چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ -
- 13 Dec 2017
23 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اسنادی از مظلومیت آیت الله شریعتمداری
اسنادی از مظلومیت آیت الله شریعتمداری
اسنادی ازمصادره‌ی اموال آیت الله شریعتمداری در زمان حیاتش و کوتاهی حاکمان وقت در معالجه و اعزام بموقع  به بیمارستان


جمهوری اسلامی با جان و مال منتقدان محصور و محبوس خود چه کرده است؟


در خبرها آمده بود که «اخطاریه کمیته اجرای فرامین امام برای مصادره خانه آیت الله شریعتمداری ابلاغ شده است.» فرزند مرجع متوفی حسن شریعتمداری دراین باره گفت: «بر اساس این اخطاریه خواهرم باید تا ۱۵ روز دیگر منزل خود را تخلیه و در اختیار کمیته اجرایی فرامین امام قرار دهد.» وی درخصوص اعتراض به این حکم اعلام داشت «به آیات عظام نامه نوشته و ماجرا را شرح داده‌ام و خواهرم در ایران نیز در اعتراض به این موضوع به رهبرجمهوری اسلامی نامه‌ای نوشته است ولی هیچ ترتیب اثری داده نشده است.»


تابستان امسال تحقیق مفصلی درباره‌ي اندیشه‌ی سیاسی مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری (۱۳۶۵-۱۲۸۴) را به پایان بردم، که هنوز توفیق تدوین و انتشار آنرا نیافته ام. درلابلای این تحقیق که بازخوانی اندیشه‌ی انقلاب و جمهوری اسلامی بود با اسناد مختلفی مواجه شدم که اطلاع از آنها به روشن شدن قسمتی از ابهامات تاریخ نیم قرن اخیر ایران کمک می کند. وقتی خبر فوق را در کنار اخبار بیماری و اعتصاب غذای زندانیان سیاسی - که در ماههای اخیر فراوان به گوش می رسد - دیدم به یاد برخی از اسناد تحقیق یادشده افتادم. به نظرم رسید قبل از انتشار کتاب - که ممکن است به دلیل اشتغالات مختلف من چند ماهی بطول بیانجامد - این اسناد که مرتبط با خبر فوق است را با توضیح مختصری منتشر کنم، شاید حاکمان امروز از اشتباهات حاکمان دیروز پند گیرند و نگذارند تاریخ سه دهه قبل تکرار شود.

آن دو نکته یکی درباره‌ي مصادره‌ی اموال مرحوم آیت الله شریعتمداری در زمان حیاتش است، و دیگری درباره کوتاهی حاکمان وقت درباره‌ی معالجه و اعزام بموقع وی به بیمارستان. نکته‌ی اول مرتبط با خبر مصادره‌ی خانه ی مسکونی آن مرجع فقید است، نکته‌ی دوم مرتبط با سهل انگاری های قوه‌ی قضائیه در حق جان زندانیان سیاسی بیمار یا زنان و مردان شجاعی که در اعتراض به تجاوز به حقوق قانونیشان اعتصاب غذا کرده اند. امیدوارم رئیس قوه قضائیه‌ی و از آن مهمتر مقام رهبری این اسناد را در کنار هم مطالعه کنند و این احتمال را بدهند که اسناد اقدامات ایشان در حق منتقدان سیاسی نیز زمانی همینگونه در کنار هم تحلیل خواهد شد. اسناد آنقدر گویاست که مرا از شرح و بسط بی نیاز می کند.
این ستمهاست که بنیاد حکومت را متزلزل می کند و مشروعیت حکومت دینی را زیر سؤال می برد. اگر حکومت دینی در حق رقیب رهبری که مرجع تقلید بوده است اینگونه ناجوانمردانه رفتار کرده با دیگر منتقدان و مخالفان چه کرده یا چه می کند؟ اینکه مرحوم آیت الله شریعتمداری حتی قصد کودتا علیه مرحوم آیت الله خمینی را داشته است شرعا، اخلاقا و قانونا اجازه‌ي هیچیک از دو اقدام ذیل بویژه محدودیت در معالجه‌ی وی را نمی دهد. راستی سیره‌ی رسول خدا (ص) و علی مرتضی (ع) با منتقدانشان اینگونه بوده است!؟


مصادره‌ي اموال تحت اختیار مرجع تقلید در زمان حیاتش
در اسناد زیر که همگی اظهارات مقامات عالی رتبه نظام و اخبار رسمی است، اموال تحت اختیار مرحوم آیت الله شریعتمداری در زمان حیاتش به دستور ولی فقیه یا عوامل تحت امر ایشان مصادره شده است و در اختیار حزب جمهوری اسلامی یا دفتر تبلیغات اسلامی گذاشته شده است. اینکه چنین احکامی به لحاظ شرعی یا قانونی چقدر اعتبار دارد پرسشی جدی فراروی نظام جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی با اموال و مایملک منتقدان خود چه کرده است؟ اگر این اسناد درباره اموال شرعی تحت اختیار یک مرجع تقلید بوده است، خانه‌ی شخصی وی بر اساس چه مبنای شرعی و قانونی می تواند مصادره شود؟ راه دوری نرویم حسینه‌ي آیت الله منتظری ملک شخصی ایشان و خانه‌ی جنب حسینه متعلق به بستگان آن فقیه عالیقدر هنوز در تصرف عدوانی ماموران ولایت مطلقه ی فقیه است.

سند اول: در مورد واگذاری دارالتبلیغ و سایر امکانات مربوط به آقای شریعتمداری به دفتر تبلیغات اسلامی ، دادگاه انقلاب اسلامی ارتش دخالتی نکرد. در تاریخ ۲۱ اردیبشهت ۱۳۶۱ خبرگزاری جمهوری اسلامی گزارش داد: «طی حکمی که از سوی دادستان کل انقلاب اسلامی [آیة الله سید حسین موسوی تبریزی] و آیت الله محمدی گیلانی حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی صادر شد، مجتمع دارالتبلیغ قم به دفتر تبلیغات اسلامی واگذار شد و با شروع بکار سمینار مسئولان دفتر تبلیغات کشور رسما کار خود را آغاز کرد.» (کیهان ۲۱ اردیبشت ۱۳۶۱)

سند دوم: «روز بعد مسئول وقت دفتر تبلیغات اسلامی حجت الاسلام والمسلمین آقای عبایی طی مصاحبه ای درباره چگونگی اداره دفتر اعلام کرد: «برطبق حکمی که امام در رابطه با پیشنهاد دادستان کل انقلاب اسلامی فرموده اند چون اموال منقول و غیرمنقول دارالتبلیغ به گفته آقای شریعتمداری از وجوه مردم و سهم مبارک امام (ع) و انفاقات تهیه شده است و ایشان صلاحیت اداره آنرا ندارد، به دستور ولی فقیه در اختیار دفتر تبلیغات گذاشته شده است.» (کیهان ۲۲ اردیبشت ۱۳۶۱) (ری شهری، خاطره ها، ج ۱ ص ۳۱۳-۳۱۲)

سند سوم: «با آقای‌ [محمد محمدی‌] ری‌شهری‌ در مورد پرداخت‌ پول‌ گرفته‌ شده‌ از آقای‌ [سید کاظم‌] شریعتمداری‌ که‌ به‌ دستور امام‌، قرار بود به‌ حزب‌ جمهوری‌ [اسلامی‌] داده‌ شود، تلفنی‌صحبت‌ کردم‌. معلوم‌ شد که‌ در مصارف‌ دیگر من‌ جمله‌ دفتر تبلیغات‌[اسلامی‌] قم‌ و خانواده‌های‌ اعدام‌ شدگان‌ صرف‌ شده‌ است‌.» (۲۲ مهر ۱۳۶۱، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، پس از بحران)

سند چهارم: «تا ساعت‌ نه‌ مطالعه‌ کردم‌ و سپس‌ به‌ دفتر امام‌ رفتم‌. با آقای‌ [محمد محمدی‌] ری‌شهری‌ و آقای‌ [سیدحسین‌] موسوی‌ تبریزی‌ و احمد آقا [خمینی]، برای‌ رسیدگی‌ به‌ اموالی‌ که‌ از بیت‌المال‌ در اختیار آقای‌ [سیدکاظم‌]شریعتمداری‌ بوده‌، جلسه‌ داشتیم‌. قرار شد که‌ اموال‌ غیر منقول‌ در اختیار شورای‌ تبلیغات‌ قرار گیرد و بخشی‌ از اموال‌ نقد (حدود سیزده‌ میلیون‌ ریال‌) با اجازه‌ امام‌ به‌ حزب‌جمهوری‌ [اسلامی‌] داده‌ شود.» (۲۹ مهر ۱۳۶۱، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، پس از بحران)
اما اینکه اموال شرعی تحت اختیار مرشد حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان با اذن مرشد حزب جمهوری اسلامی در اختیار حزب رقیب قرار بگیرد طنز تلخی است که شائبه‌ی جنگ قدرت و حذف رقیب سیاسی را جدّاّ تقویت می کند.

اهمال حاکمان جمهوری اسلامی در معالجه و اعزام بموقع مرجع فقید به بیمارستان
اما مهمترین سندی که از کوتاهی عمدی نظام جمهوری اسلامی در مورد معالجه منتقدان شاخصش در دست است متعلق به آیت الله سید کاظم شریعتمداری است. بر اساس اسناد رسمی منتشر شده، سران نظام جموری اسلامی از اوائل سال ۱۳۶۱ از ابتلای آیت الله شریعتمداری به بیماری سرطان مطلع بوده اند و علیرغم درخواست وی و پزشک معالجش اجازه‌ی اعزامش به بیمارستانهای تهران داده نشده است. من به اختصار به بخشی از این اسناد اشاره می کنم:

سند اول: «بعدازظهر احمد آقا [خمینی] آمد و راجع‌ به‌ جامعه‌ مدرسین‌ [حوزه‌ علمیه‌] قم‌ و آقای‌ شریعتمداری‌ که می‌خواهد برای‌ معالجه‌ به‌ خارج‌ برود صحبت‌ کرد.» (۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱، خاطرات هاشمی رفسنجانی: پس از بحران) رئیس دفتر ولی فقیه و رئیس مجلس در بهار ۱۳۶۱ از بیماری آیت الله شریعتمداری و تقاضای وی برای اعزام به خارج جهت معالجه مطلع بوده اند.

سند دوم: «ابتلای آقای شریعتمداری به بیماری سرطان، بیم شدید او از حضور در دادگاه و شرائط سنی او ایجاب می کرد که بیش از محدود کردن ملاقاتها - آن هم برای پیشگیری از سوء استفاده جریانهای ضدانقلاب از ایشان - اقدام دیگری درباره او از سوی دادگاه صورت نگیرد، لذا پس از حدود یک سال از این ماجرا اینجانب در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۲ طی نامه ای خطاب به شورای عالی قضایی از ادامه رسیدگی به امور مربوط به بیت آقای شریعتمداری عذرخواهی کردم و از خود سلب مسئولیت نمودم، اما شورای عالی قضائی اعتذار مرا نپذیرفت و مجددا در تاریخ ۳ شهریور ۱۳۶۲ ابلاغ کرد که دادگاه انقلاب ارتش همچنان مسئول رسیدگی به امور مربوط به این پرونده است و بدین سان نظارت دادگاه بر امور مربوط به ایشان ادامه یافت.» (محمد محمدی ری شهری، کتاب خاطره ها، جلد ۱ صفحه ۳۲۳) دادستان ارتش و مسئول رسیدگی به پرونده آقای شریعتمداری اقرار کرده که حدود یک سال قبل از نیمه مرداد ۱۳۶۲ یعنی از اواسط تابستان ۱۳۶۱ از ابتلای ایشان به بیماری سرطان خبر داشته است. لطفا این اقرار آقای ری شهری را دوباره بخوانید.

سند سوم: «آقای‌ [حسن] صانعی‌ آمد. درباره‌ آقای‌ [آیت‌الله‌ سیدکاظم‌] شریعتمداری‌ مشورت‌ کرد که‌ کسالت‌ دارند و نظر بعضی‌ دکترها، این‌ است‌ که‌ برای‌ معالجه‌، [او را به‌] تهران‌ بیاورند. احتمال‌ می‌دهد، پخش‌ خبر کسالت‌، فشار برای‌ رفتن‌ به‌ خارج‌ باشد. (۳ دی ۱۳۶۳، کارنامه و خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی، به سوی سرنوشت). در دی ماه ۱۳۶۳ نفر دوم نظام از کسالت (سرطان) آقای شریعتمداری و درخواست اعزام وی به بیمارستانهای تهران مطلع بوده است، اما نظام با بستری شدن آیت الله شریعتمداری مبتلا به سرطان در بیمارستانهای تهران موافقت نکرده است. آقای حسن صانعی بیشک چنین تصمیم خطیری را از جانب خود اتخاذ نکرده است.

سند چهارم: «مرحوم آيت‌الله حاج آقا رضا [صدر] کراراً برای رفع حبس نظری آيت‌الله العظمی شريعتمداری و يا حداقل اجازه دادن رهبر انقلاب برای معالجۀ آن مرجع مظلوم و نجات جان‌شان از بيمارستان که مستلزم مداوا و عمل در خارج از کشور بود توسط آيت‌الله آقای حاج سیّد عبدالکريم موسوی اردبيلی و آيت‌الله آقای حاج سیّد محمّد صادق لواسانی به آيت‌الله خمينی که جريان برخورد با ايشان را هدايت می‌نمود. پيغام می‌دادند، اما پاسخ منفی بود و بنابه نقل آيت‌الله صدر، حتی يک مرتبه، آقای خمينی گفته بود: «شريعتمداری بايد در خانه‌اش محبوس باشد تا با مرضش بپوسد و بميرد!» (عبدالرحمن راستگو [اسم مستعار] آذر ۱۳۸۳). به گفته‌ی فرزند مرجع فقید نویسنده‌ی مطلب مورد شناسایی و وثوق بیت آیت الله شریعتمداری است و صحت مطالب فوق از جانب وی محرز است. عبارت اخیر عینا اتفاق افتاد. مرجع رقیب رهبری در خانه اش محبوس شد تا با مرضش پوسید و مرد. متأسفانه این عین واقعیت است.

سند پنجم: «شب مهمان احمد آقا [خمینی] بودیم. آیت الله منتظری هم از قم آمده بودند. امام هم در جلسه شرکت کردند، ولی با اظهار بی حالی خیلی نماندند. آقای منتظری از امام خواستند که اجازه بدهند [احمد] مفتی زاده در منزلی بیرون از زندان تحت نظر باشد، امام قبول نکردند. همچنین آقای منتظری خواستند که به آقای [سیدکاظم] شریعتمداری که اکنون در بیمارستان بستری است، اجازه ملاقات با علما داده شود، امام فرمودند با اهل خانه اش ملاقات کند.» (۱۴ اسفند ۱۳۶۴، خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی، ص ۴۳۸) کدام میزان دینی و کدام اصل قانونی اقتضا می کند که با رهبر مسلمانان اهل سنت و مرجع تقلید شیعیان صرفا به دلیل انتقاد و مخالفت با سیاستهای نظام اینگونه سخت گرفته شود؟

سند ششم: «سپس در [جلسه]شورای مرکزی روحانیت مبارز شرکت کردم. … درباره احتمال فوت آقای [سید کاظم] شریعتمداری که اکنون در بیمارستان ‏اند و می‏ گویند سرطان دارند، بحث شد. نظر بر این شد که اجازه [برگزاری] مراسم بدهیم.» (۲۷ اسفند ۱۳۶۴، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی) آیا شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز مسئول قانونی تصمیم در اینگونه امور است؟ آیا بعد از اقرار سه سال قبل دادستان انقلاب ارتش و گزارش یک سال قبل عضو دفتر رهبری درباره‌ی شدت بیماری مرجع منتقد و درخواست اعزام به بیمارستانهای تهران در همین کتاب، تعبیر «می گویند سرطان دارد» صحیح است؟

سند هفتم: آیت الله العظمی شریعتمداری در اخرین روزهای حیاتش در بیمارستان مهراد تهران در مقدمه ای که بر کتاب القضای خود نوشته (و هرگز اجازه انتشار در جمهوری اسلامی نیافته و نسخه ای از آن را مرحوم استادآیت الله العظمی منتظری در اختیارم گذاشت و این مقدمه دو صفحه ای نیز توسط خانواده آن مرحوم در اختیارم قرار گرفته است) می نویسد: «منعنونی عن حق المعالجة الأساسیة و مراجعة بعض العارفین بحالی من الأطباء». «چه دردناک است اين وضعیّتی که بر من در اين زندان خانگی [حبس تحت نظر] می‌گذرد و چه مصيبت‌ها و دردها در اين شرايط بر من فرود آمده و بيماری‌ها مرا فراگرفته و ناراحتی‌های ديگری هم بر آن‌چه که قبلاً داشتم، بر من عارض گشته است. از جمله تضییقاتی که در آن زمان بر من اعمال شد آن بود که مرا از حق معالجۀ اساسی و مراجعه به پزشکان متخصص بازداشتند، پس من صبر کردم و دردها را تحمل کردم. «رِضی بِقَضاءِ اللهِ وَ تَسليماً لامرِه» چون‌که آن‌چه که از رنج‌ها و محنت‌ها بر من فرود آمد، همه در برابر ديدگان خدای متعال جَلّت عَظَمَته می‌باشد و همو مرا بس است.» این سند بی نیاز از شرح است.

سند هشتم: «سرانجام آقای شریعتمداری به علت پیشرفتگی سرطان کلیه در فروردین ۱۳۶۵ در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت. متن اطلاعیه ای که در این باره منتشر شد بدین شرح است: «خبرگزاری جمهوری اسلامی از مسئولین بیمارستان مهراد کسب اطلاع کرده است که آقای شریعتمداری روز چهارم اسفند ماه به علت پیشرفتگی و تشدید بیماری سرطان کلیه از قم به تهران انتقال یافت و به درخواست بستگانش در بیمارستان مجهز مهراد بستری شد. سرطان کلیه آقای شریعتمداری که در اصطلاح پزشکی متاستاتیک نامیده می شود طی دو ماه اخیر به کبد و ریه وی نیز سرایت کرده بود و به گفته پزشکان علت درگذشت وی همین پیشرفتگی بوده است. بر اساس پرونده های پزشکی آقای شریعتمداری از روز چهارشنبه ۶ فروردین ماه امسال دچار نارسایی های قلبی شد و در بخش مراقبتهای ویژه (سی سی یو) بستری شده اما به علت پیشرفته بودن سرطان معالجات موثر واقع نشد و سرانجام در ساعت شش و ده دقیقه بعدازظهر روز پنجشنبه درگذشت. مهراد یکی از بیمارستانهای مجهز تهران می باشد و در جریان بستری بودن آقای شریعتمداری خانواده وی بویژه همسرش علی الدوام در کنار تخت بیمارستان وی حضور داشتند.» (کیهان ۱۶ فروردین ۱۳۶۵) (ری شهری، خاطره ها، ج ۱ ص ۳۲۲) راستی چرا ایشان زودتر به این بیمارستان مجهز اعزام نشد؟ و زمانی اجازه بستری شدن یافت که کار از کار گذشته بود؟

سند نهم: «آقای [محمدعلی] انصاری از بیت امام، تلفنی گفت حضرت امام دستور داده‌اند به تهران برگردیم. نگران شدیم و تفسیرهای گوناگون داشتیم. در تلفن بعدی گفتند اگر کار ضروری دارم، برای برگشت عجله نکنم. آقای [میرحسین موسوی] نخست‌وزیر هم چیزی نمی‌دانست و آقای خامنه‌ای هم در تهران نبودند. نخست‌وزیر گفت احتمالاً آقای [سیدکاظم] شریعتمداری به زودی از دنیا برود. از سیاست و کیفیت برخورد با مراسم پرسید؛ گفتم که در شورای [مرکزی جامعه] روحانیت مبارز، چگونه تصمیم‌گیری شده‌است.» (اکبر هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۵ " اوج دفاع " ، ۶ فروردین ۱۳۶۵) چقدر مسئولین جمهوری اسلامی دلسوزند! درباره مراسم بعد از مرگ افراد هم برنامه دارند، همچنانکه برای عدم اعزامشان به بیمارستان هم برنامه داشتند. در هر دو امر نماینده دفتر رهبری پیگر اجرای برنامه ها بوده است.

سند دهم: «آن مرحوم پس از چند سال محروميت از آزادي و محدوديت در ملاقات و معالجه سرانجام تسليم اجل مقدر گشته به ديار باقي شتافت.» (نامه مهدی بازرگان به آیت الله مرعشی نحفی و آیات عظام و علمای اعلام به مناسبت هفتمین روز درگذشت آیت الله شریعتمداری، ۱۹ فروردین ۱۳۶۵، اسناد نهضت آزادی ایران، جلد هفدهم) مهدی بازرگان که در صداقتش تردید نیست به محدودیت معالجه آیت الله شریعتمداری تصریح کرده است.

نتیجه: تامل در اسناد دهگانه‌ی منتشرشده فوق نشان می دهد که سران جمهوری اسلامی از بهار سال ۱۳۶۱ (آغاز حصر غیرقانونی آیت الله شریعتمداری) تا زمان درگذشت ایشان (۱۴ فروردین ۱۳۶۵) از ابتلای ایشان به بیماری سرطان و نیاز مبرم ایشان به معالجه در بیمارستانهای تهران مطلع بوده اند و عمدا در معالجه ایشان محدودیت ایجاد کرده اند. تصریح خود آیت الله شریعتمداری به این نکته و اشاره مهندس مهدی بازرگان و اقرار آقایان سید احمد خمینی، محمد محمدی ری شهری، حسن صانعی و اکبر هاشمی رفسنجانی غیرقابل انکار است. معنای این اقدام غیرانسانی «زجرکش کردن منتقد در حصر و زندان» با اطلاع یا اذن یا دستور ولی فقیه بوده است. اکنون دست آیت الله شریعتمداری از دنیا کوتاه است اما پرونده وی همچنان مفتوح است. فاعتبروا یا اولی الابصار!

عید غدیر خم، ۱۲ آبان ۱۳۹۱
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.  


 

 

ارسال به :


نظرات
علی : ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۲۲ قبل از ظهر
بسمه تعالی
با سلام موضوعاتی مانند موضوع فوق را نباید بک طرفه دید. پروده مرحوم آیت الله شریعتمداری در ساواک، عملکرد او در طول نهضت، حزب خلق مسلمان و اهداف آن و موضوع کشتن امام خمینی و کودتا علیه انقلاب و سپس اعترافات ایشان در صدا و سیما را با هم باید دید تا منصفانه قضاوت کرد.
احمد : ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۲۹ قبل از ظهر
شرم اور است وانسان متاسف میشود.ازاینکه اقایان خودرا مسلمان مینامند.
نیما : ۱۴ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۳:۴۷ بعد از ظهر
ترا به خدا با دونستن این مطالب اینقدر سنگ خمینی را به سینه نزنید. خشت اول را همو کج نهاد و براستی که انقلاب مردم ایران را به سرقت برد. درود بر آزادگان انقلاب بازرگان و طالقانی و منتظری.
پارس : ۱۶ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۹:۴۵ قبل از ظهر
دورود.خودكرده راتدبيرنيست
مجید : ۱۷ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
برای بهتر فهمیدن آنچه در آن روزگار بر آن مرحوم گذشت به جزوه نوشته شده توسط مرحوم آیت اله سید رضا صدر تحت نام : در زندان ولایت فقیه که در اینترنت نیز قابل دانلود میباشد مراجعه شود.
balach : ۱۹ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۴:۱۱ قبل از ظهر
كاش نويسنده ياديكرمطلعين از محدوديتهايي كه مرحوم مفتي زاده دراوايل انقلاب وهمه اهل سنت تااكنون كرفتاران هستند بيشترمي نوشتند.معرفي منابع دراين مبحث باعث قدرداني خواهد بود.جنانجه به ايمل ارسال شود ممنون خواهم شد.
محمد : ۱۹ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۵:۱۴ بعد از ظهر
زحمت خدا به روان پاک مرحوم ایت الله العظمی شریعتمداری
احمد سیرتی : ۱۹ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
من معمولا به استناد اینکه قرآن میفرماید اگر از فاسقی خبر گرفتید تحقیق کنید خبرهای بی بی سی را بعد از اثبات باور میکنم. اما مرگ وبلاگنویس شهید ستار بهشتی (اگر راست باشد) برای من کافیست که به جنایتکار بودن این ولی فقیه پی ببرم. این ضحاک عصر ما خون جوانان وطن را به خورد جمهوری پوشالیش میدهد که بر هیچ یک از معیارهای اخلاقیت و انسانیت معاصر و حس نوع دوستی و وطن دوستی استوار نیست و از این رو به زودی و بر سنت تاریخ به همردیفانش مثل ملاعمر طالبان خواهد پیوست.
خطر بزرگ ولایت فقیه همین است که شخصی که در راس قرار میگیرد میتواند قانون وضع کند، قانون تغییر بدهد، خون شهروندان و مخالفان را حلال بشمرد و از بیت المال و نیروهای انتظامی تحت امرش برای از بین بردن مخالفانش استفاده کند.
خطری که شهید ستار بهشتی یادآوری کرد که چقدر مضحک است که در زمان تشکیل مجلس سالانه خبرگان به جای اینکه رهبر به مجلس بیاید و گزارش بدهد و بازخواست بشود این مجلس است که خاضعانه به دستبوسش میرود و این البته جابجا گذاشتن اسب و گاری است. شخصی که 23 سال مملکت را به دست گرفته و طی آن عمده اقتصاد به دست نیروهای نظامی افتاده، فساد در تمام ارکان کشور نفوذ کرده، خون جوانان بی ارزش شده و روشهای پلیس شکنجه گر بعد از روسفید کردن رژیم ملعون شاه میرود تا با رژیم استالینی رقابت کند.
علی : ۲۱ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۲۵ قبل از ظهر
کاش نخوانده بودم . خیلی گریه کردم واقعا دردناکه
omid : ۲۱ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۹:۱۹ قبل از ظهر
مظلومیت آقای شریعتمداری یعنی ظالم بودن آقای خمینی.ظالم بودن آقای خمینی یعنی عمله ظلم بودن شما!!!!
غیر از این است؟
کوشیار گیلانی : ۲۱ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۵۷ بعد از ظهر
باید پذیرفت که در انقلاب و توسط شخص رهبر حضرت آقای خمینی هم اشتباهات و شاید حتی زیاده رویهای منجر به جنایت صورت گرفته است. تحقیق آقای کدیور نمونه ای است از کارهای لازمی که در هر جامعه مدرنی باید برای روشن شدن حقیقت صورت گیرد. هیچ چیز بیشتر از حقیقت ما را در برابر انحراف و ظلم نگهداری نمیکند. آقایان دلسوزی هم که با خواندن این گونه مطالب برآشفته میشوند به جای جوابهای عجولانه کمی به خودشان نگاه کنند و از آقای کدیور یاد بگیرند که چطور میشود به خود بدون حب و بغض نگریست. اصلاً اصل اصلاح در دین و حکومت همین است: تحقیق در تاریخ و پذیرفتن مسئولیت.
hadi : ۲۱ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۹:۱۷ بعد از ظهر
پس انموقع خمینی کجابود تا از یارش حمایت کنه
منتقد جریان حاکم : ۲۴ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۰۷ قبل از ظهر
بحث شریعتمداری از یک منتد بودن گذشته بودوبحث براندازی بود

شمابهتره در مورد آقای سید محمد شیرازی بحث کنید که فقط یه منتقد بود و چه شکنجه ها که به خودش و فرزندانش نکردن.خدا منتقم ظالمین است.
صادق : ۲۸ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۴۸ قبل از ظهر
و ... عبرت از شرائط امروز رفسنجانی ... وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون ؟ ....
شهرام : ۲۸ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۵:۲۵ بعد از ظهر
در مورد اینکه علی اقا 14 ابان 1391 گفته اقای شریتمداری قبل از انقلاب در ساواک بوده بر اساس چه مدرکی گفته ایا خود علی اقا در ساواک بوده که میدانسته که ایشان ساواکی بوده! تهمت زدن خیلی اسان تست
علی یاسی : ۲۹ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۰۳ بعد از ظهر
نگاه کنید بعضی چیزا رو خوردشون میگن و نمیتونن بهش عمل کنن
مگه نمیگن جمهوری اسلامی پس ما یک حکومت دینی داریم و اون هم در دوران خمینی که تو این مدت به صورت یک معصوم شناخته شده درست هستش یا نه پس این برخوردها با حرف خودشون متناقضه در ثانی خود اسلام راجعه به حتی گرایش به اسلام اختیار رو به خود آدم میده پس یعنی هر تفکر و عقیده ای قابل احترام هستش اگه اینطوره پس این کارا چی بود و چی هستش
به هر مناسبتی که می خواد باشه
وقتی که حفظ نظام در مقابل ارتقای نظام قرار میگیره همه این کارها چه در گذشته و چه در حال توجیه میشه
این حرفم هم برای آد هایی هستش که از روی احساسات صحبت میکننه
ببینین اینکه اینا هر کاری میکنن میدونید و میدونم که برای خودشون و برای اسلام ارزشی قائل نیستند س کارهای اینهارو به اسلام نسبت ندید
ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ : ۳۰ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۳:۱۰ قبل از ظهر
اﻭﺿﺎﻉ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﻋﻤﻞ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﻠﺘﻪ ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻇﻠﻢ ﻛﺮﺩﻥ و ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻋﺮﻓﺎ اﮔﺮ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻮﺩﻱ ﻋﺠﺐ ﺑﻮﺩﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ اﮔﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ اﺣﺴﺎﺱ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻇﻠﻤﻲ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻩ اﻧﺪ ﻣﻜﺎﻓﺎﺕ ﻛﺸﻴﺪﻩ اﻧﺪ و اﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻣﻂﻤﻴﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻗﻴﺎﻡ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ و ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺳﺘﺎﻧﺪ .
ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺮاﻱ اﻋﺎﺩﻩ ﺣﻖ اﺳﺖ ﻧﻪ ﻃﻤﻌﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻧﻘﻼﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ و ﻫﻔﺖ ﺩاﺷﺘﻨﺪ و ﺑﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﮊﻳﻢ ﻛﺬﺷﺘﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ .
ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ : ۳۰ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۵:۳۶ قبل از ظهر
اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻛﺪﻳﻮﺭ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا ﺑﺨﻮاﻧﻨﺪ .اﻭﻝ ﺳﻼﻡ ﻋﺮﺽ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺳﻮاﻝ ﻣﻦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺩﻭ اﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﻓﻘﻬﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﺩﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﻧﺪ و ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﺧﻄ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭا ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺪاﻧﺪ ﺣﻜﻢ ﻛﺪاﻡ ﻳﻚ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻭاﺟﺐ اﻻﺟﺮاﺳﺖ. ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺷﺮﻳﻌﺗﻤﺪاﺭﻱ اﺯ ﻛﻮﺩﺗﺎﻱ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻩ و ﻳﺎ ﻫﻤﺮاﻫﻲ ﻛﺮﺩﻩ اﮔﺮ اﻭ ﻭاﻗﻌﺎ ﺣﺠﺖ ﺩاﺷﺘﻪ و اﺩاﻣﻪ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ اﺳﻼﻡ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﻮﺿﻒ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاﻫﻲ ﻧﺒﻮﺩﻩ . و اﮔﺮ اﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ اﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻋﻠﻤﻲ و ﻓﻘﻬﻲ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺭﺩي ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ و اﺩاﻣﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ اﺳﻼﻡ ﻣﻲ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻴﺪ (ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺳﻼﻡ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ )ﺁﻳﺎ ﺣﻜﻢ ﺟﻬﺎﺩ ﻣﻴﺪاﺩﻳﺪ و ﻳﺎ ﻧﻪ
ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪﻡ ﺟﻮاﺏ اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ ﺭا ﭼﻪ ﻣﺜﺒﺖ و ﭼﻪ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﺫﻛﺮ ﻛﻨﻴﺪ ﻣﺘﺸﻜﺮﻡ
سینا : ۳۰ آبان ۱۳۹۱, ساعت ۱:۴۷ بعد از ظهر
چقدر خاطرات اگر دست نوشته شوند به درد بخور هستند!!!! ببینین چند تا از منبع ها فقط به خاطرات آقای هاشمی ب میگردد...باید از ایشون هم تشکر کرد!
Admin : ۲۱ دی ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۱ قبل از ظهر
یک عضو فوت شده مؤتلفه را می شناختم که بعد از رحلت امام وقتی در سالگرد درگذشت مرحوم شریعتمداری به خودی ها نامه ای می نوشت یاد وی را با عنوان آیت الله العظمی زنده می کرد و احترام می نمود. نمی دانم به این کار چه معنایی می توان داد یا چه معنایی داشت ولی شاید حکایت میکرد از اینکه راستها معتقد بودند در زمان حضور چپها (... ؟) به مرجعیت شیعه توهین می شده است. والله اعلم
رستم : ۰۲ بهمن ۱۳۹۱, ساعت ۷:۳۷ بعد از ظهر
ماتابع اسلامیم واسلام حکومت داردواین حکومت کنونی به مبانی اسلامی نزدیکتراست والبته فقط نزدیکتراست نه اینکه تمام امور آن اسلام با احکام اولیه باشد معلوم است که بسیاری ازمسائل آن تقیه ای است که بایدبامرورزمان وبوجودآمدن شرائط مناسب مسائل تقیه ای راکنارگذاشت گاهی مصالح اسلام اقتضاءمی کند که برای حفظ اسلام حتی مسلمانی که باعث ضربه به اسلام است کشته شوداگرکسی فقه بدانددرکتب فقهاءازقدیم این مطلب موردبحث بوده مثل این مسأله که اگردرجهاددشمن اسرای مسلمان راسپربرای پیشروی قراردهندآیاکشتن این مسلمانان اسیر برای جنگجویان مسلمان جایزاست یاخیرازاین دست مسایل زیاد است اگر بعضی می گویند که مسایل اسلامی عمل نمی شود خب خیلی ازعمل نشدن ها به خاطر امثال شماهاست شما اسلام نمی خواهید شماخواسته های خودتان رامی خواهید حالاشریعتمداری وامثال او بهانه برای این است که فشاردرونی خودتان را بیرون بریزیدوالا شریعتمداری هم نمی خواهیداین زورزدن ها هم فایده نداردچون وعده های الهی اتفق می افتد وانشاءالله اسلام همه عالم را می گیردبارهبری مرجعیت واقعی اگرشریعتمداری مرجع بود امام خمینی(ره)مگرمرجع نبود؟شمایی که دلتان برای مراجعی مثل منتظری می سوزداستاداو امام خمینی(ره)بودچراازخون دل خوردن های اونمی گویید؟چون مخالف هواوهوستان است؟حکومت علوی هم باشدسخت ترین جنگ با منافقی است که چهره اسلام زده یاجاهل ساده لوحی که به خیال دلسوزی برای اسلام ضربه به دین می زندبعدآدم های مغرض مریض هم دور اوجمع می شوندبه طمع رسیدن به خواسته های خودشان اهل سنت هم که سنگشان رابه سینه می زنیددرهمین ایران ازحکومت های خودشان هم بهترزندگی می کنندتوقعات بالاترخب مشخص است که قابل پاسخ گویی نیست آنهاکهوقتی قدرت داشتندبه علما ومردم مارحم می کردند اگربخواهیم مثل خودشان برخوردکنیم باید همه آنهارامی کشتیم شماسرگذشت شهیدقاضی نورالله تستری(ره)و شهیداول(ره)وشهیدثانی(ره)صاحبان کتابهای لمعه وشرح لمعه رامطالعه کنیدمگرآنهاچه کرده بودندجزنوشتن کتابهای شیعی ودفاع منطقی ازحریم شیعه بعدحرف منطقی راباکشتن جواب دادندشمامی خواهیدهرجوردوست داریدعمل کنیدواین اصلادرهیچ جای دنیا عملی نیست منم فعلاهمه به اسم دفاع ازاسلام با اسلام درحال مبارزه اندهمه با اسلام که مخالف هواهای نفسانی است سرجنگ دارندوبدانندکه هم دردنیابه خواسته هایشان نخواهندرسیدومریض وبدبخت زندگی خواهندکردهم درآخرت مثل آدم زندگی کن کسی باشماکاری ندارد.
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.