‌ها یک نوع شجاعت را در ایشان به وجود آورده، نوعی آرمان خواهی موحدانه است و صداقت و تلاش برای زیستن بر آرمان‌ها و ارزش‌هایی که به آن معتقدند. این کشاکش و کشمکش‌ها را خیلی از مذهبی‌ها در سی سال پس از انقلاب داشتند که با شعارهایی یکسان کنار هم امدند، همسو شدند و به دنبال یک رهبر مذهبی گرد هم آمدند که شباهت لفظی بسیاری داشت. اما به تدریج مشخص شد پشت این کلمات کلی و مبهم، تفاسیر دیگری وجود دارد و به تدریج منافع و موقعیت‌ها هم در آن وارد شد. اما نوعی آرمان خواهی انسان دوستانه موحدانه‌ای که همه بندگان خدا را یکسان و مساوی می‌داند و این بنیاد نظری دینی دموکراسی و حقوق بشر و فضیلت اخلاقی انسان دوستانه می‌تواند باشد، را در آقای قابل می‌بینم. 
این را در کنار ویژگی‌های دیگر ایشان؛ صداقت و شجاعتی که داشت سبب می‌شود، ایشان به هر نکته‌ای می‌رسد آن را مطرح می‌کند، مانند شجاعتی که در نظریه ولایت فقیه و انتساب مشروعیت به خداوند دارد، نظری که راجع به حجاب و نحوه پوشش زنان دارد و همینطور در عملکرد سیاسی، نظری که راجع به عملکرد رهبران در ایران دارد.


آقای قابل اگر چه فعال سیاسی و سیاستمدار نبود اما کنش‌های سیاسی داشت، از اعتراض به حصر آقای منتظری تا نقد فرهنگ خشونت و نامه‌هایی که بعد از ۸۸ نوشت، مجموعه این رفتار‌ها و کنش‌ها را که کنار هم قرار بدهیم، می‌توان یک الگوی کنشگری سیاسی به دست آورد. ویژگی بارز این بخش از فعالیت ایشان را چه می‌دانید؟ 
آقای قابل یک اکتیویست سیاسی نبود، بلکه یک پژوهشگر دینی است که دین و پژوهشش معطوف به تغییر وضعیت سیاسی و اجتماعی آدمیان است. به عنوان کسی که انگیزه‌های حرکت سیاسی‌اش را از درون دین می‌اورد، شباهت پیدا می‌کند به گاندی، گاندی می‌گفت برخی از سیاستمدارن در پیری رو به عرفان می‌آورند اما من از عرفان به سیاست آمده‌ام. او می‌گفت: من در جهان به معنا و نیروی معنوی قائل بودم که آن معنا داری هستی نمی‌توانست با ظلمی که انگلیس‌هایی در هند می‌کردند، سازگار باشد. بنابر این با آن انگیزه‌های معنوی وارد سیاست شدم و به مقابله به ظلم رفتم. آقای قابل هم با این انگیزه‌ها وارد سیاست شد و صداقت و شجاعت را در نامه‌هایش می‌بینیم که مصداق بارز این حدیث است که «بالا‌ترین جهاد گفتن سخن حق در برابر حاکم ستمگر ظالم و جابر است.» 
این نشان می‌دهد که آقای قابل نه به عنوان یک اکتویست که قائل به فایده گرایی و دستاورد گرا است، به سیاست، بلکه به دید اخلاق وظیفه گرا و ارزش گرا به سیاست نگاه می‌کند. به نوعی می‌توان گفت که یک اخلاق کانتی است که می‌گوید: «حقیقت را بگو ولو افلاک به هم بریزد.» ایشان در گفتن حقیقت به نتیجه آن در کوتاه مدت نگاه نمی‌کند، نگاه اخلاقیش نگاه هزینه و فایده نیست که بیشترین سود برای آدمیان در پی داشته باشد که نتیجه‌اش در دنیای سیاست، به توازان قوا و نیروهای اجتماعی می‌انجامد، بلکه مستقیم در چشم حقیقت نگاه می‌کند و آنچه که تشخیص می‌دهد صادقانه می‌نگارد و شجاعانه در زبان و رفتار بروز می‌دهد. 
می‌توان بزرگ‌ترین ویژگی ایشان را در حق گویی و پایداریشان در کلام حق دانست و این مصداق سوره «والعصر» است که همه انسان را در زیان می‌بیند، مگر اینکه ایمان داشته باشد، بر اساس ایمانشان عمل صالح انجام دهند، توصیه به حق بکنند و بر آن توصیه و کلام حقشان پایدار باشند. آقای قابل نماد بارز این نگرش و پایداری بر کلمه حق است و به عنوان یک روشنفکر ارزشمدار به سیاست نگاه می‌کند و نه یک سیاستمداری که به دنبال توازان قوا و نیروهای اجتماعی است.


درگذشت آقای قابل چه تاثیری بر نوگرایی دینی خواهد داشت و آیا می‌توان فقدان ایشان را به نوعی تضعیف جریان نوگرایی دینی دانست؟ 
متاسفانه، از دست دادن هر اندیشمندی خللی در جریان آن ایجاد می‌کند اما به‌‌ همان اندازه قطعا به معنای مرگ آن اندیشه نیست. شاید این مرگ‌ها اگر تبدیل به یادآوری و انگیزه‌ای برای تدوام راه شود، کمک کند به بسط این اندیشه،‌‌ همان گونه که مرگ آقای منتظری پایان راه ایشان نبود.‌‌ همان گونه که مرگ بسیاری از نو اندیشان باعث ماندگاری و توجه مجدد به بازخوانی آرای آن‌ها شد. ما الان می‌بینیم که خیلی از شاگردان آقای منتظری پا جای پای ایشان گذاشته‌اند. متدولوژی آقای قابل همچون آیت الله منتظری، سعی در استفاده از روش‌شناسی و منبع‌شناسی حوزوی برای طرح اندیشه‌های جدید بود. ما اگر منابع حوزوی و دین‌شناسی را در سه حوزه منبع، بینش و روش تقسیم کنیم، آقای قابل، منبع‌شناسی و روش شناسیشان در مختصات دورن حوزوی تعریف می‌شد. اما با اصلاحات و رفرم خواهی که نه به آن نتایج غالب و مشهور بلکه به نتایجی که به نفع انسان، عقل جدید، حقوق بشر و عدالت بود می‌انجامد. این اسلام‌شناسی الان سرباز‌های زیادی در همین حوزه‌های دینی دارد و ما ردپای این جریان را در میان دست پروردگان مکتب آیت الله منتظری می‌بینیم. امیدوارم که درگذشت آقای قابل هم سر آغازی باشد برای خوانش مجدد افکار و نظرات ایشان و همینطور توجه و درس آموزی از منش ایشان که می‌تواند برای همه ایرانیانی که در مقابل زر و زور تزویر ایستادند آموزنده و انگیزه بخش باشد.

 


مجاهدت های علمی احمد قابل - محسن کدیور 

سلام عرض می کنم خدمت خواهران و برادران عزیز رسام در مالزی و با اجازه شما صحبتم را آغاز می کنم. 

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
من اﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ رﺟﺎل ﺻﺪﻗﻮا ﻣﺎ ﻋﺎهدوا ﷲ ﻋﻠﻴﻪ ﻓﻤﻨﻬﻢ ﻣﻦ ﻗﻀﻲ ﻧﺤﺒﻪ و ﻣﻨﻬﻢ ﻣﻦ ﻳﻨﺘﻈﺮ و ﻣﺎ ﺑﺪﻟﻮا ﺗﺒﺪﻳﻼ 
در میان مومنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته اند صادقانه ایستاده اند. بعضی پیمان خود را به آخر بردند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. 
عنوان سخن مجاهدت های علمی مرحوم احمد قابل است. 

قابل دو بعد داشت. بعدی سیاسی و بعدی علمی.
بعد سیاسی او کم و بیش بر دوستان آشکار است. نامه های متعددی به مقام رهبری نوشت با صراحت لهجه و شاید صریحتر از دیگران انتقاداتی اساسی را مطرح کرد. چند صباحی به اعتراض، کشور را ترک کرد. وقتی به دلیل بیماری بازگشت، ممنوع الخروج شد. پس از نگارش نخستین نامه تحت فشارهای متعدد قرار گرفت. اما این بعد سیاسی نمی باید بعد علمی او را تحت الشعاع قرار دهد. عنوان بحث من پرداختن به بعد دوم اوست. بعد علمی یا بعد فقهی زنده یاد احمد قابل.


نواندیشی در چارچوب اجتهاد سنتی
به طور کلی در اسلام معاصر در ایران، چندین رویکرد نسبت به دین و اسلام می توان شناسایی کرد. جریان اول برخورد سنتی با اسلام است. این جریان، جریان مسلط بر حوزه های علمیه ماست. بر حوزه علمیه قم. بستری که قابل در آن رشد کرد. می توان آن را با عنوان علمای سنتی یاد کرد. قابل در این بستر درس آموخت. اما از این جریان فاصله گرفت. نکات فراوانی را از این جریان اخذ کرد. اما در برخی نکات نیز از چهارچوب این جریان خارج شد. 
جریان دوم را که نوعا در دانشگاههای ما خانه داشتند می توان جریان روشنفکری دینی دانست. جریانی که معتقد بود می باید اسلام را از منظری متجددانه و مدرن نگریست و در آن و حداقل در اندیشه مسلمانان تغییرات اساسی ایجاد کرد و این تغییرات اساسی تا آنجا پیش رفت که حتی در مقوله وحی هم برداشت های تازه ای مطرح شد و کلام آسمانی حداقل بعدی زمینی یافت. قابل به این جریان متعلق نبود. نه تنها متعلق نبود بلکه به اختصار از برخی یافته های این جریان محترم نیز انتقاد کرد. 
جریانی که می توان قابل را به آن متعلق دانست، من برایش عنوان نو اندیشی در اجتهاد سنتی برگزیده ام. به عبارت دیگر قابل سخنان نویی داشت. اما این سخنان نو در چهارچوب اجتهاد سنتی قرار می گیرد. همچنانی که استاد مرحوممان آیت الله العظمی منتظری نیز در چهارچوب اجتهاد سنتی قابل فهم است. اگرچه ایشان نیز کمابیش آرای تازه ای داشته اند. سخنانی که در این جلسه خدمت شما ارائه می کنم تبیین اندیشه قابل است. این سخنان را نمی توان به پای من نوشت. با اینکه ما بیش از 20 سال با هم رفاقت و دوستی صمیمانه داشتیم، اما در برخی موارد همانند دیگر شاگردان مدرسه آیت الله منتظری همچون هم نمی اندیشیدیم. امیدوارم در این جلسه امانت داری کنم و آنچه که او بود و نه آنچه که من هستم یا من می فهمم را خدمت شما ارائه بکنم. به تفاوت دیدگاه هم اشاره خواهم کرد. اما جلسه، جلسه بزرگداشت کسی است که به گردن همه ما حق دارد. چه در بعد سیاسی و چه در بعد علمی. 
از قابل حداقل 11 جلد کتاب غالبا تدوین نشده باقی مانده است. من توفیق یافتم در زمانی که قابل در بستر بیماری بود، بخصوص این اواخر که هشیاریش را از دست داده بود و متاسفانه به لحاظ مغزی از فعالیت باز ایستاده بود، با چشمی اشک بار این آثار را مرور کنم. چکیده یادداشت های خود را در این جلسه خدمت شما ارائه می کنم. 
در سال 1383 در نوشته بلندی قابل تاحدود زیادی خود را به لحاظ فکری معرفی کرده است. نخست نوشته است: ((من مدعی کشف مطلب جدیدی نیستم. اما آرمان بزرگانی چون بروجردی، طالقانی، سحابی، بازرگان، منتظری و شریعتی را در قالبی نوین می خواهم تحقق ببخشم.)) فکر می کنم توجه به نام این افراد تا حدود زیادی منش و روش او را به ما معرفی کند. البته به این شش نام می توان نام دیگری را هم اضافه کرد که قابل فراوان به او استناد می کرد. و او مطهری است. لذا اگر مطهری را هم به این شش نام بیافزاییم، می شود هفت چهره ای که مورد توجه او بودند.
مورد اول آیت الله بروجردی است. مهمترین مرجع سنتی در شیعه معاصر، نه تنها در ایران. قابل به دلیل تعلق به مدرسه آیت الله منتظری یقینا به مدرسه آیت الله بروجردی نیز متعلق بود. اما سه نام دیگر، نام پیشکسوتان نواندیشی دینی در ایران مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم دکتر سحابی، مرحوم مهندس بازرگان هستند. قابل از هریک از ایشان نیز نکته ای آموخته بود. همچون طالقانی نترس و در راه دین شجاع بود. همچون سحابی اهل اخلاص و تهجد بود. همچو بازرگان به برداشت های علمی عنایت ویژه داشت. در مورد آیت الله منتظری جداگانه اشاره خواهم کرد که قابل بیش از همه از او اخذ کرده بود. قابل در مورد شریعتی، هم به دلیل خراسانی بودنش و هم به دلیل اینکه بر سر سفره شریعتی نشسته بود بسیار خود را وامدار او می دانست. در نوشته قابل توجهی به نام ((شادی و غم در اسلام)) این نکته را متذکر شده است که همچون شریعتی این شیوه عزاداری یا این مقدار پرداختن به عزاداری تا زمان صفویه در میان شیعیان رایج نبوده است و پس از صفویه شیعیان اینگونه غم بار و غم انگیز شده اند. وگرنه بر اساس تلقی قابل، اسلام و تشیع دین و مذهبی شاد و فرح انگیز است. نه اهل گریستن و غم گساری. در آنجا ذکر خیری هم از اسلام علوی و اسلام صفوی یا تشیع علوی و تشیع صفوی می کند و نشان می دهد که شریعتی را نیز در ذهن و ضمیر خود دارد. در کتاب ((مبانی شریعت)) که آخرین و مهمترین نوشته قابل است، مکررا به آراء مرتضی مطهری استناد می کند و نشان می دهد به یافته های او بسیار اعتماد دارد. این هفت نفر نشان دهنده حوزه ای هستند که قابل به او تعلق دارد.


مبانی شرعی مهاجرت
او نام رویکرد خود را ((شریعت عقلانی)) نهاده بود. شاید این نام از حدود سال 1383 در آثار او به کار رفته است. در همان سال توضیح داده است که من، احمد قابل از سال 1364 انس وافرم با روایات اهل بیت را آغاز کردم. و بیش از بقیه طلاب به روایات عنایت ورزیدم و کوشیدم همه آن را، نه فقط روایات فقهی را بخوانم و بفهمم و هضم کنم. بعد از مدتی او به این نتیجه می رسد که می باید کار گروهی انجام بدهد. در یادداشت بلندی با عنوان فتاوای شورایی یا فتوای جمعی او به کار جمعی در میان فقها اشاره می کند و ضروت ان را تذکر می دهد. کاری که قبل از او مطهری هم انجام داده بود.
اما می نویسد که اگرچه فراوان کوشیدم که به همچو کار جمعی دست پیدا بکنم، نه فقط با فقها بلکه با همه عالمان اسلام، بلکه نه فقط با عالمان اسلام بلکه با دانشمندان مسلمان در حوزه های علوم انسانی که بتوانیم اسلامی قابل فهم در زمانه جدید ارائه کنیم، اما کوششم به جایی نرسید. و نتیجه این شد که می باید یافته های خود را به صورت فردی ارائه کنم. در واقع 15 سال آخر او به این مهم مبادرت کرد. بلکه می توان گفت عرصه ای که قابل خود را به آن وارد کرد، در ده سال آخر نوشتن مطالبی بود که در زمان تحقیق و تحصیل خود به آنها رسیده بود. بنابراین شروع به نوشتن کرد. کتابهای اولیه او به شکل کاغذی در ایران منتشر شد. اما بعد از نوشتن آن نامه تاریخی در خرداد 84، قابل از امکان انتشار آثارش بلکه ابراز بسیاری از سخنرانی هایش به شکل شفاهی و مستقیم با مردم بازماند. راهی که برگزید دونکته بود. یکی اینکه به اینترنت روی آورد. وبلاگ تاسیس کرد. نه یک وبلاگ که دو وبلاگ. یکی را به مسائل علمی و یکی را به مسائل سیاسی اختصاص داد. نام یکی را شریعت عقلانی و نام دیگری را از نگاه من گذاشت. حدود سال 83. و به شکل مرتب و روزانه تقریبا در این وبلاگ ها مطلب نوشت و مخاطبانی برای خودش یافت.
بعد که به این نتیجه رسید که یک نتیجه فقهی رسیده بود که اگر فردی در سرزمینی نمی تواند و می باید برای گذران زندگی حقیقت را کتمان کند، و تقیه کند، او مجاز به زیستن در آن سرزمین نیست. مقاله ای دارد به نام مهاجرت. در آن مقاله مبانی خود را در این زمینه نوشته است. تامل در آن مقاله نشان می دهد چرا قابل از ایران رفت. و چرا به تاجیکستان رفت؟ او کوشش کرد که جایی بیابد که در آن مراکز اسلامی باشد و افرادی این مراکز را حمایت مالی کنند و در نتیجه عالمانی بتوانند در این مراکز اسلامی یافته های خود را با مسلمانان و شیعیان در میان بگذارند. متاسفانه کار قابل به جایی نرسید که بتواند به همچو مرکزی دست یابد. در همین نوشته های سال 83 و 84 تذکر داده که علی رغم اینکه من همچو قصد و انگیزه ای داشتم که بتوانم به شکل گروهی خارج از سرزمینی که استبداد در آن لانه کرده کارم را پیش ببرم، متاسفانه امکانش فراهم نشد. لذا تنها جایی که توانست برود تاجیکستان بود. آنهم به مدت بسیار کوتاهی. اما در همان مدت کوتاه نشان می دهد که اگر فضای بازی باشد، چقدر اندیشه بارور می شود. نوشته های قابل در این زمانی که خارج از فضای استبدادی ایران است چندین برابر شده و او روزانه مطالبی را منتشر کرد.


مقام عقل، روایات مغفول و فتاوای شاذ
بالاخره دراین نوشته ها او به شریعت عقلانی می رسد. شریعت عقلانی بیشترین دعوتش به عقلانیت است. نکته عقلانیت در میان روشنفکران دینی هم سابقه داشته اما وجه ممیزه قابل نسبت به دیگران این است که او خوانش دین را مشخصا خوانش فقه را از منظر عقلانی می نگرد. و معتقد است که اگر چه شیعیان و معتزله از اهل سنت به حق عقل واقف بودند، اما در عمل هیچ کدام حق عقل را به جای نیاوردند. او می کوشد که این نکته فراموش شده در اندیشه اسلامی، مشخصا اندیشه شیعی را احیا کند. لذا وقتی می خواهد شریعت عقلانی را توضیح دهد، این است که من می خوام کلام، اخلاق و فقه شیعی را با نگاه عقلانی بازخوانی کنم. مشخصا می گوید دعوت من به بازخوانی متون معتبره شریعتی مبتنی بر مبانی عقلی و شرعی است. این عین عبارتی است که خودش به کار برده است. بنابراین قابل یک محقق متن مدار است. مرادم از متن مشخصا متون اولیه اسلامی است. یعنی قران کریم و در درجه دوم روایات اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین. بنابراین او می خواهد از این متون راه تازه ای بیابد. 
در این متون نخستین نکته ای که نظر او را جلب می کند که عقل در اندیشه و متون دینی حق بسیار زیادی دارد. لذا می گوید من از منظر متون شریعت به عقل مستقل رسیده ام. مجرایی که او به عقل می رسد مجرایی دینی و درون دینی است و فی الواقع او تا به آخر هم در درون این متن باقی می ماند. و این متن را که مرادم متن گسترده قرآن و روایات است و به قول خودش روایات معتبره، او این را برای هدایت انسان معاصر کافی می ماند. او معتقد است در این متن می توان هرچه مورد نیاز است به دست آورد به شرط اینکه حق عقل به جا آورده شود. در میان این متونی که او بر آن تاکید می کند، نکته ای تازه و یا کمی متفاوت با دیگران دارد. می گوید علمای گذشته (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) در دوران خود بخشی از این متن را اقبال کرده اند. بخشی از این متن را به دلایل مختلف نپسندیده اند و از آن اعراض کرده اند. مشخصا مرادش روایات است. می دانید که در میان انبوه روایاتی که از پیامبر و ائمه علیهم السلام باقی مانده است، بسیاری روایات متعارض است. متفاوت است. اگر برخی را قبول کنید برخی دیگری به زمین می ماند. در شریعت عقلانی قابل، دعوت به اقبال به متون مورد اعراض واقع شده و مغفول گذشته است. می گوید من می خواهم آن بخشی از متون را احیا کنم که فقهای گذشته به دلایلی از آنها اعراض کرده اند. آنها را شایسته توجه نیافته اند. به آنها فتوا نداده اند. من می خواهم آن متون را پیدا کنم. 
خوب ملاک این گزینش چیست؟ با چه ملاکی میخواهی آن را پیدا کنی؟ می گوید غالب آن متون مغفول و آن روایاتی که مورد اعراض واقع شده است، روایاتی است که با رویکردهای عقلانی بشر حاضر سازگار است. یعنی عملا او به جای اینکه به روایات مشهور یا به فتاوای مشهور عنایت کند، می بیند اتفاقا در فتاوای مشهور که بر روایات مورد اعراض واقع شده و ادبار شده و پشت سر نهاده شده، گم شده خود را در آن بخش از روایات می یابد. بنابراین کوشش می کند این روایات را برجسته کند. فتاوایی که بر اساس این روایات صادر شده را بیشتر به آن توجه کند. او مدعی است که ما می توانیم بااین نگاه عقلانی هرچیزی که نیاز مسلمان شیعه معاصر است در این روایات پیدا کنیم و حتی با عنایت و ادامه راه آن فقهایی که اصطلاحا به آنها صاحب فتاوای غیر مشهور یا شاذ یا نادر گفته می شود، اسلام را تقویت بکنیم. تشیع را ارتقا ببخشیم و کار خود را پیش ببریم. به زبان دیگر می گوید که در بحث تعارض روایات اندیشه سنتی ملاکهایی را برای برتری روایات راجح نسبت به روایات مرجوح قائل شده اند. مثلا گفته اند اگر دو روایت متعارض یافتیم، هرکدام با فتاوای حاکمیت وقت، مشخصا فتاوای اهل سنت مخالف است آنها را مقدم کنید. یا فقهای سنتی گفته اند در تعارض دو روایت و چند روایت، آن روایتی که با احتیاط موافقتر است را انتخاب کنید و هکذا. 
قابل می گوید چرا به این ملاکها توجه کنیم؟ در همان روایات ملاکهای دیگری هم یافت می شود. مثلا چه اشکالی دارد ما به این دستور قرآن کریم عمل کنیم که از قول احسن تبعیت کنیم. خوب قول احسن در بحث تعارض قول عقلانی، سازگار با عقلانیت احسن است. بهتر است. یا اهدی است. هدایت شده تر است. بااین تبیین و بیان او کوشش می کند که در بحث تعارض، روایات سازگار با عقلانیت را انتخاب کند. نسبت به عقلانیت معاصر بسیار خوشبین است. مشخصا می گوید عقلانیت معاصر به شدت از آموزه های وحیانی متاثر است. می گوید از وحی پیامبران الهی چه پیامبر اسلام، چه پیامبر مسیحیت، چه پیامبر یهودیت اگر ما چیزی به نام عقلانیت متجددانه داریم، اینها متاثر از آموزه های وحی هستند. بنابراین اگر من از عقلانیت معاصر حمایت کنم، یا آن را ملاک گزینشم در متن دین قرار بدهم این از دین خارج نشده ام. بلکه من در متن دین قرار گرفته ام. وقتی که بحث عقلانیت مطرح می شود، قابل می گوید که مراد من از عقلانیت مشخصا عقل عرفی و علمی است. مانند اقبال که پس از ختم پیامبری و ختم نبوت، می گوید الان نوبت عقل است که می باید به پیام پیامبردرونی عقل توجه کرد، قابل هم می گوید که ما می باید به عقل عرفی و علمی مراجعه کنیم. اگرچه از واژه های متعددی دراین زمینه استفاده می کند. گاهی عقل مستقل را به کار می برد. گاهی سیره عقلا را استعمال می کند. زمانی اجماع عقلا را می گوید و گاهی عقل مشترک جمعی عرفی معاصر را استعمال می کند. خوب معلوم می شود مراد واحدی از این واژه های مختلف اراده کرده است. مشخص است که این واژه ها معنای یکسانی را افاده نمی کند. یعنی وقتی عقل مستقل گفته می شود در علم اصول فقه با سیره عقلا یکسان نیست. سیره عقلا با عرف یکسان نیست. اینها سه مطلب متفاوت هستند. 
اما قابل در جای دیگر اشاره کرده و می گوید که کار امثال من غرقه شدن در مباحث نظری صرف نیست. معتقد است که در این زمینه دیگرانی کار کرده اند و آثار ارزشمندی هم ارائه کرده اند. این جمله خود اوست. ((آنچه از امثال من انتظار می رود وارسی همه جانبه عقاید و باورهای کلامی سنتی از یکسو و ارزیابی مجدد از مقوله اخلاق از سوی دیگر و تلاش بی وقفه برای بازبینی فقه و مبانی و مدارک آن و بازگرداندن نظم و آهنگ طبیعی و فطری شریعت به شریعت فطری محمدی (صلوات الله علیه) است.)). این تلقی است که او نسبت به کاری که برای خودش وظیفه انجام داده به این شکل خود را ارائه می کند و در باره حجیت عقل هم اینکه واژه عقلانیت را برای شریعت عقلانی برگزیده و اینقدر به آن عنایت دارد می گوید که من در تمام اصول و فروع شریعت به حجیت عقل قائلم. من برای عقل حق تقدم بر شریعت قائل هستم.


اصول سه گانه شریعت عقلانی
یکی از اصولی که در این شریعت عقلانی قابل شاید اصل اولیه و اصل اساسی باشد این است که می گوید حق تشریع و گزینش برای شریعت فقط در منطقه الفراغ حکم عقل قائل است. یعنی اینکه این عقل است که می باید به شریعت اجازه بدهد در کجا تشریع کن و در کجا تشریع نکن. مثلا عقل در عبادات همچو اجازه ای را به شریعت داده است. بنابراین در حوزه عبادات شریعت حق قانونگذاری دارد. اما در حوزه های دیگر اگر امری اتفاقی عقل جمعی بشر است، در این حوزه قابل می گوید که شریعت می باید خود را با این عقل جمعی همراه کند. اگر در حوزه هایی عقل جمعی بشر بر خلاف چیزی است. وظیفه شریعتمدار و وظیفه عالم دین این است که به ادله نقلی ای استناد کند که با ان امر عقلی سازگار باشد و وارد حوزه ممنوعه عقل نشود. بنابراین شریعت صرفا در منطقه الفراغ عقل حق تشریع دارد. خوب با این نکته واژه شریعت عقلانی معنا پیدا می کند. شریعتی که ذیل عقل عرفی قرار می گیرد. برای اینکه چندان مطلب دلبخواهی و گزینشی هم نشود می گوید عقل عرفی جمعی. یعنی اگر جمع بشری و طبع انسانی به چیزی برسد، آنجا می باید از جانب شریعت مورد توجه قرار بگیرد. لذا قابل کوشش می کند در همچو مواردی عقل عرفی هر زمان را مورد توجه قرار بدهد. اصل اول بنابراین در شریعت عقلانی این بود که حق تشریع برای شریعت صرفا در منطقه الفراغ عقل است.
دو اصل دیگر هم در آثار قابل به چشم می خورد و بسیار برجسته است و به نظر من هر دو هم متعلق به خود اوست. یعنی در میان معاصرین حداقل این گونه تاکید بر این اصول مشاهده نمی شود و این را می توان از یافته های خود احمد قابل دانست. یکی اصاله الاباحه عقلیه. به اصطلاح اصل جواز و اباحه است. این را هم اصل کلامی می داند نه فقهی. معتقد است که همه چیز حلال و جائز است. ممنوع و حرام نیاز به دلیل دارد. اگر ما در امری به دلیل معتبر شرعی نسبت به حرمت و ممنوعیت دست پیدا نکردیم، بر همان اصالت اباحه اولیه باقی می مانیم. لذا قابل، فقیهی آسانگیر است. برای او شریعت شریعت سهله سمحه است. اهل تسامح و تساهل است. معتقد است نباید این مقدار به مردم سختگیری کرد. در همین متون دینی ادله معتبری یافت می شود که می توان برای مردم وظایف دینی را آسانتر و پذیرفتنی تر کرد و او همچون کوششی را در تمام طول زندگی علمی اش انجام می دهد. بنابراین اصاله الاباحه عقلیه که یک فصل جداگانه را در کتاب مبانی شریعتش به آن اختصاص داده، دومین اصلی است که می توان در شریعت عقلانی آن را برجسته دانست. 
سومین اصل که باز از یافته های ایشان است، اصل مداراست. می دانیم اصل مدارا از جان لاک به بعد در اندیشه معاص،ر اندیشه جدید بعد از رنسانس غرب یک اصل مبنایی بوده است. قابل در متون روایی و متون فقهی بحث مدارا را کاویده است. مستقلا در این زمینه نوشته است. او از مدارا به تقیه می رسد و می گوید ما دوگونه تقیه داریم. یکی تقیه خوفی و دیگری تقیه مداراتی. و آنگاه این نحو مدارا را در تقیه مداراتی برجسته می کند. بنابراین از بحث مدارا به بحث تقیه می رسد. از تقیه آن را دو بخش می کند. تقیه خوفی مثل اینکه فردی از خوف حکومت خلاف اعتقادات خود بگوید. کاری که قابل بر خود حرام می دانست. می دانیم که بر عالمان دین، اسوه های مردم تقیه کردن جایز نیست. آنها مجاز نیستند مانند بقیه تقیه کنند. تقیه برای حفظ ایمان است نه برای حفظ مومن و قابل به انجام تقیه خوفی برای خود قائل نبود. اما تقیه مداراتی که او بسیار آن را برجسته کرده بود. قبل از او تقیه مداراتی در متون دینی ما مطرح بوده اما به عنوان یک اصل معاصر قابل آن را برجسته کرد. با چه کسی مدارا کنیم؟ می گوید مدارا با عقلانیت بشر. با کدام عقلانیت بشر؟ عقلانیت بشر در هر زمان. بنابراین اصل سوم در اندیشه قابل مدارا با عقلانیت بشر معاصر است. مراد خود را از عقلانیت بشر بلافاصله توضیح می دهد. عقل مشترک عرفی. اگر قرار باشد ما با عقلانیت عرفی معاصر مدارا کنیم، یعنی ما می باید دموکراسی را مدارا کنیم و بپذیریم. حقوق بشر را مدارا کنیم و بپذیریم. حقوق زنان را مدارا کنیم و بپذیریم. حکومت عرفی را با مدارا و عقلانیت بشر معاصر بپذیریم. و بسیاری از مسائل دیگر. بنابراین با اصل سوم راه برای بسیاری از امور متجددانه جدید باز می شود. 
بنابراین من تاکنون به سه اصل در شریعت عقلانی قابل اشاره کرده ام. این دو سه اصل یکی مسئله حق انحصاری تشریع در منطقه الفراغ عقل برای شریعت. دوم اصاله الاباحه عقلیه و سوم مدارا با عقلانیت بشر در هر زمان با عنایت به اینکه مرادش از عقلانیت عقل عرفی اجماعی است.


عدم نیاز به اجتهاد در اصول
او چنان به یافته های خود در متون دینی باور دارد، زمانی که مورد انتقاد قرار می گیرد که شما که از لزوم اخلاقی بودن شریعت، لزوم عادلانه بودن شریعت دم می زنید، خوب بوده اند برخی متفکرین معاصر چون جان راولز که عدالت به مثابه انصاف را ارائه کرده اند در حالی که چنین مطالبی در میان مسلمانان یا چنین نظریه پردازی هایی مشاهده نمی شود. او در پاسخ می نویسد که اگر بدانیم که متفکری عربی زبان چند سده پیش در کتابی به نام غررالحکم و دررالکلم از قول پیشینیان خود آورده است که «العدل انصاف»، چه نتیجه ای باید گرفت؟ یعنی به روایتی از امیر المومنین علیه السلام در این کتاب استناد می کند که چون ایشان فرموده اند عدل یعنی انصاف، بنابراین نمی توان گفت که نخستین گوینده نظریه عدالت به مثابه انصاف جان راولز است. این مطلب را امام علی قرنها پیش بر زبان رانده است. و او واقعا به این مطلب اعتقاد و باور داشت. 
در جایی دیگر وقتی مورد انتقاد قرار می گیرد که شما به قرآن به عنوان یک منبع قانونی نگاه می کنید و اسلام را دینی قانونی می دانید، همچنان که یهودیت هم همچو تلقی داشت در حالی که مسیحیان همچو تلقی ای در مورد دین خود ندارند. قابل می نویسد من تعجب می کنم که شما به عدم امکان و قابلیت متن قرآن برای قانون گذاری ایراد گرفته اید. ادعای عدم امکان، ادعای عدم قابلیت متن قرآن برای قانونگذاری تعجب آور است. عین عبارتی که او به کار می برد. در نتیجه اینکه گفتم قابل متن مدار است. این را می باید مشخصا توجه کرد. 
نکته تازه ای که می خواهم اضافه کنم، برای شناخت شریعت عقلانی و اندیشه احمد قابل می باید در نظر داشت که در آن تقسیم بندی که ارائه کردم، قابل را به عنوان نوآور در چهارچوب اجتهاد سنتی معرفی کردم. به صراحت قابل می گوید که برخی معاصران به اجتهاد در اصول و مبانی قائل شده اند. نیازی به اجتهاد در اصول و مبانی نیست. اگر ما حق اجتهاد سنتی را درست به جا بیاوریم می توانیم به نیازهای انسان معاصر به خوبی پاسخ دهیم. بنابراین قابل معتقد به فراتر از رفتن از اجتهاد سنتی نبود. قائل به تقلید از فقهای گذشته هم نبود. قابل مجتهد مقلد نبود. تعبیری که ابن ادریس برای فقهای بعد از فقهای شیخ الطائفه طوسی به کار می برد. می گوید هرکه بعد از شیخ طوسی آمد شیخ طوسی را تکرار کرد. صرفا امضا را عوض کرد همان فتاوا را نوشت. قابل چنین نکرد. او تکرار گذشتگان نبود. نوآوری داشت اما معتقد بود در چهارچوب همین اجتهاد سنتی باید نوآوری کرد. واقعا گزینشی هم برخورد می کرد. اما برای گزینشش معیار داشت. معیار گزینش سازگاری با عقلانیت عرفی معاصر. معتقد بود این پاسخگو و جوابگوست. 
به یاد دارم در سال 1377 من هم در یک نکته شبیه قابل فکر می کردم. و آن اینکه ما می توانیم بر اساس اجتهاد سنتی با مختصری نوآوری قابلیت های فراوانی را فعلیت ببخشیم. جایی که شما می توانید این رویکرد را به عیان ببینید یک میزگرد است در باره دین و خشونت. در این میزگرد جناب استاد محمد مجهتد شبستری حضور دارند و من. برگزار کننده میزگرد مجله کیان است. این میزگرد زمانی منتشر شد که من زندان بودم. اما در آنجا دفاع کرده بودم از این مبنای نوآوری در چارچوب اچتهاد سنتی. آقای شبستری می فرمودند که ما مسئله خشونت را نمی توانیم رها کنیم مگر اینکه از تفکر سنتی فاصله بگیریم. آنجا من متونی را اشاره کرده بودم که در همین متون روایی و قرآنی ما نکاتی یافت می شود که ما می توانیم از خشونت فاصله بگیریم. ما می توانیم اسلامی کاملا غیر خشن و مداراگرانه داشته باشیم بر اساس همین متون دینی ما. خوب بحث آنجا گره خورده بود. من از آن دفاع کرده بودم و جناب شبستری از قول مقابل. سالیانی گذشت. من در سال 1380 به این نتیجه رسیدم که اجتهاد سنتی حتی اگر همه قابلیت هایش را هم ما به فعلیت تبدیل کنیم، نمی توانیم با آن مسائلی از قبیل حقوق بشر یا مسائلی از قبیل دموکراسی و بخصوص امور زنان و دیگر مسائل را حل کنیم. لذا( در بحث روشنفکری دینی و حقوق بشر، آفتاب مرداد ۱۳۸۰) ذکر کرده بودم من از یک نقطه عطف گذر کردم. تا سال 1380 به فعال کردن آن بخش توانمند اندیشه و فقه و اسلام سنتی می اندیشیدم. اما بعد از تاملاتی به این نتیجه رسیدم که چنین نیست. 
اما مرحوم احمد قابل تا به آخر معتقد بود که می باید این توان اجتهاد سنتی را به فعلیت تبدیل کرد. و می توان مسائل را حل کرد بدون اینکه نیاز به درگذشتن و فرا رفتن از این اجتهاد به اجتهاد در اصول و مبانی قائل باشیم. البته نواندیشی که او انجام داده است در همین چهارچوب سنتی توسط علمای سنتی قابل قبول نیست. شما به همین تنها اطلاعیه رسمی که از یک از مجامع اصلاح طلب قم منتشر شد توجه کنید. در می یابید که فاصله چقدر است و نحوه برخورد همدرسان و همفکران قابل نسبت به او چگونه است. چندان مثبت نیست. کلا آنها به این میزان از نواندیشی باور ندارند. لذا به قابل باید احترام گذاشت و شجاعتش را باید تحسین کرد که در همین چهارچوب سنتی او از همگنان و هم درسان خودش فاصله گرفته است. حتی از بسیاری از رهروان آیت الله منتظری هم فاصله گرفت.


نوآوری های فقهی شریعت عقلانی
به هر صورت باقیمانده وقتم را می خواهم به نتایجی که قابل خودش به صراحت نتیجه شریعت عقلانی می داند اشاره کنم. نوشته است برخی از نتایج متفاوت در مسائل فقهی را در این قسمت گزارش می دهم که علی رغم تفاوت در نتیجه کاملا مبتنی بر ادله عقلی و نقلی قرآنی و روایی خصوصا روایات معتبره شیعی است. توجه بفرمائید. یعنی قابل قائل است که همه این نتایجی که گرفته از داخل همین متون مشخصا از داخل روایات معتبره شیعی به دست می آید. فهرست بلندی است و اگر بتوانم همینها را یک به یک بخوانم و توضیح بدهم فکر می کنم در معرفی اندیشه قابل کار قابل توجهی صورت گرفته است.
از مسائل عبادی شروع کرده است. می دانید که حدود چهار جلد از آثار آقای قابل صرفا به مباحث فقهی اختصاص دارد و یافته هایش را و مطالب جدیدی که در حوزه فقاهت به آن رسیده اشاره کرده است. اولی را نوشته تفاوت در نتایج مربوط به بحث نماز، از مقدمات و شرایط نمازهای یومیه تا عدم وجوب نماز آیات. خوب جناب قابل معتقد بود که ما در تمام نمازها می توانیم با جهر نماز بخوانیم. یعنی صدای متوسط، در تمام نمازها. در مورد وقت نماز و اتصال دو نماز ظهر و عصر با هم و مغرب و عشاء می گفت در صورت امکان و عدم ضرورت می باید نمازها را در پنج وقت خواند نه در سه وقت. در مورد نماز آیات می گوید که واجب نیست. ببینید که نتایج کاملا متفاوت است.
در بحث روزه مسئله ای که ایشان به شدت بدان پرداخته پذیرش نظر کارشناسان نجوم، مشخصا (خوشان نوشته اند) ژئوفیزیک در چند و چون اثبات اول ماه. معتقد بود که اول ماه صرفا با نگاه حسی لازم نیست اثبات بشود. اگر منجمین به شکل دقیق علمی حلول ماه را خبر دادند در همه جای دنیا موظفیم به نظر آنها عمل کنیم. رساله ای در این زمینه نوشته است. 
در مورد سن بلوغ در دختران و پسران، در صورت عدم بروز علائم طبیعی بلوغ برای عبادات و تعیین سن مشخص در موارد حقوقی و جزائی معتقد است دختر و پسر سن واحدی برای بالغ شدن دارند. ایشان 16 سال را انتخاب کرده اند. و برای آن استدلال کرده اند. 
در مورد تطهیر نجاسات به موارد آلوده کننده و تغییر مطهرات به تبع آن ایشان قائل است که برای تطهیر مخرج بول لازم نیست حتما با آب شسته شود. اگر با شکل دیگری هم عین نجاست ازاله شود، کفایت می کند و با آن می توان نماز خواند. مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی هم البته قبلا این قول را داشته اند، قابل هم به این نتیجه رسیده است. در مورد نجاست غیر مسلمان، مشرک و امثالهم قابل معتقد بوده است عدم نجاست ذاتی انسان با هر عقیده و مرام و لزوم احترام به همه آحاد بشر. لذا به نظر ایشان اهل کتاب طاهرند بلکه هر انسانی طاهر است. انسان نجس وجود ندارد. آزادی بشر در انتخاب یا وانهادن عقیده به صورت مستمر. نوشته است که حکم ارتداد به عنوان یک حکم سیاسی و مصداقی برای مقابله به مثل یادگاری از دوران جنگهای اعتقادی بوده است تلقی می کنیم که بعدها در قالب جنگهای صلیبی آشکار شد. بنابراین ارتداد را حکم سیاسی می داند و معتقد نیست هر تغییر عقیده ای ارتداد است. بر این اساس به آزادی بشر در انتخاب قائل است. در این حوزه قابل دقیقا به راه آیت الله منتظری رفته است و فراتر از نظر ایشان نظری نداده است. 
ممنوع بودن و حرمت هجوم به دیگران. یعنی به اصطلاح جهاد را فقط در جهاد دفاعی منحصر دانسته و جهاد تهاجمی را مجاز ندانسته است. این مسئله را مرحوم آیت الله طالحی نجف آبادی در کتاب بسیار ارزشمندشان جهاد هم قبلا ذکر کرده اند. حرمت ترور و درگیریهایی که منجر به خسارت به افراد بی گناه می شود. هرگونه آدم ربایی یا بمب گذاری و رفتارهایی از این قبیل جز در وضعیت جنگی و جز در مورد افرادی که با سلاح به حقوق آدمیان تجاوز کرده اند جایز نیست. می دانید این نگاه چقدر در جهان معاصر اهمیت دارد و چهره بسیار زشتی که برخی بنیادگرایان در مترادف شدن اسلام و ترور ایجاد کرده اند، نیاز به اینگونه فتاواست.
در نکته دیگری ذکر کرده است که جواز بهره گرفتن از حیوانات حلال گوشت که غیر مسلمانان آن را برای عرضه به بازار محصولات خوراکی ذبح کرده اند، به عبارت دیگر مرحوم قابل اکل ذبح اهل کتاب را حلال می دانست. معتقد نبود حتما ذبیحه می باید توسط مسلمان یا مسلمان شیعی صورت گرفته باشد. برای این مسئله استدلالی هم کرده است. جزو مطالبی است که بعدا منتشر می شود. البته قبل از ایشان مرحوم امام موسی صدر هم از ایشان شنیده شده است که به همچون نظری قائل بوده اند. حلال بودن گوشت برخی حیوانات که در فقه شیعه حرام دانسته شده است مثل خرگوش. 
وجوب انفاق، تعمیم زکات و ارتباط و جایگزینی پرداخت مالیات های دولتی با ادای زکات و لزوم محاسبه آنها در ارتباط با یکدیگر و تحلیل خمس. می دانید این نکاتی که الان عین آن را از قابل خواندم چه انقلابی در حوزه های علمیه ایجاد می کند؟ تحلیل خمس یعنی برگردیم به دوران قبل از امام موسی کاظم که ائمه در آن زمان اخذ خمس را واجب نمی دانستند. ایشان با تحلیل خمس به این نتیجه می رسد. در مورد زکات هم معتقد است که مالیاتهای دولتی می تواند جای آن را بگیرد. اینها خیلی لوازم عملی دارد. مجاز بودن معاملات جدید که سابقه ای در تاریخ گذشته ندارد و امروز عقلانی و منطقی محسوب می شوند.
و در مورد ازدواج موقت. معتبر و مشروع بودن نکاح معاطاتی در ازدواج موقت. رساله منتشر شده ای ایشان در باره ازدواج موقت دارد. مشروع بودن ازدواج موقت دخترانی که به بلوغ رسیده اند و دارای رشد فکری هستند با شرایطی. حتی بدون اذن پدر. البته گرفتن اجازه از پدر یا مادر مستحب است. و در برخی مجامع که با حیثیت اجتماعی خانوادگی سروکار دارد عقل و عرفا به نظر ایشان اذن پدر یا مادر لازم است. یکی از فتاوای انقلابی ایشان مجاز بودن ازدواج با پیروان شرایع الهی و هر انسانی که حق طلب و ملتزم به مبانی عقلانی و منطقی است. می دانید فتوای مشهور حداقل فقهای شیعه عدم جواز ازدواج با غیر مسلمان است. بخصوص زنان مسلمان مطلقا مجاز به ازدواج با مردان غیر مسلمان نیستند و قابل در این نظر خود می گوید که دوطرف می توانند با هر دینی ازدواج بکنند. در مورد حق طلاق و جدایی ایشان رساله مفصلی دارند. حق جدایی از همسر برای زن که با عنوان خلع شناخته می شود. و با مراجعه وی به قاضی و تاکید بر تصمیم به جدایی نهایی می شود و قاضی ملزم به تائید جدایی آنان است. امکان تغییر نسبت ارث زن و مرد. لزوم وجوب تنظیم مناسبات همسران مبتنی بر رفتارهای منطقی و معقول. عاشروهن بالمعروف. مجاز بودن زنان برای قضاوت افتا و مدیریت جامعه. عدم وجوب پوشش سر و گردن برای زنان و لزوم یا اولویت رعایت عرف در این مورد. همان فتوای مشهور ایشان در مورد حجاب. حق اولویت مادر نسبت به جد پدری در مورد سرپرستی فرزندان یتیم. 
جواز معاملاتی که امروز با عنوان رهن صورت می گیرد. عدم وجود حق ویژه برای فقیهان در مورد حکومت و مدیریت جامعه و حرمت تصدی مناسب تخصصی اجتماعی از سوی کسانی که دانش لازم برای تصدی ندارند. خوب با این مبنا ایشان با ولایت فقیه مشکل داشت. به ولایت فقیه قائل نبود. 
کراهت شدیده ترویج حزن و اندوه و استحباب موکد ترویج شادی و نشاط. درست بر خلاف فرهنگ رایج شیعه ایشان معتقد است ما موظفیم شرعا شادی و نشاط را ترویج بکنیم. نه حزن و اندوه را. عدم نجاست مشروبات الکلی علی رغم حرمت نوشیدن آنها. حرمت لعن مومنین و از جمله خلفای راشدین. نکته ای که باعث می شود نسبت به اهل سنت برادری بیشتری احساس شود. عدم جواز اجرای احکام جزائی اسلام، احکام کیفری اسلام بدون اثبات در دادگاههای عادلانه و حرمت اقدام خودسرانه در این موارد. یعنی به طور کلی ایشان قتل مهدور الدم را تنها توسط دادگاه جایز می داند. در غیر دادگاه نیست. پذیرش شهادت زنان در تمامی مسائل که حضور آنها در عرض حضور مردان قرار دارد و عدم تفاوت ارزش شهادت ایشان با مردان. عدم تفاوت. یعنی می توان از شهادتشان استفاده کرد. ضرورت تغییر مناسبات دیه زن و مرد با توجه به نقش متفاوت اقتصادی انها در عصر حاضر نسبت به عصر نزول. عدم جواز بازگشت به دوران بردگی و حرمت نقض حق آزادی انسان. می دانید یکی از معاصرین جناب آقای مصباح یزدی معتقدند ما اگر قدرت داشته باشیم در زمان حاضر هم می توان برده گرفت. نوشته اند و منتشر کرده اند. قابل می گوید ما حتی در زمان حاضر و با قدرت هم همچو حق نداریم. محرم بودن مربی و مربیه نسبت به کودکانی که از روزها یا ماههای آغازین زندگی تحت تربیت یا کفالت قرار می گیرند و در صورت کفالت اصطلاحا به فرزند خواندگی گرفته می شوند و مادر یا پدر خوانده کودک شمرده می شوند. این هم قدم بلندی در این زمینه است.


عزلهای انفرادی قابل
این مواردی را که من برشمردم یک به یک نشان دهنده این بود که جناب احمد قابل معتقد بود ما به کمک اجتهاد سنتی می توانیم بسیاری از گره های انسان معاصر را باز کنیم و یک اسلام کاملا متجدد ارائه کنیم. وقت من تمام شده و عرائضم را پایان می دهم هرچند هنوز نکات دیگری باقی است. می دانید که احمد قابل شعر هم می گفت. 79 قطعه شعر از ایشان باقی مانده است. من نمی گویم که کیفیت شعرش چگونه بود چرا که صلاحیت اظهار نظر در این زمینه را ندارم. اما غزلیات فراوانی سروده است. غالب این غزلیات در انفرادی زندان اوین سروده شده است. تا آخرین لحظات هشیاریش هم او اشعار خود را تصحیح کرده است. این دو بیت را می خوانم.

شاد و خندان گشته ایامم به کام
محمل دلدار را حامل شدم
من اسیر گِل بُدم اما کنون
ساربان کاروان دل شدم
 


تخلص احمد قابل در اشعارش اسیر بود. او اسیر خراسانی بود. می گوید من اسیر گل بودم اما الان ساربان کاروان دل شدم. یقینا احمد قابل ساربان و قافله سالار کاروان اهل دل در ایرانیان سبز معاصر است. 
یادش زنده و روحش شادو راهش پر رهرو باد
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
 



 

 قابل، شهروندِ مدرنِ مومنِ مسلمان بود - حسن یوسفی اشکوری

 

آقای اشکوری! در یک نگاه کلی، بارزترین ویژگی اندیشه آقای قابل - در حوزه نواندیشی دینی- چیست؟
اگر با معیارهایی بتوان نواندیشان دینی را به «حوزوی» و «غیر حوزوی» تقسیم کرد، احمد قابل در شمار نوگرایان و یا نواندیشان سنتی و حوزوی قرار می گیرد. نواندیشان حوزوی در چهارچوب سنت اندیشگی اسلامی میراثی (فقه و اصول و کلام و تفسیر و تاریخ و احیانا فلسفه) تلاش می کنند فهم ها و تفسیرهای تازه و به روزتر و کارآمدتر از دین و معارف رایج دینی ارائه دهند و روش شناسی آنان نیز کم و بیش همان روش شناسی میراثی بازمانده از قرون میانه اسلامی (تعقل ارسطویی در قالب کلام و منطق و اصول فقه و فلسفه) است. قابل در سالیان اخیر با شتاب و شور فراوان درخور تحسین می کوشید که فهمی از دین در قالب فقه و اجتهاد ارائه دهد که هم عقلانی و خردپذیر باشد و هم در روزگار کنونی قابلیت اجرایی بیشتری داشته باشد. این کار در حوزه ها از عصر مشروطه آغاز شد و در دهه چهل و پنجاه جدی تر شده و بزرگانی چون علامه طباطبایی و مطهری و اخیرا منتظری در حوزه قم آن را پی گرفتند. اینان را می توان مصلحان دینی سنتی حوزوی دانست که رویکردی نواندیشانه در فقه و تا حدودی در کلام دارند. احمد قابل در این راستا قابل بررسی است و البته در عقلگرایی و حجیت دادن به عقل از آنان به مرتب پیش تر رفت. بارزترین ویژگی این محقق دینی در قیاس با پیشکسوتان و استادش آیت الله منظری دو چیز است: بها دادن بیشتر به کارکرد تعقل در اجتهاد و دیگر دلیری و شجاعت در اظهار نظر و بیان فکر و عقیده.

آقای قابل معتقد به شریعت عقلانی بود و ارزشی ویژه برای عقل حتی منفصل از شریعت قائل بودند،این دیدگاه در میان اسلام گرایان نواندیش بر چه مبانی استوار است؟

طبعا هیچ آدم عاقلی منکر عقل نیست ولی تمام دعوا بر سر تعریف عقل و محدوده کارآیی و حجیت عقل به ویژه در حوزه دین شناسی و به طور خاص رابطه عقل و وحی و کاربرد آن است که در ادیان از مباحث مهم و در عین حال پیچیده و پر مناقشه است. می دانیم که در فقه شیعه از سده پنجم به بعد، عقل یکی از ادله چهارگانه اجتهاد است اما در تعریف و محدوده تعقل در پروژه فقه و اجتهاد (نوع رابطه عقل و نقل) افکار و آرای مختلفی وجود داشته و دارد. در مجموع می توان گفت جدای از اهل حدیث و اخباریون، که کاربرد عقل بشری در احکام شرعی را مردود می شمارند، در اجتهاد مجتهدان شیعی نیز عقل آدمیزاد چندان اعتبار و کارآیی ندارد. وقتی این اصل اصیل پذیرفته شده که «اجتهاد در برابر نص ممنوع است»، دیگر تعقل و استدلالهای مبتنی بر عقل و خرد مستقل آدمی عملا از اعتبار و حجیت می افتد و احکام شرعی و گزاره های کلامی و اعتقادی بر بنیاد نقلیات و نصوص دینی مشروعیت و مقبولیت می یابد. در فقه و اجتهاد اصولی سنتی ما جز موارد محدود «مستقلات عقلیه» تقریبا عقلانیت بشری کاربردی ندارد.
با این همه در تاریخ فقه شیعی فقیهان و اصولیانی بودند که برای عقل میدان فراخ تری تعیین می کردند و برای تعقل اعتبار و حجیت بیشتری قایل بودند. از آغازگران ابن جنید اسکافی و ابن عقیل نعمانی و پس از آن شیخ طوسی و سید مرتضی و ابن ادریس و بعدتر مقدس اردبیلی و اخیرا آیات منتظری و صانعی از این شمارند. احمد قابل تلاش می کرد با گرایش به این نحله افکار و آموزه های آنان را بازسازی کند و به یک معنا از ظرفیت ها و قابلیت های نهفته در درون سنت فقهی و اصولی برای اجتهادات تازه سود جوید. 
تلاش احمد قابل در این مسیر گرچه هنوز در آغاز بود و طبعا خام، اما کار او بسیار با ارزش است و اگر در افکار و روش شناسی فقیهان سنتی اندیش ما جدی گرفته شود می تواند تحول مهمی در کار سترگ اجتهاد و فقاهت ایجاد کند و در نتیجه مسلمانان مقلد را از برخی مشکلات عملی زیستی در جهان مدرن برهاند. اما این رویکرد به ویژه از منظر نواندیشی روشنفکری و غیر حوزوی دارای ابهامات و کاستی هایی است. مهم ترین نکته این است که قابل به پیروی از سنتیان پیرو عقل ارسطویی بود و تقریبا به خرد مدرن و تعاریف و آموزه های جدید پیرامون آن اعتنایی نداشت و احتمالا از این آموزه ها بی خبر بود. خرد ارسطویی ابتر است و در نهایت راه به جایی نمی برد. از سوی دیگر نواندیشان غیر حوزوی به پیروی از سخن اقبال معتقدند که اول اجتهاد در اصول (کلام و الهیات و انسان شناسی) بعد اجتهاد در فروع (فقه و احکام). این اصل اصیل در نگاه فقهی رایج مورد غفلت است اما خوشبختانه قابل در نوشته ای اخیر خود تا حدودی بدان عنایت گرده و تلاش کرده نوعی کلام جدید را به رسمیت بشناسد. 

شما در شمار نوگرایان دینی بودید که در خصوص ارتداد نظریه نو داشتید، آقای قابل هم به این باور رسیده بودند و معتقد بودند که حتی اتهام ارتداد به کسی بستن، برابر با کشتن انسان است، این باور بر چه مبانی دینی و عقلی استوار است؟
بله. همین طور است. من سالیانی است که به این باور رسیده ام که حکم مرگ برای افراد بازگشته از دین قابل دفاع نیست. در سه دهه اخیر این نظریه بارها در گفتارها و نوشتارهای من انعکاس داشته و در کیفرخواست دادگاه ویژه روحانیت علیه من نیز به این اندیشه من اشاره و آن را از مصادیق انکار ضروری دین دانسته اند. شمار دیگری نیز با حکم مجازات به ویژه مجازات مرگ برای مرتدان از دین اسلام مخالف اند. زنده یاد قابل نیز مدافع همین نظر بود. البته استادشان آیت الله منتظری نیز چنین فتوایی داشت. در این زمینه دوست دانشمند مشترک ما جناب دکتر محسن کدیور نیز مدافع این اندیشه اند و اخیرا طی رساله ای به تفصیل در این زمینه بحث اجتهادی کرده و ادله سنتی فقهی را به نقد کشیده و در فرجام نشان داده اند که ادله و نظریه مشهور فقهی موجود نه تنها قابل دفاع نیستند بلکه از جهات مختلف در تعارض با مستندات دینی است.


در هرحال واقعیت این است که مجازات مرگ برای کسانی که به هر دلیل دینشان را تغییر می دهند نه با قرآن سازگار است (چرا که از یک سو در آیات متعدد قرآنی آزادی ایمان و دین تصریح و تضمین شده و از سوی دیگر هیچ مجازات دینوی برای مرتدان از اسلام پیش بینی نشده) و نه در سنت نبوی چنین مجازاتی وجود دارد. در زمان پیامبر هیچ کسی به صرف داشتن عقیده و یا تغییر عقیده از اسلام به دین دیگر مجازات نشده و در آموزه های امامان شیعی نیز چنین حکمی قابل اثبات نیست. گرچه شماری روایت در این مورد وجود دارد اما بررسی نهایی نشان می دهد که تمام اینها به یکی یا دوتا خبر واحد بر می گردد و خبر واحد نیز طبق نظر اغلب فقیهان قابل اعتنا و استناد نیست. بر اساس گزارشهای تاریخی می توان نشان داد که مسئله ارتداد و مجازات مرگ برای مرتدان پس از مرگ پیامبر و در جریان شورشهای برخی قبایل علیه خلافت ابوبکر مطرح شده و بعدها تبدیل به یک اصل دینی و یک حکم مقطوع فقهی شده است. در آن زمان ابوبکر، به رغم مخالفت شماری از اصحاب و از جمله عمر با جهاد علیه کسانی که از دادن زکات به دستگاه خلافت خود داری کرده بودند، با آنان جنگید و این جنگها تحت عنوان «جنگهای رِدّه» شهرت دارد. در واقع تکفیر و ارتداد و حکم شرعی مجازات منکران و مرتدان در تاریخ اسلام (مانند دیگر ادیان) عمدتا به انگیزه حراست از اقتدار سیاسی حاکمان و اقتدار دینی متولیان دین انجام شده و می شود و بنیاد دینی ندارد که هیچ بلکه آشکارا در تعارض با آزادی ایمان است.


آقای قابل در مجموعه نقد فرهنگ خشونت، تلاش داشت تا خشونت ورزی در اندیشه و عمل را تفکر و عملی غیر دینی نشان دهد در حالی که برخی از دینداران و روحانیت سنتی همچنان بر جنبه خشونت اسلامی( اشداء علی الکفار) تاکید دارند، به باور شما این نگاه اسلام رحمانی، تا چه میزان در جامعه ایران می تواند به گفتمان اصلی تبدیل شود؟
والله واقعیت این است که خشونت و اعمال خشونت به معنای عام و روان شناسانه و جامعه شناسانه آن همواره در زندگی آدمیان وجود داشته و دارد و قطعا به دلایلی همواره وجود خواهد داشت و در ایران ما هم به دلایلی وجود دارد و ریشه های آن به عوامل مختلف و پیچیده بر می گردد. اما چنان که یک سنت و فرهنگ و گفتمان به تدریج و در گذر زمان شکل می گیرد و استوار و غالب و عمومی می شود، شکستن و سستی و احیانا زوال آن نیز به کندی و به تدریج انجام خواهد شد. قطعا یکی از عوامل مهم اندیشه های خشونت گرا و اعمال خشونت بر ضد دگراندیشان دین نهادینه شده است که به دست متولیان رسمی و شبه رسمی دینها صورت می گیرد. چرا که دین به طور اساسی غیریت ساز است و این پدیده مستعد آن است که به تعارضات و دشمنی ها دامن بزند. خشونت دینی از درون تاریخ دین اسلام در آمده و همراه پایداری دین و تحکیم نهاد روحانیت استوار شده است. حال اگر قرار است اندیشه خشونت ورزی از بین برود و یا تضعیف گردد، هم جهاد فکری و اجتماعی گسترده و عمیق لازم است و هم صبر و تحمل بسیار می خواهد. در این زمینه هم عالمان و فقیهان باید در افکار و آموزه ای سنتی خود تجدید نظر کنند و هم به ویژه بر عهده نواندیشان و مصلحان مسلمان است که با تفاسیر متفاوت و معقول تر از اسلام و متون و منابع دینی زمینه هایی خشونت ورزی دینی را تغییر دهند و راه مدارا و صلح و همزیستی مسالمت جویانه تمام آدمیان را در سطح ملی و یا جهانی فراهم نمایند. مثلا همان «اشداء علی الکفار» که اشاره کردید به معنای جنگ با دگراندیشان و اعمال خشونت علیه آنان نیست بلکه استواری در برابر مخالفان معارض است. این یک بدفهمی عمیق و ویرانگر است که دیری است گریبان فقیهان و مسلمانان را گرفته است. کوششهای زنده یاد احمد قابل در این راستا بسیار ارزشمند و اثرگذار بوده و هست و باید این میراث را پاس داشت و ادامه داد. خوشبختانه جامعه ایرانی، به دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی، از دیگر جوامع اسلامی خاورمیانه عربی متعادل تر و از خشونت های مذهبی و غیر مذهبی دورتر است. تردید ندارم اگر سیاست حکومت متحول شود و نهاد حکومت از خشونت ورزان روحانی و غیر روحانی حمایت مادی و معنوی نکند خشونت در ایران به حداقل خواهد رسید. 

آقای قابل اگر چه سیاست ورز نبود اما کنش سیاسی داشت، آن چه که در مشی سیاسی و کنشگری ایشان، بیشتر عیان بود و می تواند، بارزترین وجهه شخصیت سیاسی ایشان باشد، از نظر شما چیست؟
احمد قابل دارای محاسن زیاد بود و در واقع زیبایی ها و خوبیهای چندی را با هم جمع کرده بود. دینداری را با روشن بینی و به ویژه با خردورزی و تعقل در اندیشه و شخصیت خود به سازگاری رسانده بود. پارسایی و دلیری را با هم آشتی داه بود. ایمان و زیست مؤمنانه را در کنار رواداری و شقث بر خلق نشانده بود. کار علمی را با فعالیت های اجتماعی و مبارزات سیاسی بر ضد ستم و تبعیض در تعارض نمی دید. او به واقع مصداق بارز یک شهروند مدرن و در عین حال مؤمن مسلمان بود، چرا که به سخن نبوی «مؤمن پارسای شب است و شیر روز». اما در این میان به گمانم بارزترین ویژگی احمد قابل دلیری و شجاعت او بود در رفتار و گفتار. نواندیشی و روشنفکری کم نیست اما گستاخی در اندیشه و بیان اندیشه سرمایه پربهایی است که کمتر کسی از آن بهره دارد. قابل نه از گزمگان حکومتی و فرمانروای مطلق بیمی داشت و نه در حوزه اندیشه و اظهار عقیده از متولیان دینی که هر نواندیشی و فکر تازه و متفاوتی را به قدرت و مشت آهنین البته متکی بر ابزارهای حکومتی پروایی داشت. این دلیری به راستی ستودنی است و قابل تقدیر.

برای احمد قابل، فقیه دلیر - عبدالکریم سروش

به نام خدا

 


به یادگار کسی، دامن نسیم صبا 
گرفته ایم و دریغا که باد در چنگ است


می نویسم مجتهد مجاهد احمد قابل در گذشت، اما قلم سرکشی می کند و نمی پذیرد که این خبر را بر زبان آورد . گویی از دل من خبردار است؛ که او هم این خبر را باور نکرده است. « دست کاری می کند پنهان ز دل ؟»

امروز به تلخی گریستم چون براستی کمتر کسی را در پاکی و پارسایی و بی تعلقی و سبک باری وآزادگی و دلیری چون او دیده بودم. اولین دیدار من با وی در شهر مشهد بود، وقتی که هنوز مسافرت و مجالست با دوستان ممکن بود. گفتگویمان بر سر روشنفکری و ایدئولوژی بود و البته ناقص و ناشکافته ماند. او بیشتر به معنای ایدئولوژی می اندیشید تا به تاریخ آن و من به عکس .

آخرین بار هم او را در محضر مرحوم آیت الله منتظری در قم دیدم. آقای کدیور و چند تن دیگر هم حضور داشتند. سخن از حکمت و مصلحت در احکام شرعی می رفت. آیت الله منتظری گفت که در نجف به آیت الله خمینی گفتم: احکام شرع که گزاف نیست، پس چرا با زوال عینِ نجاست، بدن حیوان طاهر می شود و بدن آدمی نه؟ آیت الله خمینی در جواب گفت: نکته ی نیکویی است. گفتم ان را در رساله ی عملیه تان بنویسید. گفت نمی نویسم، مصلحت نیست. آقای قابل به میان سخن دوید. و به آیت الله منتظری پیشنهاد کرد: حالا شما بنویسید. ایشان گفت نه! من هم نمی نویسم. مجلس با تبسم همگان ختم شد.  پیدا بود که آیت الله منتظری به آن رای تمایل دارد. 

مرحوم صالحی نجف آبادی هم قبلا و صراحتا بر این رای رفته بود، گویی آن را از استادش آموخته بود. 

نوشته های مرحوم قابل را من به دقت دنبال می کردم و آرا او را در باب ازدواج شریعت و عقلانیت می خواندم و به خاطر می سپاردم. بحث حجاب او را که فقهیانه و دلیرانه بود پسندیدم. تعریضی هم به منِ فقیر داشت که گفته بودم حجاب پرچم پیامبر اسلام است. باری آن فتوای فقیهانه روزی به کار من آمد که دختر خانمی در آمریکا به نزد من آمد . ازداشتن حجاب خسته شده بود و میخواست آن را ترک کند. گفتم از سرِ «نافرمانی» چنین مکن! بگو با فتوای احمد قابل چنین می کنم، تا همچنان در دایره ی اطاعت باشی.

به قول مولانا :


نه قبول اندیش نه رد ای غلام
امر را و نهی را می بین مدام

 

دریغا گویان .... بر جان پاک و شیفته ی او درود می فرستم و رحمت و رضوان حق را برای او می طلبم  و در گوش نسیم ها می خوانم که شوق مرا تا مزار او برسانند.


ای صبا ای پیک دورافتادگان 
شوق ما را تا مزار او رسان 


عبدالکریم سروش 
اول آبان ماه ۱۳۹۱

 


  

در رثای مجتهد مجاهد؛ سوگنامه‌ی آیت الله احمد قابل - محسن کدیور

 

 

أنّا لله و انّا الیه راجعون
اذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء

 

 

آیت الله شیخ احمد قابل شاگرد فاضل آیت الله العظمی منتظری در پنجاه و پنجمین بهار زندگی خود دار فانی را وداع کرد و سبکبار بسوی معبود شتافت. او که از استاد و مراد خود به دریافت درجه‌ی اجتهاد نائل شده بود در دو بُعد علمی و عملی راه مرشد خود را پیمود. 

به لحاظ علمی قابل عمر خود را مصروف تحقیقات فقهی کرد و زمانی به دار باقی رهسپار شد که آغاز شکفتگی و بالندگی این مجتهد جوان بود. او به مدرسه‌ی «فقه رهایی بخش» و «اسلام رحمانی» تعلق داشت. از آثار قلمی احمد قابل کتابهای «مبانی شریعت» (۱۳۹۱)، «اسلام و تأمین اجتماعی» (۱۳۸۳) و «نقد فرهنگ خشونت» (۱۳۸۱) منتشر شده است. مجموعه آثار این نویسنده پرکار به دوازده جلد بالغ می شود. آثار منتشر نشده‌ی وی عبارتند از: وصیت به ملت ایران، تفسیر موضوعی قرآن کریم، بیم و امیدهای دینداری، شریعت عقلانی، فقه: کارکردها و قابلیتها، احکام بانوان در شریعت محمدی، احکام جزائی در شریعت محمدی، و نقد خودکامگی.

مذاق قابل در همه آثارش فقهیانه بود. او رویکرد خود را «شریعت عقلانی» نام نهاده بود. حقّ فراوانی برای عقل قائل بود و معتقد بود فقیهان سنتی حقّ عقل را آنچنان که شایسته بوده رعایت نکرده اند. او با عقلانیتی نسبتا حداکثری به بازخوانی شریعت محمدی دست یازیده بود. از مخالفت با آراء اجماعی و فتاوای مشهور واهمه ای به دل راه نمی داد و جسارت سخن تازه گفتن داشت. با روایات اهل بیت (ع) بسیار مأنوس بود و می کوشید از لابلای آنها تعالیم سازگار با عقلانیت را بیابد و برجسته کند. آراء ابتکاری و فتاوای بدیع در آثار او کم نیست.

به لحاظ عملی اهل اخلاص و تقوی بود. با اینکه فرزند خانواده ای روحانی بود و پدرش امام جمعه بود، بیست و یک سال قبل دواطلبانه عبا و عمامه را به کناری نهاد. دین را نردبان دنیا نکرد، خالصانه دین ورزی کرد و مخلصانه به تبیین شریعت محمدی کمر همت بست. خطیبی توانا و فقیهی شجاع بود. از سکوت بسیاری از اهل علم در مقابل وهن اسلام و تشیع و ظلمی که بر مردم می رود دلگیر بود. او فقیهان ساکت را «شایسته‌ی توبیخ» می دانست. 

همچون استادش از دفاع جانانه از آرمانهای انقلاب اسلامی و رهبری آیت الله خمینی به نقد مشفقانه‌ی جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه رسید. ترکش نزدیک نخاعش که تا دو ماه آخر عمر همنشین دائمیش بود نشان از رشادتهایش در دفاع از استقلال ایران داشت. قابل طی پانزده سال شش بار در تبلیغ آراء انتقادی استاد و نقد مشفقانه‌ی انحرافات نظام جمهوری اسلامی بازداشت و زندانی شد. از باب نصیحت به ائمه‌‌ی مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر به رهبر جمهوری اسلامی نامه نوشت و او را از خودکامگی، استبداد، نقض حقوق مردم و آزادی های مصرح در قانون اساسی برحذر داشت و به خضوع در برابر آراء عمومی، مصالح ملی، رحمت نبوی و عدالت علوی دعوت کرد. پاسخ رهبری به آیت الله احمد قابل چیزی جز زندان نبود. احمد قابل در زندان وکیل آباد مشهد هم ساکت ننشت و راز اعدامهای خلاف شرع و قانون را برملا کرد. 

اهمال زندان بانان و ضابطان قوه‌ی قضائیه در اعزام بموقع وی به بیمارستان غیرقابل اغماض است. بعد از کاهش شدید بینائی و چندین بار زمین خوردن و بیهوش شدن و و ناتوانی از انجام حوائج شخصی وی را به بیمارستان فرستادند. پزشکان بلافاصله او را به اتاق عمل بردند و تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما دیگر دیر شده بود. بیماری بسیار پیشرفته بود. قابل در بستر ییماری نیز صبور و شاکر بود و با لبی خندان و دلی امیدوار به رحمت حق جان به جان آفرین تسلیم کرد. درگذشت احمد قابل سند دیگری بر بی اعتنائی حاکمان جمهوری اسلامی به رعایت سلامت و جان منتقدان و زندانیان سیاسی است. 

احمد قابل از یاوران جنبش سبز بود و مکررا از تقلب نهادینه‌ی حاکمیت در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ انتقاد و از آزادی همه زندانیان سیاسی بویژه میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کرده بود. او ماجراجویی های رهبری، سرداران سپاه و احمدی نژاد را به ضرر مصالح ملی ایران می دانست و معتقد بود رجوع به همه پرسی و انتخابات آزاد، سالم و رقابتی راه برون رفت از مخمصه‌ی ناشی از سوء مدیریت و ندانم کاری حاکمیت است. نظارت استصوابی و ولایت مطلقه را خلاف شرع و مخلّ به مبانی اسلام می دانست. قابل مدافع صلح عادلانه و آزادی و حاکمیت ملی بود. 

پس از نگارش نامه‌ی انتقادی به رهبری، قابل ممنوع القلم و ممنوع الانتشار و ممنوع الخروج شد و مورد تضییقات و فشارهای فراوان قرار گرفت. نگاهی گذار به میراث پربار فقهی و سیاسی آیت الله احمد قابل نشان می دهد که حاکمان مستبد جمهوری اسلامی در مقابل منطق قوی و براهین متین و نقد مشفقانه‌ی این شاگرد طراز اول منتظری کم آورده بودند و جز زندان و سانسور و دستبد و پابند حرفی برای گفتن نداشتند. شیوه‌ی مواجهه‌ی نظام جمهوری اسلامی با مجتهد مجاهدی همچون احمد قابل مهمترین سند انحراف نظام از آرمانهای انقلاب اسلامی است. 

حوزه های علمیه مجتهدی جوان را از دست دادند. خانواده‌ی معزّز قابل درفاصله ی کوتاهی در سوگ دومین عزیز خود نشست. مادر بزرگوار «شهید ابوالقاسم قابل» پس از درگذشت خواهر احمد اینک داغدار احمد است. من این مصیبت را به این مادر دلسوخته، همسر فداکار و فرزند عزیز آن مرحوم، خواهران و برادران گرامی احمد بویژه حجت الاسلام و المسلمین شیخ هادی قابل و حجت الاسلام و المسلمین سید ابوالفضل موسویان تسلیت عرض می کنم. 

در سوگ از برادر عزیز تر و صمیمی ترین دوست خود نشسته ام. خدا رحمت و رضوانش را به این دانشمند پاکباز ارزانی دارد و به همه‌ما توفیق ادامه راهش که همان راه استاد آیت الله العظمی منتظری است عنایت فرماید.


محسن کدیور
ششم ذیحجه ۱۴۳۳، اول آبان۱۳۹۱ 

 




در رثای احمد،که درقالب قابلیت قرارداشت-محمدتقی فاضل میبدی 
 
آن یار کز او خانه ما جای پری بود / سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود
اوقات خوش آنبود که بادوست بسر شد / باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود
خوش بود لب آب و گل وسوسن و نسرین / افسوس که آن سرو روان رهگذری بود

مبالغه نخواهم کرد و گزافه نخواهم گفت که قامت روح و قوام اندیشه و قابلیت احمد قابل نشانگرتعبیرحافظ: از عیب بری بودنش بود. من او را آنگونه می ستایم که سالهادرمحافل علمی وغیرعلمی دیده بودمش ؛ ذهن و زبان و زندگیش با هم تطابق داشت و همگون بود . همیشه و همواره سخن و ادعای خود را با آیت ، درایت و روایت همسنگ میکرد . تلاش می نمود این سه را در سخنش باهم درآمیزد . دانشی مردی در میان ما رخ در نقاب خاک کشید که هرکس می شناختش داغ دردناکی در خود احساس می کرد . راسخی مردی در خاک امن ابدغنودن گرفت که راه روشنگرش، در میانه های عمر،درعرصه استنباط آیین و اندیشه تازه پر گرفته بود و در درگاه بهاری نشسته بود که می رفت تا نهال اندیشه اش رابه ثمرنشاند .ومظلومیت نواندیشی دینی را یاورشود. نگارنده بارها با او نشسته بودم . گاهی دیدگاهش را با نگاهی ،چه درزمینه سیاسی وچه درزمینه فقهی ،به نقد می گذاشتم ، بدون اینکه برآشوبد و مسیر مراء و مجادله را درپیش گیرد، آرام می شنفت . با لبخندی ملیح، یا می پذیرفت ویا قانع نمی گشت . هیچگاه در باب گفتگو برآشفتگی از او ندیدم .امیدی واتکایی بود برای کسانی که می خواستند نگاهی عصری وامروزی با حفظ سنتهابه دین داشته باشند.

احمد قابل ارسطو وار افلاطون را دوست می داشت ولی حقیقت را بیشتر دوست می داشت . این را در مواجه با استادمان مرحوم آیت الله منتظری دیده بودم . سخن کانت را فراگوش خود کرده بود که : جرات دانستن داشته باشد . سفارش عیسی مسیح (ع)را در جان نشانده بود که نقاد کلام باشد " . سخن امام علی (ع)را باور داشت که درایت را بر روایت مقدم بداند . پیام امام موسی بن جعفر(ع) را به جد گرفته بود که حق را بگوید هرچند ثمرات تلخی در پی داشته باشد . از امام رضا(ع) آموخته بود که یاری بهتر از خرد و دشمنی بدتر از بی خردی نیست . ازامام عسکری(ع) می دانست که «خیارالناس»عالمانی هستند که گفتارشان به صلاح جامعه بیانجامد.و«شرارالناس»عالمانی هستند که کردارشان به فساد جامعه ختم شود.
با اینکه زخمهای کهنه جبهه های جنگ در تن داشت جایی بر زبان نیاورد .این حدیث تلخ را از دیگران شنیده بودم. و در جایی نمی گفت که دیگر برادرش در جبهه های جنگ بر بال شهادت نشسته باشد . این همه را بسان عبادت می دانست که ممکن است اظهارش نوعی نامقبولی درگاه حق تلقی شود . و با این ارزشهای متعالی بازرگانی و سوداگری نکرد . و هیچگاه یوسف روح خود را با زر ناسره نمی فروخت . تلاش می کرد مقام پارساییش براساس فرموده امام علی (ع)میان دو جمله نشانده باشد : نه داده ای او را شادناک سازد و نه از دست داده ای غمناکش نماید . «الزهدبین کلمتین...»ضمیرخودرا به هست ونیست دنیا نمی رنجانید.
به هست ونیست مرنجان ضمیر وخوش می باش / که نیست است سرانجام هرکمال که هست(حافظ)

کمال است در نفس مرد کریم / گرش زر نباشد چه نقصان وبیم(سعدی)
واو می دانست که:هرکه راخوابگه آخرزدومشتی خاک است/گوچه حاجت که بافلاک کشی ایوان را؟(حافظ)

می توان گفت: داروی تربیت را از پیر طریقت (استادش)ستانده بود . پنجه دیو درون را با سرپنجه ریاضت شکسته بود . ودرطریق طلب ازغصه شکایت نمی کرد.آنچه گفت ونگاشت ازسراخلاص وخیرخواهی بود.بسان استادش تخم کینه ای رادر دل نمی کاشت.مکافات کسی رانمی جست.جفاها کشیده بود ،اما جفاجویی نمی کرد.درراه اعتقاد وگفتارش رنجهارا برخود هموار ساخت.ملامتهاکشید ،با این همه خوفی به خودراه نمی داد.

آخرین بار که دیدمش در بیمارستان میلاد در بخش ویژه بود . با این که نایی و و توانی نداشت و دستگاهی به او وصل بود، مرا درآغوش کشید. برای نخستین بار گریستنش را دیدم و من هم با او لحظاتی دردناکانه گریستم . با نگاهش مدد می گرفت تا خواسته هایش را تفهیم کند . و این نگاهش سخت برایم دردآور بود . به یاد شعر «سایه »افتادم :
گوش کن بالب خاموش سخن می گویم / پاسخم ده به نگاهی که میان من و توست 
خداحافظی کردم و طلب شفاعت نمودم و آرزوی بهبودیش را داشتم.
دریغ و درد اینکه در آن حالات ،زبان حالش غزل مولوی بزرگ درآخرین لحظات عمرش بود :

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ ترک من خراب شب گرد مبتلا کن /
ماییم وموج سودا شب تا بروزتنها /خواهی بیا ببخشاخواهی برو جفاکن
ماییم وآب دیده درکنج غم خزیده/ برآب دیده ما صدجای آسیا کن
درخواب دوش پیری درکوی عشق دیدم /با دست اشارتم کردکه عزم سوی ما کن
گراژدهاست برره عشقست چون زمرد/ازشوق این زمرد هین دفع اژدهاکن(دیوان شمس)
امید وارم ،اوکه درکنار تربت رضا(ع)درخاک امن ابد غنوده است ،بربارگاه راضیةمرضیةراه یافته باشد(یاایتهاالنفس المطمئنة.ارجعی الی ربک راضیةمرضیة)

 

 




«قابل» آمیزه ای بود از علم و عمل -صدیقه وسمقی

او زمانی از میان ما می رود که ایران امروز و فردا سخت به وجود او محتاج است . در ویرانه ای که سرمایه های آن به تاراج رفته ، دین و ایمان به آفت خرافات گرفتار آمده ، اخلاق زیر گام های فقر و آز وریا وتزویر ودروغ پایمال شده ومردان دین قبای ترس پوشیده ، عبای حقارت بر سر کشیده و درپستوهای توجیه وعافیت طلبی خزیده اند ، احمد قابل گوهری بود کمیاب . 

او آمیزه ای بود از تقوا ، شجاعت ، سلامت نفس ، منطق سلیم ، اندیشه سبز و نو ، مناعت طبع و بی نیازی و اینها بود که از او انسانی پرشور ساخته بود .کسی که چون می نگاشت و یا سخن میراند ، استبداد و حامیان جاهل وطماع ونیرنگ باز او را به لرزه درمی انداخت . هرگاه که او با قلم وزبان خود لرزه برجان استبداد می افکند ، من برجان پاک او بیمناک می شدم . چرا که بنیان سست استبداد را توان اینهمه لرزه نیست .

دین وایمان آفت زده ومسلمانی مندرس ونخ نمای مردمان تحت حاکمیت دین بازان ، به اندیشه سبزوعقلانی او نیازمند است؛ اما او فقط مرد علم نبود . او همچون استاد خویش آیت الله منتظری ، علم را به خدمت عمل در آورده بود و هم این ، او را به زحمت ها در افکند و بارها به زندان درافتاد و تا پایان عمر ارزنده خویش لحظه ای از مبارزه با بیداد و دفاع از آزادی و حقوق انسانی ملت ایران باز نایستاد . به راستی از میان آن همه کتاب و دفتر و تجربه در مکتب زندگی کدام درس را می توان یافت که شریف تراز مبارزه با بیداد باشد ؟!

ذکر نام احمد قابل و صفات و ویژگی های او ، یاد آوری این درس شریف و بزرگ زندگی است. درس مبارزه با ستم وستمگر . درسی که ما به آموختن آن محتاجیم . درسی که "قابل" معلم آن بود . قابل رفت. کسی که با شجاعت ، پارسائی ، فداکاری ، حق جوئی ودرک عقلانی خود از اسلام به جنبش آزادی خواهی و استبداد ستیزی ملت ایران جان می بخشید .

روانش شاد و یادش همواره زنده باد ... 

صدیقه وسمقی
اول آبان 1391 
 


 

 احمد قابل و شجاعتِ عقلانی-ايمانی-انسانی - داریوش محمد پور

 


احمد قابل ميوه‌ی شجره‌ی طيبه‌ای است که در سايه‌ی قدر نهادن به خرد انسانی باليده است. تا از همين جمله‌ی نخست عبور نکرده‌ايم بايد درنگ کرد تا دچار نخوت يا خودبینی نشويم: آدمی کامل نيست. تمام جهد و کوشش آدمی به سوی کمال است نه در متن کمال. نه احمد قابل و نه سنت فکری و عقلانی انسانی-ايمانی که او را بر کشيده است، تجلی کمال نبود و نيست. اما بی‌شک، انعکاس جهد و کوشش برای رسيدن به آن کمال است.

قابل، فقيهی شجاع و جسور بود که هم شجاعت انسانی-اخلاقی داشت و هم شجاعت عقلانی. تجلی شجاعت انسانی و اخلاقی احمد قابل را در سال‌های اخير به دفعات ديده‌ام: او – و هم‌فکران‌اش – هرگز در برابر ستم سر خم نکردند و به توجيه و مشروعیت‌تراشی برای زهد ريايی و مسلمان‌نمايی و اسلام‌پناهی مزورانه نپرداختند، هر چند اين مقاومت و اين ايستادگی شجاعانه به بهای – ظاهراً - سنگينی برای‌شان تمام شد.

چه بسا تا ساعاتی ديگر، جسم احمد قابل ديگر در ميان ما نباشد، اما چه باک؟ احمد قابل برای اين‌که ميان ما باشد، حاجتی به معجزه ندارد. همين که در گذرگاه باريک و معبر تنگ حيات، سال‌هايی را شجاعانه در ميان انسان‌هايی از جنس خودش زيست و برای آن‌ها الگويی برای حرکت و پرسشگری بود، خود معجزه‌ای است؛ بودن احمد قابل معجزه بود و ديگر مهم نيست که از اين پس چه می‌شود.

به تلنگر نخست باز می‌گردم. احمد قابل پرسشگر سمجی بود که به آسانی گريبان خردِ خويش را رها نمی‌کرد. پرسشگری او شانه به شانه‌ی دين‌ورزی او و اعتقاد مؤمنانه‌اش حرکت می‌کرد. شايد برای کسانی که پرسشگری را ملازم و مستلزم عبور از دين‌ورزی يا اعتقاد می‌دانند، اين ترکيب غریب يا متناقض بنمايد، ولی چنان تصويری تنها جايی معيوب يا متناقض است که پرسشگر دين‌ورز برای وضعيت وجودی فعلی خود خصلت کمال قايل شود. احمد قابل چنين نبود. اين را می‌توان از يکايک کسانی پرسيد که حلقه‌ی درس آيت‌الله منتظری را آزموده‌اند. امروز با دوستی درباره‌ی احمد قابل گفت‌وگو می‌کردم و گزارش می‌کرد که احمد قابل چگونه، در مجلس درسی در مشهد، در کسوت يک طلبه استادش آيت‌الله منتظری را با سماجت به چالش می‌گرفت و هيچ در دفاع از استدلال عقلانی‌اش عقب نمی‌نشست. من از کيفیت و مضمون آن گفت‌وگو و ادله‌اش بی‌خبرم اما اين‌قدر را می‌توان به فراست دريافت که اين گفت‌وگو دو سو دارد: يک سو احمد قابل است اما سوی ديگرش استادی است که شاگردان‌اش را دلير و بی‌پروا در پرسشگری بار می‌آورد و آن‌ها را تحقير نمی‌کند و خُرد و خوار نمی‌خواهد. بی‌شک پرسشگری و خردورزی درجات و مراتبی دارد، اما تفاوت اين رويکرد را به روشنی می‌توان با رويکردی ديد که چنان جامه‌ی قداست و طهارت و عصمت بر بشری‌ترین و خاکی‌ترين تمرين‌ها و تراوشات ذهنی‌اش می‌پوشاند که نه تنها شاگرد و طلبه بلکه عالمان هم يارای به چالش گرفتن اين برداشت‌های بشری و انسانی‌ انسان‌هایی ضعيف و خطاکار مانند خود را پيدا نمی‌کنند – و تاريخ سياسی معاصر جمهوری اسلامی مهم‌ترين گواه اين پس‌رفت، عقب‌ماندگی، مُکرّم شدن جاهلان و مُلَجّم شدن عالمان است.

قدر و منزلت احمد قابل و فضای زيست فکری او به همین دليری‌هاست که سويه‌ی عقلانی آن بهتر می‌تواند به جايگاه انسان دين‌دار معاصر کمک کند. برداشت‌های عقلانی احمد قابل از شريعت مسلمانی، نه کامل است و نه بی‌عيب و نقص – و خود او نيز به اين نکته واقف بود – اما مهم‌ترين خصلت اين دين‌ورزی عقلانی اين بود – و هست – که دست و پای خرد انسانی را در تعامل با اين شريعت می‌گشايد. اين رويکرد، تفاوت دو انسان را به روشنی نشان می‌دهد: انسانی که در برابر شريعت ذليل و خوار است (و خادم شريعت است) و انسانی که در برابر شريعت عزت و کرامت دارد (و شريعت خادم اوست نه مخدوم‌اش). بی‌شک همه‌ی آن‌چه که می‌توان از قدر ديدن خردِ انسانی در اخلاق و سلوک دين‌ورزان انتظار داشت با اين گشايش‌ها به طور کامل حاصل نمی‌شود اما اصل، همين حرکت است و همين به رسميت شناختنِ محوريت انسان. دين برای انسان است. دين برای آدمی است. بدون اين آدمی – که مهم‌ترین خصلت‌اش اختيار و خرد و انتخاب آگاهانه‌ی اوست – دين هم بی‌معنا و بلاموضوع می‌شود. گمان من اين است که احمد قابل اين نکته را در سراسر پويش‌های عقلانی شجاعانه‌اش جدی گرفته بود.

در حيات آدمی دو آفت بزرگ همواره می‌توانند زندگی او را دچار عسرت و تنگی کنند: يکی عُجبِ دين‌ورزی است و ديگری عُجبِ خردورزی. يکی با استناد و استظهار دين‌دار بودن و شريعت‌پناهی خود را از خرد و عقلانيت مستغنی و مستقل می‌شمارد و ديگری با تکيه بر عقل بشری و خرد انسانی خود را بی‌نياز از الهام و گرمای معنای دین می‌بيند. در هر دو يک چيز غايب است و آن فروتنی است. در حقیقت هر دو از بشريت آدمی عبور می‌کنند. هر دو قيد بزرگ انسانيت آدمی را – که ناقص بودن و خطاکار بودن اوست – ناديده می‌گیرند. يکی ظرف دين‌ورزی و مخاطب و متعلق دين را ناديده می‌گيرد (و غبار بشريت از تمامی دين می‌زدايد) و ديگری در عين وقوف به محدوديت‌های عقل انسانی (حتی در مقام مقايسه با خودش و نه با دين)، دچار نخوتِ واصل بودن می‌شود. گمان من اين است که امثال احمد قابل می‌توانستند و می‌توانند راهی در اين جاده‌ی پرسنگلاخ بگشايند. گشودن پنجره‌های گفت‌وگو ميان دين و خرد، بی‌شک ارج‌مندترین کاری است که مردمان زمانه‌ی ما می‌توانند بکنند. کوشش‌های احمد قابل را بايد در بستر اين محور کلان‌تر و کلی‌تر ديد نه در جزيياتی که شايد بتوان در آن‌ها نزاع و اختلاف هم کرد.

جهان ما با وجود کسانی چون احمد قابل رنگارنگ‌تر و زيستنی‌تر شده است. بر ما باد که در استمرار بخشیدن به حضور اين رنگ‌ها و گرمای اين نورها بيشتر بکوشيم و چراغ اين سنت شجاعانه‌ی عقلانی-ايمانی-انسانی را زنده نگه داریم.



دریغ که احمد قابل رفت - حسن یوسفی اشکوری

به نام رحمان و رحیم که هرچه هست از اوست 

درگذشت زودهنگام دوست گرانمایه و عالم دینی وارسته احمد قابل موجب تأسف و تأثر گردید. او که دانشوری دلیر بود دینداری و روشنفکری را به هم آمیخته بود و پارسایی و صداقت را با جهاد و مبارزه اجتماعی و پیکار سیاسی در کنار هم نهاده بود.

او هم نقاد شجاع سنت دینی بود و هم منتقد وفادار و پیگیر قدرت سیاسی و به ویژه قدرت سیاسی و استبداد زیر پوشش دین. زندگی پارسایانه و انسانی او در کنار شفقت بر خلق خدا و مجاهدات اجتماعی و سیاسی به قابل چهره ای دوست داشتنی و قابل احترام بحشیده بود.

در روزگار بی خردیهای منسوب به دین و استبداد دینی و خشونت ورزیهای گسترده به نام دین و غیرت دینی احمد قابل مبلغ «شریعت عقلانی» و «دین رحمانی» بود و از این رو همواره در گفتار و نوشتارش با عنوان «خدای رحمان و رحیم» آغاز می کرد. 

در روزگاری که خشونت های دینی و استبداد خشن زیر پوشش اسلام هم سیمای دین را کدر کرده و هم از اعتبار عالمان و مجتهدان دینی و نقش مثبت آنان در جامعه کاسته عالمانی چنین قابل و انسانی چنین صادق بس کم یاب و مغتنم اند.

دریغ در آغاز بلوغ فکری و تکاپوهای علمی اجتهادی ثمربخش احمد قابل از میان ما رفت. او امیدی برای آینده دین ورزی و اجتهاد علمی و نواندیشانه برای ایران و اسلام بود. امید آن که دوستان و همفکران او در حوزه های دینی راه او یعنی «شریعت عقلانی» و «اسلام رحمانی» را با استواری ادامه دهند که استبداد رفتنی است و ایمان و اسلام عقلانی و رحمانی ماندنی.

به خانواده معزز اسلام و بردار دانشمند ومجاهد ایشان حاج شیح هادی قابل و به ویژه همسر داغدار و همراه و هم سنگر وی و دخت گرامی اش صمیمانه تسلیت و تعزیت می گویم. خدایش بیامرزد و بر بازماندگان پاداش نیکو عنایت فرماید.

حسن یوسفی اشکوری
دوشنبه 1 آبان ماه 1391 
  


 

قابل و مسئولیت اخلاقی سبزها- مرتضی کاظمیان  

اندیشمند آزاده، استاد احمد قابل «شهید» جنبش سبز است، و از همین زاویه، بر سبزهاست که مسئولیت اخلاقی خود را در قبال آن شاهد شجاع ـ و دیگر شهدای جنبش سبز ـ بازخوانی و مرور کنند.


جان نازنین پژوهشگر نواندیش و استبدادستیز، برای مطالباتی «سبز» رفت که باوری عمیق به آنها داشت. او ـ هرچند حامل جراحتی از دوران جنگ هشت ساله بود ـ از آسیب‌ها و فشارهای ناشی از بازداشت‌های مکرر و تهدیدهای گوناگون و آزار و اذیت‌های امنیتی در سال‌های اخیر، و به‌ویژه پس از کودتای انتخاباتی 1388، درد و رنجی نه چندان اندک را تحمل کرد. 

دیرزمانی از اعتراض صریح و بی‌پروای او به سرکوب‌های خونین متعاقب انتخابات ریاست جمهوری دهم نگذشته است، و منطقا سبزها نباید انتقادهای شجاعانه‌ی موحد ملی را از یاد برده باشند: 

«آیا این وقاحت و بی‌شرمی نیست كه حاكمیت كودتا، هنوز و همیشه، ادعای "اسلامی بودن" رفتارهای خود را با بوق و كرنا به گوش مردم می‌كوبد و آشكارترین "گناهان كبیره" را یكی پس از دیگری مرتكب می‌شود و همچنان می‌خواهد كه "بزرگ‌ترین دروغ" او (اسلامی بودن حاكمیت) را باور كنیم؟!... شرم و حیا و انسانیت و حقیقت، در "اسلام جعلی این كودتاچیان از خدا بی‌خبر" هیچ جایگاهی ندارد؟!»

از این دست سخنان صریح و بی‌پروا کم از شهید سبز به یادگار نمانده است. فروکاستن «شهادت قابل» به بهانه‌ای برای تکان خوردن موقتی در فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی مجازی، قابل توجیه نیست. باورنکردنی است که از مبلغ «شریعت عقلانی» و حامی شریف جنبش سبز و موسوی و کروبی و زندانیان جنبش سبز، تنها خاطره‌ای به‌جا بماند... چنان‌که گاه ـ به گونه‌ای بس تأثربرانگیز ـ به نظر می‌رسد که از «ندا و سهراب» و «هاله و هدی» و دیگر شهدای جنبش سبز، جز خاطره‌ای دور نزد سبزها نمانده است. و این درحالی است که هنوز سومین سالگرد عاشورای 88 فرانرسیده، و رهبران و زندانیان صبور و استوار جنبش سبز، جابه‌جا و به بهانه‌های گوناگون و اشکال مختلف، از محبس‌های خود، پیام امید و مقاومت و تلاش منتشر می‌کنند. آنان بر «بودن» و تداوم جنبشی اصرار دارند و مهر تاکید می‌زنند که مطالبات‌اش باقی است، اگرچه بروز و ظهور خیابانی‌اش ـ به دلایل گوناگون ـ متوقف شده یا در تعلیق است.

جنبش سبز، خاطره‌ای دور نیست؛ هنوز از حبس/حصر رهنورد و موسوی و کروبی دو سال نگذشته؛ ضیاء نبوی از زندان در تبعید (اهواز) به حاکمان اقتدارگرا انذار می‌دهد؛ چنان‌که کیوان صمیمی از زندان در تبعید (رجایی شهر) رهبر جمهوری اسلامی را به تدبیر و عقلانیت فرامی‌خواند؛ ابوالفضل قدیانی، صریح و قاطع، از توجه به نیروی اجتماعی برای تحدید قدرت مطلقه می‌گوید؛ نسرین ستوده بی‌اعتنا به آسیب‌های جسمی، رعایت حقوق اساسی شهروندان را با اعتصاب غذا مطالبه می‌کند؛ و ... و احمد قابل به شهادت می‌رسد.

بگذار ناهمراهان بر نویسنده و حامیان جنبش سبز طعن زنند که از زندانیان و جان‌باختگان، برای مقاصد سیاسی خویش، سوء استفاده می‌کنند. ملالی نیست؛ مخاطب این نوشتار و تذکار، مدعیان همراهی با جنبش سبز است و دغدغه‌داران آن.

احمد قابل «شهید»ی دیگر برای جنبش سبز است؛ «شاهد»ی دیگر برای سبزها. چرا هدی صابر جان باخت؟ هاله سحابی با گلوله‌ای بر زمین افتاد یا با دستبند و شالی سبز در مراسم تشییع پدر؟ و به کدام گناه کشته شد؟ شهدای مظلوم کهریزک و عاشورای 88 و دیگران چرا قربانی شدند؟ زندانیانی که در زندان عفونامه نمی‌نویسند چرا محبوس‌اند؟... اینها سخنان/پرسش‌هایی اگرچه به‌ظاهر تکراری است، اما گریزی نیست جز هدف قرار دادن وجدان و ذهن حامیان و همراهان جنبش سبز؛ به‌خصوص آن‌هایی که در چنبره‌ی مشکلات اقتصادی، یا متأثر از عقلانیت ابزاری، یا در محاصره‌ی عادت‌ها و خلق‌وخوهایی چون فراموش‌کاری و عدم‌تعهد و بی‌مسئولیتی و لاقیدی و نوخواهی و ... از یاد برده‌اند که چگونه سال 1388 در کنار میلیون‌ها شهروند دیگر حقوق اساسی و مدنی و انسانی خود را پیگیر بودند. باید کنشگران و شهروندان همچنان بیدار یا نیمه هوشیار را زنهار داد؛ به‌ویژه آن‌هایی که سیاست‌ و اخلاق را دو سپهر یک‌سره جدا از هم نمی‌دانند؛ کسانی‌که همچنان مسئولیت اخلاقی و تعهد اجتماعی/سیاست‌ورزی را درهم‌تنیده ارزیابی می‌کنند. 

در این هنگامه‌ی گرانی افسارگسیخته و تورم فزاینده و رکود اقتصادی و خاموشی چراغ تولید و صنعت، و افزایش نرخ بیکاری و پیامدهای ناگوار جامعه‌شناختی آن، بر سبزهاست که مطالبات خود را بازخوانی کنند؛ بار دیگر از دلیل اعتراض خود ـ و نامزدهای در حصر و حبس‌شان ـ به «دولت دروغ» بگویند؛ فاجعه‌ی اقتصادی ـ اجتماعی مترتب بر کودتای انتخاباتی را بازخوانی کنند؛ نتایج ناگوار فقدان مجلسی واقعی، و سامان یافتن پارلمانی نمایشی و فرمایشی را اینجا و آنجا توضیح دهند؛ نقش سرکوب نخبگان و تهدید دگراندیشان و بازداشت و زندان منتقدان و مخالفان (وازجمله زنده‌یاد احمد قابل) را در یکه‌تازی حاکمان بی‌کفایت و ناکارآمد، تبیین کنند؛ و ... و از جان‌های عزیزی بگویند که پرسیدند: «رأی من کو؟» و برای مطالبه‌ی حق زندگی سالم و آزاد به خیابان آمدند، اما هدف سرکوب و خشونت و شکنجه و گلوله قرار گرفتند.

شهادت دانشمند مجاهد، احمد قابل، چونان زندگی پربرکت آن اندیشمند آزاده، زندگی آفرین است. در این روزهای سخت و سرد ایران، و در میانه‌ی تهدیدهای گوناگون، سبزها باید در مورد «مسئولیت اخلاقی»، یکدیگر را مورد نقد قرار دهند و به پرسش کشند. آن گروه از سبز‌هایی که حتی برای تشییع پیکر شهید قابل، و وداع او با او، انگیزه‌ی لازم نداشتند، باید از خود بپرسند که «چرا؟»، و باید در مورد نسبت اخلاقی زیستن با مسئولیت اجتماعی و سیاست‌ورزی، لختی در خویش درنگ کنند.
 



برای احمد قابل؛ روشنفکری در بستر سنت- سید هادی طباطبایی


"... اگر عمرش به دنیا باشد که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود.." این عباراتی است که سیزده سال پیش، زمانی که سعید حجاریان در خون خود می غلطید ، بر قلم "احمد قابل" جاری شد. احمد قابل را باید روشنفکر دینی لقب داد. اگر کار روشنفکری سامان مندی گذار به تجدد خواهی است، و اگر در این گذار، روشنفکر دینی، بر سنت قدمایی و انگاره های دینی التفات می ورزد، بی شک احمد قابل یکی از برگزیدگان این جریان باید که لقب گیرد. رویکرد او نه مجاهدت ورزیدن بر مولفه های مدرن بود و نه دل سپردن بر آموخته های نامقبول سنت. 

قابل، به بازخوانی دوباره ی سنت، در عصر جدید التفات داشت و بر آن تاکید می ورزید. او بر این باور بود که در آموزه های بزرگان دینی، انگاره هایی قابل رویت است که تطابق تام با عقل جدید بشری و اندیشه های جدید دنیوی دارد. او در همین باب، بحث "اصاله الاباحیه عقلیه " را طراحی کرد وبا انگشت نهادن بر آراء مغفول مانده ی علمای شیعی ، تاکید می کرد که :"... دیدم این علما که از علمای قدیمی ما محسوب می شوند و دچار اندیشه های مدرن هم نشده بودند، بحث را به صورت علمی پیش می برند و حرفهایی می زنند که هیچ نواندیش دینی هم نمی زند. امروز ما فکر می کنیم خیلی از مسائلی که بحث می شوند و خیلی حرفها تازه هستند در حالی که اینطور نیست و سیصد و چهارصد سال قدمت دارند. بحثهایی که مرحوم "جصاص" در خصوص عقلانیت شریعت مطرح می کند بحثهایی است که بعضی از اندیشمندان امروزمان جرات طرح آن را در حوزه ی شریعت ندارند. یا بحثی را که "مقدس اردبیلی" مطرح کرده است بعضی از علمای جدید ما حتی جرات بیان یک جمله اش را هم ندارند..." وی با رجوع به دوران سیّالیت فکر شیعی به نتایجی نائل آمده بود و آرائی را در فکر شیعی اقتباس کرده بود که خلاف رای جریان غالب شیعی بود. او بارها حسرت می خورد که اندیشه ی فقهای شیعی از دوران پویایی خود فاصله گرفته است و آرائی مورد پذیرش فقها قرار گرفته که زیستن در دنیای جدید را با مشکل مواجه می کند. او تیغِ تیزِ نقادی خود را بر اصولی می نهاد که تفسیر از دینداری را به انحراف برده است. بحث از "خلیفه الله" بودن انسان را دسیسه ای می دانست که شارحان بر فقه افزوده اند. در نظر او "بحث از خلیفه الله از سوی کسانی طرح شده که قابلیت طرح آن را نداشته اند. امام معصوم(ع) این ادعا را نکرده، بلکه انسانهای عادی آمده اند و ادعای امام معصوم(ع) را مطرح کرده اند". و سپس تاکید می کرد که " آیا از نظر منطقی کسی می تواند جانشین خدا شود؟ مگر خدا کار خود را تعطیل کرده است که کسی جانشین او شود؟ یک باور در بعضی از اقشار یهود بود که می گفتند "یدالله مغلوله" خدا دست و بالش بسته است و خودش امر دنیا را به دنیاییها واگذار کرده و خودش در آسمان نشسته است. اساساً این مساله جانشینی مبتنی بر چند اصل باطل است..." 

در بحث از تحریف در کتب ادیان نیز خلاف رای غالب فقیهان را برگزیده بود و بر این باور بود که " آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا محمد مصطفی (ص) در سوره مائده ، با صراحتی کم نظیر بیان می کند "چگونه از تو حکم می خواهند در حالی که تورات پیش آنان است و حکم خدا در آن بیان شده است..... ما تورات را فرستادیم و در آن هدایت و نور است...هر کس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، کافر است... و باید اهل انجیل ، به آنچه خداوند در آن نازل کرده است عمل کنند و اگر چنین نکنند فاسق اند... از این عبارات قرآنی معلوم می شود که تورات موجود در دسترس یهودیان زمان پیامبر اسلام(ص) هر چه بوده، در بر دارنده حکم خدا و از نظر قرآن، برای یهودیان معتبر شمرده شده است. یعنی وظیفه ی الهی یهودیان آن زمان عمل کردن به تورات موجود بوده است و انجام وظیفه ی الهی مکتوب در آن، موجب رستگاری و هدایت و نور بوده است و سرپیچی از آن موجب عذاب الهی و تحقق کفر و ظلم بوده است". 

در بحث از وجوب حجاب هم احمد قابل بر نظریه ی غیر مشهور فقها انگشت تاکید می نهاد و بر این باور بود که اگر روایتی و حجتی در متون دینی است و بر وجوب حجاب حکم کرده است، منظورِ شارع پوشش بدن بوده است و نه لزوماً پوشاندن مطلق موی زنان. وی به گفته ی علامه ی مجلسی استناد می کرد که " در عبارت اکثر فقهای شیعه، مطلبی دال بر "وجوب پوشش مو" دیده نمی شود." قابل سپس با ابراز تعجب از حکم فقهای معاصر در بحث حجاب و عدم التفات آنها بر رای قدما چنین بیان می کرد که " چه اتفاقی افتاده است که یکی از آشناترین فقهای اخبار شیعه(علامه مجلسی) که جامعترین مجموعه ی حدیث شیعه (بحار الانوار 110 جلد) را ایجاد کرده و از هر کس دیگری به اخبار شیعه آشنا تر است ، آخر الامر به احتیاط روی می آورد و مستندی برای "فتوا" و حکم صریح در خصوص پوشش مو پیدا نمی کند؟" اما فقهای معاصر به حجت او هیچ توجهی نمی کنند. قابل در حکم حجاب چنین حکم می کرد که: "به گمان من مقتضای جمع دلائلی و ضرورت اعمال آن در این مسئله نتیجه ای جز پذیرفتن حکم استحباب پوشش سر و گردن را در پی نخواهد داشت".

بر خلاف برخی از روشنفکران دینی که در گذار به تجدد، چاره ی کار را در ارجاعِ سنت، به تفسیر "عرفانی" می دانند، اما احمد قابل ارجاع به عرفان را بر نمی تافت و بر این رای بود که " اندیشه ی شریعت باید اندیشه متجلی باشد. من خیلی با اندیشه های پنهان، کاری ندارم و وقت خود را هم صرف آن نمی کنم و زیاد به سئوالاتی که در خصوص عالم عرفان می شود نمی پردازم. معتقدم خیلی از افرادی هم که پای در وادی عرفان می گذارند نباید وارد آن شوند. وادی کشف و شهود وادیی نیست که هر کسی بتواند مدعی آن شود و من خیلی مجاز نمی دانم افراد خودشان را در آن وادی بیندازند. گاهی اوقات حتی افرادی را که خود را سریع به آن وادی می اندازند متهم می کنم که آنها می خواهند از پاسخگویی فرار کنند. به عبارت دیگر عرفا را متهم می کنم به فرار از واقعیتها و عدم پاسخگویی.."

سیزده سال پیش سعید حجاریان عمرش به دنیا بود. دست تقدیر اما احمد قابل را امان نداد و از میانمان برد. این پیشگویی احمد قابل اما همچنان پای بر جاست که: "... اگر عمرش به دنیا بود که در راه آزادی، گامهای بلندتری بر خواهد داشت و اگر دست تقدیر او را از میان ما برگیرد، خون او چراغی برای راه بلند آزادی خواهی خواهد بود."
 


 


وعظت آن گاه کند سود که «قابل» باشی  - سارا زرتشت 

 


در این سه سال و اندی که از خیزش جنبش سبز می گذرد، دهها نامه و یادداشت از طرف شخصیت های شناخته شده و صدها نامه ی سرگشاده خطاب به آقای خامنه ای نوشته است که تا پیش از آن بسیار کم سابقه بود؛ تا جایی که تعداد نامه های سرگشاده ای که پیش از ظهور جنبش سبز، به آقای خامنه ای نوشته شده احتمالا به تعداد انگشت های دست نمی رسد.


از نامه ی مرحوم سیرجانی که جانش را بر آن گذاشت که بگذریم و نامه ی مرحوم یدالله سحابی که در اواخر عمر به آقای خامنه ای نوشتند، نامه ی احمدی زید آبادی نیز از آن نامه هایی است که شهرت خاص خود را دارد و البته نامه ی بی سلام هاشمی رفسنجانی نیز ماجرای دیگری دارد.با این همه   پر بی دلیل نیست اگر بگوییم 
نامه ی احمد قابل در سال 84، یکی از کامل ترین و مفصل ترین و بلکه صریحترین نامه هایی است که پیش از جنبش سبز و حتی پس از آن نیز به رهبری آقای خامنه ای نوشته شده است.


نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری هشتم، و در حالیکه حلقه ی یاران آقای خامنه ای تدارک ریاست جمهوری احمدی نژاد یا قالیباف را می دیدند، آقای احمد قابل، در این نامه ی سرگشاده نکاتی را به آقای خامنه ی یادآوری کرد و پیشنهاداتی را به او داد که شاید اگر تنها بخش کوچکی از آن نیز شنیده می شد، تاریخ امروز ایران به نوعی دیگری رقم می خورد.


به نظر می رسد متن نامه ی آقای قابل با توجه به  صراحت بیان و جزئیاتی که با خود دارد، پیش از آنکه یک نامه باشد، یک سند تاریخی است. به عنوان نمونه در بخش از این نامه، آقای قابل، روایتی از نویسنده ی کتاب "توحید" را بازگو می کند که به اعتبار شخصیت دینی و اخلاقی او ، به تنهایی می تواند سیمای آقای خامنه ی را در منظر تاریخ نویسان مستقل مخدوش کند و چه بسا روزگاری نه چندان دور همین روایت – و همین روایت ها- همه ی آنچه را دستگاههای تبلیغاتی با بودجه های میلیاردی از آقای خامنه ی ساخته و پرداخته اند باطل می سازد.

آقای قابل در این نامه باز گو می کند که آقای حبیب الله آشوری، به جرم انتشار کتاب «توحید» و اصرار و شهادت آقایان؛ شیخ ابوالقاسم خزعلی و شیخ محمد تقی مصباح یزدی، مبنی بر کفر آمیز بودن مطالب و مرتد بودن نویسندهٔ آن کتاب، در حالی اعدام شده است، که آقای خامنه ای روزگاری در حضور دهها تن مطالب آن کتاب را از آن خودش دانسته است!


احمد قابل، وجدان آقای خامنه ای را گواه می گیرد :
" وجدان شما بهتر از هرکسی گواهی می‌دهد که در جلسات متعدد و تلاش‌های مکرر و نا‌موفق دوستان مشهدی و خراسانی برای آشتی دادن شما با مرحوم آشوری (پیش از پیروزی انقلاب) سخن اصلی شما این بود که «مطالب کتاب توحید، از من است که این آقا به نام خودش چاپ کرده است». شگفت انگیز نیست که از دو نفر با یک دیدگاه، یکی اعدام شود و دیگری تکریم؟!! یکی شایستهٔ «گور» باشد و دیگری شایستهٔ «رهبری نظام اسلامی»! "
 

و آنگاه بر خامنه ای نهیب می زند :

"کاش این شهادت را در دادگاه مرحوم آشوری و نزد دوستان خود (آقایان خزعلی و مصباح) نیز می‌دادید تا یک روحانی زاهد و فقیر و معتقد به خدا و رسول (ولی مخالف شما) مظلومانه کشته نمی‌شد و همسر و فرزندانش بی‌سرپرست و یتیم نمی‌شدند."


و سپس شواهد خود را ارائه می دهد و او را به محکمه ای در پیشگاه وجدانش می برد :

"البته کم نیستند کسانی که سخنان پر شور شما در مسجد امام حسن (ع) را در مشهد و قبل از انقلاب را به یاد دارند که پس از قرائت آیه‌ی؛ «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض، و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» با صدای بلند، فرمودید: «ماتریالیسم تاریخی، آقا، ماتریالیسم تاریخی!!!»

جناب آقای خامنه‌ای، این رویکردهای نظری متفاوت با آنچه اکنون به آن رسیده‌اید، حق شماست. ولی آیا اگر از اعدام مرحوم آشوری جلوگیری می‌کردید (با فرض اینکه تصورات او خطا بوده باشد) آیا امکان منطقی تغییر رأی و رسیدن به حقیقت برای او وجود نداشت؟! چرا باید شما این فرصت را داشته باشید ولی دیگری از این فرصت محروم بماند؟ آیا از نظر شما، مرحوم آشوری مستحق اعدام بود؟!!"
 

باری... در 24 ساعت گذشته اخباری از فوت آقای قابل منتشر شد، که توسط خانواده ی ایشان تنها مرگ مغزی اعلام شد. تا اینجای کار میزان حساسیت جامعه و واکنش شبکه های اجتماعی به این واقعه، هر آدم عاقلی را خبردار می کند که فردای تاریخ را چه کسانی روایت می کنند و آنانی که برای همیشه در دل و ذهن و خاطر مردم جای دارند و در پیشگاه تاریخ روسفیدند، چه کسانی هستند. 

البته، این موعظه ها، برای آقای خامنه ای ، چندان موثر نمی نماید که لابد اگر بود او نیز چون احمد قابل که از استاد خویش درس ها آموخت و نیکنامی خرید، همان چند صباحی را که در کلاس های درس مرحوم منتظری می نشست کفایت می کرد. به قول حافظ :

 

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

 



زندگی احمد قابل؛ روح آزاد اندیش در کالبد یک مبارز - حمید مافی 

احمد قابل از شاگردان آیت الله منتظری بود و در محضر او به درجه اجتهاد رسید. شجاعت در نظر و عمل را هم از او به خوبی آموخت. چه آن هنگام که از زندان مشهد بیرون آمد، تاب تحمل و سکوت در برابر آنچه که دیده بود را نداشت و پرده از اعدام‌های دست جمعی در زندان مشهد برداشت و باز هم با همه زخم‌های تنش، زندان را به جان خرید و تن به سکوت نداد. 
احمد قابل‌‌ همان سال‌ها که استادش حصر اجباری را تحمل کرد، در مقام ناقد حاکم دینی دست به قلم برد و هشدار داد که این حق عالم دینی و برجسته‌ای چون آیت الله منتظری و هیچ انسان دیگری نیست. 
او سال‌ها کوشید تا با بحث نظری و استدلال‌های منطقی نشان دهد که آنچه که ارزشمند است؛ عقلانیت انسان است منفصل از هر امر دیگر و به مقابله با خشونت ورزانی رفت که می‌کوشیدند و همچنان می‌کوشند تا خشونت ورزی را لباس دین بپوشانند.

 

 

ستیز با خشونت گرایان
از نگاه او آنچه که ارزش داشت، حق حیات انسان‌ها بود و به این باور داشت که حاکمان به هیچ بهانه‌ای حق ندارند که حق حیات و آزادی انسان‌ها را سلب کنند. در این راه به بازخوانی مساله ارتداد نشست و نوشت: اگر کسی اتهام ارتداد به دیگری بزند، مثل این است که او را کشته است. 
احمد قابل در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۴ با نگارش مقاله و گفت‌و‌گو‌های مکرر در تلاش بود تا تئوری خشونت گرای در اسلام شیعی را متوقف کند. آنچه که در جامه قتل‌های زنجیره‌ای دگر اندیشان رخ داد و دفاع علنی مصباح یزدی از خشونت با مخالفان، این فقیه نو اندیش را بر آن داشت تا در سلسله مقالاتی که در رسانه‌های آن دوره می‌نوشت، به مخالفت علنی با آن برخاست و نوشت: «خشونت ورزی در گفتار و عمل، ضد دین است.»
او زندان و محاکمه ناعادلانه را هم نوعی خشونت ورزی می‌دانست و به تاسی از امام نخست شیعیان، زندان را یکی از دو قبر می‌دانست و بر این باور بود که هیچ انسان منتقدی را نباید روانه زندان کرد. بررسی نوشته‌های او نشان می‌دهد که از مخالفان حق ویژه روحانیت بوده و تشکیل دادگاه ویژه روحانیت را نوعی حق ویژه طلبی و خلاف نص صریح قانون اساسی دانسته است. 
از نگاه او، آنچه که می‌تواند محور وحدت ایرانیان قرار گیرد، نه اشخاص و دیدگاه‌های سیاسی بلکه رعایت قانون اساسی است و از همین منظر، ولایت مطلقه فقیه را نه فرا‌تر از قانون اساسی و هم ارز آنکه به عنوان بخشی از قانون اساسی و در چارچوب آن می‌پذیرفت و بار‌ها از آنان که ولی فقیه و حکم حکومتی را فرا‌تر از قانون اساسی می‌دانستند، انتقاد کرد.


شلیک به استبداد
احمد قابل همچون استاد خود، از منتقدان ولایت فقیه و رهبری خامنه‌ای بود. چه رهبر بودن او را دروغی بزرگ می‌دانست و بر این باور بود که آنچه که او و همراهانش در قدرت، این سال‌ها کرده‌اند؛ براندازی سخت جمهوری اسلامی بوده است. 
از همین منظر، او ولی فقیه را انسانی مسوول و پاسخگو در برابر مردم و قانون می‌دانست و هر کجا که ناراستی دید، نقد‌هایش را بی‌پروا علنی کرد. احمد قابل نخست در سال ۱۳۸۴ نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، او را مسوول وضعیت حاکم معرفی کرد و به یاد او آورد که در دوران حکمرانی‌اش به نام اسلام چه جنایت‌ها و ظلم‌هایی صورت گرفته است. او نوشت: خطای بزرگ روحانیت ما این بود که بدون دانش «مدیریت» مدعی «حکومت» شد و با سرمایه‌ای بنام «فقه» که در جای خود ارزشمند است و به گفتهٔ مرحوم آیة‌الله محمد حسین غروی اصفهانی (معروف به کمپانی)؛ «هیچ ارتباطی به ریاست حکومت و نظام و مدیریت ندارد»، نامزد ریاست و سیاست شده و بر ارکان قدرت مسلط شد و «ولایت مطلقه» را طلب کرد. 
این مجتهد دینی در بخش دیگری از نامه خود با اشاره به خشونت ورزی سالهای نخست انقلاب، خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت: «در دوران رهبری شما (١۶ سال) ستم دستگاه‌های قضائی و شبه قضائی و اطلاعاتی و امنیتی بیش از گذشته فزونی گرفته است و قانون شکنی و قانون گریزی در آن‌‌ها به یک روند تبدیل شده است.» او دوران زمامداری خامنه‌ای را یکی از سیاه‌ترین دوره‌های جمهوری اسلامی عنوان کرد. 
او در نامه دیگری که در سال ۱۳۸۷ به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، او را اصلیترین برانداز جمهوری اسلامی دانست و اظهار امیدواری کرد که امکان تشکیل دادگاهی برای محاکمه او و باند حاکم بر کشور وجود داشته باشد: «من به عنوان یک شهروند ایرانی، رهبری و باند حاکم بر کشور را به «براندازی سخت نظام جمهوری اسلامی از طریق ظلم‌های آشکار به مخالفان سیاست‌های باند حاکم، اقدامات فراوان و گسترده علیه امنیت ملی، اهانت به ملت و خصوصا فرهیختگان ملت، نشر مکرر و گسترده اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و نقض شدید حرمت روحانیت از طرق پیش گفته» متهم می‌کنم و روزی را انتظار می‌کشم که در جمهوری اسلامی، امکان رسیدگی عادلانه به این اتهامات از طریق دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه و قاضی یا قضاتی بی‌طرف، وجود داشته باشد.» 
قابل پس از انتخابات سال ۸۸ و هنگامی که حکومت سرکوب معترضان را در پیش گرفت در نامه‌ای سرگشاده نوشت: «در کجای اسلام آمده است که افراد کثیری را بدون اثبات جرمی در حد قتل، زیر شکنجه‌ها بکشند و جنازهٔ آن‌ها را تحویل ندهند و یا پس از تأخیر فراوان در تحویل، برای خانواده‌های داغدار و دوستان و آشنایان مزاحمت ایجاد کنند تا سوگواری نکنند و اگر اقدام به سوگواری کردند، آنان را به قصد کشتن، بزنند و متهم به اقدام بر علیه امنیت ملت و کشور کنند؟ شرم و حیا و انسانیت و حقیقت، در «اسلام جعلی این کودتاچیان از خدا بی‌خبر» هیچ جایگاهی ندارد؟
او در نامه‌ای که پیش از بازداشت آخرش به عنوان وصیت نامه سیاسی منتشر کرده بار دیگر انگشت اشاره را به سمت رهبر جمهوری اسلامی نشانه رفته و نوشته است: «امروز نیز بر این باورم که آقای خامنه‌ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی‌کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته‌اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده‌اند و با معرفی افراد درون حزبی خود به تعداد چند برابر مورد نیاز، در صحنه‌های انتخاباتی حاضر می‌شوند و با رد صلاحیت نامزدهای سایر احزاب منتقد قدرت (به اتهام مخالفت با نظام) یا تأیید صلاحیت معدودی از نامزدهای برخی احزاب فاقد پایگاه اجتماعی، سعی در برگزاری نمایشی دموکراتیک و مردم سالارانه می‌کنند و مکررا تأکید می‌کنند که؛ «انتخابات، آزاد و با حضور همهٔ گروه‌ها و گرایش‌های سیاسی، برگزار شده است.» این رفتار غیر قانونی و غیر منطقی، در ذات خود، رفتاری غیر اخلاقی نیز هست، چرا که با حیله و نیرنگ، در پی فریب افکار عمومی است و برخلاف تعهدات و شروط شرعی و قانونی برای رهبری و فعالیت‌های سیاسی احزاب است. »

تاوان سخت منتقد بودن
احمد قابل تاوان نقد‌هایش به رهبر جمهوری اسلامی و خشونت ورزان را بار‌ها پرداخت. نخستین بار در سال ۱۳۸۰ راهی زندان شد و پس از تحمل بیش از چهار ماه زندان انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد و به تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به رهبری محکوم شد. یک دوره نیز کشور را ترک و مهاجرت پیشه کرد اما پس از اینکه به ایران بازگشت، دستگاه امنیتی مانع از خروجش شد. سال ۱۳۸۸ نیز هنگامی که برای وداع آخر با استادش راهی قم شد، در میانه راه بازداشت و به زندان انتقال یافت. کینه ورزی دستگاه قضایی با او تا بدانجا بود که با دستبند و پابند او را به دادگاه آورد. دادگاهی که او از فرصت آن بهره گرفت و بار دیگر رهبر جمهوری اسلامی را به بی‌عدالتی و اهانت به اسلام متهم کرد. او پس از آزادی موقت، نتوانست سکوت پیشه کند و اعدام‌های پنهانی در زندان وکیل آباد مشهد را افشا کرد تا بار دیگر راهی زندان شود و این بار از زندان به بیمارستان منتقل شد. 
او تاب تحمل سکوت را نداشت،‌‌ همان گونه که ظلم به نام دین و سلب حق حیات انسان‌ها را تحمل نمی‌کرد. چرا که بر این باور بود که «باقی ماندن من در بازداشت یا زندان، با توجه به روند نامشروع و نامعقول رفتار حاکمیت، برایم گوارا‌تر از آزاد بودن و سکوت در برابر مظالم موجود است. حقیقتا در زندان، رضایت ناشی از انجام وظیفه و تأثیر بدون تردید آن (که زندانی شدن من ناشی از مؤثر بودن وظائف انجام شده است) مرا نشاطی بخشیده و می‌بخشد که هیچگاه در بیرون زندان آن را تجربه نکرده‌ام. »
 


نقد خودکامگی- احمد قابل

 

 

از زنده یاد احمد قابل (۹۱-۱۳۳۶) دو کتاب در دست است: نقد فرهنگ خشونت (۱۳۸۱)، اسلام و تأمین اجتماعی (۱۳۸۳).

در زمان بیماری رو به درگذشت وی کتاب مبانی شریعت (مرداد ۱۳۹۱) به صورت مجازی منتشر شد.

کتاب «وصیت به ملت ایران: یادداشتهای سیاسی و مصاحبه‌ها ۹۱-۱۳۸۸» (مجموعه آثار ۵) قبل از نیمه آبان در اختیار علاقه مندان خواهد بود.

جدید ترین کتاب قابل «نقد خودکامگی: یادداشتهای سیاسی (۸۸-۱۳۸۳)  و اشعار» در مرحله صفحه بندی است و قبل از چهلم وی در فضای مجازی منتشر خواهد شد، انشاء الله.

مقدمه و فهرست نقد خودکامگی را در دنبال از نظر می گذرانید:  

 
***********
 
نقد خودکامگی
 
یادداشتهای سیاسی (۸۸-۱۳۸۳)  و اشعار 
 

مجموعه آثار ۴

 

احمد قابل

 
 
************************************
 
مقدمه
 

 «من به عنوان یک شهروند ایرانی، رهبری و باند حاکم بر کشور را به «براندازی سخت نظام جمهوری اسلامی از طریق ظلم های آشکار به مخالفان سیاست های باند حاکم، اقدامات فراوان و گسترده علیه امنیت ملی، اهانت به ملت و خصوصا فرهیختگان ملت، نشر مکرر و گسترده ی اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، و نقض شدید حرمت روحانیت از طرق پیش گفته» متهم می کنم و روزی را انتظار می کشم که در جمهوری اسلامی، امکان رسیدگی عادلانه به این اتهامات از طریق دادگاهی علنی و با حضور هیأت منصفه و قاضی یا قضاتی بی طرف وجود داشته باشد .

اگر این امکان در جمهوری اسلامی فراهم نشود ، باید مطمئن بود که طرح بر اندازان سخت (رهبری و باند حاکم بر کشور به عمل در خواهد آمد و باید در نظامی دیگر پاسخگوی اتهامات و جرائم خویش باشند.»

(به بهانه‌ي اجرای حکم ظالمانه‌ی دادگاه ویژه، نوشتار نهم کتاب)

 

عبارت فوق چکیده‌ی کتاب «نقد خودکامگی» است. اگر احمد قابل بجز سه مکتوب از این مجموعه یعنی «نامه به رهبری»، «به بهانه‌ی اجرای حکم ظالمانه‌ی دادگاه ویژه درباره‌ی برادرم هادی قابل» و «چرا لباس روحانیت را کنار گذاشتم؟» و نیز هفت مکتوب منتشر شده در کتاب «وصیت به ملت ایران» که در مقدمه ی آن معرفی شده است - یعنی دفاعیات وی در دادگاه و گزارش وی از جریان دادرسی غیرعادلانه‌ی - هیچ اثر دیگری باقی نمی گذاشت، همین ده اثر برای تأثیرگذاری عمیق وی کافی بود. این ده مکتوب یقیناْ باقیات صالحات سیاسی وی است. هرچند قابل بُعد دیگری هم دارد و آن بُعد قفهی و علمی وی است که داستان دیگری دارد.

یادداشتهای سیاسی مرحوم  آیت الله شیخ احمد قابل (۹۱-۱۳۳۶) در سه دفتر فراهم آمده است: دفتر اول: نقد فرهنگ خشونت، (۷۹-۱۳۷۵)، دفتر دوم: نقد خودکامگی (۸۸-۱۳۸۳)، دفتر سوم: وصیت به ملت ایران (۹۱-۱۳۸۸). دفتر نخست در زمان حیات وی در سال ۱۳۸۱ منتشر شد. دو دفتر دیگر در نخستین روزهای وفات وی منتشر می شود. نقد خودکامگی مجموعه‌ی کلیه آثار وی است که در وبلاگ «از نگاه من» از ابتدای تاسیس این وبلاگ در شهریور ۱۳۸۳تا ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ منتشر شده است. مطالب مذکور در هشت بخش تنظیم شده است.

بخش اول با عنوان نقد خودکامگی- مهمترین بخش این کتاب - حاوی نُه یادداشت بلند، نامه‌ی سرگشاده به مقام رهبری و ریاست جمهوری و اعتراض به بازداشت منتقدان سیاسی است. کتاب با یادداشت دفاع از حیثیت امیر مؤمنان (ع) آغاز می شود. نامه‌ی انتقادی سرگشاده به رئیس جمهور خاتمی دومین نوشتار کتاب است. نامه‌ی سرگشاده‌ به مقام رهبری در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ سومین و مهمترین نوشتار این کتاب بلکه مهترین نوشته‌ي سیاسی قابل در طول زندگیش سومین نوشتار این کتاب است. دیدگاههای قابل درباره مسئله ی فلسطین در نوشتار چهارم قابل مطالعه است. نوشتار مهم «چرا لباس روحانیت را کنار گذاشتم؟» هفتمین نوشتار این مجموعه است. نوشتار نهم «به بهانه‌ی اجرای حکم ظالمانه‌ی دادگاه ویژه درباره‌ی برادرم هادی قابل» در حقیقت بخش دوم نامه به رهبری است و به لحاظ اهمیت دومین نوشتار این مجموعه بلکه یکی از پنج مکتوب سیاسی درجه اول نویسنده محسوب می شود. 

بخش دوم شکایت از ستمی است که بعد از  انتشار نامه‌ی سرگشاده به رهبری بر نویسنده رفته است. قابل طی هفت نامه و بیانیه - از جمله نامه به رئیس قوه ی قضائیه و سه شکایت نامه به کمیسیون حقوق بشر اسلامی - جزئیات فشارهای غیرقانونی بر خود و خانواده اش را تشریح کرده است. این بخش اسناد تاریخی از تجاوزات مقامات جمهوری اسلامی به حقوق شهروندی ملت ایران است.

بخش سوم دیدگاههای نویسنده درباره انتخابات در جمهوری اسلامی بالاخص انتخابات ریاست جمهوری است. قابل در ده یادداشت بلند در قامت یک فعال سیاسی درباره مهمترین مسئله ی سیاسی کشور اظهار نظر کرده است. پیام آیت الله منتظری به مناسبت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ضمیمه‌ی این بخش است.  

بخش چهارم خاطرات حج نویسنده در سالهای ۷۸-۱۳۷۷ است که در سال ۱۳۸۵ در شش قسمت به رشته تحریر درآمده است .

بخش پنجم یادداشتهای کوتاه نویسنده است که به صورت روزنویس منتشر شده است. قابل در این ۵۲ یادداشت کوتاه درباره مهمترین مسائل روزمره سیاسی ایران و جهان قلم زده است، یاد برخی تازه درگذشتگان را گرامی داشته، عید نوروز  و نیز برخی اعیاد مذهبی از قبیل مبعث و تولد عیسی مسیح (ع) را تبریک گفته، یا پیام برادرش هادی قابل از زندان را ابلاغ کرده است.

بخش ششم حاوی چهار مصاحبه، گزارش یک سخنرانی و مناظره‌ی وی  است. متن شش بیانیه جمعی در بخش هفتم آمده است. مهمترینش فراخوان جدید صلح خواهی ملت ایران.

بالاخره بخش هشتم به اشعار وی اختصاص دارد. این بخش شامل چهار قسمت است: یک. رباعیات و دو بیتی ها، دو. غزلیات (بیرون از زندان)، سه. غزلیات زندان، چهار. قطعات. خوشبختانه قابل خود اشعارش را گردآوری و چندین بار با دقت ویرایش کرده عنوان «عشق شاد و شیرین: سروده های خلوت» برای آن برگزیده است. این مجموعه شامل هفتاد و هشت قطعه شعر است. وی در وبلاگ «از نگاه من» پانزده قطعه شعر از سروده های خود را منتشر کرده بود. از این پانزده قطعه یک مورد در مجموعه عشق شاد و شیرین نبود. با افزودن این رباعی (شماره ۹ ) عدد سروده های بدست آمده وی به ۷۹ رسید. ۶۴ شعر این بخش برای نخستین بار در این کتاب منتشر می شود. تقسیم چهارگانه از خود شاعر است. اما اشعار هر قسمت به ترتیب زمان سرودن مرتب شده اند. تمام اشعار تاریخ دارند. تخلص قابل «اسیر» است.

نخستین شعر به انتخاب خود وی حمد خداوند است به تاریخ آبان ۱۳۸۵ در فریمان. هشت رباعی و دوبیتی از سالهای ۱۳۶۵، ۱۳۶۶ و ۱۳۸۳ در مشهد و اهواز (جبهه). هفده غزل در بخش دوم آمده است که بین سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ در قم و مشهد سروده شده اند. سه غزل نخست در جبهه و پس از مسمومیت شیمیایی شاعر به رشته ی نظم درآمده اند. غزل شماره ۲۲ با بیتی از غزل آیت الله خمینی در تیر ۱۳۶۸ خاتمه یافته است. 

اما مهمترین اشعار قابل ۴۸ غزل وی در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین تهران است که از تاریخ  ۲ اسفند ۱۳۸۰ تا ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۱ به نظم درآمده اند. وی شش سروده ی خود در زندان اوین در اسفند ۸۰ و فروردین ۸۱ را ذیل عنوان قطعات درج کرده است. تأمل در این غزلیات و قطعات دوران زندان برای شناخت شخصیت وی ضروری است. 

عنوان نقد خودکامگی برگرفته از نامه‌ی تاریخی وی به رهبر جمهوری اسلامی (نوشتار ۳) است. عناوین در کروشه [] از نویسنده نیست و توسط ویراستار اضافه شده است. ترتیب مطالب هر بخش ترتیب زمان نگارش است. این کتاب دربردارنده‌ی کلیه‌ی مطالب منتشر شده در وبلاگ از نگاه من است. اینکه وی علاوه بر این مطالب در فاصله زمانی یادشده مطالب دیگری داشته است، محتمل است. ویراستار هنوز به یادداشتهای سیاسی وی مربوط به سالهای  ۱۳۷۹تا ۱۳۸۳دست نیافته است.

*****

اکنون سه نوشتار اصلی این کتاب را مرور می کنیم. مهمترین نکات نامه به رهبری (نوشتار سوم) به شرح زیر است:

۱

قابل در نامه به رهبری واقعه ی زیر را بیاد وی می آورد:

«نقش شما در این میان ، چه در هنگامی که به مراجعان خود از پاسداران انقلاب در خراسان توصیه می کردید که ؛ « خان ستمگری از اهالی بجنورد را بدون ارجاع به دادگاه انقلاب و گرفتاری در پیچ و خم آن ، اعدام کنند و از شرش راحت شوند » و چه در هنگامه ی « محاکمه و اعدام دوست و همراه و همفکر سابق شما ، مرحوم شیخ حبیب الله آشوری، به اتهام ارتداد » که سکوت کردید و شاهد جان باختن فردی شدید که به جرم انتشار کتاب « توحید » و اصرار و شهادت آقایان ؛ شیخ ابوالقاسم خزعلی ( عضو سابق شورای نگهبان ) و شیخ محمد تقی مصباح یزدی ، مبنی بر کفر آمیز بودن مطالب و مرتد بودن نویسنده ی آن کتاب ، اعدام شد .

وجدان شما بهتر از هرکسی گواهی می دهد که در جلسات متعدد و تلاش های مکرر و نا موفق دوستان مشهدی و خراسانی برای آشتی دادن شما با مرحوم آشوری ( پیش از پیروزی انقلاب )، سخن اصلی شما این بود که « مطالب کتاب توحید ، از من است که این آقا به نام خودش چاپ کرده است » . شگفت انگیز نیست که از دو نفر با یک دیدگاه ، یکی اعدام شود و دیگری تکریم ؟!! یکی شایسته ی « گور » باشد و دیگری شایسته ی « رهبری نظام اسلامی » .البته از دهها نفری که از چند و چون این ماجرا باخبر اند ، هنوز تعداد بسیاری زنده اند و هنوز وجدان بیدارشان این حقیقت را گواهی می دهد .

کاش این شهادت را در دادگاه مرحوم آشوری و نزد دوستان خود ( آقایان خزعلی و مصباح ) نیز می دادید تا یک روحانی زاهد و فقیر و معتقد به خدا و رسول ( ولی مخالف شما ) مظلومانه کشته نمی شد و همسر و فرزندانش بی سرپرست و یتیم نمی شدند .

البته کم نیستند کسانی که سخنان پر شور شما در مسجد امام حسن (ع) را در مشهد و قبل از انقلاب را به یاد دارند که پس از قرائت آیه ی ؛ « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض ، و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین » با صدای بلند ، فرمودید : « ماتریالیسم تاریخی ، آقا ، ماتریالیسم تاریخی » !!!

جناب آقای خامنه ای ، این رویکردهای نظری متفاوت با آنچه اکنون به آن رسیده اید ، حق شماست . ولی آیا اگر از اعدام مرحوم آشوری جلوگیری می کردید ( با فرض اینکه تصورات او خطا بوده باشد ) آیا امکان منطقی تغییر رأی و رسیدن به حقیقت برای او وجود نداشت ؟! چرا باید شما این فرصت را داشته باشید ولی دیگری از این فرصت محروم بماند ؟ آیا از نظر شما ، مرحوم آشوری مستحق اعدام بود ؟!!

۲

وی انگاه تخلفات مقام رهبری از موازین شرع و قانون اساسی از جمله حصر مراجع منتقد بویژه استاد آیت الله منتظری، قتلهای زنچیره ای، توقیف مطبوعات، ستهمای قوه قضائیه، ترورهای مخالفان سیاسی و اعتقادی در داخل و خارج از کشور، نظارت استصوابی در انتخابات مجلس و خبرگان، تضییقات ایجاد شده برای رئیس جمهور اصلاح طلب خاتمی، وقایع کوی دانشگاه، زندانی کردن روزنامه نگاران و فعالان سیاسی منتقد و …. را برشمرده، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را در زمان زمامداری وی برخلاف منافع ملی ایران و منشأ ضررهای جبران ناپذیری به ملت ایران ارزیابی می کند.

وی در انتها چهار پیشنهاد مشخص به مقام رهبری می کند:

الف) اعلام عفو عمومی در مورد تمامی سوابق سیاسی و امنیتی ایرانیان داخل و خارج و آزادی تمامی زندانیان سیاسی و مطبوعاتی و اینترنتی و تضمین امنیت آنان که درخارج از کشور هستند برای بازگشت به ایران .

ب) جدا کردن اعتبار و موجودیت نظام از اعتبار افرادی چون اعضای شورای نگهبان و مسئولان متخلّف یا ناتوان قوه ی قضائیه و برخی اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام در اسرع وقت و اختصاص عادلانه ی عضویت شورای نگهبان  به گرایش های مختلف علمی و سیاسی ( به نحوی که گرایش های مختلف فقه سنتی و پویا و نیروهای علمی و حقوقدانان برجسته ی نزدیک به اصلاح طلبان و محافظه کاران که خود از آن ها به « دو بال نظام » تعبیر کردید لا اقل با عدد مساوی در آن حضور داشته باشند ) و سپردن قوه ی قضائیه به افرادی غیر وابسته به گرایش های سیاسی یا با اشتهار به اعتدال در گفتار و کردار ، می تواند بخشی از اعتماد از دست رفته ی مردم به حاکمیت را بازگرداند . بدیهی است که تداوم رویکرد پیشنهادی و تلاش علمی و عادلانه ی افراد جدید ، می تواند اعتماد عمومی را برگرداند .

پ) اعلام کتبی تضمین اجرای برنامه های رئیس جمهور منتخب . البته ، باید نامزد های ریاست جمهوری نیز برنامه های خود را به صورت شفاف و عملی ارائه کنند . آنان باید مجاز باشند که حتی نسبت به تغییرات در قانون اساسی ، طرح مشخص خود را به مردم ارائه دهند و در صورت انتخاب به ریاست جمهوری ، تعهد کتبی رهبری مبتنی بر پذیرش آن طرح بوده و در گزینش شورای بازنگری قانون اساسی ، اکثریت افراد آن شورا از حقوق دانان با سابقه ی کشور و موافق با نظر ریاست جمهوری انتخاب شوند .

ت ) گرچه مسأله ی رد صلاحیت ها با همان روش غیر منطقی و غیر قانونی گذشته سپری شد ولی  برای تأمین بخشی از اعتبار ازدست رفته ، با دعوت رسمی از نهادهای بین المللی ، نظارت ناظرانی از سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی بر انتخابات پذیرفته شود .

۳

وی در مکتوب دیگری که به مناسبت دستگیری برادر بزرگترش حجت الاسلام و المسلمین شیخ هادی قابل (نوشتار نهم) در فروردین ۱۳۸۷نوشته است، پس از اشاره به سوابق مبارزاتی وی متذکر شده است:

از آغاز پیروزی انقلاب ، گروهی از روحانیان با اندیشه ی تسلط حکومت بر حوزه های علمیه ، تلاش مضاعفی را بکار گرفتند تا مانع هرگونه اظهار نظر مخالف از این مراکز علمی شوند . با تشکیل وزارت اطلاعات ، این مهم به بخش خاصی در آن وزارتخانه واگذار شد و آنان نیز با استفاده از اطلاعات محرمانه و انجام شنودها یا استفاده از خبرچینان خود ، کلیه ی فعالیت های مراجع تقلید و اساتید بزرگ حوزه را زیر نظر گرفتند و برای مخالفان سیاست ها پرونده سازی کردند و علیه برخی از آنان به اقدامات عملی پرداختند . عده ای را محصور کردند و یا مانع تدریس آنان شدند و یا با تهدید به افشاگری نسبت به مسائل محرمانه و شخصی ، آنان را وادار به سکوت کردند . ایجاد مزاحمت های شدید برای طلابی که در درس برخی علماء شرکت می کردند و ایجاد تضییقات در مورد خدمات اداری از طریق مدیریت حوزه ، از جمله ی اقداماتی بود که برای به سلطه کشیدن حوزه های علمیه ، در دستورکار قرار گرفت و با تشکیل دادگاه ویژه ی روحانیت و مجازاتی با عنوان « خلع لباس » عملا زمام اختیار روحانیت را به دست گرفتند و با رحلت مراجع بزرگ تقلید ، میدان را از رقیب خالی دیدند و با استفاده از بودجه ی عمومی کشور و حمایت های بی دریغ مادی و تبلیغی از وابستگان خود ، عملا حوزه ای وابسته به قدرت و حکومت را بنیاد نهادند و استقلال هزار ساله ی روحانیت شیعه را از بین بردند .

نام مراجع تقلید و مجتهدانی چون ؛ آیة الله سید کاظم شریعتمداری ، آیة الله سید حسن قمی ، آیة الله شبیر خاقانی ، آیة الله سید صادق روحانی ، آیة الله سید محمد شیرازی ، آیة الله سید محمد روحانی ، آیة الله سید محمد جواد غروی، آیة الله حسینعلی منتظری ،آیة الله نعمت الله صالحی نجف آبادی، آیة الله احمد آذری قمی و … در این لیست ، از معروفیت بیشتری برخوردار است . این افراد ، با اندیشه ها و رویکرد های متفاوت ( و گاه نامقبول )، هریک با یک یا چند سیاست حکومت مخالف بودند و با انواع مزاحمت ها مواجه شدند . از حصر خانگی ۱۷ ساله تا دستگیری افراد خانواده و اتهام به شرکت در کودتا یا اغتشاشات محلی و …

امروزه ، دستگاه حکومتی جز به روحانیت طرفدار حکومت ، اعتنایی نمی کند و اعتبار اصلی را تنها برای اقلیتی وابسته به حکومت یا «آخوند های درباری» می خواهد و حتی از «اکثریت خاموش روحانیت» دلگیر است . گرچه این اکثریت خاموش ، با بسیاری از سکوت ها و خاموشی ها ، به رفتار ناصحیح حاکمان یاری رسانده است ولی در برخی موارد همچون لقمه ای گلوگیر ، در حلقوم حکومتیان مانده و نفس آنان را به شماره انداخته است .

اما اعتبار روحانیت به استقلال آن از قدرت و حکومت بوده و هست . هرچه حوزه های علمیه را وابسته تر به قدرت سازند ، این نهاد را بی اعتبارتر کرده اند و هرچه بر استقلال حوزه ها از حکومت افزوده گردد ، اعتبار و حیثیت آن محفوظ تر و افزونتر خواهد شد .

هجوم بی امان و اصرار حکومتیان در تحقق « تسلط بر حوزه ها » را تنها با حربه ی تبلیغاتی ؛ « تفکیک دوباره ی ” روحانیت مستقل ” از ” روحانیت درباری ” » می توان از کار انداخت . باید دوباره در فرهنگ عمومی کشور این سخن تازه شود که « روحانیت درباری ، تنها مطیع خدایگان قدرت است و مردم را به اطاعت از حکومتیان می خواند ، نه به اطاعت از خدا و شریعت » .

بگذار روحانیت مستقل را از لباس مشترک با روحانیت درباری ، خلع کنند و او را وادار به پوشش عموم مردم سازند ( که ناخواسته به امری استحبابی اقدام کرده اند ) و به او اجازه ی چاپ و نشر بسیاری از اندیشه هایش را ندهند ، این امور قابل تحمل خواهد بود اگر در فرهنگ عمومی این تفکیک لازم ، صورت پذیرد و ننگ تبعیت مطلق از قدرت ، بر پیشانی کسانی بماند ( آخوند های درباری ) که حقایق عقلی و شرعی را در راه منافع دنیای کوچک و کوتاه خود ، قربانی می کنند .

حال که با مخالفت بسیاری از روحانیان و عالمان برجسته ، ادعای « حکومت دینی » رنگ باخته و وزر و وبال رفتارهای نامعقول و نامشروع برخی حکومتیان ، به نام دین خدا ثبت نمی شود ، می توان نفسی به راحتی کشید و اطمینان یافت که ؛ « تلاش های گروه اندک روحانیان مستقل از قدرت ، مؤثر و نتیجه بخش بوده است » .

۴

قابل کلیه‌ی اتهامات متوجه خود و برادرش را احصا کرده یک به یک آن اتهامات را متوجه مقامات جمهوری اسلامی می کند:

الف ) اقدام علیه امنیت ملی …. ما نه تنها اقدامی علیه امنیت ملی نکرده ایم که حقیقتا « برای تأمین امنیت ملی و امنیت فردی حاکمان مورد انتقاد » اقدامات منطقی و قانونی را بکار گرفته ایم .

تمامی شواهد و قرائن و دلایل عقلی و نقلی بر این امر گواهی می دهند که « این حاکمان فعلی اند که با ظلم و ستم به شهروندان و نقض عهد و پیمان ، تیشه به ریشه ی نظام می زنند و اقدام به براندازی سخت کرده و می کنند » نه آنانی که در شرایط « تهدیدهای جانی ، شغلی ، ناموسی و محرومیت های فراوان و طولانی مدت از آزادی ها و حقوق شهروندی نسبت به خود و بستگان خود » امنیت فردی خود ( و حتی خانواده و بستگان خود ) را به خطر انداخته و برای پیشگیری از تهدید امنیت ملی ، از بذل جان نیز دریغ نکرده اند .

من در سخنرانی حسینیه ی ارشاد ، پس از آزادی از زندان اوین ، صریحا خطاب به حاکمان مدعی اسلام و قانون گفتم که ؛ « شما به ما بدهکارید و ما طلبکار ، بیخود قیافه ی طلبکار را به خود نگیرید و ما را بدهکار نشمارید » و امروز نیز بر همین باورم .

این حاکمان اند که بر خلاف قانون اساسی و قوانین شریعت ، نسبت به مخالفان خویش رفتار می کنند و برخلاف روش منطقی و معقول ، خود « مدعی » می شوند و خود به « قضاوت » در مورد ادعای خویش می نشینند . نه قبح این عمل را می فهمند و نه با این همه بدهکاری ( بابت سلب حقوق مخالفان ) از « طلبکار دانستن خود حیاء و شرم می کنند » .

بیش از ۲۸ سال از تصویب قانون اساسی گذشته است و هنوز نیروهای سیاسی کشور از چند و چون نگاه حاکمیت به فعالیت های قانونی خود بی خبرند ، چرا که نه « جرم سیاسی » تعریف شده است و نه از « هیأت منصفه و دادگاه علنی » خبری است . آیا « ظلم شدید و آشکار  ۲۸ ساله به نیروهای سیاسی ای که در دادگاه های غیر علنی و بدون حضور هیأت منصفه ، محاکمه و محکوم شده اند » که بر خلاف « تعهد قانونی و شرعی حاکمیت » در قانون اساسی است و هنوز نیز ادامه دارد ، اقدام علیه امنیت ملی نیست ؟!! …


ب ) تبلیغ علیه نظام،
 اگر مقصود آقایان این است که انتقاد از سیاست های نامعقول حاکمیت جایز نیست ، لطف کنند و « شریعت محمدی (ص) را منسوخ اعلام کنند » چرا که آن شریعت به پیروان خود دستور داده است که « حاکمان را نصیحت کنید ، در آشکار و نهان » .

آیا نصیحت و خیر خواهی علنی ، بدون سخنرانی ، مصاحبه ، نامه و یا بیانیه ممکن است ؟!! خوب است که نامه های پنهانی برخی همفکران ما را نیز بر نتافتند و هریک را به نوعی محروم کردند تا معلوم شود که از دید آقایان ؛ « اصولا همه باید خفه شوند و فقط حق دارند که از آنان ستایش کنند » .

اگر بهای « وفاداری به پیمان الهی شریعت محمدی (ص) و قرارداد رسمی قانون اساسی » قتل ، شکنجه ، زندان و محرومیت های بی شمار است ، ما را از پرداخت این بها ، باکی نیست . حکومتیان راهی جز توبه و بازگشت از مسیر انحطاط و حاکم ساختن قانون و وفاداری به اخلاق انسانی ندارند و اگر چنین تصمیمی بگیرند ، زبان ما کوتاه و حمایت از تصمیمات معقول آنان عمومی خواهد شد .

آقایان در متون شریعت خوانده اند که « رفتارهای نیک ، مبلغ بهتر و ثمر بخش تری هستند از گفتارهای نیک » . عکس این قضیه نیز صادق است و « رفتارهای ناپسند از گفتارهای ناپسند ، زیان بار تر است » . بنا بر این اگر رفتارهای حاکمیت از نوع « رفتار نیک » باشند ، مطمئنا از گفتار ناپسند مخالفان صدمه نمی بینند ، ولی اگر « رفتارناپسند » از حاکمیت سر بزند ، هیچ گفتار پسندیده ای نیز نمی تواند آن را جبران کند …..

بزرگ ترین تبلیغ ها بر علیه نظام را در رویکردهای استبدادی و غیر قانونی باید جست . آنانی که با دیکتاتوری ، مانع از هرگونه انتقادی شده و می شوند و یا منتقدان دلسوز را متهم به « وطن فروشی و همراهی با بیگانگان » می کنند و آنان را به زندان و انواع محرومیت ها دچار می کنند ، بدترین نمایش استبدادی را در معرض افکار عمومی جهانیان قرار می دهند و بزرگترین نوع تبلیغ علیه نظام را انجام می دهند .

آنانی که در هر صحنه ی انتخاباتی ، با رد صلاحیت منتقدان خود ، بر خلاف شرع و قانون رفتار می کنند و یا بر خلاف قانون اساسی ، در مجالس فرمایشی اقدام به تصویب قوانینی بر خلاف قانون اساسی کرده اند و مبتنی بر آن ، حقوق شهروندان خود را سلب می کنند و از خدا و ملت ایران شرم نمی کنند و فرزندان غیور دین و ملت را به « عدم التزام به اسلام » متهم می کنند ، بزرگ ترین تبلیغ علیه نظام و اسلام را سامان داده اند ……


پ ) نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی. 
اولا ؛ آیا این رفتار از هر شهروندی صادر شود ، جرم است یا مسئولان از این امر استثناء می شوند ؟!! آیا نسبت به ادعای کذب آقای خامنه ای که قتل فروهر ، اسکندری ، مختاری و پوینده را کار سازمان های جاسوسی بیگانه و اسرائیلی ها دانست و آن را در سخنرانی رسمی ابراز کرد و در دادگاه ، خلاف آن ثابت شد ، مصداق بارز این جرم نبوده و نیست ؟!! آیا ادعای ایشان و اتهام کلی نسبت به روزنامه ها که آن ها را پایگاه دشمن خواند و در دادگاه مطبوعات ، بسیاری از آنان تبرئه شدند و یا حد اکثر به نشر اکاذیب محکوم شدند و هیچ مدرکی دال بر پایگاه بودن دشمن در دادگاه ها ارائه نشد و به اثبات نرسید ، مصداق این جرم نیست ؟!!

آیا برخی ائمه ی جمعه ، برخی روزنامه نگاران وابسته به حاکمیت ، صدا و سیما و … که بسیاری از اتهامات مجعول و ثابت نشده در دادگاه های خودشان را تا کنون نسبت به مخالفان مطرح کرده اند ، مرتکب این جرم نشده اند ؟!! و آیا به شکایاتی که از اکثر آنان شده ، رسیدگی شده است ؟!!….


ت ) اهانت به رهبری، 
اولا ؛ رهبری کشور نسبت به مخالفان سیاست های خویش ، بیشترین اهانت ها را انجام داده است . عناوینی چون « مفلوک ، خائن ، نوکر دشمن ، لاابالی ، غوغاگر ، منافق ، جاهل و نادان ، برانداز نظام ، جاده صاف کن دشمن ، حسود ، خود باخته ، ترسو ، مرعوب دشمن ، سست عنصر ، بازی خورده ، سفلگان ملت و … » واژگانی است که در سخنان مکرر و مختلف ایشان نسبت به مخالفان سیاسی استفاده شده است . مصداق یابی های مشخص در مورد برخی افراد چون آیة الله منتظری ، ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان ، از سوی خود ایشان انجام گرفته است . در سایر موارد نیز با کنایه ی ابلغ از تصریح سخن گفته و یا برداشت های مشخص و تعیین افراد از سوی دوستان و نمایندگان رسمی خود در نهاد های مختلف ( همچون روزنامه ی کیهان که زیر نظر نماینده ی سلطان اداره می شود ) را دیده و نفی نکرده است .

وقتی رهبری کشور با این واژگان ، مخالفان سیاست های خود را می نوازد ، باید انتظار « مقابله به مثل » ( که امری شرعی و قانونی است ) را داشته باشد . مگر آنکه مناسبات قدرت به میان آیند و به خاطر « زور و قدرت » حق ایشان را بر مدعیان ایشان ترجیح دهند . ….


ث ) اهانت به سایر مسئولان نظام 
، که مقصودشان در زمان کنونی ، رؤ سای سه قوه و وزرا و نمایندگان و برخی قضات و نهادهای شبه قضائی است . گرچه در زمان حضور اصلاح طلبان در قدرت ، اهانت به رئس جمهور و وزراء و رئیس مجلس و نمایندگان ، نه تنها مجاز بود که پاداش هم داشت !! ….. ولی در باب اهانت ، آقایان گمان کرده اند که « تصدی مقامات سیاسی و اجتماعی » هیچ بهایی ندارد و می توانند از « غنائم » آن برخوردار باشند ولی هیچ « غرامت » نپردازند . این خواب و خیالی بیش نیست و باید از این غفلت ، بیدار شوند .

کسی که نامزد حضور در مناصب اجتماعی و سیاسی می شود ، در خصوص مقام و موقعیت اش می توان او را متهم به کم کاری کرد تا در برابر آن از خود دفاع کند . می توان از او پیش دیگران شکایت برد و در غیاب او نسبت به رفتار و گفتارش اظهار نظر کرد و هیچکدام این امور ، از نظر شرعی ممنوع نیست ….

اینها از اموال عموم مردم از بیت المال تغذیه می کنند و می خواهند نازک تر از گل نشنوند . مسئولی که مال مردم را می خورد و به آنان خدمت نمی کند ، خیانتکار است و نباید انتظار ستایش و پاداش داشته باشد .

۵

قابل در نوشتار هفتم با عنوان «چرا لباس روحانیت را کنار گذاشتم؟» در شهریور ۱۳۸۶ اینگونه توضیح داده است:

الف ) آن لباس ، بسیار دست و پا گیر و زحمت آفرین است . در گرمای تابستان ، شلوغی جمعیت ، هنگام پیش آمدهایی که شتاب در آن لازم است ، سفر ، رانندگی و … حقیقتا مزاحم رفتار طبیعی آدمی می شود .

ب ) آن لباس ، موجب انگشت نما شدن در مجامع عمومی است که آثار زیانباری را برای فرد ملبس و جامعه ی او درپی داشته و دارد . غرور کاذب اکثر افراد ملبس به لباس روحانیت ، منجر به عدم مراعات اخلاق انسانی اسلامی در بسیاری از مراودات اجتماعی آنان شده است و تنها عامل تسهیل کننده ی این رفتار ناپسند ، تفاوت لباس روحانیان از سایر مردم بوده است .

پ ) پیامبر خدا و ائمه ی هدی به عدم تمایز لباسی از سایر مؤمنان مشهور بودند ، تا جایی که افراد غریبه ، در اولین حضور خود در جمع مسلمانان ، نمی توانستند پیامبر (ص) و یا ائمه را از دیگران تشخیص دهند ، و این نکته در اندیشه ی شریعت محمدی (ص) به عنوان « فضیلت » شناخته شده است . اگر « عدم تمایز لباسی » را فضیلت بشماریم ، نتیجه ی آن « نامطلوب بودن تمایز لباسی » است و این نکته ای است که نباید از آن غفلت کرد .

ت ) امام صادق (ع) در روایتی معتبره تصریح می کند که ؛ « بهترین لباس ، در هرزمان ، لباس عموم مردم آن زمان است » که حکم « استحباب شرعی » را برای لباس غیر روحانیان ثابت می کند . اگر « پوشیدن لباس عموم مردم » برای هر مسلمانی « مستحب » باشد ، نپوشیدن آن و انتخاب لباس های متمایز ( که موجب انگشت نما شدن در میان جمع می شود ) مطمئنا « مکروه » خواهد بود .

***

مطالعه‌ عبارات فوق نشان می دهد چرا جمهوری اسلامی از احمد قابل می ترسید، چرا پس از انتشار نامه به رهبری تحت فشار قرارش داد. سخنان قابل به عنوان اسناد منتقدان جمهوری اسلامی می ماند و ولایت جائر را رسوا می کند. روش و منش آیت الله منتظری و شاگردش احمد قابل اسوه‌ي حق جویان و عدالت خواهان و آزادگان ایران است.  مقدمه را با دو بیت از غزلیات قابل در انفرادی اوین به پایان می برم:

شــــــاد وخــــــندان، گشته ايامـم به كام

محـــــــمل دلـــــــدار را حامـــل شـــــــدم

 

من « اســـــــير » گِل بُــــــــدم اما كــــنون

ســـــــــــاربانِ كــــــــــاروانِ دل شـــــــدم

 

شب عید اضحی، ۵ آبان ۱۳۹۱

محسن کدیور
 
*******************************************
 
فهرست
 
مقدمه
 
بخش اول. نقد خودکامگی

۱. [دفاع از حیثیت امیر مؤمنان (ع)]

۲. نامه سرگشاده به رئیس جمهور [خاتمی]

۳. نامه به رهبری

۴. مسئله‌ی فلسطین و اتفاقات جدید

۵. دانشجویان ستاره دار

۶. [اعتراض به بازداشت غیرقانونی برادرم هادی قابل]

۷. [چرا لباس روحانیت را کنار گذاشتم؟]

۸. [اعتراض به بازداشت عمادالدین باقی]

۹. به بهانه‌ی اجرای حکم ظالمانه‌ی دادگاه ویژه درباره‌ی برادرم هادی قابل

 

بخش دوم. شکایت از ظلم

۱۰. شکایت به کمیسیون حقوق بشر اسلامی

۱۱. واکنش در برابر شکایت به نهادهای حقوق بشری

۱۲. دومین شکایت به کمیسیون حقوق بشر اسلامی

۱۳. شکایت به رئیس قوه‌ی قضائیه

۱۴. سومین نامه‌ی سرگشاده به کمیسیون حقوق بشر اسلامی

۱۵. ممنوع الخروج

۱۶. عدم صدور گذرنامه

 

بخش سوم. انتخابات در جمهوری اسلامی

۱۷. انتخابات (!؟) ریاست جمهوری

۱۸. بار دیگر حق انتخاب

۱۹. ریاست جمهوری

۲۰. در مورد انتخابات همیشه غیرآزاد و ناعادلانه‌ی ریاست جمهوری ایران

۲۱. هشدار درباره‌ی احتمالی خطیر

۲۲. انتقاد از خود

۲۳. در مورد خبرگان

۲۴. سیاست چوپان دروغگو!

۲۵. سخنی با احزاب و گروهها و مردم اصلاح طلب 

۲۶. حمایت از نامزدی عبدالله نوری

- پیام آیت الله منتظری به مناسبت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 

بخش چهارم. خاطرات

۲۷. خاطرات سفر حج

 

بخش پنجم. یادداشتهای کوتاه

۲۸. بنام خداوند جان و خرد

۲۹. بازیگران اصلی

۳۰. [نقض عهد]

۳۱. [جمهوری اسلامی و ادعای حکومت علی (ع)]

۳۲. طنز جامعه‌ی اسلامی ایران

۳۳. گرانی نفت

۳۴. سفر آخرت

۳۵. [گذر عمر]

۳۶. توبه فرمایان

۳۷. یاسر عرفات

۳۸. [همدردی با زلزلزه زدگان جنوب آسیا]

۳۹. بیماری روانی

۴۰. تمرین دموکراسی

۴۱. اسلام و تامین اجتماعی

۴۲. [ضرورت مدارای دینی]

۴۳. [نوروز ۱۳۸۴]

۴۴. یاد استاد سید جلال الدین آشتیانی

۴۵. [درگذشت پاپ]

۴۶. اعتراضات قومی

۴۷. [تهدید مخالفان]

۴۸. خانه‌ی عنکبوت

۴۹. چند نکته

۵۰. [تبریک عید سال ۱۳۸۵]

۵۱. احمد قابل در دادگاه

۵۲. [سرکوب تجمع غیرسیاسی زنان در میدات هفت تیر تهران]

۵۳. حمایت از جنایت!؟

۵۴. قانون ملاک عمل هست و نیست!

۵۵. [تسلیت به نماینده‌ی شجاع تهران در مجلس ششم]

۵۶. [درگذشت استاد آیت الله میرزا جواد تبریزی]

۵۷. [مناظره با پسر آقای مصباح یزدی]

۵۸. [تبریک عید سال ۱۳۸۶]

۵۹. کبر و غرور

۶۰. [تبریک مبعث]

۶۱. یک خبر و یک حاشیه

۶۲. درباره ی لغو سخنرانی

 ۶۳. [ستم پایدار نمی ماند]

۶۴. درباره ی انتخابات

۶۵. [مرگ مشکوک دانشجوی کردستانی]

۶۶. خبر دروغ درباره رضا خاتمی

۶۷. درباره‌ی شبه انتخابات ۲۳ اسفند ۸۶

۶۸. تبریک نوروز ۱۳۸۷

۶۹. چند نکته

۷۰. دیدار با استاد

۷۱. پیام هادی قابل از زندان

۷۲. مرخصی هادی قابل

۷۳. قتل یعقوب مهرنهاد، انتخابات ریاست جمهوری و جماعت زیر خط فقر

۷۴. انتخابات ریاست جمهوری افغانستان

۷۵. تولد پیامبر خدا عیسای مسیح (ع)

۷۶. تسلیت فاجعه‌ی غزه

۷۷. سفر به نجف آباد، میبد و یزد

۷۸. پاسخ به یک پرسش انتخاباتی

۷۹. رد صلاحیت

 

بخش ششم. مصاحبه، مناظره و سخنرانی

۸۰. گفت و گو با خبرنامه‌ی انجمن دفاع از حقوق زندانیان

۸۱. ملت ایران آزادند، اما به قید وثیقه

۸۲. هیچ فقیهی برخورد با چکمه زنان را تایید نمی کند

۸۳. اصول ارزشهای انقلاب  (گزارش ایسنا از مناظره احمد قابل و قاسم روانبخش)

۸۴. حکومت فرهنگ منحطی به نام دین

۸۵. اصلاحات عمیق با عبدالله نوری

 
 
بخش هفتم. بیانیه های جمعی

۸۶. اعتراض به سرکوب تجمع زنان

۸۷. [محکومیت مرگ مشکوک اکبر محمدی در زندان]

۸۸. [محکومیت توقیف روزنامه شرق]

۸۹. [اعتراض به سرکوب دانشجویان]

۹۰. فراخوان جدید صلح خواهی ملت ایران

۹۱. [در سوگ احمد فراهانی بورقانی]

 
 
بخش هشتم. اشعار

یک. رباعیات و دو بیتی ها

دو. غزلیات (بیرون از زندان)

سه. غزلیات زندان

چهار. قطعات

 
 وصیت به ملت ایران- احمد قابل



 

 «وصیت به ملت ایران» جدیدترین کتاب آیت الله احمد قابل است که بزودی در فضای مجازی منتشر می شود. این کتاب پنجمین جلد از مجموعه آثار احمد قابل است. در دنبال فهرست مجموعه آثار این مجتهد مجاهد و مقدمه‌ی کتاب «وصیت به ملت ایران» از نظرتان می گذرد.


مجموعه آثار
احمد قابل
زیر نظر محسن کدیور
(انتشارات شریعت عقلانی، قم، ۱۳۹۱)



الف. آثار منتشر شده:
۱. «نقد ف‍ره‍ن‍گ‌ خ‍ش‍ون‍ت‌»، یادداشتهای سیاسی ۷۹-۱۳۷۵، ۳۷۶ صفحه، انتشارات سرائی، تهران ۱۳۸۱
۲. «اس‍لام‌ و ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ (م‍ب‍ان‍ی‌ و راه‍ک‍اره‍ای‌ ح‍م‍ای‍ت‍ی‌ و ب‍ی‍م‍ه‌ای‌ در ق‍رآن‌، روای‍ات‌، اخ‍لاق‌ و ف‍ق‍ه‌ اس‍لام‍ی‌)»،۴۸۶ صفحه، م‍وس‍س‍ه‌ ع‍ال‍ی‌ پ‍ژوه‍ش‌ ت‍ام‍ی‍ن‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌، تهران، ۱۳۸۳
۳. «مبانی شریعت»، مباحثی در مبانی و اصول فقه، ۳۵۶ صفحه، مرداد ۱۳۹۱
۴. نقد خودکامگی: یادداشتهای سیاسی ۸۸-۱۳۸۳و اشعار، آبان ۱۳۹۱
۵. «وصیت به ملّت ایران: یادداشتهای سیاسی و مصاحبه‌ها ۹۱-۱۳۸۸»، آبان ۱۳۹۱


ب. آثار در دست انتشار 
۶. تفسیر موضوعی قرآن کریم، (۸۶-۱۳۸۵)
۷. بیم و امیدهای دینداری (سخنرانیها ۸۸-۱۳۸۳)
۸. شریعت عقلانی: در نسبت عقل و شرع (۸۷-۱۳۸۳)
۹. فقه، کارکردها و قابلیتها: رساله های فقه استدلالی، مقالات فقهی اصولی، پاسخ به پرسشهای دینی (۸۹-۱۳۸۲) 
۱۰. احکام بانوان در شریعت محمدی: حجاب، برتری مردان؟ ازدواج موقت، حق جدائی، ارث و … (۸۷-۱۳۸۲)
۱۱. احکام جزائي در شریعت محمدی: ارتداد، رجم، مهدورالدم، بازداشت موقت، اعتراف گیری نامشروع و قضاوت (۹۰-۱۳۸۲)
۱۲. احمد قابل از نگاه دیگران: خانواده، استاد و همدرسان، علما و دانشجویان، فعالان سیاسی و روزنامه نگاران


مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم


«وصیت به ملت ایران» مجموعه‌ی یادداشتها و مصاحبه های زنده یاد آیت الله شیخ احمد قابل ‪(۱۳۳۶-۹۱)‬ است که به مناسبت هفتمین روز رهائیش در فضای مجازی منتشر می شود. این مجموعه بیست و پنج یادداشت سیاسی (کوتاه و بلند در قالبهای مختلف) و بیست و دو مصاحبه‌ وی را در بر می گیرد. محدوده‌ی زمانی کلیه‌ی این یادداشتها و مصاحبه ها ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ تا ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ است. 

هیچیک از مطالب این مجموعه - به دلیل وفور آزادی! - امکان انتشار کاغذی در ایران پیدا نکرده است. اکثر قریب به اتفاق این یادداشتها برای نخستین بار بطور اختصاصی در تارنمای جنبش راه سیز (جرس) منتشر شده اند. چند مورد معدود منتشرنشده در جرس از وبلاگ نویسنده «ازنگاه من» به مجموعه افزوده شد. می توان «وصیت به ملت ایران» را مجموعه‌ی کامل سیاست نامه‌ی احمد قابل در چهار سال آخر عمرش دانست. تاریخ نگارش یا انتشار (در صورت فاصله با زمان نگارش) یادداشتها و مشخصات مصاحبه‌ها در ابتدای هر یادداشت یا مصاحبه آمده است. 

عنوان «وصیت به ملت ایران» برگرفته از دومین یادداشت این مجموعه است. این کتاب شامل دو بخش است. بخش اول یادداشتها و بخش دوم مصاحبه ها. هر دو بخش به ترتیب زمانی مرتب شده اند. کتاب با پیام استاد آیت الله منتظری درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸که قابل آنرا عینا با همین عنوان در وبلاگ خود منتشر کرده آغاز می شود، و با یادداشت خود وی درباره کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ادامه می یابد. یادداشتهای ۲۰ تا ۲۴ کوتاه هستند. اما بقیه یادداشتها مشروح و مفصلند. دو یادداشت ۱۲ و ۲۵ درباره استاد آیت الله منتظری است. در حقیقت آخرین نوشته قابل که تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۹۰ را دارد در رثای استادش است و بعد از آن قلم وی به دلیل کسالت از نوشتن بازمانده است. 

مهمترین نوشته های این مجموعه کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ (نوشتار ۱)، وصیت به ملت ایران (نوشتار ۲)، گزارش از محاکمه و زندان (نوشتارهای ۱۳ تا ۱۶) - که اسنادی تاریخی از وضعیت قوه‌ی قضائیه و زندانهای جمهوری اسلامی است - و دفاعیات شجاعانه‌ي وی در بیدادگاههای ولایت مطلقه‌ی فقیه (نوشتارهای ۱۷ و ۱۸) است. این هفت نوشتار عصاره‌ی زندگی سیاسی احمد قابل است. می توان انها را «هفت شهر عشق» قابل نامید. قوت و متانت استدلالها و عمق انتقادهای وی به انحراف نظام جمهوری اسلامی از آرمانهای انقلاب اسلامی یادگار ارزشمند قابل است. 

بخش دوم کتاب حاوی بیست و دو مصاحبه احمد قابل با جرايد و تارنماهای مجازی خارج از کشور است. دو مصاحبه با لوموند و العربیة و بقیه با تارنماهای فارسی است، یک مورد هم صحبت با دانشجویان در همین بخش گنجانیده شده است. مصاحبه ها از تیر ۱۳۸۸ تا ۱۸ خرداد ۱۳۹۱ انجام شده است، که آخرین اظهارنظرهای شفاهی وی محسوب می شود و به آراء اصلی خود اشاره کرده است. 

مکتوبات فقهی، اصولی و تفسیری قابل در شش مجلد جداگانه تدوین شده و بتدریج در سال جاری منتشر خواهد شد، انشاء الله.

احمد قابل در منش و روش شاگرد «استاد علامه» آیت الله منتظری است، همانند او شجاع و در ستیز با ظلم و دفاع از حقوق ملت مصمم و دلیر و پاکباز. احمد قابل همانند استادش متعلق به «مدرسه‌ی فقه رهایی بخش» است. او مدافع عدالت، آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان است.


***


اینک بخشی از دفاعیات نویسده به نقل از نوشتارهای ۱۹ و ۲۰ به عنوان نمونه ای از مطالب کتاب «وصیت به ملت ایران» را در مقدمه نقل می کنم:

۱
در محکمه گفتم: «من در سال ۱۳۸۷ و پس از اجرای حکم برادرم [هادی قابل]، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی، تبلیغات مکرر علیه نظام، نشر اکاذیب بصورت گسترده به قصد تشویش اذهان عمومی، توهین های بی شمار به مخالفان سیاست های حاکمیت، و در نهایت، "براندازی سخت نظام" متهم کرده و مواردی از مستندات را نیز آورده بودم. هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را بخاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد و بازهم دستگاه امنیتی و قضایی ایشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان این سیاست های غیر قانونی و نامشروع اقدام کرده و می کند»

۲
در بخشی از دفاعیاتم (با اشاره به عکس رهبری که در سمت راست من روی دیوار بود) گفتم: این آقا در خطبه های نمازجمعه و پیش چشم همه ی من و شما و در سایر سخنرانی هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خویش را با حکومت سراسر عدل امیر مؤمنان علی(ع) مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان (ع) و پیامبر خدا (ص) و اسلام اهانت می کند!! چطور است که شما به اتهام «اهانت احتمالی به رهبری» غیرت می ورزید و صدها نفر را ماه ها بازداشت کرده و برخی را به مدت های طولانی زندانی می کنید، ولی من مدعی پیروی از امیر مؤمنان(ع) اینقدر بی غیرت باشم که در برابر این جسارت ها و اهانت های آشکار هیچ واکنشی نشان ندهم؟!! مگر من بی غیرت باشم که سکوت کنم. والله در برابر این جسارت ها و اهانت ها می ایستم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود!! البته این وظیفه ی هر مسلمانی است که از حیثیت علی بن ابیطالب(ع) و ساحت دین خدا و پیامبر عزیز(ص) در برابر این جسارت ها دفاع کند.

۳
مسئولان کشور برخلاف اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و اهداف اولیه انقلاب، کشور را به سوی استبداد کشانده‌اند و انتظار دارند که هیچ انتقادی از آنان نشود و اگر بشود، آن را تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام» و سایر عناوین اتهامی مثل «اقدام علیه امنیت ملی» یا «نشر اکاذیب» یا «توهین به مقامات» به حربه‌ای برای سرکوب مخالفان تبدیل می‌کنند!! اگر این محکمه در پی «دادرسی» است و قصد «داد» و عدالت دارد، باید مسئولان کشور را با همین اتهامات به محاکمه کشد نه منتقدان دلسوزی که علیرغم همه سرکوب‌ها و محرومیت‌ها در پی اصلاح وضعیت کشور و اصلاح سیاست‌ها و بازگرداندن کشور به آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و تعهدات ملی و شرعی مسئولان کشورند.

۴
نظامی که مردم با شعار و شعور خود طلب می‌کردند و آن را در شعار محوری «استقلال، آزادی جمهوری اسلامی» تکرار و بار‌ها تکرار می کردند. امروز از آن آزادی که دست حکومت‌ها را از زندگی مردم کوتاه کند و حکومت‌ها را جز با رای مستقیم و آزاد ملت و بدون رد صلاحیت‌های غیر قانونی حاکمیت‌ها برپا ندارد، تا جمهوریت آن معنی حقیقی بیابد، کمتر خبری است.
آزادی مخالف و مخالفت با حاکمیت‌های گوناگون و افرادی که بدون قوه عصمت، در مصادر حکومتی قرار می‌گیرند و شرط اصلی نظارت مردم بر آن ها، وجود رسانه های مستقل و آزاد است که حاکمیت‌ها نتوانند با اعمال نظر، اقدام به سانسور اخبار آن کنند و در حقیقت آن رسانه‌ها، چشم و گوش همیشه بیدار مردم باشند و راه اطلاع رسانی آزاد، هیچگاه مسدود نشود، تا حق حاکمیت ملت (اصل پنجاه و ششم) مفهوم حقیقی خود را پیدا کند.
ما از چنین نظامی دفاع کرده و همه هستی خود را برای آن گذاشته‌ایم. سابقه ما و وضعیت امروز ما (من و دوستان و همفکرانم) گواه ادعای ما است. اکنون نیز با سرفرازی به راه و روش اصلاح طلبانه خود افتخار می‌کنیم، چرا که علیرغم سرکوب‌های شدید رقیبان، از روش‌های مسالمت جویانه و قانونی خود عدول نکرده و از صراط مستقیم اصلاح طلبی خارج نشده و به امید خدا، خارج نخواهیم شد.


***


احمد فابل نه تنها فرزند شیرمحمد که خود «شیراحمد» بود. این کتاب «حجت شرعی» منتقدان مشفق نظام جمهوری اسلامی است. «وصیت به ملت ایران» ادامه‌ي منطقی سه جلد دیدگاهها و خاطرات استاد آیت الله منتظری است. مدرسه‌ی منتظری که مدرسه‌ي فقه رهایی بخش اهل بیت (ع) است پیشتاز پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر می باشد. احمد قابل مجتهد مخلص و مجاهد شجاع از جمله نمایندگان رشید این مدرسه است. 

خواندن دقیق این کتاب به همه‌ی رهروان سبز و منتقدان مسالمت جوی استبداد دینی توصیه می شود. مدافعان حکومت ولایی نیز اگر این کتاب را بخوانند خواهند دانست که خانه تارعنکبوتی ولایت جائر سست تر از آن است که بتواند دربرابر اراده ملی دوام بیاورد. نظامی که زندانی آن دانشمند وارسته ای همانند احمد قابل باشد محکوم به زوال است. 

سخن را با اشعار حافظ شیراز به پایان می برم:


چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی



والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
عاش سعیدا و مات سعیدا
محسن کدیور
۱ آبان ۱۳۹۱

 
  

فهرست مطالب کتاب «وصیت به ملت ایران »

 


بخش اول: یادداشتها

پیام استاد آیت الله منتظری در مورد کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸
۱. کودتای ۲۳ خرداد ۱۳۸۸
۲. وصیت... به ملت ایران
۳. تجاهر به فسق 
۴. حريم هاي نامحترم
۵. عنوان ضد انقلاب 
۶. اقرار به ناپاکی و قانون گریزی
۷. سرزنش خردمندان
۸. مفسدان سياسي
۹. دشواری ھای سیاست ورزی پس از کودتا
۱۰. بنیان سپاه پاسداران
۱۱. مشترکات جنبش سبز
۱۲. پیامی از زندان در سوگ استاد
۱۳. پس از هفت ماه (۱)
۱۴. پس از هفت ماه (۲)
۱۵.پس از هشت ماه (۳)
۱۶. آنچه گذشت و آنچه لازم است
۱۷. دفاعیات
۱۸. تبلیغ علیه نظام چرا؟!
۱۹. حاکمیت شرعا و قانونا موظف به حفظ امنیت تظاهرکنندگان معترض است
۲۰. خوی پاک جوانمرد سپیدمو
۲۱. به یاد هدی صابر
۲۲. سخنی با اعتصاب کنندگان
۲۳. اعلام حکم تجدید نظر
۲۴. سخنی با یاران و همراهان و توصیه هایی برای رقیبان 
۲۵. آخرین نوشته: منتظری عزیز، عزتش را از خدا کسب کرد


بخش دوم: مصاحبه ها

۱. ولایت فقیه با آقای خامنه ای تمام خواهد شد
۲. سه دسته روحانیون
۳. ولایت فقیه و قانون اساسی
۴. مراکز علمی کشور پاشنه آشیل حکومت
۵. نقد مجلس خبرگان رهبری
۶. بازخوانی خطبه رجبیه آیت الله منتظری 
۷. همه‏ ی ملت به قید وثیقه آزادند
۸. دستگیری ها با امضای آیت الله خامنه ای صورت گرفته است
۹. اعدامهای اخیر در زندان وکیل آباد
۱۰. دورانی نیست که مانند گالیله از حرفم برگردم
۱۱. منشور جدید جنبش سبز تا چه حد قابل پیگیری و اجراست؟ 
۱۲. "نظام" اسم مستعار خامنه ای است
۱۳. جنبش سبز، اصلاحات، روحانیت و ولایت فقیه
۱۴. طرح مورد ادعای “اسلامی کردن دانشگاهها” راهی جز شکست نخواهد داشت
۱۵. سیاست، خرافات و رابطه با اجنه
۱۶. راز محبوبیت شریعتی صداقت او بود
۱۷. با شرایط سال ۸۸ شرکت‏ در انتخابات نامعقول است
۱۸. تشکیل شورا از سوی رهبری، اقرار به اختلاف شدید بین قواست
۱۹. کروبی و موسوی به جرم مخالفت با استبداد حبس شده اند
۲۰. مدیریت بر مجموعه ای پر از عیب و نقص افتخار نیست
۲۱. امر غیر عقلانی در شریعت پذیرفته نمی شود
۲۲. آخرین مصاحبه: حجاب و اسلام سیاسی از منظر شریعت عقلانی


احمد قابل، نادر الوجود بود - مصطفی ملکیان


من اگر یکی از این ویژگی ها را در کسی سراغ داشته باشم عرض می کنم که نادر الوجود است. من صادقانه شهادت می دهم که آقای قابل ۳ ویژگی داشت که خیلی ارجمند بود.


ویژگی اول این که به حدی متواضع بود که به گمان من یک صدم فضایل آقای قابل در جامعه شناخته نشده است.مثلا اگر علم قیل و قالی و مدرسی را فضیلتی به حساب بیاوریم آقای قابل مجتهد بود و به گفته ی آقایان و با تعابیری که به کار می برند آیت اله بود. اما تقریبا هیچ کس خبر نداشت.حتی نزدیک ترین دوستان آقای قابل خبر نداشتند که آقای قابل مجتهدٰ فقیه و صاحب فتوا است.این تواضع که همراه نوعی سکوت نسبت به خود و سکوت نسبت به خوبی های خود (است) ویژگی خیلی نادری است که در آقای قابل وجود داشت.


ویژگی دوم آقای قابل این بود که به تمام معنا دل سوخته ی مردم بود. با شناختی که من از آقای قابل داشتم واقعا اهل سیاست نبود.از سیاست گریز داشت.کسی نبود که قصد نماینده شدن ٰ وزیر شدن ٰ عضو مجلس خبرگان فلان و فلان شدن را داشته باشد.اصلا از سیاست گریزان بود.اما به حدی درد و رنج مردم برای او بزرگ جلوه می کرد. (درد و رنج مردم برای او) بزرگ و مهم بود که تقریبا بیش از هر سیاسی دیگری با زندان ٰ شکنجه و آزار و آسیب و … سروکار پیدا کرد.خیلی نسبت به مردم دل سوختگی داشت.

البته خانواده قابل ٰ از پدر مرحوم قابل و بقیه به همین صورت بودند. اما شخص احمد قابل علی الخصوص ( این ویژگی را داشت.)


ویژگی سوم این بود که هر چه از زبان و قلم آقای قابل صادر شد سنجیده بود.


من واقعا از آقای قابل هیچ سخنی نشنیدم یا هیچ چیزی نخواندم که شتاب زده بیان شده باشد.انگار همه را ده بار پخته بودند و به زبان و قلم جاری می کرد.یعنی آتوریته و حجیت داشت. یعنی شخص خبر داشت که خیلی کار صورت گرفته تا این جمله از زبان یا قلم آقای قابل جاری شده است.از این سه ویژگی حتی یکی هم نادر است. یعنی اولا تواضع و ego خیلی مچاله شده و خیلی کوچولوی کوچولوی کوچولو داشتن. ثانیا دل سوختگی به حال عالم و آدم و بندگان خدا و ثالثاً متقن سخن گفتن.


انگار بعضی ها برای سخن خود ارزشی قایل نیستند.می پرانند بعد هم که گفتید پس می گیرند سپس در جلسه بعدی از نو همان سخن را می گویند و دوباره ممکن است ( سخن خویش را) پس بگیرند.خیلی برای آن ها مهم نیست. از این جا پی ببرید که وقتی می خواهید سخن شان را ضبط کنید خودشان را جمع و جورتر می کنند. گویا قائل نیستند که ضبط صوت هستی کار می کند. می بینید همه چیز می گویند بعد می گویند نکند که ضبط روشن باشد و اگر ( ضبط) را روشن کردید می بینید ضبط و ربط دار تر حرف می زنندو اگر چیزی بخواهند بنویسند و منتشر کنند ضبط و ربط دارتر می شوند. این ها کسانی هستند که به استواری و اتقان سخن هیچ بهایی نمی دهند. اما اگر جایی دیدند که مچ گیری می شود کمی خودشان را جمع و جورتر می کنند. در ضبط صوت مچ گیری می شود اما ضبط صوت نباشد نه. در نوشتن باز بیشتر.


اما آقای قابل از نوادری بودند که من دیده بودم که سخن او سنجیده بود.


توجه کنید شما هر چه قدر هم سنجیده سخن بگویید معصوم نیستید.ممکن است سخن تان خطا باشد اما تمام توان تان را به کار زده اید و این شده است. اما این که اذهان مخاطبان را سطل زباله بدانید و هر آشغالی دراین سطل های زباله بریزید که اکثر ما اینگونه هستیم.اکثر ما اذهان مخاطبانمان را مثل سطل آشغال می دانیم و آشغال در آن می ریزیم.


بسنج . تامل قبلی کرده باش. ” نمی دانم ” بلد باش .بگو من نمی دانم.وارد نیستم.اینجا را بلد نیستم.یا با قید سخن بگو.” ظاهرا” -” به نظرم می رسد که” – ” شاید چنین باشد که”- ” احتمالا ” این ها یعنی من برای مخاطب ارزش قایلم. نمی خواهم ذهن او را پر از رطب و یابس و حق و باطل آمیخته به هم کنم. این ویژگی در در آقای قابل بود. ومن اگر یکی از این ویژگی ها را در کسی سراغ داشته باشم عرض می کنم که نادر الوجود است. چه برسد به این که هر سه ویژگی را با هم داشته باشد. 


منبع: نیلوفر
 

 

مشربِ بصيرت و شرابِ شجاعت - محمد جواد اكبرين



«بصيرت» در نظر و «شجاعت» در عمل؛ تركيبى است كه در «دين شناسى» احمد قابل اتفاق افتاده است. من نمى دانم خداوند اعجاز شفاى او را به ما هديه مى كند يا نه، اما مى توان با اطمينان گفت كه خداوند مَشربِ اسلام شناسى احمد قابل و نوشاندن او از شرابِ شجاعت و صراحت را به مسلمانان اين روزگار، هديه داده است.
احمد قابل تنها كسى نيست كه متون دينى را در ترازوى «عقلانيت و اخلاق» مى سنجد و اگر متنى در اين ترازو، وزنى نداشته باشد آن را فاقد اعتبار مى داند؛ بلكه نسل جديدى در حوزه علوم دينى در حال رشدند كه اين گونه مى انديشند اما در روزگارى كه تكفير، دارِ تفكر مى شود اين بصيرت، كافى نيست و تا با شجاعت نياميزد اتفاقى نخواهد افتاد. مجموعه آثار قابل در «شريعت عقلانى» و نوع اجتهاد او در برداشت از متون دينى و اعلام بى باكانه آنچه دريافته، گواه صادق اين مدعاست.

برخى فقيهان مى گويند كه اين «بى باكى» ناشى از «بى تقوايى» است زيرا آسانى و روانىِ احكام و گسترش دائره «حلال»، خلافِ احتياط است و مى تواند به افتادن در ورطه «حرام» بينجامد؛ احمد قابل اما مى گفت كه دشوارىِ احكام و گسترش دائره «احتياط»، مى تواند به محروم كردن مؤمنان از زيستنى يبنجامد كه شريعت براى آنها ميسّر كرده است و اين است كه مصداقِ بى تقوايى است.

در اين مشرب، احمد قابل با فقيه قرن چهارم هجرى، "سيد مرتضى علم الهدى" همسو و همداستان است، در دوران سيدِ مرتضى، گروهى بر اين باور بودند كه چون خداوند، مالك عالم است هرگونه استفاده از اموال و املاكِ اين «مالك مطلق» منوط به إذن اوست و در متون شرعى بايد اين اذن و اجازه را جستجو كرد؛ اگر در موردي اين اذن و اجازه يافت شد آن مورد حلال است وگر نه بايد از آن پرهيز يا احتياط و اجتناب كرد. به عبارت ديگر، آنها شريعت را دررابطه مالك و مملوك (ارباب و برده) تعريف مى كردند و قائل به «اصالة الحظر» بودند كه نتيجه عملى اش براى دينداران «آزادى حداقلى و ممنوعيت حداكثرى» بود.
در مقابل اين باور، جريان فكرى «اصالة الإباحة» قرار داشت كه سيدِ مرتضى مدافع آن بود كه نتيجه عملى اش «آزادى حداكثرى و ممنوعيت حداقلى» بود؛ اين مشرب اما شريعت را در رابطه "مالك و مملوك" تعريف نمى كردند بلكه جهان را "ضيافت" خداوند مى ديدند و انسان ها را ميهمان او. صاحبانِ اين نگاه مى گفتند وقتى ميهمان را دعوت مى كنند و سفره اى رنگارنگ در برابر او مي آرايند يعنى بهره مندى از تمام آنچه در آن ضيافت است براى ميهمان مباح است مگر مواردى را كه با قطعيّت (سند و محتوا) بتوان از اين قاعده خارج كرد.

احمد قابل نيز جهان را ضيافت الله و رابطه خدا و انسان را ميزبان و مهمان مى ديد و اين بر تمام برداشت هايش از اسلام جارى است.

منطق سياسى او نيز بر همين منوال، مخالف محروم كردن انسان ها از «نعمت» آزادى بود؛ او در آنچه كه وصيت اش نام گرفته، آورده است: «وقتی رقیب، در برابر بیانات مکرر و مستدل شما اقدام به بازداشت و زندانی کردن شما می کند و از قدرت متکی بر سلاح خود بهره می گیرد، بزرگترین دلیل بر «فضیلت» شما بر او، آشکار می شود. در بیان حکماء و ائمه ی هدی این نکته دیده می شود که؛ "الفضل ما شهدت به الأعداء؛ فضیلت، آن چیزی است که دشمنان (رقبا) به آن شهادت داده اند»". آنان با این رفتار خود اقرار می کنند که: توان استدلال و دفاع از رفتار و گفتار خود را ندارند و نمی توانند در منطق و استدلال بر شما پیروز شوند و به همین خاطر باید از حربه ی زور و زندان بهره گیرند.»

قابل در ادامه، سراغ سعدی شیرازی مى رود كه
دلایل قویّ باید و معنوی
نه رگ های گردن به حجت قویّ

و آنگاه «بالاترین مقام مسئول در نظام جمهوری اسلامی» را مخاطب قرار مى دهد:
«مسئول یعنی "پرسیده شده"؛ پس بیشترین پرسش ها باید از کسی بشود که بیشترین اقتدار و امکان را در اختیار دارد. تمامی اقدامات نهادهای زیر نظر رهبری، شرعا و قانونا بر عهده ی وی قرار می گیرد، مگر آنکه در برابر جرم و خطای آنان واکنش مناسب نشان دهد و راه های آشکاری برای اطلاع رسانی بدون دلهره از تمامی ارکان قدرت را به رهبری و جامعه ی ایران ، فراهم کرده باشد.»

اگر گناه احمد قابل در ساحتِ معرفت، «بصيرتِ آميخته با شجاعت» بود گناه او در ساحتِ سياست هم جز اين نبود و ماه ها انفرادى و سال ها محروميت، تاوان رويارويى با «مسئول اصلى» بود آن هم در سال هايى كه پنهان نگه داشتنِ نقش آقاى خامنه اى در فساد حاكم و جارى، سكه ى رايج بود و قرار بود همواره نزاهت او به نمايش گذاشته شود.

آورده اند كه «افضل الجهاد كلمةُ حقٍ عند امامٍ جائر» و او تا كلمه و حنجره و رمقى براى گفتن و نوشتن داشت از آزادى سياسى و اجتماعى مردم در برابر «ولايتِ جائر» دفاع كرد؛ حالا احمد آقا اگر بر تخت آرميده اما «عندَ مليكٍ مقتدر» ايستاده است و سبكبار از امانت، بر آخرين روزهاى قدرت و اقتدارِ والىِ جائر مى خندد. 

منبع: نشريه تك برگى نداى سبز آزادى




خاک ناقابلی که قابل شد- محمد نوری زاد


دریغ من از این نیست که انسان وارسته و فهیم و باسواد و اسلام شناس و مجتهد و جبهه رفته و زخم خورده ای چون احمد قابل چرا باید با تنی بیمار به زندان بی دلیل حاکمیت خشن ما بیفتد و کمی بعد در پایانه ای از زندگی فقیرانه اش روی در نقاب خاک کشد، و در نقطه ی مقابل فرد فحاش و بی سواد و عربده کشی چون سید احمد علم الهدی امام جمعه ی مشهد سال به سال بر سپیدی محاسن و غلظت ناسزاهای ناشی از عصبیت بیمارگونش بیفزاید و سید احمد خاتمی در مسیر کشف ناگفته هایی از کسالت علمی و بی ادبی مفرط خویش آسیمه سر شود و احمد جنتی با همه ی عمری که در گمگشتگی اش هدر داده، همچنان متقی و مبسوط الید و صاحب نفوذ باقی بماند؟ این بگویم و بگذرم: اگر همه ی علم و سواد و هیاهوی حوزوی این سه احمد حکومتی را برهم انبار کنند، به گرد پای علم و عقل آن خاک ناقابلی که قابل شد، نمی رسد. روحش شاد و خاک عقلانیتش بر سر من و این جماعت بی عقل.

محمد نوری زاد
دوم آبان ماه سال نود و یک 

منبع: وب سایت نویسنده 
 

 


 

===============================

 

بیانیه ها و پیام های تسلیت

======================================

    

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا

از ميان مومنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در همين انتظارند و هرگز عقيده خود را تبديل نكردند.(سوره احزاب، آیه 23)

 

استاد فاضل، جناب آقای احمد قابل، آزاده‌ی متقی، ایران‌دوست مومن، و دین پژوه نواندیش، پس از تحمل هفته‌ها درد و رنج ناشی از بیماری اوج گرفته، و سال‌ها صبوری در برابر مصائب گوناگون، ازجمله جراحت‌های مانده از حضور در دفاع مقدس، دار فانی را وداع گفت.

 

تلاش‌های انسانی آن عالم دینی برای تبیین شریعت عقلانی و تبلیغ دین رحمانی از چشم منصفان و آگاهان پنهان نبود. چنان‌که کوشش‌های وطن‌دوستانه‌اش در ستیز با خودکامگی و استبداد دینی برای تمامی آزادی‌خواهان ایران مشهور بود.

پاداش حقیقت‌طلبی و حق‌گویی این پژوهشگر وارسته و دلسوز ایرانیان و دغدغه‌دار منافع ملی اما، زندان بود و تبعید و تهدید و خشونت‌های گونه‌گون اعمال شده از سوی اقتدارگرایان.

 

 استاد احمد قابل، به‌مثابه‌ی «فقیه»ی حقیقی در دین، برای دفاع از مکارم اخلاق و حقوق انسانی شهروندان ایران‌زمین، هراسی از هیچ‌کس و هیچ‌چیز به دل راه نداد و بی‌پروا، خودکامگی به‌نام دین و اقتدارگرایی و خشونت علیه ایرانیان را به نقد کشید. او همان مسیری را پی گرفت که استاد آزاده‌اش آیت‌الله منتظری.

 

همراهی فقیه آزادی‌خواه، زنده‌یاد احمد قابل، با اعتراض میلیون‌ها ایرانی برآشفته از نتایج انتخابات دروغین 1388، نارضایتی شدید او از خشونت‌های غیرانسانی و سرکوب خونین هم‌وطنان، و همدلی او با جنبش سبز، در تاریخ مبارزه‌ی مردم ایران برای دموکراسی، و در یاد و خاطره‌ی تمامی آزادی‌خواهان منصف و ملی، ثبت و ضبط خواهد ماند.

 

شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن تقدیم صمیمانه‌ترین مراتب تسلیت و همدردی خود به خانواده‌ی محترم قابل، حامیان و همراهان جنبش سبز، و نیز مردم آگاه ایران، امیدوار است روش و منش آن فقیه آزاده و مسلمان وطن‌دوست، چونان مشعلی برای تمامی دغدغه‌داران آبادی و آزادی ایران، فروزان ماند و دیدگاه‌های گران‌قدر و انسانی آن دین‌پژوه دموکراسی‌خواه، مددرسان کوشندگان اجتماعی وطن‌دوست و جنبش سبز مردم ایران شود.

 

والعاقبه للمتقین

شورای هماهنگی راه سبز امید

اول آبان 1391

 ****

 


نام او که همه از اوییم و به سوی او باز می گردیم

درگذشت نا بهنگام عالم دینی وارسته، پژوهشگر دانشور، نویسنده متعهد و مبارز دلیر، زنده یاد “احمد قابل” موجب تأثر و تأسف گردید. بی گمان در میان برآمدگان از حوزه های علمیه معاصر، “احمد قابل” از نوادری بود که دینداری را با آگاهی و دانش، پژوهشگری را با تعهد اجتماعی، نواندیشی را با دلیری در اعلام نظر و مبارزه را با اخلاق و معنویت به گونه ای سازگار درآمیخته بود.

او در عمر نسبتا کوتاه خود راه درازی را طی کرد؛ از حوزه قم برآمد، اما رخت روحانی را برنتافت و آگاهانه آن را به کناری نهاد، با این حال در قلمرو دانش حوزوی و فقهی باقی ماند و راه بازاندیشی در برخی متون و منابع اسلامی (روایی- فقهی) را در پیش گرفت و در سالیان اخیر به نتایج مثبت و درخشانی به ویژه در حوزه پوشش زنان (حجاب) دست یافت و در بازاندیشی و اعلام نظردلیرانه در این حوزه پیشگام گردید.

گرچه احمد قابل از شاگردان زنده یاد آیت الله منتظری و تأثیر پذیرفته از مکتب فکری-فقهی وی بود، اما در تحقیق و واکاوی منابع، شجاعت اعلام نظر مستقل داشت و خردورزی و عقلانیت در روش شناسی و تحقیقات مذهبی او نقش مهمی داشت.

احمد قابل در کنار تحقیقات مستمر علمی خود، در عرصه مبارزات سیاسی و آزادی خواهانه اخیر مردم ایران حضوری مستقیم و فعال پیدا کرد. او از طریق نوشتن و گفتن و نامه نگاری های دلیرانه به عالی ترین مقام سیاسی و دینی کشور حضور خود را در جنبش سبز تثبیت کرد و این امر موجب بازداشت و زندانی شدنش گردید.

وی شجاعانه در بیدادگاه های حکومت از مواضع خود دفاع کرد و نقاب از چهره ریاکارانه استبداد دینی حاکم برگرفت. او همواره از موضع عمدتا دینی، گفتارها و رفتارهای ریاکارانه حاکمیت را نقد می کرد و به چالش می کشید.

احمد قابل از سرمایه های بازاندیشی اسلامی زمان ما بود و می توانست گام های مهم تری در این زمینه بردارد، اما دریغ که زودهنگام از میان ما رفت.

کنشگران ملی-مذهبی خارج از کشور این ضایعه را به خانواده محترم و معزز قابل و به ویژه برادر دلیر و همراه و همگام وی و نیز دوستان و هم فکران آن رادمرد صمیمانه تسلیت و تعزیت می گوید.

کنشگران ملی-مذهبی خارج از کشور

 

 دوشنبه اول آبان ماه ۹۱

****


انا لله و انا الیه راجعون
تسلیت در گذشت عالم آزاده احمد قابل
خبر در گذشت عالمی آزاده و مجتهدی آزاداندیش در روزگاری که بیش از پیش به بزرگان و آزادگان نیازمندیم، سختی ها را دوچندان می کند. احمد قابل، پژوهشگر و روشنگر دینی بی شک از بزرگترین سرمایه های ایران به حساب می آمد که نظرات و اندیشه های او هدایتگر آزادیخواهان و سیاستمداران دینی ما بوده است.


تربیت و پرورش در محضر مرجعی عظیم القدر همچون آیت الله منتظری و حرکت در مکتب آزاداندیشی و دین مداری که در نظریات و روشنگری های منتقدانه وی ظهور کرد، بی شک از بزرگترین نیازهای امروز جامعه دینی ماست. متاسفانه، عدم تحمل و آستانه تحمل پایین اقتدارگرایان حاکم و به بند کشیدن وی نشانه ی تاثیر و نفوذ بالای اندیشه های وی در جامعه دانشگاهی و دینی ماست. تحمل بیش از ۱۰۰ روز زندان انفرادی تاوانی بود که وی برای اندیشه ها و نظراتش پرداخت. امروز نیز پس از تحمل بیشترین سختی ها، فشارها و بیماری وی با رفتن خود، جایی دیگر در حرکت آزادیخواهانه دین مدارانه ایران خالی کرد.


سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، درگذشت احمد قابل پژوهشگر دینی و از شاگردان مرحوم آیت الله حسین‌علی منتظری را تسلیت گفته و خاطرنشان می کند که پایداری و مقاومت وی که همراه با نواندیشی و روشنگری بود بی تردید نام وی را در تاریخ جاودانه خواهد کرد و اجر آزادگی خود را نیز خواهد گرفت.


سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
شاخه خارج کشور
اول آبان ۱۳۹۱

 ***
 

بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انالیه راجعون
با تاسف و اندوه فراوان عالم ربانی استاد احمد قابل, جانباز جنگ تحمیلی, دین پژوه روشن ضمیر و از شاگردان برجسته فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله العظمی منتظری به دیار باقی شتافت.


مرحوم قابل فقیهی بود که ضمن احاطه به علوم اسلامی و شناخت مقتضیات زمان، درد و تعهدی راستین و بدور از تظاهر به دین محمدی داشت و دغدغه همیشگی او زدودن زنگار تعصب و خرافات از دین رحمت و صلح بود.


تاسف بارتر آنکه این مرد خدا به دلیل حق خواهی و استبداد ستیزی در پی تحولات سیاسی و اجتماعی سال های اخیر چندین بار بازداشت و دچار حبس های ناروا شدد و در زندان دچار عارضه مغزی شد و متاسفانه بدلیل معالجه دیرهنگام، کسالت او به وخامت گرایید و نهایتا این انسان شریف، عالم و آزاده از خیل دوستداران و علاقمندانش جدا شد و به دیار ابدیت پرواز و به لقای حق پیوست.


جیهه مشارکت ایران اسلامی ضمن عرض تسلیت رحلت اندوهبار این عالم ربانی و متفکر نواندیش و سبز به جامعه اخلاقی و ترقی خواه و سبز کشور، خصوصا خانواده شریف، مبارز و خدوم "قابل" ، بویژه برادر مبارز و متعهدمان، حجت الاسلام هادی قابل عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، همسر محترمه و فرزند شریف آن مرحوم، از خداوند متعال برای ایشان غفران و آمرزش واسعه و برای خانواده مکرم ایشان صبر و اجر آرزومند است.


جبهه مشارکت ایران اسلامی
1/8/1391

*** 
 


إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
"إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ" "سوره ی مبارکه فصلت – 30" 
دانشمند مجاهد، فقید سعید مرحوم احمد قابل، پس از تحمل دورانی سراسر رنج و درد جانکاه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و جسم مجروح و رنج دیده اش برای همیشه از زجر مدام و اندوه بی پایان رهایی یافت.


مرحوم احمد قابل در طول عمر با برکت خویش، منشا برکات و خدمات و مجاهدت های علمی و فقهی ارزنده بود. ایمان و اراده سترگ او همواره پشتوانه حرکت، حق طلبی و مسئولیت شناسی قاطبه ی دوستانی بود که از شمع فروزان وجودش بهره ها می گرفتند.


برادر مجاهد ما تمامی ظرفیت فکری و عملی و ارادی خویش را بسان مفسری سختکوش و نستوه و پرامید، با پرهیز از هرگونه افراط و تفریط، در راه تقویت عنصر عقلانیت و عدالت و جهاد و اجتهاد بکار بست و بی هیچ واهمه ای، شجاعانه حقیقت را پاس داشت.


فقید سعید احمد قابل در اخلاص، صداقت، صفای باطن، سختکوشی، مجاهدت علمی و زبان گویای حق طلبی، بیشترین شباهت ها را به استاد گرانقدر و ارجمندش، فقيه عاليقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری رحمة الله عليه داشت و نزد او، جان همواره ارزان ترین غرامتی بود که در طبق اخلاص، در را ه پاسداری از حقیقت و عدالت بذل می کرد.


ایمان بلند و اراده خلل ناپذیر و جسارت کلامش، او را به شخصیتی نمونه و زبانزد تبدیل کرده بود. صلابت روح و استواری ایمان و "سیره ابوذر گونه " و "سعی سلمانی" او، از او نمادی وجیه و نامدار ساخته بود که آلایش دنیا در برابر تهذیب نفس اش صرفه ای نداشت.


عروج سیمای روحانی و فقدان غم انگیز و حزن آور آن عزیز قلب دوستداران را غرق در ماتم و اندوه نمود و ثلمه ای بود که به سادگی جبران نخواهد شد.


اینجانب رحلت ناباورانه و پرواز عارفانه فقید سعید آقای احمد قابل را به کلیه فرهیختگان و دوستان و بستگان، خصوصا مادر دلسوخته، همسر رنج دیده، فرزند عزیز، خواهران و برادران محترم ایشان به ویژه برادر مجاهد و فاضل ایشان حجة الاسلام و المسلمين آقاي هادي قابل و برادر عزیز و ارجمند حجة الاسلام و المسلمین آقای سیدابوالفضل موسویان تسلیت می گویم و از خداوند تبارک و تعالی برای آن عزیز رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم.


یکم آبان ماه 1391
عبدالله نوری

*** 


إنا لله و انا إلیه راجعون

مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً

احمد قابل پژوهشگر و از زمره نواندیشان دینی بعد از یک دوره بیماری مزمن و طاقت فرسا به دیار باقی شتافت.

او از شاگردان برجسته فقیه فقید، زنده‌یاد آیت الله منتظری بود و عمر خود را به ارایه قرائتی عقلانی از اسلام و مبارزه در راه آزادی و تحقق حقوق و حاکمیت ملت ایران صرف کرد، و در این راه متحمل زندان‌ها و مرارتهای بسیاری شد،.

اعضا و علاقمندان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، این ضایعه را به خانواده و علاقمندان آن مرحوم تسلیت گفته و ضمن درخواست علو درجات برای آن مرحوم از درگاه باریتعالی، صبر و توکل برای خانواده آن عزیز و به ویژه برادر اندیشمندشان جناب آقای هادی قابل را آرزو می‌کنند.


اعضا و علاقمندان نهضت آزادی ایران در خارج از کشور

۱ آبان ۱۳۹۱
*** 


متن کامل این پیام بدین شرح است:

إِنَّا للهِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ
خبر درگذشت برادر مبارز، جانباز بی ادعا، اندیشمند ظلم ستیز و پژوهشگر نواندیش دینی، آقای احمد قابل موجب تاسف و تاثر بسیار گردید. این ضایعه را به خانواده محترم قابل بویژه والده گرانقدر، همسر و فرزند این عزیز، خواهران و برادران و نیز سایر بستگان آن مرحوم تسلیت عرض می نمائیم. از ایزد یکتا برای این عزیز رحمت و مغفرت و برای بازماندگان که این روزها در سوگ از دست دادن دومین عزیز خود هستند صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نماییم.

همسر و فرزندان مهدی کروبی
یکم آبانماه ۱۳۹۱
 ***
 

بسم الله الرحمن الرحیم 
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ 
دانشمند توانا و مجتهد شجاع حجه الاسلام والمسلمین آقای احمد قابل فرزند برومند مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد قابل به ملکوت اعلی پیوست. 
قابل عزیز و بزرگوار ما همیشه و در همه حال به وظیفه انسانی اسلامی خویش عمل نمود. زمانی در جبهه های جنگ دلاورانه به دفاع از وطن پرداخت و زمانی در جبهه تعلیم و تعلّم و تحقیق کوشش فراوان کرد و همچون استاد خویش آیت الله العظمی منتظری هیچگاه در جبهه امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت و ارشاد کوتاهی نکرد و آسایش و آرامش خود و خانواده محترم و صبور خویش را بر سر این راه نهاد. 
امّا با کمال تأسف قدر او را نشناختند و به جای تکریم، وی را از حقوق اوّلیه انسانی محروم ساختند و تا آخرین زمان سلامتی و کارایی در زندان نگاه داشتند. 
اینک او به معبود خویش پیوسته است و زندانبانان با هر نفس خود یک گام به مرگ نزدیک تر می شوند. 
آن زمان دیر نیست که ظالم و مظلوم در دادگاه عدل الهی محاسبه گردند: «يَوْمَ لا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ». 
زندانیان سیاسی از نظر شرع مبین اسلام و قانون اساسی ایران بی گناهند و نگهداری بی گناه در زندان حتّی برای یک ساعت ظلم است و به نصّ صریح قرآن کریم عذرخواهی آنان در روز قیامت پذیرفته نیست. 
امیدوارم زندانبانان او از این فاجعه درس بگیرند و حال که فرصت عذرخواهی و جبران مظالم را در مورد این عزیز مظلوم و راحل از دست دادند در مورد دیگران درک کنند و حقوق از دست رفته زندانیان سیاسی و محصورین و آسیب دیدگان از نابسامانی ها را جبران نمایند. 
اینجانب این مصیبت بزرگ را به خانواده محترم و همسر فداکار ایشان و مادر داغدار و صبورش و برادر بزرگوارش حضرت حجه الاسلام والمسلمین هادی قابل و دیگر بستگان و دوستان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم غفران الهی و حشر با اولیای کرام را آرزو می کنم. والسّلام علی عباد الله الصالحین و رحمه الله و برکاته.


بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری 
احمد منتظری 
1/8/1391

*** 

بسم الله الرحمن الرحیم
عالم نو اندیش و دین شناس مؤمن و انسان دوست و پژوهشگر مبارز و دردآشنا، حضرت آقای احمد قابل – که رحمت خدا بر او باد – به دیدار معبود شتافت تا پاداش پاکی و نیکی و تلاش ارجمند فکری و عملی و نیز رنج ها و دشواری هایی که به خاطر خدا و برای خدمت به بندگان او تحمل کرد از منبع کرم و رحمت او دریافت دارد. و گوارا باد بر او این لطف و رحمت الهی.
من این مصیبت سنگین را به همه دین باوران فضیلت دوست و به همه آزادگان حقیقت جو و به همه دوستداران و ارادتمندان این عزیز، بخصوص به برادر دانشمند و والانگر و شکیبای او، حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای احمد قابل و به همسر گرانقدر، باوفا و مقاومش و به فرزندان خوب و گرامی اش و همه بستگان داغدار و بیت شریف قابل تسلیت عرض می کنم و برای آنان از پیشگاه حضرت پروردگار صبر و اجر و سلامتی و برای روان پاک آن فقید سعید آمرزش و رحمت الهی و علو درجات مسألت می کنم.
عاش سعیداً و مات سعیداً

سید محمد خاتمی
***


به نام خداوند تدبیر و رای

خانواده محترم احمد قابل
فقدان ناگهانی استاد احمد قابل که یکی از نواندیشان عقل گرا و صاحب نظر در حوزه اصلاحات دینی بود، ثلمه ای جبران ناپذیر برای جامعه در حال تحول ایران است. استاد احمد قابل با کنکاش در مسائل بسیار مهم ومبتلابه جامعه اسلامی – به ویژه – کشور و زادگاهش ایران، تلاش بسیار پسندیده ای نمود تا ضمن زدودن ذات دین از پیرایه های ناموزون، به نسل جوان جویای حقیقت نشان دهد که اسلام و دین جز نیکی و رحمت نیست و آنچه حکومت ها به نام دین بر مردم تحمیل می کنند الزاما نمی تواند دین را نمایندگی کند.

شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد با شناخت عمیقی که از این اندیشمند خوش فکر داشت، امیدوار بود وی در کنار دیگر نواندیشان وحدت جوی حق طلب بتواند جامعه متنوع و متکثر ایران را به سمت همگرایی و پرهیز از چند دستگی، رهنمون باشد. متاسفانه مرگ، چنانچه خصلت ذاتی اوست، ناگهان سررسید و امان نداد.

ما ضمن ابراز تاسف از این مصیبت بزرگ، خود را درعزای از دست دادن استاد قابل، شریک دانسته و این مصیبت را به ملت ایران، جامعه روشنفکری دینی، خانواده شریف قابل، به ویژه برادر بزرگوارش تسلیت گفته و از خدای متعال برای آن مرحوم، غفران وعلو درجات و برای بازماندگان صبر مسئلت نموده و از همفکرانش درخواست داریم با پی گیری موضوعات مهمی که می تواند در رشد و ارتقای فکری و فرهنگی جامعه ایرانی موثر باشد، راه آن عزیز را تداوم ببخشند.

شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد
دوم آبان ۹۱
 
***

انالله و انا الیه راجعون
اندیشمند گرانقدر و متعهد، جناب آقای احمد قابل، دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت. او از سرمایه های ارزشمند روشنفکری دینی جامعه ما بود و چون حاضر نبود ثناگوی اصحاب قدرت باشد مضیقه ها، رنج ها و حبس های فراوانی را متحمل شد و آزادگی دربند را برگزید.
او بیماری ها را که حاصل آن حبس ها و زندان ها بود به جان خرید و سربلند در جوار محبوبش آرام گرفت.
این ضایعه دردناک را به خانواده بزرگوار قابل، همسر صبور و فرزندان داغدارش به خصوص حجه السلام والمسلمین جناب آقای هادی قابل تسلیت عرض نموده و برای آنان صبر و اجر مسئلت و برای آن مرحوم در کنار برادر شهیدش علو درجات و رحمت واسعه الهی را خواستاریم.

جمعی از زندانیان سیاسی
اسامی امضا کنندگان:
رضا انصاری راد 
حسن اسدی زیدآبادی
مسعود باستانی
مصطفی تاجزاده
عماد بهاور
سیدعلیرضا بهشتی شیرازی
امین چالاکی
سیاووش حاتم
مهدی خدایی
امید خوارزمیان
محمدعلی دادخواه
محمد داوری
مجید دری
امیرخسرو دلیرثانی
علیرضا رجایی
محمد رضایی
سیدحسین رونقی ملکی
حسین زرینی
عبدالفتاح سلطانی
سیدمحمد سیف زاده
کیوان صمیمی
محمدفرید طاهری قزوینی
سیامک قادری
ابوالفضل قدیانی
جعفر گنجی
مهدی محمودیان
عبدالله مومنی
محسن میردامادی
ضیا نبوی
نصور نقی پور
مصطفی نیلی
محمدعلی ولایتی
محمدامین هادوی
احمد هاشمی
محمدحسن یوسف پورسیفی
****

 

متن پیام تسلیت فعالین سیاسی، مدنی و روزنامه نگار به مناسبت درگذشت احمد قابل به شرح زیر است:


خبر دردناک است. مرد بزرگ و شجاعی از میان ما پرکشید که به صداقت و صراحت موصوف بود. در برابر دیکتاتور زمانه ایستاد، فریاد آزادی و حق طلبی سر داد و حرمت اندیشه و اندیشیدن را پاس داشت. 
زنده یاد احمد قابل از سال 1376 طعم اسارت و زندان را چشید و به یکی از ساکنان زندان تبدیل شد. بارها نامه نگاری هایش خطاب به رهبر جمهوری اسلامی برایش دردسر ساز شد، اما به سنت شجاعت استادش، مرحوم آیت الله منتظری وفادار ماند و تمام قد در برابر ظلم و ستم و جباریت حاکمان ایستاد.


او سالها همراه با ترکشی که یادگار سالهای دفاع از میهن بود زندگی کرد تا سرانجام توموری که رهاورد زندانهای جمهوری اسلامی بود، سبب شد تا تن رنجورش دیگر تاب ظلم را نیاورده و به درگاه ابدیت فراخوانده شود.


احمد قابل رفت. اما راه او که راه آزادی، حقوق بشر و دموکراسی و عقلانیت در عرصه اندیشه است، خواهد ماند و روزی خواهد رسید که این راه به سرمنزل مقصود برسد تا مردم ایران خود برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند.


این مصیبت وارده را به خانواده محترم ایشان، دوستان و شاگردانش و به همه مردم آزادیخواه ایران تسلیت می گوییم و برای بازماندگان و خانواده ایشان صبر و شکیبایی آرزو می کنیم.


روحش شاد یادش گرامی


اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروب الفبا
احسان رمضانیان
احسان منصوری
احمدباطبی
اردشیر زارع زاده
آرش اعلم
آزاد مستوفی
اسماعیل عطاخانی
اشکان ذهابیان
اشکان یزدچی
افسانه کریمی
اکبر امینی
امیر انتظاری
امیر رشیدی
امیر صحتی
امیرکلهر
امین گنبدی پور
ایمان رضایی
آیدا سعادت
آیدا قجر
بابک اجلالی
البرز زاهدی
بهداد بردبار
بهزاد مهرانی
بهناز مهرانی
بهرام اسماعیل بیگی
بهنام صدر
پری نشاط
پژمان اکبرزاده
پویا جهاندار
پویان محمودیان
پیمان عارف
جعفر قدیم خانی
حامد تهرانی
حامدابراهیم نژآد
حسن طالبی
حمید مافی
حمیدرضا ظریفی نیا
داوود آزاد فر
رضا جعفریان
رضا جلودارزاده
رضا قاضی نوری
رضا مبین
رضا اشرف پور
سپیده پورآقایی
سحر رضا زاده
سجاد شاهمرادی
سعید آگنجی
سعید قاسمی نژآد
سعید کلانکی
سلمان سیما
سمیرا جمشیدی
سورنا هاشمی
سولماز ایکدر
سیروس زارع زاده اردشیر
سید اکبرروحانی
سید عماد هاشمی
شهرام اعتماد
صادق شجاعی
صبا آذرپیک
علی افشاری
علی پیشرو
علی عبدی
علی عجمی
علی کلایی
علی مهتدی
علی وفقی
علی نظری
علیرضا فیروزی
علیرضا کیانی
عمار ملکی
غلامرضا مهاجری نژاد
فائقه اشکوری
فریبا داوودی مهاجر
فریبرز سروش
فرشید آذرنیوش
فرزاد حمیدی
فواد سجودی فریمانی
کامیار بهرنگ
کاوه شیرزاد
کاوه کرمانشاهی
کوروش صحتی
کیانوش سنجری
کیوان فروزان
لیلا رفیعی
نگین سنبلی
ماشاالله عباس زاده
محسن فرشیدی
محمد مصطفایی
محمد آقازاده
مرتضی اسماعیل پور
مرضیه آرمین
مریم اکبری
مریم نایب یزدی
مریم افشار
مزدک عبدی پور
منوچهر محمدی
مهدی محسنی
مهدیه گلرو
مهرداد رحیمی
مهرداد ماجدی
مهران میر عبادالباقی
میثم رودکی
میثم مهرانی
میرا قربانی فر
هاله سلحشور
یاشار محتشم
یوحنا نجدی

***

جـــرس: در ادامه پیام های تسلیت به مناسبت درگذشت استاد احمد قابل، جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) نیز پیام تسلیتی به مناسبت این ضایعه صادر کرد.


بنا به وبگاه جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)، این تشکل حوزوی منتقد، در پیام خود به مناسبت درگذشت استاد قابل آورده است: با نهایت تأثر و تأسف و با قلبی مملو از غم و اندوه، درگذشت شهادت‌گونه‌ی عالمی فرهیخته، مجاهدی فقیه -که مصداق بارز «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون» بود-، معلم اخلاق، اسوه‌ی شجاعت و تقوی و متفکر سبز اندیش، متاله گران‌قدر از شاگردان بارز و بنام مرحوم استاد حضرت آیت الله العظمی شیخ حسینعلی منتظری رضوان الله تعالی علیه، روشنگری نترس و نستوه و زجر دیده‌ای صبور، مبلغ شریعت حق و عقلانی و اسلام ناب محمدی، عزیز اهل فقه و علم، مرحوم مغفور حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ احمد قابل را محضر حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه، فقها، علما و دین‌پژوهان، مردم آزاده‌ی ایران و خانواده‌ی روحانی و اهل علمِ قابل، به ویژه‌ اخوی بزرگوار وی حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای شیخ هادی قابل و نیز همسر مرحوم حاج احمد آقا تسلیت عرض می‌نماییم و از خداوند جلّ و علی علو درجات آن مرحوم مغفور و صبر فراق این عزیز از دست رفته را برای بازماندگان خواستاریم.

جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) همچنین خاطرنشان کرد: "مرحوم قابل مجتهدی شجاع بود که سالهای زیادی از عمر خویش را وقف تبلیغ اسلام راستین رحمانی و شریعت عقلانی نمود و در زندان‌های حکومت نامشروع حاکم جائر عذاب و سختی‌های فراوان متحمل شد. او در جبهه‌های جنگ، دین خود را به این مرز و بوم نیز ادا نمود و در جهاد علمی و فقهی امروز، زکات علم خویش که نشر آن است را به نحو احسن انجام داد."


جامعه مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن) همچنین خاطرنشان کرده است: "متقنی‌ها از فرصت این تسلیت‌نامه‌ نیز برای نهی از منکر استفاده می‌کنند و آقای خامنه‌ای را اگر هنوز قلبی برای تکان خوردن دارد و مصداق آیه قرآنی صم بکم عمی (لال و کر و کور) نشده است. یادآور می‌شوند که: «یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم و لهم العنة و لهم السوء الدار» (روزی که عذرخواهی ستمگران نفعی برایشان نخواهد داشت و برای ایشان است لعنت و خانه نکبت). اعضای متقن در شاخه‌ی مشهد مقدس در تمامی مراسم این شهید بزرگوار شرکت خواهند نمود و روشنگری‌های خویش را هم‌چون گذاشته ادامه خواهند داد."

***
 

جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی زنجان در پیامی، واقعه در گذشت شاگرد برجسته آیت الله العظمی منتظری را به عموم مردم و خانواده این بزرگوار تسلیت گفتند.

متن کامل این پیام به شرح زیر است:
در گذشت غم انگیز آیت الله احمد قابل اندیشمند نوگرا، روحانی و مجتهد عقل گرا و خرافه ستیز و مبارز خستگی ناپذیر طریقت آزادی و دمکراسی مایه تأسف و اندوه فراوانی شد. او که از شاگردان مبارز و مؤثر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) بود، هیچگاه در برابر ستم و بی عدالتی سر تسلیم فرود نیاورد و با تألیفات و مکاتبات و نامه نگاری ها و انتقادات روشنگرانه خود، از حریم دیانت رحمانی نبوی دفاع و بر عمله و حمله اسلام خشونت و سرکوب شورید و بر اختیار و اراده آزاد آدمیان در برابر حاکمیت های مطلقه دینی و غیر دینی تأکید نمود و از این رو سالهایی از عمر شریف آن عالم مجاهد در حبس و حصر سپری شد، اما هیچگاه از گفتن حقیقت و نقد حاکمیت و حمایت از مبارزات مسالمت آمیز و قانونی مردم و به ویژه جنبش سبز در رسیدن به دموکراسی،خودداری نکرد.


ضایعه در گذشت وی را به خانواده و بستگان و دوستان آن مبارز نستوه و برادربزرگوارشان، حضرت حجة الاسلام والمسلمین هادی قابل و بیت معظم مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


مجید تقیلو- سلطانعلی رفیعی- احد رضائی- سید مسعود نجفیان- علی کریمخانلوئی- زینب نوری- داوود بیات- مهدی اسکندری- توکل غنی لو- سیدحمید صدیقیان- جمشید بلوری – علی هاشم نژاد- صادق رسولی- رضا عباسی- باقر فتحعلی بیگی- عطیه طاهری- صفیه قره باغی- گلشید کریمیان- منصور وفا -اصغر بازرگانی- اسماعیل بیات- مسعود الماسی- محمد قره باغی- رضا رمضانی- یداله فرهادی- محمد تقی بیات- رضا بهشتی فر- احمد صاحب ناسی- رضا کریمی-مهدی ترابی- جلال رکابی-علی کاوندی- مرتضی برجی- رئوف طاهری- احمد احمدی- حسین حیدری- شیرین شاه پرست- وحید بلوری- مهدی جلیل خانی- وحید خاتمی- جمشید اشرفی- خلیل شامی- مریم حیدری- جلال بهرامی- مهدی بیگدلی- جلال بیگدلی- سعید محمدی-رضا بابائی- سجاد چوپانی- حسن اسکندری- حسن نباتچیان- یوسف اسماعیلی- رضا سپهری

**** 

 

متن پیام جامعه روشنفکران دینی افغانستان به مناسبت درگذشت استاد احمد قابل به شرح زیر است:


بسم رب الشهداء والصالحین
با تأسف اطلاع گرفتیم که آیت الله احمد قابل یکی از علمای متفکر،پژوهشگر و نو اندیش دینی روز دوشنبه به سن 54 سالگی در شهر مشهد داعی اجل را لبیک گفت.
انالله وانا الیه راجعون.
مرحوم آیت الله قابل در دوران حیات شان دوازده جلد کتاب نوشتند که تنهادوجلد آن در ایران اقبال چاپ یافت.
ایشان شش باراز جانب نظام مستبد ایران به زندان رفتند و آخرین بار در سال 1391 خورشیدی بود که از زندان نسبت بیماری که عاید حالش گردیده بود به بیمارستان منتقل گردید.
مرحوم قابل دارای ویژه گی های خاصی بودکه می توان آنرا به دودسته تقسیم کرد در بعد سیاسی شخصیت منتقد نظام ودر بعد علمی طرفدار نگاه عقلانی بر فقه اسلامی بوده است.
ایشان با پوشیدن لباس ویژه روحانیت جداً مخالف بوده وخود نیز لباس روحانیت نمی پوشیدند. وی معتقد بود که لباس روحانیت، روحانی را از مردم متمایز ساخته وآنرا بدعت می دانستند.
مرحوم آقای قابل درعلوم اسلامی به مرتبه اجتهاد رسیده و قرائت تازه اخلاقی ومدرن را از دین ارائه می کردند که دولتمردان ایران ازآن ناراضی بودند. لذا وی را باربار به زندان بردند و ازاعمال آزارواذیت ایشان مضایقه نه نمودند. 
مرحوم قابل ازحامیان معنوی جنبش سبز و از معترضین نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران بود، لذا وی را در اوایل امسال به زندان بردند و باوجود کسالت جسمی درحق اش رحم نکردند.
جامعه روشنفکران دینی افغانستان وفات این عالم جید ونو اندیش دینی را برای خانواده مرحومی و پیروان ایشان تسلیت گفته، برای موصوف بهشت برین تمنا دارد. ما امیدواریم که اندیشه وآراء ایشان چون مشعل تابناک تابنده بماند و روزی برسد که قشری گرایان به اصل عقلانیت در فقه معتقد شوند.

 ***

 
بسمه تعالی
حجج اسلام آقایان سید ابو الفضل موسویان و حاج شیخ هادی قابل 
درگذشت عالم خستگی ناپذیر جناب حجت الاسلام حاج احمد قابل، جانباز سرافراز جنگ تحمیلی موجب تأثر و تاسف گردید. شخصیتی که عمر شریف خود را در راه تحقیق و تبیین مبانی دینی مصروف داشت، و همواره در دفاع از اسلام، انقلاب و ارزش های متعالی انسانی سر از پا نمی شناخت و در این راه مصائب فراوانی تحمل کرد، و سرانجام با دردها و رنج های فراوان به دیار باقی شتافت. این مصیبت بزرگ را به مادر داغ دار (که فرزند دیگرش در جبهه ها جنگ تحمیلی به شهادت رسیده)، همسر فداکار و خانواده محترم و به شما عزیران تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال رحمت و مغفرت، علو درجات و حشر با ائمه معصومین علیهم السلام و مجاهدان راه حق را، برای آن مرحوم مسئلت داریم؛ و صبر و اجر جزیل و توفیقات الهی و عزت را برای دوستداران و بازماندگان خاصه مادر و همسر مکرمشان خواهانیم.
مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم 
1/8/1391

 ***

جـــرس: بانو اعظم طالقانی، کنشگر سیاسیِ عضو فعالین ملی – مذهبی، طی پیامی مصیبت ناگوار درگذشت مرحوم احمد قابل را تسلیت گفت.


به گزارش سایت ملی – مذهبی متن کامل این پیام به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت دین‌پژوه، عالم نو اندیش و روشنفکر مؤمن آقای احمد قابل مصیبت ناگوار و سختی برای همه دین باوران و آزادگان بود. تلاش‌ها و زحمات آن عالم بزرگ برای اعتلای اسلام هرگز فراموش نخواهد شد و مبارزات بی دریغ او در ستیز با خودخواهی و استبداد دینی در یاد آزادی‌خواهان این سرزمین باقی خواهد ماند. گرچه احمد قابل رفت، اما راه او که منش و راه آزادی و عقلانیت در عرصه اندیشه همچنان جاودان خواهد ماند و به سرمنزل مقصود خواهد رسید. این مصیبت وارده را به خانواده محترم ایشان، دوستان و شاگردانش و به همه دین پژوهان و مردم آزادیخواه ایران تسلیت عرض می کنیم و برای بازماندگان و خانواده ایشان صبر جمیل و شکیبایی آرزومندیم.

 ***
 

به گزارش کلمه، سیصد فعال مدنی و سیاسی امضاکننده ی این پیام تسلیت، با گرامی داشت این نواندیش دینی در بخشی از پیام خود آورده اند: «قابل زنده است چون روحش زنده است چون روحش آزاد است و چون روحش همچنان با آن نگاه گرم و نجیب و پرمهر به ما می نگرد؛ به همه ما آنچنان که شایسته رحمانیت و عقلانیت شریعتی است که احمد قابل مومن به آن بود. یادش جاویدان باد.»


متن کامل این پیام شرح زیر است:


«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا…»
«از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند.بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده اند»


احمد قابل از میان ما رفت. با تنی رنجور از رنج زمانه و دردهایی که جانش را فسرده بود ؛ اما روح بلندش هرگز خسته نشد . اکنون او در کمال آرامش از این جهان رخت بربسته و ما را در سوگ خود فرو برده است. سوگ مردی دانشور که از سنت “اسلام رحمانی” و “شریعت عقلانی” برخاسته بود و روحانیت جامه اش نبود, مرامش بود.


احمد قابل پژوهنده مکتب نواندیشی دینی و شاگرد صالح مرحوم آیت الله منتظری به استادش پیوست . استادی که قابل , یکی از نمونه های عالی راهی است که او به سوی اسلام رحمانی گشوده بود. وداع قابل از این جهان, زودهنگام بود اما کوله بارش از توشه های دنیوی و اخروی پر بود. او که لحظه به لحظه مبارزات سیاسی , اجتماعی و فکری روشنفکران مسلمان در سه دهه اخیر از انقلاب و جنگ تا اصلاحات و جنبش سبز را درک کرده بود تنها راه دفاع از دین را ترویج عقلانیت و تدوین شریعتی برآمده از عقلانیت می دانست. تسلط شگرف قابل بر متون و منابع اسلامی مانع از آن می شد که بنیادگرایان و جزم اندیشان او را ناآگاه بخوانند و حتی هنگامیکه جسمش را در بند گرفتند روحش همچنان پرواز می کرد. قابل نه تنها در تفکر که در گفتار هم اهل صداقت و صراحت بود. ریا نمی کرد و دروغ نمی گفت. ترکش های حضور در جبهه های جنگ با دشمن آیین و میهن ایران و صدمات جسمی ناشی از بیماری, سرانجام بدن احمد قابل را از پای درآورد؛ اما قابل زنده است چون روحش زنده است چون روحش آزاد است و چون روحش همچنان با آن نگاه گرم و نجیب و پرمهر به ما می نگرد؛ به همه ما آنچنان که شایسته رحمانیت و عقلانیت شریعتی است که احمد قابل مومن به آن بود. یادش جاویدان باد.


امضاها به ترتیب حروف الفبا:
(ء – آ)
عبدالقیوم ابراهیمی- ، فرزانه ابراهیم زاده، صبا آذر پیک، بابک آذری-ایمان آذریان بروجنی-امیر آریازند-امیرحسین آزاد-عارف آزاد-محمد آقازاده، زهره آقاجری، امین احمدیان، ساسان آقایی، سعیده اسلامیه،سید کوهزاد اسماعیلی، اردوان اصحابی، مرتضی اصلاح چی، نزهت امیر ابادی ، سولماز ایکدر، امید ایرانمهر، لیدا ایاض ، سعیده امین
حامد ابراهیمی نژاد-سمانه ابولپور-مسعود ادیب-علی ارشدی-مجتبی اژه یان-آزاده اسدی-میراردوان اسدی- آزیتا اسکندریون-عسل اسماعیل زاده-رامین اخلومدی-نسرین اکبری نژاد-حمید امین‌اسماعیلی-زهرا اشراقی-مهدی اصل زعیم-داوود افشاری، مهدی افشار نیک-مهدی اقبال-مهدی اقدم-جواد امام-مرضیه امیری-اسدالله امینی-محمد اولیایی فرد-سید محمد علی ایازی- جبار ایری
(ب-پ)
یحیی بارچیان- فهیم باقری-محسن باقری-عمادالدین باقی-، آسیه باکری، رضا باوفا-، مقداد بریمانی، زینب بحرینی-مجتبی بدیعی-سیاوش بسطامی-مسعود بشارتی-داوود بشیری-عماد بهاور- مسعود بهنود، علی بهزادیان نژاد،رضا بهزادیان نژاد، کامیار بهرنگ-میثم بیک محمدی-داوودباقری-هادی باقری-جلیل بیات-محسن بیگلربیگی
فرزانه پژوهش-سعید پورعزیزی-آیدین پیرزه-سعید پورحیدر-امیر پورمحمدعلی-محمد پورملایری-عاطفه پهلوان- محمدحسین پیروزی
(ت-ث)
وفا تابش-علی تاجرنیا-مصطفی تاج زاده-علی تقی پور-غلامحسین تکفلی-مجید تمجیدی-امیر تنها-، محمد تنگستانی، فرشاد توماج-عطا تهرانچی-آتین تهرانی
محمد امین ثامنی-مریم ثروتی
(ج-چ-ح-خ-)
۱- فاطمه خردمند، مرضیه جدا-وحید جعفری-مهرنوش جعفری-جلال جلالی زاده-حمیدرضا جلایی پور-محمدرضا جلایی پور، محبوبه خوانساری، سعیده خدابخش، علیرضا خامسیان ناصر خالقی-جهانبخش خانجانی-حسین خانفرد- رضا خانکی، ابراهیم خانیکی-هادی خانیکی-علی اصغر خدایاری-جلال خرمن بیز-سارا خرمن بیز-محمدحسین خلیلی اردکانی-حامد خوانساری-محمدحسین خوربک-محمدحسین خوشنویس، مصطفی خسروی
۲- حسین حاجبیان-علیرضا حاجعلی-رضا حاجی- مولود حاجی زاده، نجف‌قلی حبیبی-سیف‌الله حقانی-علی حکمت-حافظ حکمی- احمد رضا حکمی، غلامرضا حیدری-سیدمحمود حسینی، مهراوه خوارزمی، مجتبی حسین خانی
۳- حمید جعفری ، امین جمشیدی ، علی جمالی
۴- نسیم چالاکی

(د-ذ-ر-ز)
بهمن دارالشفایی-فخر‌الدین دانش-مصطفی درایتی-محمدصادق درویشی،
بهروز ذاکری-مسعودذهبیون
مریم راد-حسن رادنیا-فاطمه راکعی-احمد رایجی-ناصر رحمتی-کامران رحیمی-ابولفضل رحیمی شاد-محمدرضا رزاقی-پروانه رضا-حسین رفعتی-صدیقه رفیع نژاد-سلطانعلی رفیعی-محمدجواد روح-داوود روشنی-روشن روشنی-حنیف رهبری-امیر علی ریاضی ، شهرام رفیع زاده، اردوان روزبه، رضا رفیعی، طاهره رفیعی، علیرضا رییسی امیر حسین رحیمی - علیرضا رضایی
مریم زمان-حیدرزندیه، سامان زمان زاده
(س)
۱- جلیل سازگارنژاد-علیرضا ساکی-مصطفی سبطی-ملیحه سبطی- سونیتا سراب‌پور؛ امیر حسین سراجی-حسین سربندی-عرفان سروش-سجاد سروش-ملاحت سلحشور-بهرام سلیمانی-داوود سلیمانی-بهرام سمیع-صدرا سمنانی رهبر-علی سمیعی‌زاده-حامد سیاسی راد-سیدشمس‌الدین سیاسی‌راد-ایرج سیرون-سوده سلیمانی-عبدالرحیم سلیمانی
(ش)
سید محمد علی شاپوریان-علی‌اصغر شاپوریان-بهروز شاهرخ نیا-میثم شرفی-حمیدرضا شریعتمداری-عرفان شریفی-محمد شفیعی-، حامد شفیعی، علی‌اصغرشفیعیان-علی شکوری راد-محمدرضا شمس‌آبادی-شهاب الدین شیخی-محمدعلی شیرازی-سعید شیرکوند-احمد شیرزاد-امین شیرزاد-صبا شیروانی، روح الله شهسوار
(ص-ط-ظ)
عاطفه صادقی-رادین صالحی-بهروز صحابه‌تبریزی-مهبد صداقت- بنیامین صدر -کارن صدرا-سید سعید صفوی-سیدعارف صفوی، محمد اسماعیل صحابه
ریحانه طباطبایی، مرجان طباطبایی، علی طباطبایی، -مصطفی طلوعی
محمدرضا ظفرقندی-مریم ظفرقندی،
(ع-غ)
کریم عابدی-وحید عابدینی-فاطمه عباسقلی‌زاده-، عسل عباسیان،محمد صابر عباسیان، علی عبدی محمود عرب-محمدعبایی-ساجده عرب سرخی-فاطمه عرب‌سرخی-فیض الله عرب سرخی-عسکری‌فقیه-سیدعلی عظیمی-مسعود علیزاده، فرهمند علی پور، ارشاد علیجانی 
، حمزه غالبی اسدالله غریقی-مریم غفاری-فاطمه غفاری، آبتین غفاری
(ف-ق)
فرشید فاریابی-محمد تقی فاضل میبدی-محمد فاضلی‌کیا-مجید فراهانی-آرتافرهودی، پویان فخرایی ، سروش فرهادیان
مهدی قاسمی-کوروش قاسمی-ابوالفضل قاسمی-علی حسین قاضی زاده، آیدا قجر، -، مریم قدس، جعفر قدیم خانی-پویا قربانی-مریم قربانی فر-بابک قناد-محمد قوچانی، احسان قلمچی
(ک-گ)
شهاب الدین کاراندیش-حسین کاشفی-میثم کاظمی، نازنین کاظمی-مرتضی کاظمیان-صادق کاملان-حسین کبیر- محسن کدیور-محمدجواد کرخی-سعیده کردی نژاد-علی کریم زاده-افشین کریمی-داوود کریمی-محمد کریمی-روح الله کلانتری-، امید کشتکار، فرزاد کفیلی، محمد کیانوش راد-ساجده کیانوش راد-سیاوش کیخایی-محمد کیقبادی
حبیبه گلرخ-کتایون گلرخ-پیمان گلی-سهیل گوهری
ل
مسعود لواسانی
(م)
، حمید مافی، مرتضی مبلغ-احسان مجتهدی-زهرا مجردی-اشکان مجللی-فخرالسادات محتشمی پور- امید محدث، سید محمد محسنی-جلال محمدلو-بهروز محمدی-اروجعلی محمدی-علی حسین محمدی-مهدی محمودیان- قاسم مرادی-یاسر مروت پور-علی مزروعی، حنیف مزروعی -میثم مشایخ-حبیب‌الله مشیری-مسعود مظفری-پژمان مظفری-، حسین مظفری -ابوذر معتمدی فهیمه ملتی-ابراهیم ملکی-احمد منتظری-سعید منتظری آذر-منصوری-سید ابوالفضل موسویان-زینب موسوی-سیدپوریا موسوی- سیدحسن موسوی‌نژاد-سید حسین موسوی تبریزی-ناهید مولوی، مینو مومنی، -کامبیز مهراشا-، محمد حسین مهرزاد، محمدهاشم مهیمنی- روح الله مهیمنی-محسن مهیمنی-اسماعیل میرزایی-فاطمه میریونسی-آرش میلانی-مهدیه مینوی-نرگس مبلغ-سیدحسین موسوی-رضا میرزاییان-سیدعلی میرموسوی-محمد میردامادی، داوود محمدی، میثم محمدی ،
(ن-و-ه-ی)
سعید نادری-رامین ناسوتی-سیدباقر نبوی-راضیه نشاط-حسین نصیری-حسین مظفری-مهدی مظفری-محسن نقاش شوشتری-حسین نقاشی-محمد نعیمی پور-مهدی نوذر-حسین نورانی نژاد-سعید نورمحمدی-رضانیک‌نداف، حسین نیک خواه، شاهین نوربخش
سیدشمس الدین وهابی
سید مهدی هاشمی-سودابه هروی فرد
امیر وارسته حیدری-میثم وره چهر
مهدی یار محمدی، مریم سادات یحیوی-اشکان یزدچی-حسن یوسفی اشکوری-حسن یونسی

 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.