سه‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ -
- 10 Dec 2019
12 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حدود حجاب و زینت در قرآن و سنت و روایت
والبته هیچ یک از این آیات و دیگر آیات کتاب و روایات ناقض آزادی و حق انتخاب انسان نیست.


حدود حجاب در قرآن و سنت

 


در ابتداء به عرض می‌رسانم «لفظ» «مُسلم» به معنای تسلیم شونده به امر آمر است. یکی از معانی اصلی آن در قرآن کریم نیز همین است. ابراهیم و اسماعیل به هنگام برافراشتن پایه‌های بیت الله، از خدا خواستند که آن دو را از تسلیم شدگان خود قرار دهد و نیز ذریه آنها را. رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ (بقره ۱۲۸)


و نیز به آیات زیر نگاه کنید

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (بقره ۱۳۱)

وقتی که پروردگارش به او گفت: تسلیم شو! گفت: تسلیم پروردگار جهانیان شدم

فَإنْ حَآجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (آل عمران ۲۰)

پس اگر با تو محاجّه کردند (ای پیامبر) بگو روی خود تسلیم خدا کردم و هر کس که پیروی کرد مرا (نیز چنین کند). بپرس از آنان که کتاب داده شدند و نیز از درس ناخواندگان که آیا تسلیم (امر پروردگارتان) شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شده‌اند پس حتماً راه یافته‌اند و اگر روی برتافتند پس جز این نیست که بر تو فقط ابلاغ است و خدا بینا به بندگان است.

فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا (نساء ۶۵)

نه چنین است سوگند به پروردگارت، ایمان نمی آورند تا آنکه تو را به داوری گیرند در کشمکش میان خود، سپس دل آزرده نگردند از آنچه داوری کردی و کاملاً تسلیم شوند.

و آیات عدیدۀ دیگر که همه سخن از تسلیم در برابر فرمان پروردگار دارند.

پس مؤمن مسلم نباید دنبال بهانه تراشی باشد تا به نحوی شانه از بار مسؤولیت اجراء احکام خالی کند.


پس از این مقدمه، باید گفت بسیاری از حکماء مسلمان از جمله علامه غروی معتقد است مسلمانها باید در مقام تسلیم به اوامر الهی، احکام آمره و ناهیه خود را از متن کتاب بگیرند و لاغیر. بناءبراین همۀ احکام باید محدوده آیات کتاب باشد نه خارج آن و این گروه حکماء مفسر از خود فتوی یا نظری خلاف قرآن نمی‌دادند.


و اما حجاب ارائه شده توسط حضرت باری دو آیه در قرآن دارد، یکی آیه ۳۱ سوره نور است که ضمن بیان چند حکم، حجاب و پوشش مو را به روشنی تصریح کرده است، و چون این حکم در خلال فرمان دادن به ضرورت عدم ابداء زینت است توسط زنان برای مردانی معین، نشان می‌دهد که خدای تعالی موی زنان را جزء زینت آنها دانسته و در واقع هم چنین است. به همین دلیل، پیامبر اکرم هم زنان را از تراشیدن موی سرشان نهی فرمود[۱]. و امروز، زنان هزینه‌های گزافی متحمل می‌شوند برای آراستن موهای خود.

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (نور ۳۱)

و بگو (ای پیامبر) به زنان مؤمن تا فروبندند دیدگانشان را (از نامحرمان) و نگاه دارند عفتهاشان را و زینت هاشان را نمایان نسازند مگر آنچه که خود آشکار است، و حتماً بربندند روسری هاشان را بر سینه هاشان و نمایان نسازند زینتهاشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنانشان یا خدمتکارانشان یا وابستگانی از مردان غیر صاحب شهوت یا کودکانی که بر اندام زنان آگاه نگشته اند و پاهای خود چنان بر زمین نکوبند که دانسته شود آنچه را که پنهان می دارند از زینت هاشان و همه به سوی خدا بازگردید‌ای مؤمنان باشد که پیروز شوید.


پس در آیاتی که به زنان دستور می‌دهد زینتهای خود را آشکار نسازند موی سر را هم شامل می‌شود. حال ممکن است بگویید، خوب اگر زنی موهایش را آراسته نساخت و از آن به عنوان زینت بهره نگرفت، حکمش چیست؟ جواب این است که خدای تبارک و تعالی به خفایای امور و نیز از آنچه در سینه‌های مردم و از زبان آنها می‌گزرد، آگاه است، بناءبراین اگر می‌خواست استثنائی قائل شود، مثل احکام دیگری که در آنها استثناء آورده، در پی همین آیه ذکر می‌فرمود. حتی نظر بر این است، که زنان مسلمان وقتی به کشورهای غیر مسلمان سفر می‌کنند، و بر اعتقاداتشان پابرجا هستند، باید حجاب قرآنی خود را مراعات کنند، و خود حکم صادر نکنند که هدف خدای تعالی از انزال آیات حجاب این بوده است که زنان مورد توجه مردان قرار نگیرند، و اگر ما در جامعه‌یی که همه زنان بدون حجابند، با حجاب باشیم، جلب توجه می‌کنیم، و این خود نقض غرض می‌شود. ایشان بر طبق آیات الهی که فرمان جهاد می‌دهد و از مسلمانها می‌خواهد تا می‌توانند قوت و اسپان بهم بسته گرد آورند تا بدان وسیله دشمنان خدا و خود را هراسناک سازند، این عمل زنان مسلمان هم، قبل از هر چیز، یک جهاد و دفاع از کیان است و میزان پایبندیشان به دینشان را می‌رساند.

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ (انفال۶۰)

و سپس آنکه همین پایبندی ایجاد همبستگی بین آنها می‌نماید و در نتیجه موجب ایجاد هراس در دل مخالفان می‌گردد. به این معنی که در معادلات و معاملات جهانی، مسلمانها بحساب می آیند و حقوق مادی و معنوی آنها توسط قدرتهای دیگر لحاظ می گردد. امروز رفتار غربیان با مسلمانها، خصوصاً زنان مسلمانِ پای بند به اصول را می‌بینید، و نیز رفتار آنها را در سرزمین مسلمانها نظاره‌گر هستید، که چگونه با توسل به قوای قهریه خاکشان را اشغال کرده‌اند و موجب نا امنی و کشتار ایشان به دست یکدیگر شده‌اند، که آخرین آنها اشغال مالی توسط نیروهای فرانسوی است. و اینها همه از غفلت مسلمانها و مرعوب و مجذوب شدنشان در برابر تمدن غرب است. مسلمانها نباید از این که بگویند مسلمان هستیم خجالت بکشند و مقهور شوند.


آیه دوم درباره حجاب و پوشش زنان در سوره احزاب است آیه ۵۹. در این آیه کیفیت و کمیت (چگونگی و اندازه) تن پوش زنان را مشخص می‌نماید. جلباب در لغت به معنای پیراهن گشاد (القمیص الواسع) است. راغب اصفهانی در مفردات می‌نویسد: و الجلابیب: القُمَص و الخُمُر – یعنی پیراهنها و روسری‌ها، و مفرد آن جلباب است. پس این کلمه به هیچ وجه به معنای چادر نیست بلکه تن پوش است و می‌تواند سرپوش هم باشد، پیراهن کلاه دار.

راغب در معنای خمار می‌نویسد: الخَمر، سَترُ الشئِ و بقال لِما یُستَرُ به خمارٌ. لکنِ الخِمارُ صار فی التعارف اسماً لما تُغَطیِّ به المرأةُ رأسها و جمعُه خُمُر. و اختَمَرتِ المرأةُ و تَخَمَّرَت.

«خَمر» پوشاندن چیزی و سرپوش گزاردن بر چیزی است، و به آنچه بدان می‌پوشانند خِمار گفته می‌شود لکن خِمار در لغتِ مصطلح، اسمی شده است برای آنچه زن با آن سرِ خود را می‌پوشاند و جمع آن خُمُر است و فعل آن در همین معنی اختَمَرت و تخمَّرت می‌باشد.

محقق بزرگوار آقای امیر حسین ترکاشوند در ص ۹۸۳ از نوشته تحقیقی خود تحت عنوان «حجاب شرعی در زمان پیامبر» می‌گویند سرانداز و روسری برای مهار مسائل اقلیمی منطقه بود، و به همین دلیل، چه مردان، چه زنان، از آن استفاده می‌کردند.


می‌پرسیم: اگر همه مردان و زنان از روسری، برای محافظت چشم و صورت و موی سر، از باد و گرد وخاک و آفتاب سوزان، استفاده می‌کردند، و یک ضرورت بوده، و آیات مورد بحث در خصوص حجاب هم، آنطور که شما می‌گویید، برای مقابله با یک پدیده موقتی اجتماعی بوده و مخصوص همان دوران، و اکنون زمانش گزشته است، پس چرا خدای حکیم علیم این آیات را نازل فرمود؟! وقتی همه مردان و زنان، چون ضرورت ایجاب می‌کرده، تمام بدن و سر و صورت خود را می‌پوشانده‌اند، پس آن ضرورتی که حتماً موقت بوده و خدای قدیر عَلی کلِّ شَئ را وادار کرده زنان را به پوششهای خاصی دعوت کند، چه بوده است؟!

حتی می‌توان به همان روایتی که در صدر صفحه مذکور بدان استناد کرده‌اند توجه بیشتری نمود؛ ما مِنهُنَّ اِمرأةٌ اِلاَّ قامَت اِلی مِرطِهَا المُرَحَلِ فَاَعتَجَرَت بِهِ تَصدیقَاً و اِیمانَاً بِما اَنزَلَ الله مِن کِتابِه. (پس از نزول آیه) زنی نبود از ایشان جز آنکه برخاسته پوشش منقش خود را برداشته بر سر کشید به جهت تصدیق و ایمان به آنچه نازل کرده است از کتابش. البته روایت مذکور در منابع اهل سنت (و نیزشیعه) یافت نشد اما از‌ام سلمه حدیث زیر نقل شده است که گفت: لما نزلت (یُدنین علیهن من جلابیبهن) خرج نساء الأنصار کأنّ علی رؤوسهن الغِربان من الأکسیة.

وقتی آیه (اِدناء جلابیب) فرود آمد، زنان انصار (از خانه‌هاشان) خارج شدند در حالی که سراندازهایی به سیاهی کلاغان بر سر انداخته بودند.


اساسِ گرویدن، ایمان آوردن به وحی و تسلیم به آیات کتاب بوده است نه چیز دیگری. در همین روایت که در مأخذ اهل سنت هم یافت نشد، تأکید می‌کند، راست انگاشتن و باور داشتن و ایمان به آنچه خدای تعالی نازل فرموده، زنان را بر آن داشت تا حجاب بر خود گیرند. آیا امروز پایه و اساس چنین ایمانی فرو ریخته و دیگر نیازی به آن نیست؟!

بخاری در ج ۳ در کتاب تفسیر، در تفسیر سورۀ نور، در دو حدیث به شماره‌های ۴۷۵۸ و ۵۹ آورده است که؛

عروة از عایشه روایت می‌کند که گفت:

یَرحَمُ اللهُ نِساءَ المُهاجِراتِ الاَوَلِ، لَمّا اَنزَلَ اللهُ «و لیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ» شَقَّقنَ مُرُوطِهِنَّ فَاختَمَرنَ بِهِ.

خدای رحمت آورد بر زنان مهاجر اول، همینکه خدا آیه «و لیضربن...» را نازل فرمود، شمدهای خود را پاره کرده بر سر انداختند.

و در حدیث دیگر عن صَفیَّه بنت شَیبَه، اَنَّ عائشَةَ رَضِی الله عَنها کانَت تقول: لما نَزَلَت هذه الایه: «و لیَضربن بِخمرهن علی جُیوبِهِنَّ» اَخَذنَ اُزُرَهُنَ فشَقّقنَها من قِبَلِ حَواشیها فَاختَمرنَ بِها. و باز از عایشه منقول است که گفت: همینکه آیه «ولیضربن...» نازل شد شمدهای خود برگرفته از کناره‌هایش پاره کردند و بر سر گرفتند.

در این دو روایت هم اوج ایمان زنان صدر اسلام نشان داده می‌شود که به محض نزول آیه، منتظر دوختن و تهیه کردن روسری نماندند. و ازار یا روانداز و شمد خود را پاره کرده بر سر انداختند.

اما پاره کردن شمد حاکی از آن است که خِمار یا جِلباب هیچ یک به معنای چادر مصطلح امروز نمی‌باشد.

این دو روایت این مطلب را که از عائشه در همان صفحه نقل کرده‌اند نقض می‌نماید که خمار در صدر اسلام به صورت عمامه بوده است. مضافاً بر اینکه اصل، کتاب خدا است وطبق آیات عدیده،

مثل آیه ۱۵۵ انعام؛ وَهَذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ

و این کتابی است که فرو فرستادیمش تا مایه افزونی (برکت) گردد پس آن را پیروی کنید و پرهیز از (معصیت خدا) پیشه سازید.

و ۵۳ آل عمران: رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ

پروردگارا ایمان آوردیم بدانچه فروفرستادی و پیروی نمودیم رسول را پس (نام) ما را در زمرۀ گواهان بنویس.

و زمر ۵۵: وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم

و پیروی کنید بهترین چیزی را که فرو فرستاده شده به سوی شما از پروردگارتان

و ۳ اعراف: اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء

و پیروی کنید از آنچه فروفرستاده شده به سوی شما از پروردگارتان و پیروی مکنید جز او اولیاء دیگری را

و نیز آیات دیگر، پیروی از همۀ آیات کتاب را خواسته است و نیز از مردان و زنان مؤمن خواسته است از فرمان خدا و رسول سرپیچی نکنند و در برابر دستورات آنها راه دومی را خود انتخاب ننمایند.

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا (احزاب ۳۶)

و نبوده است برای مرد و زن مؤمنی، هرگاه فرمان دهد خدا و رسولش امری را، که خود گزینشی در کارشان داشته باشند، و هرکس نافرمانی کند خدا و رسولش را پس هر آینه گمراه شده است، گمراهی آشکار.


البته هیچ یک از این آیات و دیگر آیات کتاب ناقض آزادی و حق انتخاب انسان نیست. مخاطب قرآن ایمان آورندگانند، که آنها هم در قبول و عمل آزادند، به میزانی که عمل کنند مراتب ایمان و تقوای آنها نزد خدای تبارک و تعالی مشخص می‌شود. درجات کمالی انسان مؤمن در راه سلوک و وصول و لقاء پروردگار، متعیّن می‌گردد، پس آن کس که طالب وصول و لقاء محبوب است، تسلیم محض همۀ اوامر او می‌باشد. پس نباید نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ (نساء ۱۵۰) باشد. و نیز مصداق این آیات نباشد که فرموده: كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ (حجر ۹۰و۹۱)، همانگونه که فرو فرستادیم به مقتسمین (آنان که هر یک سهم مفید به حال خود را برمی‌گیرند)، آنان که قرآن را قطعه قطعه ساختند. (یا بخش بخش، یا پاره پاره)

آیا اگر امروز، ما به منظور عصری کردن قرآن، آیات آن را پاره پاره و بخش بخش کنیم، و گروهی از آیات را متعلق به همان دوران، و مربوط به زمان خاص و جغرافیای ویژه بدانیم، مشمول همین آیات نمی‌شویم. اگر ما قرآن را کلام خدا می‌دانیم، خداوند ایمان به همه آیات و عمل به آنها را از ما خواسته است، و اطاعت ما را به نفع خودمان دانسته، و پیامبر اسلام و دین او را خاتم انبیاء و کتابهای الهی شمرده، و فرموده است:

امروز دین شما را برای شما کامل ساختم و نعمتم را (که چیزی جز هدایت و کتاب نیست) بر شما تمام کردم، و در صورتی از شما خشنود و راضی هستم که دین شما تسلیم بودن (به کتاب و هدایت من) باشد.


بار دیگر بازگردیم به بررسی و تحقیق در لغت:

در تفسیرِ یک جلدی البلاغ از آیت الله صادقی تهرانی در ذیل آیه ۳۱ نور می‌نویسد:

و «و لیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ» التی عَلی رُؤُسِهِم «علی جُیُوبِهِنَّ» سِتراً لَها عَلی النَظَرِ اِلیها.

و بربندند روسری‌های خود را که بر سرهاشان دارند، بر سینه هاشان جهت پوشاندن آنها از نظر افکندن به آنها.

و تفسیر جلالین در ذیل همین آیه می‌نویسد:

ای یَستُرنَ الرُؤُسَ و الاَعناقَ و الصَدرَ بِالمَقانِع. یعنی بپوشانند زنان سرها و گردنها و سینه‌‌هایشان را با روسری‌ها (مقنعه‌ها)

قاموس اللغه در ذیل کلمه جلباب می‌نویسد:

القَمیص و ثَوبٌ واسعٌ لِلمَرأة دُونَ المِلحَفَه، او ما یُغَطّی به ثِیابَها مِن فَوقٍ کَالمِلحَفَه، و هو الخِمار.

پیراهن، و جامه گشاد برای زن. به جز ملحفه (ملافه) و یا آنچه بدان لباسهایش را می‌پوشاند (روپوش) از رو مثل ملحفه، و آن خمار است.


نتیجه آنکه اگر «جلباب» در برخی از روایات هم به معنای «خمار» آمده در قرآن کریم به معنای لباس رو، روپوش و پیراهن گشاد آمده است. زیرا در دو آیه از دو لغت خمار و جلباب (خمرهن و جلابیبهن) استفاده کرده است و خدای متعال هدفش حیران کردن مردم نبوده، بلکه می‌فرماید این قرآن عربی مبین غیر ذی عوج است، آشکار و روشن و بی‌هیچ کژی است. پس «خمار» را در معنای لغوی خود یعنی روسری، و «جلباب» را نیز در معنای لغوی خود، یعنی پیراهن گشاد بکار برده است. و اگر هر دو واژه را به یک معنا بکار برده باشد و یک جا از فعل ضرب و یک جا از فعل اِدناء، و هردو لغت به معنای روسری و مقنعه باشد، مفاهیم کاملاً متضارب و متداخل و غیر قابل فهم می‌شوند و دیگر بِلسانٍ عربیٍ مبین نیست. و قاموس هم در ذیل لفظ خمار می‌نویسد:


النّصیف: و نصیف در لغت اینگونه معنی شده: کل ما غطّی الرأس من عِمامَةٍ او خِمارٍ او غَیرِهِما. هر آنچه که سر را بپوشاند از عمامه یا روسری یا غیر آنها. پس اطلاق لفظ خمار، به شال گردن و چیزی مانند آن اصلاً درست نیست. زیرا کسانی هم که جلباب را روسری و خمار را شال گردن دانسته‌اند، باید توجه داشته باشند که شال گردن زیر روسری یا چارقد که روسری بلند است، کاملاً بی‌معنی و زائد و غیر ضروری است. گزشته از اینها اِعمال ضرورت حجاب برای کسانی که بدان معتقد نیستند جزء اجبار و اکراه است که در قرآن از آن نهی اکید شده است. به حدیث زیر نگاه می‌کنیم.

از عبادبن صُهَیب از امام صادق (ع) شنیده است که گفت:

لابأس بالــنَّظَر اِلی رؤوُسِ نّساءِ اهلِ تَـهامَةَ و الاَعرابِ و اهلِ السّوادِ و العُلوجِ لِاَنــَّهم اِذا نُهُوا لا یَنتَهُون و المَغلوبةِ علی عقلِها و لابأسَ بالـنـَّظرِ الی شَعرِها و جَسَدِها ما لم یتَعَمَّدَ ذلک (من لایحضر، وافی، ج ۲۲، ص ۸۲۹)

بلا اشکال است نظر افکندن به سرهای زنان اهل تهامه (مناطق روستایی حجاز) و بادیه نشین‌ها و اهل روستاها و کافران عجم، زیرا ایشان را اگر نهی‌شان کنند، به کار ناروای خود پایان نمی‌دهند، و نیز زنی که عقل خود را از دست داده، و همچنین بلااشکال است نظر افکندن به موها و تن او چنانچه تعمدی در این امر نباشد.


دو نکته بسیار مهم در این روایت مشهود است – اگر آن را صحیح بدانیم – یکی آنکه دقیقاً موی سر زنان را جزء زینت بشمار آورده است، از اینرو که نگاه به موی سر آن دسته از زنان که زینتشان نیست را بلااشکال دانسته، دیگر آنکه ایشان از کسانی هستند که پذیرای نهی از منکر نیستند و به روش خود گزیده‌شان ادامه می‌دهند. پس هر قومی که چنین بودند بی‌حجابی‌شان آزاد است و نمی‌توان آنها را به داشتن حجاب مجبور کرد.

فضیل بن یسار می‌گوید: دربارۀ بازوان زن پرسیدم که آیا از زینتی است که خدا گفته است؛ «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»؟

قال: نعم و مادونَ الخِمار من الزینةِ و مادونَ السِّوارَین.

گفت: آری، زیر روسری و زیر النگوها جز زینت زنان است.

بیان فیض- و مادونَ الخِمار، یعنی ما یَستُرُهُ الخِمارُ مِن الرأسِ و الرَقَبَةِ و هو ما سِوَی الوَجهِ منهُما. و ما دونَ السِوارَینِ یعنی من الیَدَینِ و هم ما عدا الکـَفَّینِ منهُما. (کافی- وافی، ج ۲۲، ص ۸۱۷)

فیض در شرح حدیث می‌گوید: «مادون الخمار» یعنی آنچه را که «خمار» می‌پوشاند از سر و گردن، که البته قرص صورت جز آن محسوب نمی‌گردد. و «ما دون السِوارین» یعنی از دو دست، و آن غیر از دو کف دست است.

«خمار» در ادب فارسی هم به معنای روسری و سرانداز است؛

سؤال کردن عائشه از پیغمبر (ص) که باران آمد و جامه تو تر نشد و جواب آن جناب/ دفتر اول مثنوی

جامه‏هايت مى‏بجويم از طلب/ تر نمى‏بينم ز باران اى عجب‏

گفت چه بر سر فگندى از ازار/ گفت كردم آن رداى تو خمار


آمدن زنی کافره با طفلی شیرخوار نزد رسول خدا (ص) / دفتر سوم

هم از آن ده يك زنى از كافران/  سوى پيغمبر دوان شد ز امتحان‏

پيش پيغمبر در آمد با خمار/ كودكى دو ماهه زن را بر كنار


نتیجه بحث اینکه، با توجه به لغت، قرآن و فصاحت آن، روایات صحیح و قابل استناد و ادبیات عرب، خمار قطعاً سرپوش است و همان روسری است، و جلباب لباس گشادی است که زنان روی لباسهای زیبا و تن نمای خود می‌پوشند. امروز در لغت عرب، به روسری خمار می‌گویند و به مانتوهای گشاد، جلباب. و هرگز جلباب را در معنای روسری یا چادر به کار نمی‌برند. عبارت «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ» در آیه سوره احزاب فرمان به بلند کردن قد لباس و بهم آوردن دامنها و سینه پوشهای آن است.

برای توضیح بیشتر به رسالۀ حجاب مندرج در سایت http://www.arbabehekmat.com مراجعه کنید.
 

***

حدود اظهار زینت در قرآن و روایت


قرآن کریم، که بی‌تردید کلام خدای تعالی است، و سخن مستقیم او است با همه عالمیان تا قیام قیامت، و خود معترف است که به علم الهی نازل گشته، به دلیل آیات کثیره، مثل: «لکن خدا گواهی می‌دهد به آنچه فرو فرستاد بر تو، فرو فرستاد به علم خود»[۲]، «پس هدایت جز این نیست که فرو آمده است به علم خدا»[۳]، جامعه‌یی را برای زیست انسان ترسیم نموده که آراسته به تمام محامد اخلاق و پیراسته از همۀ رذائل نفس باشد. صفات حسنه مثل؛ عدل، احسان، ایثار، عفو، صدق، صفاء باطن، محبت، اخلاص، طهارت ظاهر و باطن، انفاق، اعطاء، مجاهدت، عفت، حلم، صبر، تقوی، خضوع، خشوع، شکر، حمد، عبادت، توبه، انابه، سجده، رکوع، استقامت و مانند اینها است.

و صفات رذیله مثل؛ کبر، استکبار، استبداد، تزلزل، انتقام، کذب، ریاء، عُجب، رجس، نجاست، بخل، کسالت، حسد، نفاق، غضب، کفر، شرک، افتراء، تهمت، سوء نیت، عداوت، فحشاء، فجور، ظلم، تعدی، تهور، تجاوز، و مانند اینها است.

از این صفات دسته دوم ،خدای تعالی، انسان را بر حذر داشته و بر احراز صفات دسته اول تأکید فرموده است. زیرا تجلی این صفات موجب تشکیل جامعه‌یی انسانی مبتنی بر اخلاق حمیده و صفات پسندیده می‌گردد، و بروز صفات دسته دوم، جامعه‌یی فاسد و فروپاشیده و مضطرب و افسرده و متزلزل را بوجود می‌آورد. یکی از این صفات «فحشاء» است به معنای عرفی آن. چون در لغت، این کلمه به معنای کار زشتی است که آثار سوء آن جامعه را نیز فرا گیرد. ولی معنای مصطلح آن، روابط آزاد جنسی بین زنان و مردان است. حال هر اقدامی که آتش فحشاء بر افروزد و انسان را به سمت ارتکاب آن سوق دهد، در قرآن کریم مورد نهی قرار گرفته است. زیرا مقدمه هر کاری برای وصول به مقصد اصلی، جزء لاینفک همان کار محسوب می‌گردد. مثلاً کسی که بخواهد اتومبیل رانی کند، باید قبل از آن، و در مقدمه، فن رانندگی را بیاموزد. و وقتی آموخت باید به سمت نقطه‌یی که اتومبیل متوقف است حرکت کند، و وقتی به اتومبیل رسید باید درِ آن را باز کند، و باید حتماً روی صندلی راننده بنشیند، و مقدمات دیگری را نیز بانجام رساند، که همه اجزاء جدا نشدنی از موضوع اصلی هستند، و آن به حرکت در آوردن اتومبیل است.

وقتی خدای تعالی اراده فرموده است جامعه‌یی پاک از رذائل اخلاقی را برای زیست سعادتمندانۀ بشر ارائه کند، آنچه از پلیدیها و پستی‌ها که اخلال در پدیداری و نظم چنین جامعه‌یی می نماید، مورد نهی قرارش می‌دهد، و در صورتی که مردمانی مرتکب آن ناپاکی‌ها گردند ایشان را موعود به وعدۀ عذاب و آتش جهنم می‌گرداند، که این عذاب، در دنیا، چیزی جز فروپاشی اخلاق در آحاد مردم و جامعه نمی‌باشد، که از آتش آن و در آتش آن می‌سوزند. اخلاق جامعه، اقتصاد جامعه، فرهنگ جامعه و در نهایت سیاست و سیاستگزاری جامعه، در همۀ زمینه‌ها، همه می‌سوزد.


یکی از مقدماتی که زنان و مردان را به فحشاء نزدیک می‌کند، نوع آرایش و لباس پوشیدن آنان می‌باشد. قرآن چگونگی و میزان آرایش زنان در عموم جامعه و مجالس خصوصی را تعیین می‌نماید. و نیز کیفیت و اندازه لباس ایشان را.

علت اینکه در بخش عمده‌یی از این دو مسأله، یعنی لباس و آرایش، زنان را مخاطب می‌سازد، آن است که خداوند در فطرتشان تمایل به عریان بودن و شدن را قرار داده است، تا در جای خود، از آن بهره‌مند گردند.

در بحث حجاب، مقالۀ دوم، به بیان آیاتی که در این باره نازل شده‌اند و بسیار اندک هم هستند، پرداختیم، از جمله آیات ۳۰ و ۳۱ نور و ۵۹ احزاب. و دیدیم که

در گام نخست خدای تعالی موی زنان را یکی از بهترین اجزاء زینت بخش آنان دانسته است. از اینرو فرمان به پوشاندن آن صادر فرموده است.

اما اصل مهم و فراگیر و حاکم بر عفت عمومی و روابط سالم زن و مرد در جامعه را چیز دیگری تحت عنوان «غضّ بصر» معرفی می‌نماید. تا حفظ فروج که فرمان بعدی است آسان‌تر گردد.

آنگاه به موضوع ابداء زینت یا آشکار کردن آن، و حدود اظهار آن و ذکر اشخاصی که زن می‌تواند برای آنها ابداء کامل زینت خود کند، می‌پردازد.

در این میانه فرمان پوشش سر، یعنی موی سر را هم می‌دهد که آن را زینت زنان می‌داند.

و سپس زنان را از اقدامی که موجب گردد زینتهای مخفی در زیر پوشش ایشان دانسته و شناخته شود، بازمی‌دارد.


اما زینتهای ما سِوی را که خود ظاهر است و پنهان کردنش در جامعه و حین اشتغال به کار ممکن نیست، آشکار بودنش را بلامانع می‌داند، مثل قرص صورت و دستها تا مچ، و پاها قدری تا بالای قوزک‌ها و البته بدون جوراب، به آیات ۳۰ و ۳۱ نور توجه کنید:

قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (نور۳۰)

ای پیامبر به مردان مؤمن بگو چشمان خود را از نامحرمان برگیرند و شکافهای خود را نگاهبان باشند که این پاکیزه‌ترین است مر آنها را، همانا خدا دانا است به آنچه می‌سازند (دست آورد آنها است).

برخی از حکماء مفسر بر این باورند که «فروج»، همه شکافهای بدن انسان را شامل می‌شود، علاوه بر عورت، شکاف گوشها، دهان و چشمها را نیز در برمی‌گیرد. گوشها باید محافظت شود از شنیدن دروغ، و دهان نگاهداری گردد از خوردن حرام و گفتن دروغ و ناروا و افتراء و تهمت، «بسیار بسیار شنوندۀ دروغ و بسیار خورندۀ حرام»[۴]. « چه کس ستمکارتر است از آنکه بر خدا دروغ بندد» [۵]. و چشمها حفظ شود از نگاه کردن به مُحَرَّمات و جذابیت‌های دنیا که انسان را از آخرت غافل می‌سازد.

وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا (نساء۱۴۰)

و هر آینه فروفرستاد در کتاب بر شما که هرگاه شنیدید آیات خدا را که بدانها کفر ورزیده می‌شود یا مورد ریشخند قرارش می‌دهند، پس ننشینید با ایشان تا سرگرم گفتاری دیگر شوند. در غیر اینصورت شما هم مثل آنهایید. همانا خدا گردآورندۀ دو رویان و کافران است در جهنم، همگی را.

و این آیه نیز دستور أکید است که فرجِ گوش، بر استماع کفر ورزیدن به آیات کتاب و استهزاء آن، باید بسته شود، و فرجِ چشم از نگاه به چنین اجتماعی خودداری کند.

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ... (نور۳۱)

و بگو به زنان مؤمن چشمان خود از نامحرمان برگیرند، و شکافهای خود محافظت نمایند... .


گذشته از این دستورات مؤکد پیرامون حدود اخفاء و اظهار - پوشاندن و آشکار کردن - زینت توسط زنان، در آیه ۵۹ سورۀ احزاب، بدن زنان را نیز جزء زینت و زیبایی آنها دانسته، و امر به پوشاندن کامل آن می‌نماید. از اینرو فرمان به پوشیدن جِلباب، یا پیراهن گشاد، یا به اصطلاح امروز، «مانتو» یا روپوش گشاد می‌دهد.

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (احزاب۵۹)

ای پیامبر بگو به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنان که فرواندازند بر خود پیراهن‌های گشادشان را، این نزدیک‌تر است به اینکه (به پاکدامنی) شهرت یابند، آنگاه آزار نبینند و خدا پیوسته آمرزنده‌یی صاحب رحمت بوده است.


بناء براین آنچه امروز، در جامعه ما و دیگر جوامع اسلامی، به عنوان پوشش زنان و (حتی مردان) رایج است، از دو طرف، رو به افراط و تفریط دارد. از یک سو، چادر مشکی و مانند آن است و از سوی دیگر لباسهای تنگ و روسری‌هایی که، به جای پوشاندن موی سر، خود یک زینت جالب توجه بشمار می‌رود. خدای تعالی در آیات بیّناتش دو تکه لباس را برای پوشاندن سر تا پای زنان، که همه زینت است، تعیین فرموده است. برای موی سر و گردن و سینه، «خِمار» را سفارش نموده، و جهت بقیه بدن تا بالای قوزکهای پا، «جلباب» را. و این بدان معنی است که زنان می‌توانند و حتی باید دوش به دوش مردان در امور جامعه مشارکت داشته باشند.


حدود آرایش و زینت در آنجا که خود به خود ظاهر است

حال در آن قسمت از آیه ۳۱ سوره نور که می‌فرماید: وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا، زینتهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه که خود به خود ظاهر است، یعنی با دو فرمان به پوشش (خُمُرِهِنَّ و جَلَابِيبِهِنَّ) پوشیده یا پوشانده نمی‌شود، حکمش چیست؟ پس از اجراء این اوامر، قرص صورت و دستها تا مچ‌هاشان، و پاها تا بالای قوزک‌هاشان پیدا هستند. در این سه قسمت از بدن آرایشهای مختلفی می‌تواند صورت بگیرد که حتماً نباید چندان جالب توجه باشد.

عُبَيْدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا يَحِلُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَرَى مِنَ الْمَرْأَةِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَحْرَماً؟ قَالَ: الْوَجْهُ وَ الْكَفَّانِ وَ الْقَدَمَانِ

راوی می‌گوید: از حضرت صادق پرسیدم: برای مرد چه چیزی حلال است از زن که ببیند، هرگاه که مَحرَم نباشد؟ گفت: صورت، کفین (دو دست تا مچ) و دو پا (تا قوزکها) (وسائل‏الشيعه، ج۲۰، ص۲۰۱، باب ما يحل النظر إليه من المرأة)


آرایش و زینت دستها

آنچه مسلم است، در قدیم رنگهای زینتی به تنوع امروز نبوده است، رنگهای مشهور را بیشتر از گیاهانی مثل حِنّاء و از سنگهای معدنی یا دانه‌های روغنی، مثل سورمه، می‌ساخته‌اند، که امروز هم در بعضی نقاط استفادۀ از آنها معمول است.


حِنّاء در لغت

المنجد: حنّاء گیاهی است که در مناطق گرمسیر خصوصاً در هندوستان می‌روید و از ورق ساییدۀ آن برای رنگ کردن موها، کف دستها، پاها و روی ناخنها استفاده می‌کنند.

دهخدا: گیاهی است که کشت می‌شود، و مانند درختان، بزرگ می‌گردد، برگ و شاخه‌های آن مانند برگ و شاخه‌های انار، و شکوفه آن سپید است، خِضاب از برگ آن گرفته می‌شود.


لاک در لغت

دهخدا: ۱‌- نام رنگی است مشهور که در هندوستان بهم می‌رسد و بدان چیزها رنگ کنند. و آن شبنمی باشد که بر شاخه‌های درخت کُنار و درختهای دیگر نشیند و منجمد گردد. آن را بگیرند و بکوبند و بپزند. از آن رنگ سرخی حاصل گردد که جامه‌ها را بدان رنگ کنند، و رنگ آن قراری (ثابت) باشد، و به شستن زایل نگردد، و نقاشان هم کار کنند، و غازۀ زنان را نیز از آن سازند. و نخاله آن مانند صمغ باشد، و بدان کارد و شمشیر و خنجر و امثال آن را دسته محکم کنند، و به کارهای دیگر نیز می‌آید. ۲- گِل سرخی باشد که بدان پوست و جامه رنگ کنند. ۳- مایع سرخ رنگی که زنان امروز ناخن بدان اندایند، بدل حنّاء.

و اما قرآن کریم در خصوص رنگ دستان و ناخنها و لبها و چشمهای زنان ساکت است و آن را در عموم زینت آورده، اما پیامبر اسلام رنگ کردن ناخنها و بلند گزاردن آنها را جائز می شمارد، و حتی دستور به انجامش می دهد. روایاتی در این معنی می‌آوریم. حال ببینیم رنگ حناء و لاک ناخن و کیفیت آنها، وقتی بر نقطه‌یی از بدن انسان قرار می‌گیرند، با هم متفاوتند یا نه!

«حناء»، طبق شواهد تجربی و علمی، جذب پوست و ناخنها و موی سر می‌گردد، مانند رنگ مو که امروز مورد استفاده بانوان است. بناءبراین به هنگام شستن دستها یا ناخنها، در وضوء و مسح کشیدن، مانع از نفوذ آب بر اجزاء تشکیل دهندۀ اعضاء بدن می‌گردد، چون جذب پوست، ناخن و مو شده است، اما با لایه‌یی نازکتر و نافذتر. لاک ناخن و رنگهای ساختمانی روغنی و پلاستیک و رنگهای اتومبیل نیز همین ویژگی را دارند، با این تفاوت که جذب نمی‌شوند و به صورت یک لایه باقی می‌مانند. بقاء این رنگها بر پوست، ناخن و موی سر، به هنگام وضوء گرفتن، موجب بطلان وضوء نمی‌گردد، به چند دلیل:

اولاً؛ حالت و عنوان جبیره پیدا می‌کنند، زیرا زائل کردن آنها موجب عُسر و حَرَج می‌گردد.

ثانیاً؛ خداوند در انشاء احکام، آسانی و سهولت را برای بندگانش لحاظ فرموده: يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ. (بقره ۱۸۵)

ثالثاً؛ امیرالمؤمنین در کلمات قصار ۱۰۴ نهج البلاغه می‌فرماید: خداوند نسبت به بعضی چیزها ساکت است، آنهم نه آنکه از روی فراموشی وانهاده باشد، پس خود را برای انجامش به سختی و تکلف نیاندازید.

رابعاً؛ قرآن کریم در این موارد، بیان حکم نفرموده و ساکت است.

خامساً؛ نظر شارع بر طهارت ظاهر است در غَسل و غُسل، و همانگونه که بدن انسان باید طاهر و پاک و غیر آلوده به نجاسات باشد، لباس او نیز همین حکم را دارا است. پس همانگونه که اگر رنگی بر لباس مصلی باشد، اما لباس او از نجاست طاهر باشد (مثل لباس رنگ کاران اتومبیل و ساختمان) بر نماز او اشکالی نیست، اگر نقطه یا لکه رنگی هم بر بدن او باشد، و زیر رنگ نجاستی نباشد، وضوء او درست و نماز او صحیح می‌باشد.

سادساً؛ چون پیامبر اکرم (ص) رنگ ناخنهای زنان و درازتر کردن آن را توصیه فرموده، بناءبراین می‌توان لاک ناخن را جزء همان رنگ محسوب نمود و نیز جزء زینتی که قرآن ابداء و اظهارش را جائز شمرده است در «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا».

سابعاً؛ البته عرف جامعه و جایگاه اجتماعی اشخاص قطعاً در این مسائل دخیل است، و هر کسی از زن و مرد، بر حسب منزلت اجتماعی خود اظهار و ابداء زینت می‌کند، البته تا جایی که کتاب و سنت جائز شمرده‌اند. مثلاً برخی از بانوان، به جهت جایگاه خود و خانواده‌شان در جامعه، در نقاطی از بدن که محل اظهار زینت است، و خدای تعالی جائز دانسته، هیچ زینت مازادی را ابداء نمی‌کنند، یا رنگهای ملایمتر استفاده می‌نمایند.

ثامناً؛ وضوء ساختن و نماز گزاردن، با داشتن رنگ بر ناخنها و دستها و موی سر، گناه محسوب نمی‌گردد. زیرا خدای رحمان رحیم، در کتاب مجیدش، عذابی برای آن ذکر نفرموده است.


حال به دو روایت که مُثبِت این مدعا و ناظر بر صحت آن است، توجه کنید:

از صفیه دختر عِصمَة روایت شده که:

اِنَّ امْرأةً مَدَّتْ یَدَها اِلَی النبیِّ صلی الله علیه و سلّم بِکتابٍ. فــقَبَضَ یدَه.

فــقالتْ: یا رسولَ الله مَدَدْتُ یَدیَ اِلیکَ بکتابٍ فَلَم تَـأخُذْهُ؟!

فـقال: لم اَدرِ اَ یدُ امْـرَأَةٍ هیَ او رَجُلٍ؟!

قالتْ: بل یدُ امْـرَأَةٍ!!

قال: لو کُنتِ امْرأةً لغَــیَّرْتِ اَظفارَکِ بالحِـنّاء.

زنی دست خود به سوی رسول خدا (ص) دراز کرد تا نامه‌یی به او دهد، پس او دستش را مشت کرد (بست).

آن زن گفت:‌ای رسول خدا دستم را با نامه‌یی به سوی تو دراز کردم اما تو آن را نگرفتی؟!

رسول خدا گفت: ندانستم که آیا دست زنی است یا مردی؟!

آن زن گفت: بلکه دست زنی است!!

پیامبر گفت: اگر زن بودی باید ناخنهایت را به رنگ حِناء تغییر می‌دادی! (سنن نسائی، مجلد ۴، جزء ۸، ص ۱۴۲/ ابی داود، ترجّل ۴ / احمد حنبل ۲۶۲۶)

و در منابع شیعه از سَکُونی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که به مردان فرمود: قُصٌّوا اَظافیرَکم. ناخن‌هاتان را کوتاه کنید!

و به زنان فرمود: تَترُکنَ مِن اَظفارَکُنَّ فاِنّه ازیَنَ لکُنَّ. ناخن‌هاتان را رها کنید تا جایی، زیرا این برای شما زینت بخش‌تر است. (کافی از چهار راوی «علی بن ابراهیم عن ابیه عن النَّوفلی عن السَّکونی»/ وافی: ابواب قضاء التَّفَثِ و التّزیِّن. باب تقلیم الاظفار/ وافی، مجلد۶، ص۶۸۴)


میزان آرایش صورت

از دستها که بگذریم، که تکلیفشان معلوم شد، در چهارچوب زینتهایی که خود به خود پیدا هستند، می‌رویم سراغ صورت زنان. در صورت، دو چیز یا دو کار، در ایجاد تغییر مشهود است. یکی درست کردن ابروها و دیگری قرمز کردن لبها، که جزء «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» می‌باشند. اما آرایشهای دیگر، که غیر معمول و برای تزیین بیشتر و زیباتر ساختن است، و شدیداً جلب توجه می‌کند، رنگ آمیزی چشمها و اطراف آنها می‌باشد. و این قسمت حتماً جزء «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» نیست.

حال اگر بپرسید چرا رنگ کردن لبها از این بخش مستثنی شد، می‌گوییم رنگی که بر لبان می‌زنند یا می‌کشند، اولاً؛ برجسته‌تر کردن همان رنگ طبیعی است که لبها دارند، و ثانیاً؛ باید جنبۀ محافظت از لبها را نیز داشته باشد، و قطعاً نباید از رنگهای زننده و بسیار تند استفاده کرد. اما رنگهایی که برای زیبا ساختن چشم‌ها بکار برده می‌شود کاملاً با رنگ طبیعی اطراف چشم مغایرت دارد. آنچه از روایات برمی‌آید مجاز بودن استفاده از سورمه است هم برای مردان و هم زنان، ظاهراً بدان جهت که آنرا مفید برای چشم‌ها و تقویت کنندۀ آنها می‌دانسته‌اند. به چند روایت نگاه می‌کنیم؛

وَ قَدِمَ عَلِیٌّ بِبُدنِ النَّبیِّ صلی الله علیه و سلّم. فَوَجَدَ فَاطِمَةَ مِمَّن حَلَّ. و لَبِسَت ثِیاباً صَبیغاً. وَ اکتَحَلَت. فَاَنکَرَ ذلکَ عَلیهَا عَلِیٌّ. فَـقالَت: اَمَرَنِی اَبِی بِهذا. فَکانَ عَلیٌّ یَقُول بِالعِراقِ: فَذَهَبتُ اِلَی رسولِ‌الله صلی‌الله علیه و سلّم. مُحَرِّشاً عَلَی فاطِمَةَ فِی الَّذی صَنَعـتْهُ. مُستَـفـتِیاً رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و سلّم فِی الَّذی ذَکَرَت عَنهُ، وَ اَنکَرتُ ذلکَ عَلَیها. فَـقالَ: «صَدَقَت. صَدَقَت».

و علی (ع) شترهای قربانی پیامبر (ص) را پیش آورد. پس فاطمه را جزء کسانی یافت که از احرام خارج شده و مُحِلّ گشته‌اند، و لباس رنگین پوشیده و سورمه بر چشم کشیده بود. علی این کار فاطمه را خوش نداشت! پس آنگاه فاطمه گفت: پدرم مرا بر این کار فرمان داده است. زمانی که علی در عراق بود فرمود: نزد رسول خدا رفتم، در حالی که به سبب کاری که فاطمه کرده بود خشم گرفته بودم، از رسول خدا (ص) استفتاء نمودم در آنچه فاطمه از او نقل کرده بود، و گفتم کار او را خوش نداشته‌ام. پس آنگاه رسول خدا فرمود: فاطمه راست گفته است، راست گفته است. (ابن ماجه، مناسک۸۴، ۳۰۷۴، ص۴۹۸ و در اکثر منابع اهل سنت، در مناسک)

عَن اُمِّ عَطِیَّةِ قالَت: قالَ النَّبیُّ صلی الله علیه و سلّم: «لاَ یَحِلُّ لاِمرَأَةٍ تُـؤمِنُ بِاللهِ وَ الیَومِ الآخِرِ اَن تُحِدَّ فَوقَ ثَلاثٍ اِلا عَلَی زَوجٍ، فَاِنَّـها لاَ تَکتَحِلُ و لاَ تَلبَسُ ثَوباً مَصبُوعاً اِلاَّ ثَوبَ عَصْبٍ».

از اُمّ عطیّه روایت شده از رسول خدا صلی الله علیه و سلم که فرمود:

حلال نیست بر زنی که به خدا و روز آخر ایمان دارد، که سوگواری کند بیش از سه روز، مگر بر همسرش (در روایتی از‌ام حبیبه چهار ماه و ده شب) پس آن زن سورمه نکشد و لباس رنگی نپوشد و خشن بپوشد. (این روایت را فقط بخاری آورده است. کتاب الطلاق، ۴۹، ۵۳۴۲، ص۴۳۴)

أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا بَـأْسَ لِلْمُحْرِمِ أَنْ يَكْـتَحِلَ بِكُحْلٍ لَـيْسَ فِيهِ مِسْكٌ وَ لَا كَافُـورٌ إِذَا اشْـتَكَى عَـيْنَـيْـهِ وَ تَـكْـتَحِلَ الْمَـرْأَةُ الْمُحْرِمَـةُ بِـالْكُحْلِ كُلِّهِ إِلَّا كُحْلٍ أَسْوَدَ لِـزِيـنَـةٍ (وسائل‏الشيعة، مجلد۱۲، ص۴۷۱، باب تحريم اكتحال المحرم و ...)

ابی بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت: بر مرد مُحرِم منعی نیست که سُورمه کشد به سورمه‌یی که در آن مشک یا کافور نباشد، هرگاه که چشمانش دچار درد باشد، و زن مُحرم به هر سورمه‌یی می‌تواند سورمه کشد جز آن سورمۀ سیاه رنگی که به زینت برگیرد.

قرآن کریم به اهل ایمان، از زن و مرد دستور می‌دهد به هنگام رفتن به مساجد، زینتهای خود را برگیرند. که چیزی جز لباس پاکیزه و عطر برای مردان و زنان، و زیورهای پوشیده برای زنان نبوده و نمی‌باشد. در لباس پاکیزه و زیبا که تردیدی وجود ندارد و منعی هم وارد نگشته است.


استفاده از طلا و نقره و حریر برای زنان منعی ندارد

عن ابْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْمَـرْأَةِ يَكُونُ عَلَيْهَا الْحُلِـيُّ وَ الْخَلْخَالُ وَ الْمَسَكَةُ وَ الْـقُرْطَانُ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْـوَرِقِ تُحْرِمُ فِيهِ وَ هُوَ عَلَـيْهَا وَ قَدْ كَانَتْ تَلْبَسُهُ فِي بَيـْتِـهَا قَـبْلَ حَجِّهَا أَ تَنْزَعُهُ إِذَا أَحْرَمَتْ أَوْ تَــتْرُكُهُ عَلَى حَالِهِ؟! قَالَ: تُحْرِمُ فِـيهِ وَ تَلْبَسُهُ مِنْ غَـيْرِ أَنْ تُظْهِرَهُ لِلرِّجَالِ فِي مَرْكَبِهَا وَ مَسِيرِهَا (كافي، مجلد۴، ص ۳۴۵، بابُ ما يجوزُ لِلمُحرِمة أن تلبَسه من....)

ابن حجاج می‌گوید: از حضرت کاظم علیه السلام دربارۀ زنی پرسیدم که بر او زیورآلات و خلخال و النگو و گوشواره از طلا و سکه است و مُحرِم می‌شود، در حالی که در خانه‌اش نیز آنها را می‌پوشید، پیش از حجش. آیا بَرکَند آنگاه که مُحرِم می‌شود یا به حال خود واگزارد؟! گفت: با آنها مُحرِم می‌گردد و می‌پوشدشان بی‌آنکه بر مردان آشکارشان سازد، در مرکب و مسیرش.

عن ابی داود یوسفَ بنِ ابراهیمَ قال: دَخَلتُ علی ابی عبدِ اللهِ علیهِ السلامُ و عَلَیَّ قَباءُ خَـزٍّ و بِطانَـتُهُ خَـزٌّ، و طَیلَسانُ خَـزٍّ مُرتَـفِعٌ، فَـقُلتُ: اِنَّ عَلَیَّ ثَوباً اَکرَهُ لَبسَهُ! فَـقال «و ما هُـوَ ؟!» قُلتُ: طَیلَسانِیٌّ هذا! قالَ: «و ما بالُ الطَّیلَسان؟!» قُلتُ: هُـوَ خَـزٌّ. قال: «و ما بالُ الخَـزِّ؟!» قُلتُ: سَداهُ اَبریسُم! قال: «و ما بالُ الابریسُم؟» قال «لایُکرَهُ أن یکونَ سَدَا الثَوبِ أبریسُمَ و لا زَرُّهُ و لا عَلَمُهُ و اِنَّما یُکرَهُ المُصمَتُ مِنَ الابریسُمِ لِلرِجالِ و لا یُکرَهُ لِلنِساء».

ابی داود می‌گوید: بر حضرت صادق (ع) وارد شدم در حالی که قبائی از خز که آستر آن هم خز بود پوشیده بودم، و طیلسان لباسی است از خز دو لایه، پس گفتم: بر من لباسی است که پوشیدنش را کراهت دارم! پرسید: آن چیست؟! گفتم: این طیلسانی است! پرسید: بر طیلسان چیست؟! (چه اشکالی دارد) گفتم: خز است! پرسید: بر خز چیست؟! گفتم: پارچه‌یی است که خطوط آن ابریشمی است! پرسید: بر ابریشم چه اشکالی است؟! و افزود که: کراهتی نیست که خطوط لباسِ (مردان) ابریشمی باشد و نیز دکمۀ آن و نقش و نگارش، و فقط لباسِ یکدست از ابریشم برای مردان کراهت دارد و نه برای زنان. (كافي، ج۶، ص۴۵۱، باب لبس الخز)

محمدٌ عنِ الاَربعه قال: سَأَلتُ أبا عبدِ اللهِ علیه السّلامُ عَن حِلیَةِ الـنِّساءِ بِالـذَّهَبِ و الـفِضَّةِ؟! فقال: لا بَـأسَ بِـهِ.

محمد می‌گوید: از حضرت صادق (ع) از زیور گرفتن زنان به طلا و نقره پرسیدم؟ پس فرمود: اشکالی در آن نیست. (كافي، ج۶، ص۴۷۵، باب الحلي)

عن ابی بُکَیر، عن بعض اصحابنا، عن ابی عبدِ الله علیه السّلامُ قالَ: اَلـنِّساءُ یَلبِسنَ الحریرَ و الدِّیباجَ اِلّا فِی الِاحرامِ.

و باز از حضرت صادق حدیث کرده است که گفت: زنان حریر و دیبا می‌پوشند جز در اِحرام. (كافي، ج۶، ص۴۵۴، باب لبس الحرير و الديباج)

در پاره‌یی روایات، لباس ابریشمی و استفاده از طلا برای مردان منع شده است، آن هم به دلیل عقلی و قرآنی. نظری به آیات و روایات در این خصوص بیافکنیم؛


گنج ننهادن طلا و نقره (انفاق کردن یا گنج نهادن)

خدای تبارک و تعالی رشد معنوی و علمی و تعالی اخلاقی آحاد جامعه را به توزیع عادلانۀ ثروت در میان اقشار مختلف مردم منوط دانسته، و در آیات عدیده، تحت عناوین مختلف، مثل انفاق، جهاد با مال، صدقات (زکوة مصطلح)، خمس، احسان و مانند اینها، انجام آن را از اهل ایمان خواسته است، و در کتاب مجیدش بر ضرورت گردش ثروت در میان همۀ مردم، از غنی و فقیر، تأکید نهاده، و از ذخیره کردن و گنج نهادن آن مؤکداً نهی فرموده است، و برای کسانی که انفاق نکنند در راه خدا، از زن و مرد، به طوری که تقسیم منصفانۀ ثروت و فقر زدایی از جامعه تحقق پذیرد، و مال خویش را گنج نهند، عذابی سخت و دردناک وعده فرموده است.

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَ الْمُـؤَلَّـفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الـرِّقَابِ وَ الْـغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (توبه ۶۰)

جز این نیست که صدقات (زکوة مصطلح در فقه) از آنِ نیازمندان است و نیز درماندگان و گردآورندگان آن (زکوة) و آنانی (از اهل کتاب) که دلهاشان الفت گرفته است (با مؤمنان) و آنانی که در بندند (زندانیان) و بدهکاران، و در راه خدا و رهگزران غریب، و این فریضه‌یی است از سوی خدا و خدا علیمی است حکیم.

وَاعْلَمُواْ أَنَّـمَا غَنِمْـتُم مِّن شَيْءٍ فَـأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنـتُمْ آمَنـتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنـزَلْـنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْـفُرْقَانِ (انفال ۴۱)

و بدانید که حتماً آنچه را به غنیمت بردید از هر چیزی، پس همانا برای خدا است یک پنجم آن، و نیز برای رسول و خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و رهگزران غریب، اگر به راستی ایمان آورده‌اید به خدا و به آنچه که فروفرستادیم بر بنده‌مان روز جدایی حق از باطل.

يَا أَيُّــهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنـفِـقُـواْ مِن طَـيِّـبَاتِ مَا كَسَبْـتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَيَمَّمُواْ الْخَبِـيثَ مِنْهُ تُـنـفِـقُـونَ وَلَسْـتُم بِآخِذِيهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِيهِ وَاعْـلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (بقره۲۶۷)

ای آن کسان که ایمان آورده‌اند انفاق کنید از پاکیزه‌های آنچه بدست آورده‌اید، و از آنچه خارج ساختیم از برایتان از زمین، و مباد که نیت کنید که ناپاک آن را انفاق نمایید، در حالی که خود گیرندۀ آن نیستید، جز آنکه بر آن چشم بربندید، و بدانید همانا که خدا بی‌نیازی پسندیده است.

الَّذِينَ يُـنـفِـقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالـنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِـيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّـهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَـيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْـزَنُونَ (بقره۲۷۴)

آنان که انفاق می‌کنند مالهاشان را به شب و روز، نهان و آشکار، پس ایشان را است پاداشی نزد پروردگارشان، و نه ترسی بر آنان است و نه اندوهی.

و اما دربارۀ آنان که مال خود بیاندوزند و انفاقش نکنند، فرموده است:

... وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْـفِضَّـةَ وَلاَ يُـنـفِـقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَــبَشِّرْهُم بِعَـذَابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمَى عَلَـيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَـزْتُمْ لأَنـفُسِكُمْ فَذُوقُواْ مَا كُنـتُمْ تَكْنِـزُونَ (توبه ۳۴و۳۵)

و آنان که گنج می‌نهند طلا را و نقره را و خرجش نمی‌کنند در راه خدا، پس مژده دِه ایشان را به عذابی دردناک. در آن روزی که گداخته گردد (آن طلاها و نقره‌ها) در آتش دوزخ، پس آنگاه داغ نهاده شود بدان (گنج اندوخته) گونه‌هاشان و پهلوهاشان و پشتهاشان، (پس آنگاه گفته شود) این همان است که گنج نهادید برای خودهاتان، پس بچشید آنچه را ذخیره می‌ساختید.


حال ببینیم در خصوص این مطلب در روایات چه آمده است که مثبت این معنی باشد.

...عَن جابِر بِن عَبد الله الانصاری یَقُولُ سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و سلّم یَقُول: ... ولا صَاحِبِ کَنزٍ لا یَـفعَلُ فیهِ حَـقَّـهُ اِلاَّ جَاءَ کَنزُهُ یَومَ الـقِیامَةِ شُجاعَاً اَقْـرَعَ یَـتْـبَعُهُ فاتِحاً فاهُ، فَاِذا اَتاهُ فَـرَّ مِنهُ فَـیُنادیهِ: خُذ کَنـزَکَ الَّذی خَـبَّـأتَـهُ فَـاَنَا عَنهُ غَنِّیٌ! فَاِذا رَأی اَن لابُدَّ مِنهُ، سَلَکَ یَدَهُ فی فِـیـهِ فَـیَـقـضَمُها قَضمَ الفَحل (مسلم، کتاب زکوة، مجلد۳، جزء سوم، ص۷۳)

... جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: شنیدم از رسول خدا (ص) که گفت: ... و هیچ صاحب گنجی نیست که حق اندوخته خود را اداء نکند جز آنکه گنجش، در روز قیامت، به شکل افعیِ‌گَری (به جهت سمّ زیاد پشم‌هایش ریخته) که دهان گشوده است، به سویش می‌شتابد تا بدو رسد، و او از آن افعی می‌گریزد، پس آن فریاد زند که بایست و گنجت را که نهان داشته بودی بگیر، چرا که من از آن بی‌نیازم، پس وقتی اندوخته‌گر دید که از آن افعی (که همان اندوخته‌های دنیای وی است) گریزی نیست، دستش را به دهان افعی فرو برد و افعی همچون حیوان قوی هیکلی دست او را بجوید!

حال می‌توان چنین نتیجه گرفت که یکی از مصادیق بارز گنج نهادن در جامعۀ امروز ما، ذخیرۀ بیش از اندازۀ طلا و نقره، تحت عنوان زیورآلات و جواهرات، می‌باشد. چه توسط زنان یا مردان.

استفادۀ ازظروف طلا و نقره و لباس حریر

عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تَأْكُلْ فِي آنِـيَةِ الذَّهَبِ وَ الْـفِضَّةِ! (کافی، مجلد۶، ص۲۶۷، باب الأكل و الشرب في آنية الذهب...)

داود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت: در ظروف طلا و نقره چیزی نخور!

عَبدالرّحمنِ بن اَبی لَیلَی قال: سَمِعتُ رَسولَ الله صلی الله علیه و سلّم یَـقول: لاتَلبَسُوا الحَریرَ و لاَ الدّیباجَ و لا تَشرَبُوا فی آنِـیَـةِ الذَّهَبِ و الـفِضَّةِ و لاتَـأکُلُوا فی صِحافِها فَاِنَّها لَهُم فِی الدُّنیا. (همان مصدر، ص ۱۳۷)

از عبد الرحمن روایت است که گفت: من از رسول خدا صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمود:

حریر و دیبا مپوشید، و در ظرفهای طلا و نقره منوشید و در بشقابهایش مخورید، زیرا همه اینها برای آنان (غیر اهل ایمان) است در دنیا.


منع حریر و طلا برای مردان

قالَ رسولُ الله صلّی اللهُ علیه و آلِه و سلّمَ لِأَمیرِ المؤمنینَ صلواتُ الله علَیه: لا تُخَـتِّم بّالـذَّهَبِ فَـأِنَّـه زینَـتُکَ فِی الآخِرَةِ.

رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: به طلا انگشتر مگیر زیرا که آن زیور تو در آخرت است.

... عن البَراءِ بنِ عازِب عن رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و سلّم، و نَهانَا عَن خَواتیمَ اَوعَن تَخَتُّمِ بِالذَّهَبِ و عَن شُربِ بِالـفِضَّةِ و عَن المَیاثِـرِ و عَنِ الـقَسِّیِّ و عَن لُبسِ الحَریرِ و الاِستَبرَقِ و الدّیباجِ. (مسلم، لباس، باب اول، مجلد سوم، جزء ششم، ص۱۳۵)

از بَراء بن عازب از رسول خدا صلی الله علیه و سلم روایت می‌کند که:

ما را از پوشیدن انگشتری طلا و از نوشیدن در ظرف نقره و از تشکچه‌های حریر و بافته‌های ابریشمین و نیز از پوشیدن حریر و استبرق و دیبا نهی فرمود.


نکتۀ قابل توجهی که از احادیث بالا برمی‌آید این است که منع انگشتری طلا در این روایت اختصاص به مردان دارد.

عن ابی بُکَیرٍ، عن بعضِ اصحابِنا، عن ابی عبدِ الله علیه السّلامُ قال: لا یَلبَسُ الرَّجُلُ الحریرَ و الدّیباجَ اِلّا فی الحَربِ.

ابی بُکَیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: مرد حریر و دیبا نمی‌پوشد مگر در جنگ.

همۀ این مَنهیّات از طرف خدای تعالی و رسول او، برای این است که گرویدگان به این مکتب یا دین، از زن یا مرد، از انباشت ثروت و اندوختن ذخائر ملی خودداری کنند، از جمله طلا و نقره و کلیه جواهرات گرانبها، و نیز پول رایج، که تبع آنها است، و نیز از احتکار مایحتاج عمومی، در همه عرصه‌ها. اگر مؤمنان چنین کنند، به ثبات اقتصادی دست می‌یابند و در نتیجه به رشد همه جانبه نائل می‌گردند.

سفارش به پوشیدن لباسهای روشن و منع از لباسهای تیره

پیامبر اکرم و ائمۀ هدی صلوات الله علیهم نسبت به پوشیدن لباس پاکیزه و زیبا، با رنگهای روشن، عنایت ویژه داشته‌اند.

از پیامبر اکرم است که فرمود: خیرُ ثِیابِکُم البَیاضَ فالبَسُوها... بهترین لباس شما سفید است، پس آن را بپوشید (ابن ماجه، الباس، ۵، ص۵۷۷)

و هم از او است که گفت: اِلبَسُوا ثِیابَ البَیاض، فَاِنَّها اَطهَرُ و اَطـیَبُ. بپوشید لباس سفید را زیرا که پاکترین و پاکیزه‌ترین است. (همان/کافی/وافی، ج۲۰، ص۷۱۱)

و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که در حین آموزش اصحابش فرمود: لا تَلبَسوا السَّوادَ فـاِنَّـهُ لِباسُ فِرعونَ. سیاه مپوشید زیرا که لباس فرعون است. (الفقیه/وافی، ج ۲۰، ص۷۱۲)

و نیز گفته است که: «لِیَـتـَزیَّنَ اَحَدُکُم لِأخیهِ المُسلِمِ کما یَـتـزَیَّنُ لِلغَریبِ الَّذی یُحِبّ أن یَراهُ فی اَحسَنِ الهَـیئَـةِ» (وافی، ج۲۰، ص۶۹۵)

هرآینه آراسته گرداند هریک از شما- خود را- برای برادر مُسلِمَش، همان گونه که آراسته می‌گرداند برای بیگانه، که دوست دارد وی را در بهترین شمایل ببیند.


اما در خصوص پوشش مردان و تشبه زنان به مردان و مردان به زنان

قرآن نسبت به پوشش مردان ساکت است زیرا ساختار بدنی آنها به گونه‌یی نیست که زیبایی خاصی داشته باشد. اما هر دو گروه زنان و مردان مؤمن را به عفت و پاکدامنی و پرهیز از گناه و فحشاء سفارش اکید فرموده است، و تزکیه نفس را اساس رشد و تعالی انسان تا مقام خلیفة اللهی دانسته و در این باره آیات بسیاری نازل فرموده است.

در همین راستا، رسول خدا مردان و زنان مؤمن را از تشبه به یکدیگر منع فرموده، و از طرفین خواسته است در پوشش، نه مردان خود را شبیه زنان سازند و نه زنان به مانند مردان لباس بپوشند.

از ابن عباس روایت شده که گفت:

لَعَنَ رسولُ الله صلی الله علیه و سلّم المُتشبّهین من الرِّجالِ بالنِّساءِ و المتشَبِّهات مِنَ النّساءِ بالرّجالِ.

دورباش داد رسول خدا (ص) مردانی را که خود شبیه زنان سازند و نیز زنانی را که خود شبیه مردان سازند.

(بخاری، مجلد ۴، ص۶۳، باب۶۱، حدیث ۵۸۸۵)

عن سَمّاعَة، عن ابی عبدِ الله علیه السّلامُ فی الـرَّجُلِ یَجُـرُّ ثَوبَـهُ، قال: اِنّی لَأَکرَهُ أَن یَتَشَبَّـهَ بِالنِّساءِ.

در حدیثی دیگر سَمّاعه می‌گوید:حضرت صادق درباۀ مردی که دامان لباسش را بر زمین می‌کشد، فرمود: هرآینه من خوش ندارم مردی خود را شبیه زنان سازد!


عطر و بوی خوش برای زنان

زیور یا زینت دیگری که زنان و مردان، به طور مساوی از آن بهره می‌گیرند، بوی خوش یا عطر است. قرآن کریم هم بر استفاده از آن، به هنگام حضور در مساجد- که می‌تواند بر هر اجتماعی اطلاق شود- تأکیده نهاده، و در این خصوص، بین زن و مرد تفاوتی قائل نشده، ولی در پاره‌یی از روایات، از رسول خدا آمده است که زنان فقط به هنگام حضور در نماز عشاء، که آخرین عبادت در مسجد است، معطر و خوش بو نباشند.

از زینب همسر عبدالله از رسول خدا روایت شده که فرمود:

اذا شهِدَتْ اِحداکُنَّ العِشاءَ فلا تَمَسَّ طِیباً (نسائی مجلد ۴، جزء ۸، کتاب الزینه، باب النهی للمرأة، ص۱۵۵/ شرح نهج البلاغه مجلد ۱۹ فصل فيما ورد في الطيب من الآثار، ص۳۴۷)

هر یک از شما زنان که به نماز عشاء حاضر می‌شود عطر بر خود نزند.

پس در بقیه نمازها استفاده از عطر برای زنان مجاز است. پس زنان می‌توانند و باید جهت حضور در اجتماعات پاکیزه و خوش بو باشند.

در خصوص عطر زدن زنان، و اینکه چرا پیامبر فقط عطر زدن آنها را برای نماز عشاء منع فرموده، چیزی که بنظر می‌رسد در بیان چنین حکمی دخیل بوده باشد، مسألۀ ناامنی ایجاد شده توسط یهود مدینه و تأمین امنیت برای زنان بوده است. اما امروز، چون همه جامعه خود را مسلمان می‌داند، آن احساس عدم امنیت زائل گشته است. البته این احکام بر حسب شرایط محیطی تغییر پذیرند. یعنی زنان مسلمان خود باید وضع اخلاقی حاکم بر محیط زیستشان را بررسی کنند، آنگاه تا آنجا که خدای تعالی دستور فرموده، ابداء زینت نمایند. اما بوی خوش و عطر برگرفتن، در زنان و مردان، در محیطهای یکسان، محکوم به حکم واحد است. یعنی همان قدر که بوی خوش زنان ممکن است بر مردان غیر مؤمن اثر سوء داشته باشد، بوی مردان هم همان اثر را بر زنان غیر مؤمن دارد. پس امروز که اکثر مردان معطر به بوهای خوش و متنوعند، عطر گرفتن زنان نیز به همان نسبت نباید اثر سوئی داشته باشد.

عن ابی سعید قال: ذَکَرَ النبیُّ صلی الله علیه و سلّم امْـرَأةً حَشَتْ خاتَـمَها بِالمِسکِ، فـقالَ هُو اَطْیَبُ الطِّیبِ.

پیامبر زنی را یاد کرد که انگشتری خود را آغشته و پر از مشک کرده بود، پس گفت آن خوشبوترین عطر است. (نسائی، مجلد ۴، جزء ۸، الزینه، ص ۱۵۱)

و باز از رسول خدا روایت شده که فرمود:

حقٌّ علَی کُلِّ مُسلِمٍ الغُسلُ و الطِّیبُ و السِّواکُ یومَ الجُمُعَة. (مسند حنبل، مجلد ۵، ص ۶۳۶)

حق هر مسلمانی است (از زن و مرد) غسل کردن و عطر برگرفتن و شستن دندانها در روز جمعه.

وقتی کلمات «مسلم» یا «مؤمن» و مانند اینها در عبارات عربی بیاید، بر حسب قاعدۀ تغلیب، زن و مرد را شامل می‌شود، مثل؛ طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ علَی کُلِ مُسلِمٍ.

از منابع شیعه، چنین روایت شده است:

عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أُحِبُّ مِنْ دُنْيَاكُمْ إِلَّا النِّسَاءَ وَ الطِّيبَ.

و از حفص بن بختری از امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمود: دوست ندارم از دنیای شما مگر زنان را و عطر را. (الكافي، مجلد۵، ص۳۲۱، باب حب النساء ...)

عَنْ يَسَارٍ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاةِ.

یسار بن انس از پیامبر روایت کرده که فرمود: دوستی دو چیز از دنیای شما در دل من جای گرفته است زنان و عطر، و این (یعنی بوی خوش) نور چشم من است در نماز. (وسائل‏الشيعه، مجلد۲، ص۱۴۴، باب استحباب التطيب ...)

مراد پیامبر اکرم صلوات الله علیه از دوست داشتن زنان، این نیست که همسری و هم بستری با آنان را دوست دارد، بلکه مقصودش این است که بزرگ داشتن و احترام گزاردن و مکرم دانستن و مراعات حقوق مادی و معنوی ایشان را دوست دارد.

وَ رُوِينَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ كَرِهَ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تُصَلِّيَ بِلَا حُلِيٍّ وَ قَالَ لَا تُصَلِّي الْمَرْأَةُ إِلَّا وَ عَلَيْهَا مِنَ الْحُلِيِّ أَدْنَاهُ خُرْصٌ فَمَا فَوْقَهُ وَ لَا تُصَلِّي إِلَّا وَ هِيَ مُخْتَضِبَةٌ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ مُخْتَضِبَةً فَلْتَمَسَّ مَوَاضِعَ الْحِنَّاءِ بِخَلُوقٍ (بحارالأنوار، مجلد ۸۰، ص۱۸۸، تذنيب ... )

رسول خدا صلی الله علیه و آله کراهت داشت که زنی بی‌زیور نماز گزارد و فرمود: زن، نماز نگزارد جز آنکه بر او زیور باشد، کمترین آن حلقه (طلا یا نقره) تا بالاتر، و نماز نگزارد جز آن که رنگی بر خود نهاده باشد، پس اگر رنگ ننهاده جایگاه‌های رنگ را به عطر زعفران معطر سازد.

با توجه به اینکه نمازها همه در مساجد و به جماعت اقامه می‌شده، پس این دستورات همه برای کسانی است که به حقیقت، به خدا و رسول او و کتاب او ایمان آورده‌اند، و در جستجوی درستی و راستی احکام خدا می‌باشند، و هرگز در مقام بهانه‌جویی و توجیه نیستند. اجراء احکام الهی بسیار آسان است و به هیچ وجه انسان را، از زن و مرد، در تنگنا و حَرَج قرار نمی‌دهد.

بعثتُ بِالحَنَـفِـیَّـةِ السَّهلَةِ السَّمحَة (اُرسِلتُ بِحَنَـفِـیَّـةٍ سَمْحَةٍ). (احمد حنبل، مجلد ۶، ص۱۱۶/ الكافي، مجلد ۵، ص۴۹۴ باب كراهية الرهبانية و ترك الباه ...)

مبعوث شدم به دینی حنیف که پیوسته متمایل به راستی و درستی است و نیز آسان گیر و بخشنده است.

عن السَّکَنِ الخَرّاز قال: سَمعتُ ابا عَبدِالله علیه السلام یَـقول: «حقٌّ علی کلِّ مُسلِمٍ فی کلِّ جُمُعَةٍ اَخذَ شارِبِهِ و اَظفارِهِ و مَسَّ شَیءٍ مِن الطّیبِ، و کان رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلّم اذا کانَ یومُ الجُمُعَةِ و لم یَکُن عِندَهُ طِیبٌ، دَعا بِبَعضِ خُمُرِ نسائِهِ فَـبَلَّها بِالماءِ ثُمَّ وَضَعَها عَلی وَجهِه». (وافی، مجلد ۶، ص۶۹۶، حدیث۵۳۰۶-۱۳ / کافی، مجلد ۶، ۵۱۱)

از خراز روایت است که گفت: از حضرت صادق (ع) شنیدم که می‌گوید: شایسته است هر مسلمانی در هر جمعه موی شارب خود برگیرد و نیز ناخنهایش را، و خود را معطر سازد، و رسول خدا (ص) هرگاه در روز جمعه عطری نمی‌یافت، یکی از روسری‌های زنان خود را به آب آغشته می‌ساخت و بر صورت خود می‌کشید.

چند نکته در این حدیث مشهود است؛ اول آنکه عطر برگرفتن در روز جمعه را شایسته هر مسلمانی از زن و مرد می‌داند. دوم آنکه روسری‌های زنان پیامبر همیشه آغشته به عطر است. سوم آنکه زنان پیامبر با همین روسری‌ها در نماز جمعه و دیگر نمازها شرکت می‌کرده‌اند.

عن اسحاقِ الطَّویلِ العَطّار، عن ابی عبدِ الله علیه السلام قال: «کان رسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلّم یُـنـفِـقُ فِی الطِّیبِ اکثَرَ مِمّا یُـنـفِـقُ فِی الطَّعام». (همان، حدیث۵۳۱۲-۱۹/همان، ۵۱۲)

از حضرت صادق روایت شده که گفت: رسول خدا (ص) پیوسته در فراهم آوردن عطر بیش از فراهم آوردن خوراک هزینه می‌کرد.

عن الحَسنِ بن الجَهم، قال: اَخرَجَ اِلیَّ ابوالحَسن علیه السلام مَخزَنَةً فیها مِسکٌ من عَـتـیدةِ أبنوسَ فیها بُیوتٌ کُلُّها مِمَّا تَــتَّخِذُهُ النِّساء. (همان، ص۷۰۴، حدیث ۵۳۲۹-۷/همان، ۵۱۵)

حسن بن جهم می‌گوید: حضرت کاظم مخزنه‌یی از مُشک به من اهداء کرد (شبیه شیشۀ عطر) از جعبۀ آرایشی از آبنوس که در آن خانه خانه است و حاوی لوازم آرایشی است که زنان برمی‌گیرند.


همۀ این روایات متضمن این معنی است که زنان و مردان باید خوشبو باشند، در هر جا که هستند، و این برگرفته از آیۀ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ می‌باشد.

اما اگر زنان خود را برای جلوه‌گری در جمع و به نیت جلب توجه نامحرمان معطر سازند، در حکم زنان بی‌حیاء هستند. و این بی‌شرمی در رفتار و گونۀ سخن گفتن آنها هویدا است. چنانکه خدای تعالی در کتاب مجیدش زنان رسول را از این کار نهی اکید فرموده، که این منع، زنان مؤمنات را نیز شامل می‌شود:

يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا (احزاب۳۲)

ای زنان پیامبر شما حتماً به مانند هیچ یک از زنان نیستید البته اگر پرهیز از گناه را پیشه کنید، پس به کرشمه و ناز سخن مگویید که آز بندد در شما آن کس که در دل مرض دارد، و به شایستگی و سزاواری سخن گویید.

روایت است از ابن قیس از اشعری از رسول خدا صلی الله علیه و سلم که فرمود:

اَیُّــمَا امْـرَأَةٍ اِسْتَــعطَرَتْ فَمَـرَّتْ علَی قَومٍ لِیَجِدُوا مِن ریحِها فَهِی کذا و کذا. (ابی داود ۴، ترجل، ص ۷۹، ۴۱۷۳)

هر زنی که عطر برگیرد و بر قومی بگزرد تا بوی او را استشمام کنند، پس او چنین و چنان است.

در این گونه موارد است که رسول خدا صلی الله علیه و آله قبول یا عدم قبول اعمال انسانها را منوط کرده است به نیت آنها و فرموده است:

اِنَّـما الاَعمالُ بِالنِّـیاتِ و اِنَّما لِکلِ امْرِئٍ ما نَوَی. (بخاری، مجلد۱، بدء الوحی، ص ۵ و همه کتب حدیث/ تهذيب‏الأحكام، مجلد۱، ص۸۳، باب صفة الوضوء و الفرض منه)

جز این نیست که همه اعمال به نیتها بستگی دارد و جز این نیست که برای هر شخصی همان است که نیت کرده است.


اکنون پرسش این است که زنان از پوشیدن لباسهای تنگ و آرایشهای غلیظ چه نیتی دارند. اگر نیت آنها خودنمایی و رقابت در ابراز زیبایی برتر نباشد، پس چه ضرورتی دارد که چنین کنند. زنان اهل ایمان، اگر در ایمان خود راسخ و پایدارند، و خود را بندۀ خدا می‌دانند نه بنده هوای نفس خویش و دیگران، می‌توانند در چارچوب پیروی از احکام قرآن، به آراستگی کامل در جامعه حضور یابند، بی‌آنکه آسیبی به عفت و اخلاق عمومی وارد شود، و بی‌آنکه خود آزار ببینند. از این نقطه به بعد، وارد دائرۀ «غضَ بصر» می‌شویم که در آیه ۳۰ سورۀ نور، خدای تبارک و تعالی از بندگان مؤمنش خواسته است؛ از هر حرامی چشم خود برپوشند و نگاه خود از آن برگیرند. چون برخی از زینتهای زنان و مردان خود به خود ظاهر است، و خدای تعالی بر این ظهور صحه گزارده، و پیدایی آن را بلااشکال و امری طبیعی دانسته است. امید است مؤمنان به خدا و آخرت به گونه‌یی عمل کنند و دینشان را برای خدا خالص سازند که مشمول مفاد آیات زیر گردند و از مؤمنان راستین و به حق باشند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (انفال۲تا۴)

جز این نیست که مؤمنان همان‌هایند که هرگاه خدا یاد کرده شود، دلهاشان می‌تپد، و هرگاه آیات او بر ایشان تلاوت گردد، بر ایمانشان افزوده شود، و بر پروردگارشان توکل می‌کنند. همانانی که نماز برپا می‌دارند و از آنچه روزیشان ساختیم خرج می‌کنند. هم اینان مؤمنان راستینند، اینان را درجاتی است نزد پروردگارشان و نیز آمرزشی و روزیِ با کرامتی.

وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (انفال ۷۴)

و آنان که ایمان آوردند و هجرت نمودند (به ویژه از وادی اخلاق سیئه به سوی ساحت اخلاق حسنه) و مجاهدت کردند در راه خدا، و آنان که پناه دادند و یاری رساندند، هم اینان مؤمنان راستینند، مر ایشان راست آمرزشی و روزیِ با کرامتی.

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (آل‌عمران ۱۵۴)

پس پاسخ گفت مر ایشان را پروردگارشان که همانا من تباه نسازم عمل هیچ عمل کننده‌یی از شما را، چه مرد باشد یا زن، شمایان از یکدیگرید، پس آنان که هجرت نمودند و از خانه‌هاشان بیرون کشیده شدند (تبعیدی‌ها و زندانی‌ها) و در راه من آزار دیدند و نبرد کردند و کشته شدند، هر آینه حتماً بدی‌هاشان را می‌پوشانم و هر آینه حتماً به باغهای بهشتی داخلشان می‌سازم که از زیر درختانش نهرها جاری است. پاداشی است از نزد خدا، و خداوند است که نزد او نیکیِ پاداش می‌باشد.

خدای تعالی، بناء به فرموده رسول مکرمش (ص) زیبا است و زیبایی را دوست دارد، و نیز دوست دارد که اثر نعمتهایش را بر بنده‌گانش نظاره کند؛ اِنَّ اللهَ جَمیلٌ یُحبُ الجَمالَ و یُحِبُّ اَن یَرَی اَثَرَ نِعَمِهِ عَلَی عَبدِهِ. (وافی، ج ۲۰، باب التجمل، ص۶۹۳)

و از ابی عبدالله علیه السلام روایت است که فرمود: اِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ، یُحِبُّ الجَمالَ و التَّجَمُلَ و یُبغِضُ البُّؤسَ و التَّباؤُسَ. (وافی، ج ۲۰، باب التجمل، ص۶۹۶)، همانا خدای عزوجل جمال را دوست دارد و نیز آراستگی و تجمل انسان را، و از بی‌نوایی و خود را بی‌نوا جلوه دادن نفرت دارد.

هم زیبایی باطن را دوست دارد و هم ظاهر را، هم طهارت و تزکیه باطن را دوست دارد و هم ظاهر را. اما عادل است و اجراء عدالت را نیز دوست دارد، و در تعریف عدل می‌گویند: وَضعُ الشَّیءِ فی مَوضِعِه، نهادن هر چیزی بر جای خویش. از اینرو خداوند به حجاج خانه‌اش دستور می‌دهد، پس از انجام مناسک حج، طهارت کنند، خود را بشویند، آلودگیها را از خود دور کنند و اصلاح سر و صورت نمایند و زیبایی‌های خود را اظهار نمایند، بوی خوش برگیرند و فضا را معطر سازند.

ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ (حج۲۹)

سپس چرکی‌ها و آلودگی‌های خود را برطرف سازند و نذرهاشان را وفاء نمایند وگرداگرد بیت عتیق طواف کنند.

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا (فتح۲۷)

هر آینه خداوند رؤیای رسولش را به درستی براست آورد که حتماً به مسجد الحرام داخل می‌شوید، اگر خدای بخواهد، در حالی که در امانید و پیرایش کنندگان سرهاتان و کوتاه کنندگان (ناخنها و موهاتان) هستید، در حالی که نمی‌ترسید، پس بدانست (خدا) آنچه را که نمی‌دانستید، پس جز این فتحی نزدیک (مر شما را) بساخت.

يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (اعراف۳۱)

ای فرزندان آدم برگیرید زینت‌هاتان را به ساحت هر مسجدی و بخورید و بیاشامید و زیاده‌روی مکنید که خدای زیاده‌روان را دوست ندارد.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (اعراف۳۲)

بگو (ای پیامبر) چه کسی حرام ساخته است زینت خدای را که مر بندگانش بیاراسته و نیز پاکیزه‌های روزی را، بگو (ای پیامبر) اینها همه از آنِ کسانی است که ایمان آورده‌اند در زیستن این دنیا، و (بهرۀ) خالص آن مر ایشان راست در روز قیامت. اینچنین آیات را از هم می‌شکافیم برای مردمانی که می‌دانند.


نتیجۀ بحث

۱- زینتهای معمول زنان، در صورت و دستها، جزو قاعده إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا است و بلا اشکال است.

۲- عطر برگرفتن زنان و مردان یکسان، و طبق آیات و روایات، بلاشکال است.

۳- منع زیور آلات طلا برای مردان، و بیش از اندازه برای زنان، به جهت ذخیرۀ ثروتهای عمومی و جلوگیری از گسترش فقر است. و مردان هم فطرةً دوستار چنین زیورهایی نیستند.

۴- لاک ناخن بلا اشکال است و مبطل وضوء نیست.

۵- مردان و زنان مؤمن خود را به نیت جلوه گیری برای نامحرمان آراسته نمی‌سازند.

۶- شرط صحت عمل مؤمنان نیت آنها است.

۷- زنان و مردان مؤمن خود واقف بر موقعیت خود و جامعه خویش می‌باشند، و رفتار و اخلاقشان منبعث از تربیت و هدایت الهی است.

 
------------------------------------------- 
[۱] - سنن نسائی، ج ۸، کتاب الزینه – ۴.

[۲] - لَّكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ (نساء۱۶۶)

[۳] - فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلَ بِعِلْمِ اللّهِ (هود۱۴)

[۴] - سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ(مائده۴۲)

[۵] - وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا (انعام۲۱) 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.