دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ -
- 17 Jun 2019
12 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ویژه نامه سالروز درگذشت مرحوم مهدی بازرگان
  جرس: چهارمین ویژه نامه جرس به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم مهدی بازرگان منتشر شد. گفتگو با عبدالعلی بازرگان در خصوص نگاه پدر به حکومت، علم و دین، ... و مجموعه یادداشت های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید .          


 

  ------------------------------------------------------------------------------------------------

 

زندگینامه 

گفتگو :

حکومت در نگاه بازرگان امری زمینی بود؛
بی انصافی ها در حق مهدی بازرگان هنوز ادامه دارد
/  گفتگو با عبدالعلی بازرگان


یادداشت :

بازرگان، روحانیت و بختیار  / حسن یوسفی اشکوری

اخلاق و سیاست / سید عطالله مهاجرانی 
بازرگان، نیاز روز مهدی معتمدی مهر*
مهندس بازرگان، نهضت آزادی و چهار انتخابات ریاست جمهوری / مرتضی کاظمیان
داوري سياسي؛ داوري حقيقي / عباس عبدی
بازرگان، پدر اصلاحات / محمدرضا سرداری
مهندس بازرگان و الگویی برای پرداختن به «مسئله کرد» / خالد توکلی 
رهایی از استبداد، آزادی نیست... / طاها پارسا
به بازرگان، علی زمان  / محمد برقعی 
آیا بازرگان خیلی زود آمد؟علی آزاد

 

 اندیشه 


وصیت نامه



  ------------------------------------------------------------------------------------------------

 
زندگینامه 

زنده‌ياد مهندس مهدي بازرگان در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. پدرش حاج عباسقلي بازرگان (تبريزي) از تجار ديندار،‌ روشنفكر و سرشناس زمان خود بود. بازرگان تحصيلات ابتدايي را در مدرسه سلطانيه تهران و متوسطه را در دارالمعلمين مركزي به پايان رسايند و در سال ۱۳۰۶ جزء اولين گروه محصلين ممتاز كشور،‌ براي تحصيل به فرانسه اعزام شد. بازرگان پس از طي دوره مقدماتي و قبولي در كنكور سراسري كشور فرانسه، از بين دانشجويان اعزامي، اولين ايراني بود كه وارد تحصيلات عالي دانشگاهي شد و مورد تشويق وزير فرهنگِ وقت قرار گرفت. در سال ۱۳۱۳ پس از ۷ سال تحصيل در فرانسه به كشور بازگشت و به خدمت نظام وظيفه رفت. در سال ۱۳۱۵ به عنوان اولين دانشيار در دانشكده فني دانشگاه تهران مشغول به تدريس شد و دو دوره متوالي رياست دانشكده فني را به عهده گرفت. در سال ۱۳۳۰، توسط مرحوم دكتر مصدق به رياست هيأت مديره و مديريت عامل شركت ملي نفت ايران انتخاب گرديد و با حمايت مردم موفق به خلع يد از انگليسي‌ها و با همت متخصصين ايراني موفق به راه‌اندازي و اداره صنايع عظيم نفت شد. در سال ۱۳۳۱ مسئول احداث شبكه لوله‌كشي آب تهران گرديد و آن را به ثمر رسايند. پس از كودتاي ننگين ۲۸ مرداد ۱۳۳۲،‌ به دليل اعتراض مكتوب عليه انتخابات غيرقانوني مجلس شوراي ملي، در بهمن ۱۳۳۲ از خدمات دولتي و استادي دانشگاه بر كنار شد و تا شانزدهم بهمن ۱۳۵۷ كه پست نخست‌وزيري دولت موقت انقلاب را به عهده گرفت، تنها در بخش خصوصي در زمينه توليدات صنعتي فعاليت و خلاقيت داشت.
فعاليت‌هاي ديني بازرگان، هميشه بر فعاليت‌هاي سياسي او مقدم بود. از اوان تدريس در دانشگاه ، با دانشجويان محشور بود و با آنان در تأسيس انجمن‌ اسلامي دانشجويان و سپس در انجمن اسلامي معلمين و بعدها در تشكيل انجمن‌هاي اسلامي مهندسين و پزشكان، مشاركت داشت. اولين نمازخانه را در دانشكده فني در محيط دانشگاه تهران ايجاد كرد و با ايراد سخن‌راني‌هاي متعدد در مجالس و محافل مذهبي و علمي، خلاء اعتقادي و علمي جوانان را پر مي‌كرد و در برابر تبليغات ضد دين حزب توده و جريان‌هاي تجدد زده و دين ستيز، نقشي مؤثر داشت و پشتوانه علمي و معنوي جوانان دين‌ مدار بود.
بازرگان اولين تأليف ديني خود را با عنوان «نماز» بين سال‌هاي ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ براي جوانان نوشت‌ و با هزينه شخصي به چاپ رسانيد. نسخه‌اي از چاپ پنجم آن (اسفند ۱۳۲۲) در دست است. «مذهب در اروپا»،« مطهرات در اسلام»، «كار در اسلام»، «راه طي شده»، «اختيار»، «پراگماتيسم در اسلام»، از ديگر آثار ديني او در دهه ۱۳۲۰ و «از خدا پرستي تا خودپرستي» و «آموزش قرآن» در ۳ جلد در دهه ۱۳۳۰ مي‌باشد. از زنده‌ياد مهندس بازرگان بيش از ۱۰۰ اثر مذهبي و ۱۶ اثر قرآني به جاي مانده است.
بازرگان از نظر علمي و فني نيز فعال بود و پس از شهريور ۱۳۲۰ از بانيان تأسيس «كانون مهندسين» بود. در دومين سالِ تأسيس كانون مهندسين، اولين اعتصاب صنفي مهندسين به بار نشست و تحولي عميق در ارجاع مسئوليت و ميدان فعاليت به متخصصين به وجود آورد و راه اصلاحات باز شد. واگذاري مسئوليت ادارات و كارخانجات به تحصيل‌كرده‌ها و مهندسان و حقِ داشتن دو نماينده منتخب از هر دانشكده در شوراي دانشگاه، از دست‌آوردهاي اين اعتصاب صنفي است. در پايه‌گذاري و انتشار مجله «صنعت» نقشي اساسي داشت و با انجام كارهاي تحقيقاتي و انتشار نتايج آن در قالب مقالات و كتاب‌هاي علمي، از خود دست‌آوردهاي ارزنده‌اي به يادگار گذاشته است، در وصف صنعت (۱۳۱۵)، زندان هارون يا آتشكده ساساني (۱۳۲۳)، دياگرام عمومي براي گازها و هواي مرطوب (۱۳۲۳)، سازمان مسافربري شهرستان تهران (۱۳۲۳)، صفحه محاسبه (۱۳۲۳)، ترموديناميك صنعتي (۱) و (۲) (۱۳۲۳)،‌ تعيين شرايط هواي مطبوع (۱۳۲۶)، آينه صنعت در ايران (۱۳۲۸)، خشك كردن هوا بدون ماشين مبرد (۱۳۲۹)، مهندس خارجي (۱۳۳۴) و بسازيم يا برايمان بسازند (۱۳۳۵)، باد و باران در قرآن (۱۳۴۳)، پديده‌هاي جوّي (۱۳۴۳)،‌ سير تحول قرآن (۱) و (۲) (۱۳۴۴)، بررسي نظريه اريك فروم (۱۳۵۵) ‌و علمي بودن ماركسيسم (۱۳۵۶)، از آثار علمي و فني فعاليت‌هاي مذكور است.
فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي مهندس بازرگان بسيار چشم‌گير و به مناسبت‌هاي مختلف در جمع دانشجويان و يا در محافل مذهبي و سياسي، به صورت سخن‌راني ارائه شده و سپس تكميل و توسعه يافته و به صورت رساله و كتاب منتشر گرديده است كه حاصل آن بيش از ۷۰ اثر اجتماعي و ۱۶۰ اثر سياسي است.
بازرگان در همان روزهاي اول بعد از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از نظر سياسي فعال شد و در تشكيل نهضت مقاومت ملي مشاركت كرد و در سال بعد، پس از كشف چاپخانه مخفي اين نهضت، به مدت ۸ ماه توسط لشگر ۲ زرهي ارتش زنداني گرديد و در همين زندان بود كه كتاب «عشق و پرستش يا ترموديناميك انسان» را به رشته تحرير در آورد.
بازرگان در تشكيل جبهه ملي دوم و مبارزات سياسي فعاليتي مؤثر داشت و در بهار سال ۱۳۴۰ همراه با آيت‌الله طالقاني و دكتر سحابي «نهضت آزادي ايران» را پايه‌گذاري كرد. و به نهضت مقاومت ملي نيرويي دوباره داد و نيروهاي ملي و مذهبي را در اين جمعيت سازمان و توانايي بخشيد. حركت و فعاليت شتابان اين جمعيت در آستانه انقلاب شاهي، مهندس بازرگان را به همراه ساير بنيان‌گذاران نهضت آزادي ايران، راهي زندان كرد و پس از محاكمه‌اي طولاني، در سال ۱۳۴۲ توسط ارتش شاهي به ۱۰ سال زندان محكوم شد و در اوايل آبان ۱۳۴۴ به علت اعتصاب در زندان، همراه با ۱۷ تن از ياران به دژ (زندان) برازجان تبعيد گرديد. در آبان ۱۳۴۶ پس از تحمل ۵ سال اسارت آزاد شد. مهندس بازرگان در طول اسارت به مناسبت‌هاي مختلف سخن‌راني داشت و به تحقيق و تأليف پرداخت كه حاصل آن ۲ مقدمه بر كتاب،‌ تلخيص يك كتاب،‌ ارائه ۷ مقاله و ۱۱ جلد كتاب علمي و تحقيقي شامل تبليغ پيغمبر، سازگاري ايراني، نهضت آزادي هند،‌ بعثت و ايدئولوژي،‌ آموزش قرآن (۱) و (۲) و (۳)، باد و باران در قرآن، پديده‌هاي جوّي و سير تحول قرآن (۱) و (۲) مي‌باشد.
بازرگان پس از آزادي از زندان به فعاليت‌هاي علمي، اجتماعي و ديني خود بازگشت و همت خود را بر اساس ايده‌اي كه در سال ۱۳۳۶ در كتاب «احتياج روز» بر آن انگشت گذاشته بود، صرف رونق بخشيدن به اجتماعات آرماني، انجمن‌هاي اسلامي و تشكل‌هاي صنفي و صنعتي كرد. او در سال ۱۳۵۶ در تشكيل «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» نقش مؤثري ايفا كرد و در ائتلاف نيروها و سمت دهي به مبارزات مردمي بر عليه رژيم ستم شاهي ، ‌سهمي به سزا داشت. در ۱۶ بهمن ۱۳۵۷ قبل از پيروزي انقلاب به عنوان نخست‌وزير برگزيده شد، اعتصابات صنعت نفت را سامان بخشيد و دولت موقت انقلاب را تشكيل داد و به مدت ۹ ماه، سكان كشتي طوفان زده دولت را در دست گرفت و هر چه در توان داشت در برقراري نظم و اجراي قانون و ايجاد آرامش،‌ به كار بست ولي در مقابل نيروهاي تندرو و معاند، ‌استعفا را برگزيد و از فعاليت در دولت كناره گرفت ولي آرام ننشست و در اولين انتخابات مجلس، با آراي بسيار بالايي به نمايندگي مردم تهران برگزيده شد و در فراكسيون اقليت مجلس همراه با ساير نمايندگان همفكر، به نقد روند انقلاب و حاكميت پرداخت و آفات و انحرافات آن روزِ جامعه را، هر طور كه توانست به تصوير كشيد. بازرگان در خارج از مجلس نيز از طريق «نهضت آزادي ايران» فعاليت سياسي داشت و پس از انقلاب در پايه‌گذاري «جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت ايران»، مشاركت فعال داشت و با درج مقاله در روزنامه «ميزان» و سخنراني در محافل اجتماعي و ارسال نامه‌هاي سرگشاده به حاكميت،‌ همواره در ايفاي وظيفه امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از مرزهاي آزادي، مدارا و ارزش‌هاي اخلاقي سخت‌كوش و خستگي ناپذير مي‌نمود.
مهندس بازرگان سرانجام وقتي در آخر دي‌ ماه ۱۳۷۳ ايران را به قصد معالجه ترك گفته بود، در نيمه راه، بنا به مشيت الهي، ‌چشم از جهان فرو بست در حالي كه ميراثي عظيم با بيش از ۳۵۰ كتاب، مقاله و سخنراني و شاگردان و شيفتگان بسيار از خود به جاي گذاشت. يادش گرامي و راهش پر ره رو باد. (منبع بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان)

بازگشت به بالا


******

 حکومت در نگاه بازرگان امری زمینی بود؛ بی انصافی ها در حق مهدی بازرگان هنوز ادامه دارد /  گفتگو با عبدالعلی بازرگان
 

 

جناب آقای بازرگان! پدر شما یکی از نخستین کسانی بود که ایده سازگاری علم و دین را در ایران مطرح کرد. حال ان که علم گرایی در آن زمان عمدتا به معنای غرب گرایی تعبیر و تفسیر می شد. به عقیده شما او مبتنی بر چه رهیافت‌ها و تجربه هایی به این باور رسیده بود که باید از قرابت و آشتی علم و دین دفاع کند؟

 ایشان که درخانواده‌ای مذهبی و روشنفکر، به تناسب زمان خود، بزرگ شده بود، در زمان رضا شاه با قبول شدن در کنکوراعزام دانشجو به خارج، با اولین کاروان صد نفره محصلین اعزامی، به خرج دولت به فرانسه رفت و در عالی‌ترین مدارس مهندسی فرانسه تحصیل و با بهترین رتبه فارغ التحصیل شد و دو سال نیزدر کارخانجات اروپائی کارآموزی و کسب تجربه کرد، به این ترتیب به دو بال دین و دانش مجهز گردید و در جو و جامعه‌ای که تمدن و علم را مغایردینداری تصور می کردند، نشان داد این دو می توانند مکمل یکدیگر باشند.

اتفاقا هنگام کسب اجازه از پدر برای سفر به فرنگستان، که دیار کفرتصور و تبلیغ شده بود، در پاسخ به شرط پدر در تعهد عدم ترک دین و آئین، قریب به این مضمون گفته بود که من می خواهم به سرچشمه این تمدن بروم، نگران نباشید، اگر حقیقتی در آن یافتم دینداری‌ام تقویت خواهد شد. اتفاقا از اولین کتابهائی هم که پس از بازگشت از فرنگ نوشتند، مذهب در اروپا و مطهرات در اسلام بود که می خواستند نشان دهند نه غربی‌ها برخلاف تصور توده‌های مردم بی‌دین هستند و نه احکام دینی ما به دور از مبانی علمی است.

 

یکی از مهم‌ترین مولفه‌های اخلاقی مهندس بازرگان، روحیه و مشی اعتدالی بود. روحیه‌ای که با منش انقلابیون در سال ۵۷ سازگار نبود و دولت او را گرفتار بحران‌های بسیار ساخت. به نظر شما چرا ایشان در آن زمان و علیرغم آگاهی از رادیکالیسم فزاینده‌ای که انقلاب با خود به همراه آورده بود، تصدی پست نخست وزیری را پذیرفت؟ آیا از پیش معلوم نبود که این رادیکالیسم سرانجام مردی میانه رو چون او را به حاشیه خواهد راند؟

انقلاب ما بسیار زودتر از آنچه تصور می شد، به نیروی اتحاد ملت و اشتباهات شاه و شرایط مساعد بین المللی، و البته به نصرت الهی، به سرعت و سهولت به پیروزی رسید و ازرادیکالیسم بیشتر انقلابات مصون ماند. رادیکالیسم مورد نظر شما عمدتا پس از انقلاب به دلیل رقابت بر سر قدرت و دنیا طلبی حادث گردید که به تعبیر قرآن ناشی از "بغی" می باشد، همین که امروز به وضوح شاهد آثار دین و دنیاسوز آن هستیم.

مهندس بازرگان هیچ تمایلی به پذیرش پست نخست وزیری نداشت و در واقع این مسئولیت به اصرار آقای خمینی و مشاورانشان به ایشان تحمیل شد. در نه ماه دوران دولت موقت نیز سه بار استعفا دادند واگر از خاطر نبرده باشید، پذیرش استعفا را عروسی دوم خود نامیدند! می دانید مرحوم طالقانی هم توصیه می کرد نپذیرند و می گفت اینها وفا ندارند. خودشان هم در سفر به "نوفل لوشاتو" با شناختی که از نزدیک با آقای خمینی پیدا کرده و در بازگشت از سفر به شورای مرکزی نهضت آزادی گزارش دادند، به این نتیجه رسیده بودند که به اصطلاح آبشان با ایشان به یک جوی نمی رود، ولی بالاخره انقلاب در شرف پیروزی بود و برای کسی که یک عمر در میدان سیاست تلاش کرده، در چنین هنگامه‌ای شانه خالی کردن مصلحت نبود، مشورت‌های گسترده‌ای هم که با مراجع عظام و رهبران سیاسی داخل کرده بودند پذیرش این مسئولیت را برایشان ناچار می ساخت.

 


به نظر شما چرا اساسا مهندس بازرگان تحت تاثیر روحیه انقلابی زمان خود قرار نگرفت و علیرغم آن که تن دادن به مناسبات رادیکال آن زمان می توانست حیات دولت‌اش را تضمین کند از ایده‌های میانه روانه خود عقب ننشست؟ آیا او لااقل نمی توانست برای حفظ دولت هم که شده دست به اقدام هایی تند لااقل علیه مخالفان سیاسی‌اش بزند؟

همین ایراد را بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به دکتر مصدق هم می گرفتند که چرا قبلا زاهدی و سایر درباریان را می دانست در حال توطئه هستند دستگیر و زندانی نکرد؟ غافل از آنکه مصدق دکترای حقوق از سوئیس گرفته و نمی توانست قبل از آنکه جرمی عملا اتفاق بیفتد، آزادی مخالفین را با زور و زندان سلب کند. اگر چنین کرده بود بعد از ۶۰ سال شما اسم او را با افتخار نمی بردید و نامش امروز برای خیلی‌ها اعتبار نمی آورد!

مهندس بازرگان به چند دلیل چنین کاری نکرد؛ اولا اگر هم می خواست، زورش را نداشت! مگر یادتان نیست که در تلویزیون گفته بود: "دولت موقت چاقوئی است که تیغه‌اش دست دیگران است"!؟ ثانیا، اصلا تمایلی به حفظ قدرت نداشت! دولت موقت شیفته قدرت نبود که بخواهد از آن محافظت کند، مشتاق خدمت به ملت بود که نمی گذاشتند، داستان اختلاف آن دو زن مدعی یک کودک را شنیده اید که وقتی قاضی حکم داد بچه را دو نیم کرده و هر نیمه را به یک زن بدهند، مادر واقعی از حق خود گذشت و آنرا به مدعی واگذاشت! وقتی آقایان روحانی شورای انقلاب یکسره چوب لای چرخ دولت موقت می گذاشتند و رهبری هم ذاتا متمایل به همان جریان و طرفدار رادیکالیسم انقلابی بود، مصلحت در همین احتراز از تفرقه و اختلاف و جنگ قدرت به قیمت قربانی شدن ملت بود.

 


مهندس بازرگان ترکیب متنوعی از علایق فردی و اجتماعی داشت. او به عنوان یک دانش آموخته مهندسی به این حرفه علاقه داشت و در ان کار کرد. ولی محدود به این زمینه نماند. خود را درگیر سیاست کرد و به موازات آن دغدغه‌های دینی‌اش را در قالب کتابهای متعددی به رشته تحریر درآورد. ایا می توان این طور نتیجه گرفت که او یک سیاستمدار حرفه‌ای نبود و به سیاست به عنوان حرفه نگاه نمی کرد؟

همینطور است، دورانی که ایشان رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند، فعالیت سیاسی دانشجوئی، عمدتا وابسته به حزب توده هم در اوج خود بود و عملا تلاش‌های تحصیلی را مختل و کلاس‌ها را تق و لق و تعطیل کرده بود، در آن ایام مهندس بازرگان کتابی به نام "بازی جوانان با سیاست" نوشت و توصیه کرد باید کار سیاست را به اهلش سپرد، تا آن زمان ایشان راه نجات مملکت را در کسب علم و توسعه صنعت می دید، اما، همانطور که خودشان هم در در بیدادگاه نظامی زمان شاه گفتند، در دوران نهضت ملی و مبارزات برای ملی شدن نفت، به خصوص در جریان کودتای سال ۱۳۳۲ وقتی دید اهل سیاست خائن و وابسته به اجنبی از کار درآمدند، به طور جدی وارد سیاست شد و با الهام از مقاومت فرانسویان در برابراشغالگران آلمانی، "نهضت مقاومت ملی" را یک هفته پس از کودتا به اتفاق عده‌ای از مبارزان مصدقی تاسیس کردند.
 

همان طور که می دانید، مهندس بازرگان در سالهای واپسین حیات خود ایده هایی را مطرح کرد که می توان به طور کلی آن را در حمایت از جدایی دین و سیاست تلق کرد و نشان دهنده دفاع او از سکولاریسم دانست. این تحول فکری تا چه حد ناشی از تجربه انقلاب اسلامی بود؟

ایشان هرگز ایده‌ای در جهت جدائی دین و سیاست و دفاع از سکولاریسم مطرح نکردند، سخن ایشان جدائی دین از "نهاد" دولت و قدرت و سکولاریسم سیاسی بود، مهندس بازرگان حکومت را امری زمینی، نه آسمانی، بشری، نه الهی، عرفی، نه شرعی می دانست و معتقد بود که دینداران نه تنها حق، بلکه وظیفه دارند که درسیاست، یعنی تعیین سرنوشت جامعه مشارکت کنند، اما هیچ حق ویژه‌ای در نظام اکثریت آراء و حاکمیت ملت ندارند و طبق عرف نظامات دموکراتیک باید عمل کنند. نظرایشان در نامگذاری نظام به "جمهوری دموکراتیک اسلامی" بر همین پایه بود،

متاسفانه، به دلایلی که جای بحث آن در اینجا نیست، کسانی پس از فوت ایشان چنین تصور و تبلیغ کردند که گویا مهندس بازرگان در اواخر عمر خویش به چنان نظریه‌ای رسیده و خط قرمزی بر سوابق مبارزات سیاسی دینی خود کشیده است! و حتی این اتفاق را از بُعد مثبت دلیل قدرت فکری و استقلال رای ایشان شمردند و متاسفانه این پندار در میان روشنفکران ترکش خورده از حاکمان واز دین دولتی رمیده شده نیز به خوبی جا افتاد، اما کسانی که از نزدیک با ایشان آشنائی داشتند و حداقل کتاب "آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء" را با دقت خوانده بودند، می دانستند بازرگان این سخن را در سالیان گذشته نیز بارها تکرار کرده و در شرایطی که اصالت را به "حفظ نظام" و اصل "ولایت فقیه" می دادند ومی دهند، نظری جز تاکید براولویت هدف دین در دو موضوع: "خدا و آخرت" نداشته است. نگاهی به آخرین سخنرانی ایشان در باره " آزادی و دین" و وصیت نامه سیاسی ایشان به همفکران در باره ادامه مبارزه سیاسی به عنوان وظیفه‌ای دینی، ابطال کننده تصوراتی است که صد البته با حسن نیت، اما از ظن خود یار شده است.
 

 مهندس بازرگان در مقاله‌ای با عنوان «مرز میان دین و سیاست» که برخی آراء مطرح شده در آن در کتاب «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا»نیز آمده است، استخراج هر نوع الگوی مدیریت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه را از متون و مبانی دینی نفی و با محدود کردن کارکرد دین به تنظیم رابطه بندگان با یکدیگر و با خالق خویش شمرده بود، آیا این برداشت درست است؟

بلی مهندس بازرگان معتقد بود همانطور که دین برای آموزش خانه سازی، خیاطی، آشپزی و... نیامده است، برای حکومت و اقتصاد و امور مشابه آن نیز جز یک سلسله دستورات کلی و زیربنائی مثل: رعایت عدالت و قسط و انصاف، ارائه شکل و شیوه نکرده و همه اینها را به عقل و دانش و کسب تجربه بشر سپرده است. به باور ایشان همه این امور به استثنای شناخت خالصانه بدون شرک و شبیه خدا و درک آخرت، که هر دو ماوراء طبیعت و فیزیک قابل شناخت ما هستند، بقیه امور را آدمی می تواند درک و عمل کند، اما بر این باور بودند که : "چونکه صد آمد نود هم پیش ماست" یعنی اگر کسی به درستی آخرت خود را آباد کند دنیایش نیز آباد می شود و این دو به هم سخت پیوسته هستند.
 

  با گذشت هجده سال از درگذشت مهندس بازرگان، بسیاری از کسانی که در زمان دولت موقت از جمله منتقدان سرسخت آن دولت بودند و اعضای آن از جمله مهندس بازرگان را به وادادگی و لیبرال بودن متهم می کردند، طی سالهای اخیر در نظرات خود تجدید کرده و بر درستی روش و منش بازرگان تاکید می کنند؟ شما این اقبال را نتیجه چه می دانید؟

بگذارید پاسخ شما را از مثالی قرآنی که مهندس بازرگان از آن‌ها الهام می گرفت بدهم. می دانید در قرآن سوره‌ای به نام "رعد" وجود دارد که از پدیده‌های رعد و برق و انقلابات جوی، برای فهم تحولات اجتماعی مثال‌ها آورده است؛ ازجمله (در آیه ۱۷) می گوید: خدا از آسمان بارانی نازل می کند و دره‌ها به قدر گنجایش خود سیل جاری می سازند، سیل نیز با جوش و خروشش کف هائی بالا می آورد.... با آرام گرفتن سیل، کف‌ها محو شده و آنچه (از رسوبات ) که مفید برای مردم باشد، بر جای می ماند. خدا مثلها را اینگونه می زند".

شور و هیجان انقلاب ۵۷ و مشاهده پیروزی‌های برق آسا در آستانه آن، انقلابیون را شتاب زده کرده بود و می خواستند مدل خود را هرچه زودتر به دنیا صادر کنند، پول نفت را سر سفره‌ها بیاورند، مسکن ارزان و برای مستمندان رایگان شود، اقتصاد را دو روزه اصلاح کنند و همه دگراندیشان را پاکسازی ( وعملا پاک رانی) کنند. مهندس بازرگان معتقد بود اگر تخریب بولدوزر وار یا با دینامیت به سرعت انجام پذیر است، سازندگی جز تدریجی و با تامل و مدارا ممکن نمی گردد. مسلما در چنان جو و جامعه‌ای چنین فکری انگ لیبرالیسم، محافظه کاری و سیاست گام به گام به خود می گرفت و انقلابیون را راضی و قانع نمی کرد. با آرام گرفتن سیل انقلاب، وقتی سرهائی به سنگ خورد، صادق ترهای آنها با حسن نیت تسلیم حقیقت شدند و اگر مخالفتی کرده و شعاری بدون شعور داده بودند حلالیت طلبیدند.

 
بگذارید آخرین سئوال را به تناسب اخبار روز مطرح کنم؛ همانطور که می دانید دو سه روز پیش گزارشی در برخی سایت ها از "مارک گازیوروسکی"، تاریخ نگار آمریکائی مطرح شد که ادعا می کرد دولت موقت مهندس بازرگان از حدود یکسال قبل از حمله عراق به ایران از طریق دیپلمات ها و ماموران آمریکائی از برنامه عراق مطلع شده بود، اما نه تنها اقدامی نکرد، بلکه این اطلاعات را به دولت بعد از خود هم منتقل نساخت. علاوه بر آن، ارتباط ماموران آمریکائی با برخی از افراد نهضت آزادی از حدود یکسال قبل از انقلاب ادامه داشته است و مهندس امیر انتظام به خاطر همین ارتباطات دستگیر و به جرم جاسوسی به حکم ابد محکوم شده است، اگر ممکن است دراین مورد هم نظر خود را بگوئید؟

توضیح جرس: مهندس عبدالعلی بازرگان پس از مطالعه متن منتشر شده در نشریه " اندیشه پویا" و تطبیق آن با گزارش منتشر شده در سایت بی بی سی فارسی، پاسخ به این سوال را با انتشار یادداشتی تصحیح کردند.  متن کامل این یادداشت را  با عنوان نقدی بر "گزارش مذاکره پنهانی" در ستون برگ سبز جرس می توانید مشاهده کنید.

بازگشت به بالا

 *****

 

بازرگان، روحانیت و بختیار / حسن یوسفی اشکوری


طرح مسئله
بی تردید مهندس مهدی بازرگان یکی از چهره های ماندگار تاریخ معاصر ماست که دارای ابعاد مختلف و متنوع در عمر نسبتاً طولانی خویش است. این ابعاد را در یک طبقه بندی عام می توان در سه بعد برجسته و متمایز نشان داد: بعد علمی و تخصصی و دانشگاهی، بعد فکری و به طور خاص نواندیشی دینی و بالاخره بعد سیاسی و مبارزات مدنی و اجتماعی.

بازرگان تا اوائل دهه سی اصولا نه تنها سیاسی نبود بلکه به دلایلی که خود بدان اشاره کرده (در کتاب «دفاعیات» و «بازی جوانان با سیاست») چندان با سیاست موافق نبود. اما در پی شکست دولت ملی دکتر مصدق او نیز با انگیزه های کاملا ملی و مردمی وارد سیاست و مبارزه سیاسی بر ضد استبداد حاکم شد و برای احیای حاکمیت ملت (که البته امروز عمدتا «دموکراسی» خوانده می شود) تلاش کرد؛ تلاشی که تا آخرین دم زندگی از آن باز نایستاد. دلیل چنین چرخشی را نیز خود در دفاعیاتش در دادگاه نظامی ارتش در سال 43 با تمثیلی بیان کرده است. او گفت پس از کودتای 28 مرداد دیدم خانه ام آتش گرفته و در این شرایط طبعا نمی توانستم بی تفاوت باشم و کاری نکنم. او در واقع با عضویت در نهضت مقاوت ملی و فعالیت در آن به عرصه سیاست و مبارزات سیاسی ورود کرد و در پی آن برای اولین بار زندانی شد. این مبارزه با عضویت در جبهه ملی دوم در سال 39 و به ویژه با تأسیس «نهضت آزادی ایران» در اردیبهشت 40 ادامه یافت. در سال 42 زندانی شد و در دادگاه نظامی به ده سال حبس محکوم گردید. پس از آزادی از زندان در سال 46، به دلیل خفقان شدید و بسته شدن تمامی مجاری فعالیت علنی و قانونی، بازرگان عمدتا به فعالیت فرهنگی و اجتماعی اهتمام کرد اما در آستانه انقلاب همراه امواج نوین سیاسی و انقلابی فعالیت خود را از سر گرفت به گونه ای که در سال 57 او در شمار چند شخصیت سیاسی داخل کشور بود که از رهبران معتبر و معتمد انقلاب به شمار می آمد.

انگیزه نگارش این وجیزه شرح و تحلیل زندگی نامه سیاسی بازرگان نیست بلکه در این میان می خواهم به یک پرسش پاسخ دهم و آن پرسش عبارت است از: چرا بازرگان با دولت بختیار همراهی و همکاری نکرد و در برابر به روحانیت پیوست و با آیت الله خمینی پیمان بست و نخست وزیر او شد؟ این پرسش در گذشته به ویژه در سالیان نخست پس از انقلاب چندان مطرح نبود اما اخیرا به دلیل شرایط داخلی کشور و آشکار شدن پیامدهای منفی حکومت روحانیان این پرسش و مانند آن (به ویژه در رسانه ها و محافل خارج از کشور و عمدتا از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی و به طور خاص حامیان واقعی و یا مصلحتی شاپور بختیار) جدی تر و گسترده تر مطرح شده و می شود.
در این نوشتار کوتاه، در آغاز به پیوند بازرگان و همفکرانش به گروه به روحانیون مبارز و همکاری سیاسی و فرهنگی با آنان و در نهایت همکاری سیاسی با آیت الله خمینی به عنوان رهبر انقلاب می پردازم و آنگاه به چرایی عدم همکاری او با بختیار و دولت او اشارتی می کنم.

چرایی پیوند بازرگان با روحانیت و قبول نخست وزیری
اگر به سوابق خانوادگی و فکری و فرهنگی بازرگان و سیر تحولات تربیتی و زندگی او و نیز چگونگی و چرایی مبارزات سیاسی او توجه کنیم، یافتن پاسخی روشن به چرایی پیوند این مرد دین و علم و سیاست با گروه علما و در نهایت همکاری های سیاسی و مبارزاتی وی با روحانیون انقلابی در دوران انقلاب به ویژه با آیت الله خمینی کار دشواری نیست.
مهدی بازرگان در یک خانواده تبریزی متدین و تاجر و شهری در تهران زاده شده بود. می دانیم در ان زمان و (حتی تا حدودی در این زمان) ارتباط دینی و فکری و اجتماعی چنین خانواده ها و مشاغلی با طبقه علما و روحانیون بلندپایه امری طبیعی و تقریبا گریزناپذیر بوده است. مهدی بازرگان گرچه به فرنگ رفت (در اولین گروه اعزامی دانشجویان به خارج از کشور در سال 1307) و در فرانسه تحصیل کرد، اما او دیندار به اروپا رفت و می توان گفت دیندارتر به وطن بازگشت.

در ایران نیز به رغم پیوند مستقیم و وفادارانه به جریان نواندیشی دینی آن زمان به طور طبیعی با علمای دینی نیز ارتباط خوبی داشت و بعدها در جریان مبارزات ملی و سیاسی این ارتباط نزدیک تر و جدی تر شد. او در «کانون اسلام»، که در سال 1319 به وسیله یک معلم به نام مهیاری در تهران تأسیس شده و می توان آن را نخستین نهاد فرهنگی-دینی نوگرا دانست، با آیت الله سید محود طالقانی آشنا شد و این آشنایی و دوستی عمیقی که به تدریج بین آن دو پدید آمد احتمالا در نوگرایی دینی و نگاه اجتماعی تر به دین و آموزه های اسلامی و نیز خوش بینی وی به روحانیت بازرگان بی تأثیر نبوده است. بعدها البته در دهه بیست و سی با روحانیون نوگرای دیگر مانند ابن الدین و راشد نیز آشنا شد و از آنها اثر پذیرفت.

در عین حال پیوند بیشتر بازرگان با علما و مراجع دینی پس از کودتای 28 صورت گرفت. او در دولت مصدق و در جریان ملی شدن صنعت نفت، که خود او به عنوان رئیس هیئت خلع ید از جانب رئیس دولت یعنی مصدق به خوزستان رفته و ایفای نقش کرده بود، شماری از روحانیون حامی مصدق از جمله کاشانی، برادران مجتهد زنجانی، انگجی، حاج سید جوادی و . . .را می شناخت اما در نهضت مقاومت ملی بود که همکاری سیاسی مستقیمی بین او و روحانیون ایجاد شد. بنیادگذار نهضت مقاومت در شرایط دشوار پس از کودتا شخصیتی بود به نام آیت الله حاج سید رضا مجتهدزنجانی. در این دوره گرچه کاشانی از مصدق جدا شده و در کنار دربار و کودتاچی های ضد مصدقی ایستاده بود اما بازرگان و دوستانش (مانند دکتر سحابی و طالقانی) و نیز شاگردان و فرزندان فکری پانزده ساله اش (1318-1332) در کنار مصدق زندانی و حامیانش قرار گرفته بود و با روحانیون وفادار به نهضت ملی همکاری می کرد. این همکاری بعدها ادامه یافت.

پس از درگذشت مرجع اعلای شیعه آیت الله بروجردی در بهار سال 1340 بازرگان در برنامه پیشنهادی برای حل برخی مشکلات مرجعیت سنتی شیعی شرکت کرد و سخنرانی و بعدها مقاله «انتظارات مردم از مراجع» را ارائه داد که در همان سال در یک مجموعه با عنوان «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت» در تهران منتشر شد. این اقدام و همکاری از جایگاه بازرگان در ارتباط با نهاد علما و مراجع دینی و نیز تعامل سازنده او و علما حکایت می کند. پس از تأسیس نهضت آزادی ایران، که بازرگان به صورت حرفه ای وارد گود سیاست شد، همزمان شد با ورود علما و روحانیون به عرصه سیاست و مبارزات ضد استبدادی و ضد سلطنتی. در این زمان از شخصیتی چون بازرگان با آن سوابق خانوادگی و دینی و سیاسی و تعامل دیرپا با علما چه انتظاری توان داشت؟ به گمان من هر عملی جز همکاری و کنش متقابل با علمای مبارز انتظاری بیهوده است چرا که تحلیلی جز این غیر تاریخی است. درست است که انسان مختار است اما انتخابهای آدمیزاد نیز در بسترها و شرایط ویژه ای انجام می شود و به عبارتی در خلاء صورت نمی گیرد.

به هر رو بازرگان و نهضت آزادی به ورود علما به عرصه مبارزات ملی و ضد استبدادی خوش آمد گفت و از این زمان به بعد همکاری بیشتری بین این گروه با علما به ویژه علمای مبارز از جمله یاران و پیروان آیت الله خمینی بیشتر و بیشتر شد و در نهایت با اوج گیری مبارزات در سال 56-57، که به انقلاب و سقوط رژیم پادشاهی منتهی شد، گروه بازرگان و شخص او عملا در شمار مهم ترین و معتمد ترین گروه آیت الله خمینی در آمدند و در رهبری انقلاب در داخل و حتی در خارج از طریق اعضای فعال نهضت آزادی (مانند دکتر یزدی و صادق قطب زده و حسن حبیبی) نقش مؤثری ایفا کردند.

اگر این گزارش من مقبول و مستند باشد، پاسخ چرایی همراهی بازرگان و دوستان و همفکرانش با علمای مبارز و نقش آفرینی آنان در انقلاب بهمن 57 روشن است چرا که در یک روند طبیعی انجام شده و طبعا جز این نمی توانست باشد.

در همین ارتباط پیشنهاد نخست وزیری بازرگان برای تصدی دولت موقت انقلاب نیز قابل فهم و درک خواهد بود. در آن زمان بازرگان به دلیل سابقه همکاری دیرین او و دوستانش با علما و روحانیت مبارز معتمدترین شخصیت در کادر رهبران انقلاب برای تصدی مسئولیت مهم و خطیر دوران انتقالی قدرت شمرده می شد. به طور دقیق تر می توان گفت بازرگان در آن مقطع حساس تاریخی از چند جهت معتبرین و مناسب ترین شخصیت برای احراز چنین مقامی بود. یکی شخصیت فردی او (تدین و صداقت و امانت و حسن شهرت و . . .) و دیگر موقعیت ممتاز و تا حدودی انحصاری او در نزد تمام نیروهای انقلابی دخیل در کار انقلاب در آن زمان. او هم مورد اعتماد ملیون (از نوع جبهه ملی) بود و هم مورد اعتماد انقلابیون مسلمان (از شمار مجاهدین) و هم مورد اعتماد مذهبی ها و علما و از جمله رهبر انقلاب. فراموش نکنیم در آن زمان هیچ کسی در هیچ مقامی نمی توانست برسد جز این که مورد تأیید رهبر انقلاب باشد و در واقع از سوی او کسب مشروعیت کند. این شرایط و موقعیت بیش از همه در بازرگان جمع بود.

اما این پرسش مطرح می شود که چرا بازرگان به روحانیون اعتماد کرد. در پاسخ باید گفت تاریخ را از آخر نمی خوانند؛ چنان که گفته شد، ارتباط و همکاری او با علما اعم از مبارز و غیر مبارز در یک روند طولانی شکل گرفته و خلق الساعه نبود و ثانیا او در آن زمان تا حدود زیادی به علما اعتماد داشت و حداقل دلیلی نمی دید که بی اعتناد باشد و راه خود را از آنان جدا کند. از یاد نبریم که بازرگان و طالقانی و سحابی از نسل اول پس از مشروطه بوده و میراث دار آن شمرده می شدند. آنان دیده بودند که ورود بخشی از علمای درجه اول و دوم به جنبش مشروطیت و حمایت از مطالبات حق طلبانه مردم در مهار کردن استبداد نقش مهم و تغیین کننده ای ایفا کردند و از این رو از دهه سی به بعد همواره علما را به پیوستن به مبارزه ضد استبدادی دعوت و تشویق می کردند و به همین دلیل به ورود علما به عرصه مبارزه خوش آمد گفتند. به ویژه ظهور شخصیت بی مانندی مانند آیت الله خمینی و پایداری پانزده سال او در برابر استبداد خشن پهلوی دوم بسیار مایه امید بود. به طور خاص سخنان آزادیخواهانه او در پاریس بیش از پیش امیدوار کننده بود و ابهامات را می زدود. در هر حال الگوی آنها علمای مشروطه خواهی چون خراسانی و نائینی و طباطبایی و بهبهانی بود. سخنان و وعده های خمینی نیز کم و بیش همین امید را ایجاد می کرد. از سوی دیگر کسانی که امروز از چرایی اعتماد بازرگان به روحانیون و شخص رهبر انقلاب می پرسند در آن زمان خود کجا بودند و چگونه می اندیشدند؟ در آن زمان تقریبا هیچ شخصیت و گروه و جریان شناخته شده و مؤثری نبود که (ولو در مواردی به مصلحت) به رهبری انقلابی آیت الله خمینی اعتماد نکرده و رهبری او را نپذیرفته باشد. شاید نسل پس از انقلاب حق داشته باشد در این مورد بپرسد و حداقل در ابهام باشد اما نسل انقلاب نباید در این مورد واقعیات را نکار کند و تاریخ را وارونه بخواند.

البته باید به این نکته اشاره کنم که گرچه در این اواخر و به طور خاص پس از بازگشت مهندس بازرگان از پاریس و دیدار با آیت الله خمینی تردیدهایی در مورد افکار و اهداف و حداقل شیوه های مبارزاتی ایشان پدید آمده بود اما در آن فضای تند و رادیکال انقلابی گوشی بدهکار آن نبود و حتی نگرانی های بازرگان در جمع محدود یاران حزبی اش نیز جدی گرفته نشد و در واقع آن تجربه را به حساب غیر انقلابی بودن لیدر خود گذاشتند و بعدها نیز در تدوام همین زاویه دید به سود خط امام از نهضت ازادی جدا شدند.

چرایی عدم همکاری بازرگان با دولت شاپور بختیار
حال فکر می کنم پاسخ به پرسش چرایی عدم همکاری بازرگان با دولت بختیار تا حدودی روشن شده باشد. در عین حال به چند نکته اشاره می کنم تا موضوع دقیق تر شکافته شود:

اول. دولت بختیار در شرایطی شکل گرفته بود که فاقد کمترین مشروعیت قانونی و مردمی بود. در واقع او زمانی در دی ماه57 به نخست وزیری برگزیده شد که رژیم پهلوی بلکه رژیم سلطنتی دو هزار و پانصد ساله عملا منقرض شده بود. پادشاهی او را به صدارت برگزیده بود که چند لحظه بعد از کشور خارج شد و در واقع گریخت. مجلسی به او رأی اعتماد داده بود که دیری بود که تهی از نمایندگان مردم بود. حتی شورای سلطنت نیز با استعفای رئیس آن در برابر آیت الله خمینی به مثابه رهبر انقلاب دیگر نه مشروعیت داشت و نه واقعیت خارجی. در این موقعیت دولت بختیار چه موقعیت و مشروعیتی داشت که شخصیتی چون بازرگان و یا هر عنصر ملی دیگری جبهه انقلاب و مردم و رهبری انقلاب را رها کند و در کنار کسی بایستد که که حتی دوستان دیرین و گروه او یعنی جبهه ملی او را خائن شناخته و از جبهه اخراج کرده بودند؟

دوم. فرض کنیم که بازرگان چنین کرده بود چه اتفاق می افتاد؟ آیا دولت بی بنیاد بختیار مشروعیت پیدا می کرد و تقویت می شد و می ماند و ما امروز به دموکراسی رسیده بودیم؟ گفتن ندارد که اگر بازرگان در کنار بختیار قرار گرفته بود امروز او نیز تمام موجودیت و سوابق و لواحق خود را از دست داده بود و حداکثر در حد بختیار اعتبار داشت. به ویژه باید توجه داشت که انتخاب چنین گزینه ای یک انتخاب شخصی نبود چرا که به معنای تباه شدن و حداقل بی آینده شدن مجموعه قابل توجهی از دوستان و یاران فکری و سیاسی او هم بود. بر اساس قاعده عقلایی هزینه-فایده هم باشد در آن زمان بازرگان نمی توانست دست به چنین قمار از پیش باخته بزند.

سوم. امروز به گونه ای مسئله مطرح می شود که گویی بختیار یک نیروی دموکرات و ملی بود و از این رو همه می بایست خود را با او هماهنگ می کردند و بر اساس چنین تصوری از شخصیتی چون بازرگان توقع بوده که در کنار او قرار بگیرد نه در کنار نیروهای مذهبی و روحانی که جریان دیگری بودند و به هر رو ملی و دمکرات نبودند. اما این تصور پسینی و اکنونی است و در مقطع انقلاب کاملا بر عکس می نمود. در آن زمان رهبر روحانی انقلاب منادی آزادی و عدالت و قانون گرایی و ملت خواهی بودند و تقریبا تمام مردم و جریانهای مختلف و حتی متضاد سیاسی در کنار چنین رهبری ایستاده بودند. به عبارت روشن تر در سال 56-78 اکثریت قریب به اتفاق ملت سی و شش میلیونی ایران در یک طرف ایستاده بودند و در سوی دیگر شاه و بختیار و شماری اندک از وفاداران به نظام سلطنتی. بر خلاف تصور عده ای در آن زمان بختیار در جبهه خائنان به انقلاب و قانون اساسی و مردم قرار داشت. البته امروز که شرایط دیگر است و به دلیل ناکامی های جمهوری اسلامی تا حدودی آزادیخواهان و مخالفان آزادی جا به جا شده و نسل امروز که از وضعیت موجود به ستوه آمده اند، می توان همه چیز را باژگونه نشان داد و تاریخ وارونه ای نوشت و مومیایی شده ی مردگان را به تماشا گذاشت.

چهار. وانگهی مگر جناب شاپور بختیار به واقع دموکرات و ملی بود؟ اگر بعدها روشن شد رهبری روحانی انقلاب و پیروان حزب اللهی او دموکرت نیستند، منطقا نمی توان نتیجه گرفت پس مخالفان انقلاب و با منتقدان خمینی و پیروانش دموکرات و ملی بودند. چنان که هنوز نیز چنین است. بعدها روشن شد که بختیار نیز چندان دموکرات نبوده و استقلال و حفظ منافع ملی برای او اهمیتی نداشته است. یک شخصیت ملی چگونه می تواند دست دست آدم متجاوزی چون صدام حسین عراقی بگذارد و حتی او را به حمله به ایران تشویق کند و یا همدست و همراه با کودتاچیان شده و حاضر شود خون هزاران هم وطن خود را ارضای جاه طلبی خود کند؟ می توان تصور کرد کودتای نظامی بدون حمایت دولت های خارجی طراحی و عملی شود؟ گرچه قتل فجیع بختیار (و بسیاری دیگر) شدیدا محکوم است اما مرگ مظلومانه و ناحق، با هیچ منطقی برای مقتول حداقل در تمام مواضع حقانیت نمی آورد
.
در هر حال از هر منظری که بنگریم در مقطع انقلاب بهمن مهندس بازرگان و همفکران او نمی توانستند در کنار شخصی، که مردم در آن زمان در کوچه و خیابان «نوکر بی اختیار»ش می خواندند، قرار بگیرند.

بازگشت به بالا


 

 *****

سیاست و اخلاق / سیدعطاءالله مهاجرانی


نام مهندس بازرگان با سیاست و اخلاق امیخته شده است. شخصیتی که در تمام عمر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خویش از دریچه اخلاق انسانی به مسائل و موضوعات نظر می کرد و می کوشید برای هر نظر و باور خویش برهان و اتکایی
اخلاقی بیابد.
دین باوری مهندس بازرگان هم همین بنیاد را داشت. دین در درجه اول برای او یک امر اخلاقی بود. بارها به فلسفه بعثت پیامبر اسلام از همین زاویه و با استناد به حدیث: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق اشاره می کرد. مهندس بازرگان اخلاق را به عنوان محور و خط مشی و یا به تعبیر دیگر استراتژي انتخاب کرده بود. این رویکرد بسیار متفاوت است با سیاستمداری که وقتی از اخلاق دم می زند و سخناخلاقی میگوید، به منافع سخن خود می اندیشد.
واقعیت این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، وجه اخلاقی و انسانی اسلام تحت الشعاع وجه سیاسی ان قرار گرفت. فضای ناشی از جنگ تحمیل شده بر ایران، و عملیات نظامی گروه های سیاسی که دست به اسلحه بردند، یکی از عوامل تشدید رویکرد سیاسی-امنیتی بود. در این فضا وقتی اصل نظام جمهوری اسلامی و یا نظام چنان که مصطلح است، با مخاطره رویارو شد،ان وجه انسانی و اخلاقی با توجیه مصلحت نظام، به شدت ضعیف و کم رمق و بی رونق شد. شاید از بعد نظری نقطه اوج رویکرد سیاسی وقتی بود که مرحوم امام خمینی از مرجح بودن حفظ نظام بر حفظ اسلام سخن گفت. این نظریه در حقیقت توجیه کننده هر رفتاری به نام و بهانه حفظ نظام بود. ماجرای کهریزک، ماجرای حمله به خوابگاه دانشجویان با شعار طرفداری از ولایت فقیه، که موجب اندوه و خون دل خوردن مقام محترم رهبری شده بود، تماما با همان توجیه صورت می گرفت.
زندانیانی که به بهانه انتخابات سال ۱۳۸۸ به زندان افتاده اند، روایت می کنند که گاه بازجویان وقتی به ان ها ناسزا می گویند و به محارم انان بی حرمتی، تنها توجیه شان این است که انان محافظ نظامند و برای حفظ نظام که از اسلام مهمتر ست می توان ناسزا گفت. نمونه دیگرش همان روایتی است که ابزار دست شد، که می توان مخالف نظام را با تهمت و بهتان از صحنه بیرون کرد. پیداست که این رویکرد نه اسلامی است و نه نشانه ای در سنت و سیره پیامبر اسلام دارد و نه در حکومت امیرمومنان علی علیه السلام می توان دلیلی برای آن یافت. کاملا برعکس، امام علی در تقابل بین حکومت و قدرت از سویی و عدالت و ازادی در سوی دیگر، معتقد بود که حکومت است که ارزش دفاع نخواهد داشت.

حکومت در واقع امکان و ابزاری است در تقابل با ستم؛ نه این که حکومت خود تبدیل به کانون ستم و بی رسمی شود.

مهندس بازرگان و دیگر کسانی که اخلاق و حقوق انسانی را عزیز می داشتند و برای مردم حقوق حقه ای قایل بودند، در زمانه عسرتی که به سر می بردند و به سر می بریم تنها می مانند. نمونه زنده و شاهد حاضرش همین سخن آقای حبیب الله عسکراولادی است که مثل نسیم معطر آرام بخشی در فضای کشور وزید و نشان داد که مروت و اخلاق زنده است.  ببینید امام جمعه تهران، سید احمد خاتمی با چه واژگانی درباره او سخن گفت. این ها نشانه هایی ست که اخلاق و نگاه و جهتگیری تفسیر اخلاقی تنهاست و غوغا سالاری سیاسی و تبلیغاتی، حاکم.

امام علی علیه السلام از تنهایی خود با تمثیل: میوه ای در غیر زمانه خویش یاد کرده است. و استاد شفیعی کدکنی از تنهایی کسانی که از عصر خود فراترند :

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

سیاست و حکومت امویان و عباسیان مبتنی بر تقدیس قدرت و حاکم بود… همه مردم ملک و متعلق حاکم بودند. به تعبیر خواجه نظام الملک: و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست.

در چنین فضایی سخن گفتن از ترجیح اخلاق بر سیاست، شهامتی خاص و نگاهی دقیق می طلبد. سال ها می گذرند و سیاست ها دگرگون می شوند و حکام تغییر پیدا می کنند. اما آنانی که به ارزش های اخلاقی و انسانی پایبند مانده بودند،‌باقی می مانند..

بازگشت به بالا
 

*****

 

بازرگان، نیاز روز / مهدی معتمدی مهر*

 

هجده سال از سفر بی‌بازگشت زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان می‌گذرد، در شرایطی سخت که هم‌اندیشان، دوستان و یاران این سیاستمدار کم‌نظیر از امکان برگزاری جلسات عمومی یادبود بی‌بهره بودند برای انسانی که به تایید موافق و مخالف، یکی از مفاخر ملی ایران بود، شرافتمندانه زیست و در طول حیات سیاسی و عقیدتی خود، روایتی بی‌بدیل از سازگاری و توامانی سیاست و اخلاق را حکایت و با مشی و منش خویش ثابت کرد که نه تنها عالم سیاست، عرصه جولان بی‌اخلاقی نیست بلکه داوری نهایی مردم و تاریخ در جهت و به سود سیاست‌مداران اخلاق‌گرا رقم می‌خورد.

اما به رغم محدودیت‌ها و عدم تمایل مراجع رسمی قدرت، انتشار اخباری مبنی بر برگزاری جلسات گوناگون خصوصی و یا نیمه عمومی که این روزهای در داخل و خارج از کشور برای انسانی چون مهندس بازرگان که مخالف سرسخت شخص‌پرستی و کیش شخصیت بود، می‌تواند ما را به اندیشیدن پیرامون این پرسش بنیادین وادارد که چه ضرورتی به برگزاری چنین یادبودهایی وجود دارد؟ بررسی کدام وجوه از اندیشه، روش و منش مهندس بازرگان در روزگار ما واجد اهمیت تلقی می‌شود؟

البته بازرگان را می‌توان از جهات گوناگون فردی ممتاز دانست و مورد بررسی قرار داد. نظم، اخلاق‌گرایی، ارائه قرائتی عقلانی و سازگار از اسلام با دمکراسی و حقوق و حاکمیت ملت که از اصالت علمی و هویتی برخوردار و امکان پذیرش از سوی عموم مردم را نیز بتواند به همراه داشته باشد، کارنامه‌ای روشن و قابل دفاع از مجموع فعالیت‌های این مرد بزرگ پدید می‌آورد: چه در هیات یک روشن‌فکر متدین و چه کنشگری سیاسی که بخش عمده دوران فعالیتش منتقد دستگاه حاکمه بود و چه در کسوت دولت‌مردی پایبند به اصول اخلاقی و آرمان‌های تاریخی ملت ایران.

اما به زعم نویسنده این متن، اگرچه تمامی موارد یاد شده در منش و روش بازرگان متجلی است و گاهی حتی الگویی یگانه به شمار می‌رود، اما راز، فلسفه و ضرورت یادبود بازرگان را لااقل امسال و در شرایط کنونی می‌توان در حقیقتی عمیق‌تر جست.

دکتر ابراهیم یزدی در مقدمه‌ای که در بازخوانی کتاب " آخرت و خدا هدف بعثت انبیا " می‌نویسد چنین می‌گوید: 
( نقل به مضمون ) " مهندس بازرگان از استعداد و ویژگی خاصی برخوردار است که همواره می‌تواند در کنار آثاری که برای تمام دوران‌ها مطرح می‌کند، نیازهای روز را بشناسد و طرح کند. از جمله این آثار می‌توان به انقلاب ایران در دو حرکت، در دورانی که وحدت، رمز جلوگیری از انحراف انقلاب اسلامی از مسیر اصلی است و همین کتاب آخرت و خدا هدف بعثت انبیا اشاره کرد. نگارش و انتشار این کتاب از این جهت مهم است که انقلاب که به نام اسلام و اخلاق بنا شد، اینک پس از ۱۵ سال در مسیری دیگر قرار گرفته است. "

از همین رو این نوشتار در صدد بیان این نکته است که بازرگان نیاز روز ایران است و این ادعا نه فقط به خاطر آن است که قول و فعل بازرگان یکی بود و نه فقط به خاطر آن است که بازرگان آزادی را محور وجودی و مایه کرامت انسان و اولویت نخست تغییر و تعالی مادی و روانی بر می‌شمارد و نه فقط از آن روست که بازرگان از حقوق و آرمان‌های ملت ایران کوتاه نیامد و هرگز به خاطر هیچ مصلحت و منفعت فردی یا گروهی، منافع ملی را وجه‌المصالحه قرار نداد که اگرچه همه این‌ها بود اما این‌ها تمام ماجرا نیست. بازرگان نیاز روز ایران است به دو جهت، یکی آن که بازرگان توان شناخت نیازهای روز را داشت و مسائل و بحران‌ها را در اندازه‌های واقعی می‌دید و دیگر آن که بازرگان حرکت و تلاش در راستای اهداف مدنی را بدون سازوکار مدنی و سازمان مدنی غیرممکن می‌دانست و به همین جهت در میان ملتی که اگر هفت هزار سال سابقه تمدنی و هزار حسن داشته باشد، فعالیت و همکاری جمعی دمکراتیک نمی‌داند، بازرگان پذیرفت و پذیرای رنجی عظیم شد تا هم‌گام شود و از تکروی و انفراد بپرهیزد.

قدرشناسی بازرگان
یکی از مفاهیم عمیق قرآنی " قدر " است. تمامت کتابی که مدعای هدایت مردم را دارد، متنی است که در گوشه‌ای از این شب نازل شده است و همین می‌تواند اشارتی و بشارتی بر اهمیت این مفهوم داشته باشد. البته بحث در خصوص قدر می‌تواند و باید منشاء یاداشتی جداگانه باشد که ابعاد گوناگون آن را از حیث تاریخ‌چه و عناصر آن در حوزه تاریخ ادیان و اسطوره‌شناسی تطبیقی در بر گیرد. اما یکی از معانی قدر، اندازه و اندازه‌گیری است. ارزیابی و شناخت نیز در راستای همین مفهوم قرار دارد و چه بسا این که قرآن فرقان نامیده می‌شود و جداکننده حق از باطل است ، در همین حقیقت و معنا آبشخور دارد. بازرگان انسانی موحد و مسلمان است که در شناخت و ارزیابی پدیده‌ها چه در حوزه دین و چه در عرصه سیاست و اجتماع دقت داشته و موشکافانه مسائل را بررسی و کالبدشناسی می‌کند. اگرچه بازرگان اهل پیچیده‌گویی و درشت سخن گفتن نیست و حتی توده‌های مردم هم به راحتی منظور و مقصود وی را می‌توانند دریابند و به عمد، هرگز خود را در چارچوب ادبیات فیلسوفانه و فقیهانه قرار نمی‌دهد، اما اندیشه و کلام وی عوامانه نیست و حکایت از عمقی دارد که بسیاری از اساتید دانشگاهی و حوزوی نیز در عموم موارد کم‌تر بدان ژرفنا راهی یافته‌اند.

بازرگان برای مسائل اجتماعی و دینی هرگز پاسخ‌های یک خطی ندارد و موضوعات را از دریچه‌ای تنگ و تاریک نمی‌نگرد. یکی از آفات جوامع و فرهنگ‌های استبدادزده، ارائه پاسخ‌های سهل و کوتاه به مسائل و دردهای عمیق فرهنگی و اجتماعی است. " تئوری توطئه " یک نوع واکنش سطحی و ساده به موانع گذار به دمکراسی است و بازرگان اگرچه به نقش بیگانگان و دشمنان ملت و کشور ایران در آثار و نوشته‌های خود توجه دارد اما مساله را از کنهی ژرف‌تر مورد بررسی قرار می‌دهد. تالیف کتاب نهضت آزادی هند حاصل چنین نگاهی است.

بازرگان در بررسی مسائل اجتماعی و حتی دینی ایران توجه دارد که خستگی و بی‌حوصلگی یکی از پیامدهای جامعه‌ای است که هزاران سال دربند استبداد بوده است. عقده‌های شدید روانی در سطوح اجتماعی و فردی و حتی در میان روشنفکران و پژوهشگران ایرانی چنان ریشه دوانده که گاهی حتی روشنفکران و اندیشه‌ورزان نیز به مسائل پیچیده و مهم این سرزمین پاسخ‌های کوتاه می‌دهند و حتی در بسیاری از موارد به جای پاسخ، صورت مساله را پاک می‌کنند. مسائلی مانند ریشه‌های استبداد، عقب‌ماندگی، خرافات و خشونت از جمله اموری هستند که گاهی در جامعه ایرانی با عباراتی نظیر این پاسخ داده می‌شوند که شاه، روحانیت و حتی اسلام علت اصلی این مشکلات هستند و باید ریشه آن‌ها را زد تا مساله خشونت و یا استبداد در ایران حل شود.

بازرگان اما مساله را کوچک نمی‌بیند و می‌داند که برخورد حذفی با نهادهای اجتماعی ریشه‌دار هم در سیاست و حوزه قدرت و هم در عرصه فرهنگ و دین، نه تنها غیرممکن که غیرمفید است و هم از این رو بازرگان طرح عبارت کدام شاه؟ کدام روحانیت؟ و حتی کدام اسلام؟ را موضوع تقریرات، گفتار و کنش اجتماعی خویش قرار می‌دهد و چون با حذف موافق نیست و تجربه تاریخی و بینش اعتقادی‌اش به راه‌حل‌های یک شبه و آنی باوری ندارد، روش‌های تدریجی، آرام، بلند مدت و مدیریتی را بر می‌گزیند.

محدودیت مراجع قدرت سیاسی به قانون ( مشروطه‌سازی قدرت و حکومت قانون اساسی ) و ارائه قرائتی اخلاقی، عقلانی و رحمانی از اسلام که واجد اصالت و اعتبار باشد و نوعی اندیشه التقاطی و حتی بزک دین ننماید و نباشد، رویکرد بازرگان را در دو حوزه سیاست و دین‌داری نشان می‌دهد.

فرهنگ روضه‌خوانی و شیوع تراژدی و تراژیک دیدن قضایا در ایران می‌تواند ریشه در همین کوته‌بینی داشته باشد. در حادثه کربلا و قیام امام حسین لااقل می‌توان سه وجه قائل شد: نخست مصیبت، دوم حماسه و سوم انسان. متاسفانه در ایران دو وجه اول عمومیت دارد و پس از صفویه کم‌تر نگاهی انسانی به ابعاد عدالت‌خواهانه این قیام در سطح جامعه و مردم مطرح شده است. مسائل مرتبط با حقوق بشر نیز امروزه در همین زمره قرار دارند. ما ایرانی‌ها سال‌هاست عادت کرده‌ایم از مشکلاتمان نقل مصیبت کنیم و احساس خود را بازگو کنیم و بر احساسات دیگران اثر بگذاریم و آن قدر از عمق فاجعه می‌گوییم که یادمان می‌رود چه می‌خواهیم بگوییم.

بازرگان اهل آب در هاون کوبیدن نیست و اگرچه عملگرایی سوءاستفاده طلبانه ندارد، اما کسب نتیجه برایش مهم است. از همین رو روحانیت را نفی نمی‌کند و حتی تنها نقد نمی‌کند. بازرگان روحانیت را به نیرویی همراه با اهداف و آرمان‌های جامعه رهنمون می‌سازد و ابن کار سخت را نه با تحمیل و موعظه بلکه با همکاری آگاهانه و صمیمانه به نتیجه می‌رساند.

شاید ادعایی دشوار باشد اما به رغم برخی تحلیل‌ها که بیان می‌کند بازرگان شکست خورد و ملت و روشنفکران ایران ۱۰۰ سال است که به شکست معتاد شده‌اند، نویسنده این متن معتقد است که اگرچه بازرگان به قدرت سیاسی دست نیافت اما هرگز شکست نخورد، چرا که اصولاً برنامه بازرگان ورود صرف به قدرت نبوده است. بازرگان می‌خواست اندیشه‌ای را بپروراند که بر بافت قدرت و مردم اثرگذار باشد و در این مهم به طور نسبی موفق بوده است. ایجاد شکاف میان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان و حتی رشد تضادها در جریان اصول‌گرایی و ایجاد جریانی که قواعد بازی دمکراتیک و ارائه اسلامی مبتنی بر عقلانیت و معنویت را پذیرفته است، در راستای موفقیت این اندیشه و پروژه قابل بررسی است. اصلاح‌طلبان از دهه هفتاد خورشیدی به بعد و به ویژه در جریان جنبش ملی و مردمی دوم خرداد و پس از آن، صادقانه و با شهامت اخلاقی بر اساس مشی و منشی فعالیت کرده‌اند که روزگاری پیش از آن تنها بازرگان و نهضت آزادی ایران پرچم‌دار آن بود. نقد و پاسخ‌گو خواستن حاکمیت، توسعه سیاسی، اولویت آزادی بر دیگر ارزش‌ها، گزینش روش‌های مبارزات قانونی، مسالمت‌آمیز و تدریجی از جمله مفاهیم و روشهایی هستند که امروزه نه تنها احزابی مانند جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بلکه حتی بسیاری از احزاب و فعالین سیاسی داخل و خارج از کشور نیز بر درستی آن‌ها تایید دارند.

 بازرگان، سازمان‌گرِ سازمان‌مند
بازرگان مبنای اعتقادی خود را از قرآن می‌گیرد. حتی مبانی شناخت تاریخی و فرهنگی را بازرگان در قرآن می‌جوید. بازرگان در شناخت‌شناسی دیکتاتورها حتما به شخصیتی که قرآن از فرعون معرفی می‌کند توجه داشته است.

" فرعون در قرآن شخصيتي برتري‌خواه و متكبر دارد، قدرت چنين فردي نه در مشروعيت و كسب نظر عموم مردم كه در ضعيف نگه داشتن آنان و جلوگيري از طرح و انسجام خواسته‌هايشان معنا و تداوم مي‌يابد. بنابراين بديهي بود كه خواستار وجود فرمان‌براني باشد كه هرگز به آزادي و كرامت انساني خويش نيانديشند و از آن‌جا كه وحدت مردم، به برانگيختگي خرد جمعي و جهت يافتن نيرو و حركت آنان به سوي حقوق و هويت انساني‌شان رهنمون مي‌شد، فرعون به درستي انديشيده بود كه بزرگ‌ترين تهديد براي تداوم حاكميت تماميت‌خواهانه‌اش، وحدت عملي و انسجام فكري مردمان سرزمين مصر خواهد بود و از اين رو به منظور ضعيف نگه داشتن آنان، از وحدت و سازمان‌دهي آرمان‌ها و حركت مردم ممانعت مي‌كرد. (فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعا – قصص، آيه‌ي ۴)

در مقابل، موسي و برادرش به عنوان رهبران ديني و اجتماعي تحول‌خواه زمانه‌ي خود، در مي‌يابند كه در روزگار خفقان، راز شكست حاكم خودكامه، جز وحدت و انسجام هم‌انديشان هم‌درد نيست. از اين رو، بر موسي و برادرش وحي شد تا بي پرسش از ايمان مردم و تنها به منظور حفاظت از ستمي عام، برايشان خانه‌هايي مجاور قرار دهند با پنجره‌هايي رو به روي هم ( و اوحينا الي موسي و اخيه انت تبوء لقومكا بمصر بيوتاً و اجعلوا بيوتكم قبله - يونس، آيه‌ي ۸۷ ). تا مستضعفان نيرو گيرند و ستم‌ديدگان و رهايي‌طلبان از تعبد فرعون و تفرعن حاميان سه‌گانه‌اش، صداي هم بشنوند، يگانگي پيشه سازند و بر حال هم گواهي دهند و بر دردهاي يكدگر آگاهي يابند و دواي هم باشند. " ( برگرفته از مقاله فرعون‌شناسی به قلم نویسنده )

چه بسا بر اساس چنین پشتوانه اعتقادی / شناختی از استبداد و راه رهایی است که مهندس بازرگان بارها به مناسبت‌های گوناگون بحث صبر، رابطه، تلاش و همکاری جمعی و تاسی به معنای آیه ۲۰۰ سوره آل عمران را مطرح می‌کند. ( یا ایها الذین ءامنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون –‌ای مومنان به صورت فردی [ خودسازی ] و جمعی پایدار باشید و با یکدیگر ارتباط برقرار کنید و از خدا پرواکنید بسا که رستگار شوید. )

بازرگان در هیچ یک از حوزه‌های کنش دینی و سیاسی خویش به تنهایی طی طریق نمی‌کند. او حتی زمانی که در مسجد هدایت در سالیان پس از شهریور ۲۰ برنامه‌های اسلام‌شناسی و مبانی اولیه روشنفکری دینی را تدوین می‌کند، خود را بی‌نیاز از همفکری با دیگران نمی‌بیند و با مرحومان آیت الله طالقانی و دکتر سحابی سنگ بنایی را می‌نهد که بعدها در دهه سی به تشکیل انجمن اسلامی مهندسین در بعد اعتقادی و جبهه ملی دوم و نهضت مقاومت ملی در دهه سی و سپس نهضت آزادی ایران در نخستین سال دهه چهل خورشیدی در عرصه سیاست می‌انجامد.

مهندس بازرگان برای امور آموزشی، تبلیغی و حتی فعالیت اقتصادی نیز قائل به کار جمعی در چارچوب نهاد و سازمان مدنی با مدیریت جمعی و دمکراتیک است. تاسیس و راه‌اندازی هنرستان کارآموز، موسسه حسینیه ارشاد، یاد، صافیاد و ...... از جمله نمودهای عینی توجه به این ویژگی است.

در هیچ یک از این نهادها تصمیمات شخصاً گرفته نمی‌شود و همگی به صورت هیات مدیره‌ای هدایت و مدیریت می‌شوند و همین محمل‌هاست که همراهی یارانی توانمند و اندیشمند و همکاری با متخصص‌ترین و متعهدترین مدیران و کارشناسان کشور را برای مهندس بازرگان مقدور می‌سازد.

رهبر فقید انقلاب به شرط عدم وابستگی حزبی حکم نخست‌وزیری را برای مرحوم مهندس بازرگان صادر می‌کند و بعدها نیز به نظر می‌رسد که چنان‌چه بازرگان منهای نهضت آزادی ایران به عرصه می‌آمد، حکومت در پذیرش ایشان کمترین تردید و تاملی روا نمی‌داشت، کما این که برخی جداشدگان از نهضت آزادی ایران مانند شهید رجایی، دکتر حسن حبیبی و دکتر عباس شیبانی در مدت کوتاهی به بالاترین مناصب حکومتی راه یافتند.

در سالیان حضور در جبهه ملی نیز بازرگان تاکید داشت که باید به عنوان نمایندگان احزاب و سازمان‌ها جبهه ملی را تشکیل داد و نه به عنوان افراد منفرد و شخصیت‌ سیاسی. البته این تاکید بر تلاش و صبر و حضور جمعی گاهی نیز تصمیم یا کنش سیاسی مورد نظر بازرگان را با تاخیر و حتی توقف مواجه می‌سازد. تصمیماتی که در پاره‌ای موارد صحت نظر مهندس بازرگان بعدها ثابت شد. مخالفت جمعی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران با کاندیداتوری بازرگان برای انتخابات ریاست جمهوری اول از جمله این تصمیمات است. اما بازرگان حفظ سازمانی مدنی و دمکراتیک مانند نهضت آزادی ایران را مهم‌تر و موثرتر از حضور در قدرت دانسته و در راستای تقویت فرآیند دمکراسی در ایران ارزیابی می‌کند. بنابراین به رغم تجربه و بینش سیاسی‌اش از تصمیم جمعی یارانش در نهضت عدول نمی‌کند.

بازرگان اندیشمندی است که در حوزه عمل گام بر می‌دارد، بی‌آن که مرتکب و متهم به بی‌اخلاقی‌های رایج در میان عمل‌گرایان شود. بازرگان البته منزه‌طلب نیست و مباحث و مبانی روشنفکری و تولید اندیشه‌اش را نه برای حجره‌های علمی و بحث‌های آکادمیک که برای تعالی و پیشرفت ملت ایران طراحی می‌کند و این وجه ممیزه اساسی او با بسیاری از روشنفکران و حتی بسیاری از روحانیون و فقهاست و از سوی دیگر، ورود در حوزه کنش سیاسی و اجتماعی را نه به عنوان یک پراگماتیست نتیجه‌گرا بلکه در قامت فردی آمیخته از عمل و اصول اخلاقی تعریف می‌کند و از همین روست که جز منافع ملی و اصول اخلاقی هیچ اصلی برایش اولویت ندارد، حتی حضور و ماندگاری در قدرت.

در همین راستا بازرگان دریافته است که دردها و مسائل و بحران‌های جامعه ایران را باید در حد و اندازه‌ای واقعی مورد ارزیابی قرار دهد و پاسخ‌ها و راه حل‌ها را متناسب با وزن مساله برگزیند و عمق و سطح مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را به نگاه شخصی و تعلقات احساسی خویش فرونکاهد. بازرگان مروج این اندیشه است که مشکلات در ایران یک شبه حاصل نشده‌اند که یک شبه از بین بروند. یک فرد خاص مسوول و مقصر تام در مسائل مملکت نیست که با رفتن او مساله ایران حل شود. به همین جهت است که بازرگان جزء معدود افرادی است که رفتن شاه را اتمام مسائل نمی‌داند و از آنجا که دمکراسی را یک فرآیند و نه یک اتفاق و حادثه می‌داند، بیش از پیروزی انقلاب، نگران دستیابی به آرمان‌های انقلاب است.

بازرگان اگرچه فرمالیست نیست اما با عمل و اندیشه و پایبندی خود به تصمیم‌گیری دمکراتیک در چارچوب سازمان‌های مدنی، راه گذار به دمکراسی را نشان می‌دهد و تعمد دارد که خود را در قالب یک فرد حزبی معرفی کند. اگرچه کنش، اندیشه‌ورزی و منش مهندس بازرگان در فعالیت‌های سیاسی وی محدود نمی‌شود و مهندس بازرگان وجوه شخصیتی و عملی قابل تامل دیگری نیز دارد، اما بازرگان از جمله معدود شخصیت‌های سیاسی در ایران است که افتخار نمی‌داند بگوید من عضو هیچ سازمان سیاسی نیستم و هفتاد سال بدون عضویت در هیچ سازمانی فعالیت داشته‌ام و در نهایت نیز تصویر و تصوری از خویش به یادگار و امانت می‌گذارد که بازرگان در کنار و همراه با نهضت آزادی ایران قرار دارد.

مهندس بازرگان در زمانه‌ای زیست که هیاهوی دستگاه‌های تبلیغات رسمی و فراگیر به مدد هم‌زمانی با جنبش‌های انقلابی مارکسیستی، عدالت اجتماعی و اسلام انقلابی را مبنا و زیربنای تحولات و نیازهای ایران معرفی می‌کردند، اما بازرگان آگاهانه در برابر این نظرات پایداری کرد و با تمام توان استبداد را نشانه گرفت. بازرگان نه تنها دستیابی به دمکراسی و حقوق و حاکمیت ملت، بلکه دین‌داری و مسلمانی واقعی را نیز جز در پرتو آزادی‌خواهی و مبارزه با استبداد غیرممکن می‌دانست. حرفی که در روزگارانی نه چندان دور موجب شد تا بسیاری حتی از دوستان سابق حضور او را برنتابند.

بازرگان آزادی را عصاره کرامت و ارزش انسان می‌دانست و همواره معتقد بود که بدون آزادی انسان منتفی است و عدالت اجتماعی یا اسلام منهای انسان فاقد معنا و عینیت بوده و یک ذهنیت منتزع محسوب می‌شود. اما در شناخت استبداد و مقابله با آن و راه‌های رهایی از این وضعیت، از هرگونه کوته بینی و فروکاستن ارزش مفاهیم و پدیده‌ها دوری جست و کنش جمعی سازمان‌مند را به عنوان روشی راهبردی مطرح کرد.

دقت بازرگان در موشکافی قضایا چنان بود که اگرچه در آزادی‌خواهی وی تردیدی نیست، اما روایتی نو و قابل قبول از آزادی‌خواهی را به عنوان یک مدل بومی و در تقابل با لیبرالیسم غربی مطرح می‌کند. این موضوع را بازرگان در مقاله " چهار ایسم " در مجموعه مقالات موسوم به بازیابی ارزش‌ها به خوبی توضیح می‌دهد.

امروزه بازرگان نیاز روز ایران است نه فقط به خاطر آن که نیازهای جامعه را خوب تشخیص می‌دهد، بلکه بدان سبب که خود امروز به نیازی برای ملت ایران تبدیل شده است. ما امروز به بازرگان بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم تا در شرایط بحرانی کنونی یادآور شود که آزادی هنوز هم خواسته‌ای ابدی است و در راه نیل به این هدف نباید به سادگی بیانگاریم که با حذف یک فرد یا تغییر ساختار حقوقی نظام‌های سیاسی می‌توان موفق بود. انسانی که نور بر تمام زوایای تاریک استبداد بیافشاند و ما را در جرکتی طولانی به سوی آزادی، به امید بخواند و تلاش و صبر جمعی را توصیه کند.

روحش شاد و نامش جاودان باد.


*عضو نهضت آزادی ایران

بازگشت به بالا

*****

 

مهندس بازرگان، نهضت آزادی و چهار انتخابات ریاست جمهوری / مرتضی کاظمیان

بعد از استعفای دولت موقت، و برگزاری نخستین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان دبیرکل نهضت آزادی ایران تا هنگام درگذشت در دی‌ماه ۱۳۷۳، شاهد چهار انتخابات ریاست جمهوری دیگر بود. به گمان نگارنده، چگونگی مواجهه‌ی نهضت آزادی ایران با این چهار انتخابات، که در دوران دبیرکلی مهندس بازرگان برگزار شد، می‌تواند برای دموکراسی‌خواهان ملی ایران امروز، بس درس‌آموز باشد.

در تمام این انتخابات‌ها، نهضت آزادی بر لوازم و شرایط انتخابات آزاد، سالم و منصفانه تاکید کرده، و به‌دلیل عدم تحقق این استانداردها و مقتضیات، و مبتنی بر تنگ‌نظری جریان اقتدارگرای مسلط در حاکمیت، از حضور در انتخابات پرهیز کرده است. بازرگان و یارانش در عین اصرار بر حق قانونی و شهروندی خود، هم‌زمان بر اصول و معیارهای خود پافشاری کردند.

مکتوب زیر می‌کوشد مبتنی بر بیانیه‌های نهضت آزادی ایران در واکنش به انتخابات ریاست جمهوری از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۲، گزارشی ارائه کند از چگونگی مواجهه‌ی مهندس بازرگان و همفکرانش با این رویداد مهم، و نیز نحوه‌ی کنش سیاسی آنان در متن جامعه مدنی ایران.

 انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۶۰

در جریان نخستین انتخابات پس از عزل دکتر ابوالحسن بنی‌صدر، و در اوج سرکوب و خشونت حاکمیت علیه مخالفان، نهضت آزادی با نگارش نامه‌ای خطاب به وزیر کشور وقت (محمدرضا مهدوی کنی) تاکید کرد که «انجام انتخابات و شركت فعال مردم در آن تنها وقتی ممكن و میسر خواهد بود كه آزادی‌های مشروعی را كه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تضمین نموده است محترم شمرده شده و تحقق یابند.»

ارزیابی نهضت آزادی در تیرماه ۱۳۶۰ چنین بود: «بخش عظیمی از این حقوق نادیده انگاشته شده‌اند. محدودیتهای روشن و آشكار بوجود آورده‌اند. بخش قابل توجهی از مطبوعات را بطور غیرقانونی تعطیل كرده‌اند. چاپخانه‌ها تحت كنترل شدید قرار دارند و از چاپ بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های مردم ولو مربوط به داوطلبان انتخابات، اظهار ترس و نگرانی می‌نمایند. اجتماعات آرام با حمایت پاسداران كمیته مورد حمله و هجوم قرار گرفته... در اینچنین جو ترس و رعب، آیا امكان برگزاری یك انتخابات آزاد بر طبق اصول مصرحه قانون اساسی وجود دارد؟»

مهندس بازرگان و یارانش در آستانه‌ی دومین انتخابات ریاست جمهوری از وزیر کشور خواسته بودند: «قبل از برگزاری انتخابات، شرایط برگزاری آزاد و شركت فعال مردم را در انتخابات فراهم سازید، محدودیت‌های غیر قانونی و غیر ضروری را از بین ببرید، مطبوعاتی را كه هنوز در دادگاه‌های صالحه محاكمه نشده‌اند و محكومیتی ندارند آزاد سازید. قانون را در تمام موارد از جمله اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها برای همه یكسان اجرا كنید. تنها در صورت تحقق این شرایط است كه می‌توان به نتایج انتخابات میان دوره‌ای مطمئن بود و آن را قانونی دانست.»

چنان‌که رخ داد ـ و قابل پیش‌بینی بود ـ استانداردها و لوازم انتخابات مورد نظر نهضت آزادی، متحقق نشد؛ این جمعیت سیاسی با هویت ملی ـ مذهبی در بیانیه‌ای اعلام کرد که «با توجه به شرایط جاری و جنگی كشور و محرومیت از تبلیغات آزاد قانونی، تعیین نامزد برای ریاست جمهوری و نمایندگان میان‌دوره‌ای مجلس شورای اسلامی نكرده است.»

سیداکبر پرورش، عباس شیبانی، حبیب‌الله عسگراولادی و محمدعلی رجایی، نامزدهای آن انتخابات بودند. درپی ترور زنده‌یاد رجایی و همراهانش، سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری در مهرماه ۶۰ و در اوج سرکوب مخالفان سیاسی برگزار شد. شورای نگهبان صلاحیت چهار نامزد را تأیید کرد: اکبرپرورش، سید رضا زواره‌ای، حسن غفوری فرد و سیدعلی خامنه‌ای. دوران ریاست جمهوری روحانیان در ایران از آن هنگام کلید خورد.

 انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۶۴

روزهای سخت و سرخ و سیاه ابتدای دهه‌ی ۶۰ گذشت؛ برای انتخابات ریاست جمهوری ۶۴ نهضت آزادی با انتشار بیانیه‌ای ضمن تاکید بر این نکته که «ادامه وضع موجود و انحصار مسئولیتها و اختیارات و تشدید و تقویت سیاستهای موجود مردود است»، و با اشاره به این موضوع که «انكار كلی و یا نسبی اصالت انقلاب و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی خلاف مصالح ملی است و تغییر متولیان از طریق قیام مسلحانه و اعمال خشونت‌آمیز نظیر ترورها و انفجارات نه صحیح و نه مصلحت می‌باشد»، و نیز با بیان این مهم که «امید نجات با دلبستگی به هر بیگانه‌ای، دریوزگی و ننگ‌آور است و هیچ فرد و گروه مسلمان ایرانی زیر بار آن نخواهد رفت»، تصریح کرد که «راه رهائی از مشكلات فعلی وفاداری به اصول اولیه انقلاب یعنی: "آزادی ـ استقلال ـ جمهوری اسلامی"، دفاع از نظام، قیام قانونی و مبارزه مسالمت‌آمیز در چارچوب قانون اساسی به‌ منظور اصلاح یا تغییر حاكمیت است.»

نهضت آزادی در بیانیه‌اش اعلام کرد که «وظیفه ملی و اسلامی خود می‌دانیم در انتخابات ریاست جمهوری، علیرغم حملات و خطرات احتمالی، با احساس مسئولیت و اِعمال بصیرت فعالیت نمائیم.»

در این بیانیه که در آخرین روز اردیبهشت ۱۳۶۴ منتشر شد اما شروطی مورد تاکید قرار گرفته بود؛ ازجمله این‌که «حاكمیت موظف است»:

«آزادی مطبوعات را كه برخلاف اصل ۲۴ قانون اساسی به بهانه‌های مختلف شدیداً محدود شده است، تأمین و تضمین نماید و از روزنامه‌های غیرموافق كه در چارچوب قانون عمل می‌كنند رفع ممنوعیت و مزاحمت نماید.»

«به رسانه‌های گروهی از جمله صدا و سیما دستور دهد مناظرات سیاسی و نظرات داوطلبان ریاست جمهوری را بدون تبعیض پخش نموده و در معرض ارزیابی افكار عمومی قرار دهد.»

«به جمعیت‌ها و احزاب و نامزدهای مخالف اجازه دهد از اماكن عمومی مجاز و معمول مانند موافقین استفاده نمایند.»

«امنیت كامل دفاتر و ستادهای انتخاباتی و افراد و اجتماعات مخالفین را در تهران و شهرستانها طبق قانون جدّاً تأمین و تضمین نموده از هر گونه هرج و مرج و اخلال و مزاحمت گروه‌های غیرمسئول یا برانگیختن دستجات مأمور به اصطلاح مردمی ممانعت مؤثر بنماید.»

«به افراد ملت كه طبق قانون اساسی حق مشاركت در انتخابات دارند آنچنان تأمینی داده شود كه همگان آزادی و اطمینان كامل داشته كوچكترین نگرانی از عواقب رأی خود یا زیان و محرومیت (در صورت امتناع از شركت در انتخابات) نداشته باشند.»

نیز خواسته شده بود که «به‌ منظور جلوگیری از هرگونه تخلف و تقلب، برگزاری انتخابات، حفاظت صندوقها و استخراج آراء را زیر نظارت كامل بیطرفانه و دقیق شورای نگهبان انجام دهد و و امكان نظارت مردم و نمایندگان نامزدها را بدون كمترین اشكال و تبعیض فراهم سازد.»

نهضت آزادی در این بیانیه افزوده بود: «تنها در صورت تحقق شرایط فوق است كه انتخابات ریاست جمهوری از اعتبار و مشروعیت لازم برخوردار خواهد بود.»

و نیز تاکید شده بود که «در صورتی كه حاكمیت به مطالب فوق و تعهدات شرعی و قانونی خود در قبال خدا و خلق عمل نموده صادقانه و خالصانه آزادی انتخابات را تأمین نماید، نهضت آزادی ایران به حكم وظیفه ملی و اسلامی در انتخابات قریب‌الوقوع ریاست جمهوری شركت كرده هموطنان عزیز را به ایفای این وظیفه و احقاق این حق دعوت می‌نماید و كاندیدای خود را كه طبیعتاً آقای مهندس مهدی بازرگان است معرفی خواهد نمود.»

نهضت آزادی در تیرماه ۶۴ با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر وقت جمهوری اسلامی، اعلام کرد: «هركس در هر لباس و طبقه و از هر حزب و گروه، ولو از مخالفین ما، اگر در یك انتخابات قانونی واقعاً آزاد، همراه با امنیت و عدالت بر طبق موازین قانونی اساسی، برگزیده شود، ما اولین كسانی خواهیم بود كه به او تبریك گفته به نشانی بیعت دستش را خواهیم فشرد. غرض و خواسته ما انتخاب و حاكمیت ملت است نه انتخاب شدن و حاكمیت خودمان، چرا كه راه نجات از مشكلات را در حاكمیت مردم می‌بینیم.»

در این نامه تصریح شده بود: «انتخابات آزاد واقعی حكم رفراندوم را خواهد داشت... شما مگر نفرمودید: "میزان رأی ملت است" و سال ۱۳۶۰ را سال قانون اعلام نكردید؟ ما نیز غیر از رأی ملت و حاكمیت دائمی قانونی چیزی نمی‌خواهیم اما معتقدیم اجرای قانون تنها با تأمین آزادیهای مشروع امكان‌پذیر است. ما شرایط تحقق و تأمین این آزادیها را نه برای خودمان بلكه برای عموم ملت، اعم از موافق و مخالف حاكمیت بارها گفته و نوشته‌ایم و اینك نیز مجدداً فهرست‌وار بیان می‌كنیم، با اعتقاد به اینكه اگر این شرایط برای همه گروهها و افراد ملت تحقق و تأمین نیابد چنان انتخاباتی، علیرغم هرگونه ادعا و تبلیغات و تظاهرات، نزد خودی و بیگانه مشروعیت و ارزش و اعتبار نداشته شركت در آن به منزله نادیده گرفتن و پایمال كردن اصول حاكمیت ملی (مصرحه در قانون اساسی) و مخالفت با فرمان الهی: «تؤدوا الامانات الی اهلها» می‌باشد.»

در این نامه‌ی صریح، نهضت آزادی بار دیگر بر شروط و لوازم برگزاری انتخابات آزاد و سالم تاکید کرده بود.

«حداقل شرایط تحقق و تأمین آزادی‌های قانونی برای انتخابات رییس‌جمهوری» از نظر نهضت آزادی عبارت بودند از:

۱- آزادی مطبوعات و اجتماعات كه برخلاف اصل ۲۴ قانون اساسی به بهانه‌های مختلف شدیداً محدود شده است باید سریعاً اعاده و تضمین گردد تا احزاب و گروه‌ها بتوانند با فرصت كافی بدون ممانعت و مزاحمت، روزنامه و نشریه داشته باشند و مطبوعات مجاز دولتی پاسخها و نظریات و مقالات آنها را مانند موافقین درج نمایند.

۲- رسانه‌های گروهی از جمله صدا و سیما موظف شوند مناظرات سیاسی و نظریات داوطلبان ریاست جمهوری را بدون تبعیض پخش نموده در معرض افكار عمومی قرار دهند.

۳- امنیت فردی و اجتماعی موافقین و مراجعین به ستادهای انتخاباتی كلیه داوطلبان ریاست جمهوری و گروه‌های معرف و پشتیبان آنها در دوران انتخابات و پس از آن تضمین گردیده هیئت حاكمه، ارگانها و نهادهای رسمی و غیررسمی و احزاب وابسته و طرفدار دستگاه هیچگونه دخالت، ممانعت، مزاحمت و محدودیت به صورت علنی و رسمی یا مخفی و غیرمستقیم در كار احزاب و افراد و گروه‌ها ایجاد نكنند و نیروهای انتظامی جداً مسئول و موظف به حفاظت و حراست از آنها علیه هرگونه اخلال و آزار بوده متخلفین را بازداشت و تعقیب و مجازات نمایند.

۴- برای افراد ملت و عامه مردم كه شركت در انتخابات از حقوق مدنی و شرعی آنها محسوب می‌شود هیچگونه اجبار و اكراه یا تفتیش و تهدید و بالاخره سانسور و محرومیت و اخذ به حیا ایجاد نشود. هركس در شركت و عدم شركت یا در گزینش و تبلیغ و خدمت به افراد مورد نظر خود،‌ آزادی و امنیت كامل داشته مصون از هرگونه تعقیب و تهدید باشد و هر زمان كه مزاحمت و صدمه‌ای بر آنها وارد گردید دستگاه قضائی و دولت مسئول پیگیری و جبران خسارت باشد.

۵- به رأی‌دهندگان و داوطلبان اجازه حضور و نظارت در حوزه‌ها و صندوق‌ها به صورت همكاری با وزارت كشور و شورای نگهبان داده شود، بدون آنكه نمایندگان داوطلبان یا افراد و نهادهای مخالف و موافق اجازه داشته و بتوانند به نحوی تبلیغ و تحمیل رأی به نفع نامزدهای خودشان یا به زیان دیگران بنمایند.

۶- مسئولین انتخابات لازم است مردم را از طریق رسانه‌های گروهی و مطبوعات به طور منظم و مستمر در جریان واقعی شمارش آرا بگذارند.

در این نامه آمده بود که «شرایط عنوان شده فوق نه شاق و ناممكن است و نه كمترین مباینت با قانون اساسی و مصلحت و منطق دارد و نه توقعی بی‌جا و اختصاصی محسوب می‌شود.»

نهضت آزادی خطاب به رهبر فقید جمهوری اسلامی نوشته بود: «اگر جنابعالی و مشاوران و مسئولان تشخیص می‌دهید كه با توجه به شرایط استثنایی جنگ و مشكلات داخلی برگزاری انتخابات واقعاً آزاد بر طبق قانون اساسی مصلحت و ممكن نمی‌باشد می‌توان انتخابات ریاست جمهوری را با یك همه‌پرسی به تعویق انداخت. آنچه مهم است و ما اصرار داریم صداقت در روابط دولت و ملت و رعایت حرمت آزادی قانون اساسی است و همچنین حفظ آبروی نظام وممكلت. و بدترین آفت را برای هر دولت و ملت بنا به فرموده پیامبر اكرم(ص) ظلم می‌دانیم كه: الملك یبقی معی ‌الكفر و لایبقی مع الظلم.»

در پی این نامه، نهضت آزادی در مکتوبی سرگشاده خطاب به «رئیس هیئت نظارت بر انتخابات» (حجت‌الاسلام امامی كاشانی)، با اشاره به این نکته که جمعیت مزبور «طرفدار مبارزه قانونی مسالمت‌آمیز» است، به تهدیدها و فشارها و محدودیت‌ها علیه خود اشاره کرده و نوشته بود: «اگر در جریان برگزاری یك انتخابات (و ازجمله انتخابات ریاست جمهوری) شرایط لازم تأمین آزادی و امنیت برای انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان و امانتداری در آرا برای كلیه گروهها و افراد ملت كه بر طبق قوانین اساسی و جاری مملكت حق انتخاب شدن و انتخاب كردن را دارند فراهم نبود و یك سلسله محدودیتها، ممانعتها،‌ مزاحمتها و به طور كلی تبعیض‌های خلاف قانون مشهود وجود داشت آیا می‌توان چنین انتخاباتی را قانونی و صحیح تلقی نمود؟ و آیا می‌توان برای نتایج حاصله و منتخب آن قانونیت و مشروعیت قائل شد؟»

نهضت آزادی همچنین در نامه‌ای خطاب به وزیر کشور (حجت الاسلام ناطق نوری)، خواستار «تأمین آزادی واقعی و امنیت انتخابات برای عموم بر طبق اصول قانون اساسی و موازین قانون انتخابات» و «مخصوصاً استفاده از اماكن عمومی و رسانه‌های گروهی و تأمین سایر حقوق سلب شده» گردید.

۳۰ تیر ۶۴ نهضت آزادی «نام‌نویسی» مهندس بازرگان برای انتخابات ریاست جمهوری را علنی کرد. درعین‌حال در این بیانیه تاکید شده بود که «نهضت مانند سایر افراد ملت مترصد است ببیند آیا قانون انتخابات در عمل به سرنوشت غم‌انگیز قانون اساسی و بسیاری از قوانین دیگر دچار خواهد شد و با تجربیات تلخ گذشته عاملی برای اجرای آن و تأمین «حق حاكمیت ملت» آنطور كه در فصل پنجم قانون اساسی آمده است خواهد گشت؟! البته انتظار ما از شورای نگهبان این است كه با توجه به اختیارات و مسئولیت‌هائی كه قانون به آن شورا اعطا نموده بر تحقق واقعی «آزادی، امنیت و امانت در انتخابات» نظارت كامل نموده و در برابر هرگونه قانون‌شكنی ایستادگی كند.»

در بیانیه مزبور آمده بود که «نام‌نویسی مهندس بازرگان نه بدان معنی است كه ما شرایط «آزادی، امنیت و امانت» در انتخابات را عملاً تحقق یافته می‌دانیم و نه بدان مفهوم است كه در صورت عدم تحقق شرایط فوق لزوماً تا آخرین مرحله در انتخابات شركت خواهیم نمود.» بلکه «اقدام ما در این مورد پاسخی است به مراجعات و درخواستهای مردم، كوششی است در جهت پاسداری از نظام جمهوری اسلامی و تحقق "حق حاكمیت ملت".»

پیر آزاده و دموکراسی‌خواه که دهه‌ها تجربه کار سیاسی و مدیریتی را با اخلاق و تعهد به ایران درهم آمیخته بود، اما چنان‌که قابل پیش‌بینی بود، نامزدی نبود که صلاحیت‌اش را اقتدارگرایان تأیید کنند. مهندس بازرگان از فیلتر شورای نگهبان جمهوری اسلامی عبور نکرد. سیدعلی خامنه‌ای، حبیب‌الله عسگراولادی و محمود کاشانی سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری چهارم شدند. مردادماه ۶۴، نهضت آزادی در نامه‌ای به شورای نگهبان در مورد رد صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری، نوشت: «نامزدهای سه‌گانه تأیید شده توسط آن شوری همگی از اعضاء سرشناس و اكثراً كادرهای رهبری و سیاستگذار حزب حاكم هستند. انحصار نامزدهای واجد صلاحیت در این سه نفر تنها یكی از سه راه را پیش پای مخالفان سیاستهای حزب حاكم می‌گذارد:

۱ـ پای صندوقها حاضر شوند و به یكی از نامزدهای سه‌گانه رأی دهند. چنین انتخاباتی انتخابات تك حزبی بوده و وضع سیاسی كشورهای بلوك شرق را تداعی می‌كند كه در انتخابات آنها تنها حزب حاكم چند نفر را معرفی می‌كند و سایر مردم حق معرفی و یا رأی دادن به نامزد دیگری ندارند.

۲ـ به دلیل عدم احساس امنیت در رأی دادن شركت كنند و با دادن رأی سفید یا مخدوش ضمن ابراز مخالفت از عواقب سوء عدم‌مشاركت مصون بمانند.

۳ـ از رفتن پای صندوق‌ها خودداری كنند و در نتیجه اصل ششم قانون اساسی كه می‌گوید: «در جمهوری اسلامی ایران امور كشور باید به اتكاء آراء عمومی اداره شود» تعطیل گردد.

بیانیه مزبور تاکید کرده بود که «مهندس بازرگان یكی از شناخته‌ترین افراد جامعه هستند كه با بیش از چهل سال فعالیتهای اجتماعی، اسلامی و سیاسی منشاء خدمات و خیرات فراوانی بوده و حسن سابقه ایشان برای ملت ایران روشن می‌باشد. عدم تأیید آن شورا از چنین نامزدی نه تنها برای ما بلكه برای بسیاری از ملت شریف ایران سؤال‌انگیز است.»

نهضت آزادی تأیید صلاحیت تنها سه نامزد عضو حزب جمهوری اسلامی، حزب اصلی همراه و همسو با حاکمیت را شاهدی برای «وادارساختن مردم» به رأی دادن در انتخاباتی دانست كه «قبلاً حق انتخاب و اختیار از آنها سلب شده است.»

نیز این که «این امر ثابت می‌كند هیئت حاكمه، كه خود را مدافع و مساوی و مظهر انقلاب و نظام و اسلام معرفی می‌كند، به آزادی افكار و عقاید و بیان و قلم معتقد نبوده، تحمل گروه‌های قانونی مخالف ولی موافق با نظام جمهوری را ندارد و نسبت به حق حاكمیت ملت كه در قانون اساسی تصریح شده است تعهد و پیوندی احساس نمی‌كند.»

در بیانیه‌ای دیگر در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ۶۴، نهضت آزادی با شرح ماوقع، و با تاکید بر این نکته که «ما درصدد نیستیم كه برای ملت ایران كه از قدرت تشخیص سیاسی برخوردار بوده و بخوبی می‌تواند راه خود را انتخاب كند، تعیین تكلیف كنیم. به نظر ما مردم نیازی به قیم نداشته، هموطنان عزیزمان وظیفه اسلامی، ملی و وجدانی خویش را به خوبی تشخیص می‌دهند و برحسب آن عمل خواهند كرد»؛ نظر خود را در مورد انتخابات مزبور چنین اعلام کرد از شركت در رأی دادن خودداری خواهد نمود.

نهضت آزادی در تبیین دلایل عدم مشارکت خود در انتخابات به این موارد اشاره کرده بود:

ـ از آنجایی كه تنها صلاحیت نامزدهای عضو حزب حاكم تأیید شده است رأی دادن ما به منزله تأیید عملی سیاستهای حزب حاكم است كه آن را به سود انقلاب و مملكت و ملت و منطبق با اسلام نمی‌دانیم.

ـ نامزد دیگری كه بتواند حتی قسمتی از خواسته‌های ملت و نظریات نهضت را تأمین نماید از طرف حاكمیت تأیید نشده است تا بتوانیم به آنان رأی دهیم.

ـ رأی دادن به این برنامه‌ها خط بطلان كشیدن بر روی شعار آزادی و استقلال و بسیاری از ارزشهای انقلاب اسلامی است و همچنین امضاء نمودن سلب اختیار و حق انتخاب از ملت بوده قبول تبدیل جمهوری اسلامی ایران به جمهوری‌های دمكراتیك كشورهای كمونیستی محسوب می‌شود.

ـ تأیید روشهائی است كه جامعه را به‌سوی بسته‌تر شدن بیشتر و سلب آزادیها و حقوق ملت مصرح در قانون اساسی هدایت می‌كند.

ـ شركت در انتخابات به دلیل عدم تأمین امنیت و امانت ضربه سختی به نظام جمهوری اسلامی خواهد زد.

 انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۶۸

مرداد ۶۸ و پس از پایان یافتن دو دوره ریاست جمهوری حجت‌الاسلام خامنه‌ای، نهضت آزادی ایران در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری جدید اعلام کرد كه «شركت مردم در انتخابات آزاد و قانونی یك حق و وظیفه دینی و ملی برای تحقق حاكمیت ملت است.»

نهضت آزادی هدف خود از مشاركت در روند انتخابات را «تأمین آزادی در جهت مشاركت داوطلبانه و آگاهانه مردم و ایجاد فضای باز سیاسی به عنوان یگانه راه نجات مملكت» توصیف کرده بود.

در هنگامه‌ای که دوران رهبر جدید جمهوری آغاز و امکان فعالیت نهضت آزادی، متاثر از خشونت‌های سال ۶۷ محدودتر از سال ۶۴ شده بود، این جمعیت در بیانیه‌ی خود تصریح کرده بود که «برای زدودن آثار فرهنگ استبدادی و ظهور حاكمیت واقعی ملت به جای حاكمیت فرد و یا قشر و طبقه خاص موثرترین شیوه شركت فعال مردم در انتخابات است.»

نهضت آزادی با بیان این نکته که «با كمال تاسف نه تنها حاكمیت فشارها و محدودیت‌های گذشته را از نهضت آزادی و سایر گروههای سیاسی طرفدار انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و مبارزه قانونی و علنی، ولی مخالف حاكمیت، كاهش نداده و به توصیه‌های خیرخواهانه آنان ترتیب اثری نبخشیده، بلكه بر شدت تبلیغات منفی و ایراد تهمت‌های ناروا و اشاعه اكاذیب علیه آنان نیز افزوده»، اعلام کرد که «ادامه اشغال دفتر نهضت و جمعیت دفاع از آزادی و حاكمیت ملت، و ضبط اسناد و مدارك و آرشیو و امكانات اجرائی نهضت، بازداشت خلاف قانون و احضار اعضا و علاقمندان در تهران و شهرستانها، تهدید و ارعاب و حتی اجبار آنان به جاسوسی برای وزارت اطلاعات گوشه‌ای از فشارها و تضییقاتی است كه برای سركوب آنهائی كه نظریات و تشخیص‌های متفاوتی در برخی از اصول و مسائل اصلی اداره مملكت با متولیان انقلاب و حاكمیت دارند بكار گرفته شده است.»

ارزیابی نهضت آزادی از افزایش محدودیت‌ها چنین بود: «روند مجموعه رویدادهای یك سال گذشته نشان می‌دهد كه حاكمیت، به ویژه با اطلاعی كه احتمالاً از شدت بیماری رهبر انقلاب داشته‌اند، با برنامه‌ریزی قبلی تمامی صاحبان بینش‌های دیگر، حتی قائم مقام رهبری، را حذف و بی‌اثر نموده‌اند تا از این طریق و به مدد موثر تمامی وسائل ارتباط جمعی تنها یك نظر و تشخیص بتواند در جامعه مطرح گردد. به این ترتیب زمینه لازم برای حفظ قدرت و انجام انتخابات ریاست جمهوری به طور متمركز و انحصاری فراهم می‌شود و با تغییرات برنامه‌ریزی شده‌ای كه در قانون اساسی به عمل می‌‌آید موجبات تمركز قدرت كه نتیجه‌ای جز اختناق و استبداد بیشتر نخواهد داشت، آماده می‌گردد.»

این جمعیت سیاسی تصریح کرده بود که «حاكمیت حتی مخالفین وفادار به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را از آزادی و بیان و اجتماع محروم نموده است و حتی به زبان نیز وعده آزادی و اجرای قانون را نمی‌دهد»، و «غیر موافقین با سیاست‌های حاكمیت به دلیل محروم ماندن از حقوق و امكانات عمومی قادر به اظهارنظر موثر و ارتباط سیاسی با مردم نیستند.»

در چنین وضعی، مهندس بازرگان و یارانش در آستانه‌ی برگزاری انتخاباتی که نامزدهایش هاشمی رفسنجانی و عباس شیبانی بودند، اعلام کردند: «نهضت آزادی ایران بدون آنكه خواسته باشد تكلیفی برای هموطنان كه خود آگاهی كافی از جریان امور دارند تعیین نماید، صریحاً اعلام می‌دارد در انتخاباتی كه حقوق عمومی و آزادیهای قانونی سلب شده باشد شركت نمی‌كند.»

نهضت آزادی همچنین با انتشار تحلیلی در مورد پنجمین انتخابات رئیس جمهوری بر «قانونی نبودن شرایط برگزاری انتخابات و مراجعه به آراء عمومی»، «عدم مشروعیت نتایج» و «عدم مشاركت» این جمعیت در انتخابات مزبور و همه‌پرسی اصلاح قانون اساسی اصرار کرد.

مهندس بازرگان و همفکرانش ضمن بررسی آمار و ارقام مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری پس از انقلاب، بر این نکته مهر تاکید زدند که «درصدهای شركت كنندگان به طور محسوس تنزل پیدا كرده است»؛ «یعنی برخلاف ادعای تبلیغات رسمی انحصاری و تصور مقامات پیروز شده كمترین نتیجه گیری كه می‌توان از آراء فرض نمود، صرف نظر از كیفیت و صحت جمع آوری گزارش آنها، این است كه حداقل ۱۴ میلیون نفر از واجدین شرایط به اصلاحات قانون اساسی و رئیس جمهوری رأی مثبت نداده‌اند و استقبال و اعتماد عمومی نسبت به نظام و متولیان و برنامه‌های آنان كاهش محسوس پیدا كرده، جای شور و هیجان یا اعتقاد و اعتماد را دلسردی و سرخوردگی گرفته است.»

به باور نهضت آزادی: «ریش و قیچی هر دو در دست حاكمیت بوده و جریان انتخابات و رأی گیری آنگونه كه می‌خواسته‌اند صورت گرفته موانع و مخالفتهای كلی را از صحنه خارج ساخته‌اند.»

این جمعیت سیاسی پرسیده بود که «اگر قرار باشد امر انتخابات یكسره و از هر جهت در دست متولیان باشد و غیرموافقین از فعالیتهای انتخاباتی و دخالت‌های قانونی ممنوع و محروم بوده و مردم عادی و خبرنگاران و ناظرین بیطرف شركت و حضوری در انجمن‌ها و حوزه‌های رأی گیری و قرائت آراء نداشته باشند چه تضمینی وجود دارد كه بنا به معمول و سنت دیرینه كشورمان صندوقسازی برای رأی ریزی و صورت سازی به عمل نیامده باشد و آیا ارقام و آمار و استنادهای حقوقی و تبلیغاتی به چنین آراء می‌تواند اعتبار و ارزشی داشته باشد؟»

نهضت آزادی از «گردانندگان كشور» خواسته بود که «از تاریخ حكومت‌ها و از تجربه «هفتاد‌ساله» نظام‌های ماركسیستی و از شكست برنامه‌های آنان، علیرغم سیاست‌های تبلیغی و تحمیلی و بازگشت شجاعانه و جوانه‌زنانه‌ای كه به اجرای فضای باز سیاسی و تأمین حقوق و آزادیهای ملت كرده‌اند، عبرت بگیرند.»

به تاکید این جمعیت سیاسی با هویت ملی ـ مذهبی: اعمال حاكمیت از طریق «تمركز» و «دیكتاتوری» یا قیومیت و ولایت، حتی اگر دیكتاتوری علما باشد و سلب اختیار و آزادی از صاحبان مملكت یعنی ملت، گرهی از مشكلات مملكت گشوده نخواهد شد، حتی حفظ قدرت و بقای حكومت نیز تامین نخواهد گردید.

 انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۲

در آستانه‌ی برگزاری ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، نهضت آزادی در بیانیه‌ای خطاب به مردم ایران، با اشاره به این نکته که «برای هر حزب سیاسی، مقطع انتخابات بهترین فرصت برای انتقال پیام آن به مردم و حضور فعالانه در صحنه سیاسی كشور خود است»، تصریح کرد که «همواره آرزو داشته است كه در هر دوره انتخابات، با فراهم شدن كلیه شرایط لازم برای آزادی انتخابات و شركت احزاب و گروه‌های سیاسی در آن، نقش موثری را در این باره ایفا كند ولی متأسفانه به دلایلی تا كنون این آرزو به جز در یكی دو دوره اول تحقق نیافته و بلكه هر سال دست نیافتنی‌تر شده است.»

در بیانیه اردیبهشت‌ماه ۷۲ نهضت آزادی آمده بود که «در چهارده سال گذشته، چند همه پرسی (تغییر نظام، قانون اساسی و تغییر قانون اساسی) و چندین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و ریاست جمهوری برگزار گردیده و ظواهر یك نظام مردمی و متكی بر دمكراسی حفظ شده است. بنابراین، شاید این تصور پیش آید كه همه چیز به‌جای خود صحیح و از مشروعیت كافی برخوردار است؛ ولی با كمال تاسف باید اذعان كرد كه طی ۱۳ ـ ۱۴ همه‌‌‌پرسی و انتخاباتی كه صورت گرفته است روز به روز شاهد افت بیشتر كمیت و كیفیت انتخابات بوده‌ایم؛ یعنی چه به لحاظ كمی (نسبت رأی دهندگان به كل جمعیت) و چه به لحاظ كیفی، كاهش مشاركت و افزایش بی‌تفاوتی و بی‌علاقگی از سوی مردم را مشاهده كرده‌ایم.»

این جمعیت سیاسی در بیانیه‌اش تاکید کرده بود که «دموكراسی و شركت آگاهانه مردم در انتخابات ملزومات و مقتضیاتی دارد كه با فقدان آنها، صرف برگزاری انتخابات و حفظ ظواهر (كه در رژیم منفور گذشته هم رعایت می‌شد) مسئله‌ای را حل نخواهد كرد.»

این مقتضیات و شرایط و لوازم از نظر مهندس بازرگان و یارانش چنین بود:

الف‌ـ وجود فضای باز سیاسی در جامعه و تحقق عینی و عملی حقوق و آزادیهای اساسی ملت ـ كه در فصل سوم قانون اساسی به صراحت بیان شده است ـ در یك جامعه بسته سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد یك شعار تو خالی و یك نمایش بی‌معنا و بی‌فایده می‌باشد.

ب‌ـ انتخابات ادواری پیش‌بینی شده در قانون اساسی.

ج‌ـ دمكراسی پارلمانی و انتخاب مستقیم رئیس جمهور از سوی مردم مستلزم وجود احزاب ملی و مستقل و نهادهای سیاسی است كه به طور منظم و مستمر، عملكرد مسئولان و برنامه‌ها و تواناییهای نامزد‌ها (كاندیداها) را از جهات مختلف مورد تجزیه و تحلیل و ارزیابی قرار دهند و درباره آنها اظهارنظر كنند. به عبارت دیگر، قضاوت درباره برنامه‌ها و شناسایی به موقع كاندیداها و گزینش یك فرد از میان تعداد كافی نامزد انتخابات، مستلزم وجود آزادیها و فرصت كافی برای طرح مسائل و برنامه‌ها و تبلیغ كافی درباره كاندیداها است، به طوری كه مردم بتوانند به خوبی در جریان رقابت واقعی نامزدها، همراه با ارائه برنامه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی كاندیداها، قرار گیرند و بدانند كه چه فردی را و به چه دلیل باید انتخاب كنند.

از این منظر، نهضت آزادی تصریح کرده بود که «در شرایط كنونی، نه تنها هیچیك از مقدمات ضروری برای برگزاری انتخابات آزاد وجود ندارد، بلكه كاملاً در جهت خلاف آن است.»

این جمعیت سیاسی با هویت ملی و مذهبی، برای مستند کردن ادعای خود به مشکلات و کاستی‌های زیر اشاره کرده بود:

الف‌ـ شیوه گزینش كاندیداها، حذف نامزدهای مستقل و بدون وابستگی به حاكمیت و دخالت آشكار و یك‌سویه شورای نگهبان در كنار گذاشتن كاندیداهایی كه مردم باید آنها را انتخاب یا رد كنند.

ب‌ـ عدم امنیت شركت كنندگان ناوابسته به حاكمیت یا غیرموافق.

ج‌ـ عدم توزیع عادلانه و منصفانه‌ی امکانات تبلیغاتی به ویژه رادیو، تلویزیون، و مطبوعات.

د‌ـ عدم امكان ارزیابی عملكرد نامزدها.

ه‌ـ فقدان آزادی فعالیت احزاب و گروههای سیاسی و مطبوعاتی غیردولتی.

و‌ـ توقف یا عدم اجرای انتخابات در سطوح پایین‌تر مانند شوراهای ده، بخش، شهر، شهرستان و استان.

درباره انتخاباتی که اکبر هاشمی رفسنجانی، احمد توکلی، عبدالله جاسبی و رجبعلی طاهری نامزدهای تأیید صلاحیت شده‌اش بودند، نهضت آزادی اعلام کرد که «با توجه به تسلط حاكمیت بر مجموعه فعالیت‌های انتخابات و عدم حضور احزاب رسمی و مسئول، نتیجه انتخابات تقریباً از پیش برای همه روشن است و چنین انتخاباتی فاقد ارزش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی لازم می‌باشد و در نهایت، به از بین رفتن كامل مشروعیت سیاسی ـ حقوقی حاكمیت می‌انجامد.»

مهندس بازرگان و همفکرانش در بیانیه‌‌ی خود تاکید کردند: «به حكم وظیفه ملی و اسلامی خود در هر یك از دوره‌های انتخاباتی حداكثر تلاش خود را به كار برده است تا دولت و حاكمیت را به تمكین از قانون اساسی و مردم را با شیوه‌های صحیح مشاركت آشنا كند و ملت را به دخالت در انتخابات تشویق و ترغیب نماید. خود نیز همواره آماده بوده است كه در صورت وجود شرایط مناسب، فعالانه در انتخابات شركت كند و كاندیدا یا كاندیداهایی را معرفی نماید. ولی صد افسوس كه شرایط فوق‌الذكر موجب شده است كه این نیت خیر هیچگاه به نتیجه عملی منجر نشود.»

و برای ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز نهضت آزادی اعلام کرد که تمامی امکان‌های مشارکت منصفانه و فعالانه را از این جمعیت سلب كرده‌اند: «دفتر نهضت آزادی همچنان بسته و روزنامه میزان ناشر افكار نهضت در توقیف است، سران نهضت در معرض تهدید و انواع مضیقه‌ها هستند، وزارت كشور از صدور پروانه فعالیت برای نهضت خودداری می‌كند و قانون احزاب را نادیده گرفته است و مجموعه احزاب و روشنفكران به انزوا كشیده شده‌اند.»

نهضت آزادی افزوده بود که در چنین وضعی، «چگونه می‌تواند در چنین انتخاباتی با صورت موثر و مفید شركت كند؟»

به باور مهندس بازرگان و همفکرانش: «چنین انتخاباتی نه مردم را به هیجان می‌آورد، نه حاكمیت از آن طرفی خواهد بست و نه گرهی از مشكلات مسئولان و مردم باز خواهد كرد. به تعبیر دیگر، مسئله اصلی كشور ما كه یك مسئله سیاسی و مستلزم مشاركت واقعی مردم در فعالیت‌های مربوط به آنهاست همچنان لاینحل باقی خواهد ماند.»

و بنابر آنچه آمد، نهضت آزادی ایران اعلام کرد که «با وجود كمال علاقه‌ای كه به شركت موثر و فعالانه در انتخابات دارد به دلیل وجود شرایطی كه برای كشور به طور اعم و برای نهضت آزادی به طور اخص وجود دارد از معرفی كاندیدا و شركت در ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری معذور است.» و این‌بار نیز، همچون انتخابات ۶۴، مهندس بازرگان نامزد ریاست جمهوری نشد.

در تحلیلی متعاقب ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، نهضت آزادی با اشاره به انتخاب مجدد هاشمی رفسنجانی «در میان هیاهو و تبلیغات بی‌محتوای حاكمیت»، تصریح کرد که برای برگزاری «انتخابات آزاد و معتبر»، نیازمند شرایط و لوازمی است؛ ازجمله آن‌که «آزادی انتخابات تنها در محدوده زمانی بین اعلام اسامی كاندیداها تا پایان رای‌گیری خلاصه نمی‌‌شود، بلكه ضرورت دارد كه در تمام مدت بین دو دوره متوالی انتخابات، برای كلیه آحاد ملت، از جمله شخصیتهای سیاسی كه می‌توانند داوطلب ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس باشند، این امكان وجود داشته باشد كه آزادانه و بدون واهمه از تهاجمات و تهدید‌های فیزیكی یا تبلیغات انحصاری یكطرفه، نظرات خود را درباره عملكرد مسئولان و دستگاههای مملكت و نیز پیشنهادها و برنامه‌هایشان را برای اصلاح امور و اداره كشور به آگاهی ملت برسانند تا مردم در زمان برگزاری انتخابات، شناخت كافی نسبت به شخصیت، عملكرد گذشته و برنامه‌های آینده كاندیداها داشته باشند و بتوانند با دید باز و آگاهی كامل آرای خود را به صندوقها بریزند.»

نهضت آزادی پرسیده بود: «در وضعی كه رسانه‌های اصلی و موثر مانند صدا و سیما و روزنامه‌های كثیرالانتشار و نیز بلندگوها و تریبونهایی كه در انحصار حاكمیت است، مستمراً و به طور یك جانبه به تعریف و تمجید رئیس جمهور و حكومت می‌پردازند و مخالفان امكانی برای نقد و اظهارنظر ندارند یا در صورت انتقاد، در معرض تهدید و ضرب و شتم قرار می‌گیرند، چگونه می‌توان از برگزاری انتخابات آزاد و برابر بودن شرایط و امكانات تبلیغ برای كاندیداها سخن گفت؟»

مهندس بازرگان و یارانش همچنین به این نکته اشاره کرده بودند که «بدون وجود احزاب و گروه‌های سیاسی واقعی (یعنی غیرساختگی و غیردولتی) و فراهم بودن امكانات رقابت سالم و تبلیغ و فعالیت آزاد آنها، امكان مشاركت جدی مردم در زندگی سیاسی جامعه و برقراری ثبات سیاسی پایدار وجود ندارد.»

نهضت آزادی همچنین «دست‌چین شدن كاندیداها توسط شورای نگهبان» را «بها ندادن به قدرت تشخیص ملت و محروم كردن مردم از حق انتخاب كاندیداهای مورد نظرشان« ارزیابی و به عنوان یکی از شواهد مهم انتخابات غیرآزاد برشمرده بود.

در بیانیه‌ی این جمعیت سیاسی همچنین در مورد نتایج انتخابات نیز آمده بود که «با توجه به این كه هیچ گونه نظارتی بر جریان رأی گیری و شمارش و قرائت آراء از سوی مخالفان و مردم و حتی نامزدهای انتخابات اعمال نشده، هرگونه ادعایی از جانب حاكمیت یك جانبه و فاقد اعتبار لازم است.»

این‌چنین، نهضت آزادی تصریح کرده بود که «ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری حداقل بنا به دو دلیل زیر فاقد اعتبار قانونی بوده و نمی‌‌تواند انتخاباتی آزادانه و دمكراتیك تلقی شود: نخست، دخالت شورای نگهبان در تشخیص صلاحیت و تعیین نامزد‌ها به جای ملت؛ و دیگر، تداوم و تكرار عدم حضور و فعالیت احزاب و شخصیت‌های غیرموافق با حاكمیت، به خاطر عدم تأمین امنیت و آزادی‌ها و امكانات قانونی.

مهندس مهدی بازرگان و یارانش در پایان این بیانیه خطاب به هاشمی رفسنجانی، نوشته بودند: «مردم انتظارات زیادی دارند. آنها آزادی، امنیت، مسكن و رهایی از فقر و تنگناهای شدید اقتصادی را طلب می‌كنند و متأسفانه امیدی ندارند كه شما بتوانید این انتظارات را برآورده سازید. از آن جا كه ما با شما نه جنگ قدرت، بلكه حجت داریم، بار دیگر مشفقانه به شما و سایر مسئولان هشدار می‌دهیم تا خیلی دیر نشده است، صادقانه به‌سوی ملت، تمام ملت ایران و نه تنها اقلیت تابع خودتان، برگردید و صمیمانه كمر همت، به اجرا و استقرار قانون و اعاده حاكمیت مردم، كه همان حاكمیت خداست، ببندید.»

سالی دیگر، در آخرین روز دی‌ماه ۱۳۷۳، مهندس مهدی بازرگان چشم بر دنیا فروبست. او نماند که ببیند چگونه مطالبات وی و یارانش در دهه‌ی ۶۰ و ابتدای دهه‌ی ۷۰، دو دهه بعدتر همچنان در حال بازخوانی و مطالبه است. و معنی‌دار آن‌که بسیاری از عوامل بازدارنده‌ و اشخاص موثر در عدم امکان مشارکت مهندس بازرگان و یارانش، اینک خود قربانیان جدید تمامیت‌خواهی‌اند و در پی تحقق شرایط و لوازم انتخابات آزاد و سالم و عادلانه.

بازگشت به بالا


 

 *****

 

داوري سياسي؛ داوري حقيقي / عباس عبدی

برخورد و ارزيابي درباره افراد مي‌تواند از منظر سياسي يا حقیقی باشد. منظور من از ارزيابي سياسي، نفي يا بي‌ارزش دانستن چنين نوع ارزيابي و قضاوتي نيست، بلكه هدفم توجه دادن به تفاوت ارزيابي‌ها و نتايج مترتب بر آنهاست.

وقتي مي‌گوييم كه «دشمنِ دشمن من، دوست من است» اين يك نوع داوري سياسي است و طبيعي هم هست. در عالم سياست منطقي است كه براساس اين داوري رفتار كرد و دشمنِ دشمنِ خود را دوست شمارد. ولي بايد توجه داشت كه ارزيابي ما نسبت به «دشمنِ دشمن» با واسطه و مبتني بر نسبت او با دشمن ماست و اگر به دليلي، دشمن ما تغيير موضع دهد، و براي مثال نسبت به ما خنثي يا دوست شود یا از میان برود، در اين صورت ارزيابي ما هم نسبت به «دشمنِ دشمن» تغيير خواهد كرد، بدون آنكه اين فرد يا كشور در اصل خود تغيير ماهيتي داده باشد، فقط به دليل تغيير موقعيت شخص سوم (دشمن ما) نسبت به ما، داوري درباره او نیز تغيير مي‌كند. حال اگر ميان اين ارزيابي سياسي با ارزيابي حقيقي تمايز قايل نشويم، دچار مشكل خواهيم شد، زيرا تا وقتي كه «دشمنِ ما»، «دشمن ماست» و تا وقتي كه «دشمنِ دشمنِ ما»، همچنان «دشمنِ دشمنِ ماست»، این ارزيابي پايدار است، ولي هنگامي كه يكي از اين دو شرط دچار تغيير و تحول شود، متوجه خواهيم شد كه چه بسا آن فردي را كه به واسطه «دشمني‌اش با دشمنِ ما»، دوست خود مي‌پنداشتيم، در حقيقت دشمن ما هم هست و فقط به دليل موضع مطلوب او نسبت به دشمنِ مهمتر ما، گمان مي‌كرديم كه او دوست ماست.

همانگونه كه گفتم داوري‌هاي سياسي غير طبيعي نيستند، و معمول مي‌باشند، فقط بايد متوجه واقعيت ماجرا و تفاوت آن با داوري حقيقي بود. و دچار اين خطاي روش‌شناسي نشد كه بجاي طرح «دشمنيِ آن فرد با دشمنِ ما» و از اين طريق دوست دانستن او؛ به اشتباه داوري حقيقي از فرد كنيم و انديشه و افكار و رفتار او را به مثابه انديشه و افكار و رفتار خود معرفي نماييم، اين كار نه تنها ظلمي فاحش به چنين فردي است، بلكه موجب گمراهي داوری کننده نيز مي‌شود.

جنبه‌اي از داوري‌ها و ارزش‌گذاري‌هاي موجود در جامعه ما درباره اشخاص و حتي گروه‌هاي سياسي، داوري‌هاي سياسي است ولي نه تنها كوششي براي تمايز ميان اين نوع داوري با داوري حقيقي نمي‌شود، بلكه برعكس، اصرار مي‌شود كه داوري سياسي ناديده گرفته شده و به عنوان نوعي داوري حقيقي معرفي شود.

بخش مهمي از برخوردها با مرحوم بازرگان، مرحوم شريعتي، مرحوم آيت‌الله منتظري و حتي بسياري از افرادي كه زنده هستند، از اين نوع اند.
در واقع این دسته از نيروهايي كه مخالف وضع سياسي موجود هستند و به تعبيري ساختار سياسي را نمي‌پسندند، يا با آن دشمني دارند، هر كس ديگري را هم که با اين ساختار مخالف و منتقد و يا دشمن آن باشد؛ دوست و همراه و همگام خود مي‌دانند. تا اينجاي كار اشكالي نيست، ولي اشكال از وقتي شروع مي‌شود كه مي‌كوشند اين اتحاد يا همراهي ظاهري سياسي را، نوعي همراهي و هم‌فكري راهبردي و اساسي تعريف كنند و خود را پيرو راستين آن افراد معرفي نمايند، در حالي كه ممكن است مخالفت اين دو با عنصر سوم(در اینجا حکومت)، از دو موضع مغاير هم باشد، مثل دو نيرويي كه از دو جهت مخالف يكديگر بر جسمي فشار وارد مي‌كنند، كه از حيث فشار آوردن به آن جسم همراه هستند، ولي وقتي آن جسم خرد شد و از ميان رفت، اين دو نيرو در برابر يكديگر صف‌آرايي خواهند كرد.

مرحوم مهندس بازرگان يكي از افرادي است كه برخي از افراد دانسته یا نادانسته داوري سياسي نسبت به ایشان را به جاي داوری حقيقي جا می‌زنند، و چنين اقدامي نسبت به آن مرحوم ظلم محسوب مي‌شود، زيرا حقيقت تفكر و رفتار وي (فارغ از اينكه درست باشد يا نادرست، با آن موافق باشيم يا مخالف) در زير پاي مصلحت و داوري سياسي نابود مي‌شود.

مرحوم بازرگان ويژگي‌هاي فكري و سياسي خود را داشت، يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هايش كه در مقطعي از سوي جوانان با واکنش منفی مواجه شد، همراه نبودن با تغييرات راديكال و انقلابي بود، اين موضع چه درست يا نادرست باشد، ولی نمي‌توان صاحب اين موضع را براي رفتارهاي راديكال و انقلابي مصادره كرد و او را پشتوانه چنين رفتاري قرار داد. همين نگرش او بود كه وزن سياسي او را به سوي نخبه‌گرايي سنگين‌تر مي‌كرد، در مقایسه با اعتباري که براي نيروهاي جوان و كم‌تجربه قايل بود. همين نگرش او بود كه هيچگاه گرايش به فعاليت سياسي خارج از كشور نداشت، زيرا آن را مغاير با شيوه و منش فكري و رفتاري خود مي‌دانست. فارغ از اينكه كسي از رفتار و افكار وي خوشنود يا ناخشنود باشد، بايد گفت كه او در عمل هم خود را ملزم به رفتار مرسوم در سياست نمي‌ديد، و هنگامي كه خطري را حس كرد خود را در بند محبوبیت داشتن نزد جوانان محصور نکرد، و در نقد محروم شريعتي و به همراه مرحوم مطهري نامه‌اي را نوشت و منتشر كرد. ولي امروز برخورد و داوری سياسي با مرحوم بازرگان منجر به اين مي‌شود كه تصوير او را كنار شريعتي قرار مي‌دهند، ولي كنار مطهري نه. علت هم روشن است، زيرا بازرگان فقط از زاويه داوري سياسي است كه مي‌تواند در اين قاب قرار گيرد، در حالي كه از زاويه داوري حقيقي قضيه متفاوت مي‌شود.

كساني كه داوري سياسي درباره افراد را به داوري حقيقي تعميم مي‌دهند، نه تنها خدمتي به آن فرد نمي‌كنند، بلكه جفا هم در حق او روا مي‌دارند، ضمن اينكه چنين رفتاري به نوعي معرف فقدان اعتماد به نفس نيز هست. زيرا كساني كه به راه و روش و رفتار و سياست خود اعتماد دارند، نيازي نمي‌بينند كه در پشت اين اسم و آن اسم، خود را پنهان كنند. جالب اينكه هستند کسانی از اين افراد که زماني در نقطه مقابل آن مرحوم قرار داشته‌اند، و امروز هم نه تنها از موضع خود برنگشته‌اند، بلكه با اين رفتار خود مي‌كوشند كه امثال مرحوم بازرگان يا منتظري را همراه و همفكر خود معرفي كنند و اين ظلم مضاعف است.

همان طور كه نوشتم، با اصلِ وجودِ داوري سياسي مخالف نيستم، ولي اين نوع داوري، بخش كوچكي از داوري‌هاي ما را تشكيل مي‌دهد، و مخاطب هم بايد متوجه ماهيت آن باشد و اين داوري را با داوري‌هاي حقيقي اشتباه نكند. به همين دليل هم معقتدم كه نحوه برخورد با افرادي همچون مرحوم آيت‌الله منتظري و مهندس بازرگان و شريعتي بايد به گونه‌اي باشد كه سهم داوري‌هاي سياسي درباره آنان كم و كمتر شود و از عرصه منازعات سياسي خارج شوند. اين بدان معنا نيست كه از تأثير آنها بر سياست كم شود، بلكه برعكس به معناي آن است كه تأثيرات آنان بر سياست، همانگونه باشد كه بودند، نه آن طور كه برخي افراد مي‌خواهند.

بازگشت به بالا


*****

بازرگان، پدر اصلاحات / محمد رضا سرداری

زنده یاد مهندس مهدی بازرگان را بدون هیچ ملاحظه‌ای باید پدر اصلاحات در ایران خواند. سیاستمداری که می توان گفت از منظر پیشینه اصلاح طلبی سیاسی در تاریخ معاصر ایران کم نظیر است. چه بسا شخصیتهای مصلح معاصری چون زنده یاد دکتر محمد مصدق که مقدم بر وی رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت بود و پیشوای بازرگان به شمار می رفت و محمد خاتمی که موخر بر وی پرچمدار اصلاحات در جمهوری اسلامی شد هر یک به دلایلی قابل مقایسه با مشی اصلاح طلبانه وی در کلیه ابعاد نیستند.
یکی از شاخصه‌های مهم اصلاح طلبی سیاسی، اعتقاد و التزام به تغییرات تدریجی و گام به گام و غیر انقلابی است. به تعبیری عریان تر، یک اصلاح طلب فی نفسه مخالف انقلاب به مفهوم دگرگونی سریع در ساختار سیاسی است صرف نظر از آنکه چه نوع نظام سیاسی حاکم بر آن باشد. از دیگر ویژگیهای برجسته اصلاح طلبی باور به آزادی بیان و اندیشه و رفتار در عرصه سیاسی و اجتماعی، دمکراسی خواهی و ضد استبداد بودن است. یک اصلاح طلب سیاسی کلیه ظواهر استبداد فردی و گروهی به سبک و سیاق سنتی، دینی و مدرن آن را بر نمی تابد و حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش را از اصول بنیادین اندیشه فکری خویش بر می شمرد. یک اصلاح طلب در عین حال صلح طلب نیز بشمار می رود و از جنگ و خصومت با سایر ملتها حدالمقدور گریزان است.دیگر ویژگی مهم یک اصلاح طلب، احترام به حقوق بشر و تلاش برای صیانت از آن است. از این رو می توان گفت بازرگان، از ابتدای ورود به عرصه سیاست تا پایان حیاتش با رعایت ویژگیهای بر شمرده اصلاح طلب زیسته و اصلاح طلب رفتار کرده است. این موارد صرف نظر از ویژگیهای دینی، اخلاقی و علمی وی می باشد که هر یک حدیثی مجمل است. این مقاله می کوشد تا اشاره‌ای به شاخصه‌های اصلاح طلبی در زندگی سیاسی بازرگان نماید.
نقطه عطف فعالیت سیاسی بازرگان به آغاز دهه چهل و تاسیس نهضت آزادی ایران باز می گردد. وی گرچه از نزدیکان جبهه ملی اول بود و در جنبش ملی شدن صنعت نفت نیز مسئولیت خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس را بر عهده گرفت اما حضور پررنگ وی در عرصه سیاست به دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد باز می گردد. هنگامیکه وی به خاطر امضاى نامه اى اعتراض آميز عليه انتخابات غير آزاد مجلس پس از کودتا از خدمات دولتى بركنار و با تاسیس نهضت مقاومت ملی بازداشت و زندانی شد و پس از احیای مجدد جبهه ملی و تاسیس نهضت آزادی مجددا بازداشت و به ده سال حبس محکوم گردید.
بازرگان در این مقطع دو عنصر مهم اصلاح طلبی را از خود بروز می دهد. مخالفت با استبداد فردی در چارچوب احترام به قانون اساسی مشروطه از جمله خصیصه‌های اصلی در مسیر مبازرات سیاسی بشمار می رود. دفاعیات مفصل وی در دادگاه نظامی به خوبی گویای این واقعیت است که بازرگان معتقد به مشی اصلاح طلبانه در مبارزه با استبداد فردی شاه بود. وی در مدافعات خودش، اتهام مخالفت با سلطنت مشروطه را رد می کند و ضمن حمایت صریح از قانون اساسی مشروطه به تفصیل به استدلالات خود درباره مخالفت با استبداد می پردازد. بازرگان در عین حال در مدافعاتش سلطنت را در کنار سایر اصول قانون اساسی قرار می دهد و تصریح می کند که امتیاز ویژه‌ای در کنار سایر اصول قانون اساسی برای آن قائل نیست. نقد استبداد فردی در دفاعیات وی شاید جامع‌ترین نقدی باشد که در دوره معاصر ابراز شده است. ریشه یابی تاریخی دلایل بازتولید استبداد فردی در ایران، تناقض و تزاحم میان استبداد و اصلاحات و نفی مستبد مصلح و رد نظریات سنتی مخالف اعطای آزادی به مردم مهمترین فرازهای این دفاعیات مفصل است. در مجموع بازرگان علیرغم انتقادات صریح و بی‌باکانه از سطنت مطلقه، در چارچوب قانون اساسی مشروطه از حکومت دمکراتیک و مشروطه سلطنتی دفاع کرد و تا انقلاب اسلامی نیز بر نظر خویش وفادار ماند.
بازرگان پس از اوج گرفتن اعتراضات علیه شاه در سال پنجاه و هفت، ضمن همراهی اعتراضات و همکاری با آیت الله خمینی به عنوان رهبر اعتراضات، معتقد به اصلاحات گام به گام و تدریجی بود. وی باور داشت از هر روزنه‌ای برای اصلاح ساختار موجود باید استفاده کرد و حتی المقدور از بروز انقلاب جلوگیری نمود. از این رو پس از نخست وزیری شریف امامی و وعده برگزاری انتخابات آزاد، گرچه باور نداشت که شاه وعده خویش را عملی سازد اما به آیت الله خمینی پیشنهاد کرد تا آن را بپذیرد. به اعتقاد وی حتی در صورت محقق نشدن این وعده نیز حرکت اعتراضی می توانست به دستاورد بزرگی بیانجامد و ماهیت رژیم را بر ملا سازد. وی همچنین رفتن شاه از کشور را نیز فرصت دیگری برای اصلاح ساختار و بازگشت به نظام مشروطه می دانست اما جو انقلابی حاکم و مواضع سرسختانه رهبر انقلاب مجالی برای اندیشه‌های مصلحانه وی باقی نگذاشته بود. وی پس از مواجهه با انقلاب نیز از تلاشهای اصلاح طلبانه‌اش در جایگاه نخست وزیری، عضویت در شورای انقلاب و حضور در مجلس اول دست نکشید و از هیچ تلاشی حتی به قیمت لطمه دیدن حیثیت سیاسی خویش برای آرام کردن جو ملتهب و انقلابی کشور فرو گذار نکرد.
بازرگان آزادیخواه و طرفدار استقرار نظامی دموکراتیک و شورایی در ایران بود. وی در شرایطی که آیت الله خمینی با بهره گیری از قدرت رهبری خویش هیچ صدایی جز صدای جمهوری اسلامی را تحمل نمی کرد، جمهوری دموکراتیک اسلامی را مطرح کرد. تاکید بازرگان بر لفظ دموکراتیک از این منظر بود که او اعتقاد داشت نظامهای جمهوری متعددی در جهان وجود دارند که سوق به دیکتاتوری و استبداد یافته اند. مخالفت بازرگان با دخالتهای رهبر انقلاب در امور دولت و نارضایتی از فرمانهای آیت الله خمینی در امور اجرایی دولت که نهایتا با حادثه اشغال سفارت آمریکا به اوج خویش رسید و به استعفای دولت منجر شد به خوبی گویای این واقعیت است که بازرگان نخستین فردی بود که خطر بازتولید سلطنت مطلقه را در لباس روحانیت درک می کرد و مقابل آن ایستاد. بازرگان هنگامیکه متهم به پنهانکاری در ماجرای ملاقات با برژنیسکی مشاور امنیت ملی کارتر در الجزایر شد سخنانی در دفاع خویش بیان کرد که نشانگر همین نگرانی است. وی گفت "مگر من هویدا هستم یا آقای خمینی محمدرضا پهلوی هستند که من برای هر کاری باید از ایشان اجازه بگیرم". بازرگان مشی دموکراسی خواهی و ضد استبدادی خویش را با نقد وضع موجود در دوران فعالیتش در دولت موقت،شورای انقلاب و مجلس اول ادامه داد. پیش نویسی که وی و همکارانش برای قانون اساسی تهیه و به مجلس خبرگان ارائه کردند می تواند مهمترین سند برای اثبات باورهای دمکراتیک وی باشد.
بازرگان معتقد به تنش زدایی با جهان و مخالف ارائه تصویری خشن از انقلاب به خارج از مرزها بود. وی چه در روزهای منتهی به انقلاب و چه زمانی که در جایگاه نخست وزیری قرار گرفت تلاش کرد تا روحیه تهاجمی انقلاب را مهار کند. تماسهای وی و برخی از اعضای نهضت آزادی با برخی دولتهای خارجی از جمله آمریکا از ابتدای سال پنجاه و هفت تا سقوط دولت موقت گرچه در فضای انقلابی آن دوران قابل پذیرش نبود اما در فضایی آرام و با قضاوتی منصفانه می توان گفت که بازرگان نیتی جز تامین منافع ملی ایران نداشته است. بر اساس تحقیقات و مطالعات که از سوی مارک گازیوروسکی تاریخ نگار آمریکایی اخیرا منتشر شده است تماسهای بازرگان و برخی از اعضای دولت موقت با مقامات و دیپلماتهای آمریکایی، تلاشی برای آرام کردن ناآرامیهای قومی و رفع دشواریهای امنیتی آن دوران بوده است و چه بسا چنانچه این تلاشها تداوم داشت می توانست مانع از حمله عراق شود. وی پس از جنگ نیز به تلاشهای صلح طلبانه خویش ادامه داد تا جایی که پس از ادامه جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر، در سال ۶۲ نامه‌ای محرمانه به آیت الله خمینی نوشت و ضمن آنکه وی را از تصمیم گیری فردی در خصوص ادامه جنگ نهی و به مشورت پذیری و تدبیر برای پایان دادن به جنگ با عراق توصیه کرد و تداوم آن جنگ و تاکید بر شعارهای آرمانی فتح کربلا و قدس را مانع تحقق دو شعار اصلی انقلاب یعنی استقلال و آزادی بر می شمرد.
بازرگان همچنین یکی از فعالان برجسته در عرصه حقوق بشر در پیش و پس از انقلاب بوده است. وی ضمن باور به اعلامیه جهانی حقوق بشر و گنجاندن این باور در مرامنامه حزبی که خود از موسسان و دبیرکل آن بوده است بارها و بارها چه در جلسات مدافعاتش در دادگاه نظامی و چه در قالب بیانیه‌های نهضت آزادی بر مسئله نقض حقوق بشر از سوی دستگاه حاکم علیرغم تظاهر گرایی بدان در مناسبات بین المللی تاکید کرده و مراتب نقض آشکار اعلامیه جهانی حقوق بشر را گوشزد می کند. همچنین تاسیس کمیسیون ایرانی دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی یکی از برجسته‌ترین اقدامات وی در زمینه حقوق بشر در دوره پهلوی بشمار می رود. بازرگان پس از پیروزی انقلاب نیز از فعالان برجسته حقوق بشر بوده است. نخستین گام مهم وی در این راستا مخالفت صریح با اعدامهای سران رژیم گذشته و عوامل ساواک به شیوه انقلابی و خارج از چارچوب موازین قانونی بود و در این راستا موفق شد تا حدودی این روند را تعدیل کند. نطقهای پیش از دستور وی در مجلس اول در باب محکومیت شکنجه و عدم رعایت حقوق زندانیان که دشواریهای بسیاری برای وی تا مرز مضروب کردنش در پای تریبون مجلس بر جای داشت نشانه همت بزرگ وی در دفاع از حقوق بشر و حقوق زندانیان بود. مهمترین سند به یاد ماندنی از بازرگان درباره پاسداشت از حقوق بشر، بیانیه نهضت آزادی درباره اعدام زندانیان در سال ۶۷ است. این بیانیه ضمن ابراز انزجار از اعدامهای صورت گرفته و اعتراض بدان، این موضع گیری را صرفا از منظر حقوق بشر اتخاذ و به صراحت مرز بندی عمیق اعتقادی و رفتاری خویش را با سازمان مجاهدین خلق اعلام کرد. اقدامی که همانگونه که در بیانیه تصریح شده می توانست خطراتی برای این گروه داشته باشد.
پرداختن به جزییات خصایص اصلاح طلبانه زنده یاد بازرگان مجالی بیش از یک مقاله را می طلبد. در عین حال جستجو در لابه لای مقالات، کتب، روزنامه‌ها و خاطرات وی مطالب ارزنده بیشتری را فراهم می سازد که می تواند دستمایه خوبی برای تببین شاخصه‌های اصلاح طلبی باشد. جامعه ایران پس از عبور از یک انقلاب پر خشونت، به ساحل اصلاحات رسیده است و نسل جدید حاضر به تکرار تجارب پدران خویش نیست اما اصلاحات در ایران نیازمند اصول و قواعدی است که برای دستیابی بدان باید در زندگی بزرگانش غواصی کرد. در ایران نیز گرچه چنین شخصیتهایی کم یافت نمی شوند اما بازرگان در میان آنها ویژگیهایی برجسته تری دارد. وی با در برداشتن خصلتهای ملی و مذهبی و رفتاری اصلاح طلبانه چهل ساله اش،یگانه راه بلد جاده‌های ناهموار اصلاحات در ایران امروز است.
مهندس مهدی بازرگان در سی‌ام دی ماه ۱۳۷۳ در گذشت اما اگر اجل دو سال و اندی به وی مهلت می داد وی می توانست نهال بذری که پس از کودتای ۱۳۳۲ در خاک ایران کاشته بود را در دوم خرداد ۱۳۷۶ ببیند و چه غرور انگیز بود نگریستن وی به برخی جوانان انقلابی مخالف دیروزش که پرچم اصلاحات را بدست گرفته بودند.

بازگشت به بالا


*****
 

 

 مهندس بازرگان و الگویی برای پرداختن به «مسئله کرد» / خالد توکلی 

وجود بحران و مسئله ی اجتماعی در هر جامعه ای، امری اجتناب ناپذیر و شاید بتوان گفت تا حدی طبیعی است. به دلایل مختلف، زندگی اجتماعی بحران آفرین است و گذر از آنها نیز بسیار دشوار و گاهی مستلزم زمان طولانی، تغییر مواضع و اعتقادات و گفت وگوی علمی و عمومی مداوم است. نوع بحران و مسائل و مباحثی که پیرامون آنها وجود دارد تا حد زیادی بازتاب و نشان دهنده ی سطح آگاهی و شیوه ی زندگی مردم آن جامعه است.

اما آنچه بیشتر از بحران ها و مسائل بیانگر سطح آگاهی، پیشرفت و توسعه ی یک جامعه است نحوه ی برخورد و رویارویی آن جامعه با بحران ها و مسائل است. یکی از مهم ترین وظایف اندیشمندان، مراکز و نهادهای علمی و اجتماعی یافتن و ارائه ی راه حل و مدل های مناسب برای رویارویی با بحران ها و مسائل مختلف اجتماعی و تلاش برای کاهش پیامدهای نامناسب آن است.
برخی از نهادها و اندیشمندان اصلاً مسائل و بحران ها را به رسمیت نمی شناسند و با پاک کردن صورت مسئله، به خیال خود، از شر مسئله رهایی یافته اند، غافل از اینکه مسئله در بطن جامعه ریشه می دواند و حالت مزمن پیدا می کند. برخی دیگر از جوامع به مسئله می اندیشند اما چون فاقد جسارت، تئوری، روش و ابزار لازم برای حل مسئله و بحران هستند، پاسخی درخور و راهکاری مناسب را برای آن ارائه نمی کنند. در برخی دیگر از جوامع که دارای نظریات مختلف و روش های کارآمد هستند، بحران و مسئله به مثابه فرصت هایی تلقی می شوند که می توان از آنها در جهت پیشبرد و آغاز مرحله ای جدید بهره برد. نه تنها از بحران و مسئله نمی هراسند بلکه به استقبال آن نیز می روند. به عبارت دیگر جرأت و جسارت دانستن و در نتیجه حل مسئله را دارند.
در ایران نیز مانند هر جامعه و کشور دیگر، بحران ها و مسائل متعدد به چشم می خورد. یکی از این مسائل «مسئله ی کرد» است که حداقل بیش از ۶ دهه از عمر آن می گذرد. مسئله ی کرد را به طور ساده و اجمالی می توان بدین شکل تعریف کرد: تلاشی است از سوی بیشتر مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی کردستان برای رفع تبعیض و ایجاد برابری فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در جامعه به طور عام و تمرکززدایی از قدرت، دستیابی به زندگی مناسب و استحقاق های انسانی برای کردها به طور خاص.
در طول سالیان گذشته، همواره تلاش های فراوان و اغلب پرهزینه برای دستیابی به این اهداف صورت گرفته است و در مقابل نیز به جز برهه هایی خاص و محدود، همواره تلاش شده است تا صورت این مسئله پاک شود و تلاشی جدی برای حل مسئله صورت نگرفته است. البته تجربه نشان داده است که پاک کردن صورت مسئله نیز نتوانسته است به نابودی و پاک شدن مسئله بیانجامد. این نوع برخورد با مسئله ی کرد در طول سالیان گذشته نه تنها منجر به کاهش نابرابری ها و ایجاد عدالت و آزادی نشده است بلکه بر رنج و محرومیت مردم کرد افزوده است و در نتیجه شاهد هستیم که روز به روز ابعاد تازه تر و گسترده تری به خود می گیرد. برای نمونه می توان به صورت خلاصه به دو برهه ی زمانی اوایل انقلاب و اکنون پرداخت و آنها را با هم مقایسه کرد تا معلوم شود که آیا راهکارها، افکار و روش های مبتنی بر نادیده گرفتن مسئله می تواند نابودی مسئله را به همراه داشته باشد یا نه.
در این زمینه به تحقیقات و بررسی‌های گسترده نیازی نیست. مروری اجمالی بر اخبار و حوادثی که در کردستان روی می دهند، نه تنها حکایت از عمق و گسترش مطالبات و خواسته های پیشین دارد، بلکه در سال های اخیر تحولات و استفاده از ابزارهای مدرن نیز به یاری آن آمده است و شکل و صورت تازه ای به آن بخشیده است.
اگرچه بسیاری از احزاب فعال در کردستان، خود نیز دارای مسائل و بحران های درونی مزمنی هستند که سال هاست از حل آن عاجزند اما اکنون - به دلایل مختلف، از جمله تحولات منطقه ای، سقوط صدام و به قدرت رسیدن کردها در عراق، دسترسی به امکانات ماهواره ای و اینترنتی، حضور جمع کثیری از کردها در کشورهای اروپایی و آمریکا و ... مسئله ی کرد ابعاد تازه ای به خود گرفته است و در سطح جهان به رسمیت شناخته می شود و در نهایت می توان ادعا کرد که خودآگاهی تازه ای در کردستان ایجاد شده است.

مرحوم مهندس بازرگان چه به عنوان یک اندیشمند که آرا و عقاید ایشان امروزه مورد استناد محافل علمی و روشنفکری است و چه در قامت یک سیاستمدار و فعال سیاسی که پیروان فراوانی در عرصه ی سیاست ایران داشته و دارد، به مسائل و بحران های موجود در کشور می اندیشیده است.
چگونگی منش ایشان به طور عام و چگونگی برخوردش با بحران ها به طور خاص در نوع خود منحصر به فرد است و بر اساس آن می توان به تدوین الگویی مناسب برای حل مسائل و بحران های مختلف از جمله مسئله ی کرد اقدام نمود.
به عبارت دیگر پس از سال ها میراث نظری و عملی بازرگان به ویژه در طرح مسائل و نحوه ی برخورد با آنها به کار ما می آید و در حل مسئله ی کرد در ایران می تواند کارساز باشد. انکار نمی توان کرد که در طول زندگی سیاسی خویش نیز یکی از دغدغه های ایشان مسئله ی کرد بوده است و شاید بتوان گفت یکی از مهم ترین و در عین حال پیچیده ترین مسائلی بود که وی در دوران دولت موقت با آن دست به گریبان بود. اگر چه در مورد اقدامات عملی دولت موقت و شخص بازرگان، اکنون اسناد و مدارک کافی در دست نیست اما می توان بر اساس منش کلی و عقاید سیاسی وی، الگویی را ارائه کرد که نقطه عزیمت خوب و منصفانه ای برای حل مسئله ی کرد باشد:
نفی استبداد و اعتقاد به دموکراسی و حقوق بشر
بدیهی است بدون وجود نظام سیاسی و جامعه ای آزاد و دموکراتیک و باور به حقوق بشر، سخن از حق شهروندی به طور عام و حقوق اقلیت های ملی و قومی، سخنی گزاف و بیهوده است. عراق در دوران صدام نمونه ی خوبی در این زمینه است که بدون تثبیت قواعد و باورهای دموکراتیک، بخشی از حقوق کردها را تأمین کرد اما نتیجه ی آن در نهایت انفال و بمباران شیمیایی حلبچه بود. «کیملیکا» بر این باور است که احقاق حقوق جمعی اقلیت‌های ملی با اولویت دادن لیبرال- دموکراسی به مسئله ی حقوق و آزادی‌های فردی منافاتی ندارد و بلکه با آن کاملاً قابل جمع است. به نظر «نراقی» شرط اصلی برای رعایت حقوق اقلیت ها «نظام دموکراتیک که ملتزم به منطق گفت وگوی عقلانی در عرصه ی عمومی و مقید به رعایت حقوق اقلیت است» می باشد.
در دیدگاه های کلی بازرگان نفی استبداد، اعتقاد و التزام به دموکراسی و حقوق بشر – اگرچه در پی تطبیق آن با آموزه های مذهبی و دینی است - به خوبی دیده می شود. وی بیش از هر سیاستمدار دیگری دغدغه ی دموکراسی و حقوق بشر داشت و بیش از هر کس دیگری از این ناحیه مورد تهاجم قرار گرفته است. در مقاله ی انسان و خدا، دموکراسی را وسیله ای برای شکوفایی استعدادهای انسان و بنا نهادن کاخ رفیع تمدن می داند: «دموکراسی به معنای شناسایی حداقل حق و مقام انسانی که در قرون اخیر رسمیت و شیوع پیدا کرده و از زمان یونانی‌ها به صورت حکومت عنوان و اجرا شده بود، وسیله‌ای شد که در سایه آزادی، حیثیت و عدالت، استعدادهای بشری بروز و ظهور کامل پیدا کند و کاخ رفیع تمدن بنا گردد». بر خلاف بسیاری از فعالان سیاسی که دموکراسی را امری غربی و بیگانه می پنداشتند، بازرگان روح دموکراسی را منطبق و سازگار با پیام انبیا می داند: «اساس روح دموکراسی قدر شناختن و ارزش دادن به فرد انسانی است. انبیا اولین کسانی بودند که حتی به پست‌ترین و زیردست‌ترین و فراموش شده‌ترین طبقات مردم عنایت و محبت کردند و برای آنها حق و حریم قائل شدند». در مورد استبداد نیز بر این باور است که «استبداد هر گونه انسانیت و امکان و امید به تکامل را از تابعین خود سلب می نماید» و با آن مخالفت می ورزد.
رعایت اخلاق
اگر چه این باور عام رواج دارد که حضور فرد در فضای سیاسی به معنای دوری وی از اخلاق است اما بازرگان به شهادت دوست و دشمن از آن دسته از سیاست مدارانی است که همواره سعی در رعایت و ترویج اخلاق در فضای سیاسی و اجتماعی داشته است به گونه ای که «علیجانی» مهم ترین میراث و آموزه ی بازرگان را «اخلاق گرایی در دین و صداقت در سیاست» می داند. اصولاً یکی از دلایل گرایش ایشان به دموکراسی و حقوق بشر نیز وجه اخلاقی آنهاست بدین معنی که این دو از آن جهت مطلوب و مقبولند که از یک سو اخلاقی اند و از سوی دیگر خود به گسترش و تقویت اخلاق مدد می رسانند.
گسترش اخلاق از آن جهت در ارائه ی الگوی مورد نظر ما برای حل مسئله ی کردها از اهمیت برخوردار است که از نظر «ملکیان» برای رعایت حقوق اقلیت ها «رشد معنویت» ضروری است تا اکثریت آگاهانه از قدرت تصمیم گیری خود به زیان دیگران استفاده نکنند. ایشان یکی از وظایف روشنفکران در جامعه را تلاش برای رشد معنویت می داند در غیر این صورت، این امکان همواره وجود دارد که یک ساختار عقلانی به مخاطره بیفتد و از سوی اکثریت نسبت به اقلیت ظلم روا داشته شود. نکته ی دیگری که نشان دهنده ی میزان توجه به اصول اخلاقی در منش بازرگان است، احترام به عقاید و ارزش های دیگران است: برای نمونه همواره با احترام و منصفانه از خلفای راشدین سخن به میان می آورد و گاه برای اثبات سخنان خویش در مورد اسلام، بدون تعصب از ایشان و رفتارهای نیک شان سخن به میان می آورد.
عدم وجود نگاه امنیتی
بسیاری از صاحب نظران منصف مسئله ی کرد در ایران بر این باورند که یکی از موانع موجود برای حل این مسئله، وجود نگاه امنیتی به آن است. نگاه امنیتی به استقبال خشونت می رود و آن را بر رقیب تحمیل می کند تا هزینه ی فعالیت سیاسی بالا رود. راه حل بازرگان برای حل مسئله ی کردستان مبتنی بر نگاه امنیتی نبود و یا حداقل اولویت را با برخورد نظامی و امنیتی نمی دانست و به این دلیل بود که دولت موقت، راهکار امنیتی «سپهبد قرنی» را که در شورای انقلاب از سرکوب سخن به میان می آورد با این عنوان که وی ارتشی و چکمه پوش است و این دیدگاه به سیاست های شاه شبیه تر است تا حکومت انقلابی، نمی پذیرند.
در واقع بازرگان و دولت موقت به جای نگاه امنیتی به مسئله ی کردها سیاست توسعه ی اقتصادی و رفع محرومیت را پیگیری می کنند. به همین دلیل به هنگام ورود به مهاباد به بازدید از بیمارستان و طرح های عمرانی می پردازد و از پرسنل شهرداری تهران برای اجرای طرح های عمرانی بهره می گیرند. چمران بر این باور است که راه حل سیاسی و عمرانی نباید فراموش شود و فروهر نیز با «حسن نیت» به دنبال راه حل سیاسی برای مسئله ی کردستان بود.
تمرکززدایی از قدرت
شعار اصلی کردها در اوائل انقلاب، «خودمختاری» برای کردستان بود. در این شعار نوعی تمرکززدایی از قدرت به چشم می خورد. برخی بر این باورند که تمرکززدایی از قدرت در قالب خودمختاری یا فدرالیسم از یک سو می تواند بخش بزرگی از مطالبات قومیت ها را برآورده سازد و با ساختار جمعیتی و قومیتی ایران سازگار است و از سوی دیگر به فرآیند گسترش دموکراسی در ایران مدد می رساند.
بازرگان در مورد خودمختاری بر این باور است که اگر مقصود از آن داشتن اختیار و مسئولیت و مدیریت محلی است آن را مطلوب و قابل قبول می خواند و مورد مطالعه قرار خواهد داد و سعی می کند آن را در قانون اساسی بگنجاند و زمینه ی اجرایش را فراهم آورد. این باور در عمل نیز با برگزاری انتخابات شوراها و انتساب استانداران بومی دیده شد و در واقع دولت موقت نشان داد با تمرکززدایی از قدرت مشکل چندانی ندارد.
در مجموع، ویژگی های فوق برای حل بحران های مختلف به ویژه از نوع قومیتی آن در جامعه لازم و ضروری هستند اما به دلیل پیچیدگی خاصی که در این مسائل به چشم می خورد شاید کافی نباشد. مسائل و مطالبات قومیتی از ابعاد مختلفی برخوردارند که صرفاً نباید آن را به توسعه و برنامه های عمرانی و مدیریت امور محلی تقلیل داد. توجه به خواسته های فرهنگی و سیاسی و ارائه ی ساختاری قابل اعتماد برای زدودن تمرکز از قدرت و ترویج اصول و قواعد اخلاقی دگرخواهانه نیز از ضروریات الگوی حل بحران هستند که باید ساخته و پرداخته شوند و مورد توجه قرار گیرند.

بازگشت به بالا


 

 ******

  

 رهایی از استبداد، آزادی نیست.. / طاها پارسا


گفتمان حاکم که دچار بحران شد، فضایی در سطح عموم شکل می گیرد که سرشار از آرمان و تخیل و آرزو است.
غلبه ی آرمان بر واقعیت، یعنی نادیده گرفتن تضادها و تفاوت ها.اصولاً آنجا که پای آرمان های مشترک و کلی همچون آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میان است، تضادی دیده نمی شود تا اختلافی در میان آید.
غلبه ی آرمان بر واقعیت، یعنی نادیده گرفتن "عرصه ی عمل". یعنی غفلت از آنچه میتواند آرزوها را برآورده کند.
گفتمان حاکم که فرو ریخت، هویت مشترک مخالفان، چل تکه می شود. اگر تا دیروز همه مخالفانِ گفتمان حاکم بودند، امروز گفتمان حاکمی وجود ندارد تا مخالفی داشته باشد. پس خرده هویت ها آشکار می شوند و غیریت سازی از نو آغاز می شود....
گفتمانِ حاکم که فرو ریخت، فضای استعاری ناشی از بحران نیز فرو می ریزد و دیگر جایی برای استعاره، بلکه ایهام و ابهام باقی نمی ماند. اگر در یک فضای استعاری دال هایی چون "مردم" و" آزادی" و" قانون" و بلکه "جمهوری" و "اسلامی" چنان مبهم و شاعرانه می نماید که لیبرال از "دموکراتیک" بودن چشم می پوشد و روحانی چشمش را بروی "جمهوری" می بندد تا در "جمهوری اسلامی" به هم برسند؛ با فرو ریختن این فضا، غیرت روحانی غیریت ساز، حکم به ارتداد و کفر لیبرال می دهد.
سرنوشت دولت موقت، معنایی جز فرو ریختن فضای استعاری سالهای آخر حکومت پهلوی نداشت. استعفای دولت موقت، نشانه ی بروز "عرصه ی عمل" بود و انقلابِ واقعیت علیه آرمان های انقلابیون.
بی انصافی است بلکه نادرست است اگر همه ی خوبی ها و بدی ها را به پای کسانی بنویسیم که تنها گناهشان قرار گرفتن در فضای گفتمانی انقلاب ،آنهم پس از فرو ریختن فضای استعاری دوران بحران سلطنت بود؛ چه لیبرال چه روحانی ...
بر خلاف آنچه رایج است، هنر بازرگان این نبود که این معنا را زود دریافت و یا از نخستین کسانی بود که به آن پی برد! اصولاً اونخستین کسی بود که به عرصه ی عمل راه یافت و با واقعیت ها یک انقلاب، بلکه با نشانه های آن مواجهه شد و چاره ای جز پذیرفتن عواقب آن نداشت.
هنر بازرگان صداقتی بود که در اقرار به این معنا داشت. شهامتی بود که در مواجهه با واقعیت از خود بروز داد و مهمتر از همه پای بندی او بود به اخلاق و اعتقاداتش بود که آن را هیچگاه زیر پا نگذاشت.
آنچه بازرگان را ماندگار می کند، مواجهه ی زود هنگام او با جمهوری اسلامی - و به تعبیر خودش استبداد طبقه ی روحانیان- نیست، که هر کسی دیگری هم بود چه بسا بر او نیز همان می رفت، چنانچه دولت بعدی نیز از آن بی نصیب نماند و جمهوری اسلامی پیش از او نیز مخالف ها داشت. افتخار بازرگان شکست سیاسی او نیست؛ بلکه پیروزی اخلاقی اوست. چنانچه کم نیستند کسانی که پیروز آن میدان بودند و شکست خوردگان فردای تاریخ اند.
سیاست جاودانه ی بازرگان و آنکه بازرگان را جاودانه می کند، عدم همراهی با موج خشونت بود و اعتدالی که هیچگاه فرونگذاشت...

و دیگر اینکه : سرنوشت دولت موقت، تکرار این حقیقت بود که "رهایی از استبداد، آزادی نیست ."

بازگشت به بالا

 ******

با بازرگان؛ علی زمان / محمد برقعی 

اسلام که پای گرفت وحکومت که شکل گرفت وقدرت که عینیت یافت دو گروه کمر به دشمنی با علی بستند. نومسلمانانی که تا چندی پیش به دنبال مزایای دوران جاهلیت بودند و در پیشاپیش انان خانواده ابوسفیان که تا دوسال پیش دشمن اسلام بودند و یاران دیرینه علی که چنان تشنه قدرت بودند که حاضر به سرکوب یار دیرین و رقیب کنونی بودند و در راه کسب قدرت از هر ترفند سیاسی یا خشونت بی امان دریغ نداشتند و در این سرکوب تا به انجا پیش رفتند که او را به زور به مسجد کشاندند و بر همسر و خانواده اش ستم ها کردند.
نگاهی کنید به سخنرانی بازرگان در مجلس که چگونه همین دوگروه بر او حمله بردند. یادداشتش را پاره کردند و عربده کشان و مشت گره کرده بر او تاختند، تا بر سر صندلی بنشیند. همین گروه رجاله ها که بسیاریشان تا پیش از انقلاب یا جیره خوار حکومت شاه بودند و یا به اسم درس و بحث از سیاست می گریختند تا مبادا امنیت جاه و مکانشان به خطر بیفتد، فحش ها نثار او و یارانش کردند . در خیل دشمنان هتاک او از امثال جنتی که دست شاه را می بوسید بود تا امثال مصباح یزدی که از هر مبارزه ای اجتناب میکرد وغم بزرگش دشمنی با شریعتی بود. تا امثال خلخالی و هادی غفاری که هنرشان در دریدگی بود.
گویند وقتی علی را در محراب شهید کردند مردم شام با تعجب گفتند مگر علی نماز هم می خواند؟! آخر معاویه و آل سفیان علی را ضد قرآن و دین معرفی کرده بودند و مردم بی خبر هم چنان تحت تاثیر بودند که پس از نماز برای ثواب و تقرب به خدا، علی را صب و لعن میکردند.
تبریز بودم در مسجد آیت الله قاضی طباطبایی، بزرگترین روحانی شهر. پس از نماز و صلوات مومنان با فریاد و هم آهنگ بازرگان را در کنار آیت الله شریعمداری لعن کردند و مرگ این ام الفسادها را طلب کردند . جو چنان بود که آیت الله قاضی جرات نکرد که با سخنی بکوشد مانع عربده کشانی شود که مرگ بازرگان را طلب میکردند و تنها به ترک مسجد بسنده کرد.
تا پیش از انقلاب در کمتر حجره طلبه ای بود که کتاب های بازرگان نباشد و بسیاری قرآن را از روی جزوه تعلیم قرآن او یاد میگرفتند. اما همین جماعت پس از انقلاب اسلام او را آمریکایی و انحرافی دانستند در برابر اسلام ناب محمدی که دست آویز قدرت مرتجعان بود!
اگر در جمل و صفین همرزمان دیرین علی برای قدرت کمر به نابودی او بستند و به جنگ او رفتند یاران دیرین بازرگان که حال به دنبال قبضه تمامی قدرت در دست روحانیت بودند از همان دوران نخست وزیریش و از درون شورای انقلاب چنان کمر به حذف او بستند و با بی اخلاقی تمام در کارش اختلال کردند که چند بار استعفا داد و در تلویزیون از دست کارشکنی های ناجوانمردانه آنان به ملت شکایت برد
گویند علی پس از فشارها و سرکوب های اولیه سالها خانه نشین شد و فضا چنان بر او تنگ شده بود که یا باید در مقابل حکومت می ایستاد و این کودک تازه به راه افتاده را در خطر نابودی قرار میداد یا افسرده و غمین به خلوت خود پناه می برد ولب فرو می بست. گویند شب ها از مدینه بیرون میرفت و در تاریکی شب سر در چاه میکرد تا سینه مالامال از غم نامردمی ها را با گفتن در چاه اندکی تسکین دهد. کسانی که بازرگان را در سالهای پس از مجلس دیده بودند ازاین غم سنگینش حکایت ها دارند که نه تنها فرصت طلبان و جاه طلبان وبی خبران بی محابا بر او تاخته بودند و نه احزاب چپ در همراهی با حکومتیان بر پیکر او تیرهای اتهام و دروغ ونفرت فرو ریخته بودند واورا سرمایه دار و نوکر امپریالیست خوانده بودند بلکه در آن سالها چون مولایش علی چنان تنها مانده بود که تنها تنی چند از یاران دیرینه اش در نهضت آزادی چون دکتر یزدی و مهندس صباغیان ومهندس توسلی او را ترک نکرده بودند واز همه غمبارتر که پاره ای از دوستان روشنفکرمسلمانی که سالها در کنار او جنگیده بودند و او را مراد خود میدانستند نیز از او روی بر تافته بودند و بر لبان بازرگان می آمد که " از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا برم"
بازرگان وسیاست
بازرگان نیز چون مولایش علی در صحنه سیاست همه جا باخت! زیرا قدرت با تقوا به سختی جمع می شود و در یک جامعه استبداد زده و اسیر خرافات، مسلماً ممکن نمیشود که آن کس که مار را می کشد از آنکه مار را می نویسد نبرد. در جایی که عوام میداندارند، عقلا و آینده نگران ره به جایی نبرند. اما اگر علی باخت نماد "شجاعت " شد و"تقوا" که اصلش بر اخلاق مدار یست.
اخلاق در سیاست
امروزه کمتر فرقه ای در اسلام است که علی را به این صفت تجلیل نکند. اگر او درمیدان سیاست باخت و براریکه قدرت نتوانست محکم بنشیند و تاخت کند اما دلهارا ربود و حاکم دلها شد ومیلیون ها انسان او را به مرادی در دل پذیرفتند و هر چه زمان گذشت فاصله او از همگنانش بیشتر شد و به قله نیکنامی از همگان نزدیکتر شد.
بازرگان نیز چنین شد او اگر دولت موقتش زود گذر بود و دوران نمایندگی مجلسش رنجارتر .اما هر روز که میگذرد محبوب تر میشود. نه تنها مسلمانان که بی دینان نیز او را معلم اخلاق می شناسند و یادش را گرامی میدارند. سخنان او در مجلس در مورد خطر استبداد اگر در هیاهوی زمان نشنیده ماند، حال در فضاهای مجازی دست به دست میرود و کسانی که روزگاری تاب یک سخن او را نداشتند حال ساعت ها در مجالسی می نشینند که همه سخن در تجلیل اخلاق و صداقت و پاکی او است و وقتی به نوارهای او گوش میدهند که از خطری می گفت که در پیش روی بود وهمه از آن غافل بودند و نا اگاهانه به تحکیم پایه ای حکومت مستبد دینی یاری می رساندند، از یاد آن ابرمرد شرمگین میشوند و از ظلمی که بر او کردند خود را سرزنش می کنند. من در طول سالیان پس از مزگش هر ساله شاهد گسترش محبوبیت اوهستم . آگر در اولین سالروز مرگش در کنار دلبستگانش معترضین هم کم نبود ولی هر چه زمان میگذرد شاهدم که از مخالفین کاسته و بر علاقمندان افزوده میشود و ان هم با شتابی چشمگیر.
روزی که اولین سالمرگش در نوشته ای "مردی ایستاده بر بلندای افتخار " نوشتم که پاره ای از شخصیت ها با گذر زمان کوچکتر میشوند و پاره ای هرروز بزرگتر. اقای خمینی را جزو گروه اول دانستم و بازرگان را از عداد جمع دوم هر گز گمان نمی کردم که خود شاهد آن باشم!
شجاعت
همه کس میداند شجاعت در میدان نبرد و در جمع بسیار کوچکتر است از شجاعت در برابر جمع ایستادن. اگر در اولی شوق قهرمانی دلاور را به میدان میکشد، در دومی ملامت است و سرکوب و قهرمان را پاداشی نیست جز لعن و نفرین. لذا تنها ابر انسانهاو آنان که ایمان به راه تمامی وجودشان را لبریز کرده است و در غم پاداشی و تجلیلی نیستند که هیچ، صخره خارایی هستند که به ضربه های نامردمان یا غافلان نمی شکنند. بازرگان چون مولایش چنین بود .نمونه ای چند را ببینید:
اشغال سفارت: زمانی که هر روز صدها نفر از دیندار و بی دین ، از مومن و ضد دین در جلوی سفارت در تایید گروگان گیری رژه میرفتند و موج چنان بلند بود که آقای خمینی چاره ای ندید جز سوار بر موج شدن او در برابر این خطا ایستاد و زشت ترین اتهامات را بر جان خود ویارانش خرید
جنگ : درایامی که همه چنان مستانه بر طبل جنگ می کوفتند، حتی رجال مملکت هم از بیم عوام به خروش آمده با آن همراه شدند، دکتر احمدی نماینده امام در شورای انقلاب فرهنگی پس از فتح خرمشهر می کوشید مرا قانع کند که جنگ به داخل خاک عراق کشیده نخواهد شد و در برابر لجاجت من که خواهد شد گفت همین حال از جلسه حزب جمهوری اسلامی می آید و همه متفق القول بودند که این عمل نادانی است و بر خطا و حتی آقای خمینی نیز با آن مخالف است. بگذرم که سالهای بعد رجالی چون آقایان رفسنجانی و موسوی اردبیلی به این مخالفت خود اعتراف کردند تا درایت سیاسیشان را به رخ کشند! اما هیچ کس در آن ایام جسارت ایستادن در برابر طوفان را نداشتن و همراهی را آسان تر برایستادگی بر اصول یافتند، حتی رهبر انقلاب با تمام قدرتش! آما این نهضت آزادی به رهبری بازرگان بود که آن را بر خطا اعلام کرد و علیه ادامه ی جنگ اعلامیه داد.
کشتار 67 : جو چنان خشمگین و انتقام جو بود که بسیاری از رجال مملکت که در جریان این کشتار ننگ آور بودند و یا خیلی زود از آن آگاه شدند، لب فرو بستند که میدانستند اعتراض یعنی به جنگ رهبر رفتن؛ رهبری که هر مخالفش را با اشاره ای از هستی ساقط می کرد. اما در دی ماه همان سال نهضت آزادی طی اعلامیه ای به شدت این جنایت را محکوم کرد. اگرچه جو چنان بود که این صدا در خلا گم شد و من خود تا همین اواخراز آن خبر نداشتم . ترس از آقای خمینی چنان بود و شدت زشتی این کشتار آن چنان باور ناکردنی که هر کس هم این اعتراض نهضت آزادی را شنید، ترجیح داد خود را به نشنیدن بزندو آن را باز گو نکند. صدایی بود در عمق سیاه چالی...
ولایت مطلقه فقیه: چنان بیم از آقای خمینی بالا بود که وقتی آقای خامنه ای در نماز جمعه برای ساکت کردن مومنان در شگفت شده از این حکم بی سابقه ومن درآوردی آقای خمینی گفت مقصود امام عمل فقیه در چهارچوب احکام شرع است، با یک نهیب آقای خمینی که ایشان نظر مرا درست نفهمیده اند یک هفته بعد از خطای در فهمش عذر خواست و با امثال روحانیون تشنه قدرت و بی اصول چون آذری قمی همراه شد که بله ولی فقیه می تواند توحید را هم تعطیل کند و بعد موج روحانیون و مسلمانان دو آتشه در تایید این نظریه بی سابقه در اسلام . حتی وقتی از فرزند موسس حوزه علمیه قم و استاد نامدارحوزه و دانشگاه و عضو خانواده آقای خمینی پرسیدم که چرا کتابش در رد ولایت فقیه را نشر نمیدهد گفت بماند پس از مرگ حاج آقا روح الله! اما این مهندس بازرگان بود که در همان ایام کتاب "ولایت مطلقه" را با کمک یارانش نوشت و از سوی نهضت آزادی نشر داد تا نشان دهد که این نظریه نه تنها انحراف در اسلام است بلکه خلاف منافع ملی است و هر عقل سلیمی می فهمد که این نظر همه آرمان های آزادی خواهی انقلاب را بر باد خواهد داد و زمینه ساز بدترین نوع استبداد خواهد شد و عکس العملش خیل عظیم عربده کشان بود که حتی تا خلوت خانه اش دنبالش میکردند تا لحظه ای از فریاد " مرگ بر ضد ولایت فقیه" اسودگی نیابد.

 

آری بازرگان چون مولایش علی سر در چاه از بیداد جاهلان و سودجویان با خدایش درد دل میکرد هرگز لحظه ای خاموشی و منفعل شدن را پذیرا نشد. فریاد حق طلبانه او در آسمان ایران هر روز پژواک بیشتری می یابد و در زمانه ای که بی اخلاقی ها و بی اصولی های نه تنها فضای حکومت را انباشته کرده که به تبع آن در همه اقشار جامعه نفوذ کرده است، بازرگان نمادی شده است از اخلاق مداری و پایمردی در حفظ اصول و الگویی برای نسل های پس از خود. که در نهایت جامعه خواستار راه درست است و میداند قوام جامعه در گرو پاسداری از اخلاق است

بازگشت به بالا


    

******

 آیا بازرگان خیلی زود آمد؟ / علی آزاد


زمانی عطریانفر گفته بود:ما همه یک زمانی احمدی نژاد بودیم ولی احمدی نژاد دیر آمده است.ولی آیا بازرگان خیلی زود آمده بود؟ و به این دلیل در روزگار خود تنها ماند؟شاید او بموقع آمده بود ولی ما دیر جنبیدیم،خشم و غضب و خون جلو چشمان ما را گرفته بود تا از دست این خشم و غضب رهایی یابیم بسیار باید هزینه‌ها میدادیم.و بازرگان‌ها را تنها می گذاشتیم،گویی بازرگان در تاریخ ایران تک و تنها ماند و هیچ وقت نتوانست مدل یا نمادی باشد برای یک بازه زمانی ،تا بتواند با منش تساهل و تسامح خود مهر خود را بر رخدادهای زمانه خود بکوبد.این سرزمین گویی طلسم شده است،نه آن زمان که یگانه هایی مانند بازرگان بودند ولی بخت با او و یا در واقع با ملت ایران یار نبود که مشی او را پی بگیرد و اینک هم که مردم پیام صلح و دوستی را دریافته اند،حاکمیت آمادگی و ظرفیت پذیرش چنین مشیی را ندارد.
دهه شصت،دوره‌ای است که شرایط ،نابسامان و نامساعد برای درک پیام بازرگان بود.احمدی نژاد نماد آن چیزی است که در دهه شصت،اغلب سیاستمداران و فعالان به آن نماد خو گرفته بودند.
در اوان دهه شصت همه در پی این بودند که انقلاب را به دنیا صادر کنند،تا رفع فتنه از جهان جنگ را ادامه دهند،هر آنچه و هر آنکه نشان از رژیم گذشته داشت باید دور ریخته می شد.و فرقی نمی کرد که پرویز ثابتی باشی یا دکتر حسین نصر،نعمت اله نصیری باشی یا عباس هویدا..همه را به یک چوب می راندند.خفقان سالهای دهه پنجاه اینک بارش رسیده بود،میوه زمختش ببار نشسته بود،خفقان محمدرضا شاهی،برای کسی دوراندیشی و تدبیر بجا نگذاشته بود.دور اندیشی و تدبیر با لحن انقلاب نمی خواند.بسان ساز ناکوکی می ماند که لحن ارکسترسمفونیی را بهم میزد.اندیشیدن به اصلاحات،اندیشیدن به واقعیتها نوعی جازدن،ترسیدن، و در بدترین حالتش طرفداری از نظام شاهنشاهی قلمداد می شد.البته اصلاحات در هوای پرتنش و استبدادی ایران،هیچ وقت امکان حیات نداشته است.از طرفی قدرت دیکتاتوری زمانه با آن همراه نبود و از طرفی دیگر جامعه چه در رده روشنفکری و چه در طبقات اجتماعی عامه مردم نظری را جلب نمی کرد.اصلاح طلبی، فرصت خودنمایی را در طول تاریخ ایران،کمتر بخود دیده است.اگر اتفاق هم می افتاد که تک و توک امیر کبیری،قائم مقام فراهانیی،مصدقی ،بازرگانی وارد عرصه قدرت شوند،به لطف قدرت بی‌رقیب دیکتاتور سرنگون می شدند.اگر هم امیر کبیر یا مصدق توانستند اصلاح طلبی را به جامعه ایران معرفی کنند و مزه شیرین آنرا به مردم بچشانند،و تجربه‌ای اصلاح طلبانه رابه دوره‌ای از تاریخ ایران اختصاص دهند ولی چونان ضعیف در برابر سنت دیکتاتوری بودند که گویی با فصل خزان آزادی هم خوان نبودند و در دم جان می باختند.و بازرگان هم که این خاطرات زیبا را به ذهن داشت،اگر هم بموقع نیاز آمده بود،نتوانست از جان سرسخت دیکتاتورپروری ایران چیزی بکاهد.
بازرگان،مهندسی که دوران تحصیلش را در فرانسه گذرانده بود،چون عقب ماندگی کشورش را درک کرده بود،وقتی که عازم تحصیل شد،تنها بتحصیل صرف نپرداخت.او به فضای جامعه‌ای که در آن تحصیل می کرد فکر می کرد به تفاوتهای غرب با ایران می اندیشید او به رنج مردم ایران می اندیشید.او با اندیشیدن به این مرارتهای انسانی است که برای خود رسالتی تاریخی نمی نویسد،او دوست داشت او سعی می کرد که از رنج انسانهای داخل حصار ایران بکاهد.عنصر اصلی اندیشه‌های او انسان بود.این بود که تجربیات غرب را بسان اندیشه هایی که بشر پشت سرگذاشته است نگاه می کرد.برای او اسلام دین اخلاق بود نه دیواری که او را بسان انسانی یگانه و بی‌شباهت به انسانهای دیگر اعم از شرقی و غربی از دیگران جدا کند.این بود که تجربه غرب را شایسته نگاه میدانست،شایسته یادگیری می دانست.وقتی که پس از تحصیل به ایران بر می گردد و سیستم لوله کشی تهران را طراحی می کند، کانون مهندسین را راه اندازی می کند و یا به رياست هيأت مديره و مديريت عامل شركت ملي نفت ايران انتخاب می شود در راستای همین نگاه به انسان ،قدم بر می دارد.برای این است که به تجربه‌های غرب اندیشیده است.برای این است که به غرب بچشم دنیای کفر نیاندیشیده است.و چون رسالت تاریخی برای خود ننوشته بود به انسانها بچشم امتی که باید رهبری شوند تا حکومتی اسلامی برپا شود نگاه نمی کرد.او وقتی انسانی را می دید،درد و رنج و نیاز او را می دید.او اگر به آن رسالت کذایی اعتقاد داشت نمی توانست در پشت میز مذاکراتی که در عمر فعالیتهای سیاسی داشت بنشیند با نگاه سیاه و سفید نمی شد بروشهای مدنی بفعالیت سیاسی پرداخت.او نمی توانست محمدرضا شاه را خطاب قرار دهد: که آنها آخرین نفراتی هستند که با زبان قانون با شاه صحبت می کنند.وگرنه باید در این رویارویی از واژه هایی مانند طاغوت بهره می جست،تا دیکتاتور را خطاب قرار دهد،یا به سرنگونی شاه بیشتر می اندیشید تا گفتگو با او.او کمتر به آسیبهایی مانند نگاه حق و باطلی دچار بود.نوع نگرش او به انسان باعث می شد که به قدم‌های آهسته بیاندیشد،به سیاست گام به گام فکر کند.چرا که در غیر این صورت انسانها در زیر نگاه تنها جوابگو بودن در قبال باری تعالی، به موجوداتی فرعی تبدیل می شدند.اندیشیدن به رسالت‌های تاریخی منتقدان را شایسته حتی حیات هم نمی داند.
ایشان وقتی که زمانه اعدام‌ها رسید شاید به جرات بتوان گفت که تنها کسی بود که با وساطتهای متعدد سعی می کرد که گرفتاران در آستانه اعدام یا زندان را به عاقبتی بهتر برهاند.مگر وساطت نکرد درحق آیت الله شریعتمداری، در حق قطب زاده و در حق عباس امیر انتظام.هر چند که هیچ کدام از آنها به نتیجه دلخواه نرسید.مگر همین روحیه نبود که در اوج انقلاب در اوج خشونت و اعدامها به شاه نامه نوشت تا او را وادار کند که به ایران برگردد و در محاکمه‌ای علنی شرکت کند.

با همان نگاه به درد و رنج انسان است که می توان همه این رخدادها را بیکسان نگشت.ایشان در زمانه‌ای که بوی خون همه جا را فرا گرفته بود،به سرنوشت آیت الله شریعتمداریها می اندیشید و ترس از این که حصر یک مرجع تقلید در کارنامه کاریش نوشته شود او را وا می داشت که به آیت الله رضا صدر بگوید:"اگر می دانستم کم تر اثری دارد، من هم می آمدم ‏عبائی پهن می کردیم و می نشستیم پشت در خانه حاج آقا حسن، بدهی‌های خود را به ادا می کردیم شاید هم خدا دلش ‏رحیم تر بود. و این رسم حصر علما را در پرونده مان نمی گذاشتیم.‏" [۱]در زمانه‌ای که هر کس می خواست خود را در حصر این آیت الله سهیم کند.بازرگان چه ایمانی داشت به ارزشهای خود! که اینگونه می ایستاد در قبال بی‌قانونی‌ها و کشت و کشتارها.و ارزشهای زمانه را شایسته هیچ نگاهی نمی دانست،هر چند که الگوی این ارزشها رهبر کبیر انقلاب باشد.این بود که زمانه تاب این اندیشمند به درد و رنج انسان را نیاورد و از قم فرمان رسید:"ضعیفید آقا ضعیف "[۱]
بازرگان با وجود اینکه متشرعی است سنتی و حتی ابا ندارد که نمازش را بر عرشه کشتی برگزار کند. و فعاليت‌هاي ديني‌اش هميشه بر فعاليت‌هاي سياسي‌اش مقدم بود، اولين نمازخانه را در دانشكده فني در محيط دانشگاه تهران ايجاد كرد ، اولين تأليف ديني خود را با عنوان «نماز» نگاشت،« مطهرات در اسلام»و «آموزش قرآن» را نوشت.بیش از ۱۰۰ اثر مذهبي و ۱۶ اثر قرآني از خود بجا گذاشت.ولی باین همه توجه به وجهه قدسی دین،"همزمان دلنگران و دلمشغول انسانهای ضعیف و بی‌پناه و مستمند بود و سلوک معنوی خویش و پا نهادن بر بامهای آسمان را از طریق پرداختن به انسانهای گوشت و پوست و خوندار پیرامونی و شریک درد و رنج ایشان گشتن جستجو می‌کرد. "[۲]
"از حصار شخصی و «با خودی» در آمدن و معطوف به دیگری شدن شرط اول قدم است برای پا نهادن در وادی اخلاق و ایمان و سلوک عرفانی؛ چرا که کسیکه صرفا دلمشغول خویشتن است و به خود می‌پردازد و دیگران و دغدغه‌های آن‌ها را نمی‌بیند و بحساب نمی‌آورد؛ نمی‌تواند دیگر انسانهای انضمامی را از عمق جان دوست داشته باشد و «عشق پیشرونده» را تجربه کند. عشق پیشرونده شرط لازم جهت تحقق عشق بالارونده است و جز از طریق پرداختن به دیگرمخلوقات و چشم دوختن در چهره آن‌ها و احساس مسئولیت نسبت بدان‌ها کردن و در جهت کاهش درد و رنج ایشان بر آمدن محقق نمی‌شود؛ به سروقت خدا رفتن و هم نورد افقهای دور شدن از معبر انسانهای رنجور پیرامونی می‌گذرد." [۲]
"پرداختن به «دیگری» و لحاظ کردن دغدغه‌ها و درد و رنجهای او از مقومات هر نظام اخلاقی موجه است؛ اخلاقی که از «خود» آغاز می‌کند و اولا و بالذات متضمن پرداختن به «دیگری» و در میان آوردن او نیست، نقصان جدی دارد. «دیگری» می‌تواند هر کسی باشد؛ مادر، پدر، همسر، فرزند، خواهر و برادر من باشد؛ دوست، همسایه و همکار من باشد؛ رهگذری باشد که هر روز در خیابان از کنار «من» می‌گذرد، یا در اتوبوس و مترو و تاکسی کنار من می‌نشیند. در پرتو پرداختن به «دیگری»، بهتر می‌توان خود را شناخت و ظرفیت وجودی خویش را فراخی بخشید. مادامیکه من «دیگری» را تحت عنوان «دیگری» تجربه نکرده‌ام، خود را درست نشناخته‌ام و به وادی اخلاق پا ننهاده‌ام. به تعبیر دیگر، در حضور «دیگری» است که من، بدل به «من» می‌شود و من، خویشتن را عمیق‌تر و بهتر خواهم شناخت. از خود به درآمدن و گشوده بودن نسبت به «دیگری» و پروای او را داشتن و همه تن چشم شدن و او را دیدن از مقومات شکوفایی و بلوغ اخلاقی «من» است. کسی که در حصار خویشتن بر جای می‌ماند و سخن گفتن درباره دیگران صرفا لقلقه زبان اوست و نسبت وجودیِ عمیقی با اینجا و اکنون خود و «دیگری» برقرار نکرده و از خود بدر نیامده است، درک درستی از امر اخلاقی ندارد."[۲]

اگر با این نگاه به نامه‌های مهندس بازرگان به آیت الله خمینی برای پایان دادن به جنگ و به شاه برای بازگشت به ایران جهت محاکمه،بنگریم.به نکات جالب توجهی بر می خوریم.

ایشان در بخشی از آن نامه،آیت اله خمینی را خطاب قرار می دهند که: "شرایط بسیار حاد و وحشتناکی که مبارزطلبی و مسابقة اخیر عراق و ایران در کشتار و ویرانی به وجود آورده و دارد جنگ تحمیلی چهارساله را در منطقه به مراحل هلاکت بارتر و وحشیانه‌تر از جنگ جهانی می‌رساند."ایشان با وجود آگاهی از نظر خمینی در مورد جنگ که آنرا جنگ کفر علیه اسلام می نامد،از " مسابقة اخیر عراق و ایران در کشتار و ویرانی" سخن می گوید.نگاه زمینی و انسانی بجنگ با نگاه لاهوتی و کفر و اسلام خمینی،فرسنگها فاصله دارد.او انسان را می بیند و رنجهایش را و خمینی تنها بخدایش می اندیشد.
در فرازی دیگر از آن نامه بازرگان با متمرکز شدن به درد و رنج مردم می نویسد:" از خود می‌پرسیم جواب این همه کشته و شکسته ـ چه داوطلب فعال و چه منفعل برکنار ـ و ویرانیها و از دست رفته‌ها و محرومیت‌ها را چگونه می‌توان داد؟ مرگ و محرومیتها و ویرانیهایی که پایان آن معلوم نبوده هردم بر وسعت و شدتش افزوده می‌شود! " 
و بدون این که جایگاه آیت الله خمینی را در بازآفرینی ارزشها مد نظر قرار دهد،همچنان با اعتماد بنفسی بی‌همتا از جایگاه ارزشهای مورد قبول خود به رویدادهای جنگ می نگرد و خمینی‌ای را خطاب قرار می دهد که ایمان به اصولی مانند روز قیامت برایش غیر قابل انکار است ولی یادآوری و تذکر روز قیامت به رهبرکبیر انقلاب، نشان از یقینی دارد که بازرگان را وا میدارد با اصل مشترک مورد قبول یک مسلمان با آیت الله سخن بگوید.یقین به این که راهی که در پیش است راه اسلام نیست،راه نابودی و هلاکت ملتی است. این است که عتاب و خطاب می کند که:" اگر در روز قیامت از خون و خرابیها و از دربدری‌های تا به حال و خدای نخواسته از فساد و تباهیهای خیلی گسترده‌تر و آینده هلاک حرث و نسل‌های دو طرف، پرسش کنند چه جواب می‌شود داد؟" آن دو همواره به ارزشهای خود ایمان قاطع دارند ولی ایمان خمینی برای بندگان گوشت و استخوان دار طرفدار خویش گران تمام می شود و ایمان بازرگان امکان تجسم را برای همان مردم پیدا نمی کند.شوربختانه خدای دور از درد و رنج مردم بر ذهن و زبان مردم حکم میراند.
و در فرازی دیگر قایل بودن به رسالت تاریخی و دینی را از طرف آیت الله مورد سوال قرار میدهد:" ممکن است نمونه آورده یا ادعا شود که ما خود را موظف می‌دانستیم استکبار و الحاد و استثمار و استضعاف را در دنیا ریشه کن سازیم. به ما خواهند گفت که طبق قرآن و تاریخ، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم‌النبیین علیهم السلام و الصلوه، مأمور و مأذون آن نبودند، شما چطور به خود حق دادید با قبول خونریزی‌ها و خرابیها درصدد صدور و حاکمیت اسلام برآئید؟ وقتی خدا در قرآن مکرر به پیغمبر خود گوشزد می‌کند که "ماجعلناک علیهم حفیظا" و "ماانت علیهم بوکیل"، "لست علیهم بمصیطر"، "ان انت الا نذیر"، یا "و ما علی الرسول الا البلاغ"، شما که داعیة اجرا و ادامه رسالت انبیاء را داشتید، چگونه می‌خواستید مانند موکل مراقب و مأمور مسئول مستکبرها، و مستضعف‌ها عمل نمایید، در حالیکه خود خدا با مشیت لایزال و قدرت بینهایتش نخواسته است دین خود و عدالت و حق را با تعجیل و تحمیل در میان آدمها پیاده کند؟ خدای بزرگ از شما عمل به اسلام را خواسته است نه احیای اسلام از طریق الزام دیگران به اجرای آن."نگاه به درد و رنج انسان بازرگان را در میان همین مردم رنجدیده نگه میدارد و اورا از گرفتار شدن به عالم ماورایی کاذب در امان نگه می دارد.شفقت بر خلق خدا او را همواره در کنار ایمان اصیل خود قرار میدهد،خدای را در وجود خود حس می کند و با همین خدای خود،خدای دیگری را مورد سوال قرار می دهد.
در ادامه همان نامه ایشان دوباره با اندیشیدن به درد و رنج مردم میهنش،اصل حفظ جان مردم ایران را به ایشان متذکر می شوند:" روزی که هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد بمب‌هایی انداختند، فرمودید: مطلب مهمی نیست، دزدی یا دیوانه‌ای آمده سنگی انداخته و در رفته است و دیگر نخواهد انداخت. ولی آن دیوانه یا دزد، علیرغم تودهنیهایی که خورده است، بارها آمد و سنگها و بمب‌ها و موشک‌ها انداخته، دیوانگیهای خطرناک کرد، خانه‌ها خراب نمود و بسیاری از فرزندان عزیز این مملکت را به شهادت رساند."در نگاه آیتالله خمینی دردها و مرارتهای مردم با در نظر گرفتن عمل به وظیفه مستحیل می گردد.چرا که " در عرفان اسلامی سنتی، هرچند از مقولاتی چون وفا و احسان و شفقت ورزی بر خلق سخن به میان آمده و بر آئین فتوت و جوانمردی فراوان انگشت تأکید نهاده شده، اما به نظر می‌رسد، عنایت کردن به درد و رنج دیگران و پا به پای آسیب دیدگان و انسانهای دردمند و رنجور رنج کشیدن، به مثابه شرط ضروری سلوک، در نظر گرفته نشده است. به تعبیر دیگر، رستگاری اخلاقی و معنوی بدون پرداختن به دیگر انسانهای پیرامونی و چشم در چشم انسانهای رنجور دوختن نیز، علی الاصول متصور است و محقق شدنی؛ در واقع، پرداختن به دیگری و دلمشغول او بودن، شرط ضروریِ لایتخلفِ تحقق سلوک معنوی و از سر گذراندن تجربه‌های باطنی نیست."یا" در عرفان سنتی، پرداختن به دیگران و احسان و شفقت ورزی و طلب کردن راحت یاران و دوستان، چنانکه آمد، توصیه شده است؛ اما نه به عنوان شرط ضروریِ لایتخلفِ سلوک معنوی؛ چرا که احوال خوش باطنی و معنوی از راههای دیگری نیز نصیب سالک می‌شود."[۲]
در بخشی دیگر،ساده نگری ایشان به مسائل کلان را مورد سوال قرار می دهد:" .نه در تاریخ انقلابهای دنیا چنین توسعه و تحولهای سریع و وسیع انقلاب و واژگونی سهل و ساده قدرتهای قوی حاکم سابقه دارد، و نه در سرگذشت انبیاء و دست آوردهای مشیت خدا چنین امدادها و دگرگونیها سراغ داده شده یا در قرآن کریم آمده است. آیا خدا خارج از دفاع نفس یا بازیابی خانه و خانواده و از دست رفته‌ها، که "قتال فی سبیل الله" است، برای تعرض و تخریب، چیزی بیشتر از "فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم"، وعده نصرت و به میدان آوردن "جنوداً لم تروها" را به امتی یا به مجاهدینی داده است؟"وقتی که تنها عمل به وظیفه ملاک باشد.نتیجه کار چندان مورد ملاحظه نیست.این است که ذهن نیز از عالم واقع فرسنگها دور می شود.
لحن کلی نامه مذکور نشان می دهد که برغم باور رایج آن روزها، بازرگان نگاه اسلام و کفر و حق و باطل به رویدادها از طرف آیتالله خمینی به چیزی نمی خرد و شایسته نه تنها تجلیل بل نیازمند بازنگری و تغییر نگاه میداند.بازرگان در همه حال به انسان ایرانی و دردهای او می اندیشد و با وجود ایمان عمیق او به اسلام در ورطه توهمات بیمارگونه نمی افتد.در نگاه بازرگان " مفهوم رنج و شریک درد و زجر و سختی دیگران شدن و خود را به جای آن‌ها گذاشتن و پا به پای آن‌ها زجر کشیدن و غم بینوایان و مسکینان را خوردن و رنجور شدن محوریت دارد "در حالیکه در نگاه خمینی اصل عمل به تکلیف بود نه حصول نتیجه،این بود که زیر این نگاه جان آدمیان شایسته هیچ نگاهی نیست.
وقتی که دین اسلام موجبی باشد برای رحمت و شفقت بیشتر در حق انسانها و نه دلیلی باشد بر کشیدن خط فارق بین آنها.و انسانها بر اساس ذات بشریت خود دیده شوند که فارغ از مرزهای دینی و جغرافیای و عقیدتی شناخته میشوند.در این صورت آدمی نه فقط با دوستان هم مسلک خود بل با دشمنان دیرینه خود نیز می تواند با زبان انسانی سخن بگوید.چنین انسانهایی در عین حال که سعی دارند کرامت انسانی انسانها را مد نظر قرار دهند ودر عین حالی که در راه ارزشهای مورد قبول خود بسیار سرسخت هستند به حصول نتیجه اعمال و کردار خود نیز نیک می نگرند.آنها نمی توانند تنها به عمل به وظیفه بیاندیشند بلکه نتیجه اعمال نیز بسیار برایشان اهمیت دارد.بازرگان با چنین ویژگیهایی بسراغ دشمن دیرینه‌اش می رود.او وقتی که در اوایل انقلاب و در زمان اشغال سفارت آمریکا به شاه نامه می نویسد و او را تحت عنوان " اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي " مورد خطاب قرار می دهد نیک میداند که با کسی سخن می گوید که او را ده سال به زندان گرفتار کرد و از تدریس در دانشگاه‌ها و ازپستهای دولتی محروم کرد.ولی این موجب نمی شود که شاه را خارج از قلمرو دینی، حتی بنگرد.این است که او آرزو می کند که بازگشت شاه به ایران:" به خواست خدا خير بزرگ براي همه و از جمله شما و شهبانو در دو دنيا خواهد داشت."خطاب "شاه خائن" با واژه‌ای نظیر " اعليحضرت سابق آقاي محمد رضا پهلوي "و فرح با "شهبانو"،نشان می دهد که او به تاریخ استبداد ایران آگاه است و نیک می داند که این سرزمین همواره مستعد بازپروری چنین موجوداتی بوده است.و شاه شاید آخرین محصول از نوع دیکتاتوری آن در ایران نباشد.لذا سفله پروری مردمان این سرزمین را نیز دلیلی می داند بر سلسله دلایل ظهور این خودکامگان.و این خود موجبی دیگر می شود که در آن نامه تاریخی به شاه بگوید:" در هر حال من پيشقدم در تقاضاي تخفيف و کوشا براي اخذ گذشت خواهم بود. روساي کشورها نيز چنين وساطت خواهند کرد."در زمانه ایکه خشم انقلابی هویداها را قبل از اینکه محاکمه شوند به تیرانقلاب دچار می کند،امید داشتن به پایانی که بر آن تساهل و تسامح چیره باشد تا خشم و خون و نفرت،او را در تاریخ ایران، تنها و یگانه می نماید.گویی که تاریخ ما،احمدی نژادها را محصول معمولی آن جلوه میدهد و بازرگانها را محصول استثنایی آن.
حال که به پشت سر نگاه می کنیم.اشتباهات و کجرویها بیشتر خود را می نماید.گرد و خاک حوادث که بخوابد،آدمی گذشته را با وضوح بیشتری می بیند.تاریخ عادل سرسختی است.شعارها و هیاهوها بگوشش کمتر می رسد.زمامداران دیروز اینک به اشتباهات خود واقف می شوند ولی تا بفهمند عمر آنها فرصت جبران را نمیدهد.ب

یاد دارم در مراسم تشییع جنازه دکتر سحابی که از مسجد دانشگاه تهران شروع شد.خیلی‌ها آمده بودند.حتی آیت الله شیخ صادق خلخالی.آیت الله که با محافظانش آمده بود نظر کسی را باحترام جلب نکرد. جایی برای جلوس نیافت و متولیان مراسم هم جایی برایش فراهم ندیدند.آخر سر باصرار محافظانش از مردم،در جایی پرت نشست.او آمده بود شاید برای دلجویی،ولی خیلی دیر آمده بود.اشتباهات و خودسریها آنقدری بود که دلی را گرم نکند.هر چند که او به تنهایی مرتکب آن همه سیاهکاریها نشده بود.ما همه در این همه با هم سهیم بودیم.و تنها شاید یگانه هایی مانند بازرگان سربلند از این رویدادها بتوانند بیرون بیایند.آنها که اسیر هیاهو نشدند.
 

۱- عجب کاری نکرد پادشاه ( نقد مسعود بهنود بر نامه بازرگان )
۲- طرحواره‌ای از عرفان مدرن از سروش دباغ

بازگشت به بالا


 

 ******
«جایگاه روحانیت» در سیر اندیشه بازرگان / حسن فرشتیان  


پیشگفتار

زنده یاد مهندس مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳) را می توان پدر نوگرایی دینی در ایران معاصر دانست. جریانات و سازمان‌های فکری و سیاسی تحول خواه دینی در بیش از نیم قرن اخیر ایران، به شیوه‌ای یا مستقیما و یا با واسطه از اندیشه‌های نوگرایانه وی تاثیر پذیرفته اند. یکی از دغدغه‌های جریانات نوگرایی دینی، جایگاه «نهاد روحانیت در پهنای سیاست و جامعه» بوده و است.

هدف این نوشتار، بررسی سیر تحول اندیشه و گفتمان مهندس بازرگان در زمینه «جایگاه نهاد روحانیت در پهنای سیاست» می باشد. این سیر تحول، بنوبه خود، ناشی از تحول نگرش و تجربه وی در زمینه «حکومت دینی» می باشد. نگاه بازرگان با تاکید بر نقش مذهب در جامعه و با مطالعه «مذهب در اروپا» و تاکید بر ویژگی‌های راه انبیا و هدایت و راهنمایی آنان در «راه طی شده» آغاز می شود و سرانجام در «آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء» واپسین دیدگاه خویش را بیان می کند. البته در هر دوی این تحولات (در زمینه روحانیت و در زمینه حکومت دینی)، تجربه‌های شخصی وی نیز، بی‌تردید، نقش بسزایی داشته است.

در اولین گفتمان هایی که بازرگان در مورد روحانیت دارد (۱۳۲۰)، وی به عنوان مدافع روحانیت، دیگران را مخاطب قرار می دهد و به دفاع از جایگاه دین و روحانیت می پردازد. در این مرحله، مخاطبش «دیگران» هستند. اما پس از دو دهه، با توجه به ناکارآمدی‌ها و ضعف هاییکه در نهاد روحانیت مشاهده می کند، اینبار در گفتمان دوم خویش (۱۳۴۰)، روحانیت را مستقیم مورد خطاب قرار می دهد و برای بهروزی و بهبودی وضعیت این نهاد، مشفقانه راهکارهایی اصلاح طلبانه نشان می دهد. سرانجام در گفتمان سوم (۱۳۵۹) باری دیگر جامعه را مخاطب قرار می دهد تا نقد و گلایه‌های خویش را از این نهاد (به ویژه در بستر تجربه انقلاب ۵۷) به جامعه منتقل کند.

برای روشن شدن چرایی و چگونگی شکل گیری این گفتمان ها، در آغاز بررسی هر کدام از این سه گفتمان، اشاره‌ای مختصر به «بستر پیدایش آن» کرده و سپس «گزاره‌های غالب آن گفتمان» را طرح کرده و نمونه هایی از آن گفتمان ارایه می شود.

 
گفتمان اول:

نیاز به دین در اجتماع و نقش مثبت روحانیت (سالهای ۱۳۳۰-۱۳۲۰)

 بستر گفتمان:

«زنده و تازه بودن یاد جنبش مشروطه و نقش روحانیت در آن»، «اوجگیری تفکرات مادیگری و مارکسیستی»، «جریان اندیشه‌های ضد دینی»، «جریان ضدیت با روحانیت»، «تجربه شخصی بازرگان از سفر به فرانسه»، «مشاهدات شخصی وی از نقش کلیسا و مسیحیت در غرب» و...

 گزاره‌های گفتمان:

«نیاز به دین در اجتماع و نقش مثبت روحانیت»، «رنگ دینی جنبش مشروطه»، «تاکید بر نقش محوری روحانیت در جنبش مشروطه»، «سازگاری علم و دین»، «جایگاه روحانیت بمثابه مرجعیت و پناهگاه مردم»، «نقد توهین به جایگاه دین و روحانیت»، «تعریف حکومت اسلامی بمثابه حکومت علم و عدل و صلاحیت» و...

 الف. کارکرد مثبت و محوریت روحانیت در جنبش مشروطه

نخستین نوشته‌های بازرگان در باره جایگاه اجتماعی دین و به پیروی از آن در باره نقش روحانیت در جامعه و سیاست، به اولین سالهای بازگشت وی از فرانسه، باز می گردد. در آن زمان، نسبت به کارکرد مثبت یا منفی روحانیون در جنبش مشروطه و پس از آن، دیدگاههای متفاوتی وجود داشت. بازرگان از نقش روحانیون در آن جنبش با عظمت و احترام یاد می کند: «جنبش آزادی خواهى و تجددطلبى اخیر ایران یعنى انقلاب مشروطه با پیشوایى و همراهى یک مشت روحانیون روشنفکر تهران و نجف و با حرکت و حرارت و فداکاری هاى فراوان توده هاى متدین بازار و محلات در تهران و ولایات [...] انجام گرفت و کاملاً رنگ دینى داشته است».[۱]

بازرگان به این بسنده نمی کند که برای روحانیون در جنبش مشروطه فقط نقش مثبتی قایل باشد بلکه بگونه‌ای برای آنان نقش تعیین کننده و زمینه سازی را قایل می شود که بدون حضور آنان، پیروزی بر استبداد شاهی ممکن نبود: «به شهادت تاریخ نویسانى که بعضى متدین و برخى معاند می باشند، اگر غیرت مسلمانى و وحدت دینى در میان مردم نبود و وسایل اجتماعى و تبلیغاتى نیرومندى مانند مساجد و منابر و مجالس روضه و وعظ وجود نداشت و روحانیت مقام مرجعیت و پناهگاهى نمی داشت، ممکن نبود نیروى ضعیف غیر متشکل عامى ملى، بر نیروى خونخوار استبداد غالب شود و در محیطى که زمینه سازى قبلى نشده، مونتسکیوها و ولترها و روسوها افکار مردم را روشن و افراد را مهیا ننموده بودند، چنین موفقیتى نصیب ملت گردد».[۲]

 ب. حکومت اسلامی، حکومت صالحین

در هنگامه مذهب ستیزی و افیون دانستن نقش مذهب و روحانیون، بازرگان با اشاره به احادیثی از قبیل «مجاری الامور[۳]» که اجراى امور و احکام را حواله می دهد به عالمان آشنا به احکام خدا و امینان بر حلال و حرام خدایی، توضیح می دهد که: «بدیهی است که امر امامت و زمامداری ملت از عهده هرکس و ناکس برنمی آید و خیلی شرایط و لوازم میخواهد. وظیفه شرعی و اجتماعی مردم نیز حکم می کند چشم و هوششان را باز کرده، صالح‌ترین افراد را به لحاظ علم و تقوا و عمل و لیاقت و سابقه و سایر شرایط انتخاب نمایند. حکومت اسلامی بلاتردید حکومت علم و عدل و صلاحیت است. ولی انتخاب و اختیار با خود مردم، و عموم مردم اصولاً می باشد. کما آنکه در نزد ما هرکسی مرجع تقلید و زعیم شیعه نمی شود و شرایط و فضایلی لازم دارد؛ ولی بالاخره خود مردم عوام هستند که پس از تحقیق در اعلمیت و عدالت و غیره اختیار مرجع یا مقلد را می نمایند و هر عالمی که توجه بیشتر و عام به او شد، مرجع و زعیم شناخته می شود».

البته بازرگان در ادامه کلام، توضیح می دهد که شکل حکومت، تابع متغیری از شرایط اجتماعی می باشد و اسلام مدل خاصی را پیشنهاد نکرده و انتخاب آن بر عهده عرف شهروندان می باشد: «اسلام در باره چگونگی اجتماع و مشاوره مردم و طرز انتخاب امام، مانند موارد دیگر، وارد در جزئیات و شکل کار نشده است. مصلحت هم نبوده است که بشود. اجرائیات و شکل حکومت و اداره اجتماع حالت متغیری داشته، برحسب ممکنات و مقتضیات تابع زمان و مکان است و به عهده عرف می باشد».[۴]

 ج. جایگاه مذهب در غرب

با گسترش موج نا امیدی سیاسی و اعتقادی، و فرار از مذهب، جریان مذهب ستیزی نیز اوج می گیرد. جریان مذهب ستیز، خویش را در سنگر تجدد و نوگرایی پنهان می کند و پیشرفت غرب را ناشی از رویگرداندن غربیان از کلیسا و مذهب می داند. اینجاست که بازرگان جوان، به مثابه یک شاهد ناظر که تازه از فرنگ بازگشته است، تلاش می کند تا این تصویر مناقشه برانگیز را اصلاح و ترمیم کند[۵]: «همان طور که در میان ما صحبت از پیغمبر، امام، قرآن و قیامت بوده و هست، در اروپا نیز از این قبیل صحبت‌ها وجود داشته و دارد؛ منتها به لباسی و به زبانی دیگر نکته‌ای که می خواهیم در قسمت اول بحث خود روشن نمائیم این است که برخلاف تصور اغلب مردم، یعنی برخلاف آنچه در سال‌های اخیر بعضی تجددطلبان بی‌خبر انتشار داده اند، دین در اروپا به زوایای تاریک کلیساها رانده نشده و تمدن قرن بیستم آن را به صورت رسوم پوسیده در نیاورده است. در دوره هایی که ایران می خواست تازه جامه تمدن اروپایی به تن کند، اولین سفارش راهبران ما این بود که خداپرستی مانع ترقّی است و مذهب را اروپاییان مخالف روح تمدن می دانند! یعنی آنجا که قضایای ریاضی و اکتشافات طبیعی پرتو افکند، خدا و آخوند چون شبح هایی که فقط در تاریکی تجسم می نمایند، دیگر در اثر طلوع علم یک باره محو و نابود می شوند واقع امر کاملاً برخلاف این است. البته نمی گوییم اروپاییان تماماً مردمان مقدس دعاخوانی هستند؛ می گوییم در اروپا نیز خداپرستی سکه رایجی است»[۶].

در زمانه ایکه نقد توهین آمیز دین و روحانیت، نمایشی از تجددطلبی و پیشرفت خواهی بود، بازرگان، به دفاع از روحانیت، نسبت به القاب ناروا و توهین آمیزی که به آنان می شود واکنش نشان می دهد، و با توجه به اینکه دین ستیزان، به غرب «رفرانس» می دهند، او نیز از مشاهدات خویش از غرب می گوید: «در آنجا، یک نفر به عنوان پارازیت جامعه یا علمدار خرافات شناخته نمی شود؛ بلکه در آکادمی علوم فرانسه که مجمع زبدگان روشنفکر جامعه است، در کنار یک عده مورخ و نویسنده و فیزیسین و ژنرال و سیاستمدار، عده‌ای نیز روحانی صاحب کرسی هستند».[۷]

دانشجوی جوان ایرانی در فرانسه، مهدی بازرگان، روزی در یکی از خیابان‌های پاریس چشمش به اعلان بزرگی افتاد که مردم را برای شرکت در یک مجلس جشن و نمایش عمومی به نفع امور خیریه دعوت می کرد، و به خط درشت نوشته بود «ریاست مجلس با مارشال فرانشه دسپری (سرلشگرمعروف فرانسه) و کاردینال وردیه (اسقف شهر پاریس) می باشد...»، ناخودآگاه پیش خویش می اندیشد که: «آیا در ایران هیچ وقت امکان دارد مثلاً اسم سرلشگر عبدالله خان و حاجی آقا جمال را پهلوی هم بنویسند؟ و اگر کسی بگوید این دو نفرآقایان فلان روز باهم صحبت می کردند، کسی باور نخواهد کرد و سهل است که تیمسار سرلشگر برای خود توهین بزرگی نیز خواهد دانست!... در جامعه تربیت شده ایرانی، تظاهر به مسلمانی جرأت و جسارت فوق العاده می خواهد. اما در جامعه اروپایی، کاتولیک بودن وبرای نماز به کلیسا رفتن امر عادی است».[۸]

 گفتمان دوم:

نقد ناکارآمدی روحانیت و تشویق آنان به فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی (سالهای ۱۳۵۰- ۱۳۴۰)

 بستر گفتمان:

«نا رضایتی روحانیت از آنجه بر مشروطه رفت»، «نا امیدی و سرخوردگی روحانیت از حوادث ۱۵ خرداد ۴۲»، «دلسردی روحانیت از کنش سیاسی»، «خاموشی و بی‌تحرکی اکثر روحانیون»، «عدم مداخله روحانیت در سیاست»، «بسنده کردن علوم حوزوی در فقه و عبادات فردی»، «پاسخگو نبودن حوزه به نیازهای روز جوانان»، «خالی شدن مسجد از جوانان و از فعالیت‌های اجتماعی»، «گلایه مند بودن جوانان از روحانیت و برعکس» و ...

 گزاره‌های گفتمان:

«روحانیت بمثابه ملجا و مرجع»، «رهبری علمی و اجتماعی روحانیت»، «انتظار از روحانیت برای پاسخگویی به نیازهای زمانه»، «پاسخگویی به مساله حکومت و اداره امت»، «ضرورت پاسخگویی فقه به حوادث واقعه»، «نیاز فقیهان و روحانیون به آشنایی با علوم روز»، «دولتی و وابسته نشدن روحانیون»، «جلوگیری از آلودگی‌های مالی»، «دین اسلام، جامع سعادت دنیا و آخرت»، «اسلام جامع کلیه شئون مادی و معنوی زندگی»، «اسلام پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی»، «توجه روحانیون به اصول اعتقادی بجای غوطه ور شدن در فروع فقهی»، «نیاز به رساله‌های علمیه، اجتماعیه، سیاسیه، در برابر رساله عملیه»، «تحرک مجتهدین در امور عام المنفعه اجتماعی»، «اجتهاد و تقلید بمثابه ابزاری برای پاسخگویی به نیازهای روز در سایه احکام اصولی دین» و...

در مرحله میانی (بین گفتمان اول و سوم)، هنگامی که بازرگان با بی‌حرکتی روحانیون در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی مواجه می شود تلاش می کند چونان ناصح مشفق و منتقد مصلحی به ریشه یابی ضعف‌های نهاد روحانیت و کار کرد آن بپردازد.

«جایگاه نهاد روحانیت» دغدغه روز نوگرایان دینی می شود. روحانیون خوش فکر به همراهی نوگرایان مسلمان، در پی چاره جویی بر می آیند، هر چند بدنه سنتی حوزه مقاومت می کند و اصلاحات را به سادگی بر نمی تابد. انتشار مجموعه مقالاتی دهگانه از علامه سید محمد حسین طباطبایی، آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله سید محمد حسینی بهشتی، آیت الله مرتضی مطهری، مهندس مهدی بازرگان و.... در کتابچه‌ای تحت عنوان «بحثی در باره ی مرجعیت و روحانیت[۹]»، ثمره و میوه این دغدغه‌های اصلاح طلبانه است.

بازرگان در نوشتار خویش برای این مجموعه، با عنوان «انتظارات مردم از مراجع»، تلاش می کند تا محترمانه و متواضعانه نقد خویش را از روحانیت واگویی کند: «نویسنده این مقاله می خواهد سخنگوی مردم تقلید کننده ایران و مخصوصاً جوانان مسلمان باشد. خود جوان نیست ولی در سن و شغل و شرایطی قرار دارد که شاید بتواند واسطه مابین دسته‌ای به نام خواص که مراجع تقلید در میان آنها تعیین می شوند و دسته‌ای موسوم به عوام که محتاج به تقلید هستند، قرار گیرد».[۱۰] در ذیل به سر فصل‌های نقد وی اشاره می کنیم:

 الف. نقد بسنده کردن روحانیون به دانش در امور عبادی- فردی

بازرگان به عنوان کنشگری اجتماعی- سیاسی، در می یابد که روحانیون سخت مشغول کنکاش و تفقه در فقه عبادی و فردی دینداران می باشند. وی، این توجه زیاد به فقه عبادی فردی که مانع از رسیدگی به فقه اجتماعی می شود را به نقد می کشد: «یک سلسله معتقدات و عبادات در نزد خواص و عوام مقبولیت بلامعارض پیدا کرده، دولت و ملت و روحانیت روی آن توافق داشتند. مسئله‌ای که می ماند، این بود که مؤمنین تکالیف شرعی محدودی را خوب فراگرفته، بدون یک وجب پس و پیش! اجرا کنند تا مورد قبول خدا و ذخیره آن دنیا گردد. مثلا فرض بر این قرار گرفته بود که هرکس متدّین است و نماز خوان، باید مَدِ و گوشه و کنار اعمالش را صاف و صوف کرده، مبادا که بندگی‌اش معیوب شود. مسائل مربوط به: تکلیف، تقلید، طهارت، زیارت، صوم، صلات، وجوهاتِ واجبه و بریه و امثال ذلک، در حجره‌ها و رساله‌ها و منبرها مرتبا بحث و فحص می شد. عامی و عالم سعی‌شان بر این بود که هیچ احتیاط و احتمالی را در واجبات و محرّمات فرو گذار نکرده، به قدر سر سوزنی بلاتکلیف نماند. به این ترتیب فقه به معنای احکام عبادی و فردی، به خرج سایر موضوعات و منظورهای اسلامی، گسترش فوق العاده پیدا کرد و فقیه شدن از هدف اصلی ارضای حق و وظیفه اطاعت و اشاعه حقیقت، دور شد و جنبه حرفه‌ای یافت».[۱۱]

 ب. نقد ناآگاهی روحانیون از مسایل اجتماعی

ناآگاهی روحانیون به امور اجتماعی و سیاسی، یکی از مهمترین دغدغه‌های مهندس بازرگان در زمینه روحانیت بود. وی این ناآگاهی را به عنوان یکی از دلایل شکست جنبش مشروطه مطرح می کند و توضیح می دهد که: «چیزى که بعداً باعث تأسف و موجب خرابى مشروطیت شد، بى خبرى و جدایى دو دسته عاملین این نهضت می باشد. از یک طرف عده ی زیادى از پیشوایان دینى حاضر نبودند، (و حالا هم غالباً حاضر نیستند) از قالب خشکیده افکار قدیمى قدم بیرون گذارده، نظرى به خارج از محیط مصنوعى خود بیندازند و استشمامى از واقعیات و ضروریات دائم التغییر زندگى و پیشرفت هاى علوم بشرى نموده، آنها را در سایه آیات الهى، تصحیح و تطبیق کنند، و مفهوم واقعى اجتهاد و تقلید را که از سرمایه هاى بزرگ تشیع است و عبارت از توجه به حل مشکلات و مسایل روز در سایه احکام اصولى دین می باشد، اجرا نموده، مطالعه ی عمیق در امور اجتماعى و سیاسى دنیا و ایران بنمایند و همان طورکه در مسایل دین خود را بصیر و پیشوا می دانند، در امور عمومى ملت و مملکت نیز آگاه و پیشوا شوند. از طرف دیگر اروپارفته هاى متجددمآب نیز به صرف اطلاعات حضورى و معلومات سطحى خود اکتفا نموده، بدون توجه به دقایق و عوامل بی‌شمارى که همیشه در اداره ی اجتماعات بشرى وجود دارد و هر جامعه اى با مقتضیات و احتیاجات خاص خود باید اداره شود، به تقلید کودکانه رژیم هاى اروپایى و ترجمه ی ناقص قوانین آنها پرداخته نخواستند در اصول حکومت اسلامى و مبادى دینى، آزادى و عدالت و قضاوت که بسیار اساسى تر و در میان مردم مقبول تر و نافذتر می شد، دقیق شوند، میان این دو دسته که هریک مغرور به معلومات و نظریات خود بودند، به زودى اختلاف و مخالفت افتاد و مردم نیز سرگردان و دلسرد شدند».[۱۲]

بازرگان توضیح می دهد که این «ناآگاهی» به مسایل روز سبب «ناتوانی» روحانیت در حاکمیت شد و در نتیجه، روحانیت چون در خویش توانایی تصدی امور حکومتی و مملکتی را ندید، ثمره پیروزی مشروطه را به دیگران واگذار کرد: «چون روحانیون و متدینین ما متأسفانه پا از حدود افکار و اشتغالات چندصد سال قبل فراتر نمی گذارند و در اجتماع و سیاست وارد نبودند و نیستند، از روى صداقت و صفا، مقامات و اختیارات را دو دستى به فلان الدوله‌ها و سلطنه‌ها و ملک‌ها و عده اى از جوانان که هم سوابق دولتى داشتند و هم درس خوانده اروپا رفته بودند، تقدیم کردند».[۱۳]

 ج. ضرورت آشنا شدن روحانیون به دانش‌های زمانه

در پی نقد ناآگاهی روحانیون نسبت به مسایل اجتماعی، وی راه چاره را مجهز شدن آنان به دانش‌های روز می داند. وی با انتقاد از شیوه علما در محدود ساختن علم به باب دین و آخرت، و محصور نمودن فقه در چهارچوب احکام عبادی فردی، به قرآن استناد می کند و میگوید که: «می بینیم که از یک طرف قرآن لازمه راه یابی و بینایی در آخرت را، بینش در این دنیا می شمارد،[۱۴] و نمی خواهد که ضمن بهره برداری از داده‌های خدایی برای آخرت، بهره گیری از زندگی دنیا فراموش شود،[۱۵] و از طرف دیگر پیغمبر کسی را فقیه می شناسد که فقیه در همه چیز و آشنای به زمان باشد،[۱۶] و مغرور و منجمد در رشته خاص خود نشده، دائما از دانش دیگران بر علم خود بیفزاید[۱۷]».[۱۸]

ابواب موجود فقه که مورد کنکاش و درس و تدریس فقیهان است، در بخش هایی از فقه که مربوط به عبادات فردی مکلفین است و گاه چندان کارایی ندارد، توقف طولانی کرده است و سخت فربه شده است، ولی از امور اجتماعی به سرعت و اختصار گذاشته است. بازرگان بر فربه شدن بخش عبادات فردی، و نحیف بودن و اختصار گویی‌های در امور مورد نیاز اجتماعی، خرده می گیرد: «فقه و فقهای ما هزار باب در آب قلیل و کثیر فرو رفته نجاسات را تطهیر اندرتطهیر کرده اند، برای کوچک‌ترین ریزه کاری‌های وضو و تیمم، فرع‌ها و باب‌ها و کتاب‌ها نوشته اند، در امر روزه و حج ذره بین به غبارهائی که وارد حلق شود و پرگار و گونیا به دائره طواف دورِ بیت نهاده، راه‌های بطلان یا بهبود آنها را موشکافی‌ها کرده اند و یا در تقسیم ارث و تعیین نصاب زکات پای ریاضیات و ترازو و مثقال را به میان آورده اند ولی دفاع و جهاد را به اختصار گذرانده اند، امر به معروف و نهی از منکر را از دو قرن پیش به این طرف (به قول آقای مطهری) از رساله‌های عملیه خارج ساخته اند و بالاخره مسئله حکومت و سیاست یا اداره امت را که شامل و حاکم بر تمام مصالح دنیوی و اخروی است و گرداننده سایر امور می باشد، اصلاً وارد نشده اند (یا تقریبا وارد نشده اند)».[۱۹]

 د. ضرورت اصلاح شیوه‌های آموزشی و تخصص شدن دانش‌های دینی

وی پس از طرح ناتوانی دانش آموختگان حوزه در پاسخگویی به نیازهای زمانه، پیشنهاد می کند :«برای آنکه روحانیت و مرجعیت شیعه بتواند جواب گوی مسائل زمان و حلال مشکلات جهان باشد، چاره‌ای جز توجه و بلکه تتبع و تبحر در کلیه علوم و شئون روز یا لااقل آشنایی با آنها ندارند. نگویید که فقه و اصول و مقدمات و سطوح و دروس خارجی علوم دینی، خود به قدری وسیع و غامض است که مجال برای ورود در موضوعات دیگر را نمی دهد. علم طب و هیئت و فلسفه و ریاضی و سایر علوم نیز که سابقاً هر یک حکم شاخه یا درختی را داشت و حالا جنگل هایی شده است که در حال توسعه و تکثیر دائم التزاید است، همین حال را دارند». برای راه حل مشکل وسعت و گستردگی علوم، وی دو پیشنهاد طرح می کند. پیشنهاد اول در زمینه بکارگیری شیوه‌های تحقیقاتی «متدولوژی» جدید و پیشرفته است، و پیشنهاد دوم مربوط به تخصصی شدن علوم دینی می باشد: «۱ تغییر روش و اتخاذ سبک‌های جدید تعلیم و تمرین و تحقیق و تسریع عظیم در پیشروی. ۲ تقسیم کار و تحصیل توأم با تشکل، به طوری که امروز به جای یک دانشمند متبحر در تمام رشته‌های فیزیک، هزاران دانشمند محقق ولی متخصص در شعبه‌ای از شعب رشته‌های فیزیک وجود دارد که به وسیله دانشگاه واحد یا سیستم علمی مرتبطی اداره می شوند و فیزیسین، به جای شخصیت طبیعی، احراز یک شخصیت حقوقی اعتباری کرده است».[۲۰]

 ه. نیت پاک داشتن، در پی پاداش دنیوی نبودن

بازرگان اعتراف می کند که نمی توان انتظار داشت روحانیت، بی‌مزد و پاداش کار کند ولی از سویی دیگر، نقش «مزد» را به عنوان انگیزه کار دینی خطرناک می داند: «مردم از هر مقام و دسته انتظاراتی دارند. از پزشک درمانِ درد می خواهند، از کارگر زحمت و از کارمند خدمت و اداره مملکت. در مقابل به هر یک حقوقی و پاداشی می دهند که کم و بیش، متناسب با زحمات و اثر خدمات آنها است. از روحانیون و از مراجع تقلید انتظارات خیلی بیشتر و مشکل تر دارند و در مقابل، عوضِ خیلی کمتر و شاید هیچ می دهند. توقعات خود را روز به روز زیادتر هم می کنیم. این بی‌تناسبی و بی‌حسابی و بی‌انصافی، شاید از آن جهت باشد که طرف ما عنوان جانشینان و نمایندگی کسانی را دارند که شعارشان و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین[۲۱] بوده است... وقتی قرار باشد، در مقابل وظایف دینی و خدمات الهی حق الزحمه و پاداش گرفته شود اصل موضوع و شرط قضیه که خلوص و لِلّهی و بی‌غرضی است از بین می رود. ممکن است به عوض مفید بودن مضر هم بشود».[۲۲]

 و. عملگرایی، عالم با عمل بودن

بازرگان به نیکی معتقد است که دوصد گفته چون نیم کردار نیست و مردم از روحانیت انتظار حرکت و عمل دارند: «از جهت نظری و بحثی در تبلیغات به قدر کافی پیش رفته ایم و انجام می دهیم. این همه مسجد و منبر و مجلس و حدیث و کتاب و اجتماعات و سخن سرائی داریم. آنچه نداریم و نمی کنیم و خیلی باید به آن بپردازیم، مراحل تربیتی و عملی و اجتماعی تبلیغ است. اولاً: به تبعیت از حضرت که در آن روز چون خرما خورده بودند، به نصیحت فرزند پیرزن نپرداختند، باید بدانیم که تبلیغ از ایمان درونی و علاقه و عمل شخصی باید سرچشمه بگیرد و آنچه مزدی و حرفه‌ای باشد، معلوم نیست فایده و اثر چندانی که خالی از ضرر باشد بدهد. ثانیاً: پیش از آنکه تابلو بزنیم و کارت دعوت پخش کنیم، اگر آن اصول و معانی را قبول داریم در خود بکار بندیم. خویشتن را تزکیه و اصلاح نماییم. افراد پاکیزه و مهربان بیکدیگر باشیم. در این صورت دیدار و رفتار ما صدبار گویاتر و رساتر از گفتارمان خواهد شد. نه آنکه مُبلغ منفی و آبرو برنده مذهب یا مسلکمان باشیم. حضرت صادق علیه السلام می فرمودند: برای ما زینت و آبرو باشید، نه باعث آبرو ریختن و سرزنش ما و اگر سایرین با زبانشان تبلیغ امر ما را می کنند، شما با عملتان این کار را بکنید. ثالثاً: همان طور که در صدر اسلام عمل شد و امروزه نیز می بینیم، که مثلاً مؤثرترین تبلیغ برای یک محصول داروئی، آماری است که از نتایج مثبت و شفابخش آن روی بیماران متعدد بدست آمده باشد، به جای تجزیه و تحلیل‌های فلسفی و ارائه دلایل نظری بگذاریم مردم نتایج مفید و آثار مثبت مکتب ما را ببینند».[۲۳] وی تفاوت پیغمبر اسلام را با سایر مبلغین دینی، در این نکته می داند که پیامبر «خود مؤمن ، عامل ، مجری و مباشر بوده است».[۲۴]

 ز. نظارت اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر

بازرگان با انتقاد از روحانیونی که رسالت اصلی خویش در امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کرده اند، به نقد دینداران و بویژه روحانیونی می پردازد که با فراموشی این اصل مهم، از نقد و نظارت قدرت نیز غافل ماندند: «مردم و روحانیت وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به معنای مراقبت در امر حکومت و اداره اجتماع را ترک کرده، از معرکه خود را کنار کشیدند. در حالی که در مغرب زمین عکس این جریان اتفاق افتاده است مسیحیتِ فارغ از شریعت از زمان بولس (سن پل) حساب خود را از دنیا جدا کرده، حکومت را واگذار به قیصر و به زمامداران نموده بود و بعداً دستگاه کلیسا و پاپ برای احراز قدرت و رقابت با حکومت‌ها در سیاست دخالت نمودند و تشکیل یک نوع دولت دادند».[۲۵]

 ح. پناهگاه مردم بودن

همچنان که بازرگان می گوید «از امتیازها و افتخارهای شیعه اینست که از ابتدا در دوران ائمه اطهار (ع) و بعداً طی قرون متوالی غیبت، همیشه اقلیت مبارزی بوده است که به صِرف نام یا عنوان خلافت و سلطنت و به حکم زور و زر زیر بار خلفای غاصب و سلاطین و حکومت‌های جابر نرفته است. علمدار حقیقت و خواهان عدالت بوده حق حکومت و فرض اطاعت را فقط برای صاحبان امری که منصوب از جانب خدا و رسول یا لااقل صاحب عدالت و تقوی و منتخب و مورد قبول مردم باشند می دانسته است و می داند.»[۲۶]

بازرگان با اشاره به استقلال نسبی روحانیت در اکثر برهه‌های تاریخی، به نقد روحانیت وابسته و حکومتی و همراهان دستگاه جور و ستم می پردازد: «در دوران سلسله‌های متشیع متعصب نیز مانند صفویه و قاجاریه باز هم روحانیت این استقلال و استعلای خود را نسبت به سلاطین وقت حفظ می کردند. بجز بعضی مقامات روحانی منصوب یا منسوبِ دربار و به استثنای دوره‌های اقتدار مخصوص شاه طهماسب و شاه عباس، سایر روحانیون تمکین و تقویت از سلاطین نمی کردند».[۲۷] «آن چیزی را که مردم هیچ انتظار ندارند و بزرگ‌ترین لطمه را به حیثیت و اساس دیانت می زند همین است که روحانیت را به جای ملجائیت و پشتیبانی و همصدائی ساکت یا احیاناً همگام یا جیره خوار مظاهر ظلم و فساد ببینند».[۲۸]

 ط. نقد پرهیز روحانیون از مداخله در سیاست

بازرگان با اشاره به مبارزه منفی امامان شیعه و شیعیان سده‌های اول با سلاطین جور، به انحراف روحانیت و سوء برداشت و تفسیر نامناسب آنان اشاره می کند که این مبارزه منفی را به معنای عدم مداخله در سیاست گرفته اند. در اینجا بازرگان، روحانیت را دعوت می کند به ورود و مداخله در سیاست، و هشدار می دهد که آنان نبایستی از وظایف اصلی خویش غافل مانده و فقط به مسایل فقهی و عبادی فردی بپردازند: «تشیع یا امامیون، بعد از حضرت علی (ع) به حق زیربار حکومت‌های ناحق نرفت و خلفا را که عصمت و صلاحیت و مأموریت برای چنین مقام نداشتند و منتخب آزاد و مرضی مردم نبودند به رسمیت نشناختند. و چون امامان خود را بر مسند خلافت نمی دیدند، با حفظ آرزو و انتظار، در میان آنها عملاً حساب دیانت و سیاست تفکیک شد. روحانیت شیعه در اثر غفلت یا یأس، یکباره مسئله اداره امت را (ولو به مقیاس محدود) کنار گذارد و به شریعت و به مسائل نظری و فرعی پرداخت».[۲۹]

 گفتمان سوم:

نقد انحصاری کردن حکومت و سیاست برای دین و روحانیت (سالهای ۱۳۵۹ به بعد)

 بستر گفتمان:

«پیروزی انقلاب ۱۳۵۷»، «به قدرت رسیدن روحانیت»، «ولایت فراگیر روحانیت»، «جایگاه سیاسی و اختیارات ولایت فقیه»، «سیاسی شدن شدید روحانیت»، «طرح مساله مکتب و مکتبی بودن در برابر تخصص و کارآمدی»، «اولویت دادن به مکتبی بودن در تقسیم مسئولیت‌های اجرایی»، «کنار گذاشتن منتقدین روحانیت و حکومت دینی از مناصب حکومتی و اجرایی»، «انحصار صلاحیت رهبری سیاسی و اجتماعی در روحانیت» و.....

گزاره‌های گفتمان:

«بازخوانی تبیین مرز دین و سیاست»، «بازخوانی هدف انبیا و دین»، «نقد دخالت همه جانبه و حاکمیت وسیع روحانیت»، «نقد تحمیل نظارت فراگیر روحانیون در قوای سه گانه»، «نقد انحصاری کردن حکومت و سیاست برای روحانیت»، «نقد انحراف روحانیت و رهبری از شعار همه با هم، به شعار همه با من»، «نقد تندروی روحانیون» و...

 الف. تبیین مرز دین و سیاست

در بستر حوادث ماهها و سالهای اولیه پیروزی انقلاب ۵۷، روحانیون به عنوان پیروزمندان و رهبران انقلاب، صلاحیت انحصاری رهبری سیاسی و اجتماعی را در خویش می دیدند و سایرین به تدریج، یکی پس از دیگری، حذف و طرد می شدند. در چنین بستری هست که دعوت بازرگان از روحانیت برای دخالت در امور اجتماعی و سیاست، شکل معکوس و وارونه‌ای بخود می گیرد. او که روزی از عدم مداخله روحانیت در مسایل سیاسی و اجتماعی، گلایه مند بود، اکنون در برابر تجربه انقلاب ۵۷، باری دیگر گلایه مند می شود، اما اینبار گلایه می کند از شدت مداخله آنان و انحصاری کردن امور توسط آنان، زیرا «از قضا سرکنگبین صفرا فزود».

به همین دلیل، بازرگان بر این باور شد که پس از انقلاب، صورت مساله تفکیک دین و سیاست و تبیین مرزهای آن عوض شده است و بنابر این، شکل گفتمان هم عوض خواهد شد: «اگر دیگر، تفکیک دین و سیاست مطرح نیست، ولى مرز و چگونگى ارتباط و تداخل اینها مطرح هست و مسئله عکس شده است».[۳۰] هنگامیکه می داند از بابت طرح مساله مرز دین و سیاست، مورد نقد قرار خواهد گرفت که چرا به طرح این مساله پرداخته است، پاسخ را پیشاپیش آماده کرده است: «دفعه ی اول نیست، سال هاست که این دو موضوع مورد نظر و علاقه ما بوده و از زمانى است که صحبت تفکیک دین و سیاست و کناره گیرى اکثریت روحانیت بود».[۳۱]

در برابر شعار «یکی بودن سیاست و دیانت»، که بهانه‌ای برای انحصاری کردن مشروعیت حکومت توسط نهادهای دینی (روحانیت) بود، بازرگان به نقد شعار «ادغام دین و سیاست» می پردازد. البته وی توضیح می دهد که نقد وی متوجه چه تعریفی از ادغام دین و سیاست می باشد. با این توضیح، وی در حقیقت از «ادغام دین و حکومت» انتقاد می کند نه از «ادغام دین و سیاست»، بلکه تاکید بر «سیاست دینی» دارد ولی «ناقد حکومت دینی» می باشد: «آنچه مورد نظر است، حکومت و نظامی می باشد که در آن کلاَ یا جزئاً حکومت و دیانت را به یک منظور و معنی دانسته، معتقد باشند که تمام اصول و قوانین و مقررات مورد نیاز جامعه و حکومت در دین آمده و بر طبق آنها باید عمل شود. علاوه بر آن، حکومت موظف به تعلیم و تبلیغ و تحمیل دین می باشد و باید مراقب و مجری آن در میان مردم و صادرکننده آن به بلاد کفر باشد. ضمناً روحانیت است که باید مسئول و مأمور حکومت باشد».[۳۲] با این توضیح، وی به نقد کارکرد سیاسی روحانیت درپس از پیروزی انقلاب می پردازد و خواهان مداخله حداقلی روحانیت در امور حکومتی و سیاسی می شود.

 ب. نقد قبضه کردن حکومت و قدرت توسط روحانیون

بازرگان که تا چندی پیش، تلاش می کرد روحانیت را تشویق به مداخله در امور اجتماعی و سیاسی بکند، و واکنش مثبتی دریافت نمی کرد، ناگهان در فردای پیروزی انقلاب، شگفت زده، لبیک متدینین و روحانیون را شنید، اما هنوز باور نمی کرد. قدرت گرفتن روحانیت و بر مصدر نشستن آنان، مورد گمان و انتظار وی نبود. وی اذعان می دارد که «حقیقت امر این است که مردم توجه و انتظار نداشته و قصد حاکمیت روحانیت را باور نمی کردند» و سپس توضیح می دهد که این ناباوری سبب شد که مردم علایم و نشانه هایی مثل اعلامیه ماه رمضان سال ۱۳۵۷ آیت الله خمینی که وی با اشاره به نهضت ۱۵ خرداد ۴۲، نهضت را اسلامی و رهبری را متعلق به روحانیت دانسته و سهم روحانیت را برجسته کرده بود، را نادیده بگیرند.[۳۳]

وی از تندروی روحانیت در قبضه کردن اهرم‌های قدرت گلایه می کند: «روحانیت ایران که در ملی شدن نفت و نهضت مقاومت و جبهه ملی سهم نسبتا ضعیف بلحاظ نفرات و شخصیت‌ها داشت، در نهضت روحانیت سالهای ۴۰ جمع قابل ملاحظه‌ای را در سطوح متوسط و جوان و در سایه رهبری آیت الله خمینی وارد میدان نمود. ولی هنوز قشرهای زیادی از آنها حالت بیطرف یا بی‌اثر و احیانا مخالف را حفظ کرده بودند که با نزدیک شدن پیروزی و پس از آن افراد کثیری به انقلاب پیوسته داوطلب خدمات و عهده دار مشاغل حساسی گشتند. و ضعف یا عدم سابقه خود در مبارزه را با افراط در تظاهرات و دوآتشه شدنها جبران می نمودند».[۳۴]

بازرگان تصریح می کند که روحانیون قدم به قدم پیش آمده و سنگرها را می گرفتند، روحانیون اصرار داشتند که نه تنها در مجلس، بلکه در هر سه قوه مقننه و مجریه و قضاییه بایستی نظارت کامل داشته باشند. وی در این زمینه استناد می کند به مطلبی که در ۲۹ آبان ماه ۱۳۵۹ دکتر بهشتی رییس دیوان عالی کشور و رهبر حزب جمهوری اسلامی ضمن سخنرانی در مسجد امام خمینی بصورت عامتر و آمرانه تر بیان داشته است و به صراحت گفته است: «روحانیت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه تمام عیار بعنوان معتمدان ملت در جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهد کرد. کسانی که در جمهوری اسلامی مسئولیتهای خرد و کلان را قبول بکنند که با این نظارت مزاجشان سازگار باشد. آنهاییکه این نظارت را نمی توانند تحمل کنند لطفا جایشان را بکسانی بدهند که از این نظارت صمیمانه استقبال می کنند».[۳۵]

در یادداشتهای این برهه، بازرگان، به نوشته‌های سابق همدل سابق خویش (آیت الله بهشتی) استناد می کند که دو دهه قبل از آن، با هم همدلانه، دغدغه‌های مشترک خویش را در کتاب «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت»، به اشتراک گذاشته بودند. در آن کتاب، بهشتی به صراحت به نفی و نقد امتیازات طبقات روحانیت پرداخته بود. دو دهه پس از آن، بازرگان، همان نوشته‌ها را به یاد رقیب خویش می آورد و برای اثبات حقانیت دیدگاه خویش، بدانها استناد می کند.[۳۶]

 ج. آخرت و خدا، هدف دین و پیام آوران دینی

نگرش انتقادی وی به مداخله حداکثری روحانیت، ناشی از تجربه سالهای اول انقلاب ۵۷ از یکسو، و بازنگری و بازخوانی باورهای اعتقادی و سیاسی خود وی، از سویی دیگر، می باشد. در این واپسین بازخوانی، وی هدف دین و پیامبران را خلاصه می کند در دو نکته: «انقلاب عظیم فراگیر علیه خود محوری انسانها، برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهان ها» و «اعلام دنیای آینده جاودان بی‌نهایت بزرگتراز دنیای فعلی».[۳۷]

لذا حوزه پیام خدا و پیام آوران او (و به تبع آن، حوزه مفسران رسمی دین و مدعیان نیابت ولایت الاهی) را در جایی می داند که دید و دانش انسان، ذاتا و فطرتا از درک آن عاجز و قاصر باشد «وگرنه گفتن و آموختن چیزهایی که بشر دارای امکان کافی یا استعداد لازم برای رسیدن و دریافت آن هست، چه تناسب و ضرورت می تواند داشته باشد؟».[۳۸] وی راه و رسم زندگی را از اموری می داند که بشر ذاتا و فطرتا قادر به درک آن است و سپس نتیجه می گیرد که «از این رو نیازی نبوده است که خداوند و فرستادگان او، راه و رسم زندگی و حل مسائل فردی و اجتماعی را به او یاد بدهند، خصوصاً که سختی و تلاش و تدبیر برای رفع مسائل و مشکلات، جزئی از برنامه آدمی برای رشد و کمال و تقرب او به خداوند است».[۳۹] بدیهی است هنگامیکه، مساله چگونگی حکومت، از حوزه صلاحیت دین خارج شد، حوزه مداخله دین، نیز محدود خواهد شد و سپس در نتیجه، حوزه مداخله روحانیت نیز به عنوان تابعی از آن، محدودتر خواهد شد.

 د. نقد کارکرد رهبران روحانی از تبدیل شعار «همه با هم» به «همه با من»

مهندس بازرگان از دانش دانشگاهی خویش بهره می برد تا نقد خویش از کارکرد رهبران روحانی انقلاب از تبدیل شعار «همه با هم» به «همه با من»، را به زبانی علمی بیان کند. وی گامهای اولیه و حرکت اول انقلاب را حرکت رو به مرکز می دانست (کنتریپسیاهتعا‌) که همه در تلاش برای وحدت بودند، اما پس از پیروزی، حرکت دوم آغاز می شود که حرکتی است فرار از وحدت و گریز از مرکز (کنتریفوگ). در حرکت اول، رهبری و روحانیت همه را به وحدت فرا می خواند و در حرکت دوم، شعار وحدت، از «همه با هم»، تبدیل می شود به «همه با من».

بازرگان «دخالت قاطع و حاکمیت وسیع روحانیت» را از دستاوردهای این حرکت دوم انقلاب می داند: «این امر در فاز اول و در شعارها و خواسته‌های مردم حضور نداشت. یا ظهور آشکار و عام نداشته در مصاحبه‌های پاریس امام و در مشارکتهای گذشته رجال مبارز روحانیت و در انتصاب و ابتدای دولت موقت، خلاف آن اعلام می گردید».[۴۰]

بازرگان با اشاره به سرنوشت جوانان و گروهها و احزابی که در جریان حرکت دوم انقلاب نقش داشتند و سرانجام خود نیز قربانی آن ماشین سرکوب گشتند، توضیح می دهد که از میان فاتحین، روحانیت، پیروز اصلی آن حرکت شد: «روحانیت را باید یگانه قهرمان مستقر مسلط حرکت دوم انقلاب بدانیم».[۴۱]

بازرگان نتیجه گیری می کند که آنچه در وضع حاضر مسلم است «پیروز و فاتح بودن روحانیت است». وی زیرکانه از آینده بینی اجتناب می کند و آن را کار خدا می داند، اما کنایه‌ای می زند که می توانست نهیبی باشد بر ساحل نشینان ساحل امن قدرت، و برج نشینان کاخ‌های برافراشته قدرت. وی کنایه می زند به آنانی که تالار قصرشان را با کاغذ دیواری هایی منقوش به رنگ «زهد و دینداری» تزیین کرده اند، کنایه می زند با اشاره به گفتاری از پیامبر خدا که «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»[۴۲] (حکومت با وجود کفر و در نظام کافرانه می تواند برقرار بماند ولی با جور و ستم و در یک نظام ستمگر دوام نخواهد داشت).

بازگشت به بالا

 خلاصه

بازرگان در گفتمان آغازین خویش (به هنگام هجوم افکار ضد دینی و در دفاع از جایگاه دین و روحانیت) با مردم سخن گفت. در گفتمان دوم خویش، روحانیت را مخاطب قرار داد تا نقد و اصلاحات خویش را به گوش آنان برساند. و در واپسین گفتمان خویش، باری دیگر (مثل اولین گفتمان)، مردم را مخاطب قرار داد، گویا اینبار می خواست جامعه و تاریخ را به داوری فراخواند.

سیر تحول اندیشه بازرگان در باره جایگاه «روحانیت در پهنای سیاست» را می توان در جمله‌ای خردمندانه و دلسوزانه از آن مرحوم خلاصه کرد: «سابقاً تجاوزِ دولت و سیاست در دیانت، حالا تجاوز دیانت و روحانیت در سیاست».[۴۳]

 
منابع

---------------------------------
[۱] بازرگان مهدی، مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۶۳. در این نوشتار برای استناد به «مجموعه آثار» از سایت « بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان» استفاده شده است: http://www.bazargan.com

[۲] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۴۲.

[۳] حدیث امام حسین (ع) از علی ابن ابیطالب (ع): «مجاری الامور والاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه».

[۴] مجموعه آثار ۲، بعثت و ایدئولوژی، ۱۳۴۳، ص ۳۵۲.

[۵] پر واضح است که مشاهدات زنده یاد مهندس بازرگان از غرب، مربوط به حدود هشتاد سال پیش از این بوده است و هم اکنون، پاشنه درب بدان روالی که یک قرن پیش بود نمی چرخد.

[۶] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۲.

[۷] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۴.

[۸] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۴.

[۹] مهندس بازرگان در یادداشتهای آن دوران می نویسد که روزنامه کیهان خبری داشت که کتاب «مرجعیت و روحانیت» جزو کتاب‌های برگزیده سال انتخاب شده است. مجموعه آثار ۳، صحبت هایی با خانواده از زندان، ۷ خرداد ۱۳۴۲، ص ۱۵۸.

[۱۰] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۱.

[۱۱] مجموعه آثار۱۱، منابع فقه، فقه، فقیه ۱۳۴۹، ص ۱۳۹.

[۱۲] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۴۲.

[۱۳] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۶۳.

[۱۴] اسراء ۷۲ : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی (هرکس در این دنیا کور باشد در آخرت نیز کور خواهد بود).

[۱۵] قصص ۷۷: و لاتنس نصیبک من الدنیا (و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن).

[۱۶] حدیث نبوی: الفقیه کل فقیه من کان عارفا بزمانه (فقیه، به تمام معنی، کسی است که آگاه به زمان خویش باشد).

[۱۷] حدیث نبوی: افقه الناس من اضاف علم غیره الی علم نفسه.

[۱۸] مجموعه آثار۱۱، منابع فقه، فقه، فقیه ۱۳۴۹، ص ۱۴۱.

[۱۹] مجموعه آثار ۸، مرز میان دین و سیاست ۱۳۴۱، ص ۳۷۷.

[۲۰] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۸.

[۲۱] شعراء ۱۰۹: (من در برابر هدایت کردن شما، مزدی نمی طلبم. مزدم تنها بر عهده پروردگار جهانیان است).

[۲۲] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۳.

[۲۳] مجموعه آثار ۲، تبلیغ پیامبر، ۱۳۴۲، ص ۲۳۹.

[۲۴] مجموعه آثار ۲، تبلیغ پیامبر، ۱۳۴۲، ص ۲۳۸.

[۲۵] مجموعه آثار ۸، سرّ عقب افتادگی ملل مسلمان، ۱۳۲۹، ص ۲۶۵.

[۲۶] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۹.

[۲۷] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۹۰.

[۲۸] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۹۱.

[۲۹] مجموعه آثار ۸، دین و تمدن، ۱۳۵۰، ص ۳۴۳.

[۳۰] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۲۹۶.

[۳۱] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۲۹۶.

[۳۲] بازرگان مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ۱۳۷۱، ص ۸۲. در این نوشتار برای استناد به صفحات این کتاب، از استنادات موجود در مقاله «آیا بازرگان در آراء و عقاید خود تجدید نظر کرد!؟ ح- شیرزاد»، منتشره در سایت « بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان» استفاده شده است: http://www.bazargan.com

[۳۳] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۱۶.

[۳۴] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۸۸.

[۳۵] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۲۰-۱۲۱.

[۳۶] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۳۰۸-۳۰۹.

[۳۷] بازرگان مهدی، آخرت و خدا....، ۱۳۷۱، ص ۳۷.

[۳۸] بازرگان مهدی، آخرت و خدا...، ۱۳۷۱، ص ۳۸.

[۳۹] بازرگان مهدی، آخرت و خدا....، ۱۳۷۱، ص ۳۸.

[۴۰] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۱۶.

[۴۱] بازرگان مهدی، انقلاب ایران ....، ۱۳۶۳، ص ۱۸۶.

[۴۲] بازرگان مهدی، انقلاب ایران ....، ۱۳۶۳، ص ۱۸۹.

[۴۳] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۳۰۷. 

 

بازگشت به بالا

**********  

 

وصیت نامه 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 «كُلُّ مَنْ عَلَيْها فَانٍ. وَيَبْقی وَجْهُ رَبِكَ ذُوالْجَلالِ وَ الاِكْرامِ.» (۱)

 

 وصيت‏نامه بنده گنه‌كار بی‏‌مقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كننده دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان، به همسر عزيز خود، فرزندان دلبند با همسران گرامی آنها، نوادگان نازنين و به همه خويشاوندان با مهر و صفا، به دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.

با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق و با درود بر همه پيامبران علی‌‏الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی‌‏الله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت.

 (۱)

اولين و مهم‌ترين آرزو و توصيه‏‌ام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگی هميشگی خيلی بزرگ‌تری‌كه در پيش‌ دارند- بيشتر از دوروزه دنيای گذران- بينديشند و تدارك ببينند.

زندگی بی‏‌مرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاری و رضوانش كرده‌‏اند، به فرض كه كسی يقين به وقوع آن نداشته باشد، دليل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال كه بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی(ص) و كتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غيرقابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، مصلحت و منفعت ما ايجاب می‏نمايد كه با توجه به عظمت واقعه و بی‏نهايت بودن مصيبت، آن را به حساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.

وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفی و فراموش كنيد و نه روزی رسان و آفريننده خودتان را كه برای جهان غير او صاحب و گرداننده‏ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان، دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نمی‏تواند باشد.

اينك كه دنيا و زندگی در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زيانكاری است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاري‌ها و سختي‌ها يا توسعه ظلم و فشارهاست، بايد سعی كنيم در عوض، آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت، آباد و خشنود كننده باشد.

 (۲)

دومين توصيه (خصوصی‏ام) به همسر و فرزندان و كسان، مهربانی و گذشت و خدمت‌گزاری در حق يكديگر است. مخصوصاً نسبت به مادرها و پدرها، پس از آن برادر خواهرها، زن و شوهرها و بالاخره ديگر خويشاوندان و صله رحم.

 (۳)

توصيه سوم قبول عذر تقصيرها و قصورهايم در حق خانواده و كسان و دوستان و هموطنان. از همگی حلاليّت می‏طلبم و تقاضای بخشش و دعای خير دارم، و رساندن اين تقاضا به كسانی كه در مجلس فاتحه حضور نداشته، آن را نشنيده باشند يا آگاه نشده باشند. هر بدی و نقصان و زيان كه به كسی و به كسانی رسانده باشم و به هر گونه و اندازه و ارتباط كه باشد، چه فردی و شخصی و چه اجتماعی و عمومی و سياسی، تقاضايم اين است كه حلالم نماييد.

 (۴)

كفن و دفن و ترحيم

«... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِاَی اَرْضٍ تَمُوتُ...» (۲)

برای محل دفن قبری را زير سر نگذارده‏ام كه زحمت بازماندگان كمتر باشد. و محل خاصی را هم در نظر ندارم ولی اگر امكان داشته و خالی از دردسر و اشكال باشد بدم نمی‏آيد در مقبره بيات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام الله عليها و در كنار پدر و مادر و عده‏ای از برادر خواهرها و عمو و عموزادگان باشد كه احتمال سر خاك آمدن و از خدا طلب مغفرت خواستن برای همه به خاك سپردگان بيشتر باشد.

برای كفن خلعتی سابقاً از سفر حج ‏آورده و در چمدان عنابی‌‏رنگ گذارده بودم كه پس از نقل مكان به نارون نمی‏دانم چه شده است.

برای مجالس ترحيم و تذكر اگر چه بيشتر جنبه تشريفاتی و تكلف پيدا كرده و جزو آداب و حساب‌های سياسی و گروهی شده، دردی از دنيا و آخرت مردگان و زندگان دوا نمی‏كند ولی با احتمال اينكه برای افرادی، مختصر عبرت از مرگ و خشيت از خدا و آخرت حاصل شود و حلاليت و آمرزشی نصيب ميت گردد ايراد به برگزاری آن از محل ثلث خودم ندارم خصوصاً اگر همراه با اطعام مساكين و غذای دسته جمعی بدون تعيّن و تشريفات برای بازماندگان و دوستان نزديك باشد. بيشتر از توصيف و تمجيد شخص از دنيا رفته به تذكر قيامت و توجه به آخرت پرداخته شود، توصيه‌‏های (۱) و (۲) و (۳) نيز بد نيست كه در مجلس ترحيم خوانده شود.

وصيتنامه مورخ ۷/۱۰/۱۳۷۳- در خانه نارون

 ۱. رحمن(۵۵) / ۲۶ و ۲۷ : هر چه بر روی زمين است دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اكرام توست كه باقی می‏ماند.

۲. لقمان(۳۱) / ۳۴ : ... و هيچ كس نمی‏داند كه فردا چه چيز به‏ دست خواهد آورد و كسی نمی‏داند كه در كدام زمين خواهد مرد...




 

بازگشت به بالا

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.