پنج‌شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ -
- 14 Nov 2019
16 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
یادداشت یکی از زندانیان بند ۳۵۰ درباره مرگ ستار بهشتی: آقای دادستان دچار فراموشی عمدی شده‌اند

جرس: یک ماه از مرگ ستار بهشتی در بازداشت پلیس فتا می گذرد و در این مدت یادداشت ها مصاحبه ها و اخبار زیادی در این باره منتشر شده است. یادداشت زیر که در اختیار کلمه قرار گرفته نوشته ی یکی از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین است که خود شاهد جراحات و سخنان ستار بهشتی در شب حضورش در این بند بوده است:

بسمه الله الرحمن الرحیم

فنجعل لعنتة الله علی الکاذبین (آل عمران ۶۱)

علیرغم سپری شدن بیش از دو هفته از درگذشت مظلومانه ستار بهشتی، مسوولان قضایی و امنیتی هم چنان که انتظار می‌رفت به جای رسیدگی فوری، با اظهار نظرهای خود نشان می‌دهند که نه تنها غم کشته شدن مردم زیر شکنجه‌های قرون وسطایی را نداشته بلکه تنها دغدغه آن‌ها، ساختن سناریویی برای مقابله با اعتراضات مردمی و بین المللی نسبت به این جنایت وحشتناک است.

از سویی، انتصاب یک قاضی جنایی برای بررسی ابعاد پرونده و تحقیق از نگهبانان و پزشکان زندان اوین و نیز همبندیان آن شهید، تمایل ظاهری دستگاه قضایی را در پیگیری این جنایت نشان می‌داد و از سوی دیگر تبعید فوری مهم‌ترین شاهد این پرونده ابوالفضل عابدینی به اهواز، بی‌خبری یک هفته‌ای از حال وی و دور کردن او از جریان بررسی پرونده و برخورد با شاهد به جای متهم یا متهمان نشان از سیاسی کاری مسوولان ذی ربط دارد.

در روز دوشنبه ۲۲آبان بوضوح مشاهده کردیم که چگونه دادستان کل کشور با نقل ناقصی از ماجرا سعی در مبهم یا مشکوک نشان دادن نامه شهید ستار بهشتی به رییس وقت بند ۳۵۰ و تلاش برای غیر عادی عنوان کردن سلامت وی در زمان حضور یک شبه ی وی در این بند دارد. همچنین وی به دروغ گفت که ستار در روز نهم آبان در منزلش در رباط کریم با حکم نیابت قضایی دستگیر و به زندان اوین اعزام می‌شود و متعاقب آن ناتوانی ستار در ارایه وثیقه، پلیس امنیت برای تحقیقات بیشتر او را از زندان اوین تحویل می‌گیرد، ظاهرا آقای دادستان کل برای لوث کردن ماجرا دچار فراموشی عمدی شده‌اند و از این رو هیچ اشاره‌ای به این نکردند که ستار بهشتی در نهم آبان ماه دستگیر و در اختیار پلیس امنیت قرار می‌گیرد و در هنگام حضور در پلیس امنیت برای پذیرش اجباری اتهامات وارده تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفته بود که در تاریخ دهم آبان ماه و حضور یک شبه دربند ۳۵۰شرح ماوقع را به طور کامل برای همبندیان بازگو کرد و محل‌های ضرب و شتم و شکنجه روی بدنش را نیز به آنان نشان و توضیح داد که چگونه وی را گاهی با دست‌های بسته و گاهی باپا از سقف آویزان می‌کرده و بازجوهای خشن با لگد و مشت به شکم و سر وبدن وی ضربه و رکیک‌ترین فحش‌ها را به مادر و خانواده وی می‌داده‌اند و به صراحت تاکید کرد که آن‌ها بار‌ها گفته‌اند که قصد کشتن وی را دارند و به همین جهت به دنبال راهی برای عدم انتقال خود در روز یازدهم آبان به پلیس امنیت بود.

همین دروغ بزرگ دادستان کل برای اینکه ایشان از مقام خود معزول گردند کافی است زیرا بر اساس اصل ۱۶۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از شروط احراز این مقام، عدالت است که یقینا وی با این دروغ گویی‌ها از عدالت ساقط شده است و دیگر حق باقی ماندن در این مقام را ندارد زیرا، همچنین علاءالدین بروجردی و جواد کریمی قدوسی دو تن از نمایندگان مجلس که ریاست و عضویت کمسیون امنیت ملی مجلس را دارا هستند نیز دیگر صلاحیت نمایندگی مردم را ندارند زیرا به تعهد شرعی و اخلاقی خود پایبند نبوده‌اند آن‌ها بر طبق اصل ۶۷ قانون اساسی قسم یاد کرده‌اند که ودیعه وکالت را به عنوان امینی عادل پاسداری و در انجام وظیفه وکالت، امانت و تقوی را رعایت ننمایند اما اکنون با زیر پاگذاشتن سوگند خود مستوجب برخورد قانونی هستند زیرا هر دوتن در اظهار نظرهایی ضرب وشتم ستار بهشتی را منتفی دانسته‌اند.

این درحالی است که گزارش غیر علنی پزشک قانونی که بازپرس شهریاری آن را برای شاهدان توضیح داده است، ضرب و شتم شدید ستار را در زمان های قبل و بعد از حضور یک شبه در بند ۳۵۰ تایید کرده است. افزون بر این شکایت نامه‌ای که شهید ستار بهشتی با خط خود و در‌‌ همان زمان حضور خود در بند ۳۵۰ علیه بازجوهای پلیس امنیت و شکنجه، ضرب وشتم، فحاشی و هتاکی‌های آن‌ها نوشته سند محکمی است علیه خشونت بی‌حد و حصر بازجو‌ها و دروغ پردازی های کسانی که می‌خواهند با فریبکاری اصل ماجرا را منکر شوند و حتی با بی‌شرمی اصل شکایت نامه را نیز مخدوش جلوه دهند. اما بیان برخی مطلعین پرونده در اینکه ستار بهشتی به قتل رسیده است، شهادت نامه ۴۱ نفر از همبندیان ستار در خصوص وجود آثار شکنجه شدید بر بدن او، همچنین حضور ماموران امنیتی در مراسم تدفین و حصر خانواده ستار از آن تاریخ تا کنون، گویای واقعیت جنایتی است که نام کهریزک ۲برازنده آن است.

در این میان اما سوال اصلی اینجاست که چرا مراجع تقلید، علما و دانشمندان حوزه و دانشگاه و مسولان عالی رتبه نظام نسبت به این حادثه دلخراش احساس نفرت و انزجار نکرده‌اند؟ آیا براستی باید فرزندان خود حضرات نیز این چنین مظلومانه شهید شوند تا نسبت به آن اعتراضی کنند؟ آیا شکنجه و شهادت فرزند مظلوم و پا برهنه ملت و جنبش سبز آزادی خواه ایران در شکنجه‌گاه کهریزک ۲ آنقدر برای آنان اهمیت ندارد که درس خارج یا دیگر کلاس های خود را تعطیل کرده، به تاسی از مولای خود امیر مومنان (ع) نسبت به این ظلم آشکار موضع گیری کنند؟ چرا اعضاء مجلس خبرگان با مشاهده این جنایت‌ها نسبت به آن موضع گیری نمی‌کنند؟ چرا اعضاء شورای نگهبان که باید نگهبان قانون اساسی باشند نسبت به این همه بی‌توجهی و تخلف مسوولان عالیرتبه نظام از قانون اساسی در اصول مختلف و خصوصا از اصل ۳۸که هرگونه شکنجه را برای گرفتن اعتراف ممنوع دانسته است، اقدامی بعمل نمی‌آورند؟ در آستانه ایام محرم و شهادت حضرت سید الشهداء (ع) سخن ایشان در روز عاشورا را بار دیگر مرور می‌کنیم که امروز از هر زمان دیگر این سخن مصداق دارد:

ان لم یکن لکم دین، وکنتم لا تخافون یوم المعاد، فکونوا فی دنیا کم احرارا (اگر دین ندارید واز روز رستاخیز نیز نمی‌ترسید، در دنیاتان آزاده باشید). 

ارسال به :