سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ -
- 17 Oct 2017
26 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
به هیچ وجه دولت موقت را مقصر نمی دانم
 متن کامل یادداشت مارک گازیروفسکی درباره کمک اطلاعاتی آمریکا به ایران به همراه توضیحات نویسنده 


توضیح جرس:
نشریه اندیشه پویا در شماره پنجم خود، مقاله ای را با عنوان " مذاکرات پنهان " منتشر کرد. این مقاله ترجمه ای از یک گزارش تحقیقی بود که توسط مارک گازیروفسکی استاد دانشکده علوم سیاسی در دانشگاه ایالتی لوئیزیانا در بتن روژ نوشته شده و نسخه اصلی آن با عنوان " کمک اطلاعاتی عراق به ایران " در فصلنامه مطالعات خاورمیانه ( جلد ۶۶، شماره ۴، پائیز ۲۰۱۲) منتشر شده بود.

بخشی از محتوای این مقاله پیرامون نقش رفتار دولت موقت در آستانه  جنگ ایران و عراق، انعکاس وسیعی در رسانه های ایرانی داشت و واکنش های فراوانی را برانگیخت. گزارش هایی  از این مقاله نیز در سایت هایی چون بی بی سی فارسی ، فرارو و.. منتشر شد.


عبدالعلی بازرگان، فرزند مرحوم بازرگان ،  در یادداشتی که در سایت جرس منتشر شد به نحوه پردازش و تنظیم گزارش ازین مطلب در برخی سایت ها اعتراض کرد.


مارک گازیروفسکی (نویسنده مقاله اصلی )، با مشاهده یادداشت فرزند نخست وزیر دولت موقت، نامه ای به او نوشته و ضمن دلجویی توضیحاتی را نیز در خصوص چگونگی انتشار ترجمه خود در اندیشه پویا و نیز اعضای دولت موقت آورده است.


نویسنده مقاله می گوید که مسئولان اندیشه پویا،" بخش های خاصی– عمدتاٌ نتیجه گیری- را از نوشته او را حذف کردند زیرا احساس کردند تنها راهی است که می توانند مقاله را به تأیید سانسورهای ایران برسانند".


او در این نامه می نویسد "من به هیچ وجه دولت پدر شما را در این موضوع مقصر نمی دانم " و " من بیشترین احترام را برای پدر شما و همکاران ایشان قائل هستم " و تاکید می کند که در "بخش های محذوف" نکات مثبتی را در خصوص عملکرد دولت موقت آورده است.


جرس به منظور تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب، همزمان با سالگرد  پیروزی انقلاب اسلامی، ترجمه متن کامل مقاله ی را به نقل از "میدل ایست"  به همراه نامه  او به عبدالعلی بازرگان، برای نخستین بار منتشر می کند.


***

متن نامه مارک گازیروفسکی  به عبدالعلی بازرگان


از طریق چندین تن از دوستان ایرانی مطلع شدم که از ترجمه فارسی مقاله اینجانب در مورد اخطار آمریکا به دولت پدر شما در اکتبر ۱۹۷۹مبنی بر آماده شدن عراق برای حمله به ایران نا راضی بوده اید. یکی از این دوستان آدرس پست الکترونیک شما را به من داد. فکر کردم به منظور رفع هر گونه سوء تفاهم موجود برای شما بنویسم.

متن اصلی مقاله به انگلیسی را ضمیمه کرده ام. همانگونه که از مقایسه این متن و آن چه در(نشریه) "اندیشه پویا" چاپ شده ملاحظه می کنید، سردبیران (آن نشریه) بخش های خاصی – عمدتاٌ نتیجه گیری- را حذف کرده اند. آنها این کار را انجام دادند، زیرا احساس کردند تنها راهی است که می توانند مقاله را از سد سانسورهای ایران بگذرانند. من این موضوع را از قبل با آن ها (از طریق یک دوست مشترک) بحث و موافقت کرده بودم، با علم به اینکه این تنها راهی است که مابقی مقاله می تواند خوانندگان گسترده تری در ایران داشته باشد، همان چیزی که من می خواستم.

همانطور که از نتیجه گیری ملاحظه می کنید، دیدگاه من این است که رادیکالیزه شدن انقلاب در آن مقطع عاملی است که از اقدام ایران در خصوص اخطار آمریکا جلوگیری کرد. من به هیچ وجه دولت پدر شما را در این موضوع مقصر نمی دانم. من فکر می کنم در حقیقت پدر شما، آقای یزدی و آقای امیرانتظام در کل این ماجرا خیلی شجاعانه عمل کردند و بیشترین منافع ایران را مد نظر داشتند. آنچه که در آخرین پاراگراف مقاله در مورد آقای امیر انتظام می گویم، به همان میزان در خصوص پدر شما و آقای یزدی صادق است. من عالی ترین احترام را برای پدر شما و همکاران ایشان قائل هستم.

امیدوارم که این (نامه) هر سوء تفاهمی را که بر اثر مقاله من به وجود آمده است، برطرف کرده باشد. خوشحال خواهم شد در صورتی که علاقمند باشید در باره این موضوع بیشتر گفتگو کنم.


مارک گازیروفسکی
دانشگاه تولِین
۲۱ ژانویه ۲۰۱۳

 

****


کمک اطلاعاتی عراق به ایران، مه- اکتبر ۱۹۷۹

مارک گازیروفسکی

فصلنامه مطالعات خاورمیانه، جلد ۶۶، شماره ۴، پائیز ۲۰۱۲

 



اواسط اکتبر ۱۹۷۹ یک افسر سیا در تهران دو گزارش اطلاعاتی به مقام‌های ارشد دولت نخست وزیر مهدی بازرگان ارائه داد. موضوع اصلی این گزارش‌ها این بود که دولت عراق در حال آماده سازی برای یک حمله احتمالی به ایران است و این که ایران می تواند از سیستم استراق سمع ساخت آمریکا برای رصد و مقابله با آماده سازی‌های مذکور استفاده کند. این گزارش‌ها اوج ماه‌ها مباحثه بین دو دولت در مورد همکاری اطلاعاتی در خصوص موضوع‌های حاوی منافع مشترک بود. این تبادل اطلاعات نوپا به وسیله اشغال سفارت آمریکا در تهران در ۴ نوامبر ۱۹۷۹ توسط دانشجویان اسلام گرای تندرو متوقف شد و به شدت روابط ایران و آمریکا را مختل کرد و باعث استعفای بازگان گردید. دولت بازرگان جانشین خود را از هشدار آمریکا مطلع نساخت. عراق در واقع در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد و جنگ هشت ساله‌ای را آغاز کرد که دو کشور را ویران و منطقه را متحول کرد.

این مقاله وقایعی را که به ارائه این گزارش‌ها منجر گردید و جزئیات آن گزارش‌ها را شرح می دهد- موضوعاتی که به کفایت در بسیاری از روایت‌های منتشره در مورد روابط ایران و آمریکا در این دوره پرداخته نشده است.[۱] این مقاله عمدتاٌ بر اسناد طبقه بندی شده آمریکا که بوسیله دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا چاپ شده و گفتگو با مسئولین کلیدی آمریکا و ایران، شامل چهار شرکت کننده اصلی در جلسه ارائه گزارش‌های اکتبر، متکی است. اگرچه جزئیات چندی هنوز مبهم باقی مانده است، یک تصویر به اندازه کافی روشن ظهور کرده که به ما اجازه دهد در مورد روابط ایران و آمریکا و سیاست داخلی ایران در این دوره حساس به نتیجه گیری‌های مهمی برسیم. این مقاله همچنین شرایطی را که به دستگیری عباس امیرانتظام برجسته‌ترین زندانی سیاسی ایران در دهه‌های اخیر و یک مشارکت کننده کلیدی در این رخدادها منجر گردید، روشن می کند.


روابط ایران و آمریکا در اوائل ۱۹۷۹

پس از آن که انقلابیون مسلمان سفارت آمریکا را تسخیر کردند ایران بی‌ثبات و با هرج و مرج باقی ماند. آیت الله خمینی رهبر بلامنازع انقلاب بازرگان را برای اداره یک دولت موقت تا زمان تصویب و اجرای قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات سراسری منصوب کرد. بازرگان یک استاد دانشگاه تهران و رهبر حزب اسلامی و نوگرای نهضت آزادی ایران بود. وی کابینه‌ای از همفکران نوگرای خود تشکیل داد تا در پی برقراری مجدد نظم و خدمات بنیادی دولت باشند. انقلاب انواع گروه‌های اسلام گرا و چپگرای تندروی را به میدان آورده بود که اینک شدیداٌ مسلح و سرشاراز شور انقلابی بودند و مصمم به پیاده کردن الگوهای ایدئولوژیک خود بودند. این تندروهای متنوع بطور مداوم بازرگان و همکارانش را به چالش کشیده و به آن‌ها حمله می کردند. اسلام گراهای تندرو فرمانده نیروهای مسلح قرنی را ترور کردند و لیست تروری را منتشر کردند که در آن از امیرانتظام معاون بازرگان و ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه به عنوان هدف نام برده شده بود.[۲] (آیت الله) خمینی به بازرگان احترام می گذاشت ولی می خواست سریع تر به سوی اعمال دیدگاه خود در خصوص یک نظام اسلامی را حرکت کند، امری که دقیقاٌ وی را در کمپ تندروها قرا می داد. در طول سال ۱۹۷۹ بازرګان و همکارانش با توجه به ناتوانی در پیشبرد برنامه‌های میانه روانه خود و یا توقف هرج و مرجی که کشور را در بر گرفته بود، بطور فزاینده‌ای به حاشیه رانده شدند.

ایران همچنین با تهدیدهای فزاینده از خارج روبرو بود. بزرگترین تهدید از ناحیه عراق بود که رهبران بعثی آن از تحریک‌های جمعیت شیعه آن کشور توسط ایران خشمگین بودند و علیه ایران ادعاهای سرزمینی داشتند. عراق از سال ۱۹۷۳ با دو برابر کردن پرسنل نیروی زمینی و خودرو‌های زرهی اش، پنج برابر کردن توانایی حمل و نقل تانک‌های اش، افزایش ناوگان نیروی هوایی‌اش تا ۶۵٪ و بهبود توانمندی‌های دفاع هوایی و نیروی دریایی اش، به تقویت گسترده نیروی نظامی‌اش پرداخته بود. در همین دوره نیروهای مسلح ایران نیز بطور گسترده افزایش یافته بود ولی از زمان انقلاب با فرار‌ها و پاکسازی‌های گسترده تضعیف شده بود. در نتیجه بر اساس یک برآورد اطلاعاتی ملی آمریکا در ژوئن ۱۹۷۹ عراق "از لحاظ تعداد و توانمندی‌های نیروهایی که می توانست علیه ایران بکار گیرد دارای یک برتری قابل توجهی بود." برخوردهای مرزی و یک جنگ تبلیغاتی تند بین دو کشور در جریان بود. رهبران ایران معتقد بودند عرب‌ها و کردهای ایرانی در به شورش تحریک می کنند.[۳] در شرق کشور، دولت کمونیستی افغانستان با یک شورش در حال رشدی روبرو بود که مداخله نظامی شوری در ماه دسامبر را به به ارمغان آورد. اقلیت‌های قشقایی، ترکمن و بلوچ ایران نیز شورش را شروع کردند که ترس‌های اضافی از تحریک خارجی را دامن زد. علاوه بر آن، سلطنت طلب‌ها و دیگر مخالفان نظام اسلامی از خارج از کشور به طراحی مشغول بودند و نگرانی رهبران ایران را تشدید می کردند.

انقلاب به دلیل رابطه نزدیک آمریکا با پادشاهی مخلوع و باور گسترده که آمریکا در تلاش برای جلوگیری از وقوع انقلاب بوده است و اینک در پی معکوس کردن مسیر آن است، عواطف ضد آمریکایی را بسط داده بود. این ضد آمریکا گرایی در چندین حمله دلخراش به پرسنل آمریکایی در فوریه ۱۹۷۹ عیان گردید. از جمله این حمله‌ها اشغال کوتاه مدت مجتمع سفارت آمریکا در تهران توسط چریک‌های چپگرای تندرو، زجرکش کردن تقریبی یکی از مسئولین کنسولگری آمریکا در تبریز و ربایش بیست نفر تکنسین آمریکایی در یکی از سایت‌های استراق سمع الکترونیک تکسمن در شمال شرقی ایران، که آزمایش‌های موشکی شوروی در آسیای مرکزی را رصد می کرد، بود. اگرچه مسئولین سفارت و دولت بازرگان توانستند این بحران‌ها را حل کنند و از حمله‌های بیشتر در ماه‌های بعدی جلوگیری کنند، سفارت مرتباٌ هدف تیراندازی، تظاهرات جمعیت‌های متخاصم، و تهدید‌های رهبران اسلام گرا و چپگرای تندرو بود.[۴]

در چنین شرایط توأم با هرج و مرج و خطرناک، مقام‌های آمریکا بروز موضع جدیدی در قبال ایران را آغاز کردند. آن‌ها می دانستند که شانسی برای برقراری مجدد سلطنت و یا رابطه نزدیکی که با آن ایجاد کرده بودند وجود نداشت. آن‌ها دریافتند که دولت بازرگان بهترین امید برای میانه روی در ایران و روابط سازنده دوجانبه است. آمریکایی‌ها همچنین درک می کردند که ضد آمریکا گرایی قوی بازرگان را از همکاری نزدیک با آمریکا منع خواهد کرد هر ایرانی را که چنین عمل کند به خطر خواهد انداخت. بنابراین موضع جدید آمریکا که در این مقطع شکل گرفت خواستار حمایت از دولت بازرگان، خودداری از اقدام هایی که شاید ایران را بی‌ثبات و یا احساسات ضدآمریکایی را شعله ور تر کند، همکاری سازنده برای بهبود روابط دوجانبه، و منتظر بهبود شرایط ماندن بود.[۵]

این محورها راهنمای سیاست آمریکا در قبال ایران در دوران بازرگان بود. ایالات متحده به سرعت دولت بازرگان را به رسمیت شناخت. رئیس جمهور کارتر علناٌ متعهد شد در امور داخلی ایران دخالت نکند. مسئولین سفارت آمریکا مرتباٌ با مسئولین ایرانی برای تبادل نظر و حل وفصل مسائل دوجانبه شامل بسیاری از توافق‌های فروش تسلیحات و دیگر مبادلات تجاری و نگرانی‌ها در خصوص امنیت شهروندان و پرسنل آمریکایی در ایران، ملاقات می کردند. مسئولین آمریکایی همچنین امیدوار بودند فعالیت سایت‌های تکسمن را که برای نظارت بر پایبندی اتحاد شوروی به توافق‌های کنترل تسلیحات اتمی حیاتی بودند مجدداٌ راه اندازی کنند. مسئولین آمریکایی تلاش کردند با رهبران ارشد روحانی ایران ملاقات کنند ولی اکثراٌ مخالفت کردند. اگرچه دیپلمات‌ها و افسران اطلاعاتی آمریکا تماس خود را با گروه‌های مختلف اپوزیسیون در داخل و خارج ار ایران حفظ کردند، آن‌ها مشخصاٌ در این برهه از حمایت و تشویق این گروه ها، از جمله جنبش‌های چریکی قومی که در این دوره ظهور کردند، خودداری کردند. سازمان سیا یک تیم کوچک از افسران خود را در سفارت آمریکا مستقر کرد و بعضی مواقع مأموران دیگری را برای مأموریت‌های موقت اعزام می کرد ولی فعالیت‌های آن‌ها حوزه محدودی را در بر می گرفت و هدف بی‌ثبات کردن نظام جدید دنبال نمی کرد. مسئولین آمریکایی شهروندان آمریکایی را به ترک ایران تشویق می کردند و به جمع کوچک کارکنان آمریکایی دستور دادند حضور بی‌صر و صدایی داشته و کمتر آفتابی شوند.[۶]

همزمان با شروع به آشکار شدن اثرات انقلاب مسئولین سفارت آمریکا در ماه مه ۱۹۷۹ با نهضت آزادی ایران به رهبری بازرگان تماس برقرار کرده بودند. افسر سیاسی وزارت خارجه جان استمپل با محمد توسلی عضو تهضت آزادی در اوائل ماه مه ملاقات کرد و در مورد شرایط جاری به گفتگو پرداخت. توسلی چند هفته بعد استمپل را به بازرگان و یدالله سحابی دیگر مؤسس نهضت ازادی ایران معرفی کرد. توسلی به زودی به عنوان رابط اصلی نهضت آزادی با سفارت آمریکا تعیین گردید. استمپل مرتباٌ در ماه‌های بعدی با محمد توسلی و بعضی مواقع با دیگر رهبران نهضت آزادی ملاقات کرد تا در باره شرایط در حال تحول به تبادل نظر بپردازند.[۷]

استمپل اولین بار در ۹ ژانویه ۱۹۷۹ به پیشنهاد ریچارد کاتم با عباس امیر انتظام درملاقات کرد. ریچارد کاتم دانشگاهی مشهور متخصص ایران بود که قبلاٌ در فاصله سال‌های ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۸ افسر سیا بوده است و تماس‌های خوبی با نهضت آزادی ایران و دیگر محفل‌های میانه رو مخالف داشت. امیرانتظام مهندس و تاجر ۴۶ ساله‌ای بود که در دانشگاه تهران و سپس در پاریس و برکلی درس خوانده بود. بعدها وی برای چندین سال به عنوان یک کارآفرین در آمریکا کار کرده بود. وی اولین بار ریچارد کاتم رادر سال ۱۹۵۳ دیده بود، زمانی که از طرف نهضت مقاومت ملی، یک سازمان کوچک ملی گرای دمکراتیک، نامه اعتراض آمیزی تحویل سفارت آمریکا داده بود. امیرانتظام در سال‌های بعدی، همانند بسیاری دیگر از فعالین سیاسی ایرانی با مسئولین سفارت آمریکا دیدار می کرد، از جمله با یک افسر جوان سیا به نام جرج کِیو که در ایران تحت پوشش دیپلماتیک بین سال‌های ۱۹۵۸ و ۱۹۶۳خدمت کرده بود. امیرانتظام در سال ۱۹۷۰ از آمریکا به ایران بازګشت و فعالیت‌های تجاری ګوناګونی را آغاز کرد، از جمله نوعی فعالیت مشترک با بازرگان که در دانشگاه تهران استاد و الگوی وی بود. بازرگان در دسامبر ۱۹۷۸ امیرانتظام را به سمت ریاست دفتر سیاسی نهضت آزادی منصوب و جایگزین محمد توسلی کرد. در این مقام بود که امیر انتظام برای اولین بار در اوائل ژانویه با استمپل ملاقات کرد. متعاقباٌ در هفته‌های بعدی امیرانتظام و استمپل مکرراٌ یکدیگر را ملاقات کردند، و بزودی امیرانتظام جایگزین محمد توسلی به عنوان رابط اصلی نهضت آزادی با سفارت آمریکا شد. زمانی که بازرگان نخست وزیر شد امیرانتظام را به سمت معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت منصوب کرد.[۸]

استمپل و امیرانتظام اوائل ۱۹۷۹ مرتباٌ با یکدیگر ملاقات کردند و در خصوص شرایط نابسامان ایران و مشکلات روابط ایران و آمریکا به بحث پرداختند. امیرانتظام سفارت را از وقایع عمده مطلع می ساخت و گاهاٌ خواستار کمک آمریکا می شد، از جمله در مورد متقاعد کردن شاپور بختیار به استعفا و هماهنگی برای بازگشت مسالمت آمیز آیتالله خمینی به ایران. پس از آنکه بازرگان در ۴ فوریه به نخست وزیری منصوب شد گفتگوهای مزبور بر مشکلات متعدد و فوری دوجانبه متمرکز شد. اگرچه امیرانتظام احتمالاٌ بیشترین تماس را با سفارت داشت، ولی مسئولین سفارت بحث‌های مشابهی با دیگر مسئولین ایرانی در این دوره داشتند. این تماس‌ها شامل خود بازرگان، ابراهیم یزدی وزیر خارجه، ناصر میناچی وزیر فرهنگ و اطلاعات، احمد مدنی وزیر دفاع، و حتی رئیس شورای انقلاب آیت الله محمد بهشتی می شد.[۹]

با شروع ناآرامی در بین عرب ها، کردها، و دیگر اقلیت‌های ایرانی در بهار ۱۹۷۹، رهبران ایران نگران شدند که شاید قدرت‌های خارجی دخالت داشته باشند. محتمل‌ترین مقصر عراق بود، ولی بسیاری مظنون بودند که آمریکا، اسرائیل، اتحاد شوروی، گروه‌های چریکی فلسطینی، و یا دیگر کشورهای عرب در حال تحریک این ناآرامی‌ها هستند. بسیاری از ایرانی‌ها همچنین اعتقاد داشتند که آمریکا از مخالفین سلطنت طلب حمایت می کند و اتحاد شوروی از گروه‌های تندرو چپگرا که بطور فزاینده‌ای تهاجمی تر شده بودند، حمایت می کند. امیرانتظام و دیگران این نگرانی‌ها را در ملاقات‌های‌شان با مسئولین سفارت طرح می کردند. بازرگان و امیرانتظام در ۶ ماه مه با استمپل و چارلز نَس کاردار سفارت آمریکا ملاقات کردند و این موضوعات را مطرح کردند. بازرگان درخواست اطلاعاتی کرد که به "ایران کمک کند از استقلال‌اش در برابر دشمنان‌اش دفاع کند،" و خواست که چنین اطلاعاتی از طریق امیرانتظام منتقل شود. بازرگان، امیرانتظام و یزدی شاید قبلاٌ درخواست مشابهی برای اطلاعات کرده بودند. مسئولین آمریکایی در این زمان اکراه داشتند که اطلاعات حساس در اختیار ایرانی‌ها قراردهند چون واهمه داشتند که این اطلاعات به دست افراد نامناسب برسد. در عین حال در ۱۶ ماه مه آن‌ها یک ګزارش نسبتاٌ بی‌ضرر در مورد وضعیت افغانستان به امیر انتظام تحویل دادند. امیرانتظام در جلسه‌ای در ۲۴ ماه مه به یکی از مسئولین سفارت گفت که این گزارش مفید بوده است ولی ایران در واقع نیازمند اطلاعاتی در مورد تهدید‌ها علیه امنیت داخلی‌اش است.[۱۰]

امیرانتظام دوباره در ۲۶ ماه مه با نَس و ویکتور تامسِت یک افسر سیاسی وزارت خارجه ملاقات کرد. امیرانتظام به آن‌ها گفت که دولت بازرگان نگران است که عراق، لیبی و سازمان آزادیبخش فلسطین در حال دخالت در استان خوزستان هستند که ساکنان آن بیشتر شیعیان عرب هستند. نَس گفت که وی در باره دادن اطلاعات به امیرانتظام در خصوص فعالیت‌های فوق بررسی خواهد کرد. وی سپس پیامی به واشنگتن ارسال کرد و خواست که گزارشی حول این موضوع تهیه شود. امیرانتظام مجدداٌ با نَس و تامسِت در ۱۸ ماه ژوئن ملاقات کرد و خواستار اطلاعات در مورد نیت‌های عراق در قبال ایران شد.[۱۱] روشن نیست که واشنگتن چگونه یه این تقاضاها جواب داد و همچنین روشن نیست آیا اطلاعاتی در پاسخ به این درخواست به ایران تحویل داد.

در اواخر ژوئن بروس لینگن جانشین چارلز نس کاردار سفارت آمریکا شد. وی قرار بود تا انتصاب سفیر جدید آمریکا به طور موقت در ایران بماند. لینگن در معیت تامست اولین بار در ۷ ژوئیه با امیرانتظام ملاقات کرد. امیرانتظام مجدداٌ خواستار اطلاعات در خصوص نیت‌های عراق و اقدام‌های خرابکارانه در ایران شد. لینگن بطور شفاهی مروری از برآورد جاری آمریکا در مورد موضع عراق در برابر ایران به امیرانتظام ارائه کرد. این گزارش شامل اطلاعاتی بود که از دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد ارسال شده بود و متکی بود به شایعات و دیده‌های گویای انتقال وسیع واحد‌های زرهی از شمال شرقی به جنوب شرقی عراق، جایی که ایران در برابر یک حمله شکننده‌ترین بود. لینگن سپس در ۸ ژوئیه با ارسال پیامی به هارولد ساندرز مدیر کل وزارت خارجه وی را تشویق کرد دادن اطلاعاتی به ایران از آن نوع که امیرانتظام درخواست کرده را مورد بررسی قرار دهد. وی به عنوان نمونه از اطلاعاتی که می تواند به ایران ارائه شود یادآور تحلیل اخیری شد که دفتر حفاظت منافع واشنگتن در بغداد تهیه کرده بود که در آن نتیجه گیری شده بود که به نظر محتمل نمی آید عراق به ایران حمله کند، ولی "یک ضربه سریع به ایران ضعیف شده" نمی تواند منتفی شود.[۱۲]

امیرانتظام به سمت سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی منصوب شده بود و ایران را در اواخر ژوئیه ترک کرد. مأموریت‌های اصلی وی در این سمت ادامه تماس‌ها با مسئولین آمریکایی بود که می توانست آسان تر در خارج از ایران انجام شود و ترغیب ایرانیان تبعیدی برای بازگشت به کشور بود. امیرانتظام بلافاصله پس از ورود به استکهلم با یک مسئول سفارت آمریکا در آنجا ملاقات کرد و خواستار "اطلا عاتی در راستای منافع متقابل" شد.[۱۳]

تلگرام هشتم ژوئیه لینگن به ساندرز به نظر می رسد مقام‌های ارشد آمریکا را در پاسخ مثبت دادن به درخواست‌های امیرانتظام برای اطلاعات ترغیب کرده باشد. سه هفته پس از آن معاون وزیر خارجه دیوید نیوسام از استمپل، که در این زمان مشغول تدریس در آکادمی نیروی دریایی آمریکا بود و جرج کیو، که اخیراٌ مسئول ایستگاه سیا در یکی از کشورهای کلیدی خاورمیانه بود، خواست که در استکهلم با امیرانتظام ملاقات کنند. هدف اصلی آن‌ها دادن یک سری گزارش‌های اطلاعاتی به دولت بازرگان بود که از آن طریق اطلاعات مفیدی داده شود و اعتماد و همکاری متقابل ساخته شود. نیوسام مسئول کلیدی آمریکایی بود که این ابتکار را هدایت می کرد. روشن نیست کدام یک از دیگر مقام‌های ارشد آمریکایی در تصمیم گیری برای پیگیری ابتکار مزبور دخالت داشتند.[۱۴]

استمپل و کیو ۵ و ۶ اوت با امیرانتظام در استکهلم ملاقات کردند. امیرانتظام کیو را از دیدارهایشان در اوائل دهه ۱۹۶۰ به خاطر آورد و از وی به گرمی استقبال کرد. او دوباره در مورد تهدیدات خارجی علیه امنیت داخلی ایران تقاضای اطلاعات کرد و گفت این مهمترین کاری است که آمریکا می تواند برای بهبود روابط دوجانبه انجام دهد. وی همچنین گفت که آیتالله خمینی این گفتگوها را تأیید کرده است، اگرچه استمپل در این خصوص تردید داشت. کیو پیشنهاد کرد آمریکا یک سری گزارش‌های اطلاعاتی در مورد موضوعات کلیدی، که هر سه تا شش ماه انجام شود، را به مقامات ارشد ایران ارائه کند. او همچنین پیشنهاد کرد اطلاعات در باره موضوعات حساس از لحاظ زمانی می تواندد بنا به ضرورت با فواصل کمتری ارائه شود. او تأکید کرد اطلاعاتی که ایران می خواهد بسیار حساس است و فقط بایستی بطور شفاهی ارائه شود. امیرانتظام از پیشنهاد کیو استقبال کرد و تضمین داد که دریافت کنندگان آن اطلاعت فقط خود او، بازرگان، یزدی و یک مسئول اطلاعاتی که نامش ذکر نشد، خواهند بود. امیرانتظام درخواست کرد که یک کارمند سفارت آمریکا بعنوان رابط منظم برای مبادله اطلاعات تعیین شود ولی کیو در این مورد استنکاف کرد.[۱۵]

اولین گزارش در ۲۲ اوت در تهران ارائه گردید. رابرت ایمز یک افسر عملیات سیا که در آن زمان افسر اطلاعات ملی در امور خاور نزدیک بود گزارش را ارائه کرد- پستی که در حقیقت وی را تحلیل گر ارشد اطلاعاتی در امور منطقه می کرد. لینگن و تامست ایمز را در این ملاقات همراهی کردند. تنها ایرانی‌های حاضر بازرگان، یزدی و امیرانتظام بودند- که وی برای جلسه ارائه گزارش از استکهلم آمده بود.هدف‌های ایمز این بود که ارائه مجموعه گزارش‌ها را شروع کند، واکنش ایرانی‌ها را ارزیابی کند و روابط دوجانبه نزدیک تر را ترغیب کند. در نتیجه او به جای تمرکز بر روی موضوعاتی که امیرانتظام درخواست کرده بود یک گزارش کلی و مبهم در مورد روندهای جاری و هدف‌های سیاست‌های آمریکا در منطقه ارائه داد. ایرانی‌ها مثبت برخورد کردند، بازرگان حتی خواست که گزارش‌ها دفعات بیشتری از آنچه برنامه ریزی شده انجام پذیرد. ایمز هویت خود را فاش نکرد ولی ایرانی‌ها ظاهراً حدس می زدند که وی افسر سیا باشد.[۱۶]

در طول هفته‌های بعدی مسئولین وزارت خارجه و سیا قدم‌های بیشتری برای تهیه اطلاعات برا ایران برداشتند. تلگرامی از مدیرکل وزارت خارجه هارولد ساندرز به سایروس ونس وزیر خارجه مورخ ۵ سپتامبر اشاره می کند که از گزارش‌های ایمز به خوبی استقبال شده است و پیشنهاد می کند آمریکا "بسط یک مبادله اطلاعاتی با ایرانیان را ادامه دهد." وزارت خارجه در روز ۱۴ سپتامبر تلگرامی به لینگن ارسال و وی را مأمور میکند گفتگویی را با مسئولین ایرانی در مورد دخالت فزاینده شوروی در افغانستان برقرار کند که "بطور طبیعی ادامه بحث هایی است که سفارت قبلاٌ داشته است." چند روز بعد مرکز سیا تلگرامی به ایستگاه سیا در تهران فرستاده مبنی بر اینکه به لینگن دستور داده شده "به عنوان بخشی از تلاشی که با ارائه گزارش مورخ ۲۲ اوت آغاز شد،" اطلاعاتی در مورد افغانستان در اختیار ایرانی‌ها قرار دهد، و اینکه این اطلاعات از طریق ایستگاه سیا برای لینگن فرستاده خواهد شد. این تلگرام حاوی اولین مجموعه از چنین اطلاعاتی بود که مداخله فزاینده نظامی اتحاد شوروی در افغانستان را توضیح می دهد. این تلگرام همچنین ذکر می کند لینگن باید از رابطین خود درخواست کند هرگونه اطلاعات تأیید کننده‌ای که احیاناٌ دارند را ارائه کنند، و تأکید می کند واشنگتن امیدوار است این یک گفتگوی دوطرفه با مسئولین ایرانی در مورد موضوعات اطلاعاتی را تشویق کند همزمان مرکز سیا تلگرامی را ایستگاه خود در تهران ارسال می کند و اشاره‌ای به حمایت شوروی از چریک‌های کرد ایرانی می کند. رئیس ایستگاه پاسخ می دهد که وی از هیچ گونه مدرکی دال بر این موضوع اطلاع ندارد، ولی اگر چنین شواهدی وجود داشته باشد برای استفاده در گفتگوها با امیرانتظام "ایده آل" است. مشخص نیست که آیا قدم اضافه‌ای در مورد هیچ یک از این ابتکارها برداشته شد.[۱۷]


آماده سازی عراق برای حمله

تا اواخر اوت ۱۹۷۹ برخی از اعضا جامعه اطلاعاتی آمریکا به این باور رسیده بودند که عراق در حال آماده شدن برای حمله احتمالی به ایران است. یکی از اولین تحلیل‌ها در این زمینه بوسیله هاوارد تایچر تهیه شد. وی یک تحلیل گر پنتاگون بود که در مارس ۱۹۷۹ مقاله‌ای نوشت که نشان می داد توانایی‌های نظامی عراق بطور قابل توجهی افزایش یافته که سؤال هایی در مورد نیات رهبران‌شان طرح می کند. در ماه ژوئن یک برآورد ملی اطلاعاتی نتیجه گیری می کند که عراق برتری قابل توجه نظامی بر ایران دارد و دفتر حفاظت منافع آمریکا در بغداد حدس می زند شاید عراق در پی یک "ضربه سریع" به ایران است. تقریباٌ همزمان دیوید مک کارشناس وزارت خارجه که تازگی از یک مأموریت دوساله در دفتر حفاظت منافع بغداد بازگشته بود به نشستی در وزارت خارجه گفت که به نظر می رسد دولت عراق در حال آماده کردن کشور برای مقابله با ایران است. تایچر گزارشی با جزئیات بیشتر نوشت که تمرکز داشت بر تبعات افزایش زیاد نیروهای زرهی و توانمندی‌های حمل تانک، شواهدی دال بر بدست آوردن سلاح هسته ای، افزایش سریع درآمد نفتی‌اش و شعارهای تند پان عربی صدام حسین که عملاٌ از چندین سال پیش حاکم عراق بود و قدرت کامل را در ژوئیه ۱۹۷۹ بدست ګرفته بود. تایچر نتیجه گرفت که عراق در حال آماده شدن برای حمله به ایران و اشغال حوزه‌های نفتی خوزستان است. مقاله او که در نوامبر ۱۹۷۹ تمام شده بود توسط هارولد براون، وزیر دفاع، و بریژینسکی، مشاور امنیت ملی مطالعه شد و نتیجه گیری آن رد شد.[۱۸] پیش بینی‌های تایچر استنتاجی بود بر اساس روند توانمندی‌های نظامی و مالی عراق و لفاظی‌های رهبران آن بود نه متکی بر اطلاعاتی در خصوص آماده سازی حمله عراق به ایران. اگرچه درستی این پیش بینی اثبات گردید، شاید تردید در باره آن قابل فهم بود.

ظهور شواهد قوی تر مبنی بر اینکه عراق در حال آماده سازی برای یک حمله احتمالی به ایران است در تابستان ۱۹۷۹ آغاز شد. همان طور که در بالا اشاره شد، شایعات و شواهد بصری در ژوئن ظاهر شد که عراق در حال انتقال واحدهای بزرگ زرهی به مرز جنوب شرقی‌اش است. در ماه‌های بعدی ارتباطات شنود شده، مسئولین ارشد عراقی و عکس‌های گرفته شده از مانورهای نظامی عراق و تحرکات دیگر در این منطقه مرزی برخی از تحلیل گران سیا را به این نتیجه رساند که عراق در حال تدارک حمله به ایران است، اگرچه آن‌ها هیچ گونه شاهدی وجود نداشت که رهبران عراق در حقیقت تصمیم به حمله گرفته اند. این تحلیل گران گزارش هایی در باره این تحرکات توزیع کردند. تا اواخر اوت برخی مسئولین بلندپایه وزارت خارجه و سیا گزارش‌های مزبور را خوانده و نگران تبعات‌اش بودند. از اوائل دسامبر ۱۹۷۹ ناظران غربی در عراق گزارش دادند که عراق در حال برنامه ریزی برای حمله به حوزه‌های نفتی ایران است. در آوریل ۱۹۸۰ دفتر هشدار استراتژیک شورای ملی اطلاعات یادداشتی تهیه کرد که اعلام می کند "شواهد حاکی از آن است که عراق احتمالاٌ طراحی کرده است یک اقدام عمده نظامی علیه ایران با هدف سرنگونی رژیم (آیت الله) خمینی آغاز کند." با این حال به دلایلی که اصلاٌ روشن نیست دیگر مسئولین آمریکایی که در این دوره بر روی عراق و ایران کار می کردند این گزارش‌ها را ندیدند، و تا زمان بسیار کمی قبل از وقوع حمله در سپتامبر ۱۹۸۰ باور نداشتند عراق در حال آماده شدن برای حمله به ایران است.[۱۹]

یکی از مسئولینی که این گزارش‌ها را دید دیوید نیوسام بود. نیوسام و ا حتمالاٌ دیگر مسئولین ارشد آمریکایی که از دورنمای جنگ بین این دو کشور مهم و استراتژیک احساس خطر می کردند تصمیم گرفتند که آمریکا بهتر است در مورد فعالیت‌های عراق به دولت بازرگان اطلاعات بدهد که بتواند قدم هایی برای بازدارندگی در برابر حمله بردارد و از وقوع جنگ جلوگیری کند. یک راه بدیهی برای انجام این کار از طریق مجموعه گزارش هایی بود که رابرت ایمز آغاز کرده بود. بنابراین نیوسام از جرج کیو خواست که با امیرانتظام اواخر اوت در استکهلم ملاقات کند و زمان جلسه ارائه گزارش بعدی را تنظیم کند، که بر آماده سازی عراق برای حمله تمرکز خواهد کرد.[۲۰]

همان طور که در بالا ذکر شد، مقامات آمریکا در این دوره به دنبال راه هایی بودند تا سیستم استراق سمع الکترونیک تکسمن را دوباره راه اندازی کنند. یک ایده این بود که مسئولین ایرانی را تشویق کرد تا یک سیستم استراق سمع الکترونیک دیگر را با نام رمز ایبکس (ایبکس) راه اندازی کنند، و آنگاه وقتی دریافتند چقدر این سیستم می تواند مفید واقع شود، سپس تلاش کرد آن‌ها را به راه اندازی مجدد تکسمن ترغیب کرد. یک پیمانکار عمده آمریکایی در امور دفاعی نصب سیستم ایبکس را در ۱۹۷۵ در ایران طبق قراردادی با وزارت دولت ایران و تحت نظارت سیا آغاز کرده بود. تکسمن برای رصد آزمایش‌های موشکی شوروی طراحی شده بود در حالیکه ایبکس طراحی شده بود تا در مورد جابجایی سربازان، مکالمات رادیویی و دیگر فعالیت‌های متعارف نظامی بوسیله همسایگان ایران نزدیک مرزهایش اطلاعات جمع آوری کند. اگرچه برخی از قسمت‌های ایبکس می توانست در نقاط دیگر استفاده شود، عمدتاٌ برای رصد تحرکات نظامی داخل عراق طراحی شده بود، کشوری که در آن زمان که ایبکس در اوائل دهه ۱۹۷۰ساخته شد، دشمن ایران بود. بیشتر بخش‌های سیستم ایبکس قبل از وقوع انقلاب ایران راه اندازی شده بودند، شامل پست‌های زمینی شنود الکترونیک و سه فروند هواپیمای سی-۱۳۰ با قابلیت شنود ارتباطات رادیویی و عکس برداری "مورب" در آسمان ایران از سایت هایی تا هفتاد مایل داخل عراق. پرسنل نظامی ایران برای کار با سیستم ایبکس آموزش دیده شده بودند. اگرچه تا آن زمان بسیاری تا این زمان نیروهای مسلح را ترک کرده بودند، چندین افسر کلیدی و غالب تکنسین‌ها که برای کار با ایبکس آموزس دیده بودنند هنوز در ایران بودند. بنابراین مسئولین آمریکایی تصمیم گرفتند به همتایان‌شان درباره ایبکس و چگونی راه اندازی مجدد آن صحبت کنند. این امر هم می توانست راهی برای رصد کردن آماده سازی‌های عراق برای حمله به ایران بدون اتکا به اطلاعات آمریکا باشد، و به این امید که شاید چنین کاری آن‌ها را به راه اندازی مجدد تکسمن هدایت کند.[۲۱]

کیو به استکهلم رفت و روزهای ۳۰ و ۳۱ اوت با امیرانتظام ملاقات کرد. آن‌ها در مورد برنامه هایی برای ادامه رابطه تبادل اطلاعات صحبت کردند و توافق کردند ارائه گزارش بعدی اوائل اکتبر انجام شود. امیرانتظام به کیو گفت از گزارش‌های ایمز خوب استقبال شده است، اگرچه او به تمامی موضوعاتی که مورد علاقه دولت بازرگان بود، نپرداخته است. کیو از این فرصت استفاده کرد تا موضوع ایبکس را مطرح کند و به امیرانتظام گفت آن سیستم می تواند در مورد برخی از آن موضوعات اطلاعات مفیدی تهیه کند. امیرانتظام چیزی در مورد ایبکس نمی دانست. لذا، کیو با ارائه خلاصه‌ای از توانایی‌های آن تأکید داشت که ایران می تواند برای جمع آوری اطلاعات از سیستم استفاده کند بدون آنکه به آمریکا اتکا داشته باشد. او همچنین نام دو افسر نظامی ایران که بر برنامه ایبکس نظارت داشته اند و هنوز در ایران بودند به امیرانتظام داد. امیرانتظام سپس خواستار اسنادی در مورد ابعاد تکنیکی ایبکس شد و اینکه مروری خلاصه از ایبکس در گزارش اکتبر گنجانده شود. کیو موافقت کرد و سیا مجموعه‌ای از کتابچه‌ها و دفترچه‌های راهنمای ایبکس را تهیه و در ۵ اکتبر به امیرانتظام تحویل داده شد. سپس کیو موضوع سیستم نکسمن را طرح کرد و گفت که اطلاعاتی که می تواند تهیه کند می تواند برای ایران بسیار مفید باشد و به امیرانتظام گفت امریکا بسیار مایل است بدان دسترسی داشته باشد. امیرانتظام قول داد که موضوع را طرح کند و کمک کند که آمریکا به تکسمن دوباره دسترسی داشته باشد.[۲۲]


گزارش‌های اکتبر

نیوسام و همکارانش تصمیم گرفتند که کیو باید گزارش های مربوط به آماده سازی‌های عراق برای حمله و سیستم ایبکس را به ایران ارائه دهد. کارمندان سیا تدوین مطالب برای این گزارش‌ها را آغاز کردند. مشخص شد این کار زمان بَر است لذا ارائه گزارش تا اواسط اکتبر به تعویق افتاد. کیو مروری جامع از اطلاعات مربوط به آماده سازی حمله عراق و وضعیت موجود ایبکس دریافت دریافت کرد. وی سپس به همراه ران اسمیت مأمور سیا، که قرار شد یک گزارش مجزا در مورد سیاست انرژی شوروی ارائه دهد، به تهران رفتند.[۲۳]

روز پانزده اکتبر کیو، اسمیت و لینگن با یزدی و انتظام، که برای جلسه از استکهلم به تهران آمده بود، دیدار کردند. مصطفی چمران وزیر دفاع قرار بود در جلسه حضور داشته باشد ولی در کردستان زخمی و در بیمارستان بستری شده بود. فرد دیگری در جلسه نبود. ابتدا اسمیت گزارشی از کاهش صادرات نفت شوروی و دیگر امور ارائه داد. وی سپس جلسه را ترک و به واشنگتن بازگشت. چهار شرکت کننده باقی مانده در خصوص وضعیت کردستان و خوزستان گفتگو کردند. کیو به رابطین خود اطلاعاتی در مورد حمایت عراق از شورشی‌ها در خوزستان ارائه داد. وی همچنین گفت که آمریکا هیج مدرکی دال بر حمایت خارجی از شورشیان در کردستان ندارد، آنها مقادیر زیادی سلاح از نیروهای امنیتی ایران بدست آورده اند و لزوماٌ نیازی به حمایت خارجی نداشتند. یزدی گفت که ایران اطلاعاتی دارد که آمریکا، اسرائیل و عراق مشترکاٌ از قیام کردها حمایت می کنند. لینگن پاسخ داد که آمریکا شدیداٌ مخالف هر اقدامی است که ایران را بی‌ثبات و صادرات نفت آن را، که برای اقتصاد جهانی حیاتی است، مختل کند. وی به یزدی یادآور شد که آمریکا حتی با عراق رابطه دیپلماتیک ندارد. یزدی همچنین فکر می کرد که شاید سیا بدون اطلاع مسئولین ارشد آمریکا در حال تلاش برای سرنگونی دولت بازرگان باشد.[۲۴]

سپس کیو گزارشی به یزدی و امیرانتظام در مورد تدارکات عراق برای حمله به ایران گزارشی ارائه داد. کیو به آنها گفت که آمریکا شواهد عینی مشخص دارد که عراق در حال انجام مانورهای نظامی است که فقط برای آماده سازی یک حمله به ایران قابل توضیح است؛ شامل مانورهای تجمیع واحدها و تمرین هایی برای عبور سریع واحدهای بزرگ از شط العرب (اروند رود)، که جنوبی‌ترین قسمت مرز ایران و عراق را مشخص می کند. او گفت عراق در حال تمرین فرستادن سریع واحد‌های بزرگ زرهی به نقاط مرزی از پادگان‌های مناطق دیگر است، و آن تمرین‌ها را زمان سنجی می کند تا مؤثر بودنشان را افزایش دهد، و این کار را در شب انجام می دهد تا توانمندی‌های مراقبت آمریکا و ایران نتوانند به آسانی آن‌ها را مشاهده ببینند. عراق همچنین از قبل در حال جاسازی مقادیر زیادی تجهیزات در منطقه است، این تجهیزات را استتار و مخفی کرده است، و در حال انجام پروژه‌های مهندسی نظامی است که حمله را تسهیل کند. کیو همچنین گفت که سازمان اطلاعات نظامی عراق تشکیلاتی را به نام جبهه آزادیبخش عرب بوجود آورده است که به موازات حمله عراق شورشی را در بین عرب‌های خوزستان آغاز کند. نهایتاٌ گفت آمریکا دریافته است که رهبران عراق معتقدند نیروهای مسلح ایران هنوز نسبتاٌ قوی هستند و منتظر هستند که پاکسازی‌های بیشتر و هرج و مرج انقلابی ایران را قبل از حمله تضعیف کند. بنابراین، در عین اینکه رهبران عراق در حال تدارک برای حمله احتمالی به ایران بودند، در آن زمان بازدارندگی ایران از حمله جلوگیری کرده بود و هنوز تصمیم نهایی برای انجام حمله را نگرفته بودند. در پایان جلسه کیو مختصراٌ سیستم ایبکس را یادآوری کرد و گفت "نوع اطلاعات تاکتیکی که [یزدی و امیرانتظام می خواستند] تا حد زیادی با روش‌های فنی قابل جمع آوری است،" و آن‌ها را تشویق کرد از این توانمندی استفاده کنند.[۲۵]

کیو پس از آن امیر انتظام را به تنهایی در ۱۸ اکتبر ملاقات کرد. امیرانتظام گفت که وی و یزدی محتوای گزارش‌های ۱۵ اکتبر را به بازرگان گفته اند. او گفت در عین اینکه گزارش‌ها جالب بوده، آن‌ها امیدوار بوده اند اطلاعات بیشتری در مورد شورش‌های کردها و پیشنهاد هایی در مورد چگونگی حل و فصل آن‌ها به آن‌ها داده شود. کیو سپس یک گزارش با جزئیات در باره ایبکس به امیرانتظام داد. او ظاهراٌ هنوز کتابچه‌های گزارش و دفترچه‌های راهنمایی که در استکهلم به او داده شد را نخوانده بود. کیو تأکید کرد ایبکس ایران را قادر خواهد کرد آماده سازی‌های عراق برای حمله را بدون نیاز به کمک آمریکا رصد کنند. کیو امید داشت که وزیر دفاع چمران مقع ارائه گزارش‌ها حضور می داشت، ولی هنوز در دسترس نبود.[۲۶]

زمانی که کیو در تهران بود وزارت خارجه متوجه شد که شاه مخلوع ایران، محمد رضا پهلوی، یه شدت بیمار است و پزشکان وی پیشنهاد می کنند او برای معالجه در آمریکا پذیرفته شود. مقامات آمریکا ماه‌ها بود در مورد ورود شاه به خاک آمریکا در حال بررسی بودند. لینگن و دیگران هشدار داده بودند که چنین کاری ممکن است تندروها را دوباره به اشغال سفارت آمریکا تحریک کند، همانطور که در فوریه ۱۹۷۹ اتفاق افتاده بود، یا اقدامات خصمانه دیگری انجام دهند. وزارت خارجه تحولات جدید را به آگاهی لینگن رساند، و او مسائل را به کیو در میان گذاشت. لینگن نگران بود که حضور کیو در تهران در حال فاش شدن است و شاید ظن‌ها را در فضای تند حاکم شعله ور کند، بویژه اگر واشنگتن تصمیم به پذیرش شاه بگیرد. بنابراین او پیشنهاد کرد که کیو هر چه سزیع تر تهران را ترک کند. کیو در روز ۱۹ اکتبر به پاریس پرواز کرد. زمانی که در پاریس بود تلگرامی از نیوسام دریافت کرد که می خواست کیو به تهران بازگردد و به لینگن برای بحث با دولت بازرگان در خصوص پذیرش شاه به آمریکا ملحق شود. کیو با لینگن تماس گرفت و لینگن به او سفارش کرد به تهران باز نگردد. کیو همچنین به امیرانتظام تلفن کرد، که امیر انتظام گفت نمی تواند به تماس‌های‌شان ادامه دهد. کیو برای چند روزی در اروپا ماند و سپس به واشنگتن بازگشت.[۲۷]


عواقب

رئیس جمهور کارتر ۲۰ اکتبر تصمیم ګرفت شاه را در خاک آمریکا بپذیرد و به سفارت دستور داد دولت بازرگان را مطلع سازد. لینگن و هنری پرشت مسئول امور ایران وزارت خارجه که اتفاقی در تهران بود ۲۱ اکتبر با بازرگان، یزدی و امیرانتظام ملاقات کردند و در مورد تصمیم به آن‌ها اطلاع دادند. شاه ۲۲ اکتبر وارد نیویورک شد.[۲۸]

پذیرش شاه به خاک آمریکا در زمان تنش‌های شدید گروهی در ایران اتفاق افتاد. بازرگان و دیگر میانه روها در حال برخورد تلخی به تندروهای اسلام گرا در مورد قانون اساسی بودند که در آن زمان در حال نوشته شدن بود. با ابتکار امیرانتظام کابینه حتی رأی داد از (آیت الله) خمینی تقاضا شود نهاد تدوین کننده قانون اساسی منحل شود، و (آیت الله) خمینی با عصبانیت تقاضای آن‌ها را رد کرد. چریک‌های متعلق به قومیت ها، چپ گراهای تندرو و اسلام گراها در حال انجام حملات تروریستی و برخورد با نیروهای امنیتی بودند. (آیت الله) خمینی تعدادی سخنرانی آتشین کرد و به میانه روها و چپ‌ها حمله و آن‌ها را به قدرت‌های خارجی مرتبط کرد و جوانان ایرانی را به مخالف آن‌ها شدن تشویق کرد. پس از آن که به شاه اجازه ورود به آمریکا داده شد اسلام گراهای تندرو و چپ گرایان با مجکوم کردن این اقدام خواستار استرداد و محاکمه شاه شدند. (آیت الله) خمینی به منتقدین پیوست و با تقبیح "موجودات کثیفی که در دولت آمریکا خدمت می کنند" خواستار پاکسازی "خائنین" در دولت ایران شد، و از جوانان ایرانی خواست وارد عمل شوند. میلیون‌ها ایرانی روز ۲۶ اکتبر و اول نوامبر به تظاهرات پرداختند و ضمن محکوم کردن ایالات متحده وفتداری خود را به آیت الله خمینی تجدید کردند. بازرگان، یزدی و چمران اول نوامبر در الجزیره با برژینسکی ملاقات کردند که باعث انتقاد شدید روزنامه‌های اسلام گرای تندرو کیهان و جمهوری اسلامی شد.[۲۹]

حدوداٌ همزمان با دادن اجازه ورود شاه به آمریکا گروهی از دانشچویان اسلام گرای تندرو از چندین دانشگاه تهران برنامه ریزی برای تصرف سفارت آمریکا را شروع کردند. آن‌ها فدایی (آیت الله) خمینی بودند و بوسیله سخنرانی‌های اخیر او جسور شده بودند، لذا خود را "دانشچویان مسلمان پیرو خط امام" نامیدند. اهداف اصلی آن‌ها از اشغال سفارت آمریکا عبارت بودند از تضعیف دولت بازرگان، که آن‌ها فکر می کردند مانعی بر سر راه انقلاب است، توقف توطئه‌ها علیه نظام اسلامی، که آن‌ها فکر می کردند در سفارت تدارک می شود، و تحقیر آمریکا. آن‌ها آماده سازی‌های دقیقی انجام دادند و صدها دانشجوی دیگر را جذب کردند. دانشجویان روز ۴ نوامبر به سفارت یورش بردند و به سرعت خود را به زور به درون ساختمان اصلی رساندند. آن‌ها ۶۱ نفر آمریکایی را به گروگان گرفتند و مقدار زیادی اسناد حساس را که کارمندان سفارت از بین نبرده بودند به دست آوردند. لینگن، تامست و مسئول دیگری از سفارت در آن زمان دیداری از وزارت خارجه داشتندد و به زودی در آنجا به گروگان گرفته شدند.[۳۰]

دانشجویان و حامیان‌شان سپس برای ترغیب (آیت الله) خمینی به حمایت از اشغال سفارت با چند تن از مقامات کلیدی تماس گرفتند. آن‌ها همچنین سریعاٌ تجمعات زیادی را در خارج از سفارت سازماندهی کردند و برای بسیج حمایت‌ها از اقدام‌شان به رسانه‌ها روی آوردند. بازرگان و یزدی شدیداٌ به اشغال سفارت مخالفت کردند و سعی کردن (آیت الله) خمینی را ترغیب کنند دستور به آزادی گروگان دهد. با این حال پس از چند ساعت بحث و بررسی، وی بیانیه‌ای صادر و از اشغال سفارت حمایت کرد. اکثر اشخاص و گروه‌های کلیدی دیگر نیز به سرعت از دانشجویان حمایت کردند. زمانی که مشخص شد اشغال سفارت غیر قابل تغییر است، بازرگان و اکثر همکاران‌اش روز ۶ نوامبر استعفا دادند. با مخدوش شدن رابطه ایران و آمریکا و سقوط دولت بازرگان، ابتکار کمک اطلاعاتی آمریکا بطور ناگهانی پایان یافت.

پس از استعفا بازرگان، (آیت الله) خمینی اعلام کرد تا زمان تصویب و اجرای قانون اساسی و برگزاری انتخابات شورای انقلاب اداره امور را در دست خواهد داشت. قانون اساسی در یک رفراندوم در ماه دسامبر به تأیید رسید. انتخابات ریاست جمهوری در در ژانویه ۱۹۸۰ برگزار شد. ابوالحسن بنی صدر، اسلام گرای میانه رو که به آیت الله خمینی نزدیک بود با ۷۶٪ آراء پیروز شد. انتخابات مجلس در مارس و می برگزار شد. اسلام گراهای تندرو پیروز انتخابات شدند و در ماه اوت از بین خود یکی را به عنوان نخست وزیر انتخاب کردند و نصب یک دولت تندروتر جدید را تکمیل کردند.

امیرانتظام پس از گزارش‌های کیو به استکهلم بازگشت. به دنبال استعفای بازرگان به او پیشنهاد پناهندگی در سوئد داده شد ولی نپذیرفت. بنا بر دستورالعمل‌های وزارت خارجه ایران، امیرانتظام ۲۰ دسامبر به ایران بازګشت. تا این زمان دانشجویان گنجینه‌ای از اسناد وزارت خارجه و سیا که جزئیات جلسات وی با مسئولین آمریکایی و مشارکت در ابتکار همکاری اطلاعاتی نشان می داد را پیدا کرده بودند. او فوراٌ بر اساس این اسناد بازداشت شد و بدون دسترسی به وکیل در انفرادی حبس شد. امیرانتظام در ۱۸ مارس ۱۹۸۱ به اتهام جاسوسی و "محاربه"- اشاره به تلاش او برای انحلال نهاد مسئول نوشتن قانون اساسی- محاکمه شد. محاکمه پر از بی‌قانونی و عدم رعایت قواعد بود. بازرگان شهادت داد که وی مجوز تماس‌های امیرانتظام با مسئولین آمریکایی را داده است و رویکرد مشابهی با سفارت شوروی داشته است. او اطلاعات با ارزشی را که بدست آورده اند توصیف کرد، از جمله گزارش‌های کیو درباره تحرکات گسترده نیروهای نظامی عراق و شبکه‌ای از ایستگاه‌های جاسوسی آمریکا، که ظاهراٌ اشاره‌ای به سیستم ایبکس است. علیرغم شهادت بازرگان، امیرانتظام مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد. او مکرراٌ شکنجه و تهدید به اعدام شد. او تا ۱۹۹۷ زندانی بود، زمانی که فشار از طرف سازمان‌های حقوق بشری بین المللی کمک کرد وی آزاد شود. او سپس در سال ۱۹۹۸ در پی انتقاد از رئیس سابق زندان اولین اسدالله لاجوردی دوباره بازداشت شد. وی اکثر هشت سال بعد را در زندان سپری کرد و در نظام جمهوری اسلامی زندانی سیاسی‌ای شد که طولانی‌ترین ترین دوران زندان را گذراند.[۳۱]

بازرگان و همکاران‌اش پس از استعفا اطلاعات واصله از گزارش‌های کیو در مورد تدارکات عراق برای حمله به ایران، و اینکه چگونه سیستم ایبکس می تواند آن‌ها را قادر به رصد تحرکات مزبور کند، به جانشینان خود منتقل نکردند. رهبران ایران با بی‌توجهی به تهدید‌های عراق به تصفیه نیروهای مسلح ادامه داده و اقدامات دیگری انجام دادند که روحیه و آمادگی آن‌ها را تضعیف کرد. علیرغم برخوررهای دائم با نیروهای عراقی در ماه‌های قبل از حمله ، آن‌ها تلاشی برای تقویت تدافعات در مناطق مرزی نکردند. بطور غیر قابل باوری ایران در منطقه مرزی که عراق از آن محور در سپتامبر ۱۹۸۰ حمله کرد هیچ واحد رزمی، گردان‌های توپخانه، گردان‌های زرهی، یا واحدهای هلیکوپتر تهاجمی نداشت. در این زمان، ایران در منطقه غرب فقط دو لشکر زرهی و دو لشکر مکانیزه پیاده داشت که همگی دور از مرز مستقر بودند. این واحدها با پنج لشکر مکانیزه، دو لشکر پیاده مکانیزه، و پنج لشکر پیاده عادی از طرف عراق روبرو بودند. نیروهای عراقی در دو روز اول تهاجم با هیچ واحد ایران در اندازه تیپ روبرو نشدند. ایران هزاران تلفات داد و صدها مایل مربع سرزمین در چند هفته اول جنگ از دست داد، و پس از آن در نتیجه اشتباه‌های عراق و عملیات قهرمانانه نیروه‌های غیر منظم ایرانی توانست تهاجم عراق را متوقف کند.[۳۲] تا زمانی که جنگ در اوت ۱۹۸۸ پایان یافت اقتصاد ایران ویران شده بود. حدود دویست هزار نفر از ایرانی‌ها کشته و حداقل دوبرابر آن مجروح شدند.

اگر رهبران ایران بر پایه اطلاعاتی که گزارش‌های کیو فراهم کرده بود بوسیله حفظ قدرت نیروهای مسلح خود، رصد فعالیت‌های نظامی عراق بوسیله ایبکس، استقرار کافی نیروهای دفاعی در مرز، عمل می کردند، رهبران عراق شاید از حمله به ایران باز داشته می شدند- همانطور که در زمان ارائه گزارش‌های کیو چنین شده بود. درواقع جنگ بی‌رحمانه هشت ساله شاید هرگز اتفاق نمی افتاد.


نتایج

این مقاله نور جدیدی بر یک فصل کمتر شناخته شده و مهم سیاست خارجی آمریکا می افکند. کمک اطلاعاتی که مسئولین آمریکایی در حال ارائه به دولت بازرگان بودند برای ایران مفید بود و شاید بسیار با ارزش می بود، اگر با اشغال سفارت آمریکا ناتمام نمی ماند. مهمترین قدم در این رابطه اطلاعاتی گزارش‌های اواسط اکتبر بود که در آن یک مسئول آمریکایی به رهبران ایران در باره آماده سازی عراق برای حمله هشدار داد و به آن‌ها گفت چگونه می توانند این آماده سازی‌ها را رصد کرده و در نتیجه اقداماتی برای مقابله انجام دهند. این اقدامات نشان می دهد که آمریکا در این برهه در قبال ایران نیات بی‌خطرو نه خصمانه داشته است. طنز تراژیک این است که اسلام گراهای تندرو که سفارت را در اوائل نوامبراشغال کردند تصور می کردند که آمریکا در حال طراحی یک کودتا بوده و یا در دیگر فعالیت‌های دشمنانه دخالت دارد. در حقیقت مسئولین آمریکایی در حال هشدار دادن به رهبران ایران در مورد فعالیت‌های عراق بودند که اوجش تهاجم ویرانگر سپتامبر ۱۹۸۰ بود.

این مقاله همچنین تصویری قانع کننده از تبعات مخرب رادیکالیزه شدن که در این مقطع در ایران اتفاق افتاد را نشان می دهد. اشغال سفارت آمریکا هم تبلوری از این رادیکالیزه شدن بود و هم کاتالیزوری برای رادیکالیزه شدن بیشتر. این واقعه مسئولین ایرانی‌ای که از آمریکا در مورد آماده سازی حمله عراق هشدار دریافت کرده بودند را از قدرت خلع کرد و باعث توقف ناگهانی رابطه تبادل اطلاعاتی شد، در نتیجه مانع تأکید مجدد هشدار مزبور توسط مسئولین آمریکایی شد. بعلاوه، رادیکالیزه شدن این دوران، بویژه استفاده دانشجویان از مدارک سفارت آمریکا برای متهم کردن میانه روها، فضایی را بوجود آورد که در آن هر فرد ایرانی که به داشتن رابطه با مسئولین آمریکای شناخته می شد مستعد دستگیری بود- مانند امیرانتظام و چندین نفر دیگر که در اسناد نام آن‌ها ذکر شده بود. در چنین شرایطی، خیلی تعجب برانگیز نیست کسانی که هشدارهای آمریکا را دریافت کردند آن را به جانشینان خود منتقل نکردند: امیرانتظام دستگیر شده بود و مستأصل بود که شواهد ارتباط‌اش با مقامات آمریکایی را کم اهمیت نشان دهد، در صورتیکه یزدی و بازرگان شاید دچار سرنوشت امیر انتظام می شدند اگر در آن زمان هشدارها را به جانشین‌های خود منتقل می کردند.[۳۳] علاوه بر آن حتی اگر امیرانتظام، بازرگان و یزدی هشدار آمریکا را گزارش می کردند، اغلب رهبران ایران تا آن زمان شدیداٌ ضد آمریکایی شده بودند و احتمالاٌ در صحت آن تردید می کردند، و به احتمال زیاد به عنوان یک توطئه خصمانه یا تحریک آن را تفسیر می کردند.[۳۴] بنابراین، در نهایت رادیکالیزه شدن ایران در این مقطع که مانع شد رهبران آن به هشدار آمریکا اعتناء کرده و قدم هایی برای بازدارندگی حمله سپتامبر ۱۹۸۰ بردارند.

سرانجام، این مقاله ماهیت فعالیت هایی که عباس امیرانتظام برای آنها دستگیر و زندانی شد را روشن می سازد. به جای جاسوسی برای ایالات متحده آمریکا، آن طور که دادستانی در محاکمه مدعی شد، وی درگیر مباحثات حساسی با مسئولین آمریکایی بود که ثمر آن اطلاعاتی بود که بالقوه برای ایران بسیار ارزشمند بود. امیرانتظام مطمئناٌ از خطرات اقدامات‌اش تحت شرایط حاکم آگاه بود. زندگی وی در نتیجه آن تا حد زیادی نابود شد. وی یک ایرانی وطن پرست و شجاع بود که قربانی انقلابی شد که بطور غم انگیزی از کنترل خارج شده بود.

 

 


مارک گازیروفسکی استاد دانشکده علوم سیاسی در دانشگاه ایالتی لوئیزیانا در بتن روژاست. بخشی از تحقیقات این مقاله از طریق کمک مالی مؤسسه صلح آمریکا انجام شد. نویسنده به طور خاص سپاسگزار جرج کیو و دیگر مصاحبه شوندگان می باشد که در زیر به آن‌ها ارجاع داده می شود.




[1] James A. Bill, The Eagle and the Lion (New Haven, CT: Yale University Press, 1988), pp. 290–293; and Babak Ganji, Politics of Confrontation (New York: Palgrave Macmillan, 2006), pp. 142–146.

دو منبع فوق روایتی کلی از این وقایع ارائه می دهند ولی جزئیات کلیدی از جمله مضمون های کلیدی گزارش های اکتبر. گزارش ها مختصراٌ در منابع زیر آمده است:

Mark J. Gasiorowski, “The Nuzhih Plot and Iranian Politics,” International Journal of Middle East Studies, Vol. 34, No. 4 (November 2002), p. 662; and Malcolm Byrne, “The United States and the Iran-Iraq War: The Limits of American Influence,” in Max Guderzo and Bruna Bagnato, eds., The Globalization of the Cold War (London: Routledge, 2010), pp. 119–136.

برخی مقالات روزنامه های ایرانی و آمریکایی (در پایین می آید) جزئیاتی را ارائه می دهند. تا آن جایی که من اطلاع دارم هیچ شرح دیگری به این وقایع اشاره نمی کند.

[2]“Les obsèquies de l’ayatollah Moutahari ont eu lieu dans un climat anticommunist savamment orchestra” [“The Funeral of Ayatollah Motahari Took Place in a Cleverly Orchestrated Anti-Com­munist Climate”], Le Monde, May 5, 1979, p. 8.

[3] Shaul Bakhash, “The Troubled Relationship: Iran and Iraq, 1930-1980,” in Lawrence G. Potter and Gary G. Sick, eds., Iran, Iraq, and the Legacies of War (New York: Palgrave Macmillan, 2004), pp. 11–27; Director of Central Intelligence, “Iraq’s Role in the Middle East,” National Intelligence Estimate 36.2-1-79, June 21, 1979, pp. 8–9, D1–D4, http://www.foia.cia.gov/docs/DOC_0001115785/DOC_0001115785.pdf.

[4]4. William H. Sullivan, Mission to Iran (New York: Norton, 1981), pp. 258–275.

در مورد سایت های سیستم تکسمن رجوع کنید به:

William Branigan, “U.S. Loses Iran Sites,” Washington Post, March 1, 1979.

۵ مراجعه کنید به:

Zbigniew Brzezinski, Power and Principle (New York: Farrar, Straus and Giroux, 1983), pp. 470–471; Moslem Students Following the Line of the Imam, Documents From The U.S. Espionage Den, Vol. 16 (Tehran: Entisharat-e Daneshjuyan-e Piru-ye Khatt-e Imam, n.d.), pp. 70–71, http://www.archive.org/details/DocumentsFromTheU.s.EspionageDen.

دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، اسنادی از لانه جاسوسی آمریکا، جلد ۱۶(تهران: انتشارات دانشجویان پیرو خط امام، بدون تاریخ)، ص.ص ۷۱-۷۰، موجود در http://www.archive.org/details/DocumentsFromTheU.s.EspionageDen.

این منبع و جلدهای دیګر در این مجموعه که از این به بعد تحت عنوان لانه جاسوسی می آید شامل اسنادی است که از سفارت آمریکا در زمان اشغال برداشته شده است. تمامی ارجاعات در این مقاله به نسخه های مختلف این جلدها در سایت یادشده اشاره دارد.

[6] Jimmy Carter, Keeping Faith: Memoirs of a President (Toronto: Bantam Books, 1982), p. 433; Espionage Den, Vol. 16, p. 74; and Vol. 68, pp. 129–130; Mark Gasiorowski, “US Covert Operations in Iran, February-November 1979: Was the United States Trying to Overthrow the Islamic Regime?” (unpublished paper, 2012).

۷ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۲۴، ص.ص. ۴۰-۱؛ و جلد ۲۷، ص.ص ۶۰-۵۷، ۶۹-۶۶، ۱۱۰-۱۰۹.

۸ اسناد لانه جاسوسی، حلد ۱۰، ص.ص. ۱۱۰ و ۱۲۵؛ "بیوگرافی،" http://www.entezam.org و

Mark Gasiorowski, “Obituary of Richard Cottam,” Iranian Studies, Vol. 30, Nos. 3–4, (Summer/Fall 1997); Fariba Amini, “Perseverance and Honor: Interview with Abbas Amir-Entezam,” http://www.iranian.com.

جلد ده اسناد لانه جاسوسی شماره صفحه ندارد و اسناد آمده از لحاظ تاریخی برعکس تظیم شده اند. بنابراین من فقط برای این جلد از شماره صفحات فایل پی.دی.اف استفاده می کنم.

۹ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص.ص ۱۲۷-۸۶، جلد ۱۸، ص.ص. ۱۴-۱۲؛ و جلد ۲۷، ص.ص. ۲۳-۲۲، ۶۹-۶۶.

۱۰ مصاحبه تلفنی نویسنده با جان استمپل، ۱۴ ژوئن، ۲۰۱۰؛ و ویکتور تامست، ۹ ژوئیه، ۲۰۱۰؛ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۸، ص.ص. ۲۳-۲۲؛ و جلد ۱۰، ص.ص. ۸۵-۸۴. برای مقاله راجع به افغانستان و مطالب جدیدتر رجوع کنید به: اسناد لانه جاسوسی، جلد ۲۹، ص.ص. ۹۷-۹۱، ۱۱۰.

۱۱ مصاحبه با جان استمپل؛ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص.ص. ۸۰، ۸۵-۸۴.

۱۲ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص.ص. ۷۶-۷۰؛ مصاحبه نویسنده با بروس لینگن، ۲۰ مه ۲۰۱۰، بتزدا، مریلند؛ "تحرکات زرهی عراق،" تلگرام ۱۲۱۳ بغداد، ۳ مه [ژوئن؟] ۱۹۷۹؛ و "روابط ایران-عراق،" تلگرام ۱۳۶۲ بغداد، ۲۱ ژوئن ۱۹۷۹، هر دو تلگرام بوسیله نویسنده بر اساس قانون آزادی اطلاعات به دست آمده است و در این سایت موجود است: http://www.scribd.com/doc/104034796 . این تلگرام ها می گویند عراق ۵۵ حمل کننده تانک برای انتقال ادوات زرهی درون کشور استفاده می کرده، و شاید تا حد یک لشکر از نیروهایش را در مرز جنوب شرقی عراق مستقر کرده باشد.

۱۳ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۵۶، ص. ۱۲؛ و جلد ۱۰، ص.ص. ۶۳-۶۲، ۷۹-۷۸.

۱۴ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص. ۶۴؛ مصاحبه نویسنده با جرج کیو، ۵ آوریل ۲۰۱۰ و ۱۴ اوت ۲۰۱۰، سسیلوراسپرینگ، مریلند. اسمپل و کیو هردو به من گفتند که نیوسام مسئول اصلی بود که آن ها در مورد این ابتکار در ارتباط بودند. نیوسام احتمالاٌ می بایست در مورد چنین ابتکار حساسی با سایروس ونس وزیر خارجه، مدیرکل وزارت خارجه ساندرز، مشاور شورای امنیت ملی برژینسکی، رئیس سیا استنفیلد ترنر، و احتمالاٌ رئیس جمهور کارتر، صحبت کرده باشد. ونس سال ۲۰۰۲ درګذشت. ترنر هم اکنون بسیار بیمار است. نیوسام که در سال ۲۰۰۸ فوت کرد به مالکوم برن گفت که هیچ چیزی را جع به این ابتکار به یاد نمی آورد(ایمیل نیوسام به نویسنده، ۳۱ مارس ۲۰۱۰)؛ و او در کتاب خود اشاره ای به آن موضوع نمی کند:David D. Newsom, Witness to a Changing World (Washington: New Academia Publishing, 2008) من با ساندرز، مسئول امور ایران در وزارت خارجه هنری پرشت، معاون ساندرز راسکو سودارت، برزینسکی، عضو شورای امنیت ملی گری سیک، قائم مقام سیا فرانک کارلوچی، رئیس عملیات خاور نزدیک سیا چارلز کوگان، و رئیس جمهور کارتر تماس گرفتم ولی هیچکدام به یاد نمی آورند که این تصمیم چگونه گرفته شد.

۱۵ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص. ۶۰؛ مصاحبه با استمپل. مسئول اطلاعانی که نام نیامده است احتمالاٌ مصطفی چمران بوده که بر روی بازسازی توامندی های اطلاعاتی ایران کار می کرد.

۱۶ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۵۶، ص. ۸؛ مصاحبه با تامست؛ مصاحبه با کیو. کیو به من گفت که ایمز زمانی که تهران بود همچنین با آیت الله بهشتی دیدار کرد. ایمز یکی از شش مأمور سیا بود که در حمله تروریستی به سفارت آمریکا در بیروت در آوریل ۱۹۸۳ کشته شدند.

۱۷ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۶، ص. ۷۵؛ جلد ۳۰، ص.ص. ۶۷، ۱۶۲؛ و جلد ۳۲ ص. ۱۳۶. در این سند آخر امیر انتظام با اسم رمزخود "SDPLOD" شناخته می شود. من در مورد چیزی که سیا در مورد حمایت خارجی از کردهای ایرانی دراین دوران می دانست در مقاله چاپ نشده ای که در زیرنویس شماره شش آمده، بحث می کنم.

[18] Howard Teicher and Gail Radley Teicher, Twin Pillars to Desert Storm (New York: William Morrow, 1993), pp. 60–71; David Mack, “Iraq-Iran War – A mid-Level US Diplomat’s View,” paper presented at the “The Iran-Iraq War: The View from Baghdad” conference at the Woodrow Wilson International Center for Scholars, October 2011.

۱۹ مصاحبه محرمانه با یک تحلیل ګر مسائل نظامی خاورمیانه در دفتر تحقیقات استراتژیک سیا و یک معاون رابرت ایمز، افسر اطلاعات ملی؛ Gary Sick, All Fall Down (New York: Random House, 1985), p. 245; Strategic Warning Staff, “Possible Iranian-Iraqi Conflict, Memorandum for NIO/W,” April 11, 1980 (اسناد خارج شده از طبقه بندی تهیه شده بوسیله اندرو اِمِری و موجود در http://www.scribd.com/doc/104034796 ). اطلاعات در مورد آماده سازی عراق برای حمله که در اوت ۱۹۷۹ بدست آمد مبنای گزارش های اکتبر تهران شد و در زیر در متنی که به همراه زیرنویس ۲۵ می آید، توضیح داده شده است. همانطور که در ذیل آمده است، دیوید نیوسام، جرج کیو و بروس لینگن اطلاعات را دیدند و نسبت به آن متقاعد شده بودند. وین وایت، یک متخصص عراق در دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت خارجه و گری سیک عضو شورای امنیت ملی به من گفتند که آنها آن اطلاعات را ندیدند و هیچ مدرک قانع کننده ای از آماده سازی عراق برای حمله تا مدت زمان کمی قبل از وقوع حمله مشاهده نکردند. تحقیقات اخیر بر اساس اسناد دولت عراق ذکر می کند که صدام حسین ایده حمله به ایران را در فوریه ۱۹۷۹ طرح کرده است و به دنبال آن این نظر را بحث می کند، ولی با قطعیت تا اوائل ژوئیه ۱۹۸۰ تصمیم به حمله نگرفت. نگاه کنید به:

Hal Brands, “Why Did Saddam Invade Iran? New Evidence on Motives, Complexity, and the Israel Factor,” The Journal of Military History, Vol. 75, No. 3 (July 2011), pp. 870–871.

۲۰ مصاحبه با کیو. همانند تصمصم ابتکارمجموعه گزارش ها (به زیرنویس ۱۴ نګاه کنید) من نتوانسته ام مشخص کنم کدام مسئولین آمریکایی چنین تصمیمی اتخاذ کردند. با ین حال به نظر می رشد نیوسام حامی اصلی بوده باشد.

۲۱ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۶، ص. ۷۴؛ مصاحبه با کیو. در مورد مشاجرات پیرامون ایبکس مراجعه کنید بهBob Woodward, “IBEX: Deadly Symbol of U.S. Arms Sales Problems,” Washington Post, January 2, 1977. کیو به من گفت ایبکس به گونه ای طراحی شده بود که تماماٌ بوسیله ایرانی ها گردانده شود و ساخته نشده بود که اطلاعات برای دولت آمریکا تهیه کند. بنابراین مسئولین آمریکایی ابتکار ارائه گزارش اطلاعاتی به ایران را به منظور استفاده خود از ایبکس دنبال نمی کردند.

[22] اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص. ۲۵؛ و جلد ۵۶، ص.ص. ۱۶-۱۳؛ مصاحبه با کیو. کیو زمانی که در ایران بین سال های ۱۹۷۶-۱۹۷۳ رئیس استگاه سیا بود بر سیستم ایبکس نظارت کرده بود و بنابراین با آن آشنایی کامل داشت. وی به من گفت پرسنل آمریکایی در تهران اخیراٌ با افسر ایرانی که مسئول سیستم ایبکس قبل از انقلاب بوده تماس گرفته اند و متوجه شده اند که سیستم هنوز کار می کند. ونس وزیر خارجه و دیوید نیوسام قصد داشتند توسعه مبادلات اطلاعاتی و شروع به کار مجدد تکسمن را در ملاقات با یزدی در نیویورک در سوم اکتبر بحث کنند. با این حال جلسه مذکور با تنش بود و روشن نیست که آیا آن مطالب مطرح شد. نگاه کنید به اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۶، ص.ص. ۷۴، ۸۱-۸۰؛ جلد ۳۴، ص.ص، ۱۷۴-۱۶۳. در اواخر اکتبر رئیس ایستگاه سیا در پی یک برنامه آلترناتیو پنهان برای آغاز به کار مجدد تکسمن بود. نگاه کنید به اسناد لانه جاسوسی، جلد ۵۵، ص. ۲۲.

[23] اسناد لانه جاسوسی، جلد ۵۶، ص ۲۲؛ مصاحبه با کیو.

[24] اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص. ص، ۳۰-۲۸؛ و جلد ۳۱، ص. ۱۳۷؛ مصاحبه با کیو. سیا در اوائل سپتامبر ۱۹۷۹ گزراشی در مورد کمک عراق به کردهای ایرانی بدست آورد و گزراش مشابه دیگری در اواخر سپتامبر. سیا سپس دو گزارش بسیاز معتبر دیگر در خصوص حمایت عراق از کردهای ایرانی در اوائل اکتبر، درست قبل از ارائه گزارش های کیو. نگاه کنید به Gasiorowski, “US Covert Operations in Iran.” کیو به من گفت که هیچکدام از این اطلاعات را ندیده بوده است. روشن نیست که جرا این اطلاعات در مطالب گزارش های کیو گنجانده نشد، بویژه که او در مورد کمک عراق به شورشیان در خوزستان بحث کرد. امکان دارد که دو گزارش سپتامبر به اندازه کافی متقن نبوده و گزارش های اوائل اکتبر دیر بدست آمده بوده تا در گزارش های اکتبر کیو آمده باشد.

[25] مصاحبه با کیو؛ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص. ۲۰. تحلیل گر مسائل نظامی سیا که در زبرنویس ۱۹ در بالا بدان اشاره شد تأیید کرد که اینها از همان آماده سازی ها برای حمله بوده که وی در این زمان مشاهده کرد، اگرچه وی نتوانست جزئیات خاصی را تأیید کند. لینگن روح گزارش کیو را تأیید کرد و گفت او "خیلی تحت تأثیر" اطلاعات قرار گرفت . یزدی نیز روح گزارش کیو را تأیید کرد (مصاحبه با نویسنده، ۲۳ ژوئن ۱۹۹۹، تهران؛ ایمیل به نویسنده، ۲۷ اکتبر، ۲۰۰۵). امیرانتظام نیز این را تأیید کرد (ایمیل به نویسنده از طریق فریبا امینی، ۲۳ ژانویه ۲۰۱۰). بازرگان نیز این موضوع را تأیید کرد؛ به متن همراه زیرنویس ۳۱ در صفحات بعد نگاه کنید. کیو به من گفت که وی گزارش ها را در یک تلگرام به واشنگتن توضیح داد و سپس نسخه سفارت را از بین برد، لذا در اسناد لانه جاسوسی وجود ندارد.

[26] اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص.ص ۱۸-۱۷؛ مصاحبه با کیو. در ۲۲ اکتبر یزدی از لینگن درخواست اطلاعات بیشتر در مورد فعالیت های خارجی در کردستان و خوزستان کرد و روشن ساخت که وی برای مبادله اطلاعات انجام شده ارزش قائل است. نگاه کنید به اسناد لانه جاسوسی، جلد ۳۴، ص. ۱۹۷.

[27] Carter, Keeping Faith, pp. 454–455 ؛ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۱۰، ص.ص ۱، ۵، ۱۰؛ مصاحبه با کیو؛ ایمیل به نویسنده توسط بروس لینگن، ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۱.

[28] Carter, Keeping Faith, pp. 455–456 ؛ اسناد لانه جاسوسی، جلد ۷، ص.ص ۲۸۴-۲۸۲.

[29] Fariba Amini, “The Forgotten Prisoner: Abbas Amir-Entezam, Iran’s Longest-Serving Politi­cal Prisoner,” The Iranian, November 5, 2003, http://www.iranian.com/FaribaAmini/2003/Novem­ber/Entezam; Tehran Domestic Service, October 28, 1979, in Foreign Broadcast Information Service, Daily Report, Middle East and North Africa, October 29, 1979; “Les tensions en Iran” [“Tensions in Iran”], Le Monde, November 6, 1979, pp. 1, 7. Brzezinski and his interlocutors discussed additional intelligence cooperation at the Algiers meeting. See Brzezinski, Power and Principle, pp. 475–476.

[30] Mark Bowden, Guests of the Ayatollah (New York: Grove Press, 2006), pp. 8–15, 28–67; Massoumeh Ebtekar, Takeover in Tehran (Vancouver: Talonbooks, 2000), pp. 50–53 ؛ مصاحبه نویسنده با ابراهیم اصغرزاده، ۲ فوریه ۱۹۹۸، تهران؛ و مصاحبه نویسنده با عباس عبدی، ۲۳ ژوئن ۱۹۹۹، تهران. این دو از دانشجویانی بودند که اشغال سفارت را طراحی کردند.

[31]Amini, “The Forgotten Prisoner;” Ramin Ahmadi, “Violations of Human Rights in Iran: The Case of Abbas Amir-Entezam,” (unpublished master’s thesis, Yale University, 1997), pp. 10–28; “From the Prosecutor’s Point of View,”

انقلاب اسلامی [تهران]، ۲۷ اسفند ۱۳۵۹؛ “Details of the Trial of Amir-Entezam,” Kayhan [Tehran], Esfand 27, 1359 [March 18, 1981], in FBIS Daily Report, South Asia, March 25, 1981, p. I4; “Ex-Iranian government spokesman Amir-Entezam to be freed on payment of fine,” Iranian Labor News Agency, August 6, 2006. برای روایت امیرانتظام از تماس های اش با آمریکای ها، که با روایت نوشته شده در این مقاله منطبق است مراجعه کنید به عباس امیرانتظام، آن سوی اتهام: خاطرات عباس امیرانتظام، شهریور ۵۷ تا خرداد ۶۰، تهران: نشر نی، ۱۳۸۱، ص.ص، ۲۴۱-۲۳۶. به نظر می رسد امیرانتظام، و نه یزدی و بازرگان، به این دلیل محاکمه شد که اسناد سفارت نشان می دهد وی بیش از آن ها و بطور نزدیک تری با پرسنل سیا در تماس بوده و چونکه وی چهره کمتر برجسته ای بود.

[32] مصاحبه های نویسنده با ابوالحسن بنی صدر، ۸ ژوئیه ۱۹۹۹، ورسای، فرانسه؛ مصاحبه با یزدی؛ Anthony H. Cordesman and Abraham R. Wagner, The Lessons of Modern War, Volume II: The Iran-Iraq War (Boulder: Westview Press, 1990), pp. 34–36, 84–90.

[33] اگرچه بازرگان در شهادت خود جزئیات گزارش های کیو را در دادگاه امیرانتظام در مارس ۱۹۸۱ توضیح داد، به نظر نمی آید وی آن ها را در قالب آماده سازی های حمله ارائه داده باشد. او مطمئناٌ با دادن شهادت ریسک بزرگی کرد، و این ریسک می توانست یکسال پیش از آن حتی بزرگتر باشد.

[34] ابولحسن بنی صدر در کتاب خود Abol Hassan Bani-Sadr, My Turn to Speak (Washington: Brassey’s, 1991), pp. 13–16 می گوید رهبران ایران از قبل از برنامه های حمله عراق از طریق چندین منبع مطلع شدند، اگرچه نه از مسئولین آمریکایی. اگر این واقعیت داشته باشد، واضح است که شرایط سیاسی داخلی مانعع شد ایران قدم های کافی برای بازداشتن و یا دفع حمله عراق بردارد.

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.