سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ -
- 02 Sep 2014
07 ذو القعدة 1435 آخرین به روز رسانی : ساعت ۲۳:۳۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ممانعت از اعزام بیمار سالمند مبتلا به سرطان به بیمارستان
چرا نظام «به مدت سه سال و ده ماه» از اعزام آیت الله شریعتمداری به بیمارستان ممانعت کرده است؟



 ممانعت از اعزام بیمار سالمند مبتلا به سرطان به بیمارستان 

 به مدت
۳ سال و ۱۰ ماه و ۷ روز 

 
 ***
 

 آیت الله سید کاظم شریعتمداری (۱۳۶۵-۱۲۸۴) یکی از مراجع تقلید طراز اول شیعه در دهه های چهل تا شصت پس از متهم شدن به همکاری با کودتای صادق قطب زاده علیه نظام جمهوری اسلامی و مقام رهبری در ۲۷ فروردین ۱۳۶۱ در خانه خود محصور شد و در سن ۸۱ سالگی در اثر ابتلای به سرطان کلیه که به کبد و ریه‌ي وی هم سرایت کرده بود ۴۰ روز بعد از بستری شدن در بیمارستان خصوصی و مجهز مهراد تهران در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ درگذشت. از اعزام وی به بیمارستان به مدت ۱۴۰۲ روز (سه سال و ده ماه و هفت روز) از ۲۷ فروردین ۱۳۷۱ تا ۳ اسفند ۱۳۶۴ ممانعت شده است. مرجع فقید قبل از شروع حصر در مجاری ادراری خونریزی داشته است. بیماری خود را کتبا و مکررا از نخستین روزهای حصر به مقامات قضایی و سیاسی خبر داده است. خانواده‌ی وی مرتبا پیگیر اعزام وی به بیمارستان بوده اند. آقای محمدی ری‌شهری اقرار کرده است که از اواسط تابستان ۱۳۶۱ از بیماری سرطان آیت الله شریعتمداری مطلع بوده است (خاطره‌ها، ج۱ ص ۳۲۳). آیت الله شریعتمداری اگر چه در طول چهار سال حصر تحت معاینه‌ی پزشکان عمومی و متخصص قرار داشته، اما علیرغم اعلام  رسمی پزشکان متخصص مبنی بر ضرورت بستری شدن ایشان در بیمارستان برای نمونه برداری و پیشگیری از پیشرفت بیماری  (حداقل از سال ۱۳۶۲ و حداقل هر سال یک بار و در سال ۱۳۶۴ حداقل سه بار) مقامات جمهوری اسلامی از بستری شدن وی حتی در بیمارستان نکوئی قم هم ممانعت به عمل آورده اند. علت رسمی مرگ وی پیشرفتگی سرطان از کلیه به کبد و ریه بوده (ری شهری، خاطره ها، ج ۱ ص  ۳۲۲)، حال آنکه اگر بموقع بستری شده بود و کلیه‌ی راست خارج شده بود، بیمار از مرگ نجات پیدا کرده بود. «شریعتمداری آنقدر در حصر ماند تا با مرضش پوسید و مرد!»

این ماحصل ادعای نویسنده در مکتوب سوم است. قبلا دو مکتوب دیگر با عناوین «اسنادی از مظلومیت آیت الله شریعتمداری» (۱۲ آبان ۱۳۹۱) و «اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب» (۳۰ آبان ۱۳۹۱) منتشر شده بود.

این مکتوب از یک مقدمه و هشت بخش و یک خاتمه به شرح زیر تشکیل شده است:

بخش اول. مکتوبات آیت الله شریعتمداری درباره‌ي ممانعت از معالجه‌ی اساسی وی

بخش دوم. بررسی مصاحبه‌ی «بازنویسی شده‌ی» طبیب العلماء

بخش سوم. روایت وصی آیت الله شریعتمداری از موانع معالجه‌ی مرجع فقید

بخش چهارم. روایت خانواده‌ی آیت الله شریعتمداری از کارشکنی در روند معالجه‌ی آن مرحوم

بخش پنجم. مجازات بر اساس «بازپرسی مقدماتی»!

بخش ششم. وضعیت آزادی انتقاد و مخالفت مسالمت آمیز در دهه‌ی اول جمهوری اسلامی

بخش هفتم. خشت کج در همه پرسی قانون اساسی جمهوری اسلامی

بخش هشتم. تحلیل آیت الله خمینی از رفتار آیت الله شریعتمداری

خاتمه. بازگشت به زندگی پس از مرگ چند دقیقه‌ای به برکت بیمارستان اختصاصی

 

***

 
مقدمه
 

مقدمه شامل دو قسمت است. قسمت اول  به تشریح برخی نکات مهم که دانستنشان برای ورود به مطلب ضروری است اختصاص دارد. قسمت دوم تشریح تحریف مدعای نویسنده از سوی پایگاه جماران و دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی است.

 

 قسمت اول. نویسنده به دنبال چیست؟

 

همانگونه که در دو مکتوب پیشین تذکر داده بودم این مکتوبات فوائد جنبی تحقیق گستره ای است با عنوان: «جمهوری اسلامی با مراجع منتقد و علمای مخالف خود چگونه رفتار کرده است؟» مرحوم آیت الله شریعتمداری اولین مرجعی است که تحقیقش به اتمام رسیده و در شرف انتشار است. تحقیق درباره‌ی چهار مرجع و سه عالم دیگر نیز مراحل نهائی را طی می کند و به امید خدا همگی در معرض مطالعه و داوری ملت ایران قرار خواهد گرفت.

نویسنده مورخ نیست. پرسش از نسبت دین و سیاست و اندیشه‌ی سیاسی متفکران شیعه‌ی معاصر او را به این وادی کشانیده است. به دنبال کشف حقیقت است و آنرا بالاتر از هر مصلحتی می داند. می کوشد اسناد موجود را بیطرفانه و منصفانه بخواند. بسیاری از اسناد مرتبط هنوز منتشر نشده است. محدوده‌ی داوری نویسنده اسناد منتشر شده است.      نویسنده وامدار کسی نیست. بر این باور است که شخصیت هیچ مقامی مانع از نقد او نیست. کتب و مقالات قبلی وی شاهد صدق این مدعاست.

نویسنده شاگردِ شاگردان مرحوم آیت الله خمینی است. آیت الله خمینی در ذهن و ضمیر او جایگاهی رفیع دارد. او در سیاست معاصر جهان، منطقه و ایران و اندیشه‌ی سیاسی شیعه بلکه اسلام شخصیتی مهم و تأثیرگذار بوده است. در کارنامه‌ی او خدمات فراوان و خطاهای بزرگ دیده می شود. این کارنامه نیاز به نقد دارد. از دو دهه قبل من این نقد را آغاز کرده ام. بخش اندکی از ان منتشر شده و بخشهای اصلی بتدریج منتشر خواهد شد. با صراحت می نویسم تقدیس اشخاص خیانت به آنها و خیانت به اندیشه و ملت است. آیت الله خمینی مقدس نیست تا نقدش شرعا یا اخلاقا مشکلی داشته باشد. اینکه هر نقدی ولو مستند و منصفانه و مودبانه را اهانت و توهین بنامند رویه‌ی رایج جمهوری اسلامی بوده و هست. نویسنده در عمرش نه به آیت الله خمینی و نه به هیچ کس دیگر توهین نکرده است. نویسنده او را دوست دارد ، او تصویر بخش مهمی از دوران نوجوانی و جوانی نویسنده است تا اواخر سال ۱۳۶۶ که از او فاصله گرفته است. حقیقت را بیشتر از او دوست دارد و اگر دفاع از اسلام و تشیع در گرو نقد تیز اما منصفانه‌ی او باشد تردیدی به خود راه نمی دهد. نویسنده حتی از استادش مرحوم آیت الله منتظری که حق حیات معنوی برگردنش دارد چه در زمان حیات چه بعد از وفات انتقاد کرده و آنها را نیز منتشر کرده و خواهد کرد.

قصد اصلی نویسنده از این تحلیلهای انتقادی غیر از حقیقت یابی اصلاح وضع موجود است. معتقد است جناب آقای خامنه ای در خط مرحوم آیت الله خمینی پیش رفته است و بی آنکه بسیاری از خدمات وی را ادامه دهد متاسفانه اکثر خطاهای او را تداوم بخشیده است. تفاوت آیت الله خمینی و جانشینش حداقل در دو مورد است. آن مرحوم عارف، حکیم، فقیه و مرجع بود، جانشینش به لحاظ علمی فاصله ی فراوانی با سلف خود دارد. دوم اینکه آن مرحوم با پشتیبانی اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران به رهبری رسید و انقلابی مردمی را با اقتدار رهبری کرد و تا زمان مرگ از پشتیبانی اکثریت بی نظیر ملت ایران برخوردار بود. جناب آقای خامنه ای یقینا از چنین پشتیبانی ملی برخوردار نیست. کافی است روی ترازو رود و  تن به همه پرسی بدهد تا مشخص شود میزان ادبار ملی از وی به چه میزانی است. دخالت مستقیم در انتخابات خبرگان، ریاست جمهوری و مجلس قرینه های مطمئن ضعف مفرط وی است. نقد آیت الله خمینی نقد خلف او هم هست.

نویسنده منکر آن نیست که بیت آیت الله خمینی امروز در صف جنبش سبز ملت ایران قرار دارند. اما این نقد مطلقا متوجه بازماندگان نیست، چرا که بسیاری از آنها در آن زمان نبوده اند یا دخالتی نداشته اند. متوجه منش و روشی است که هر چه زودتر باید با درایت از آن فاصله گرفت. در روش زمامداری و شیوه‌‌ی مواجهه با منتقد قانونی و مخالف مسالمت جو خط رهبری با خط امام تفاوت چندانی ندارد. اینکه در آن زمان عده ای صاحب مقامات بودند و امروز نیستند فارق نیست.

 نویسنده اگرچه برخی نکات ارزنده را در مواضع سیاسی  آیت الله شریعتمداری - با هر انگیزه ای - یافته است، اما در مجموع نسبت به مشی سیاسی ایشان انتقاد دارد، همچنانکه به مشی سیاسی آیت الله خمینی هم انتقاد دارد. بدیهی است به دلیل آنکه آیت الله خمینی در قدرت بوده و افکارش را جامه‌ی عمل پوشانیده است و آیت الله شریعتمداری از عملی شدن افکارش بعد از آذر  ۱۳۵۸ منع شده انتقادات جدی تر من متوجه آیت الله خمینی باشد. 

نویسنده دست کسانی که خطاهای او را تذکر دهند و با نقد خود بازار حقیقت یابی را گرم تر کنند می بوسد. این اسناد است که جهت این تحقیق را تعیین می کند. رد ادعای نویسنده با ابطال اسنادش ممکن است. بیانات خطابی و احساسی و ارائه‌ی کلیات یا نیت خوانی دردی را دوا نمی کند. نویسنده هیچ هدف سیاسی به جز استقرار آزادی و عدالت و پاسخگو کردن مسئولان امر و حاکمیت قانون دنبال نمی کند. بسیاری از شاهدان قضیه در قید حیاتند. من از همه آنها با اسم در این مکتوب دعوت کرده ام شهادت دهند ولو برخلاف مدعای این تحقیق باشد. نتیجه‌ی این تحقیق نورافشاندن بر زوایای تاریک تاریخ معاصر است. 

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ ۚ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

 

قسمت دوم: تحریف مدعای نویسنده از سوی پایگاه جماران و دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی

 

الف. مدعای نویسنده در مکتوب نخست عینا این عبارات بوده است: «کوتاهی حاکمان وقت درباره‌ی معالجه و اعزام بموقع وی به بیمارستان»، «محدودیت در معالجه»، «کوتاهی عمدی نظام جمهوری اسلامی در مورد معالجه منتقدان شاخص»، «بر اساس اسناد رسمی منتشر شده، سران نظام جموری اسلامی از اوائل سال ۱۳۶۱ از ابتلای آیت الله شریعتمداری به بیماری سرطان مطلع بوده اند و علیرغم درخواست وی و پزشک معالجش اجازه‌ی اعزامش به بیمارستانهای تهران داده نشده است.»، «در دی ماه ۱۳۶۳ نفر دوم نظام از درخواست کسالت (سرطان) آقای شریعتمداری و درخواست اعزام وی به بیمارستانهای تهران مطلع بوده است، اما نظام با بستری شدن آیت الله شریعتمداری مبتلا به سرطان در بیمارستانهای تهران موافقت نکرده است.» «چرا ایشان زودتر [از ۴ اسفند ۱۳۶۴] به این بیمارستان مجهز [مهراد تهران در خیابان میرعماد] اعزام نشد؟ و زمانی اجازه بستری شدن یافت که کار از کار گذشته بود؟»، «مهدی بازرگان که در صداقتش تردید نیست به محدودیت معالجه‌ی آیت الله شریعتمداری تصریح کرده است.»

نتیجه‌ی مکتوب اول این بوده است: «تامل در اسناد دهگانه‌ی منتشرشده‌ی فوق نشان می دهد که  سران جمهوری اسلامی از بهار سال ۱۳۶۱ (آغاز حصر غیرقانونی آیت الله شریعتمداری) تا زمان درگذشت ایشان (۱۴ فروردین ۱۳۶۵) از ابتلای ایشان به بیماری سرطان و نیاز مبرم ایشان به معالجه در بیمارستانهای تهران مطلع بوده اند و عمدا در معالجه ایشان محدودیت ایجاد کرده اند. تصریح خود آیت الله شریعتمداری به این نکته و اشاره مهندس مهدی بازرگان و اقرار آقایان سید احمد خمینی، محمد محمدی ری شهری، حسن صانعی و اکبر هاشمی رفسنجانی غیرقابل انکار است. معنای این اقدام غیرانسانی «زجرکش کردن منتقد در حصر و زندان» با اطلاع یا اذن یا دستور ولی فقیه بوده است. اکنون دست آیت الله شریعتمداری از دنیا کوتاه است اما پرونده وی همچنان مفتوح است.»

 

ب. مدعای نویسنده در مکتوب دوم عینا عبارات زیر بوده است:

«این مکتوب در پی اثبات تقصیر مقامات عالیه‌ی جمهوری اسلامی در عدم اعزام بموقع  آیت الله شریعتمداری به بیمارستانهای مجهز در تهران علیرغم اطلاع از بیماری وی بر اساس اسناد موجود است.» 

«ادعای نگارنده عدم رعایت حقوق انسانی یک زندانی بیمار سالمند از شهروندان ایران بنام سیدکاظم شریعتمداری است. اینکه او قصد کودتا علیه جمهوری اسلامی و قتل آیت الله خمینی داشته یا فرضا ساواکی یا آمریکایی بوده باشد هیچ تغییری در دفاع از حقوق انسانی وی نمی دهد.»

 «تعلل در اعزام بیمار سالمند در زمان لازم به بیمارستان»

«در این مدت [از ۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ تا  ۳ اسفند ۱۳۶۴] وی که به بیماری سرطان مبتلا بوده مکررا تقاضای اعزام به خارج یا حداقل بیمارستانهای مجهز تهران را داشته است. وی کتبا و مکررا این تقاضا را به گوش مسئولان قضائی (رئیس و دادستان دادگاه انقلابی ارتش)، سران قوا، شخص مقام رهبری آیت الله خمینی و فرزند وی احمد خمینی رسانیده است. »

«نظام جمهوری اسلامی در اعزام آیت الله شریعتمداری به بیمارستانهای مجهز تهران تا ۴ اسفند ۶۴ - که بیماری وی بسیار پیشرفت کرده و دیگر امکان درمان وجود نداشته - خودداری کرده و به معاینه‌ی پزشک معالج در منزل تحت حصر اکتفا کرده است. ایشان ۴۰ روز بعد از انتقال به بیمارستان در ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ در سن ۸۱ سالگی دارفانی را وداع گفته است.»

«  آیت الله خمینی به عنوان ولی فقیه شرعا، اخلاقا و قانونا مسئول ظلمی است که نسبت به رقیب قدیمی وی ‌اعمال شده است. مسئولیتِ مسبّب نافیِ مسئولیتِ مباشرینِ مربوطه از قبیل رئیس و دادستان دادگاه انقلابی ارتش، مسئولین شورای عالی قضائی و حجت الاسلام احمد خمینی نیست.»

 

 ج. ماحصل مدعای نویسنده

مدعا هرگز ممانعت از معالجه و جلوگیری از معاینه‌ي پزشکان در منزل تحت حصر نبوده است. حتی ممانعت از بستری شدن در بیمارستان بطور مطلق نبوده است. به عبارت دیگر در هر دو مکتوب نویسنده پذیرفته است که:

اولا آیت الله شریعتمداری در زمان حصر تحت معاینه‌ی پزشک بوده است.

ثانیا بیمار و خانواده‌ی وی تقاضا داشته اند بیمار سالمند به بیمارستان مجهز در تهران یا خارج از کشور اعزام شود.

ثالثا با اعزام وی به خارج برای معالجه به دلایل امنیتی موافقت نمی شود. اما «بعد از سه سال و ده ماه» از آغاز حصر و شروع بیماری بالاخره ایشان در بیمارستان مجهز مهراد در تهران بستری شده است.


پرسش اصلی نویسنده این بوده و هست:

چرا نظام علیرغم اطلاع از ابتلای آیت الله شریعتمداری به بیماری سرطان کلیه و توصیه‌ی پزشکان متخصص بر لزوم بستری شدن وی در بیمارستان، «به مدت سه سال و ده ماه» از اعزام وی به بیمارستان ممانعت کرده است و زمانی با بستری شدن وی در بیمارستان موافقت کرده که کار از کار گذشته است؟   

کارمندان پایگاه جماران و مقامات دفتر تنظیم ونشر آثار امام خمینی مدعای مرا تحریف کرده اند و به نویسنده افترا زده اند که من آیت الله خمینی را متهم به «ممانعت از معاینه‌‌ی آیت الله شریعتمداری» کرده ام یا به ایشان اهانت کرده و به ناورا نسبت داده ام. (۱)

بین ممانعت از «اعزام بموقع به بیمارستان» و «ممانعت از  معاینه»  فاصله فراوان است. وقت را با مجادله با ایشان تلف نمی کنم و می کوشم مسئله را در حد امکان به نحوی روشن کنم که امکان هیچ توجیه و گریزی نباشد.

 

بخش اول. مکتوبات آیت الله شریعتمداری درباره‌ي ممانعت از معالجه‌ی اساسی وی

 

در این بخش طی سه قسمت به مکتوبات آن مرحوم در این زمینه می پردازم.

 

الف. عبارتی از تلگراف استغاثه

در سند چهاردهم مکتوب دوم اشاره کردم: «خود حقير مبتلا به مرض مهمی هستم که معلوم نيست بالاخره نجات حاصل شود؛ اغلب خونريزی مفصلی دارد که خود آن ممکن است باعث خطراتی شود و دائماً با دکتر و دوا و پرستار مشغول بودم و اکنون با اين سخت‌گيری فوق‌العاده نسبت به رفت و آمد که حتی خويشان نزديک هم مجاز نيستند، ادامۀ معالجه ممکن نيست و معلوم نيست عاقبت چه خواهد شد.» (تلگراف استغاثه به آیت الله خمینی با رونوشت به احمد خمینی، ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱)

 

ب. عباراتی از دو نامه‌ی منتشر نشده

قائم مقام موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی جملاتی از سه نامه‌ی دیگر آن مرحوم به مرحوم آیت الله خمینی را نقل کرده است.

اول. نامه ی مورخ رجب ۱۴۰۲: «حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی آقای خمینی دامت برکاته با ابلاغ سلام و تحیات، دیروز امر فرموده بودید که دو نفر دکتر برای بررسی‌، معاینه و معالجه حقیر به قم بیایند. از این لطف و بزرگواری مخصوص، فوق‌العاده ممنون و دعاگو هستم و بحمدالله فعلاً احتیاج به بستری در بیمارستان نشد...»

دوم. «‌حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی آقای حاج آقا روح الله خمینی دامت برکاته،  با ابلاغ سلام و تحیات و تبریک عید شریف مبعث به عرض عالی می‌رساند که  دیروز چند نفر از دکتر‌ها به دستور وزارت بهداری برای عیادت حقیر آمده بودند ...» 

نامبرده نتیجه گرفته همین دو مورد برای «در اثبات دروغ بودن ادعای مذکور کافی است‌.»


بررسی و نقد

اولا متن کامل هیچیک از دو نامه‌ی فوق تا کنون منتشر نشده است. مطلب منقول زمانی سندیت دارد که متن کامل و تاریخ دقیق آنها با خط خود آن مرحوم منتشر شود. بهترین کار انتشار متن کامل نامه های رد و بدل شده است تا خوانندگان خود قضاوت کنند. انتشار قطره چکانی اطلاعات محرمانه کار بولتن نویسان امنیتی است نه موسسات تحقیقاتی.

ضمنا اینکه «بخش عمده‌ای از آن [نامه ها] در اسناد و خاطرات از سوی متصدیان امر ایشان در دوران حصر انتشار یافته است.» کذب محض است. مهمترین نامه های آیت الله شریعتمداری به مرحوم آیت الله خمینی از جمله تلگراف استغاثه‌ی ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ در کدام کتاب حکومتی منتشر شده است؟ 

ثانیا بر فرض صحت دو نامه‌ی فوق، مرحوم آیت الله خمینی به وظیفه‌ی شرعی، اخلاقی و قانونی خود عمل کرده و بر کسی منتی ندارد.

ثالثا مدلول عبارات منقول دو نامه‌ی یادشده این است که مرحوم آیت الله شریعتمداری در اردیبهشت سال ۱۳۶۱ بعد از تلگراف استغاثه به محضر رهبری و اشاره به بیماری و خونریزی دائمیش مورد معاینه‌ی دو نفر از پزشکان وزارت بهداشت قرار گرفته است. بر فرض صحت ادعای عدم نیاز به بستری شدن در بیمارستان، آیا این عدم نیاز تا سه سال و ده ماه بعد ادامه یافته است!؟ راستی تشخیص پزشکان بعد از معاینه چه بوده است!؟

رابعا این عدم نیاز به بستری شدن به بیمارستان با اظهار نظر نهائی وی در مقدمه‌ی کتاب القضاء ـ که در قسمت سوم همین بخش خواهد آمد - در تناقض است، و نظر اخیر مقدم بر نظر بدوی است. 

 

ج. آخرین نوشته‌ی آیت الله شریعتمداری

 اما مهمترین تصریح آیت الله شریعتمداری به بیماری و عدم اعزام بموقع به بیمارستان را وی چند روز قبل از وفاتش به عنوان «مقدمه‌ی کتاب القضاء» نوشته است که رافع هر ابهامی است. من چند سطری از آن را در سند هفتم مکتوب اول نقل کرده بودم، و اکنون تمام بخش مرتبط از مقدمه را بطور کامل نقل و ترجمه می کنم. تاریخ نگارش این مقدمه آخرین ماه حیات آیت الله شریعتمداری (اواخر اسفند ۱۳۶۴ یا اوایل فروردین ۱۳۶۵) و نظر نهائی آن مرجع فقید در این زمینه محسوب می شود. متن کامل مقدمه‌ی دو صفحه ای توسط خانواده‌ی مرحوم آیت الله شریعتمداری در اختیار نویسنده قرار گرفته است. متن کتاب نیز همچنانکه قبلا نوشتم مرحوم استاد آیت الله منتظری در اختیارم قرار دادند. ایشان بر کتاب القضای مرحوم شریعتمداری تعلیقات کوتاهی نگاشته اند.

سند اول. متن عربی:

«وقد بلغ عمری الی ماقد ینتهی فیه ففجئت ببلیة ما اعظمها من مصیبةٍ ما کانت تختلج ببال احد، الا و هی بلیّة نشر امواج التّهم المؤلمة علی اساس دعاوی مختلفة من اهلها، فنشروها فی حقّی مع الحکم علیّ بالمنع مِن الدفاع، فهجموا علی داری بشکل فجیع، ثمّ حبسونی فی بیتی مع سلب جمیع الاختیارات منّی، وتصّرفوا ما کان لی من المتصرّفات العامة والخاصة، و حکموا علیّ بمنع الملاقات مطلقاً الّا اشخاص قلیلة معدودة من اقربائی.

وممّا یجب ان یبکی علیه بکاء الثکلی انّهم سالوا عنّی سؤالات وأجبرونی علی الجواب عنها، و نشر فی التلفیزیون ولکنّهم مع ذلک اسقطوا نصف ماأجبرونی علی الجواب عنها وحصل من ذلک کلّ التّحریف و التغییر، و کانی قلتُ: «لااله الا الله»، و نشروها بکلمة«لا اله» و اسقطوا کلمة «الا الله» و العجب انّه اعترف القاضی انه امر بذلک الاسقاط، فبعین الله و نعم الحکم الله.

وما أفضع الشرائط الجاریة علیّ فی هذا المحبس «المسمّی فی الاصطلاح بالحبس النّظری»، و کم جری علیّ تحت هذه الشرائط من المصائب و الألام فأحالنی امراض و عرضت علیّ اسقام مع ما کان علیّ منها.

ومن جملة الشدائد الجاریة علیّ وقت ذاک ان منعنونی عن حق المعالجة الأساسیة و مراجعة بعض العارفین بحالی من الأطباء فصبرت علی ذلک و کاهدت الآلام فی طول المدة رضیً بقضاء الله و تسلیما لأمره و ماجری علیّ ما جری من المحن الّا بعین الله جلّت عظمته و کفی به حسیبا.

ثمّ انّ ضغط الآلام بلغ الی حدّ المخاطرة الشدیدة و الهلاک، فبحکم الاضطرار نقلنی الی مستشفی «مهراد» فی طهران، فأجری علیّ عملیّة العلاج عدّة ایّام و لمّا لحسست برمق فی نفسی (وأنا تحت المعالجة) اغتنمت الفرصة للکتب حول کتاب الّفته فی مباحث القضاء فی الاسلام، و هذا التألیف وان وقع فی نفس ایّام البلوی و الأحداث المؤلمة، والتألیف العلمی یحتاج الی الصحّة فی الجسم و فراغ البال وتجمع الخاطر و نشاط الروح، وکلّ ذلک قد حرمت عنه طبق ما جری علیّ، و مع ذلک فقد منّ الله سبحانه علیّ ان وفقّنی علی هذا التألیف…»

ترجمه:

«.. تا اینکه عمر من نزدیک بود به انتها برسد که ناگاه به بلیّه ای مبتلی شدم، مصیبتی بزرگی که به مخیله‌ی کسی خطور نمی کند، و آن بلیّه‌ی پخش امواج تهمتهای درداور بر اساس ادعاهای مختلف تهمت زنندگان بود، آنها را منتشر کردند در حالی که مرا از [حق] دفاع از حیثیت خودم منع کردند [و دفاعیاتم را اجازه‌ی انتشار ندادند]، به خانه ام به شکل فجیعی هجوم آوردند، سپس مرا در خانه ام حبس [حصر] کردند، در حالی تمام اختیاراتم را سلب کردند، و تمام متصرفات عمومی و خصوصی‌ام  را تصرف کردند، و مرا ممنوع الملاقات کردند، جز اشخاص انگشت شماری از بستگان نزدیک.       

از چيزهايی که می‌بايست بر آن، چون مادران جوان‌مُرده گريست، اين است که [مسؤلان رژيم جمهوری اسلامی ايران] سؤالاتی از من کرده و مرا بر پاسخ آن‌ها اجبار کردند و بعد از اين‌که من به آن‌ها پاسخ دادم، آن را از تلويزيون پخش کردند، وليکن نيمی از آن‌چه را که مرا بر پاسخ آن اجبار کرده بودند، سانسور کردند که در اثر اين‌کار، موضوع کاملاً تحريف‌شده و تغییر یافت. اين بدان می‌مانَد که من گفته باشم: «لا الله الا الله» [يعنی: «من موّحدم.»] و آنان «لا اله» را پخش کنند و«الا الله» را پخش نکنند [يعنی: «من مشرکم و ملحدم.»] و جای شگفتی اين‌جاست که خود قاضی [آقای محمد محمدی ری‌شهری] پيش من اعتراف کرد که: «به من چنين سانسورکردنی را دستور داده‌اند.» [به صیغه‌ی مجهول، یا «من به چنین سانسور کردنی دستور داده ام»، به صیغه‌ی معلوم] من هم می‌گويم: «همۀ اين‌ها را خداوند می‌بيند و خداوند چه داور خوبی است.»

 چه دردناک است اين وضعیّتی که بر من در اين حصر به اصطلاح حبس تحت نظر می‌گذرد و چه مصيبت‌ها و دردها در اين شرايط بر من فرود آمده و بيماری‌ها مرا فراگرفته و ناراحتی‌های ديگری هم بر آن‌چه که قبلاً داشتم، بر من عارض گشته است.از جمله‌ی سختگیری های جاری برمن در آن زمان [زمان حصر] این بود که مرا از حق معالجۀ اساسی و مراجعه به پزشکان متخصص بازداشتند، من هم صبر کردم و دردها را تحمل کردم. راضی به قضای الهی و تسلیم به امر او چون‌که آن‌چه که از رنج‌ها و محنت‌ها بر من فرود آمد، همه در برابر ديدگان خدای متعال می‌باشد و همو مرا بس است.

سپس شدت دردها به حد خطر جدی و مرگ رسید، پس به حکم اضطرار مرا به بیمارستان  مهراد در تهران منتقل کردند، چند روزی مشغول درمان من شدند، و چون در حین معالجه احساس کردم که هنوز رمقی در بدن دارم، فرصت را غنیمت شمردم تا در باره‌ی [مقدمه] کتابی که درباره قضاوت در اسلام تالیف کرده بودم چیزی بنویسم، این تالیف اگرچه در همین ایام بلوی و وقایع دردآور واقع شده بود، و تالیف علمی نیازمند صحت بدن و فراغ بال و خاطر جمع و نشاط روح است، و همه ی اینها از من گرفته شده بود، بر طبق آنچه بر من روا کردند، با این همه خداوند سبحان بر من منت گذاشت و مرا موفق به این تالیف کرد….»


توضیح:

 مرحوم شریعتمداری به علت بروز مشکلات و نیز اشتباهات خود در این مقدمه اشاره ای نکرده است. به هر حال این نوشته را می توان آخرین دفاعیات متهم دانست. نکات مطرح شده در این مقدمه به شرح زیر است:

۱. امواج افترا و تهمت با سلب حق دفاع از متهم

۲. هجوم به بیت به شکل فجیع

۳. حصر و حبس خانگی

۴. سلب کلیه اختیارات

۵. تصرف کلیه ی متصرفات عمومی و خصوصی متهم

۶. ممنوع الملاقات به استثنای برخی بستگان نزدیک

۷. اجبار به پاسخ به پرسش برای اعتراف تلویزیونی

۸. سانسور و تحریف همان پاسخهای اجباری در اعترافات تلویزیونی پخش شده

۹. قاضی نزد ایشان اعتراف کرده که «مأمور» به سانسور و تحریف اعترافات تلویزیونی بوده

 ۱۰. در زمان حصر به برخی بیماری ها که قبلا مبتلا نبودم مبتلا شدم.

۱۱. در زمان حصر مرا از حق معالجه ی اساسی و مراجعه به پزشکان متخصص [در بیمارستان] محروم کردند.

۱۲. زمانی مرا در بیمارستان مهراد تهران بستری کردند که شدت درد به سرحد مرگ و خطر جدی رسیده بود و چاره ای جز بستری شدن نبود (اضطرار)

 آیت الله شریعتمداری صریحا از اینکه در زمان لازم به بیمارستان اعزام نشده است شکایت دارد، نوشته وقتی او را به بیمارستان برده اند که درد کلیه به سر حد مرگ رسیده بود و اضطرارا به بیمارستان منتقل شده است. بر اساس این مقدمه بسیاری از حقوق شرعی و قانونی این بیمار سالمند در زمان حصر نقض شده است. به بیان دیگر به وی ظلم شده است. مرادم تبرئه‌ی ایشان از اتهامات وارده نیست، مرادم این است که حتی اگر ایشان مجرم هم بوده باشد و کلیه‌ی اتهامات جمهوری اسلامی به وی صحت داشته باشد، چنین رفتاری که در باره‌ی وی انجام شده مایه‌ی شرمساری اسلام، تشیع، مرجعیت و حکومت اسلامی است. 

 

بخش دوم. بررسی مصاحبه‌ی «بازنویسی شده‌ی» طبیب العلماء

 

قائم مقام دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی اظهارات دکتر غلامرضا باهر طبیب العلماء «یکی از پزشکان معالج آن مرحوم را قاطع‌ترین سند غیر‌قابل خدشه که بطلان تهمت و ادعای مذکور را آشکارا اثبات می‌کند» دانسته است. دکتر باهر پزشک قابل اعتمادی است. ضمن تشکر از مقام معترض خلاصه‌ی مصاحبه‌ی یادشده را درج و بررسی می کنم.

«امام(س) بیماری آقای شریعتمداری را پیگیری می­ کردند. امام پیغام دادند که «بیا کارت دارم». مثل اینکه امام از جریان بیماری آقای شریعتمداری مطلع شده بودند اما از جزئیات خبر نداشتند. آن­ موقع من پزشک ویژه‌ی آقای شریعتمداری هم بودم. البته امام به صورت ویژه از حال جسمی شریعتمداری نپرسیدند، بلکه فرمودند: شما پیش آقای شریعتمداری بودی. مشکلش چیست؟ من گفتم: آقا، ایشان سرطان کلیه دارد. کلیۀ راستش تومور دارد. فرمودند: از طرف من بروید و ایشان را ویزیت کنید، سپس دستوراتی هم دادند. بنا به دستور، برای عیادت آقای شریعتمداری به قم رفتم…. امام دستور دادند که از آقای شریعتمداری بپرسم خواسته‌های سیاسی‌­اش چیست. من خدمت آقای شریعتمداری عرض کردم: من از طرف امام برای عیادت شما آمده‌ام. آقای شریعتمداری گفتند: خوب شما که پزشک من هستید و همیشه پیش من می‌آیی…. آقای شریعتمداری گفتند: من چهار خواسته دارم که خدمت امام بگو: اول اینکه من برای درمان بیماری ­ام امکانات مالی دارم. می‌خواهم با پول خودم برای معالجه به خارج بروم. دوم این‌که آن حیاط بزرگی را که اشغال کرده ­اند من با پول سهم امام نخریدم، مال خودم است، این را در اختیار من بگذارند. سوم؛ پول‌های من بلوکه شده و من هیچ پولی در اختیارم نیست، این را آزاد کنند. چهارم؛ این‌که حرف­های که مردم علیه من شعار می‌دهند از امام خواهش کن که دستور بدهد علیه من مطرح نکنند و ننویسند.

خوب، اینها را گفت. فردای آن روز خدمت امام(ره) برگشتم و جریان را توضیح دادم. امام به آقای عبایی خراسانی، رئیس وقت دفتر تبلیغات، فرمودند: «خودت برو و صحبت کن و تمام اموالی که مربوط به ایشان است برگردان. اگر حیاط خانه‌­اش را تصرف کرده ­اند، برگردان و هر پزشکی که احتیاج دارد برایش مهیا کن. اما الان شرایط طوری نیست که ایشان خارج بروند، به مصلحت ایشان نیست که خارج بروند. خودتان با حاج‌احمدآقا هماهنگ کنید و هر پزشکی که ایشان می‌خواهد با خرج دولت جمهوری اسلامی ایران از خارج بیاورید که از نظر درمانی کوتاهی نشود. در مورد شعار هم که من به مردم نگفتم شعار بدهند، دست من نیست. من که نگفتم خدای ناکرده مردم به ایشان جسارت کنند و من هم امیدوارم خود مردم این کار را نکنند، ولی نمی‌توانم چنین چیزی را  از مردم بخواهم که نکنید.» …  امام(س) فرمودند: من که به مردم نگفتم شعار بدهید که حالا بگویم ندهید. به هر حال طبق دستور، آقای شریعتمداری در بیمارستان مهراد تهران بستری شد. همان‌جا درمانش را آغاز کردند، اگرچه سرطان کلیه پیشرفت کرده بود. منظورم به بزرگواری حضرت امام بود.»


بررسی مصاحبه

یک. «مصاحبه‌ی طبیب العلماء» در یک وبلاگ بنام «ب - و - سه - خدا» از وبلاگهای اقماری بیت آیت الله خمینی «بدون تاریخ» منتشر شده است. توجه به این پرسش ماهیت کل مصاحبه را مشخص می کند: «امام(ره) با اینکه ابهت خاصی داشتند اما بسیار با لطف و کرامت با افراد برخورد می ­کردند، از جمله برخورد امام(ره) با آیت ­الله شریعتمداری قابل ستایش است؛ گویا بستری کردن آقای شریعتمداری در بیمارستانی در تهران طبق دستور ایشان بوده است.» 

دو. در مقدمه‌ی آن دکتر غلامرضا باهر متولد ۱۳۲۰ «متخصص کودکان» معرفی شده است. راستی طبیب العلماء با تخصص اطفال چه نسبتی دارد!؟ در مقدمه تصریح شده که این «بازنویسی مصاحبه» با دکتر باهر است [نه عین مصاحبه]. دکتر باهر در این مصاحبه خود را «دوست حجت الاسلام احمد خمینی» معرفی می کند.

سه. در این مصاحبه بازنویسی شده دو واقعه با هم خلط شده است. داستان درخواستهای چهارگانه آیت الله شریعتمداری که در میان قضیه‌ مطرح شده یقینا مربوط به بهار سال ۱۳۶۱ است. حیاط مورد اشاره‌ی آن مرحوم بنا به گفته‌ی بستگان ایشان بیرونی بیت بوده که توسط حاج حسن سیگاری از اموال شخصی به ایشان هبه کرده بود، سپاه آنرا مصادره کرده بود و به دفتر تبلیغات واگذار شده بود. این خانه‌ی شخصی تا کنون به ورثه تحویل داده نشده است! قضیه‌ی درخواست اعزام به خارج جهت معالجه نیز درخواست ایشان در سال ۱۳۶۱ است که با آن موافقت نمی شود، بلوکه شدن اموال شخصی ایشان نیز به بهار همان سال باز می گردد. گلایه از شعارهای توهین آمیز نیز متعلق به سال ۱۳۶۱ است که مشابه آن در کلیه‌ی نامه های آن سال ایشان قابل مشاهده است.

چهار. اما از این بی دقتی جدی که بگذریم دکتر باهر اظهار داشته که به دستور آیت الله خمینی آیت الله شریعتمداری را معاینه کرده و به ایشان خبر داده که آن مرحوم به سرطان کلیه مبتلی است و با تشخیص اطبا ایشان به بیمارستان خصوصی و مجهز مهراد تهران اعزام می شود اما سرطان پیش رفته بوده است. اینکه یک پزشک غیرمتخصص ابتلا به سرطان کلیه را تایید کند معنایش پیشرفته بودن سرطان است. ایشان در این مصاحبه مطلقا به سال تشخیص خود اشاره ای نکرده است.

قائم مقام  محترم مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی مدعی شده این گفتگو سالها پیش انجام شده و در سایتها انتشار یافته است، بی آنکه به تاریخ مصاحبه یا اسم این سایتها کمترین اشاره ای بکنند. وی در ادامه توضیح می دهد: در ۶ آذر ۹۱ «از تاریخ وقوع دیدار مذکور پرسیدم. گفتند: دقیقا یادم نیست ولی مربوط به اواخر سال ۶۴ است.» با توجه به سند بعدی و تردید دکتر باهر (عبارت «دقیقا یادم نیست») تاریخ این دیدار اواخر سال ۱۳۶۴ نیست، نیمه اول آن سال و به احتمال قوی فروردین ۱۳۶۴ است.

پنج. از جناب آقای دکتر باهر می توان پرسید: آیا این نخستین معاینه ی شما از مرحوم آیت الله شریعتمداری بوده است؟ شما که به ادعای خودتان پزشک ویژه‌ی ایشان بوده اید در طی چهار سال قبل هیچ نارسایی در کلیه و کبد ایشان مشاهده نکردید؟ چگونه خونریزی مداوم ایشان از فروردین ۱۳۶۱ از چشم شما پزشک ویژه‌ی شخصی ایشان مخفی مانده است؟ آیا نظر پزشکان متخصصی که ایشان را در طول این چهار سال معاینه کرده بودند - و گزارش آن خواهد آمد- به جنابعالی که خود را پزشک ویژه‌ی ایشان معرفی می کنید داده نشده بود؟ آیا رئیس دادگاه انقلاب ارتش محمدی ری‌شهری که در اواسط تابستان ۱۳۶۱ به ابتلای ایشان به سرطان تصریح کرده است، شما پزشک ویژه‌ی شخصی بیمار محصور را در جریان نگذاشته بود تا لازم شود جنابعالی در سال ۱۳۶۴ به آیت الله خمینی بفرمائید بیمار سالمند شما آیت الله شریعتمداری به سرطان مبتلا شده اند؟

شش. با توجه به پرسشهای اساسی فوق به نظر می رسد این مصاحبه‌ فاقد دقت کافی است و حداقل همچنانکه خانواده مرحوم آیت الله شریعتمداری در تماس با من تصریح کردند (تاریخ ۹ آذر ۱۳۹۱) «دکتر باهر در زمان حصر پزشک ویژه‌ی آیت الله شریعتمداری نبوده است.» امیدوارم جناب آقای دکتر باهر که خوشبختانه در قید حیات هستند با مطالعه ی نکات فوق و اسناد بعدی خود در این زمینه رفع ابهام فرمایند.     

هفت. اظهارات دکتر باهر با همه‌ی بی دقتی هایش همینگونه که هست هیچ خللی به ادعای نویسنده نمی زند، و ادعای نویسنده همچنان به قوت خود باقی است، چرا که بحث درباره‌ی عدم اعزام بموقع آیت الله شریعتمداری به بیمارستان است. به گزارش تشخیص دکتر باهر در سند بعدی دقت کنید. 

 

بخش سوم. روایت وصیّ آیت الله شریعتمداری از موانع معالجه‌ی مرجع فقید

 

در این بخش به سه نکته اشاره می کنم: ابتدا بخش مرتبط با بیماری مرحوم آیت الله شریعتمداری را از رساله ی «در زندان ولایت فقیه» آیت الله سید رضا صدر گزارش و بررسی می کنم. در قسمت دوم سند تازه ای مربط با این قضایا را از آیت الله موسوی اردبیلی نقل می کنم. در قسمت سوم مطلب منقول از عبدالرحمن راستگو [اسم مستعار] را بررسی خواهم کرد.

 

قسمت اول

آیت اله سید رضا صدر برادر بزرگتر امام موسی صدر و فرزند مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر (یکی از مراجع ثلاثه‌ی قبل از آیت الله بروجردی) وصیّ مرحوم آیت الله شریعتمداری و صاحب تالیفاتی در فلسفه و اخلاق است. مرحوم استاد آیت الله منتظری هم درباره‌ی جزوه‌ی آیت الله صدر نوشته است: «آقای صدر همۀ اين جريانات و جريان بازداشتش را در يک جزوۀ هفتاد هشتاد صفحه‌ای نوشته است [در زندان ولایت فقیه]، خيلی هم محترمانه نوشته؛ به کسی هم توهين نکرده است. اما اين نوشته در تاريخ  می‌ماند.» (خاطرات آیت الله منتظری ص ۴۸۳). زمان نگارش رساله‌ی «در زندان ولایت فقیه» دهه‌ی دوم فروردین ۱۳۶۵ است.

 سند دوم. «سرطان کلیه‌ی راست را تسخیر کرده از کبد گذشته به ریه سرایت کرده بطوری که آسانی تنفس را از بیمار سلب کرده بیمار را بسوی مرگ می برد … سوره‌های حمد که به پايان رسيد، با چهره‌ای گشاده، به من اظهار مهر کرد و فرمود: … «خيلی مرحمت فرموديد.» آن‌گاه سخن از سفر درمانی به اروپا با نزديکان ايشان به ميان آمد. معلوم شد رهبر موافقت نکرده است. چرا؟! اگر می‌رفت به اروپا، چه می‌شد؟ او ديگر تاب و توان مصاحبه و ملاقات نداشت.

برای نجاتش از زندان بسيار کوشيدم. نخست، به‌وسيلۀ [آیت الله] آقای موسوی اردبيلی، به رهبر انقلاب پيام دادم که: «من آمادۀ حل اين مشکل هستم. نظرتان را بگوييد.» سپس، پيام‌های من به‌وسيلۀ [آیت الله] آقای سیّد محمّد صادق لواسانی بود. اين مرد پيام‌های مرا با خوش‌رويی استقبال می‌کرد و می‌رسانيد و پاسخ می‌آورد، ولی نتوانستم برای رهايی آن مرد بزرگ کاری کنم. تقدير با تدبير هماهنگ نبود و کوشش ثمر نداد.

يک سال پيش [فروردین ۱۳۶۴]، دکتر [غلامرضا] باهر بيماری کليه‌ی راست را تشخيص داده بود و اگر در همان موقع، آوردن بيمار به تهران مجاز بود و يا بردنش به خارج از کشور آزاد بود، از رشد و نموّ بيماری جلوگيری می‌شد و شايد چند سالی بر عمرش افزوده می‌گشت. ولی نه تهرانش آوردند و نه به خارج از کشورش بردند! چرا؟! پس از گذشت يک سال، بيماری سخت شد و درد دل شديد بيمار را آزار می‌داد. با کوشش بسيار و التماس‌های بی‌شمار، به تهران آورده شد [در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۶۴]؛ ولی نوشدارو به‌وقت نرسيد.» (سید رضا صدر جزوه‌ی در زندان ولایت فقیه، فروردین  ۱۳۶۵، ص ۵-۳)


 بررسی

مطابق سند فوق اولا به تشخیص دکتر باهر  آیت الله شریعتمداری حداقل از فروردین ۱۳۶۴ به بیماری سرطان کلیه مبتلا بوده است.

ثانیا در فروردین ۱۳۶۴ اعزام بیمار سالمند مبتلا به سرطان به بیمارستانهای مجهز تهران ممنوع بوده است.

ثالثا اعزام بیمار به بیمارستان «بعد از یازده ماه از تشخیص دکتر باهر طبیب العلماء» و دل درد شدید بیمار «با کوشش بسیار و التماس های بیشمار» صورت گرفته است.

رابعا اعزام وی به خارج جهت معالجه با مخالفت شخص آیت الله خمینی منتفی شده است. به عبارت دیگر وی ممنوع الخروج بوده است. بحثی در حکم ایشان در این زمینه نیست.

در سند چهارم (مکتوب اول) و همین سند اخیر آقا رضا صدر از طریق دو نفر برای معالجه‌ی مرجع محبوس و اعزام وی به بیمارستان اقدام کرده است: آیت الله موسوی اردبیلی رئیس وقت دیوان عالی کشور و دیگری مرحوم آیت الله سید صادق لواسانی.

 

قسمت دوم

گزارش آیت الله موسوی اردبیلی از درخواست مرحوم آیت الله لواسانی از مرحوم آیت الله خمینی در سند زیر قابل توجه است:

سند سوم. «یک روز من کمی زود رفته بودم. نمی‌‏دانم چطور شد، حواسم جمع نبود به جای اینکه بروم به اتاق همیشگی، در اتاق امام باز بود ـ یکی دو نفر شاید در حیاط رفت و آمد می‌‏کردند ـ رفتم به همان ساختمانی که امام بود. از پله‌‏ها بالا رفتم و وارد اتاق شدم. دیدم امام با سیدمحمد صادق لواسانی (رحمة‏الله علیه) نشسته‏‌اند که جزو دوستان سابقه‌‏دار حضرت امام بود. از دوران طفولیت و اوایل طلبگی تا روز رحلت آن حضرت مورد اعتماد صد در صد امام بود، باهم صحبت می‏ کردند. من وارد اتاق شدم. آنجا متوجه شدم که چه کاری کردم. شاید اینها صحبت خصوصی دارند که من بدون اذن وارد اتاق شدم. اما دیگر آمده بودم. وارد اتاق شدم و رفتم نشستم آن طرف اتاق، دیدم موضوعی است که آقا سیدمحمد صادق [لواسانی] اصرار دارد که امام حرفی را بزند و امام می‏‌فرماید نمی‏‌توانم، موضوع خصوصی بود و حرف هم حرف آقا سیدمحمدصادق نبود، حرف علما و بزرگان تهران بود. ایشان را پیش امام فرستاده بودند که امام را قانع کند که شما فلان حرف را بزنید. او اصرار می‏ کرد، حتی یادم است این جمله را گفت که در تمام این مدت از شما این طور با اصرار چیزی را نخواستم. امام فرمود نمی‌‏توانم. او گفت: پیغمبر (ص) بود، انجام می‌‏داد. گفت: پیغمبر (ص) هم این کار را نمی‏‌کند، پیغمبر (ص) هم نمی‌‏توانست. یک مرتبه اشاره کرد به من که آن طرف اتاق نشسته بودم، گفت: بپرس از ایشان که نمی‌‏شود این کار را کرد. یک مرتبه برگشت به آقا سیدمحمد صادق [لواسانی] گفت: شما می‏‌دانید که من چقدر احمد را دوست دارم. گفت بلی. گفت: او هم اگر بگوید، نمی‌‏شود.» (خاطرات آیت الله موسوی اردبیلی در کتاب «امین مردم و امام» [حجت الاسلام سید احمد خمینی] انتشارات کانون عروج، ۱۳۸۷)


بررسی:
می توان صجت و سقم نقل آقا رضا صدر را از آیت الله موسوی اردبیلی جویا شد.  آیت الله لواسانی در چه امری به نمایندگی از علمای تهران اینگونه مصرانه از مرحوم آیت الله خمینی درخواست می کند؟ آنچه که اگر پیامبر (ص) بودند حتما انجام می دادند چه بود؟ راستی آیا رحمت بر بیمار سالمند محصور مرضیّ حضرت رحمة للعالمین نبوده است؟ والله عالم.

 

قسمت سوم. بررسی اعتبار سند چهارم

یک. منبع سند چهارم مکتوب اول مقاله‌ای با عنوان «مرجعی مظلوم و بی‌دفاع» نوشته عبدالرحمن راستگو [اسم مستعار] است که در ۵ آذر ۱۳۸۳طی دو قسمت در سایت شهروند منتشر شده است. این مقاله‌ی مستند در زمره‌ی تحقیقی ترین مقالاتی است که در این موضوع منتشر شده بود. نویسنده‌ی فاضل این مقاله بر این قلم حق سبقت دارد . به کلیه‌ی مستندات این مقاله شخصا مراجعه کردم و امانتداری نویسنده برایم محرز است. اکنون از نام حقیقی نویسنده باخبرم و عذر وی را که در داخل کشور زندگی می کند برای عدم ذکر نام حقیقی‌اش کاملا موجّه می دانم. به صراحت می گویم هیچ نویسنده‌ی منتقدی در ایران امنیت ندارد. اگر کسی به این نام مستعار ایراد می گیرد، من شخصا مسئولیت تمام نوشته‌ی او را شرعا برعهده می گیرم و علاوه بر دنیا در آخرت هم پاسخگو هستم. 

دوم. سند چهارم دو بخش دارد، بخش نخست مشابه مطلبی است که در صفحات سه تا پنج رساله‌ی «در زندان ولایت فقیه» مرحوم آیت الله سید رضا صدر آمده است. من از نوجوانی با آثار سید رضا صدر آشنا بوده ام و همانند علی گلزاده‌ی غفوری او را از آموزگاران خود می دانم. مرحوم استاد آیت الله منتظری ادب و انصاف ایشان در رساله‌ی یادشده را تایید کرده است. بنابراین به لحاظ سندی بخش اول سند از جانب من مطابق موازین علمی معتبر است.

سوم. بخش دوم سند مورد مناقشه‌ی معاون فرهنگی و قائم مقام مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی قرا گرفته است. بخش دوم سند این است: «بنابه نقل آيت‌الله [سید رضا] صدر، حتی يک مرتبه، [مرحوم آیت الله] آقای خمينی گفته بود: «شريعتمداری بايد در خانه‌اش محبوس باشد تا با مرضش بپوسد و بميرد!» 

نویسنده مقاله‌ی فوق فردی موثق است. ضمنا اکنون وثاقت وی متکی بر توثیق آقای حسن شریعتمداری نیست. شناسایی وی از جمله متکی بر نامبرده است. عبارت مکتوب اول خود را بدینوسیله تصحیح می کنم. عبدالرحمن راستگو این عبارت را از آیت الله سید رضا صدر نقل می کند، او هم نزد نویسنده بلکه نزد بسیاری از اعاظم حوزه فردی موثق است، آقا سید رضا صدر  این عبارت را به آقای خمینی نسبت می دهد، مهم عدالت و وثاقت راوی است، وی در این نقل چیزی را به نفع خود شهادت نداده که شهادتش مقبول نباشد. متاسفانه قائم مقام محترم موسسه بدون دانش کافی در حوزه‌ای تخصصی سخن گفته و عِرض خود را برده است. مطلب منقول از برادر بزرگتر امام موسی صدر یقینا از استناد به گفته های فریده دیبا، اسدالله علم و پرویز ثابتی در پایگاه جماران - آن هم نه یک بار  بلکه حداقل سه بار در آبان و آذر ۱۳۹۱- (۲) یقینا موجه تر و متقن تر است! متأسفانه در اصالت کتب خاطرات خانواده‌ی سلطنتی، مقامات نظام پیشین و مأموران ساواک که داخل کشور منتشر شده تامل جدی است و احتمال «مهندسی با حذف و اضافه» در آنها منتفی نیست. کتاب خاطرات مأمور بلندپایه‌ی ساواک که در خارج از کشور منتشر شده است، «تولیدی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی» است!

چهارم. مهمترین دلیل اعتبار نقل فوق مفاد آن است که متأسفانه با آنچه اتفاق افتاده عینا منطبق است. آنچه با آیت الله شریعتمداری انجام شد، عمل دقیق به مفاد همین عبارت بوده است. سه سال و ده ماه ممانعت از اعزام به بیمارستان بیمار سالمندی که خونریزی مفصل دارد و رئیس دادگاه انقلابی ارتش هم به ابتلای وی به سرطان حداقل از اواسط تابستان ۱۳۶۱ شهادت داده است و نیز با گواهی حداقل پنج پزشک متخصص مبنی بر ضرورت بستری شدن وی در بیمارستان (در ضمن سند بعدی خواهد آمد) معنایی غیر از این دارد که «باید در خانه اش محبوس باشد تا با مرضش بپوسد و بمیرد»؟

پنجم. اسناد دیگر مکتوب های سه گانه موید این سند هستند، نه اینکه سند چهارم پایه‌ی دیگر اسناد باشد. مغالطه‌ی قائم مقام محترم موسسه بسیار ناشیانه است. اسناد نویسنده  همگی برگرفته از مطالب منتشر شده توسط «ارکان خط امام »است: روزنوشت هاشمی رفسنجانی، خاطره های محمدی ری‌شهری، خاطرات محمد یزدی، مجموعه آثار احمد خمینی. راستی اعتبار کدامیک از این اسناد متکی بر سند چهارم است؟ بر عکس اعتبار مفاد سند چهارم متکی بر دیگر اسناد است. هر خواننده‌ی متوسطی هم مغالطه‌ی ناشیانه قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی را درمی یابد.   

ششم. در انتهای سند بیست و دوم مکتوب دوم وقتی آیت الله منتظری عباراتی از جزوه‌ی «در زندان ولایت فقیه» حاج آقا رضا صدر را برای مرحوم آیت الله خمینی نقل می کند و اینگونه نتیجه می گیرد  «اما اين نوشته در تاريخ می‌ماند و بعد در آينده، حضرت‌عالی را محکوم می‌کنند، می‌گويند آقای خمينی نگذاشت به يک نفر مرجعی که رقيبش بود، نماز بخوانند. وقتی من اين حرف را زدم، امام ناراحت شدند و جملۀ تندی به آقای شريعتمداری گفتند كه من خيلي تعجب كردم و حكايت از اين داشت كه ذهن ايشان را نسبت به آقاي شريعتمداري خيلي مشوب كرده اند.» واقعه متعلق به سال ۱۳۶۵ بعد از رحلت آیت الله شریعتمداری است. راستی «جمله‌ی تند آیت الله خمینی در باره آیت الله شریعتمداری» چه بوده است که آیت الله منتظری از نقل آن حیا می کند؟ این همان پیش بینی آیت الله منتظری است: جزوه‌ی حاج آقا رضا دارد آیت الله خمینی را محکوم می کند. 

هفتم. با این همه انصاف باید داد، سند چهارم در حد دیگر اسناد دو مکتوب نیست. اگر کسی ادله‌ی فوق را کافی نمی داند، فقدان سند چهارم هیچ خللی به ادعای نویسنده نمی زند. آن قدر سند فراوان است که نیازی به آن نیست. همان مقدمه‌ی کتاب القضاء (سند نخست همین مکتوب) و تلگراف استغاثه (سند چهاردهم مکتوب دوم) و اقرار ری‌شهری به ابتلای آیت الله شریعتمداری به سرطان در اواسط تابستان ۱۳۶۱ (سند دوم مکتوب اول) برای اثبات مدعا به تنهایی کافی است، و لله الحمد! 

 

بخش چهارم. روایت خانواده‌ی آیت الله شریعتمداری از کارشکنی در روند معالجه‌ی آن مرحوم

 

سند چهارم. مسئله‌ی پزشکان مرحوم آیت الله شریعتمداری را از خانوده ی ایشان جویا شدم. حسن شریعتمداری - که خود در زمان حصر پدرش در ایران نبوده است - بر اساس اطلاعاتی که اعضای خانواده مقیم ایران (شاهدان عینی واقعه) در اختیارش گذاشته بودند چنین گفت:

«پزشک عمومی مرحوم پدرم در این اواخر دکتر کردستی بوده است. دکتر باهر اگرچه به همه مراجع از جمله پدرم سر می زد اما پزشک مخصوص ایشان نبود. آقایان دکتر فاضل و دکتر عارف وزرای وقت بهداشت هم از طرف حکومت برای عیادت و معاینه نزد ایشان رفته اند. پزشکان متخصص معتمد مرحوم آیت الله شریعتمداری آقایان دکتر مولوی و دکتر حمیدیه بوده اند.

یکی از خواهرانم خانم سیده فاطمه شریعتمداری از ابتدا شاهد عینی قضایا بوده است. به همسرش آیت الله آقای سید ذبیح الله امامی به مدت هشت ماه [تا اواخر آذر ۱۳۶۱] اجازه ندادند با مرحوم پدرم ملاقات کند، ولی پس از آن وی تا آخر عمر مرحوم پدرم در مجالست ایشان بوده اند، من که آن ایام خارج از ایران بودم شرح ماوقع را از مرحوم مادرم و  اعضای دیگر خانواده شنیده ام.

مرحوم پدرم از اواخر فروردین ۱۳۶۱ در ادرارشان خون دیده بودند. صبح جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۶۱ دکتر مولوی و چند پزشک متخصص دیگر از تهران به قم آمده ایشان را معاینه می کنند، تشخیص بدوی تیم متخصص پزشکی «نارسایی در کلیه‌ی راست» است. آنها تست سرطان هم از ایشان می گیرند. چند ساعت بعد یعنی با اتمام نماز جمعه‌ی قم حصر ایشان آغاز می شود، و با غوغایی که به پا می شود، معلوم نمی شود نتیجه ی آزمایشها به کجا انجامید.

دکتر امامی اهری مقیم اروپا از دوستان دکتر مولوی و دکتر حمیدیه در نیمه‌ی دوم بهار سال ۱۳۶۱ نظر استاد خود پروفسور لنارت اندرسن (Lennart Anderson)که اورولوژیست معتبر بین المللی بوده جلب می کند که برای معاینه و معالجه‌ی ایشان به ایران بیاید. موافقت نمی شود.

به مدت هشت ماه [از بعد از ظهر ۲۷ فروردین تا اواخر آذر ۱۳۶۱] هیچکس اعم از پزشک و تزریقاتی معتمد و حتی برخی اقربای سببی طراز اول اجازه ی ملاقات نداشتند. بعد از ماجرای کذائی خلع ایشان از مرجعیت، پخش اعترافات تحت فشار از تلویزیون و اعدام قطب زاده از اوایل زمستان ۱۳۶۱ بتدریج از سخت گیری در ملاقات اندکی کاسته شد.

در سال دوم حصر [۱۳۶۲] دکتر سید محمد سنادیزاده (اورولوژیست، فوق تخصص کلیه) از بنیانگذاران بیمارستان مهراد تهران و عضو انجمن اورولوژیستهای ایران به درخواست خانواده و موافقت مقامات آیت الله را در قم معاینه می کند. نتیجه‌ی تشخیص بدوی وی «سرطان کلیه‌ی راست» بوده است، برای تشخیص قطعی و آغاز درمان وی تقاضای سیستوسکپی می کند. [سیستوسکپی عموما یک روش سرپایی است و بیمار می تواند همان روز از بیمارستان مرخص شود]. به درخواست خانواده بیمارستان نکوئی قم برای انجام عمل سیستوسکپی آماده می شود. فردای آن روز وقتی می خواهند آیت الله را برای انجام عمل سیستوسکپی به بیمارستان نکوئی قم ببرند آقای محمدی ری شهری مخالفت می کند و اجازه اعزام بیمار را به بیمارستان نمی دهد.

در پی ممانعت از بستری شدن بیمار در بیمارستان، دکتر سید محمد سنادیزاده گواهی ضروری بودن بستری شدن آیت الله شریعتمداری برای آزمایش سرطان و درمان خونریزی را به خانواده‌ی بیمار می دهد.

دامادمان آیت الله سید ذبیح الله امامی و دائیم مرحوم سید جلیل مبیّنی به نمایندگی از خانواده‌ی مرجع فقید در سال ۱۳۶۲ گواهی رسمی پزشکی دکتر سنادیزاده را خدمت مرحوم آیت الله سید محمد صادق لواسانی  می برند و از ایشان خواهش می کنند که آنرا به محضر مرحوم آیت الله خمینی تقدیم کند و از معظم له اجازه‌ی بستری کردن آیت الله شریعتمداری در بیمارستان را تحصیل کند. ایشان هم قول می دهد که گواهی پزشکی را شخصا به آیت الله خمینی خواهد داد و از هیچ اقدام خداپسندانه ای برای حفظ جان آیت الله شریعتمداری کوتاهی نخواهد کرد. متأسفانه پاسخی از مرحوم آیت الله لواسانی دریافت نشد، ظاهرا آیت الله خمینی درخواست ایشان را نپذیرفته بودند.

با توجه به تشدید خونریزی و حال نامناسب مرحوم آیت الله شریعتمداری این بار خانواده در سال ۱۳۶۳به مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری متوسل می شوند. آیت الله خوانساری با موافقت مقامات آقای دکتر آزمون پزشک متخصص را جهت معاینه به قم می فرستد. تشخیص بدوی دکتر آزمون این است: متأسفانه کبد هم بزرگتر از اندازه‌ی معمول است. سرطان به کبد هم سرایت کرده است. تشخیص قطعی نیاز به نمونه برداری و بستری شدن در بیمارستان دارد. بیمار همچنان ممنوع الخروج از حصر خانگی و محروم از حق اعزام به بیمارستان است.

با پیگیری خانواده در سال ۱۳۶۴ دکتر مغازه ای اورولوژیست و متخصص بیماریهای کلیوی آیت الله را معاینه می کند. در همان سال دکتر مولوی و دکتر حمیدیه از پزشکان معتمد آیت الله شریعتمداری هم برای نخستین بار در زمان حصر موفق به معاینه‌ی ایشان می شوند [سه سال بعد از معاینه‌ی صبح ۲۷ فروردین ۱۳۶۱]. تشخیص بدوی هر سه پزشک متخصص «نیاز فوری بیمار به بستری شدن در بیمارستان مجهز و آغاز درمان سرطان کلیه، کبد و ریه پس از نمونه برداری» است.

بالاخره مقامات [بعد از سه سال و ده ماه] با اعزام ایشان به بیمارستان موافقت می کنند و آیت الله شریعتمداری زمانی که از درد بی تاب شده بود، به درخواست و اصرار خانواده، در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۶۴ در بیمارستان خصوصی و مجهز مهراد  واقع در خیابان میرعماد تهران بستری می شود. رئیس وقت بیمارستان مهراد مرحوم  [ایرج/ علی] سحابی [فرزند مرحم دکتر یدالله سحابی و برادر کوچکتر مرحوم مهندس عزت الله سحابی] بود. تا آن زمان اجازه ی آزمایش بالینی به بیمار مبتلا به سرطان داده نشده بود.» (اظهارات تلفنی سید حسن شریعتمداری در پاسخ پرسش نویسنده، ۱۲ آذر ۱۳۹۱)


بررسی

 سند فوق با دیگر اسناد من سازگار است. اما اعتبار آن متکی به وثاقت خانواده‌ی آن مرجع فقید است. انتشار این نقل باب تحقیق در این زمینه را می گشاید. شهادت خانواده‌ی آیت الله شریعتمداری به گونه ی زیر قابل جمع بندی است:

۱. مرحوم آیت الله شریعتمداری در زمان حصر از حق معاینه‌ی پزشک اعم از عمومی و متخصص در طول دوران حصر برخوردار بوده است و از این ناحیه هیچ مسامحه و کوتاهی متوجه نظام و شخص آیت الله خمینی نیست.

۲. در سال اول حصر بویژه هشت ماه اول (بعد از ظهر ۲۷ فروردین تا اواخر آذر ۱۳۶۱) ایشان از معاینه‌ی پزشکان متخصص محروم بوده است و تنها توسط پزشکان حکومتی معاینه شده است.

۳. پزشکان متخصص معتمد آیت الله شریعتمداری آقایان دکتر مولوی و دکتر حمیدیه تا سال ۱۳۶۴ مجاز به معاینه بیمار سالمند خود نشده اند. به عبارت دیگر ایشان حداقل سه سال و حداکثر سه سال و ده ماه از حق معاینه توسط پزشکان متخصص معتمد خود محروم بوده است.

۴. علیرغم درخواست اعزام به خارج برای معالجه با هزینه‌ی شخصی این درخواست مورد موافقت مقام رهبری قرار نگرفته است. به پزشکان متخصص بین المللی (مشخصا پروفسور لنارت اندرسن) هم که به درخواست پزشکان متخصص معتمد ایشان و فرزندش درخواست سفر به ایران می کنند اجازه داده نمی شود.

۵. مرحوم آیت الله شریعتمداری از سال دوم تا چهارم حصر حداقل توسط پزشکان متخصص ایرانی معاینه شده اند: سال ۱۳۶۲: دکتر سید محمد سنادیزاده، سال ۱۳۶۳: دکتر آموزن، سال ۱۳۶۴: دکتر مغازه ای، دکتر مولوی و دکتر حمیدیه.

۶. به «تشخیص بدوی هر پنج پزشک متخصص» که در میان آنها متبحرترین اورولوژیستهای مقیم ایران دیده می شوند بیمار سالمند از سال ۱۳۶۲ به سرطان کلیه‌ی راست و از سال ۶۳ سرطان کلیه و کبد و از سال ۶۴ به سرطان کلیه و کبد و ریه مبتلاست، اما تشخیص قطعی منوط به سیستوسکپی و بیوپسی بوده است که مستلزم بستری شدن بیمار در بیمارستان بوده است.

۷. علیرغم تصریح پزشکان متخصص اورولوژیست به ضروری بودن بستری شدن بیمار سالمند برای سیستوسکپی و بیوپسی در بیمارستانهای داخل کشور حتی بیمارستان نکوئی قم، نظام و مشخصا آقای محمدی ری شهری با اعزام بیمار سالمند به بیمارستان قم هم موافقت نمی کند، چه برسد به تهران. عدم اعزام بیمار به بیمارستان و ممانعت از بستری شدن وی بعد از درخواست پزشک متخصص در سالهای ۱۳۶۲، ۱۳۶۳ تا بهمن ۱۳۶۴ حداقل سالانه یک بار تکرار شده است.

۸. مرحوم آیت الله خمینی حداقل از چند طریق از ابتلای مرحوم آیت الله شریعتمداری به سرطان مطلع شده اند:

اول از طریق تلگراف استغاثه‌ی خود آیت الله شریعتمداری که «مرض مهم» و «خونریزی مفصل» خود را در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۱ به عرض ایشان و مرحوم سید احمد خمینی رسانیده است. (سند چهاردهم مکتوب دوم) معاینه ی ایشان توسط پزشکان حکومتی بیشک به ارائه ی گزارش پزشکی به محضر ایشان انجامیده است. آیا پزشکان حکومتی از قبیل دکتر فاضل و دکتر عارف از بیماری ایشان چیزی به مقام رهبری گزارش نکرده اند؟

دوم از طریق اعضای بیت خود همانند مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی و حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن صانعی. اطلاع ایشان از بیماری مرحوم آیت الله شریعتمداری در سندهای اول و سوم مکتوب اول گذشت. آیا معظم له از پزشکانی که بیمار محصور را معاینه کرده بودند نوع بیماری را نپرسیده بودند؟

سوم. از طریق رئیس دادگاه انقلاب ارتش  حجت الاسلام محمدی ری‌شهری. در سند دوم مکتوب اول اطلاع نامبرده از ابتلای آیت الله شریعتمداری به بیماری سرطان از اواسط تابستان ۱۳۶۱ تصریح شده است. آیا ایشان موضوعی به این اهمیت را از شورای عالی قضائی و مقام رهبری مخفی کرده است؟

چهارم. از طریق مرحوم آیت الله سید محمد صادق لواسانی در سال ۱۳۶۲با گواهی دکتر سید محمد سنادیزاده. آیا مرحوم آیت الله لواسانی از تقدیم چنین نامه‌ی مهمی به مقام رهبری پرهیز کرده و در این باره با ایشان گفتگو نکرده است؟

پنجم. از طریق مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری در سال ۱۳۶۳. به درخواست مرحوم آیت الله خوانساری و موافقت مقام رهبری دکتر آزمون آیت الله شریعتمداری را معاینه می کند و علاوه بر کلیه کبد وی را نیز در تشخیص بدوی مبتلا به سرطان اعلام می کند، آیا این گزارش به اطلاع ایشان نرسیده است؟

انصاف مطلب این است اگر ایشان از هیچیک از طرق فوق از ابتلای رقیب محصور خود به سرطان مطلع نشده اند، به دلیل عدم اشراف بر حوزه‌ی تحت ولایت خود شرعا، قانونا و اخلاقا مسئول بوده اند، و اگر مطلع بوده اند و اجازه ی اعزام به بیمارستان را صادر نکرده اند که باید به خداوند پناه برد.

۹. نظام جمهوری اسلامی از اعزام بیمار مبتلا به خونریزی مفصل مجرای ادرار به بیمارستان داخل کشور از ۲۷ فروردین ۱۳۶۱ تا ۳ اسفند ۱۳۶۴ علیرغم استغاثه ی بیمار سالمند به محضر رهبر و وساطت دو نفر از بزرگترین علمای تهران (آیات خوانساری و لواسانی) در سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ ممانعت کرده است. بدیهی است تشخیص سرطان نیاز به نمونه برداری در بیمارستان مجهز دارد. تشخیص بدوی حداقل پنج پزشک متخصص ایرانی از سال ۱۳۶۲ سرطان کلیه، سال بعد بعلاوه سرطان کبد، سال بعد بعلاوه سرطان ریه بوده است. به کدام دلیل اخلاقی، شرعی و قانونی نظام جمهوری اسلامی از اعزام بیمار سالمند - با هر اتهامی - به بیمارستان برای سیستوسکپی و بیوپسی و نمونه برداری ممانعت کرده است و عملا باعث شده بیمار با تحمل درد جانکاه («کارد به استخوان رسیده است!») در حصر بدور از بیمارستان دست وپنجه نرم کند؟

۱۰. به گفته‌ی متخصصان سرطان کلیه کشنده نیست. چرا که می توان کلیه را نهایتا درآورد و با یک کلیه زندگی کرد. چرا بموقع در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ بیمار سالمند به بیمارستان اعزام نشده تا یا خونریزی مفصلش درمان شود و سلولهای سرطانی نابود شوند و اگر تومور بدخیم است کلیه‌ی راست را درآورند؟ چرا با ممانعت از اعزام بیمار سالمند به بیمارستان باعث می شوند در سال ۱۳۶۳ سرطان از کلیه به کبد و در سال ۱۳۶۴ سرطان از کبد به ریه سرایت کند؟ چه کسی یا چه کسانی مسئول این سهل انگاری ناجوانمردانه بوده اند؟

۱۱. تاریخ دقیق معاینه‌ی دکتر مغازه‌ای و دکتر مولوی و دکتر حمیدیه در سال ۱۳۶۴ نامشخص است. آنچه در نقل خانواده مشخص است این است که نظر هر سه متخصص ضرورت بستری شدن فوری بیمار سالمند در بیمارستان بوده است. بلافاصله بعد از بستری شدن ایشان در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۶۴ در بیمارستان مجهز و خصوصی مهراد تهران وی در سن ۸۱ سالگی مورد عمل جراحی قرار می گیرد. مشخص است که بعد از چهار سال تاخیر در معالجه با سه عضو مبتلا به سرطان پیشرفته بیمار ۴۰ روز بعد از اعزام به بیمارستان از دنیا برود. به عبارت دیگر زمانی بیمار سالمند در بیمارستان بستری شد که دیگر امیدی به بهبود وی نبود. مقامی که اجازه‌ی اعزام  به بیمارستان در ۴ اسفند ۶۴ را صادر کرده چرا چنین اجازه ای را در سالهای قبل صادر نکرده بود؟ این پرسش پاسخ می طلبد. اگر در این دنیا پاسخ ندهید اطمینان داشته باشید در آخرت پاسخ منطبق با واقع از شما گرفته خواهد شد.  آیت الله شریعتمداری نیز نسبت به اقدامات اشتباهش در محضر عدل الهی پاسخگو خواهد بود. اگر فرضا او «قصد» کودتا و جنایت داشته، ممانعت از اعزام یک بیمار سالمند مبتلا به سرطان «عین جنایت» است. نستجیربالله العلی العظیم.  چه کسی مسئول این تعلل مرگ آور است؟ این پرسش اصلی من است. هر که می تواند پاسخ دهد و ساحت نظام و رهبری را از این ننگ مبرا کند. اگر کسی توانست اثبات کند که مسئولان نظام در این زمینه تقصیری نداشته اند، من دست او را خواهم بوسید و از ایشان رفع اتهام کرده و علنا و صریحا عذرخواهی خواهم کرد.

۱۲. طبق اخرین نوشته‌ي آیت الله شریعتمداری و به شهادت اعضای خانواده‌ی شاهد عینی واقعه بیمار در زمستان ۱۳۶۴ از درد جانکاهی رنج می برده و وقتی او را به بیمارستان رسانده اند که مضطر بوده و چاره‌ی دیگری نداشته اند. اعزام به بیمارستان بعد از سه سال و ده ماه تاخیر افتخار نیست که در پرسش مصاحبه‌ی بازنویسی شده از کرامات و بزرگواریهای کسی شمرده شود. بر چنین رویه‌ی خلاف اخلاقی باید خون گریست. معنای اینکه «در خانه بماند تا به مرض خود بپوسد» جز این است که اتفاق افتاده است؟ شریعتمداری با دردی جانکاه طی سه سال و ده ماه در خانه پوسید و چهل روز در بیمارستان جان کند و مُرد و ظرف کمتر از شش ساعت بعد از مردنش جنب آبریزگاه قبرستان ابوحسین شبانه دفن شد. او هر قصد سوئی داشت، و هرچه بد کرده بود شرعا و قانونا از حقوق انسانی مسلوب نشده بود که با او چنین رفتاری شود.


نتیجه
 

 اگر پرونده ی پزشکی آیت الله شریعتمداری بطور کامل منتشر شود همه چیز مشخص خواهد شد. در غیر این صورت چاره ای جز گردن نهادن به نتیجه‌ی اسناد موجود نخواهیم داشت. برخی اعضای خانواده‌ی مرجع فقید (داماد آن مرجع فقید و دختران ایشان)، برخی از پزشکانی که ذکر خیرشان گذشت خوشبختانه در قید حیاتند، آنان می توانند مشاهدات تخصصی خود را به اطلاع عموم برسانند و بر اساس سوگندنامه‌ی پزشکیشان شهادت دهند. البته امیدوارم از طرف ارباب قدرت تحت فشار قرار نگیرند. من بر اساس اسناد موجود و شهادت افرادی که ذکرشان گذشت به این نتیجه رسیده ام و هیچ اطلاع دیگری در این زمینه ندارم. راه ابطال ادعای من ابطال این اسناد است.

آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی که من به صفای نفس ایشان باور دارم کسی است که می تواند با لب گشودن خود بسیاری از ابهامات را رفع کند. آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی که یادداشتهای روزنوشتش به بسیاری زوایای تاریخ معاصر نور افشانده است، یقینا اطلاعات بیشتری از آنچه منتشر کرده دارد، او می تواند  در این زمینه قدمهای بلندتری بردارد. حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسن صانعی که پیک امین مرحوم آیت الله خمینی نزد مرحوم آیت الله شریعتمداری بوده است می تواند به آنچه شخصا دیده شهادت شرعی دهد. حجت الاسلام محمد محمدی ری شهری مباشر اصلی پرونده‌ی آیت الله شریعتمداری اطلاعات دست اولی دارد که به بسیاری از آنها در کتاب خاطره های خود اشاره نکرده است.

من از همه‌ی کسانی را که به نحوی از زوایای مختلف پرونده‌ی مرحوم آیت الله شریعتمداری اطلاعی دارند استمداد می کنم. شهادت شرعی آنان - هرچه که هست- ولو خلاف یافته های من در این تحقیق باشد، ارزش خواهد داشت. یا رأسا منتشر کنید یا برای نویسنده بفرستید تا بنام خودتان منتشر کند. مطمئن باشید تحقیقاتی شفاف از این دست از تکرار این گونه فجایع در آینده جلوگیری خواهد کرد، انشاء الله.

 

بخش پنجم. مجازات بر اساس بازپرسی مقدماتی!

 

 این بخش چهار قسمت دارد. قسمت اول و دوم درباره «عدم محاکمه آیت الله شریعتمداری به درخواست خود ایشان» و «سه ادعای غیر مستند» قائم مقام موسسه‌ي تنظم و نشر موسسه‌ی تنظیم و نشر تنظیم و نشر آثار امام خمینی است. قسمتهای سوم و چهارم به نقد و بررسی دو نکته «انتشار اسناد ۳۰ سال قبل و داوری علمی درباره‌ی آنها کم لطفی نیست» و «تخریب پایه های دینداری» در نامه‌ی معاون فرهنگی همان موسسه اختصاص دارد.

 

قسمت اول: عدم محاکمه‌ی رسمی و قضائی آیت الله شریعتمداری؟

قائم مقام موسسه‌ی تنظیم و نشر تنظیم و نشر آثار امام خمینی درباره‌ی «عدم محاکمه رسمی و قضایی آیت‌الله شریعتمداری» متذکر شده است: «درخواست توقف بازپرسی مقدماتی و عدم ارجاع موضوع به محکمه و راکد گذاشتن محاکمه ایشان، تقاضای مصرانه شخص آن مرحوم [شریعتمداری] بوده است و ایشان –‌ چنان‌که در آینده مستندات آن ارائه خواهد شد‌ –  در چندین نامه با تأکیدات فراوان از امام خمینی به واسطه اجابت این درخواست تشکر کرده است.» 

اعتراض ایشان به توضیح من در ذیل سند سیزدهم مکتوب دوم است: «آنچه توسط آقای ری شهری رئیس دادگاه انقلابی ارتش صورت گرفته و از تلویزیون پخش شده و در مطبوعات بطور یک طرفه منتشر شده، اگر محاکمه نبوده، نامش چه بوده است؟»

جناب قائم مقام موسسه پاسخ داده اند که اولا آنچه انجام شده محاکمه نبوده بلکه «بازپرسی مقدماتی» بوده است. ثانیا «عدم ارجاع موضوع به محکمه و راکد گذاشتن محاکمه ایشان، تقاضای مصرانه شخص آن مرحوم  از امام خمینی بوده است».


بررسی:
 

پرسش جدی این است که اولا اگر اینها بازپرسی مقدماتی بوده در کدام عرف حقوقی دنیا «بازپرسی مقدماتی» را قبل از حکم دادگاه صالحه از تلویزیون پخش می کنند؟ در کدام نظام حقوقی تکذیبهای مکرر متهم را نسبت به مطالب پخش شده از رسانه های ارتباط جمعی منتشر نمی کنند و وی را ترور شخصیت می کنند بی آنکه به وی امکان دفاع دهند؟ در کدام نظام حقوقی دنیا بر اساس بازپرسی مقدماتی متهم را چهار سال در خانه اش زندانی می کنند؟ در کدام  نظام حقوقی دنیا متهم را بر اساس بازپرسی مقدماتی ممنوع الخروج می کنند؟ در کدام  نظام حقوقی دنیا متهم را بر اساس بازپرسی مقدماتی و علیرغم تصریح پزشکان متخصص به ضروری بودن اعزام به بیمارستان از بستری شدن در بیمارستان به مدت سه سال و ده ماه ممانعت می کنند؟

کلیه موارد انجام شده اگر بر اساس بازپرسی مقدماتی صورت گرفته باشد غیرقانونی و خلاف شرع بوده است. نفس اینکه متهم تقاضای «عدم ارجاع موضوع به محکمه و راکد گذاشتن محاکمه» را کرده باشد در هیچ نظام حقوقی دلیل موجهی برای ترتیب اثر دادن به «بازپرسی مقدماتی» نیست. 

من در مکتوب دوم ذیل سند چهاردهم تذکر دادم: «آیت الله شریعتمداری به دستگاه قضائی جمهوری اسلامی بی اعتماد است، لذا از آیت الله خمینی درخواست می کند محاکمه اش را راکد بگذارند.» در سند چهاردهم دلیل این تفسیر آمده است:  «امر فرماييد که محاکمۀ اين‌جانب که گفت‌وگو می‌کنند، راکد باشد؛ زيرا که در خصوص خود، هيچ اطمينانی ندارم که رسيدگی تحقيقی گردد.» او در انتها می نویسد: «و اگر زياد لازم می‌دانيد، جناب‌عالی خودتان شخصاً اين‌جانب را احضار فرماييد و رسيدگی کنيد و در مورد تمام اين اتهامات تحقيق فرماييد.»

متاسفانه دانش حقوقی قائم مقام موسسه‌ی عریض و طویل تنظیم و نشر آثار امام خمینی در این حد است که ملاحظه می شود.

جالب اینجاست که در مطلب دیگری که در همین پایگاه جماران در تاریخ ۶ آذر ۱۳۹۱ با عنوان «به نام حقیقت به کام رقیبان: بررسی تحلیلی طرح رسانه ای ماجرای آیت الله شریعتمداری» منتشر شده نکته ای درست بر خلاف توجیه قائم مقام محترم آمده است: «بدون شک پرونده آیت‌الله شریعتمداری با توجه به مرجعیت و هواداری عده‌ای از مردم از ایشان حساس و چالش برانگیز بوده و در صورت بررسی علنی موجب تهییج برخی و برخورد و آشوب می‌شده است و در چنین شرایطی منطقاً رسیدگی به این پرونده می‌تواند به صورت غیرعلنی صورت گیرد که روال طی شده نیز همین امر را نشان می‌دهد و با احراز مجرمیت با تکیه به اسناد و شواهد و اعتراف خود ایشان مجازات منطقی نیز درباره ایشان اعمال شده است …»

البته این مطلب فاقد امضاست و مطابق عرف بین المللی رسانه ‌ها مطالب فاقد امضا موضع گردانندگان آن رسانه محسوب می شود. در این مطلب پذیرفته شده است که به دلیل حساسیت مورد محاکمه‌ی آیت الله شریعتمداری «به صورت غیرعلنی» صورت گرفته «و با احراز مجرمیت با تکیه به اسناد و شواهد و اعتراف خود ایشان مجازات منطقی نیز درباره ایشان اعمال شده است». این توجیه در تعارض با توجیه قائم مقام مؤسسه است، ولی به واقع نزدیک تر است. واقعیت این است که نظام جمهوری اسلامی آیت الله شریعتمداری را محاکمه و  مجازات کرد اما حاضر نیست تبعات اقدام خود را بپذیرد.

 

قسمت دوم. ادعاهای غیرمستند

قائم مقام مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی سه عبارت را به مرحوم آیت الله شریعتمداری نسبت داده بی آنکه متن کامل نامه‌ های آن مرحوم و تاریخ آنها را بیاورد و به شیوه‌ی مقتدای خود مرحوم سید احمد خمینی در رنج نامه‌ی تاریخیش به ذکر عبارات ابتری اکتفا کرده است:

اول. تقاضای آیت الله شریعتمداری از آیت الله خمینی برای «سفر به مکه و مدینه و اقامت در مدینه تا هر وقت که صلاح باشد».

دوم. «در میان نامه‌های ایشان [آیت الله شریعتمداری] در این دوران [حصر] چند نوبت تاکید شده، از حفاظتی که نیروهای نظام از ایشان می‌کنند راضی هستند و حتی تأکید به استمرار آن‌را از  امام می‌خواهند‌.»!

سوم. «مرحوم آقای شریعتمداری از امام به سبب این که ایشان دستور منع مصادره اموال شخصی ایشان را داده است تقدیر کرده و می‌نویسند: «آقای دادستان اظهار می‌کند که حقیر خصوصیتی ندارم و باید خانه صورت‌برداری شود. عرض می‌کنم که حضرت آیت‌الله خمینی مدظله، ولایت فقیه دارد و رهبر است و حکم ایشان بر همه لازم الاتباع است، لابد مصلحتی را مراعات فرموده‌اند و یا مورد لطف و شفقت دانسته‌اند» مضمون همین مطلب در برخی از نامه‌های ایشان هم آمده است…»

البته ایشان متن نامه های مورد نظر خود را نقل نکرده اند. بر ایشان است تا متن کامل اینگونه نامه را با خط خود آن مرحوم و ذکر تاریخ منتشر کند، تا افکار عمومی قضاوت کند که کدام زندانی در چه شرائطی چنین درخواستهایی را از زندانبان خود می کند؟ مفاد چنین ادعاهایی به متن اقرار تلویزیونی پخش شده اشبه است. 

 

قسمت سوم. انتشار اسناد ۳۰ سال قبل و داوری علمی درباره‌ی آنها کم لطفی نیست

معاون فرهنگی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی نوشته است: «انتشار اسناد درباره اتفاقات سال ۱۳۶۱ و سپس قضاوت کردن درباره آن حداقل کم لطفی است. خصوصاً برای نسل جوان که از وقایع روزهای انقلاب و تحرکات مخالفین انقلاب اسلامی بی‌خبر هستند. خوب بود در این اسناد رابطه بین حزب خلق مسلمان و آیت‌الله شریعتمداری و غائله‌های تبریز و قم را نیز بازگو می‌کردید.»

اولا انتشار اسناد سال ۱۳۶۱ و سپس قضاوت کردن درباره‌ی آن نه تنها کم لطفی نیست، کاری است که وظیفه‌ی موسسات پژوهشی تاریخ معاصر بوده است و اینجانب با عذر تقصیر از تأخیری سی ساله آنرا برای جلوگیری از تکرار این فجایع منتشر ساخته ام. بر عکس چشم بستن بر این همه ظلم و تجاوز به حقوق مخالفان و منتقدان و بجای اعتراض، به محقق منتقد تاختن نه تنها کم لطفی که عین همکاری با ظالم است. از شما دعوت می کنم با توجه به امکانات گسترده‌ی مؤسسه ای که به همکاری با آن اشتغال دارید اسنادی بر مدعای خود در دفاع از مرحوم آیت الله خمینی منتشر کنید.

ثانیا در همان متن مورخ ۱۲ آبان ۱۳۹۱ متذکر شده بودم که این نوشته و نیز نوشته‌ی بعدی تنها فایده های جنبی از تحقیق مفصلی است که در تحلیل انتقادی اندیشه‌ی سیاسی آیت الله شریعتمداری انجام داده و هنوز منتشر نکرده ام. من مورخ نیستم، اما در حدی که برای تحلیل انتقادی اندیشه‌ي سیاسی لازم است به وقایع قم و تبریز و احزاب خلق مسلمان و جمهوری اسلامی و دیگر امور مرتبط خواهم پرداخت. در بخش هفتم همین مکتوب هم نکته‌ا‌ی در این زمینه آمده است.

 

قسمت چهارم. تخریب پایه های دینداری

 الف. معاون محترم فرهنگی موسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی از نقد مستند مرحوم آیت الله خمینی برآشتفه شده و آنرا تخریب پایه های دینداری اعلام کرده است.

 ایشان را به فرمایش امیرالمومنین (ع) مهمان می کنم: امام علی (ع) در پس پرسش مبنی بر اینکه آیا ممکن است صحابه‌ی پیامبر و ام المؤمنین باطل باشند، فرمود: «إنك لمبلوس عليك، إن الحق والباطل لا يعرفان بالناس، ولکن اعرف الحق تعرف أهله، واعرف الباطل تعرف من أتاه» (تاریخ یعقوبی ج۲ ص۲۱۰، امالی طوسی ص۱۳۴، انساب الاشراف بلاذری ج ۳ ص ۶۴، البیان و التبیین جاحظ ج۳ ص۲۱۱) (اشتباه کرده ای، حق و باطل با مردم سنجیده نمی شود، آنگاه که حق را شناختی اهلش را خواهی شناخت. باطل را بشناس تا بر اساس آن کسی را آنرا انجام داده بشناسی). میزان شناخت حق و باطل شخصیتها نیستند، این شخصیتها هستند که با میزان حق و باطل سنجیده ی شوند نه برعکس. شخصیتها را معیار دینداری دانستن مایه‌ی تخریب است.

 

ب. صدیق محترم جناب آقای حشمتی در انتهای نامه شان نویسنده را نصیحت کرده است: «می‌ترسم دوستان مشترک شهیدمان احمد صالحی، علی هاشمیان، گلبن، سید مرتضی عمادی، مسعود حسنی، مانی، ترکمان، افریدون و ... از نوشته‌ها و سخنان ما گلایه کنند و فرصت جبران نباشد.»

 
بررسی:
خداوند همه ی شهیدان جنگ را رحمت کند. در آن زمان من و شما و این شهیدان هم عقیده بودیم. از کجا اطمینان دارید آنان با شما همفکرند؟ به اعتبار عقیده‌ی سی سال قبلشان!؟ ادعای شما همانقدر بی دلیل است که من آنها را با خود هم عقیده بدانم. شما هم که همانند زعمای جمهوری اسلامی از شهیدان استفاده‌ی ابزاری می کنید! این همه شهیدان را معذب نکنید. بجای این بیانات خطابی دو کلمه استدلال کنید و اسناد متعدد ارائه شده را نقد کنید.

 

ج. اما نصیحت پایانی تان: «در پایان، برای صحت گفته‌های خودم شما را ارجاع می‌دهم به نوع نگاه و رفتار پیروان واقعی خط امام. آیا از بین دوستداران امام کسی یافت می‌شود که با مخالف خود این گونه رفتار کند. اگر این حال و روز ماست، پس چگونه این نسبت به مقتدا و مرجع ما روا باشد؟!»

بررسی: پیروان واقعی آیت الله خمینی کسانی بودند که با نص احکام او به رتق و فتق امور کشور مشغول بودند و با مخالفان نظام  همینگونه که با آیت الله شریعتمداری رفتار شد رفتار کردند. عرصه‌ی تحقیق با عرصه ی تبلیغ تفاوتهای بنیادی دارد. اگر مبلّغ اخلاق و موازین دینی را رعایت کند، به وظیفه‌ی شرعی خود عمل کرده است. ورود در عرصه ی تحقیق حداقل هایی را می طلبد که عدم رعایت آنها خسارت زاست.

 

بخش ششم. وضعیت آزادی انتقاد و مخالفت مسالمت آمیز در دهه‌ی اول جمهوری اسلامی

 

در این بخش ضمن دو قسمت بیانات مهم جناب آقای موسوی لاری بررسی و نقد خواهد شد. ابتدا با ارائه‌ی مصادیق ملموس ادعای آزادی انتقاد در عصر آیت الله خمینی را محک خواهم زد. در قسمت دوم به دنبال مقام مسئول در سه واقعه ی تلخ عصر آیت الله خمینی خواهم گشت.

  

قسمت اول. مصادیقی از عدم  آزادی انتقاد در زمان آیت الله خمینی

صدیق محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالواحد موسوی لاری عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز از شاگردان مرحوم آیت الله خمینی در مصاحبه با پایگاه جماران کمی منصفانه تر از بقیه قدمی برداشته و منکر  تندروی و تجاوز به حقوق مردم در اوایل انقلاب نشده است، برعکس، این اشکالات را پذیرفته، اما کوشیده است دامان مرحوم آیت الله خمینی را از این تندروی ها و تجاوز از حدود شرع و اخلاق مبرا ساخته از ایشان چهره ای مهربان، اهل عفو و گذشت و آزادی مخالف نمایش دهد، و اینگونه تندرویها و اقدامات غیرقابل دفاع را به گروهی در قوی قضائیه نسبت دهد.

به نظر وی «مخالفان سیاسی امام حق فعالیت داشتند و کسانی که منتقد امام بودند هیچ‌گاه مدنظر امام نبود که با آنان برخورد شود، حتی در بین سیاسیون و روحانیون و گروه‌های چپ.» بر این اساس همه مخالفان تا زمانی که دست به اسلحه نبرده بودند آزاد بودند، هم در مجلس نماینده داشتند هم آزادانه دیدگاههای خود را در روزنامه هایشان منتشر می کردند.


بررسی:

ای کاش چنین بود. ابتدا هم چنین بود. اما خیلی زود ورق برگشت و حتی کسانی که دست به اسلحه هم نبرده بودند از حق آزادی بیان محروم شدند.

۱. یکی از مصادیق آشکار نقض ادعای فوق نهضت آزادی ایران است که در دیانت و وطن دوستی بنیانگذاران و اعضایش تردیدی ندارم. آیا مرحوم مهدی بازرگان یا مرحوم یدالله سحابی در بیان انتقادات مشفقانه‌ی خود آزاد بودند؟ روزنامه‌ی میزان در سال ۱۳۶۰ به چه دلیلی توقیف شد؟

۲. در سلامت نفس و دیانت و تقوای مرحوم آیت الله سید ابولفضل موسوی زنجانی تردیدی نیست. چرا بیانیه‌ی انتقادی مورخ ۱۲ شهریور ۱۳۵۹ وی امکان انتشار نیافت؟ (۳) اگر آقا سید ابولفضل نتواند در جمهوری اسلامی آزادانه سخن بگوید چگونه می تواند گفت «همه‌ی مخالفان تا زمانی که دست به اسلحه نبرده بودند آزاد بودند»؟ (توجه: بحث در امکان انتشار بیانیه‌ی انتقادی ایشان در زمان آیت الله خمینی است نه عدم برخورد با ایشان).

۳. مرحوم آیت الله شیخ بهاء الدین محلاتی یکی از مراجع سه گانه مبارز در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بوده است. آیا متن کامل بیانیه های انتقادی وی مورخ ۲۵ تیر ۱۳۵۹ و  ۲۰ بهمن ۱۳۵۹امکان انتشار در روزنامه و مجله ای یافته است؟

۴. مخالفان مرحوم آیت الله خمینی در میان مراجع و علما (غیر از مرحوم آیت الله شریعتمداری که مورد بحث این مکتوب است) از جمله این افراد بوده اند: مرحوم آیت الله سید حسن طباطبائی قمی، مرحوم آیت الله سید محمد روحانی، مرحوم آیت الله سید محمد شیرازی،  و آیت الله سید صادق روحانی. کدامیک از این مخالفان از آزادی برخوردار بوده اند؟ آیا آیت الله قمی نیمه‌ی دوم دوران زمامداری آیت الله خمینی در حصر نبود؟ آیا آیت الله سید محمد روحانی و سید محمد شیرازی تحت فشار نبودند؟ آیا آیت الله سید صادق روحانی در نیمه دوم زمامداری آیت الله خمینی در حصر خانگی نبود؟

متأسفانه مرحوم آیت الله خمینی در اصل آزادی مخالف و منتقد کارنامه ی قابل قبولی ندارد. به یاری خدا نحوه‌ی مواجهه‌ی بنیانگذار جمهوری اسلامی با مراجع منتقد و علمای مخالف به شکل مستند به تدریج منتشر خواهد شد تا مایه‌ی عبرت حاکمان امروز قرار گیرد.

 

قسمت دوم. به دنبال مقام مسئول در سه واقعه ی تلخ عصر آیت الله خمینی

الف. آقای موسوی لاری در سه مسئله‌ی مهم پس از انقلاب تقصیر را به گردن آقای ری شهری و تیم وی می اندازد: «من در مورد دو سه مسئله مهم انقلاب معتقدم که متاسفانه به دلیل این‌که دست اندرکارانش یک طیف خاصی بوده‌اند، مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است. برای مثال جریان آقای شریعتمداری که آقای ری‌شهری محور تشکیلات بود و یا قضیه مهدی هاشمی و بیت آقای منتظری و یا جریان اعدام‌های بعد از عملیات مرصاد و حوادث سال ۶۷ در همه اینها فرد محوری عمل کننده آقای ری‌شهری و دوستان‌شان از جمله آقای نیری، آقای رئیسی و آقای فلاحیان و ... بودند. واقعاَ من معتقدم که باید این آقایان که در متن مسائل بودند بیشتر به بیان مسائل بپردازند و واقعیت‌ها را بگویند، جایگاه خودشان و دستور امام و آن نگاهی که امام داشته‌اند، تبیین کنند.»


بررسی:

آقای موسوی لاری به نکته‌ی حقی اشاره کرده است: نقش آقای محمد محمدی ری‌شهری داماد آیت الله مشکینی و تیم وی در سه واقعه‌ی بسیار مهم عصر آیت الله خمینی. اگر هر یک از این رجال قضائی و امنیتی خاطرات فعالیتها و محاکمه های خود را بر زبان بیاورند، پرده از بسیاری ابهامات برداشته خواهد شد. آقای ری‌شهری در حذف آیت الله شریعتمداری و عزل آیت الله منتظری نقش اساسی ایفا کرده است. در اعدامهای خلاف شرع و قانون ۱۳۶۷ کمیته‌ی اعدام که آقای موسوی لاری به برخی اعضای ان اشاره کرده است بزرگترین فاجعه‌ی عصر جمهوری اسلامی را آفریده اند. اما نقش ری‌شهری و کمیته‌ی اعدام تمام حقیقت نیست. اگر جناب آقای موسوی لاری به چند پرسش پیش پا افتاده‌ی زیر پاسخ دهند بخش دیگر حقیقت نیز مکشوف می شود:

یک. حجت الاسلام سید احمد خمینی در این سه واقعه چه نقشی داشته است؟ آیا ری شهری بدون معاونت و پشتیبانی فرد ذی نفوذی همانند وی امکان چنین جراحی هایی در نظام را داشته است؟ آیا کمیته اعدام سال ۶۷ بدون هماهنگی با مرحوم حجت الاسلام احمد خمینی توان اعدام نزدیک ۴۰۰۰ زندانی در طول کمتر از دو ماه را داشته است؟ از یاد نبریم که دو واقعه از سه واقعه‌ی فوق بعد از سال ۱۳۶۵ و سکته‌ی آیت الله خمینی اتفاق افتاده، یعنی در زمانی که کشور عملا توسط احمد خمینی با همکاری سران قوای سه گانه اداره می شده است. در کلیه‌ی تصمیمات و احکام صادره از سوی آیت الله خمینی در این مقطع (از بهار ۶۵ به بعد) جای پای فرزند او غیر قابل اغماض است. حداقل در این مقطع ایشان از اخباری مطلع می شده است که احمد خمینی صلاح می دانسته، کسانی امکان ملاقات با وی را می یافته اند که توسط احمد خمینی تأیید می شده اند. اگر کمترین تردیدی در این زمینه باشد تحقیق درباره‌ی آن دشوار نیست. در مورد آیت الله شریعتمداری با اسناد متعدد اثبات کردم که نقش احمد خمینی در کنار ری شهری غیرقابل اغماض است.

دو. نقش آیت الله خمینی در سه واقعه‌ی فوق چیست؟ چون ایشان حداقل از سال ۱۳۶۵ کسالت داشته و قلبشان نارسایی داشته مسئولیتی متوجه ایشان نیست و همه‌ی تقصیرها به گردن ری‌شهری و تیم او بوده است؟ احکام اعدامهای ۶۷ توسط چه کسی صادر شده است؟ تصمیم نهایی درباره آیت الله شریعتمداری و آیت الله منتظری را چه کسی گرفته است؟ آیا خود ایشان وخامت حال خود را درک نمی کردند؟ آیا متوجه نمی شدند که با چنین حالی امکان رهبری یک کشور را ندارند و تصمیمات کلانی که می گیرند متکی به اطلاعات یکجانبه‌ی فرزندشان است؟ تردیدی نیست که تصمیم اصلی در هر سه واقعه با شخص آیت الله خمینی بوده است.       

 سه. آیا مسئولان قضائی، رئیس جمهور و معاونانش نخست وزیر و هیات وزیران، رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان در این سه واقعه بی تقصیرند؟ آیا رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور، دادستان کل انقلاب و شورای عالی قضایی در این وقایع سه گانه هیچ کاره بوده اند؟ شیفته و مقلد آیت الله خمینی بودن رافع مسئولیت هیچیک نیست.

 

ب. به روایت آقای موسوی لاری مرحوم آیت الله خمینی برخورد انتقامی و خشونت طلبانه حتی با مخالفان روحانی در نجف هم قبول نداشتند و با آنها هم با احترام رفتار می کردند. «بعد از آن‌که درس‌های ولایت فقیه امام در مسجد شیخ انصاری شروع شد. هنگام  درس افراد سوال و نقد می‌کردند، بعد از درس هم دوباره سوالات خود را می‌پرسیدند. امام مثلاً در آن‌جا مطرح کرده بود که فقها ولایت دارند. یکی از شاگردان سوال کرده بود که وقتی چند نفر باشند، چه کار باید کرد؟! امام در پاسخ گفته بود که خصومت و تخاصم مال اهل نار است؛ اینها با هم خصومت نمی‌کنند. مراجع عظام با هم اختلاف نخواهند داشت. نگاه امام با احترام بود و بیانش این بود که مراجع عظام با هم اختلاف نخواهند داشت.» 


بررسی:

اولا تلقی سابق نویسنده و ظاهرا اکثر ملت ایران نیز همین بود. اما تحقیق اخیر زوایای پنهانی را بر نویسنده آشکار کرد. جناب آقای موسوی لاری که در نجف از شاگردان مرحوم آیت الله خمینی بوده اند، بیشک قضیه‌ی تهمت ناجوانمردانه و سند جعلی که توسط برخی شاگردان آیت الله خمینی به مهمترین مخالف ایشان در نجف مرحوم آیت الله سید محمد روحانی زده شد را به خاطر دارند. اقدامات ایذائی آن مرحوم در حق آیت الله خمینی نیز از جانب نویسنده محکوم است. اما چرا جاعلان چک و مفتریان متجرّی توسط مرحوم آیت الله خمینی نه تنها طرد نشدند بلکه امین ایشان در نگارش تاریخ انقلاب شدند!؟ اگر واقعیت را در این زمینه تشریح بفرمایید آنگاه اعتبار ادعای فوق مشخص می شود.در این زمینه گفتنی فراوان است.

ثانیا فرع فقهی فوق در عالم نظر همان است که اشاره کرده اید، اما عالم عمل متأسفانه چیز دیگری است. نحوه‌ي مواجهه‌ی آیت الله خمینی با مراجع مخالف و منتقد از جمله آیات شریعتمداری، محمد روحانی، محمد شیرازی، صادق روحانی، منتظریِ متأخر نشان می دهد که سعه‌ی صدر و مدارای ایشان فراخ نبوده است. من در ضمن متن تحقیق مشروح خود در پاسخ به پرسش ستبر «جمهوری اسلامی با مراجع منتقد خود چه کرده است؟» تفصیلا و مستندا به این مسئله خواهم پرداخت و فتاوا و آراء مراجع در قدرت و بر قدرت را با اعمالشان خواهم سنجید. نتیجه به لحاظ نظری به نفع هیچ کدام از دو طرف (ارباب قدرت و مخالفان و منتقدان) نیست. البته عملا خسران ارباب قدرت بیشتر است.

 

ج. به روایت آقای موسوی لاری: «وقتی آقای شریعتمداری آمدند تلویزیون و گفتند استغفرالله، امام خیلی ناراحت شده بود که چرا آقای شریعتمداری در مقام متهم در تلویزیون ظاهر شود. معنایش این نیست که بخواهیم آقای شریعتمداری را تبرئه کنیم می‌خواهم بگویم که امام از این مسئله به شدت ناراحت بود. نوع مواجهه با ایشان و این‌که احترام ایشان حفظ شود و به مرجعیت توهین نشود و نکاتی که امام به دست‌اندرکاران متذکر شدند،»


بررسی:

بعد از محرز شدن آثار منفی فراوان پخش اعترافات تحت فشار مرحوم آیت الله شریعتمداری از تلویزیون به نقل از شنیده های آقای موسوی خوئینها آیت الله خمینی از پخش آن پشیمان می شود، افسوس که دیر شده بود:

سند پنجم: «در آخر باید یادآور شوم که با همه آنچه درباره آقای شریعتمداری نوشتم به معنای تایید تمام برخوردهایی که با ایشان شد نیست، در برخورد با ایشان حرمت مرجعیت پاس داشته نشد، شاید مفید باشد در اینجا مطلبی را که شنیده‌ام نقل کنم، تا ضمنا ختامه مسک هم باشد: صدا و سیمای ایران فیلمی پخش کرد که آقای شریعتمداری در دیداری که آقای ری‌شهری به عنوان وزیر اطلاعات با ایشان داشتند از اتفاقاتی که رخ داده بود و به نوعی دامن ایشان را نیز می‌گرفت ابراز ندامت کردند و استغفار نمودند به گونه‌ای که با جایگاه یک مرجع تقلید تناسب نداشت و ضعف زیادی از خود نشان دادند. پس از آن یکی از مدیران صدا و سیما در خدمت حضرت امام اظهار می‌کند اگر موافق باشید این فیلم را یکبار دیگر پخش کنیم و حضرت امام در پاسخ می‌فرمایند: ای کاش همان یکبار هم پخش نمی‌کردید.» (۶ شهریور ۱۳۹۰، سایت تاریخ ایرانی به نقل از آهنگ راه سایت شخصی سید محمد موسوی خوئینها)

در قضیه پخش اعترافات یک مرجع مسلم تقلید، آنچه بی اعتبار شد مرجعیت شیعه بدست مرجعیت شیعه بود. مرحوم آیت الله خمینی یکی از بزرگترین اشتباهات زندگی خود را مرتکب شد.

 

بخش هفتم: خشت کج در همه پرسی قانون اساسی جمهوری اسلامی

 

قائم مقام مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی مرقوم فرموده اند:  «چرا نویسنده در عین حالی که رندانه کوشیده است تا از ورود به علل منتهی به حصر ایشان و مسایل حزب خلق مسلمان و خشونت و کشتار تبریز در غائله این حزب و قیام علما و مردم تبریز علیه آنان، و گسیل جمعی چماق به دست و مسلح به قم و ایجاد بلوا در این شهر از سوی این حزب، و ماجرای کودتای نوژه و اسناد ارتباطات آنها و ماجرای شیخ غلامرضا زنجانی، مهدوی و قطب‌زاده که منتهی به حصر ایشان گردید و اسناد وابستگی‌های فکری و سیاسی فرزند آن مرحوم، و مسائل مربوط به پرونده‌های ساواک و اسناد سفارت سابق آمریکا در ایران اجتناب ورزد به بهانه اینکه موضوع نوشته‌اش چیز دیگری است؟»

فقط به یک نکته درباره دقت تاریخی ایشان اشاره می کنم. بعد از انتشار مکتوب دوم برخی بستگان آقای شیخ غلامرضا زنجانی با ایمیل به من خبر دادند که وی در مهر ۱۳۵۱ از دنیا رفته و در قبرستان وادی السلام قم مدفون است. البته آقای محمد یزدی قاضی القضات جناب آقای خامنه ای در کتاب خاطرات خود از دستگیری ایشان در سال ۱۳۵۸ (هفت سال بعد از مرگش!) داد سخن داده است.

اما با توجه به این همه بی تابی موسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی و پایگاه جماران که مایلند به علل منتهی به حصر و غائله ی تبریز و غیره اشاره شود، در این مجال تنها به یکی از علل (و نه تنها علت)  وقایع تاسف بار تبریز در آذر ۱۳۵۸ اشاره می کنم. بیاد داشته باشید که اصرار دوستان خط امام باعث اشاره به این مطلب است و گرنه اینگونه مطالب همراه با تحلیل همه ی جوانب قرار بود در جای خود بیاید.

در همه پرسی قانون اساسی جمهوری اسلامی نظر آیت الله شریعتمداری چه بود و در رسانه های کشور چگونه منعکس شد؟

 

سند ششم: بیانیه‌ی آیت الله شریعتمداری درباره همه پرسی قانون اساسی

 

«بسم الله الرحمن الرحیم . به دنبال مراجعات مکرر طبقات و گروههای مختلف مردم درباره نظر اینجانب نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بدینوسیله اعلام می دارد، در طول دوران مجلس خبرگان، ما بارها طی مصاحبه‌هايی، نظريات خود را در خصوص لزوم تصحيح و تکميل پاره‌ای از مواد [قانون اساسی] تذکر داده‌ايم و اينک، مجدداً اعلام می‌کنيم که حفظ ارکان حاکمیّت ملّی در چهارچوب تعاليم عالیۀ اسلام، ضروری و واجب است، زيراکه اصالت و ماهیّت همين حاکمیّت ملّی، حکومت جمهوری اسلامی را تشکيل می‌دهد، و تمام کوششها و مبارزات طولانی ملت ما که طبق مقدمه قانون اساسی ۶۰ هزار شهید و یکصد هزار معلول برجای گذارده برای نفی طاغوت و از بین بردن استبداد و دیکتاتوری می باشد، یعنی ملت با اختیار خویشتن خود را در دست گیرد و قدرتهای شرق و غرب و نفوذ گروهها و افراد نتوانند اختیار را از ملت سلب کنند.  حاکمیّت ملّی قدرتی است که بقای اسلام و ايران بدان بستگی دارد و با ضعف آن، اسلام و کشور به خطر خواهد افتاد. لذا، اگر حاکمیّت ملّی و نقش فعال آن از بين برود و خدای ناکرده تضعيف شود، فرصت مناسب و زمينۀ آماده‌ای برای بازگشت ديکتاتوری و نظام طاغوتی خواهد بود و بيم آن است که مملکت به وضع سابق رجعت کند و خون هزاران شهید و مجاهدتهای ملت ما هدر رود.با نگاهی به اصل ششم قانون اساسی - که می گوید امور کشور باید با اتکا به أراء عمومی اداره شود - و اصل پنجاه و شش - که می گوید خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد - متوجه می شویم که اساسا اولین رفراندم و همه پرسی که سلطنت دو هزار و پانصد ساله را در ایران فرو ریخت و حکومت جمهوری اسلامی را برقرار کرد چیزی جز اقرار به اصالت رأی ملت و احترام به نظر خود مردم در تعیین سرنوشت خویشتن نبوده است. بنابراین دو اصل شش و پنجاه و شش که مطابق مقررات شرعی نيز می‌باشد، حاکمیّت ملّی را تثبيت و تقرير کرده، اما اصل صد و ده قانون اساسی اختيارات مردم را از ملّت سلب کرده است و در نتيجه اصل صد و ده با دو اصل شش و پنجاه و شش کاملاً متضاد است، به‌طوری‌که با توسل به هيچ تأويل و توجيهی نمی‌توان اين اختلاف و ضدیّت را رفع نمود. و غير از اين تضاد مواد ديگری نيز در قانون اساسی وجود دارد که دارای ايراد و اشکال می‌باشند و همچنين کمبودها و نارسايی‌هايی نيز در آن به چشم می‌خورد که در درجۀ دوم اهمیّت قرار گرفته که بايد اصلاح و رفع اشکال شود.اما آن‌چه که بسيار مهم است تغيير و يا اصلاح مادۀ صد و ده و اصولی است که متفرع بر آن است؛ به‌طوری‌که با حاکمیّت ملّی سازگار بوده و هيچ‌گونه تضادی نداشته باشد. لذا باصراحت اعلام می‌دارم که با مراعات اين نقائص و اصلاح آن‌ها، در نزديک‌ترين وقت ممکن، بقیۀ مواد قانون اساسی بلامانع است. والسلام علی عبادالله الصالحین، دهم محرم ۱۴۰۰، سید کاظم شریعتمداری» (۹ آذر ۱۳۵۸، روزنامه اطلاعات ۱۰ آذر ۱۳۵۸، ص ۱۲)


بررسی:

بر اساس بیانیه ی فوق آیت الله شریعتمداری قانون اساسی جمهوری اسلامی را متناقض توصیف می کند. از یک سو در اصول ۶ و ۵۶ اصل حاکمیت ملی و اداره ی کشور بر اساس رأی مردم آمده، اما در اصل ۱۱۰ با پذیرش ولایت فقیه اختیارات مردم از ملت سلب شده است، به‌طوری‌که با توسل به هيچ تأويل و توجيهی نمی‌توان اين اختلاف و ضدیّت را رفع نمود.

وی خواستار تغییر یا اصلاح اصل ۱۱۰ و اصول متفرع بر ان به طوری که با حاکمیت ملی سازگار باشد و با ان هیچ تضادی نداشته باشد می شود. به عبارت دیگر وی به دلیل اصل ولایت فقیه در همه پرسی قانون اساسی شرکت نمی کند و به آن رأی نمی دهد. این نکته‌ی اصلی اختلاف نظر آیت الله شریعتمداری با آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه است.

اینکه انگیزه ی آیت الله شریعتمداری از این نظر چه بوده و به چه میزان با آراء شرعی خود وی سازگار بوده است همگی جای بحث دارد. اما از سوی دیگر تناقضی که وی به آن اشاره می کند نکته‌ی صائبی است. به هر حال وی نخستین مرجع منتقد اصل ولایت فقیه در جمهوری اسلامی ایران است که نظر مخالف خود را به شکل مسالمت آمیزی ابراز می کند و بر خلاف بسیاری از مراجع و علما که آنها هم با این اصل موافق نبودند تقیه یا سکوت نمی کند.

 

سند هفتم: بیانیه پخش شده از تلویزیون با تصویر آیت الله سید کاظم شریعتمداری

بیانیه ی فوق تنها در یک روزنامه (اطلاعات) منتشر می شود و در هیچیک از روزنامه های دیگر کشور اجازه ی انتشار نمی یابد. این بیانیه نه تنها از رادیو و تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی نیز پخش نمی شود، بلکه برعکس اعلامیه‌ی دیگری با عکس آیت الله سید کاظم شریعتمداری از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می شود و مردم را به شرکت در همه پرسی تشویق می کند! در ان زمان رئیس سازمان رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی صادق قطب زاده است!

متن بیانیه ی پخش شده از اخبار تلویزیون سراسری در تاریخ ۱۰ آذر  ۱۳۵۸ (شب رفراندم) با عکس آیت الله سید کاظم شریعتمداری به شرح زیر است:

«استفتاء از آیت الله شریعتمداری»

«حضور مبارک حضرت آیت الله العظمی آقای حاج سید محمد صادق شریعتمداری دام ظله.  مستدعی است نظر شریف را راجع به رأی دادن به قانون اساسی که به رفراندم گذارده می شود بیان فرمائید. جمعی از کسبه خیابان حنیف نژاد و مولوی».

«بسم الله خیر الاسماء. در حال حاضر به جهاتی دادن رأی مثبت (آری) یه قانون اساسی که به همه پرسی گذارده می شود یاری امام حسین و هدف امام حسین علیه السلام می باشد و رأی منفی (نه) و یا امتناع از رأی یاری به یزید و هدف یزید علیه اللعائن الله و لعائن خلقه می باشد و نواقص موجود در آن بوسیله متمم رفع می گردد و السلام.  الحاج سید صادق شریعتمداری  ۹ محرم ۱۴۰۰»


توضیح:
این بیانیه‌ی جعلی باعث خشم مقلدان ایشان در تبریز می شود و جرقه‌ی حوادث در آذربایجان است. متن این بیانیه در ص ۲ روزنامه اطلاعات مورخ ۱۰ آذر ۱۳۵۸ منتشر شده است.

 مرحوم آیت اللهسید صادق میلانی مشهور به شریعتمداری (برادر کوچکتر آیت الله سیدکاظم شریعتمداری فرزند سید حسن) متولد ۱۲۸۶ متوفی ظاهرا ۱۳۶۸. ایشان همدرس آیت الله آقا شیخ مرتضی حائری یزدی، لیسانس معقول و منقول، مدرس خارج مدرسه مروی و امام جماعت مسجد ملک خیابان سیروس (وحدت اسلامی) بود.برادر دیگر آنها مرحوم سید جواد حائری تبریزی از تجار بازار تهران بوده است. این سه برادر هر یک اسم فامیل جداگانه ای داشته اند و شریعتمداری نام خانوادگی سید کاظم بوده است نه دو برادر دیگر. هرچند به دلیل شهرت برادر بزرگتر برادر کوچکتر که اهل علم بوده نیز در افواه به نام شریعتمداری خوانده می شده است. آقا سید صادق مرجع تقلید و آیت الله العظمی نبوده است و من تا کنون به مطلب دیگری از ایشان برنخورده ام. به گفته ی حسن شریعتمداری که آن زمان در ایران بوده است «عمویم مرحوم آیت الله سید صادق میلانی (شریعتمداری) چنین فتوایی نداده بود. بنام او جعل کرده بودند و تهدید شده بود که در صورت تکذیب جان فرزندش که در گروگان مأموران بود در خطر خواهد بود.» (مکالمه‌ی تلفنی مورخ ۸ خرداد ۱۳۹۱) به دلیل حفظ امنیت بازماندگان ان مرحوم که داخل کشورند از اشاره به جزئیات معذورم. 

 

سند هشتم: اعتراض گروههایی از مردم تبریز به انجام رفراندم

الف. «پس از وصول اعلامیه حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری به تبریز گروههایی از مردم تبریز بخصوص اعضای حزب جمهوری خلق مسلمان شاخه تبریز نسبت به انجام رفراندم قانون اساسی اعتراض کرده خواستار اصلاح آن ۳ ماده که از سوی آیت الله العظمی شریعتمداری تذکر داده شده بود گردیدند. از صبح دیروز دسته های متعددی از مردم در حیابان‌ها دست به راه پیمایی زدند و با دادن شعارهایی چون شریعتمداری عزیز است این قانون اساسی اصلاح باید گردد از چندین خیابان گذشتند. تظاهرکنندگان اعلام کردند تا اصلاح مواردی از قانون اساسی از رای دادن خودداری خواهند کرد….

همچنین پریشب پس از اینکه از شبکه سراسری نظر آیت الله حاج سید محمد صادق شریعتمداری در مورد شرکت در رفراندم قانون اساسی پخش شد ولی تصویر حضرت آیت الله العظمی سیدکاظم شریعتمداری نشان داده نشد [شد!]  گروههای کثیری از مردم تبریز در اعتراض به این مسئله انتقادات شدیدی از رادیو تلویزیون ملی ایران و مسئولان آن کرده و خواستار مجازات مسببین این سهل انگاری شدندکه از سوی مرکز تبریز  چندین توضیح در این باره پخش شد.

… گروههای کثیری از مردم تبریز عصر دیروز در مراجعه به ساختمان رادیوتلویزیون آذربایجان مرکز تبریز خواسته های خود را در سه مورد اعلام کردند و به مسئولان این دستگاه تا فردا (امروز) مهلت دادند که در انجام آن اقدام لازم معمول شود. خواست آنان عبارت است از:

۱. رای گیری از مردم آذربایجان در رفراندم را محکوم و خواستار ابطال آن تا اصلاح موارد قانون اساسی هستیم.

۲. افرادی که در ارتباط با پخش اعلامیه آیت الله العظمی شریعتمداری دستگیر شده اند باید هر چه زودتر آزاد گردند.

۳. باید ترتیبی داده شود که پیام آیت الله العظمی شریعتمداری و همچنین مصاحبه های ایشان بصورت کامل از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردد.

تظاهرکنندگان شعارهایی چون «صادق قطب‌زاده سانسورچی حقیقی اعدام باید گردد» می دادند.»  (اطلاعات ۱۲ آذر ۱۳۵۸)


توضیح:
روزنامه اطلاعات در روز ۱۰ آذر هم اطلاعیه آیت الله شریعتمداری را منتشر کرده هم اطلاعیه آقا سید صادق میلانی که با نام شریعتمداری به روزنامه داده شده و با همین نام از رادیو تلویزیون سراسری هم پخش شده منتشر کرده است و در روز ۱۲ آذر ۱۳۵۸ گزارش تظاهرات گروهی از مردم تبریز را منتشر کرده است که در آن به درج عکس آیت الله شریعتمداری با اعلامیه برادرش که مطلقا بروز خارجی نداشته است اعتراض شده است. جالب است که اطلاعیه ی آیت الله شریعتمداری مرجع تقلید مطلقا از رادیو تلویزیون سراسری قرائت و پخش نشده است. شعار مردم تبریز علیه صادق قطب زاده رئیس سازمان رادیو تلویزیون قابل توجه است.

 

 ب. «حجت الاسلام سعیدی در صدا و سیمای تبریز: … موقعی که در شب رفراندم عکس آیت الله العظمی شریعتمداری از تلویزیون نشان داده شد، ولی اعلامیه شخصی بنام شیخ [سید!] صادق شریعتمداری پخش شد، مراتب را کرارا گوشزد کردند که اخبار بطور صحیح باید پخش شود، ولی به این توجهی نشد، روی این اصل بود که ملت قیام کرد و آمد این محل را تحویل گرفت.…» (اطلاعات ۱۷ آذر ۱۳۵۸)


بررسی:
رادیو تلویزیون تبریز در این زمان در دست دولت مرکزی نیست.

 

ج. در اطلاعیه ی حزب منسوب به آیت الله شریعتمداری این دو بند قابل توجه است:

«جناح حاکم در جمهوری اسلامی از اعتماد و احساس مذهبی مردم برای تحقق اهداف انحصارطلبانه خود سوء استفاده کرده که چند نمونه آن در مورد رفراندم به شرح زیر می باشد:

۱. از چاپ اطلاعیه حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری در جرائد - به جز روزنامه اطلاعات که ظاهرا از دست سانسورچی رژیم رها شده است - جلوگیری به عمل می آید…

۲. تلویزیون جمهوری اسلامی ایران درکمال بیشرمی تصویر حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری را نشان می دهد و همزمان با آن برای گمراه کردن علاقه مندان ایشان اعلامیه شخصی بنام سید صادق شریعتمداری که حاکی از شرکت کردن در رفراندم می باشد قرائت می نماید…» (هفته نامه‌ی خلق مسلمان ۱۸ آذر ۱۳۵۸)

اطلاعیه مورخ ۲۴ آذر ۵۸ حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران

«… این حزب در طی این مدت کوشیده است انحرافات و بدعتهایی را که در جامعه اسلامی بدست گروهها و افراد مختلف برای کسب قدرت ایجاد می شود جلوگیری نموده و بموقع با صراحت و صداقت به اطلاع عموم برساند و در این راه همواره از مردم آزاد اندیش استمداد طلبیده است. … علاقه مندی احترام موسسین و دست اندرکاران حزب به مراجع بزرگوار تقلید به هیچ وجه دلیل وابستگی سیاسی به آنها نمی باشد و همانطور که در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود اعلام کردیم حزب دارای خط مشی سیاسی مستقل می باشد. با وجود این عده ای سعی می کنند که نیک و بد این حزب را به حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری منتسب نمایند.

در وقایع اخیر آذربایجان بدنبال تقلب رادیو تلویزیون که عکس حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری از تلویزیون نشان داده شد و اعلامیه شخص دیگری قرائت گردید و همچنین کشته شدن پاسدار منزل ایشان باعث خشم مردم تبریز گردید و عکس العمل این حرکتهای ضداسلامی و ضدمردمی باعث شد که مردم تبریز از فرط خشم ساختمان رادیو تلویزیون را اشغال نمایند و  چنانچه در قطعنامه راه پیمایی تبریز در روز پنجشنبه ۵۸/۹/۲۲ در حضور یک و نیم میلیون نفر خوانده شد آمده است: «در چنین احوالی بود که مردم تبریز مانند سیل خروشان به هیجان آمده و رادیو تلویزیون را متصرف شدند تا صدای واقعی خود را در قالب تمامیت ارضی ایران بگوش جهانیان برسانند.»


بررسی:

روایت رسمی از این واقع در کتاب «نیمه‌ی پنهان حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط» نوشته ی اصغر حیدری (دفتر پژوهشهای مؤسسه‌ی کیهان، دو جلد ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸) قابل مطالعه است. داوری خود را در این زمینه در ضمن متن تفصیلی تحقیق منتشر خواهم کرد.  

 

سند نهم: نظر بنی صدر درباره خواندن اعلامیه دیگری با عکس آیت الله شریعتمداری در تلویزیون

«از همان روز نخست پیروزی انقلاب ما با موافقت امام، بحث آزاد را پیشنهاد کردیم تا هم مسایل و اختلاف نظرها، در محیط سالم و در زمینه تفاهم جویی طرح و حل بگردند و هم پایه های وحدت استوارتر گردد. دو سه باری هم که این بحث ها انجام گرفتند، بسیار پرثمر بودند و به تدریج ناباوری ها از میان می رفتند و همه آمادة شرکت در این بحث ها می شدند اما از نابختیاری، دشمن به کنار، رادیو و تلویزیون که مأمور سازمان دادن به این امر حیاتی بود، نه تنها این کار را نکرد خود روشی را در پیش گرفت که زمینه تفاهم را به زمینة تفرقه و ضدیت بدل ساخت به نظر ما اگر رادیو و تلویزیون به محیط بحث آزاد در همة زمینه های فعالیت خویش بدل می شد، ما نه با داستان کردستان رو به رو می شدیم و نه امروز قضیه تبریز را پیش رو داشتیم. دو سه نمونه از کار آخری این دستگاه برای نشان دادن نقش مخرب آن کافیست شورای  انقلاب تصویب کرد که هر شب یک میز گرد از موافقان و مخالفان قانون اساسی تشکیل شود اما این کار نشد. ای بسا اگر این روش به کار می رفت مردم کشور کاملاً محتوای آن را می شناختند و قانونی که باید مظهر وحدت اسلامی و ملی ما باشد سبب اختلاف نمی شد. غفلت سهوی و یا عمدی تلویزیون تبریز در خواندن اعلامیه دیگری با عکس آیت الله شریعتمداری و … مشتی از  خروارند. … آیا زمان اصلاح انقلابی این سازمان نرسیده است؟» (ابوالحسن بنی صدر، سرمقاله‌ی روزنامه‌ی انقلاب اسلامی ۱۷ آذر ۱۳۵۸)


بررسی:

ابوالحسن بنی صدر  - که مدتی بعد نخستین رئیس جمهور منتخب ایران می شود - با صراحت از «غفلت سهوی و یا عمدی تلویزیون تبریز در خواندن اعلامیه‌ی دیگری با عکس آیت الله شریعتمداری» یاد می کند. می توان وی را به رقابت با قطب زاده متهم کرد، اما سخن وی در این سرمقاله حق است و وی به این خطای سهوی یا جعل عمدی شهادت داده است. البته او این غفلت سهوی یا عمدی را تنها در تلویزیون تبریز گزارش کرده، اما به گزارش اسناد دیگر از جمله روزنامه اطلاعات که گذشت مسئله در تلویزیون سراسری اتفاق افتاده است.

 

سند دهم: تهیه‌ی بیانیه‌ی همه پرسی آیت الله شریعتمداری با توافق آیت الله خمینی

«… ما همه مواد [قانون اساسی] را نفی نمی کنیم، ولی در بعضی از ماده ها باید تجدید نظر شود و این امر ضروری است. ماده ای است که اختیارات ملت را سلب می کند. این ماده [اصل ۹۴] آن است که مصوبات مجلس تا زمانی که به امضای شورای نگهبان نرسیده باشد قابل اجرا نیست.

(وقتی که جنگ قدرت نیست پس چرا رادیو تلویزیون اعلامیه شما را پخش نکرد؟)

اعلامیه با توافق خود آیت الله العظمی خمینی تهیه شد و قرار بود که از رادیو وتلویزیون پخش گردد، اینکه چرا نشد علت آنرا نمی دانم. (مصاحبه‌ی آیت الله شریعتمداری با خبرنگاران، اطلاعات و کیهان ۱۷ آذر ۱۳۵۸)


توضیح:
در این مصاحبه که جزء آخرین مصاحبه های آیت الله شریعتمداری است، وی علاوه بر اصل ۱۱۰ (اختیارات ولایت فقیه) به اصل ۹۸ در مورد حق وتوی شورای نگهبان نیز اعتراض می کند و ان را منافی اختیارات ملت معرفی می کند.

نکته مهم این مصاحبه این است که اولا عدم پخش بیانیه ی وی از رادیو تلویزیون تصریح شده، بعلاوه وی از این نکته پرده بر می دارد که در زمینه ی اعلامیه گفتگوهایی با آیت الله خمینی داشته است و با هم توافقاتی کرده بودن مثلا از این قبیل که آیت الله شریعتمداری نظر متفاوتش را ابراز کند اما از واژه‌ی تحریم همه پرسی استفاده نکند.

اعلامیه‌ی آیت الله شریعتمداری به روایت وی علیرغم رعایت توافقات بر خلاف وعده از رادیو تلویزیون پخش نمی شود. به عبارت دیگر آیت الله خمینی خلف وعده کرده است. البته این روایت وی از این توافقات است. از حسن شریعتمداری که آن زمان در ایران بوده توضیح خواستم. گفت: «[مرحوم] آقا شهاب الدین اشراقی در شب رفراندم قانون اساسی از طرف [مرحوم آیت الله] اقای خمینی نزد پدرم آمد و خواهش کرد که بجای اینکه در متن بیانیه نوشته شود رأی نمی دهم، نوشته شود اگر این اصلاحات انجام شود رأی خواهم داد. پدرم خندید و گفت: چه فرقی می کند؟ آقای اشراقی پاسخ داد: به نظر امام فرق می کند.» (مکالمه‌ی تلفنی ۱۳ آذر ۱۳۹۱)  

تفصیل بحث را در متن تحقیق خواهم آورد. اجمالا مشخص شد که قانون اساسی در چه فضایی با چه میزان آزادی و با نقض موازین اخلاقی و دینی به رأی ملت گذاشته شد.

 

بخش هشتم. تحلیل آیت الله خمینی از رفتار آیت الله شریعتمداری

 

در این بخش به اظهار نظرهای محتمل مرحوم آیت الله خمینی درباره‌ی مرحوم آیت الله شریعتمداری اشاره می کنم. مراجع درباره یکدیگر به صراحت اظهار نظر نمی کنند، اما اشاراتشان به حد کافی به مشار الیه دلالت دارد. تحقیق تفصیلی درباره ی دیگر اظهار نظرهای احتمالی معظم له و نیز تحلیل مشروح همین سه قسمت را نیز به تحقیق تفصیلی موکول می کنم.

 

سند یازدهم. اگر مردم قم نسبت به بعضی از کارهای شما عصبانی بشوند دست به کارهایی می‌زنند که من هم نمی‌توانم جلو آنها را بگیرم

«آقای شریعتمداری برخلاف دیگر مراجع وقت، داعیه سهم‌خواهی از انقلاب داشتند. او گمان می‌کرد که رهبری امام خمینی که ملت از دل و جان آن را بر تارک انقلاب اسلامی نصب کرده بود پروژه‌ای بوده است که خمینی آن را با سازوکارهای رایج ریاست‌جویان و طالبان سروری بر بندگان خدا دنبال کرده است و به نتیجه رسانده است. آقای شریعتمداری خود شخصا و یا با وسوسه‌انگیزیِ فرصت‌طلبانی که همواره در پی منافع خود هستند با این تصورات نادرست به این فکر افتاده بود که چرا من چنین پروژه‌ای را پیگیری نکنم تا حداقل به نیمی از ریاست و سروری برسم و به این علت، غائله حزب خلق مسلمان حول محور ایشان شکل گرفت. آقای شریعتمداری به‌‌ همان اشتباهی دچار شد که شاه به آن گرفتار شده بود و آن ایستادگی در برابر خواست یک ملت بود. رهبری امام خمینی خواست یک ملت بود که در اطاعت از آن رهبری، هم به تکلیف شرعی خود عمل می‌کرد (زیرا که یک مرجع مسلم دینی به این تکالیف دستور می‌داد) و هم در اطاعت از این رهبری به خواست دیرینه خود یعنی از میان برداشتن سلطنت یعنی حاکمیت مطلق یک فرد بر مقدرات ملت و مملکت می‌رسید. آقای شریعتمداری نتوانستند عبرت بگیرند و بدانند که ایستادن در برابر خواست یک ملت، فرجامی بسیار تلخ به همراه دارد. مایلم در اینجا خاطره‌ای را نقل کنم و که خوانندگان عزیز کم‌کم با درازنویسی من آشنا شده‌اند و دور از انتظارشان نیست.

در اواخر ماه‌هایی که در پاریس خدمت امام(ره) بودم (اواخر دی یا اوایل بهمن) قرار شد که من جهت انجام پاره‌ای از کار‌ها به ایران بیایم. مقدمات کار تا جایی پیش رفت که من برای خداحافظی خدمت امام رسیدم، از جمله نکاتی که ایشان لازم دیدند که متذکر شوند این بود که فرمودند شما خدمت آقای شریعتمداری برسید و سلام مرا به ایشان ابلاغ کنید و عرض کنید که ایشان گفتند (نقل به مضمون) من به شما علاقه دارم و مایلم که شما همیشه در میان مردم محترم باشید و کاری نکنید که مردم قم عصبانی بشوند، من قمی‌ها را می‌شناسم اگر عصبانی بشوند کسی نمی‌تواند جلو آنها را بگیرد. اگر مردم قم نسبت به بعضی از کارهای شما عصبانی بشوند دست به کارهایی می‌زنند که من هم نمی‌توانم جلو آنها را بگیرم (ناگفته نماند که پیش از پرواز من به سوی ایران حضرت امام توسط مرحوم حاج احمد آقا پیغام دادند که شما بمانید با هم می‌رویم به ایران.)»(۶ شهریور ۱۳۹۰، سایت تاریخ ایرانی به نقل از آهنگ راه سایت شخصی سید محمد موسوی خوئینها)


بررسی:

در حد اطلاع من نظر جناب آقای موسوی خوئینیها به نظر مرحوم آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله شریعتمداری بسیار نزدیک بوده است و ایشان هم درباره‌ی مرحوم شریعتمداری همینگونه فکر می کرده اند. بر این نکته مؤیدات دیگری هم هست در ضمن تحقیق تفصیلی ارائه خواهد شد.

غرض از نقل این مطلب در اینجا قسمت اخیر آن است، یعنی تلقی مرحوم آیت الله خمینی از مردم یا مردم قم و اینکه اگر عصبانی شوند دست به کارهایی می زنند که کسی نمی تواند جلوی آنها را بگیرد، ایشان هم از اینکه جلوی آنها را بگیرد اظهار عجز می کند.

کارهائی که افراد عصبانی بویژه اگر در حال اجتماع باشند انجام می دهند غالبا نقض قانون، اخلاق و شرع است و گاهی زیانهای غیرقابل جبران دارد. موازین اخلاقی و دینی برای جلوگیری از این زیاده رویهاست. قانون هم وضع شده که به چنین تندرویهایی اجازه عرض اندام ندهد.

مرحوم آیت الله خمینی در آنچه که بنام مصاحبه‌ی طبیب العلماء نقل شده در پاسخ به درخواست مرحوم آیت الله شریعتمداری (این‌که حرف­هایی که مردم علیه من شعار می‌دهند از امام خواهش کن که دستور بدهد علیه من مطرح نکنند و ننویسند) به مضمون مشابهی اشاره می کنند: «در مورد شعار هم که من به مردم نگفتم شعار بدهند، دست من نیست. من که نگفتم خدای ناکرده مردم به ایشان جسارت کنند و من هم امیدوارم خود مردم این کار را نکنند، ولی نمی‌توانم چنین چیزی را  از مردم بخواهم که نکنید.»

راستی اگر آنچه مردم می کردند و می گفتند خلاف شرع، خلاف اخلاق و خلاف قانون بوده باشد باز ایشان مجاز بودند بفرمایند من نمی توانم از مردم بخواهم که نکنید؟

درباره‌ی حاج غلام و معنای مردم قم از زبان آقای محمد یزدی در سند پنجم مکتوب دوم بحث شد. جالب اینجاست که رئیس دادگاه انقلاب اسلامی ارتش آقای محمد ری‌شهری اقدامات خود را به افعال و خواسته های همین مردم قم استناد می کند: «پس از پخش مصاحبه ی آقای قطب زاده و مشخص شدن همسوئی مواضع آقای شریعتمداری با وی در براندازی، با سوابقی که مردم از مواضع ایشان علیه انقلاب و امام داشتند، به عنوان اعتراض به خانه‌ی آقای شریعتمداری ریختند و خانه و همچنین مراکزی که در قم به ایشان مربوط می شد، مانند دارالتبلیغ را تصرف کردند و انتظار داشتند که به اتهام ایشان رسیدگی شود. (ری شهری، خاطره ها، ج ۱ ص ۲۴۳-۲۴۲)  

مقام قضائی بجای اینکه به قانون استناد کند به خواسته های گروههای فشار استناد می کند و بر اساس همانها عمل می کند. این همان اراده‌ی مرحوم آیت الله خمینی نیز بوده است. ترجمان زبان مردم صندوق رأی است و نمایندگان منتخب مردم در چارچوب قانون نه گروههای فشار و اشخاصی همانند حاج غلام خاطرات آقای یزدی.

 

سند دوازدهم. آیت الله خمینی: قیام بر علیه حکومت اسلامی در حکم کفر و بالاتر از همه معاصی است

 

«امام خمینی در دیدار با شورای پنج نفری جدید صدا و سیمای جمهوری اسلامی: … شما خیال می کنید آذربایجانی دیگر کاری به اسلام ندارد و پشت به اسلام کرده  و دولت اسلام را دارد می شکند؟ و خیال می کنید آذربایجانی رفته و تلویزیون را گرفته  و رفته است استاندار را بیرون کرده؟ اینها کارهایی است که مسلمان نمی کند. این کارهایی است که اشخاصی می کنند که توطئه گرند و از آمریکا و یا از جاهای دیگر دستور می گیرند. ملت آذربایجان چنین کاری نمی کند … ما احتمال نمی دهیم که ملت آذربایجان چنین کاری بکند، آن هم نسبت بدهند به یک کسی که خودش دروغ و این حرفها در رادیویشان بخوانند به اینکه لشکر هم به ما پیوست، قوای انتظامی بما پیوست. این مسئله همان مسائلی است که یک ملت دیگری است که به ما پیوست. این از حلقوم کسی بیرون می آید که اصلا به اسلام اعتقاد ندارد. از حلقوم کسی بیرون می آید که خائن به این مملکت است. اینها که رفتند تلویزیون گرفتند به خیال خودشان یک فتحی کرده اند، اینها همان دست نشانده هایی هستند که پرونده بعضی شان موجود است. باید آذربایجانی توجه داشته باشد که تحت تاثیر واقع نشوند که خدای نخواسته برای آذربایجان تا ابد لکه ننگی بشود … این مسئله قیام بر ضد اسلام است، قیام بر ضد دولت اسلام است. ما نمی خواهیم که خونریزی بشود، ما نمی خواهیم که برادرکشی بشود و الا این پوسیده ها که نمی توانند این کارها را انجام بدهند…. هیچ مسلمانی، هیچ ملایی، هیچ مرجعی با این امر موافق نیست، و هرگز همچو چیزی را به مراجع نسبت ندهند، آنها موافق نیستند با این مسئله خلاف اسلامی. قیام بر ضد حکومت خلاف ضروری اسلام است، خلاف اسلام است. بالضرورت حکومت الان حکومت اسلامی است. قیام کردن بر خلاف حکومت اسلامی جزایش جزای بزرگی است، زیرا نمی شود بگوئیم که یک ملایی عقیده اش این است که باید برخلاف حکومت اسلامی قیام کرد. همچو چیزی محال است که یک ملایی بگوید، یک ملایی عقیده داشته باشد به این معنی که بر خلاف اسلام  باید عمل کرد. شکست اسلام را اینها نسبت می دهند به برخی مراجع. این مسائل دروغ است. این حرفها را هرگز نخواهند اینها گفت . قیام بر علیه حکومت اسلامی در حکم کفر است بالاتر از همه معاصی است، همان بود که معاویه قیام می کرد، معاویه قیام بر ضد حکومت اسلام حضرت امیر قتلش را واجب می دانست. قیام بر ضد حکومت اسلام یک چیز آسانی نیست و اینها الآن قیام کردند بر ضد حکومت اسلامی … همه علمای بلاد اینها را نصیحت کنند مراجع اینها مراجع جاهای دیگر علمای بلاد آنها را نصیحت کنند که دست از این کارهای خلاف بردارند بر ضد حکومت اسلامی قیام نکنند که نمی شود آنها را دفع کرد، ما نمی خواهیم یک برادرکشی در اسلام شود…» (اطلاعات ۱۹ آذر ۱۳۵۸)


توضیح:
این سخنرانی در نخستین روزهای پایان غائله‌ی تبریز ایراد شده است و حاوی دیدگاههای آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله شریعتمداری است.

اتهام اطلاع از کودتا برعلیه نظام مقدس جمهوری اسلامی همان قیام بر علیه حکومت اسلامی است که در حکم کفر و بالاتر از همه معاصی بوده و حکمش به نظر ایشان قتل است. 

 

سند سیزدهم. آیت الله خمینی: اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مؤاخذه ام

 

«… يكي از مسائلي كه بايد براي طلاب جوان ترسيم شود، همين قضيه است كه چگونه در دوران وانفساي نفوذ مقدسين نافهم وساده لوحان بيسواد، عده اي كمر همت بسته اند و براي نجات اسلام و حوزه و روحانيت از جان و آبرو سرمايه گذاشته اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر كس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زير فشارها و تهديدهاي مقدس نماها از ميدان به در مي رفت ؛ ترويج تفكر"شاه سايه خداست " و يا با گوشت و پوست نمي توان در مقابل توپ و تانك ايستاد واينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و يا جواب خون مقتولين را چه كسي مي دهد و ازهمه شكننده تر، شعار گمراه كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان - عليه السلام - باطل است و هزاران "ان قلت " ديگر، مشكلات بزرگ و جانفرسايي بودند كه نمي شد بانصيحت و مبارزه منفي و تبليغات جلوي آنها را گرفت ؛ تنها راه حل ، مبارزه و ايثار خون بود كه خداوند وسيله اش را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براي مقابله با هرتير زهرآگيني كه به طرف اسلام شليك مي شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه در عاشوراي ۱۵ خرداد رقم خورد. در ۱۵ خرداد ۴۲ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مي نمود.

بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي گلوله حيله و مقدس مابي و تحجر بود؛گلوله زخم زبان و نفاق و دورويي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب ، جگر و جان رامي سوخت و مي دريد. در آن زمان روزي نبود كه حادثه اي نباشد، ايادي پنهان و آشكارامريكا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتي نسبت تارك الصلوه و كمونيست وعامل انگليس به افرادي كه هدايت مبارزه را به عهده داشتند مي دادند.

واقعا روحانيت اصيل در تنهايي و اسارت خون مي گريست كه چگونه امريكا و نوكرش پهلوي مي خواهند ريشه ديانت و اسلام را بركنند و عده اي روحاني مقدس نماي ناآگاه يا بازي خورده و عده اي وابسته كه چهره شان بعد از پيروزي روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مي نمودند. آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحاني نما ضربه خورده است ، از هيچ قشر ديگرن خورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمومنين - عليه السلام - كه در تاريخ روشن است . بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بيش از اين تلخ نكنم .

ولي طلاب جوان بايدبدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مابي و دين فروشي عوض شده است . شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمي دادند، پشتيبان كساني شدند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز* با هماهنگي چپيها و سلطنت طلبان وتجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مي توانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولي دست برنداشتند و از كودتاي نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت .

دسته اي ديگر از روحاني نماهايي كه قبل از انقلاب دين را از سياست جدامي دانستند و سر به آستانه دربار مي ساييدند، يك مرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز وشريفي كه براي اسلام آن همه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد كشيدند تهمت وهابيت وبدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدس نماهاي بيشعور مي گفتند دين از سياست جداست ومبارزه با شاه حرام است ، امروز مي گويند مسئولين نظام كمونيست شده اند!….

با اينكه در كشور ما در اجراي عدالت بين روحاني و غير آن امتيازي نيست ، ولي وقتي با متخلفي از روحانيت خوش سابقه يا بدسابقه برخورد شرعي و قانوني و جدي مي شود،فورا باندها فرياد مي زنند كه چه نشسته ايد، جمهوري اسلامي مي خواهد آبروي روحانيت را ببرد. اگر احيانا كسي مستحق عفو بوده و بخشيده شود، تبليغ مي كنند كه نظام به روحانيت امتياز بيجا مي دهد.

امروز هيچ دليل شرعي و عقلي وجود ندارد كه اختلاف سليقه ها و برداشتها و حتي ضعف مديريتها دليل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماي متعهد گردد. ممكن است هر كس در فضاي ذهن و ايده هاي خود نسبت به عملكردها و مديريتها وسليقه هاي ديگران و مسئولين انتقادي داشته باشد، ولي لحن و تعابير نبايد افكار جامعه وآيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرتها كه همه مشكلات و نارساييها از آنان سرچشمه گرفته است ، به طرف مسائل فرعي منحرف كند و خداي ناكرده همه ضعفها و مشكلات به حساب مديريت و مسئولين گذاشته شود و از آن تفسيرانحصارطلبي گردد كه اين عمل كاملا غير منصفانه است و اعتبار مسئولين نظام را از بين از يك طرف وظيفه تبيين حقايق و واقعيات و اجراي حق و عدالت در حد توان و ازطرف ديگر مراقبت از نيفتادن سوژه اي به دست دشمنان كار آساني نيست .

مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سوءاستفاده نكنند و با موج آفريني و تبليغات اذهان را نسبت به روحانيون متعهد بدبين ننمايند و اين را دليل عدالت نظام بدانند كه امتيازي براي هيچ كس قائل نيست و خدا مي داند كه شخصا براي خود ذره اي مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم . اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مواخذه ام….» (صحیفه‌‌ی امام خمینی، ج ۲۱ ص ۲۸۲-۲۷۹، منشور روحانیت، ۳ اسفند ۱۳۶۷)   

* «در سال ۱۳۵۸ طرفداران حزب نوظهور "خلق مسلمان " به بهانه دفاع از آقاي شريعتمداري، در شهر قم و تبريزدست به آشوب و بلوا زدند ولي با هوشياري مردم غيور و مسلمان آذربايجان و قم اين توطئه خنثي و حزب مذكور منحل و غير قانوني اعلام گرديد.» (پاورقی ص ۲۸۰ کتاب پیشین)


توضیح:

 به نظر می رسد این مکتوب حاوی نظر مرحوم آیت الله خمینی درباره‌ی آیت الله شریعتمداری  است. منشور روحانیت که سه سال بعد از درگذشت آیت الله شریعتمداری و چهار ماه قبل از وفات آیت الله خمینی منتشر شده حاوی آخرین نظر معظم له در این زمینه است. بخشهای مرتبط این پیام کتبی مفصل در اینجا آورده شد تایک طرفه به قاضی نرفته باشم و اگر کسی از تحلیلهای من خدای ناکرده منحرف شده باشد با درک سخنان رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی راه یابد.

به نظر می رسد این عباراتمرحوم آیت الله خمینی ناظر به مرحوم آیت الله شریعتمداری است:

«عده اي روحاني مقدس نماي ناآگاه يا بازي خورده و عده اي وابسته كه چهره شان بعد از پيروزي روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مي نمودند. آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحاني نما ضربه خورده است ، از هيچ قشر ديگرن خورده است… شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده اند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمي دادند، پشتيبان كساني شدند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگي چپيها و سلطنت طلبان وتجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مي توانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولي دست برنداشتند و از كودتاي نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت.…  وقتي با متخلفي از روحانيت خوش سابقه يا بدسابقه برخورد شرعي و قانوني و جدي مي شود،فورا باندها فرياد مي زنند كه چه نشسته ايد، جمهوري اسلامي مي خواهد آبروي روحانيت را ببرد.»

 من بر اساس این عبارت مرحوم آیت الله خمینی از ایشان انتقاد و مؤاخذه کرده ام: «خدا مي داند كه شخصا براي خود ذره اي مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم . اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مواخذه ام.» می خواهم باور کنم که این کلام عین حقیقت است . امیدوارم شیفتگان ایشان به اندازه‌ی همین کلام مراد و مقتدای خود انتقادات مستند مرا تحمل کنند و به من اجازه‌ی عمل به آن و مواخذه ی ایشان را بدهند، انشاء الله. 

 
خاتمه

بازگشت به زندگی پس از مرگ چند دقیقه‌ای به برکت بیمارستان اختصاصی

 

سند چهاردهم. دو رقیب قدیمی مرحوم آیت الله خمینی و مرحوم آیت الله شریعتمداری هر دو به بیماری مشابهی سرطان (یکی با سرطان کلیه و دیگری با سرطان معده) در یک ماه از دنیا رفتند: فروردین ۱۳۶۵ (آیت الله خمینی ۶ فروردین ۱۳۶۵ و آیت الله شریعتمداری ۱۴ فروردین ۱۳۶۵). اما حضور پزشکان متخصص کشیک ۲۴ ساعته و ایجاد بیمارستان اختصاصی مجهز نزدیک منزل مقام رهبری جمهوری اسلامی باعث می شود ایشان بعد از دو سه دقیقه فوت دوباره به این دنیا برگردند و سه سال دیگر زندگی کنند. خاطرات برخی از اعضای تیم پزشکی ایشان را بدون هر توضیحی نقل می کنم:

 

الف. «حضرت امام (در حدود بهمن ۵۸) در قفسه سینه خود احساس ناراحتی کردند، بوسیله مسوولین به من اطلاع داده شد و آنقدر این مسأله نگران‌کننده بود که با هلی‌کوپتر به قم رفتم… در آنجا با حاج سید احمد در مورد بیماری حضرت امام صحبت کردیم و تصمیم بر این شد که در محل سکونت امام یک اتاق سی. سی. یو ایجاد کنیم که این واحد مراقبتهای ویژۀ خانگی احداث شد. از این زمان به بعد من تماسهای مداوم و طولانی با حاج سید احمد آقا داشتم و اغلب در اتاق کوچکی که پشت این C.C.U قرار داشت و از آنجا از روی دستگاهها وضعیت قلب امام را مشاهده می‏کردیم با هم گفتگوهای طولانی راجع به ناراحتی حضرت امام عزیز داشتیم.» (خاطرات دکتر سید حسن عارفی پزشک امام خمینی، شفانیوز، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۲۳ بهمن ۱۳۹۰)

 

ب. «متاسفانه در تاریخ ۱۳۶۵/۱/۶ قلب ایشان [آیت الله خمینی] ناگهان از کار ایستاد، و در داخل آشپزخانه نقش زمین شدند. (امام این فرصت را پیدا کرد که وقتی که داشتند می افتادند روی زمین، دستشان را بگذارند روی زنگ و زنگ خطر را به صدا در آورند. چون یکی از تمهیداتی بود که اینجا برای ایشان درست شده بود که اگر ناراحت می شد زنگ بزنند.) در حقیقت از نظر پزشکی فوت کرده بودند، که به وسیله تیم پزشکی قوی که ما در آن موقع داشتیم، کاری باور نکردنی انجام دادیم. آن روز جناب آقای دکتر پور مقدس کشیک داشتند، که در ابتدا به تنهایی، با ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی، و بعد به کمک تیم پزشکی که به کمکشان رسیده بودند، حضرت امام را در واقع احیاء قلبی کردند; و قلب ایشان دوباره به کار افتاد. کاری کردیم که فکر نمی کنم تاکنون در جهان، نظیر آن اتفاق افتاده باشد. و حتی فکر نمی کنم از نظر طبی در جهان اتفاق بیفتد. ما هر لحظه، ضربان قلب امام را کنترل می کردیم. مراقبت از ایشان را به عنوان یک وظیفه شرعی و ملی در تمام دوران بعداز آن ادامه دادیم تا اینکه متاسفانه ایشان به خونریزی معده مبتلا شدند. به سرعت منشا بیماری را تشخیص دادیم. جراحان و متخصصین گوارش را خبر کردیم و "گاستروسکوپی" انجام شد. جلسات متعدد مشورت، با پزشکان و مسئولین مملکتی داشتیم. بهترین راه درمان جراحی تشخیص داده شد، که حضرت امام هم با آن موافقت کردند و به اتاق عمل تشریف بردند، که لحظه به لحظه این جریان، یعنی از تاریخی که ایشان مبتلا به سرطان شدند، تا این که رحلت کردند، در کتاب خاطرات ذکر شده است.» (گفتگو با دکتر حسن عارفی پزشک حضرت امام خمینی، فصلنامه‌ی حضور، پائیز ۱۳۷۳، شماره‌ی ۸)

 

ج. در ششم فرودین ۱۳۶۵ آیت الله خمینی دچار ایست قلبی و ایست تنفسی به مدت ۲ تا ۳ دقیقه شد. وضعیت جسمانی آیت الله خمینی طوری بود که پزشکان حاضر بر بالین او می گویند برای دقایقی علائم حیاتی در او مشاهده نشد اما با انتقال او به بیمارستانی که در کنار منزلش در جماران ساخته شده بود، نجات پیدا کرد… برای کنترل سلامت قلب بنیانگذار جمهوری اسلامی یک تیم پزشکی متبحر شامل دو پزشک و چند پرستار متخصص در امور سی سی یو به صورت تمام وقت و ۲۴ ساعته در یکی از اتاق های طبقه اول منزل او حضور داشتند… به توصیه احمد خمینی هم، در گوشه و کنار منزل، زنگ هایی نصب شده بود تا آیت الله خمینی در صورت احساس ناراحتی با فشار دادن آن، گروه پزشکی را مطلع کند…. به جز ششم فرودین ۱۳۶۵، یک مورد دیگر عارضه قلبی هم برای آیت الله خمینی رخ داد که حضور سریع گروه پزشکی جان او را نجات داد.

«در یکی از شیفت ها حدود ساعت ۲ صبح، پرستاران . . . پشت دستگاه مانیتور بودند که یک اختلال ریتم خطرناک قلبی [در آیت الله خمینی] مشاهده کردند. بلافاصله با اطلاع به سایر اعضای تیم پزشکی، با لوازم احیا بالای سر ایشان حاضر شدند. جالب اینکه پس از وارد شدن گروه درمانی بالای سر امام که با سرعت صورت گرفته بود، همسر امام فرصت خروج از تختخواب را نیافتند و با حضور تیم در زیر پتو پنهان شدند. نکته جالب اخلاقی اینجا بود که حضرت امام به محض ورود ما پرسیدند چه شرایط خاصی ایجاد شده که شما سراسیمه اینجا آمده اید و آیا امکانش نیست که عیال از زیر پتو خارج شود و چادر به سر کند و و در گوشه بایستند که . . . در این چند ثانیه امام از حال رفتند.» (برگرفته از مصاحبه محمدعلی خوشنویس، عضو تیم پرستاری از آیت الله خمینی با مجله دانش روز ،به نقل بی بی سی فارسی، ۱۳ خرداد ۱۳۹۱)

 

د. به گفته تیم پزشکی دستگاه تله متری در جیب لباس آیت الله خمینی قرار داشت که با امواج ساطع از آن وضعیت جسمانی او به طور دقیق کنترل می شد. پس از سکته قلبی آیت الله خمینی در تیرماه سال ۱۳۶۲، پزشکان اجازه پیدا کرده بودند که به طور معمول و به هنگام خواب، بر بالین رهبر ایران حاضر شوند و وضعیت جسمی اش را از نزدیک دنبال کنند. (بیماری آیت الله خمینی چه بود و چگونه درگذشت؟بی بی سی فارسی، ۱۳ خرداد ۱۳۹۱)

 
***

ختامه بالمسک

مکتوب را با یکی از توصیه های امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) درباره‌ی قاتلش ابن ملجم به نقل علامه ی مجلسی منوّر می کنم:

الف. «ثم التفت عليه السلام إلى ولده الحسن عليه السلام وقال له: ارفق يا ولدي بأسيرك و ارحمه، وأحسن إليه وأشفق عليه، ألا ترى إلى عينيه قد طارتا في أم رأسه، وقلبه يرجف خوفا ورعبا وفزعا، فقال له الحسن عليه السلام: يا أباه قد قتلك هذا اللعين الفاجر وأفجعنا فيك وأنت تأمرنا بالرفق به؟! فقال له: نعم يا بني نحن أهل بيت لا نزداد على الذنب إلينا إلا كرما وعفوا، والرحمة والشفقة من شيمتنا لا من شيمته، بحقي عليك فأطعمه يا بني مما تأكله، واسقه مما تشرب، ولا تقيد له قدما، ولا تغل له يدا.» (بحارالانوار ج۴۲ ص ۲۸۷-۲۸۸)

ترجمه: «سپس به فرزندش حسن رو کرد و به او گفت: فرزندم با اسیرت مدارا کن، به او رحم کن، به او احسان و شفقت بنما … حسن پاسخ داد :پدر! این ملعون فاجر شما را کشته و ما را مصیبت زده کرده است، آنگاه شما ما را به نرمش با او دعوت می کنید!؟ فرمود: آری پسرم، ما اهل بیتی هستیم که گناه بر خود را جز کرم و عفو نیفزائیم، رحمت و شفقت راه و روش ماست نه راه و روش او، پسرم! ترا به حق خود بر تو سوگند می دهم که او را از آنچه خود می خورید بخورانید و از آنچه می نوشید بنوشانید و دست و پایش را غل و زنجیر نکنید.»

ب. «… فلما أفاق ناوله الحسن عليه السلام قعبا من لبن، فشرب منه قليلا ثم نحاه عن فيه وقال: احملوه إلى أسيركم.» (بحارالانوار ج۴۲ ص ۲۸۹)

 ترجمه: «چون به هوش آمد، حسن قدحی شیر به ایشان داد، اندکی از آن نوشید. سپس از دهانش دور کرد و فرمود: آنرا برای اسیرتان [ابن ملجم] ببرید.» 

 
و  علی (ع) میزان اعمال پیروان خود است.


والسلام

محسن کدیور 

kadivar@kadivar.com

۱۶ آذر ۱۳۹۱

 

 

 
 

پاورقی:

 

(۱)عکس العمل پایگاه خبری تحلیلی جماران را ضمن چهارده مطلب منتشرشده در این پایگاه می توان دید:

الف). نسبت به مکتوب اول نویسنده:

- ۱۹ آبان ۱۳۹۱، در پی طرح نسبت های ناروا درباره امام خمینی(س)، آیت الله موسوی بجنوردی [ابوزوجه‌ی محترم تولیت و رئیس هیأت امنای مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی و عضو محترم هیات امنای پژوهشکده‌ی امام خمینی و انقلاب اسلامی]: امام همواره درباره رعایت حقوق شرعی و انسانی مخالفان سفارش می کردند.

- ۲۱ آبان ۱۳۹۱، عباس تقوی شاهرودی، مظلومیت دروغین آیت الله شریعتمداری، مظلومیت حقیقی امام خمینی

 - ۲۲ آبان ۱۳۹۱، حجت الاسلام و المسلمین قدرت الله علیخانی: امام همه را از حرکت که شائبه‌ی تضعیف جایگاه مرجعیت را داشته باشد منع می کردند

- ۲۵ آبان ۱۳۹۱، محمدرضا زاهدی، «مصاحبه ای از جنس آن سالها»

- ۲۶ آبان ۱۳۹۱، حجت الاسلام محمدعلی خسروی [معاون پزوهشی مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی] در پی برخی نسبت های ناروا پیرامون حضرت امام مطرح کرد: غلبه‌ی جو دروغ و تهمت زمینه ی تشکیک در مبانی و ارزشهای اعتقادی شده است

- ۲۷ آبان ۱۳۹۱، محمد علی نامجو، در پی طرح نسبت های ناروا درباره امام خمینی(س)، اسنادی از ارتباطات آیت الله شریعتمداری با ساواک

- ۲۷ آبان ۱۳۹۱: [بدون نام نویسنده]، آیت الله شریعتمداری در آئینه اسناد ساواک، خمینی را از ادامه مبارزه منصرف می کنم/ به اعلیحضرت معظم بی احترامی نکنید/ کوشش کنید هیچ تظاهراتی نشود

- ۲۸ آبان ۱۳۹۱، «پاسخ حجت الاسلام و المسلمین حشمتی [معاون فرهنگی مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی] به ادعای جلوگیری از مداوای آیت الله شریعتمداری: ممانعت از مداوای مخالف از پیروان خط امام بعید است، چه برسد به امام».

ب). عکس العمل پایگاه خبری تحلیلی جماران نسبت به مکتوب دوم نویسنده:

- ۵ اذر ۱۳۹۱، «[حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالواحد] موسوی لاری [عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز] از برخورد امام با مخالفان می گوید: عفو اجتناب از انتقام منش حضرت امام، لبه‌ی تیز انتقاد به دستگاه قضائی در فرمان هشت ماده ای، عزل عناصر تندرو توسط حضرت امام».

- ۶ آذر ۱۳۹۱«[بدون نام نویسنده]، بررسی تحلیلی طرح رسانه ای ماجرای آیت الله شریعتمداری: به نام حقیقت به کام رقیبان»

- ۸ آذر ۱۳۹۱، «پاسخ [دکتر] حمید انصاری [قائم مقام مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی] به اتهامات ناروا به حضرت امام درباره عدم معالجه آیت الله شریعتمداری»

- ۱۱ آذر ۱۳۹۱: برخورد با مخالفان در گفت و گو با عبدالمجید معادیخواه: دوراهی نفی و پذیرش کامل کارنامه جمهوری اسلامی نادرست است

- ۱۱ آذر ۱۳۹۱، سبحان محمدی راد، آیا تهمت زنندگان به امام شهامت عذرخواهی را از مردم دارند؟

- ۱۳ آذر ۱۳۹۱، دکتر کلانتر معتمدی با رد کم کاری پزشکی در درمان آیت الله شریعتمداری مطرح کرد: دستاوردهای پزشکی امروز با دهه‌ی شصت قابل مقایسه نیست/ با تلقی دانش امروز پزشکی ما هم در درمان امام کوتاهی کردیم

ج) جماران از انتشار مکتوب دوم من که پاسخ به مطالب آن پایگاه بوده و شخصا برایشان فرستادم امتناع کرده است. اهم مطالب فوق در وبسایت شخصی من درج شده است. وبسایت جرس نیز که مطالب مرا منتشر کرده اهم نقدهای فوق را منتشر کرده است. این مکتوب را نیز همزمان با انتشار در سایت خود برای جماران نیز ارسال شده است.

 

(۲)عباس تقوی شاهرودی، مظلومیت دروغین آیت الله شریعتمداری، مظلومیت حقیقی امام خمینی، ۲۱ آبان ۱۳۹۱.

 محمد علی نامجو، در پی طرح نسبت های ناروا درباره امام خمینی(س)، اسنادی از ارتباطات آیت الله شریعتمداری با ساواک (۲۷ آبان ۱۳۹۱)

«[بدون نام نویسنده]، بررسی تحلیلی طرح رسانه ای ماجرای آیت الله شریعتمداری: به نام حقیقت به کام رقیبان» (۶ آذر ۱۳۹۱)

 

(۳) این بیانیه ۲۸ سال پس از صدور بالاخره در سال ۱۳۸۶ در کتاب یادگاری ماندگار (صفحات ۳۲۰-۲۹۱) منتشر شد. اما چهارده موضع حساس آن هنوز نقطه چین است!

 
 

منابع:

 


الف. کتابهای منتشر شده

  - صحیفه‌‌ی امام خمینی، ج ۲۱، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.

- امین مردم و امام [حجت الاسلام سید احمد خمینی]، انتشارات کانون عروج، ۱۳۸۷.

- محمد محمدی ری شهری، خاطره ها، جلد اول، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳.

- اصغر حیدری، «نیمه‌ی پنهان حزب خلق مسلمان ایران از ظهور تا سقوط»، دفتر پژوهشهای مؤسسه‌ی کیهان، دو جلد ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸.

- جعفر پژوم (سعیدی)، یادگاری ماندگار، شرح احوال و مجموعه آثار مرحوم آیت‌الله حاج سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی قدس‌سره، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۶.


ب. نشریات

روزنامه اطلاعات ۱۳۵۸.

روزنامه انقلاب اسلامی ۱۳۵۸.

روزنامه کیهان ۱۳۵۸.

هفته نامه‌ی خلق مسلمان ۱۳۵۸.
فصلنامه‌ی حضور،  ۱۳۷۳.

ج. کتب و مقالات مجازی
آیت الله سید رضا صدر، در زندان ولایت فقیه، بهار ۱۳۶۵.
آیت الله حسینعلی منتظری نجف آبادی، خاطرات، ۱۳۷۹.

   عبدالرحمن راستگو، «مرجعی مظلوم و بی‌دفاع»، سایت شهروند،دو قسمت، ۵ آذر ۱۳۸۳.

پاسخ به پرسشها، آهنگ راه (سایت شخصی آیت الله سید محمد موسوی خوئینها)، ۱۳۹۰.

خاطرات دکتر سید حسن عارفی پزشک امام خمینی، شفانیوز، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۱۳۹۰.

بیماری آیت الله خمینی چه بود و چگونه درگذشت؟ سایتبی بی سی فارسی، ۱۳ خرداد ۱۳۹۱.


د. دستخطها

آیت الله سید کاظم شریعنمداری، مقدمه‌ی کتاب القضاء، اسفند ۱۳۶۴، ص ۲-۱.

تلگراف استغاثه‌ی آیت الله سید کاظم شریعتمداری به آیت الله خمینی

 


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.  


 

ارسال به :


نظرات
علی رضا سهند : ۱۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱:۴۳ قبل از ظهر
این تحلیل هم مثل دو تحلیل قبلی آقای کدیور بسیار محققانه و جالب بود. اینکه علاوه بر آیت الله خمینی ، آقای کدیور پا به عرصه نقد برخی دوستان خود نیز گذاشته اند هم کار جالبی است ( آقایان موسوی لاری و موسوی خوئینی ها ). در کل مجموعه تحلیلی جالبی از کار در آمده است. پس از مجموعه تحلیلهایی که در باب اعدامهای سال 67 توسط سایت جرس منتشر شد این تحلیل هم در جای خود قابل تقدیر است اما نباید ختم کلام نقد دهه اول انقلاب باشد. بسیار نیکوست که جرس در این زمینه به این روند خود ادامه دهد و پا به عرصه های دیگری از تاریخ ده ساله ابتدای انقلاب بگذارد. پیشنهاد میکنم که بحث مسایل حقوق بشر در زندانها در دهه شصت نیز مورد بحث دقیقتر قرار گیرد. و البته در کنار آن به مسایل مربوط به اقلیتها نیز پرداخته شود ( .................) ولی به هر حال به جبران کوتاهی های گذشته لازم است که به حقوق این گروه نیز بیش از پیش پرداخته شود).
میثم : ۱۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۰۹ قبل از ظهر
به نام خدا
از زحمات جناب کدیور جهت روشنگری های صورت گرفته ممنونم . از ایشان هم یک انتقاد دارم و آن عدم انتشار نامه به رهبری می باشد . سال گذشته ایشان وعده داده بودند که نامه ای منتشر کنند که هیچ وقت به وعده خود عمل نکردند . ممنونم
علی رضا سهند : ۱۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۷:۰۷ بعد از ظهر
فکر میکنم سیستم نظرات شما ایراد دارد. به نظر میرسد که نظرات یک در میان به دست شما نمیرسد. در حالی که در تمام موارد پیامی داده میشود که رسیدن نظر را تایید میکند

--------------------
جرس: انتساب هر موضوعی به اشخاص حقیقی بدون ارائه ی سند و مدرک، مصداق تهمت است. عدم انتشار پیام پیشین شما به همین خاطر بوده است
روشنک : ۱۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۸:۳۱ بعد از ظهر
اکنش های ابتدایی به نظر دکتر کدیور بسیار ضعیف و بیشتر از روی علاقه بود اما دفاعیه اخیر جماران که همراه با مستنداتی از جمله تاریخ های درخواست آقای شریعتمداری برای خروج از کشور است قابل تامل است. به هر حال به نظر من شخصا، ارتباطی منطقی بین برخورد با آیات شریعتمداری و صدر با مرحوم منتظری وجود ندارد. به هر حال نقد دوره آقای خمینی بسیار مفید است
سزینه : ۱۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۱۸ بعد از ظهر
جناب کدیور لذت بردم. خداوند به شما جزای خیر دنیا و آخرت بدهد.. آیت.. خمینی اشتباهات عمده ای در طول حیات خود داشته اند که تنها از یک مرجع تقلید که دین خود را به سیاست آعشته می کند سر می زند. ضمنا پس از سالها بیانیه آیت.. شریعتمداری در خصوص قانون اساسی بیانگر ضمیر روشن و آینده نگری شگرف ایشان را دارد.
فرزند موسوی : ۱۸ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۱۱ بعد از ظهر
جناب کدیور عزیز از این دست روشن گریها باز هم انجام بدهید که ظلم دینی پایدار نیست مرگ بر دیکتاتور
مهدیار حقیقت جو : ۱۸ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۲:۰۶ بعد از ظهر
ممنون از جناب کدیور. کار ایشان تحسین برانگیز است. اما به گمان من برای آن که جناب کدیور به مطلوب خود، که همانا به گفته خودشان فراتر از داستان آقای خمینی و شریعتمداری است و درحقیقت نقد ساختار قدرت در روحانیت است، مساله را کمی تحلیلی تر و عمیق تر کنند. به نظر من عمده مشکل در روحانیت که منجر به ظلم می شود، ساختار "بیت" مرجعیت و روحانیت است. بنده و و جناب کدیور که هر دو طلبه بوده ایم، می دانیم که "بیوت" مراجع چه ساختاری دارد و باید دانست که با این ساختار، حتی امروزه نمی توان یک مدرسه را هم اداره کرد چه برسد به یک کشور. یادمان باشد که مرحوم آخوند هم به مرحوم نایینی در حدود یک صد سال پیش همین مساله را گوشزد می کند. ایشان می گوید، نقل به مضمون، که ما با سازو کاری که در بیوت خود داریم، حتی همین وظایف اولیه مرجعیتمان را هم نمی توانیم انجام دهیم، چه رسد به کشور داری. اگر روحانیت می خواهد در قدرت وارد شود، باید یک تغییر اساسی در ساختارهای خودش بدهد. بیشتر مصیبتها از "بیت" آیت الله خمینی، "بیت "آیت الله شریعتمداری، "بیت" آیت الله منتظری پیدا شد و صد البته تقصیر به گردن صاحبان بیت بود است که با چنین ساختاری وارد عرصه قدرت شدند. "بیت" آیت الله خمینی و آیت الله خمینی از همه مقصر تر بودند چون قدرت بیشتری داشتند. هر کدام دیگر هم که جای ایشان بود، داستان همین بود، بلکه بدتر. امروز هم همه مصیبت ها از "بیت" رهبری است، و مسوول مستقیم آن هم جناب رهبری. من از آقای کدیور می خواهم که بحث را مقداری تحلیلی کنند و نشان دهند که چگونه سازو کار های غلط بیت آقایان، اوضاع کشور را به هم می زند. ایشان تا حدی، آنجا که بحث حضور سید احمد خمینی را به عنوان یک عنصر اساسی در ساختار بیت آیت الله خمینی، در ساختار قدرت،تحلیل می نمودند، نشان دادند که چگونه ساختار "بیت" بر ساختارهای موجود در قانون اساسی غلبه پیدا کرد و چگونه مساله از روال خود خارج شد و این شد که ظلمها رفت که رفت. روحانیت اگر می خواهد وارد قدرت شود، باید فکر اساسی به حال نهاد "بیت" کند و جایگزین بهتری بیابد. جناب کدیور هم به نظر من به اندازه کافی به گزارش از آنچه بر مرحوم شریعتمداری گذشت پرداخته اندو بیش از این شاید لازم نباشد. از این پس احتیاج به ارایه تحلیل است و پیشنهاد این حقیر این است که ایشان کمی ساختار تصمیم گیری و اداره امور توسط علمای صاحب قدرت را که همان بیوت آنها هست را نقد کنند. اگر این کار بشود، خواهیم دید که بیت آیت الله خمینی و شریعتمداری و خامنه ای از مشکل یکسان رنج می برند، و این جعبه سیاه است که روزگار را سیاه می کند، و گرنه این آقایان، وقتی وارد قدرت نیستند، انسانهای نسبتا خوبی هستند. جناب کدیور راست می گویند، مساله فراتر از داستان آقای خمینی و شریعتمداری است.
hasan var mazyari : ۱۸ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۱۷ بعد از ظهر
از اینکه این مسائل مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار میگیرد و متعاقب ان احتمالا برای اینده این قبیل امور حداقل کاهش پیدا بکند فابل تحسین و تقدیر میباشد ولی شخصیتی مثل اقای کدیور که از درجات علمی و فقهی و....برخوردار بوده و هر گونه غفلت یا اشتباه و ....موجبات سقوط در عدالت و...ایشان شود لذا دقت بیشتری را می طلبد بویژه اظهار در خصوص شخصیتی مثل حضرت امام از نظر عاطفی و انسانی و ...اگر در زمان معاصر نگوییم بی نظیر حداقل کم نظیر بوده شایسته به نظر میرسید قبل از هر گونه اظهار نظری استعلامی از موسسه و ... میشد .
مطلب دیگر اینکه صرف نبردن شخص را جهت معالجه به بیمارستان دلیل بر کوتاهی نمیشود ابزارالات و تجهیزات بیمارستان و نیروی انسانی و ....در خدمت بوده
از اینکه مستدع اوقات و ...شده پوزش می طلبم .
علی رضا سهند : ۱۸ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۳۶ بعد از ظهر
پاسخی به کامنت hasan var mazyari :
نوشته اید که: « اظهار در خصوص شخصیتی مثل حضرت امام از نظر عاطفی و انسانی و ...اگر در زمان معاصر نگوییم بی نظیر حداقل کم نظیر بوده شایسته به نظر میرسید قبل از هر گونه اظهار نظری استعلامی از موسسه و ... میشد .»
دوست عزیز اشتباه بزرگ شما در این است که ابتدای امر برای ابت الله خمینی یک مقام ویژه در نظر میگیرید (اولین مقام ویژه در همان عبارتی نهفته است که برای خطاب ایشان در نظر میگیرید منظورم عبارت «حضرت امام» است) و سپس تلاش میکنید که منتقدان ایشان را به نوعی خاموش کنید ( حالا برخی ها برای این کار دست به خشونت میزنند و برخی هم مثل شما به پند و نصیحت دوستانه کفایت میکنند). اساساً این مقام ویژه از کجا به دست آمده است؟ چرا باید یک شخصیت مثل ایشان از نقد معاف گردد و یا حداقل برای نقد او شرط و شروطی وجود داشته باشد که برای بقیه وجود ندارد؟ اگر واقعیت را نگاه کنیم مقام ویژه آقای خمینی ناشی از همان چیزی است که شما درخواست آن دارید. یعنی اینکه از همان ابتدای انقلاب برای ایشان یک مقام ویژه قائل شدند ( ابتدا توسط عامه مردم و خیلی زود از طرف حکومت) و اجازه نقد ایشان را ندادند. وقتی هم که ایشان نقد نشد خطاهای ایشان دیده نشد و حرف و کلام ایشان تبدیل شد به حرف و کلام معصوم ( و حتی بالاتر از کلام معصوم ). کار به جایی رسیده است که بیست و سه سال بعد از مرگ ایشان هنوز هم به استناد گفته ها و نوشته های ایشان بسیاری از اعمال ضد حقوق بشر توجیه میشود. ( به طور واضح بهانه موجود برای عدم صلاحیت نهضت آزادی ایران نامه ای منتسب به ایت الله خمینی است که به طور خیلی جدی در صحت آن جای تردید است. توجه کنید که نوشته ای فاقد سندیت کافی از ایشان تا این حد از طرف حکومت دارای ارزش است چه برسد به موارد دیگری که از ایشان کاملاً مستند است). به راستی کدام وجه از شخصیت ایشان دارای ارزش ویژه و والا است؟ بزرگترین تئوری ایشان تئوری ولایت مطلقه فقیه است که به طور کامل جنایات فعلی حاکمان ایران را توجیه اخلافی میکند. دستور اعدام دست جمعی مخالفان در سال 67 هم که یادگار از یادنرفتنی دیگر ایشان است. فتوای قتل سلمان رشدی هم یادگار دیگری از ایشان است که تا همین چند سال پیش سیاست خارجی ایران را تحت تاثیر قرار داده بود. بحث حمایت ایشان از جنبشهای آزادیبخش هم دچار چنان افراطگرایی است که اگر مقداری وجه مثبت در آن باشد آثار منفی آن به راحتی آن را خنثی میکند و عملاً به ضرر مردم آزادیخواه مورد حمایت ایشان و به طور خاص مردم فلسطین شد و آثار آن هنوز هم با افراطگرایی رژیم فعلی در حمایت بدون قید و شرط از گروه حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان کاملاً قابل مشاهده است. از نظر حقوق بشر و تحمل و مدارا با مخالفان هم که کارنامه قابل دفاعی از ایشان در دست نمیباشد و متاسفانه ایشان یکی از دلایل ایجاد چهره منفی دنیا نسبت به مسلمانان و علی الخصوص شیعیان هستند(البته قبول دارم که ایشان در این زمینه نقش اصلی را ندارند و گروههای افراطی غیرشیعه مثل القاعده، طالبان، سلفی ها و وهابی ها در این زمینه نقش بالاتری را ایفا کرده اند). با این حساب من واقعاً متوجه نمیشوم که چگونه شما این شخصیت را کم نظیر ( از وجهه مثبت ) میدانید؟
علی رضا سهند : ۱۸ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۴۲ بعد از ظهر
ادامه:
در مورد استعلام از موسسه حفظ و آثار امام هم باید بگویم که ابتدا باید بررسی کرد که آیا این موسسه یک موسسه مستقل و منصف است یا خیر؟ کارنامه این موسسه متاسفانه این مساله را نشان نمیدهد. حداقل در مورد نامه آیت الله خمینی در مورد نهضت آزادی نظر موسسه نظری بوده است که توسط اکثر کارشناسان امر رد شده است. در بقیه موارد هم تا کنون نظری منصفانه و به دور از منافع شخصی از این موسسه به شخصه ندیده ام.
----------------------------------
پی نوشت : ضمن تشکر از آقای کدیور درخواست دارم که چنین تاریخ نگاری های مستقلی در مورد بقیه وقایع دهه اول انقلاب انجام گیرد. در مورد اعدامهای شصت و هفت چنین موردی سال گذشته توسط جرس انجام شد. بد نیست که به صورت تحلیلی و مستند به مابقی وقایع از جمله اتفاقات داخل زندانها ، تضییع حقوق اقلیتهای دینی ( به طور خاص اهل سنت و پیروان آیین بهاییت ) نیز پرداخته شود. شفافیت در اینگونه موارد بسیار مفید است. شفافیت حداقل مزیتی که دارد باعث کاهش تالمات اسیب دیدگان آن وقایع میشود؛ افرادی که عمده آنها به دلیل ظلمهایی که به آنها شده است به افرادی انتقامجو تبدیل شده اند و منتظر روزنه ای جهت انتقام در فردای ایران آزاد میباشند.
امیر : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۲۰ قبل از ظهر
با سلام خدمت جناب آقای دکتر کدیور و زحمات ایشان. بررسی تفصیلی رفتارهای آقای خمینی بسیار بجاست اما این روزها هر کسی می خواهد خود را از گذشته بری کند بر آقای خمینی می تازد و هر کس که در گذشته به نوعی مقابل ایشان قرار داشته بدون در نظر گرفتن کارنامه اش به ناگهان تبدیل به شخصیتی قابل دفاع و بزرگوار می شود. انگار نه انگار آیت الله رضای صدر نیز یک انسان جایز الخطا ست که می تواند انگیزه های انسانی داشته باشد، انگار نه انگار که مرحوم منتظری نیز دفتری داشته که گاه جای ایشان تصمیم می گرفته! خاطرات این دو بزرگوار می شود مدرک بی چون و چرا و کسی را تاب مخالفت نیست چون دیگر از گذشته گفتن نانی ندارد.
احمد علی : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۱۶ قبل از ظهر
سلام آقای کدیور

از تلاشتان ممنونم. ولی آیا اگر از این دست از جملات در نوشته تان نباشدُ کمک نمی کند که این بحث دامنه وسیع تری پیدا کند؟:


<<وقت را با مجادله با ایشان تلف نمی کنم و می کوشم مسئله را در حد امکان به نحوی روشن کنم که امکان هیچ توجیه و گریزی نباشد.>>

<<هر خواننده‌ی متوسطی هم مغالطه‌ی ناشیانه قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی را درمی یابد.>>

به نظر من این نشانه بسیار خوبی است که آنان را وادار به پاسخ گویی کرده اید. اگر از این جملات کمتر استفاده شود به عقیده من نور بیشنری نابیده می شود.

بی نهایت از تلاشتان ممنونم. کار بسیار مبارکی است.
حق جو : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
جناب کدیور مطالبی را عرضه می کنند که لارم است اما باید حد اکثر سعی گردد که بدور از حب و بغض اینگونه مطالب بیان گردد
وراه باز شود برای تمرین نقد واقعی و علمی .تا آزادی بیان و نقد در جامعه نهادینه نشده و هر کس و ناکسی خود را حق مطلق قلمداد نمود ما روی فلاح و رستگاری را نخواهیم دید همه باید مورد نقد قرار گیرند البته بایستی اول یک انقلاب همه گانی برای کتابخوانی در کشور صورت گیرد مشکل اساسی ما نبود مطالعه و تحقیق در جامعه است که شاه کلید آگاهی بشمار میرود. بدون آگاهی واقعی و ریشه دار مشکلات ما حل نخواهد شد قبل از همه بایستی تمام محلات م شهر و روستاها صاحب کتابخانه شوند و مطالعه و تحقیق و نقد به صورت واقعی و در حد لااقل نیمه استاندارد رواج و گسترش یابد و گرنه با یک مقله و ده مقاله مشکلات حل نمی شود البته مفید هستند ولی چاره ساز نیستند.انقلابی که مردم ایران کردند انقلاب واقعا بزرگی بود اما ببینیم الان نسل جوان درباه ی انقلاب چه می گویند و چگونه می اندیشند.به نظر من تمامی این مشکلات از نبود مطالعه و نقد واقعی و...نشات می گیرد ملتی بدون پشتکار و مطالعه و تحقیق و نقد راه به دهی نمی برد البته منصفانه باید قضاوت کرد کارهایی انجام شده و خیلی کار ها هم انجام نشده است.به نظر من شعار ده سال آینده کشور عزیز ایران باید این باشد مطالعه تحقیق نقد و انصاف که راهکار اساسی حل مشکلات بشمار می رود.و قدری هم مهربان باشیم.
مصطفی : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱:۱۰ بعد از ظهر
جناب کدیور، خدا قوت.
علی آبادی : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۳۷ بعد از ظهر
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
کامبیز بهاری : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۴۴ بعد از ظهر
من هم به نوبه خود از زحمات آقای کدیور سپاسگزارم.
علی رضا سهند : ۱۹ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۴:۵۶ بعد از ظهر
ظاهراً توسط جرس تحریم شده ام! و نظرات من منتشر نمیشوند ( بارها نظر فرستاده ام و در انتهای ارسال نظر هم پیامی مبنی بر رسیدن موفقیت آمیز نظر دریافت کرده ام). فکر میکردم اشکال فنی باشد ولی ظاهراً مشکل فنی نیست و به سلیقه خودتان نظرات منتشر یا رد میشوند. به هر حال از این به بعد دیگر در سایت شما نظری نمیگذارم و یا اگر بگذارم به اسم مستعار میگذارم. جرس را دوست دارم ولی نمیدانم چرا در مسایل جزیی کج سلیقه اید. با این رویه مطمئناً راه شما هم به مقصد نمیرسد.
هادی : ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۲:۰۲ بعد از ظهر
وجهه مشترک همه افراد با سابقه و شناخته شده این سرزمین که مورد غضب جمهوری اسلامی قرار گرفته و اکثرا هم با روشهای غیر اخلاقی و شرعی مجازات گردیدند مخالفت با ولایت فقیه به قرائت حکومت و دفاع از حقوق مردم بوده است و این نشان میدهد که اقای خمینی با این بدعت عجیب خود در دین خدا چه انحرافی ایجاد کرد"ترویج معنویات با روشهای کاملا غیر اخلاقی!!".بیخود نیست حال و روز امروز مردم ایران از نظر اخلاقیات.
در جواب به مطلب دوستی که گفته "صرف نبردن شخص را جهت معالجه به بیمارستان دلیل بر کوتاهی نمیشود ابزارالات و تجهیزات بیمارستان و نیروی انسانی و ....در خدمت بوده" اینجانب به عنوان یک پزشک متخصص در زمینه سرطان باید عرض کنم که ظاهرا در مورد ایت الله فقید حتی از سیستوسکپی و بیوپسی که اقدامات اولیه تشخیصی است جلوگیری شده است. بدنبال این مرحله است که بسته به شرایط بیمار عمل جراحی
شیمی درمانی رادیو تراپی (هر کدام به تنهایی یا با هم) انجام میگردد که گویا فقط از همه اینها تنها ویزیت و معاینه !!! انجام شده است .
محمد : ۲۰ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۸:۴۵ بعد از ظهر
جناب کدیور
امیدوارم روشنگریهایتان همچنان ادامه یابد.
از درگاه الهی برای جنابعالی و خانواده محترم خیر دنیا و آخرت را مسألت دارم.
هما : ۲۱ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۸:۱۴ قبل از ظهر
جناب آقای کدیور در جایی از متن فرموده اید "در قضیه پخش اعترافات یک مرجع مسلم تقلید، آنچه بی اعتبار شد مرجعیت شیعه بدست مرجعیت شیعه بود. مرحوم آیت الله خمینی یکی از بزرگترین اشتباهات زندگی خود را مرتکب شد". شاید بیان درستتر این باشد که در این قضیه بی اعتباری مرجعیت شیعه آشکار شد. دلیل بارز این ادعا انفعال و عافیت طلبی اکثریت قریب به اتفاق مراجع فعلی در مواجهه با ظلم و ستمی است که حاکمیت بر مردم اعمال میکند. این دلیل محکمی بر بی اعتباری اکثریت ادعاهای این صنف در دفاع از حق مظلوم و سایر شعارهای آنهاست. اگر به خاطر مرحوم آقای منتظری نبود، اظهار نظر در مورد این آقایان بسیار بسیار آسانتر میشد.
Dr. Sabzandish : ۲۱ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۹:۱۹ بعد از ظهر
جناب کدیور مطالبی را عرضه می کنند که لارم است اما باید حد اکثر سعی گردد که بدور از حب و بغض اینگونه مطالب بیان گردد
وراه باز شود برای تمرین نقد واقعی و علمی .تا آزادی بیان و نقد در جامعه نهادینه نشده و هر کس و ناکسی خود را حق مطلق قلمداد نمود ما روی فلاح و رستگاری را نخواهیم دید همه باید مورد نقد قرار گیرند البته بایستی اول یک انقلاب همه گانی برای کتابخوانی در کشور صورت گیرد مشکل اساسی ما نبود مطالعه و تحقیق در جامعه است که شاه کلید آگاهی بشمار میرود. بدون آگاهی واقعی و ریشه دار مشکلات ما حل نخواهد شد قبل از همه بایستی تمام محلات م شهر و روستاها صاحب کتابخانه شوند و مطالعه و تحقیق و نقد به صورت واقعی و در حد لااقل نیمه استاندارد رواج و گسترش یابد و گرنه با یک مقله و ده مقاله مشکلات حل نمی شود البته مفید هستند ولی چاره ساز نیستند.انقلابی که مردم ایران کردند انقلاب واقعا بزرگی بود اما ببینیم الان نسل جوان درباه ی انقلاب چه می گویند و چگونه می اندیشند.به نظر من تمامی این مشکلات از نبود مطالعه و نقد واقعی و...نشات می گیرد ملتی بدون پشتکار و مطالعه و تحقیق و نقد راه به دهی نمی برد البته منصفانه باید قضاوت کرد کارهایی انجام شده و خیلی کار ها هم انجام نشده است.به نظر من شعار ده سال آینده کشور عزیز ایران باید این باشد مطالعه تحقیق نقد و انصاف که راهکار اساسی حل مشکلات بشمار می رود.و قدری هم مهربان باشیم.I agree with Mr Haghjoo 100%
حميد خميني : ۲۲ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۲:۱۱ قبل از ظهر
تحليل هاي آقاي كديور مكانيكي و ماشيني است ايشان اصلا به روح قضايا و ماجراها فكر نمي‌كنند و فقط به تحليل و تفسير و صدور راي صوري مي‌پردازند. ظاهرا ذهن اصول زده ايشان مانع از درك درست قضاياي خارجي با حقيقت وقوع ان ها شده است. توجه ايشان را فقط به اين نكته جلب مي‌كنم كه اگر مرحوم شريعتمداري به مثابه يك رقيب(به تعبير غلط شما) مي توانست در كمال آزادي مطلق و بدون توجه به تاثير حرف هايش در روند انقلاب و نظم جامعه عمل كند و حزب اقليت وي آزاد بودند كه كارهايي كه مي‌خواهند را انجام دهند الان آقاي كديور آمريكا تشريف نداشتند و در يكي از ولايات فدرال ايران! يا جمهوري هاي خودمختار! در گوشه حجره اي مشغول تدريس مكاسب بودند! ضمن اينكه نسخه هاي ايشان را سران همان آمريكا هم بعيد است كه قبول داشته باشند والا كندي بيچاره كشته نمي‌شد!(البته فكر نمي كنم جناب كديور با اين كه از رشته تخصصي خود يعني فقه به تاريخ نقل مكان كرده اند علاقه اي به بررسي حقايق قتل كندي داشته ياشند!!!)
حسین : ۲۲ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۲۸ قبل از ظهر
جناب اقای کدیور. قسمت اول:
افتخاردهید خود را همرزم شما هم در حوزه هم در جبهه خطاب کنم.
همرزمم
ضمن سلام وتشکردر مورد مطالبی که به ان پرداخته اید.
یکی از مشکلات اساسی اهل دین و مذهب،جایگزینی عشق و ارادت وتقدس و احساس ،که در نهایت منجر به ایجاد خطوط قرمزی میشود که سخت است دینداران از ان خطوط بتوانند به راحتی عبور کنند.در مورد قریب به اکثریت افراد دیندار این موضوع صدق میکند. از اقای محمد مجتهد شبستری جمله ای را بیاد دارم که در لابلای یکی از در س هایش گفت، تا شخصیت ادمی عوض نشود فکر او عوض نمیشود.و درمقدمه کتاب جهان هولوگرافیک نوشته مایکل تالبوت با تر جمه داریوش مهرجویی ، جمله ای را بیاد دارم که می گوید تغیر فکر ونگرش بسان ترک اعتیاد سخت و مشکل هست.و من خود همیشه کلام زیبای شمس را اویزه گوش کرده ام که می گوید در اندیشه گرفت نیست انجا دنیای ازاد ازاد است.غرض از طرح این سه جمله از سه شخص ، این است که تغییر افکار و اندیشه های ادمی مخصوصا دینداران، به غیر از مواردی که جراحتی بر روح و جسم و روان و احساس و عواطفشان وارد نشود ، کاری است بس دشوارو و بسا ناممکن. چرا که باور های ادمی در مورد اخلاق و اعتقادات و نگرشش بر هستی ومقدسات و ماورائ و انچه را که نمی داند و نمی تواند بداند شخصیت اورا تشکیل می دهند. تغییر اینها تغییر شخصیت است که کار هر کسی نیست جز نادر افراد. بت ها و الهه ها و معشوق ها شخصیت های متعالی ، پدر مادر دوست که ذهنیت مثبت و ارام کننده و اغنا کننده ای از انها داریم مارا بر ان وامیدارد تا چشم هایمان را نگزاریم شیطنت عشق به عریانی خویش بگشاید و این است که ارامش را به بهای کوری می پسندیم.البته انان که منافع و زندگیشان و روز مرگی و نان خوردنشان هم با این معبود ها گره بخورد که واویلا(تفکرات و نگرش ها و باور ها نیز جزو معبود ها است)سخن کو تاه کنم.دیدن شهیدان و رنج دیدگان و تارو مار شدگان و مظلوم واقع شدگان ، وعطش ما را بر شکفتن و نتیجه دادن این رنجها، ما را به ان وا میدارد که کنجککاو شویم هی فکر کنیم بعد غر بزنیم ( نجواکنیم ، ذکر کنیم ، با خود حرف بزنیم )که چه می خواستیم چه شد. چرا اینگونه شد ؟ نسل ما و نسل های قبل ما و نسل جدید در حال پوست اندازی اند( چون ماری که خودرا در میان دو تخته سنگ باریک یا میان دو شاخه تنگ درخت قرار میدهد تا خود را عبور دهد و پوست اندازی کند و خیلی راحت نیست )اری اکنون ما در میان دو تخته سنگ و یا دو شاخه تگ درخت که یکی علاقه ها و ار مانها و خواسته های گذشتمون و عملکرد هامان و شاخه دیگر واقعیت ها ونتایج تلخ وشیرینی که میبینیم و چون خوره به جانمان افتاده، قرار داده ایم و خود را میکشیم تا پوست قدیممان را از تن بدر کنیم.نابرابری ها بی عدالتی ها ستم ها رنج ها که در گوشه گوشه شهرمان روی میدهد را نمی توانیم خلق الساعه بدانیم، و نمی توانیم تنها دیگران را مقصر قرار دهیم تا افیونی دوباره راحتمان کند.تاریخ درد مارا دوا نمی کند اگر که اگاه میکند.
همه همه همه مقصریم در حد و وسع و توان و عملکرد خود ، که زاییده باور ها و تفکرات و چشم بستنها و راحت طلبی ها و هر چه بشمارم خود بهتر میدانید.
حسین : ۲۲ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۳:۳۱ قبل از ظهر
اقای کدیور :قسمت دوم
عزیز: درمان درد ما درد ظلمی که فلانی به فلانی کرد نیست.درمان دردما نقد گذشته نیست مگر ان که نقد و از فهم ان به ریشه این مسائل برگردیم که چون تخم مرغی گندیده در مغز ما است . در باور های ماست در اعتقادات ماست در نگرش ما است . که در پوست و گوشت و استخوانمان در لابلای ذرات وجودمان ریشه دوانیده.از پانزده سالگی سئوالی مشترک از اقای شریعتی و مطهری در ذهنم بوده و هست که علل عقب ماندگی مسلمین در چیست .و اکنون به این می اندیشم که تا وقتی که دین گرفتی باشد در دنیای ازاد اندیشه ما ، که بقول شمس که یاد اور شدم (در اندیشه گرفت نیست انجا دنیای ازاد، ازد، ازاد هست)وضع ما همین است
ما در اندیشه گرفت داریم در عمل نه..باید در عمل گرفت داشته باشیم در واقعیت ها، در دنیای زندگی، دنیای قوانین.
اری تا زمانی که دین خط قرمز هایی را حتی به باریکی مو در اندیشه ما ایجاد کند. ما ره به جایی نخواهیم برد.
کار شما که از حوزه بر خواسته اید کار تاریخ نیست هر چند شروع خوبی است کار شما کار لوتر نیز نیست . کارشما زدودن دین نه از خرافه ها بل زدودن خط قرمز ها در انیشیدن و فکرکردنهامان هست.
تا زمانی که در ذهن خط قر مز باشد خرافات و کجی ها باز تولید خواهند شد همچنان که میشوند.
موفق باشی.در پیروزی بر خطوط قرمزی که در ذهن خودت و دینداران حک شده. در اخر خواهش میکنم این شعر را به گونه ای دیگر و با ذهنی بدون خط قرمز و بدون پیش زمینه ذهنی در موردمعنی این شعر ، معنی کنی
خشک ابری که بود زآب تهی..ناید از وی صفت اب دهی
داود موسوی : ۲۲ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۰۹ قبل از ظهر
جناب آقای کدیور سلام
همانگونه کد در بخش ارسال نظر در مقاله اول نیز اشاره کردم مطالب شما فاقد صفت تحقیقی است. کاملا مشخص است که شما تمام قد در لباس وکیل مدافع آیت الله شریعتمداری ( وکیل مدافع حق دارد به نحو احسن و ممکن از موکل خود دفاع نماید و طبیعتا قضایا را یکجانبه بنفع موکل خود صورتبندی نماید) ظاهر شوید ( والبته این مسئله هم هیچ اشکالی ندارد) به اعتراف خوتان مقاله شما تاریخ نویسی نبوده است که لااقل قضیه شریعتمداری از جنبه تاریخی و همه جانبه نگریسته شود ( که البته به اعتقاد بنده این مدعای شما صحت ندارد بلکه چون بر اساس یک قضاوت پیشینی به نگارش فرازی از تاریخ پرداخته اید که بر اساس معیارهای تاریخ نگاری دچار اشکال جدی و غیر قابل پذیرش است برای رفع این نقیصه مدعای عدم تاریخ نگاری را مطرح فرموده اید). من از شما استدعا دارم که یکبار به کل مقالات توجه بفرمائید که چگونه با قلمی احساسی علیرغم مدعای نه چندان واقعی تان که فرموده بودید نه امام سفید سفید بود و نه شریعتمداری سیاه سیاه ( که سخن کاملا حق و پذیرفتنی است)به یکسره چهره امام را سیاه تصویر مینمایید. به نظر می آید پروژه آقای شریعتمداری دستاویز خوبی برای نیل به این مقصود بوده باشد. به بیان دیگر سعی کرده اید امام را با آقای شریعتمداری معرفی نمایید. مقاله ای در نقد مقاله شما در دست تهییه دارم که انشالله به زودی برای جرس ارسال خواهم داشت و امید است فرصت انتشار بیابد.
mehrdad : ۲۳ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۹:۰۰ بعد از ظهر
سلام- خسته نباشید.من قبلا کتاب حکومت ولائی شما را حداقل دو بار خوانده ام و از محتوای علمی و استدلالات فقهی آن نهایت لذت را برده ام.(حقیر هم تحصیلات حقوقی دارم هم فقهی )

از تلاش عالمانه شما به شدت حمایت می کنم .امیدوارم از آدمهای بت پرست که در قرن 21 به جای خداوند منان آقای x یا y را می پرستند و یا شیفته اش هستند(مثل آقایان بجنوردی و...) نهراسید و فقط به فکر حق حقیقت صداقت واقعیت باشید و همچنان که تا به حال بوده اید فقط بنده الله تعالی و نوکر اندیشه و استدلال باقی بمانید.
حسین طا : ۲۳ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
کلکم رائه و کللکم مسئولا
باعث تاسّف است که آقای کدیور سوار موج شده‌اند و و با به اصطلاح سندهای یک طرفه و بی‌‌ اساس و منطق معیوب و ضّد و نقیص مثل آقای بجنوردی را صدیق نامیدن در عین حال ایشان را با رابطه با بیت امام خمینی داشتن و تلویحا اون آقا را کذاب خواندن و از این دست قافها!
جناب آقای کدیور، شما چه کسی را میخواهید خوشحال کنید؟ واقعا دست مریزاد! من برادرانه به شما عرض میکنم که سعی‌ کنید جو جناب عالی‌ را نگیرد، همانطور که در مورد آقای شرییتمداریه به زعم شما مظلوم ،شما را گرفت، و اگر میخواهید یک مقاله‌ منصفانه در باره یک شخصیّت بزرگ تاریخ ارائه دهید از خناسهای دور و بریهای خود به شدت بر حذر باشید، و بیشتر تمرکز فرمایید به منطق و سندهای با اساس، نه بی‌‌ اساس!!
خدا انشا‌الله عاقبت همهٔ ما را بخیر کند!
علی رضا سهند : ۲۴ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۴۵ قبل از ظهر
پاسخ به کامنت آقای حمید خمینی :
دوست عزیز تاکید آقای کدیور در این جریان در درجه اول دفاع از حق آزادی بیان و حقوق شهروندی آقای شریعتمداری بوده است و ایشان به هیچ وجه آقای شریعمتمداری را انسانی معصوم و فاقد خطا ندانسته اند. آقای شریعتمداری و آقای خمینی هر دو انسانهایی متوسط بودند. بدون تردید میگویم که اگر آقای شریعمتداری هم در جایگاه قانونی آقای خمینی قرار میگرفت کم و بیش درگیر همین گرفتاری ها بودیم. جز آنکه آقای شریعمتداری به درستی از همان ابتدا با بحث ولایت فقیه مخالف بود ولی آقای خمینی به دنبال برپایی حکومت ولایت فقیه آنهم از نوع مطلقه آن ( البته به جز برهه زمانی سال 56 تا حدود 58 که آقای خمینی حرفهایی بسیار نزدیک به مدلهای حکومت دموکرات و لیبرال میزد و حتی پیش نویس قانون اساسی فاقد ولایت فقیه را امضا کرد). متاسفانه این ترفند که آزادی باعث تجزیه ایران میشود شده است ترفندی برای توجیه استبداد در ایران. ترفندی که البته علاوه بر اصولگرایان برخی از اصلاح طلبان نزدیک به حکومت نیز ان را تبلیغ مینمایند. از نظر شما و دوستان شما همیشه اوضاع حساس است و باید با آزادی احزاب و انتخابات و بیان به خاطر حساسیت اوضاع مخالفت کرد. حساسیت اوضاع وقتی مرتفع میشود که اتفاقاً دست برخی ها از قدرت باز میشود و آنموقع همه حامی حقوق بشر و آزادی میشوند. از نظر شما و امثال شما، شما آدمهای ویژه ای هستید که به «روح قضایا» واقفید و بقیه مردم یکدست عوامند و یا خودفروخته و وطن فروش و ... . شما فقط «روح قضایا» را میفهمید و بر اساس آن حق دارید دیگران را به زندان بفرستید احزاب و روزنامه ها را ببندید و هر کسی مقاومت کرد به خاطر اینکه شماها آدمهای ویژه ای هستید و به «روح قضایا» واقفید حتی در مورد جان آدمها تصمیم بگیرید و فله ای و بدون محاکمه عادلانه به جوخه اعدام بسپرید. متاسفانه ایران قرنهاست که درگیر اینگونه آدمهاست، آدمهایی که هر چند وقت یک بار در یک لباس حاضر میشوند و خود را واقف به همه چیز میدانند و برای دیگران تصمیم میگیرند. حالا یک روز در لباس رضاشاه و محمدرضا شاه ظاهر میشوند و یکروز دیگر در لباس آیت الله خمینی و خامنه ای.
Admin : ۲۴ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۴:۲۲ بعد از ظهر
جناب آقای کدیور، شما از یک نکته اساسی غافل هستید وان اینکه اقای شریعتمداری از نظر حکومت مجرم و حکم آن اعدام بوده است. لیکن بدلیل آنکه ایشان آخوند یا بقول شما مرجع بوده ، الطاف کریمانه اسلامی(اخوندی) شامل حال ایشان شده و از محاکمه و اجرای حکم صرفنظر شده و به حصر خانگی بسنده میشود.قطعا اگر کسی غیر آخوند مسبب آنهمه اشوب وبلوا شده بود براحتی اعدام میگردید. خوب البته انتظار مداوا و درمان محکوم به اعدام هم،انتظار بیجایی ایست.
موسوی : ۲۵ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۹:۵۵ قبل از ظهر
از دوستان میخواهم با حمایت از فضای گفتمان آزاد و سالم که در سایت جرس وجود دارد امکان نقد آراء و خصوصا شخصیت های کلیدی را تداوم بخشیم اما همانگونه که قبلا هم عرض کرده ام نقد باید با فراهم بودن همه امکانات ( منظور امکان آزمون راستی سنجی نقد با دردسترس داشتن همه اسناد و ادله های له و یا علیه آن) و در فضایی باز صورت گیرد. هیچ انسانی مصون از خطا و هواهای نفسانی نبوده و نیست. گمان نکنید که آنزمانی که ائمه و حتی مولی الموحدین علی(ع) از خطاهای خود نزد خداوند عذر خواهی و استغفار میکردند منظورشان تعلیم به ما بوده و آنان به سبب معصوم بودنشان از خطا و اشتباه بری بوده اند نه اینچنین نیست زیرا خود حضرت علی در نهج البلاغه میفرمایند که ایشان بری از خطاء و اشتباه نبوده اند. سخن خود حضرت علی برای من از حجت بیشتری برخوردار است. بنابراین امام نیز بری از خطا و اشتباه نبوده اند. اما نقد امام در فضایی که حقیقت امر را آشکار سازد و از ابتلاء مجدد جامعه به خطاهایی که یقینا نه از سر مستی قدرت و هواپرستی بلکه از سر اشتباه در ارزیابی ها و یا غفلت از عواقب آن، آنهم در شرایط دشوار و سختی که ایشان در آنزمان بحرانی باید کشور را رهبری میکردند( فراموش نکنید رهبری امام هم طبیعی و هم از جان و دل جامعه پذیرفته شده و یکنوع وابستگی شدیدی بین رهبری و بقاء انقلاب ایجاد شده بود) و نه در شرایط امروز که وضعیت دیگری داریم صورت گرفته است. ضمن پذیرش قابل نقد بودن امام و حتی افکار ایشان باید هشیار بود که این نقد در چه پیش زمینه و یا پس زمینه هایی صورت میگیرد و نتیجه آن نه تنها بنفع مردم و انقلاب و یا جنبش اخیر نخواهد شد که بعکس دزدان بی هنر و ورشکسته ای که همه هستی ما را نشانه رفته اند بیشترین بهره را از این فضای ناسالم ببرند تا آنچه را که تا اینجا بدست آورده ایم را نیز از دست ما خارج سازند و با جنبش مدنی ما نیز آن کنند که با سایر جنبشهای مدنی منطقه. امام به همه خطاهای احتمالی اش در میان مردم و از جنس مردم بود اما رهبری امروز نه از جنس مردم و نه در میان آنهاست.
علی رضا : ۲۶ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۲۱ بعد از ظهر
پاسخی به کامنت آقا یا خانم موسوی:
مقایسه ای بین آیت الله خامنه ای و آیت الله خمینی داشته اید. من هم مقایسه ای خواهم داشت:
1- آیت الله خمینی دارای محبوبیت مردمی به صورت یک کاریزما بود. استقبال از او روز دوازده بهمن و بدرقه اش پس از مرگ در خرداد 68 به خوبی این مساله را ثابت میکند. مراسم اول مطمئناً مردمی بود و مراسم دوم البته برنامه ریزی در آن وجود داشت ولی آنقدر عظیم بود که نمیتوان آن را کاملاً برنامه ریزی شده دانست و حتی نیمی از آن حجم بدرقه گویای شخصیت کاریزمای آیت الله خمینی است. آیت الله خامنه ای در مقایسه با آیت الله خمینی این کاریزما را ندارد و عمده استقبالها و بدرقه ها برنامه ریزی شده است. هر چند باز هم درصدی از مردمی بودن در اینجا نیز قابل مشاهده است.
2- صرف مردمی بودن و داشتن حمایت از عامه مردم به معنی درستی اعمال فرد نیست. یکی از مسایل اساسی در حکومتهای مردمی و دموکراتیک میزان احترام حکومت به حقوق اقلیتهاست. وضعیت حقوق بشر در دوره آیت الله خمینی کاملاً واضح است و نکته قابل دفاعی در ان نیست.
3- یکی از مسایلی که باعث شده است بعضاً ایت الله خمینی نسبت به آیت الله خامنه ای ارجح جلوه داده شود دقیقاً همان فضای بسته دوران ایشان و مهمتر از آن مسایل تکنولوژیک در ارتباطات و دنیای اطلاعات است. تابستان 67 بر اساس حکمی از آیت الله خمینی چند هزار نفر اعدام میشوند. حکومت به راحتی این جریان را از دید مردم پنهان میکند. بسیاری از مردم ایران تا سالها بعد از آن از کل ماجرا بیخبر بودند. شخصی مثل دکتر مهدی خزعلی تا چند سال پیش از کل ماجرا اظهار بی اطلاعی میکرد. اما آیت الله خامنه ای چه ؟ ندا آقا سلطان توسط حکومت کشته میشود و فیلم مرگ او چند ساعت بعد روی اینترنت میرود و توسط شبکه های مهم خبری پخش میشود. اکثر خبرهای مربوط به نقض حقوق بشر هر طور شده از طریق اینترنت و ماهواره به دست مردم میرسد. منصف باشید آیا اگر جریان اعدامهای سال 67 رسانه ای میشد آیا در سال 68 حتی نیمی از آن بدرقه از آیت الله خمینی قابل تصور بود؟ بله اگر درهای مملکت را ببندیم، نه اینترنتی باشد و نه ماهواره، ویدئو را نیز جرم بدانیم و جمع آوری کنیم و مردم را تحت تاثیر اطلاعات کنترل شده و عمدتاً وارونه قرار دهیم اکثر مردم حامی حکومت خواهند بود درست مثل مردم کره شمالی.
4- آیت الله خمینی بانی تئوری ولایت مطلقه فقیه است. تئوری ای که بر اساس آن میشود به خاطر مصلحت حکومت حتی نماز را نیز تعطیل نمود، کشتن آدمها و سرکوب آزادی ها که سهل است. خود ایشان اگر استقاده کامل از این نظریه نکرد اما جانشین او آقای خامنه ای به اعتبار تئوری ایشان استفاده تمام و کمال را از این تئوری نمود. مطمئناً آقای خمینی با تئوری ولایت فقیهش شریک مسایل پیش آمده در ایران حتی پس از مرگش است مگر اینکه نقد تمام و کمالی از ایشان انجام گردد و نادرستی تفکرات ایشان به صورت مستدل اعلام گردد.
علی رضا : ۲۶ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۲۳ بعد از ظهر
ادامه...
نکته آخر اینکه در کامنت آقا یا خانم موسوی ذکر شده بود که نقد آقای خمینی ممکن است آثار منفی داشته و باعث سو استفاده حاکمیت شود. اولاً شترسواری دولا دولا نمیشود. دموکراسی و حقوق بشر با تفکرات آقای خمینی و خط امام قابل جمع نیست. از طرفی عده دیگری در اپوزیسیون بعضاً از روی حسادت و بعضی دیگر هم از روی حقجویی بحث عدم نقد دهه شصت (که با نقد آیت الله خمینی پیوند مستحکمی دارد) را به عنوان نقطه ضعف گروههای دموکراسی خواه جدا شده از بدنه جمهوری اسلامی تبلیغ کرده و همین مساله باعث عدم اعتماد بخش قابل توجهی از نسل جوان به این قشر شده است. نقد آیت الله خمینی مطمئناً پشتوانه اجتماعی این گروه را تقویت میکند و جلوی سو استفاده بخشهایی از نیروهای اپوزیسیون را خواهد گرفت.
حميد خميني : ۲۷ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱:۴۶ قبل از ظهر
دوست عزيز عليرضا سهند!
نميدانم از چه اشفته شدي كه موضوعاتي نامربوط را از من پرسيدي؟ من هم مثل خيلي از هم‌وطنانم از بسياري از رويه‌ها و كارهاي موجود ناراضي و معترضم اما اين نبايد باعث شود حقيقت بر ما پوشيده شود. اين همان اشتباهي است كه مستبدين مرتكب مي‌شوند. چنانكه ...... يكطرفه قضاوت كنند و حكم دهند! فكر كن همين جوي كه الان عليه امام هست و به زعم من مانع فهم حقايق 30 سال پيش مي‌شود، 30 سال پيش هم عليه مرحوم شريعتمدار بود! پس رشد مثبتي نكرده ايم از بغضي به بغض ديگر منتقل شديم! ..... فراموش مي‌كند كه مرحوم شريهتمداري داعيه اذربايجان را داشت و فراموش مي‌كند كه مرحوم چقدر با انقلابيون و طلاب جوان مبارز دشمني داشت و تا چه حد با ساواك همكاري مي‌كرد. اسناد غيرقابل تاويل و كتمان آن دوره كه منتشر نيز شده كه روشن مي‌كند علت انهمه تندي با ايشان چه بوده را چرا به خاطر خواننده جوان امروزي نمي‌اورد؟؟ اين شوخي بسي خنده داري است كه : فقط به حقوق ايشان مي‌پردازيم نه مواضع ايشان!! مگر فقط و فقط به وظايف امام در مقام مسئول كشور پرداخته‌ايد و به مواضع ايشان بي‌توجه بوديد كه ادعايتان را باور كنيم ؟؟
حرف من اين است كه: بايد مسائل تاريخي را با دلايل و زمينه هاي حدوث آن جستجو كرد. چرا 4 سال بعد از انقلاب چنين برخوردي با اقاي شريعتمداري شد؟ اصولا ايشان در دوران ترورها، كشتارهاي گروهك‌ها، آغاز جنگ، فعاليت هاي خرابكارانه گروهك ها و ... در 4 سال انقلاب كجا ايستاده بودند؟؟ حالا كه داعيه دفاع از حقوق بشر داريد ايا طلاب جوان انقلابي كه آقاي شريعتمداري با آنها مخالف بود از حقوق انساني برخوردار نبودند؟ ايشان در دوران انقلاب براي زندانيان سياسي چه اقدامي‌ كردند؟ بله املاي نانوشته خطا ندارد! ممكن است اكنون آراء ايشان در فقه و سياست نظير مخالفت با اصل ولايت فقيه بسيار آگاهانه و از روي تدبير باشد كه سي سال پيش روزگار امروز ما را وي در خشت خام مي‌ديد! اما دوست عزيز! اقاي كديور خيلي خوب علماي حوزه و مراجع را مي شناسد و شما نيز اگر با اوضاع حوزه اشنا باشيد مي دانيد كه دو مرجع در يك مدرسه هم نمي‌گنجد چه در يك اقليم و امام خميني به خوبي مي‌دانست كه بسياري از مخالفان فقيه ايشان با ايجاد حكومت و ولايت فقيه مخالف نظري هستند از جمله آقايان اراكي خوئي خوانساري عبدالله شيرازي و... اما فقط آقاي شريعتمداري براي عملي كردن مخالفت خود اقدام مي‌كند و در جامعه انقلابي آن روز كه حركت امام را به درست يا غلط تنها روزنه نجات بخش مي‌ديد چه واكنشي مي توان متصور شد؟ بسيار متاسفم براي اقاي كديور كه حركت مزدوران امروزي جناح حاكم را شبيه حركت‌هاي خودجوش و انقلابي سال هاي انقلاب مي‌بيند! يكباره تعارف را كنار بگذاريد و بگوييد حركت انقلابي سال 56-57 هم با هدايت و حمايت گروه فشار روي داد....!
خلاصه اينكه دوست عزيز با اين روش ما 100 سال ديگر هم در همين نقطه باقي مي‌مانيم مگر چشم خود را بر روي حقيقت باز كنيم!
محمد : ۳۰ آذر ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۴۲ قبل از ظهر
جناب آقای کدیور با تشکر از زحماتی که بابت این مقالات مفید و متقن کشده اید ؛ جزای خیر الهی برای شما مسئلت دارم که بعد از سی و اندی سال از روی کار آمدن رژیم اسلامی ایران اندکی پرده از ظلمی که بر مرجع مظلوم آیت الله العظمی شریعتمداری شده را کنار زده بخشی از حقایق را نمایان کردید . همان آبریزگاه ی که رژیم برای تدفین مرحوم شریعتمداری و آن هم برای محو نام و خاطره او از ذهن ایرانیان و تاریخ ایران در نظر گرفت اکنون خاستگاه دفن عالمان طراز اول شیعی است . مرحومان آیت الله العظمی شیخ کاظم تبریزی و مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم کوکبی بنا به وصیت خود در همین مکان دفن شدند تا خط بطلان بر ظلم بنام دین و دیانت باشند و با این کار خود را از دایره ظالمان ملبس به دین دور سازند . روح همه این بزرگان قرین رحمت ایزدی باد .
شهاب : ۱۳ دی ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۳ بعد از ظهر
با تشکر از تحقیقات جناب کدیور و هم شجاعت ایشان از چنین نقدی که بخش مهمی از آن در واقع بازخوانی و نقد اندیشه و رفتار خود ما هم میباشد.ضمنا با مطالعه این نوشتار بدلیل آنکه خود من در آن دوران از مسئولین میانی سیستم اطلاعاتی کشور بودم و بخصوص در رابطه با کودتای قطب زاده یانمارا بطور غیر مستقیم در جریان شیوه خنثی سازی این به اصطلاح کودتا و نحوه کشاندن ماجرا به بیت شریعتمداری قرار گرفتم به یاد آن دوران بحرانی و جنگ قدرت پنهانی که به خصوص در این ماجرا برای ما روشن شد افتادم.بعد از افشای کودتا و ماجرای مرحوم آقای شریعتمداری تعدادی از کادرهای اطلاعات هم در صدد استعفا بر آمدند که دو دلیل عمده داشت اول:تحرکات اولیه قطب زاده توسط یکی از منابع حزب توده به ستاد خبری داده شده بود و بعد از ارزیابی و صحت خبر به جای مطلع کردن قطب زاده از رفت و آمدهای مشکوک خود سیستم به یارگیری بیشتر برای اهدافش یاری رساند.دوم: اینکه توسط برخی از منابع نفوذی اطلاعات داستان به بیت مرحوم شریعتمداری کشیده شد و این دو عامل چالش فکری اساسی بود که با طرز تفکر تعدادی از ما در رابطه با خصوصیات یک سیستم اطلاعاتی اسلامی فاصله داشت.به هر حال امیدوارم روزی شرایط به گونه ای فراهم شود که برخی از زوایای پنهان این دسته از حوادث پر تب و تاب دهه اول انقلاب توسط کادرهای اطلاعاتی هم که کما بیش در جریان مسایل پشت پرده بودند و اکنون کنار گذاشته شده یا منزوی شده اند برای آگاهی مردم و نسلهای آینده به یادگار گذاشته شود.
عدالتجو آزادیخواه : ۱۴ دی ۱۳۹۱, ساعت ۲:۳۹ بعد از ظهر
سلام،
جناب آقای کدیور، واضح و مبرهن است که دفاع از حقوق بشر، آزادی، و عدالتخواهی که حضرتعالی داعیه ی آن را دارید، مستلزم آگاهی بخشی و شفاف سازی است و این میسر نمی شود مگر با تضارب افکار و گفتگوهای محققانه و همچنین پرهیز از هرگونه افراط و تفریط در قضاوتها و موضع گیری ها. بر همین اساس، دقت در نقل قولها و مستندسازی ها امری است حیاتی . خواهش حقیر این است که اگر در خصوص اشکالات مطروحه از طرف آقای علی اصغر کیمیایی فر پاسخ روشن و متقنی دارید، برای روشن شدن مطلب ارائه فرمایید. با تشکر
Admin : ۲۱ دی ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۳ قبل از ظهر
یک عضو فوت شده مؤتلفه را می شناختم که بعد از رحلت امام وقتی در سالگرد درگذشت مرحوم شریعتمداری به خودی ها نامه ای می نوشت یاد وی را با عنوان آیت الله العظمی زنده می کرد و احترام می نمود. نمی دانم به این کار چه معنایی می توان داد یا چه معنایی داشت ولی شاید حکایت میکرد از اینکه راستها معتقد بودند در زمان حضور چپها (... ؟) به مرجعیت شیعه توهین می شده است. والله اعلم
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.