یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ -
- 22 Oct 2017
01 صفر 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
با اینهمه جنایات موجود، جانیان را ترفیع و امنیت و فراری می دهید، تا پرونده هایشان “کش” نیاید
با اینهمه جنایات موجود، جانیان را ترفیع و امنیت و فراری می دهید، تا پرونده هایشان “کش” نیاید
جرس: در پی تداوم حاکمیت ارعاب و فضای استبدادی حاکم بر کشور، یکی از شاگردانِ آیت الله العظمی دستغیب با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبری جمهوری اسلامی، با اشاره به شرایط حاکم به آقای خامنه ای می گوید: "(مروز)جانیان کهریزک و امثال آن ترفیع درجه می‌گیرند، دزدان بیت المال که البته مدیحه‌گوی شما هستند، در امنیت به سر می‌برند، عدّه‌ای از کشور خارج می‌شوند و عدّه دیگر امر می‌شود که پرونده‌شان «کش» نیاید و جالب آن‌که اطرافیان شما هر روز همدیگر را متّهم می‌کنند که آن دیگری بیشتر از ما برده است و پرونده‌اش در جیبم است یا در کشوی میزم! اگر کسی جرأت کند و بگوید که از اطرافیان شما، هستند کسانی که اختلاس کرده‌اند، از رانتی استفاده کرده‌اند و امثال آن، فوراً از جانب جنابعالی مورد عتاب واقع می‌شود که چرا ذائقه مردم را تلخ می‌کنید، چرا به کسی که اتّهامش در دادگاهی بررسی نشده است تهمت می‌زنید! آنگاه آن جوان بیچاره در همان ابتدای بازداشت غیر قانونی‌اش در زیر شکنجه می‌میرد و شما خمی هم به ابروی خود نمی‌دهید!"


به گزارش جرس، این شاگردِ مرج منتقد حکومت، همچنین خطاب به رهبر جمهوری اسلامی خاطرنشان کرده و می پرسد: "رهبر مقتدر ایران! حقیر از شما می‌پرسم آیا آن زمان که شما بر مسند خلافت و زعامت ایران می‌نشستید، خود را اعلم و افقه و اتقیٰ و اعدل علمای شیعه می‌دانستید یا این‌که از نظر شما و معرّفانتان همین که شخصی «سیاسی» بودید برای امر ولایت کفایت می‌کرد؟ رهبر مقتدر ایران! از شما پرسیده می‌شود که توجیه شما برای حصر غیر شرعی و غیر قانونی حضرات آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی چیست؟ آیا عدم محاکمهٔ حتّی نمایشی این بزرگوران که با توجیه «مصلحت نظام» از جانب دوستان شما تبلیغ و تأیید می‌گردد، در حالی که تمام فقهای محترم شیعه فرموده‌اند که حکم بدون محاکمه حرام قطعی و خلاف عدالت است، غیر از همان تشابه در روش علمای فاسق مبنی بر «تقدّم مصلحت بر عدالت» است؟"


متن این نامه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفته، به شرح زیر است:


بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«قالَ رَبِّ انْصُرْني‏ بِما كَذَّبُون»(۱) و «قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحيما»(۲).


رهبر مقتدر نظام سیاسی ایران


با احترام؛ عرض می‌شود مدّتی است که پرسش‌ها (و البته پاسخ‌هایی) در ذهن حقیر شکل گرفته است که چه بسا بهتر باشد آن‌ها، با جنابعالی در میان گذاشته شود، تا با نظرات و تأمّلات خود بسیاری را مستفیض گردانید؛ إن شاء اللّه.
سال‌ها است که به برکت قرآن و توسّل به حضرت صدّیقهٔ طاهره -سلام اللّه علیها- با آیة اللّه العظمیٰ سیّد علی‌محمّد دستغیب -حفظه اللّه تعالی- آشنا شده‌ام و سؤالات مذکور نیز از این زاویه طرح می‌گردد.


اعوان و انصار جنابعالی که سخنگویان رسمی و غیر رسمی شما نیز می‌باشند، بعد از فوت مرحوم امام خمینی (ره) محدودیت‌ها و تنگ‌نظری‌های فراوانی نسبت به استاد معظّم داشته‌اند که در این سال‌های اخیر بعد از انتخابات کذایی سال ۸۸ به مراتب بیشتر و همراه با توهین‌ها و هجمه‌های فراوان بوده است و متأسفانه هنوز هم ادامه دارد. محور این هجمه‌ها البته فرض «حق بودن جنابعالی و باطل بودن هر آن که مقلّد محض از شما نیست» می‌باشد. حال با توجّه به این‌که اخیراً فرموده‌اید: «براى خودشان هم اسباب بدبختى و سرشکستگى در زمین و در ملأ اعلىٰ شدند»، هیچ شکی باقی نمانده است که شما نیز به «حقّانیت» خود و «باطل بودن» منتقدین خود در زمین و ملأ اعلیٰ اعتقاد دارید و آنچه گفته‌اند و انجام داده‌اند مورد تأیید شما است.


اما سؤال از همین نقطه آغاز می‌شود: «چگونه ممکن است شخصیتی باطل باشد که از ابتدای کودکی مورد نظر و توجّه دایی بزرگوار خود بوده است، آن که به حق «مهذّب نفوس» و «معلّم اخلاق» است؛ یعنی شهید حسینی، شهید آیة اللّه دستغیب (ره). چگونه می‌توان تصوّر کرد آن که از همان دوران نوجوانی و جوانی تحت تربیت اولیاء الهی قرار گرفته است و لحظه‌ای از آنها جدا نشده است، در صف باطلان و طاغوتان قرار گرفته باشد؟».


مگر نه این‌که اولیاء الهی در انتخاب شاگردان و همراهان خود نهایت دقّت را دارند و محال است فردی که اهلیت ندارد را مورد تأیید و تربیت خود قرار دهند؛ مگر می‌شود حضرت آیة اللّه العظمیٰ حاج شیخ محمّد جواد انصاری -سلام اللّه علیه- فردی را در خانهٔ خود راه دهد، او را در محفل أنس و ذکر خود بنشاند، با او گرم بگیرد و از او دستگیری نماید، آنگاه او طاغوت باشد؟


صرف‌نظر از این‌که اولیای الهی اغیار را با رندی خود می‌پرانند و غبار تخیّلات آنها را از قلب خود می‌تکانند، محال است آن که اهل خیال است و برای خود جایگاهی در عالم هستی تصوّر می‌کند، بتواند همنشین اولیای با غیرت الهی که هر چه غیر از اوست را می‌سوزانند، بشود و قهراً سعی می‌کند که از آنها فاصله بگیرد؛ لذا چگونه باور کنیم آن فقیه متألّهی که سال‌های سال در محضر ولیّ کامل الهی حضرت آیة اللّه العظمیٰ نجابت -سلام اللّه علیه- بوده است و همنشین تنهایی آن بزرگوار، امروز حامی طاغوتان و باطلان می‌باشد؟


البته دوستان و دوستداران شما می‌گویند: «او یک آخوند عادی است و محال است مقرّب خدا باشد؛ ما که از او جز سادگی و رفتار عادی چیزی سراغ نداریم و هیچ عظمتی در او نمی‌یابیم». آری او ساده است و رفتار عادی دارد: «وَ قَالُواْ مَا لِ هٰذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشىِ فىِ الْأَسْوَاقِ لَوْ لَا اُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا»(۳). یا این‌که می‌گویند: «او شخص ساده‌لوحی است که آنچه می‌گوید تلقین دیگری است، اطلاعات غلطی است که شاگردانش به او می‌دهند،گفته‌های شیخی است که در حسینیه ... می‌نشیند و به او انتقال می‌دهد». البته که این‌گونه باید فکر کنند: «وَ قَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا»(۴).


حال برای این‌که حقّ مطلب به جا آورده شود، به راهنمایی آیهٔ شریف: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏»(۵). که مقایسه قرآنی بین دو فرد و دو گروه است، مطالبی جهت اطلاع و مقایسه بیان می‌گردد:


فقاهت و مرجعیت
از جمله مقدّمات مهم فقاهت و اجتهاد، ممارست و تداوم در تحصیل و تدریس کتب فقهی و اصولی است؛ گفته شد: «مقدّمه»، چرا که حقیقت فقاهت امری فقط تحصیلی و اکتسابی نیست که باید بعد از فراهم کردن مقدّمات، عنایتی الهی در کار باشد تا فرد، موفّق به فهم قرآن و سنّت گردد. به هر حال ممارست بر تحصیل و تحقیق و تدریس فقهی در هر شرایطی، از مقدّمات لازم فقاهت است چنانچه کتاب «تحریر الوسیلة» در زمان تبعید مرحوم امام (ره) در ترکیه نگاشته شد یا «لمعة» بسیار مبارک شهید اوّل (ره) در زندان.


اما می‌گویند: «مراجع منتقد وضع موجود، مراجع «خود خوانده‌اند»، مراجعی که فقط دشمنان اسلام مرجعیت آنها را قبول دارند.»! سؤال این است: «اگر آقای بزرگواری که بیش از شصت سال است سینه به سینه قرآن و روایت می‌باشد و در فقه استدلالی، بر تمام عروة الوثقیٰ شرح نوشته و آن را تدریس کرده است و سایر ابواب فقهی که در عروة نمی‌باشد را هم به همین نحو، شرح و تدریس دارد، و بیش از پانصد طلبه از محضر آن بزرگوار استفاده می‌کنند، فقیه نمی‌باشد و قابل برای أخذ احکام نمی‌باشد، آنگاه جنابعالی که اگر سابقه‌ای هم در تحصیل و تدریس داشته‌اید، سال‌های متمادی فاصله از آن وجود داشت، و حتّی یک جزوه هم در فقه استدلالی نداشته‌اید، چگونه در یک شب، نه فقط فقیه و نه فقط یک مرجع چون سایر مراجع که رهبر و مرجع علمی جهان تشیّع گشته‌اید آن هم به این شکل که برای رجوع به فتاوای شما باید به رساله فقیه دیگر رجوع می‌گشت!»؟


فهم از ولایت فقیه و ضدّیت با آن
برای فهمیدن این‌که کدام بزرگوار حقیقت ولایت فقیه را فهمیده است و چه کسی جاهل به آن است و ضدّ آن، خوب است مقدّمه‌ای به طور خلاصه مطرح شود:
از جمله امتیازات و خصوصیات منحصری که خدای‌تعالی به جناب میر حسین موسوی عنایت کرده است، این می‌باشد که این بزرگوار محور جدایی گروه‌ها و ظاهر شدن مکنونات قلبی افراد است و خلاصه هر گروهی با مخالفت یا موافقت با ایشان جایگاه سیاسی و اعتقادی خود را مشخص کرده است. چه در زمان مرحوم امام (ره) که گروه‌های مختلف با ضدّیت یا حمایت از ایشان و برنامه‌های او مشخص می‌شدند و چه امروز که افراد و گروه‌ها یا او را کافر و منافق می‌شمارند یا او را یک فرد متعهّد و دلسوز برای انقلاب و مردم می‌دانند. حتماً به خاطر دارید که روحانیت و روحانیون، راست و چپ، اسلام آمریکایی و اسلام ناب، اسلام زراندوزان و اسلام مستضعفین، اسلام مرفّهین بی‌درد و اسلام پابرهنگان، همه بر محور میر حسین از هم جدا می‌گشتند و البته امروز هم.


حال با توجّه به این مقدّمه و این‌که دوستان نظامی شما با شعار «مرگ بر ضدّ ولایت فقیه» به مسجد قبای شیراز -محل اقامهٔ جماعت و درس استاد معظّم- حمله‌ور شدند (و آب، برق، گاز، و خطوط ارتباطی آن را قطع کردند و وقتی فاتحانه! مسجد را تسخیر نمودند، اسم آن را از قبا به ولایت تغییر دادند، و به شکرانهٔ این پیروزی تصویر چند ده متر مربعی جنابعالی را از دیوارهای مسجد آویزان کردند و به نشانهٔ پیروزی، تابلوی بزرگی بر ورودی مسجد قرار دادند که به پایگاه بسیج بحر ولایت خوش آمدید! که البته همه آن اقدامات ابتر ماند.)


در چنین وضعیتی خوب است نگاهی به گذشته بیندازیم:
در سال‌های نه چندان دور که جنابعالی در خطبه‌های نماز جمعه در انتقاد به دفاع امام خمینی (ره) از میر حسین موسوی و برنامه‌های او می‌گفتید که «ولیّ فقیه نمی‌تواند و حق ندارد احکام اسلام را تغییر دهد؛ ولیّ فقیه نباید وقتی شورای نگهبان مصوّبه‌ای را خلاف احکام شرع دانست، آن را به حکم اطلاق در ولایت فقیه، اسلامی بداند و دستور به اجرای آن بدهد» و غیر این انتقادات که می‌توانید برای یادآوری به کیهان آن زمان رجوع کنید!


وقتی شما این‌گونه گفتید، مرحوم امام (ره) بلافاصله نامه‌ای علنی نوشتند که «از بیانات شما در خطبه‌های نماز جمعه ظاهر می‌شود که شما ولایت فقیه را صحیح نمی‌دانید و آنچه شما از ولایت فقیه ترسیم کردید، امری بی‌معنا است که هیچ عاقلی به آن ملتزم نمی‌شود!». خلاصه بعد از آن‌که شما آن‌گونه گفتید و این‌گونه شنیدید، برای ائمه جمعه سراسر کشور جلساتی برگزار شد که شبهات مطرح شده به ولایت فقیه مورد نظر امام جواب داده شود، و طنز تلخ تاریخ اینجا است که از جمله شارحین و مدرّسین نظریه ولایت فقیه در آن زمان، آیة اللّه دستغیب بوده‌اند.


حقّ و باطل
آنچه گفته شد همه به کنار، بالاخره بصیرت چه اقتضایی دارد و حقّ و باطل را چگونه می‌توان تشخیص داد؟ حقیر که رکنی وثیق و قرارگاهی مطمئن‌تر از قرآن و سنّت اهل بیت -علیهم السّلام- نمی‌شناسم و به همین کهف حصین پناهنده می‌گردم.


در تمام کتب مرجع روایی، ابوابی است که در آن از عالم فاسد، پرهیز از علمای فاسد، و بر حذر بودن از آنها در أخذ دین، روایاتی مطرح شده است. اما در میان آن روایات، چند کلام نورانی است که درخشندگی خاصّی دارند و انسان را به سرعت به حقیقت رهنمون می‌شوند: یکی از آنها کلام حضرت سیّد الشهداء -علیه السّلام- در جمع علماء و یکی دیگر که از جمله مستندات مهم نظریه ولایت فقیه نیز می‌باشد، مقبولهٔ عمر بن حنظله.


از جمله معجزات حضرات معصومین -علیهم السّلام- همین بیان دقیق حضرت امام حسن عسکری -علیه السّلام- است؛ یعنی در وقتی که خود حضرت در حصر هستند و ارتباط با ایشان به سختی تحت کنترل یک پادگان نظامی قرار دارد و محور فعالیت معدود محبّین ایشان نیز «تقیّه» و مخفی کردن عقیدهٔ حق و مماشات و مدارا با دیگران است، در چنین زمان و شرایطی، حضرت سخن از حکومت و حاکم و عالم فاسد شیعی و البته نشانه‌های عالم و حاکم عادل و مورد تأیید حضرات می‌فرمایند! و براستی چه زمانی در طول تاریخ غیبت، حکومت در دستان عالمان منسوب به شیعیان حضرت امیر المؤمنین -علیه صلوات اللّه و سلامه علیه- قرار داشته است، غیر از امروز؟


البته روایت طولانی و دقیق است؛ در بخشی از آن، حضرت شرایط عالم عادل و مؤیَّد را توضیح می‌دهند که اگر چنین عالمی محل رجوع مردم گشت، و مردم آزادانه او را انتخاب و از او تبعیت کردند، او می‌تواند امر حکومت را بر همان مردم، در دست بگیرد: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه‏» اما بلافاصله حضرت تذکّر می‌دهند که ای مردم! مراقب رهزنان باشید: «وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُم‏»؛ یعنی فقهای عادل، صائن نفس، مخالف هوا و مطیع امر شارع، همه علمای شیعه نیستند بلکه فقط بعضی از آن‌ها قابلیت دارند و بقیه ملحق می‌شوند به همان علمای اهل کتاب که به خاطر منیت و حبّ دنیا، گمراه شده‌اند و گمراه کننده هستند.


حال نشانه این حاکمان و علمای فاسد شیعه چیست؟ حضرت در طول بیانات خود چندین محور را برای شناخت آنها معرّفی می‌نمایند که به بعضی از آنها به طور خلاصه اشاره می‌شود:


۱- نحوه قضاوت و حکومت برای مرید و منتقد
«وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِيدِ الَّذِي يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُمْ وَ أَنَّهُمْ إِذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ وَ أَعْطَوْا مَا لَا يَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَيْرِهِمْ وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِم‏» و یا «وَ إِهْلَاكَ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ لِإِصْلَاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقّاً وَ بِالتَّرَفْرُفِ‏ بِالْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ وَ إِنْ كَانَ لِلْإِذْلَالِ وَ الْإِهَانَةِ مُسْتَحِقّا‏».
از جمله نشانه‌های عالم فاسد آن است که عالم و حاکم فاسد به کسانی که هم‌سلیقه او هستند و در یک جهت حرکت و فعالیت دارند، ارتقاء رتبه می‌دهد، از حقوق دیگران می‌گیرد و به او اضافه می‌کند، در محاکمات قضایی برای او شفاعت می‌کند و حکم شرع را به نفع او تغییر می‌دهد در حالی که مستحق سخت‌گیری و شدّت هستند. اما با آن که در اختلاف است و او را منتقد خود می‌بیند، او را از حقوق اوّلیه انسانی منع می‌کند و در شدّت و سختی قرار می‌دهد و حتّی حقّ حیات هم برای او قائل نیست هر چند که او مستحق برّ و احسان باشد.
جا دارد خاطره‌ای در این مورد بازخوانی شود؛ آیة اللّه دستغیب در مقطع کوتاهی از اوایل انقلاب، دادستان فارس بودند. در زمانی که عدّه‌ای از منسوبان و متولّیان رژیم شاه در اختیار نیروهای انقلابی قرار گرفته‌اند و از جملهٔ آنها، مسؤول اوّل نظامی و امنیتی شیراز می‌باشد. زمانی است که مادران و پدران فرزند از دست داده حاضرند، انقلابیون شکنجه شده و زجر دیده به دنبال تشفّی دل هستند، زمانی است که جوّ انتقام از شکنجه‌گران و عوامل رژیم ستمشاهی، غالب و فراگیر است و خود آیة اللّه دستغیب هم توسّط این شخص، مورد شکنجه، زندان و تبعید قرار گرفته است؛ در چنین زمان و شرایطی، ایشان با اعدام آن مأمور نظامی و امنیتی شاه مخالفت می‌کنند و به حکم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا»(۶) دستور می‌دهند که تا مشخص شدن حکمش، در زندان باشد! البته این مسأله حتّی برای بعضی دوستان ایشان نیز سخت و گران آمد و یکی از آنها در سفری که مرحوم خلخالی به شیراز داشت، ماجرا را برای او گفت و همان زمان، او تیر باران شد.


این سجیّه یک فقیه الهی را با آنچه امروز در حکومت تحت امر شما معمول و مرسوم است، مقایسه کنید؛ هنوز انتخابات تمام نشده است و هنوز نتایج مهندسی شده اعلام نشده است که عدّه‌ای از دوستان جناب موسوی به جرم دعوت مردم به راهپیمایی که چند روز بعد در اعتراض به تقلّب و مهندسی آراء شکل می‌گیرد، به زندان برده می‌شوند آن هم در انفرادی! و بعضی از آنها بعد از چند سال، هنوز هم در قرنطینه قرار دارند؛ به شکایت منتقدین ظلم‌های حکومتی، از دبیر شورای نگهبان شما رسیدگی نمی‌شود، به شکایت آنها از افسران نظامی شما رسیدگی نمی‌شود، آنها حقّ مرخصی که امری شرعی و قانونی است ندارند، آنها حقّ معالجه و درمان ندارند حتّی اگر از بیماری بمیرند، آنها حقّ تشیع جنازه هم ندارند، کشتگان مخالفین شما یا به عنوان چاکران شما معرّفی می‌شوند یا مخفیانه و بدون کسب اجازه از اولیای آنها، تجهیز و تدفین می‌گردند.


اما از جانب دیگر، جانیان کهریزک و امثال آن ترفیع درجه می‌گیرند، دزدان بیت المال که البته مدیحه‌گوی شما هستند، در امنیت به سر می‌برند، عدّه‌ای از کشور خارج می‌شوند و عدّه دیگر امر می‌شود که پرونده‌شان «کش» نیاید و جالب آن‌که اطرافیان شما هر روز همدیگر را متّهم می‌کنند که آن دیگری بیشتر از ما برده است و پرونده‌اش در جیبم است یا در کشوی میزم! اگر کسی جرأت کند و بگوید که از اطرافیان شما، هستند کسانی که اختلاس کرده‌اند، از رانتی استفاده کرده‌اند و امثال آن، فوراً از جانب جنابعالی مورد عتاب واقع می‌شود که چرا ذائقه مردم را تلخ می‌کنید، چرا به کسی که اتّهامش در دادگاهی بررسی نشده است تهمت می‌زنید! آنگاه آن جوان بیچاره در همان ابتدای بازداشت غیر قانونی‌اش در زیر شکنجه می‌میرد و شما خمی هم به ابروی خود نمی‌دهید!


۲- فصل الخطاب بودن
از جمله توجیهاتی که توسّط مریدان شما برای منحرف بودن جناب آقای موسوی و حجة الاسلام آقای کروبی، زیاد استفاده می‌شود، آن است که «اگر آنها در نتیجه اعلام شده شکّی هم داشتند، بعد از خطبه‌های نورانی آقا در جمعه بعد از انتخابات، دیگر نباید هیچ شکّی می‌ماند»؛ چرا که شما فرمودید تقلّب معنی ندارد، و شما هم که فصل الخطاب هستید، و بعد از آمدن شما به میدان، کاملاً حقّ و باطل مشخص می‌شود! اما حضرات معصومین آنجا که می‌خواهند اشرار مخلوقات خدای‌تعالیٰ را توصیف کنند، در پاسخ به این سؤال که بعد از شیطان و نمرود و فرعون و بعد از «الْمُتَسَمِّينَ بِأَسْمَائِكُمْ وَ الْمُتَلَقِّبِينَ بِأَلْقَابِكُم‏»، یعنی کسانی که القاب و اسماء مخصوص اهل بیت -علیهم السّلام- را برای خود بر می‌گزینند! بعد از این‌ها چه کسی شرورتر است، می‌فرمایند: «الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا»؛ به خوبی معلوم است چه کسانی در تاریخ صفات خاصّ حضرات از جمله «فصل الخطاب» را به رهبران خود نسبت دادند و منتقدین آنها را خارج شده از دین و فتنه‌گر خوانده‌اند!


معیار کلی برای شناخت عالم فاسد شیعی
اما حضرت یک معیار کلی برای شناخت عالم فاسد شیعه تبیین می‌کنند که تمام آنچه گفته شد و نگفتیم، جمع می‌کند: «فَإِنَّهُ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ فَسَقَةِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنَّا عَنْهُ شَيْئاً وَ لَا كَرَامَة»؛ آن متلبّس به لباس علمای شیعه که عمل و رفتارش چون عالم فاسق از علمای غیر شیعه است، هیچ مسأله دینی را از او قبول نکنید و هیچ احترامی در این جهت برای او قائل نباشید. اما این «همانندی» جای دقّت و تأمّل بسیار است؛ این «همانندی و تشابه» در کجا شکل می‌گیرد و چگونه قابل رهگیری و شناخت است؟


جناب رئیس جمهور اسبق ایران! برای این‌که جواب این سؤال، خوب مشخص شود و به عمق کلام حضرت که از معجزات و کرامات اهل بیت -علیهم السّلام- می‌باشد، پی برده شود، لازم است مقوّمات فکری و عملی عالمان فاسق اهل کتاب مشخص شود و جهت افتراق تفکّر و مرام شیعی از آن‌ها نیز معلوم گردد.


نقطهٔ مرکزی و اساسی افتراق تفکّر اصیل شیعی از غیر آن، در جایی است که توحید و هدف بعثت رسل الهی و ولایت کلّیه الهی، و از جمله فروعات آن یعنی بحث «خلافت»، از نظر آنها بررسی شود؛ به عنوان نمونه، «خلافت» از نظر اسلام یک امر الهی و معنوی است و حقیقت آن «ولایت و امامت» است، اما این مفهوم معنوی، ابتدا تبدیل شد به یک معنای عُرفی و دنیایی و بعد به مرور تبدیل شد به «سلطنت قدسی و ماورایی»؛ آنچه در این تبدیل و انحراف توسّط علمای عامه «تئوریزه» و مستقر گشت، معیار فسق و فساد آن‌ها است که در ادامه به بعضی از این خطوط محوری در تفکّر آن‌ها به طور خیلی خلاصه اشاره می‌شود.


اوّلین انحراف و شاخص تفکّر غیر شیعی، این است که در نزد آنان «علم» و «فضایل انسانی» نقشی در تعیین «رهبر» و حاکم جامعه و خلیفهٔ پیامبران الهی ندارد؛ مثلاً وقتی به حوادث و گفتگوهای «سقیفهٔ بنی ساعده» نگاه کنیم، متوجّه می‌شویم برای انتخاب رهبر و جانشین پیامبر -صلّی اللّه علیه و علی آله و سلّم- آن که قرار است جلودار جامعه اسلامی باشد، کسی که قرار است دارای همان اختیارات پیامبر (ص) در امر حکومت باشد، هیچ اشاره‌ای به اَعلمیت، اَفقهیت، اَعدلیت، و اَفضلیت چنین شخصی نمی‌شود. آن‌هایی که در آنجا جمع شده‌اند از این‌که «قرآن و سنّت رسول خدا (ص) بر تقدیم عالم و اَعلم بر دیگران دلالت و تأکید دارد» هیچ سخنی نمی‌گویند؛ در مقابل، تنها شرطی که آقایان برای برتری خود می‌آورند «قُریشی بودن» است یا این‌که ما در سیاست جلوتر هستیم و یا سنّ بیشتری داریم! تا جایی که علمای آنها در خطبه‌های خود می‌گویند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلّذیِ قَدَّمَ اَلْمَفْضُولَ عَلَی اَلْفاضِل»(۷).


انحراف دیگری که علمای فاسد آن را تئوریزه کردند و برای آن استدلال و توجیهات درست کردند، مسألهٔ بسیار مهم «تقدّم مصلحت اندیشی بر عدالت» است؛ یعنی از نظر آن‌ها «مصلحت نظام و حکومت» و به تعبیر دیگر «امنیت نظام» مهم‌تر از رعایت «عدالت» است. یعنی اگر امر دایر شد بین حفظ نظام یا رعایت عدالت نسبت به انسانی، آنچه از نظر علمای فاسد، مقدّم است «مصلحت و امنیت نظام و حکومت» است. به عبارت دیگر جنایتکار کهریزک، محترم است چرا که در شرایط خطیر کشور عملی انجام داده که موجب حفظ امنیت نظام و خاموش شدن آتش فتنه، می‌باشد: «خالد اشتباهی کرد و من او را می‌بخشم. نمی‌شود خدمات او برای امنیت حکومت را نادیده گرفت؛ و بالاتر که او شمشیری از شمشیرهای خدا است و به وسیله قدرت او حکومت رو به آرامش می‌رود». و این امر تا آنجا پیش می‌رود که در کتب و رسالات آنها وظیفه اوّل حاکم اسلامی برقراری امنیت است هر چند عدالت قربانی شود.


حال، رهبر مقتدر ایران! حقیر از شما می‌پرسم آیا آن زمان که شما بر مسند خلافت و زعامت ایران می‌نشستید، خود را اعلم و افقه و اتقیٰ و اعدل علمای شیعه می‌دانستید یا این‌که از نظر شما و معرّفانتان همین که شخصی «سیاسی» بودید برای امر ولایت کفایت می‌کرد؟ رهبر مقتدر ایران! از شما پرسیده می‌شود که توجیه شما برای حصر غیر شرعی و غیر قانونی حضرات آقایان میر حسین موسوی و حجة الاسلام کروبی چیست؟ آیا عدم محاکمهٔ حتّی نمایشی این بزرگوران که با توجیه «مصلحت نظام» از جانب دوستان شما تبلیغ و تأیید می‌گردد، در حالی که تمام فقهای محترم شیعه فرموده‌اند که حکم بدون محاکمه حرام قطعی و خلاف عدالت است، غیر از همان تشابه در روش علمای فاسق مبنی بر «تقدّم مصلحت بر عدالت» است؟


اما انحراف دیگری که علمای فاسق مخالف مکتب اهل بیت -علیهم السّلام- آن را مستدل و تئوریزه کردند، تقبیح مخالفت با ولیّ امر مسلمین می‌باشد. در جایی که اعظم و افضل مصادیق امر به معروف و نهی از منکر از نظر ائمه اطهار -علیهم السّلام- «النّصیحة لائمة المسلمین» است، آنها می‌گویند: «جمهور اصحاب حدیث گفته‌اند: «لا یَنْخَلِعُ اَلْاِمامُ بِفِسْقِهِ وَ ظُلْمِهِ بِغَصْبِ اَلْاَمْوالِ وَ ضَرْبِ اَلْاَبْشارِ وَ تَنَاوُلِ اَلْنُّفُوسِ اَلْمُحَرَّمَه وَ تَضْیِیعِ اَلْحُقُوقِ وَ تَعْطِیلِ اَلْحُدُود» واقعاً عجیب است! می‌گوید: «حاکم و رهبر حکومت، به خاطر فسق و ظلمش منخلع نمی‌شود، از حکومت کردن عزل نمی‌شود؛ «رهبر» رهبر است و واجب الاطاعه، حتّی اگر اموال مردم را غصب کند، مردم را تحت شکنجه قرار دهد، مردم را مضروب کند، به نفوس محترمه مردم تجاوز کند، خون مردم را بریزد، حقّ آن‌ها را ضایع کند و به احکام خدا عمل نکند»! در همه حال «رهبر» رهبر باقی می‌ماند، هرچند اوّل جنایتکار عالم باشد؛ و در همین رابطه بابی در کتب خود ایجاد کردند به نام «باب السّمع و الطّاعة» که در آن تبعیت از حاکم و رهبر نظام، از أوجب واجبات معرفی می‌گردد.


حضرت آقا! آیا این‌که سخنگوی محبوب شما می‌گوید: «ما در ولایت پذیری آنقدر باید پیشرفت کنیم که اگر مثل مسائل انتخابات ۸۸ اتفاق افتاد و حتّی شورای نگهبان هم تقلّب را تأیید کرد، اما حضرت آقا بنا بر مصالحی فرمودند که نتیجه همان است که بود، ما بگوییم سمعاً و طاعةً» آیا این گفته‌ها همان ظهور امروزین «تقبیح مخالفت با حاکم» نزد علمای فاسق نیست؟ آیا توجیه شما در نسبت دادن اتهام فتنه‌گری به آقایان موسوی و کروبی و سایر مردم مظلوم ایران و تقبیح مخالفت با شما توسّط دوستانتان، همان اصطلاح «إتقان الفتنه» نزد منحرفین از ولایت حضرات معصومین -علیهم السّلام- نمی‌باشد؟ آیا تهدید و تحدید علما و مراجع فهیم امروز ایران توسّط شما و دوستانتان، تفاوتی ماهوی با حصر و حبس شهید اوّل (ره) دارد که به خاطر جایز دانستن مخالفت با حاکم نظام اسلامی، در حصر بود و بعد هم به همین علّت به شهادت رسید؟


سرانجام از دیگر انحرافات علمای فاسق و فاسد، تغییر در مفهوم عدالت و معصوم جلوه دادن رهبران و حاکمان نظام مورد تأیید آنها است. فقط در حدّ اشاره، کافی است به تفسیر آنها که از ولایت و هدایت اهل بیت -علیهم السّلام- دور افتاده‌اند در ذیل آیه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏»(۸) نگاهی انداخت که چگونه برای منتخبین جریان سقیفه «عصمت اکتسابی» را ثابت می‌کنند!


رهبرا! حتماً خبر دارید که بعد از نطق و تذکّرات آیة اللّه دستغیب در مجلس خبرگان، نمایندگان شما از خوزستان تا خراسان، به ایشان چه تهمت‌ها و چه توهین‌هایی کردند با این توجیه که «هر فردی، در عدالت رهبر معظّم شک داشته باشد اصلاً معنای عدالت را نمی‌فهمد»! حتماً با خبر هستید و کلی هم مشعوف که مسؤول دفتر حضرتعالی چند روز پیش فرمودند: «کوچک‌ترین بدبینی به رهبر معظّم در همین دنیا عقوبت دارد»!


حتماً می‌دانید که آن شخص مدّعی فلسفه و جهان بینی که در صدد است با إفساد و ظلم، به عقیدهٔ شومش که همان مقدّمه سازی ظهور با گسترش ظلم است، برسد (و البته شما او را مطهری زمان می‌خوانید و امام (ره) او را مار خوش خط و خال) بارها و بارها بر همین عصمت اکتسابی جنابعالی تأکید دارد و آن را تبلیغ می‌نماید؛ حال سؤال این است که چه فرقی بین گفته‌ها و عقیده‌های اطرافیان شما از یک‌طرف و علمای فاسدی که با عصمت بخشیدن به تمام اصحاب یا حداقل منتخبین آنها، غصب خلافت را توجیه می‌کنند، وجود دارد؟


در پایان امیدواریم که جواب این پرسش‌ها را در یک نطق یا متن عالمانه ببینیم نه این‌که وظیفه «پاسخگویی» چون گذشته به نیروهای خود جوش (البته با حقوق شبی ده تا صد هزار تومان) واگذار شود!


شیراز؛ یکی از ارادتمندان به مرجع عالیقدر، آیة اللّه العظمیٰ سیّد علی‌محمّد دستغیب.


ضمائم:
۱. گفت: پروردگارا! مرا در برابر تکذیب آنان یاری ده. سوره مؤمنون؛ آیات ۲۶ و ۳۹.
۲. بگو: اين كتاب را آن خدايى فرستاده كه از اسرار آسمان‌ها و زمين آگاه است (و شما از اين انكار و كفر و گناه باز گرديد كه) هم او البته بسيار آمرزنده و مهربان است‏. سوره فرقان؛ آیه ۶.
۳. و گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود؟! چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشدار دهنده باشد؟ سوره فرقان؛ آیه ۷.
۴. و ستمكاران گفتند: شما جز مردى افسون شده را پيروى نمى‏كنيد. سوره فرقان؛ آیه ۸.
۵. و خدا مثل [ديگرى‏] دارد: دو مرد كه يكى از آنها گنگ است و هيچ كارى از او بر نمى‏آيد و سربار سرپرست خويش است؛ هر جا او را مى‏فرستد خيرى نمى‏آورد. آيا چنین گنگ بی‌خیری با كسى كه به عدالت فرمان مى‏دهد و خود نیز بر راه راست است، يكسان می‌باشد؟ سوره نحل؛ آیه ۷۶.
۶. اى اهل ايمان! همواره قيام كننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشيد. و نبايد دشمنى با گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نورزيد. سوره مائده؛ آیه ۸.
۷. خدا را سپاس می‌گویم که افراد بی‌فضیلت را بر آن که صاحب فضائل بود مقدّم داشت!
۸. اى اهل ايمان! از خدا اطاعت كنيد و نيز از پيامبر و صاحبان امر خودتان، اطاعت كنيد. سوره نساء؛ آیه ۵۹.

 

ارسال به :