جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸ -
- 15 Nov 2019
17 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حقوق زنان و انقلاب اسلامی ۵۷
 انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷  بسیاری از حاشیه نشینان را از نوعی «اُبژگی» به «سوژگی» تغییر ماهیت، هویت و حرکت داد. 

 

انقلاب ها، در هر مقطعی از تاریخ، معمولاً موجب زیر و زبرشدن و از میان رفتن ارزش‌های بی‌سود و ناکارآمدی می شوند که خود را تحمیل نظام‌های اجتماعی دوران خود کرده اند. وقتی در اجتماع یا جامعه‌ای نظام‌های رفتاری/ باوری یی که می بایست پویا و متحول و رو به رشد باشد، دچار ایستایی و توقف می شود، «ارادۀ خرد جمعی»ی آن اجتماع یا جامعه، بی‌هیچ برنامه ریزی از پیش تعیین شدۀ منسجمی تبدیل به خروش و قلیان شده و از نظام ایستای غیرمتحول به سود تحول، ساختارشکنی می کند. در روند «انقلاب»، بسیاری از نیروها و «سوژه»های بالقوه‌ای که به دلیل همین ایستایی، توانایی بروز و ظهور خود را یا از دست داده بودند و یا از دست‌شان گرفته شده بود، ناگهان فرصت گشودگی و نمایان شدن پیدا می کند.


انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ نمونه‌ای از همین روند بود که بسیاری از حاشیه نشینان را از نوعی «اُبژگی» به «سوژگی» تغییر ماهیت، هویت و حرکت داد. یکی از این «اُبژه ها»، که موضوع این نوشته است زنان ایران بودند. منظور من از زنان ایران، زنان وابسته به قدرت و به اصطلاح «الیت»ها نیستند که در طول تاریخ پیش و پس از اسلام بنا به دلایل زیست در زیرمجموعۀ سلطنت یا قدرت، در عرصۀ عمومی حضور داشته اند. انکار حضور این زنان آزاده مانند منیژه که اختیار دل بستن به بیژن را داشت، یا پوراندخت و آزرمیدخت که به سلطنت رسیدند و یا در همین سده‌های اخیر زنانی مانند مهداولیاء که قدرت سیاسی – اگر نه کاملا آشکار – داشت، یا تاج السطنه که خواندن و نوشتن آموخت و خاطرات خود را نوشت، یا کمی نزدیک تر و در همین صدسال اخیر، و در انقلاب مشروطیت، زنان بسیاری که حضوری موثر در حوزه‌های آموزش، امور اجتماعی و حتی سیاست در عرصه عمومی داشتند؛ به دور از انصاف است. منظور من اما، «زنان» خانه نشین و پستونشینی بوده و هستند که به دلیل ویژگی‌های فرهنگ سنتی/ مذهبی/ تابویی دوران پیش از اسلام و پس از اسلام در این سرزمین، امکان حضور در عرصۀ عمومی را نداشتند.


انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ این تابوی جامعۀ مردمحور و مردسالار ایرانی را درهم شکست و این امکان را داد تا هم حضور زنان را چه با همان فرهنگ و چه با فرهنگ پهلوی‌ها در عرصه عمومی بپذیرند و هم از توانایی‌های زن/مادرانۀ آنان برای به ثمر رساندن انقلاب و در روند آن در دیگر امور بهره بگیرند. همین موضوع و همین فضا موجب شد تا زنان طبقۀ متوسط، که پیش تر به دلیل آزادی‌های گزیده شده و مشروط ملوکانه پهلوی ها، مانند کشف حجاب و یا وکالت و وزارت که جز در چارچوب دستورات دولتی از بالا به پایین نظام مزبور (مانند عدم حضور زنان محجبه در ادارت و دانشگاه ها) نمی توانستند و نمی خواستند و البته اجازه آن نیز از سوی پدران یا همسران به آنان داده نمی شد تا در آن فضا در عرصۀ عمومی حضور داشته باشند، در پناه دولت اسلامی از پستوها بیرون آمده و بتوانند بالقوه‌های انسانی خود را بالفعل کنند.


بدیهی ست بسیار نامنصفانه و مغرضانه خواهد بود اگر بخواهیم این روند را زیر سئوال برده و انکار کنیم. همان گونه که می دانیم و می بینیم، با همه محدودیت‌ها و معضلاتی که برای ادامه حضور زنان ایران آن هم در سده ۲۱ و هزاره سوم از سوی فرهنگ هنوز سنتی/ تابویی مذهبی وجود دارد، اما میزان حضور دختران و زنانی که پس از انقلاب به دنیا آمده و نقشی هم در انقلاب نداشته اند، چه در عرصه‌های تحصیلی، دانشگاهی، هنری، ادبی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... و چه در ادارات و شرکت‌ها و... روز به روز بیشتر و گسترده تر می شود. بنابراین انقلاب ۵۷ موجب شد تا توانایی‌های برابر انسانی زنان با مردان که اینک گستره نمود را یافته بود تابوی حضور زن در عرصۀ عمومی را بشکند. نمی خواهم بگویم اگر انقلاب نشده بود چنین اتفاقی نمی افتاد، اما مصرانه می گویم که انقلاب اسلامی درصد بالایی از زنانی را که در خانواده‌های مذهبی/ سنتی می زیسند و رعایت شئونات سنتی شریعت و فقه برای شان، نه تنها از سوی خانواده اجباری بود و هست، بلکه گروه کثیری از زنانی را که خود نیز به این شئونات باورمند بوده و هستند و خویش را ملزم به پیروی از آن می دانند نیز، توانست به عرصۀ عمومی بیاورد.


انقلاب، به مانند هر روشنگری دیگری، چراغی را روشن و پرده‌ای را کنار می زند که دیگر خاموش کردن و دوباره بستن آن، عملا محال و غیرممکن میشود. از همین روست که می باید این روشنگری به گونه‌ای انسان مدارانه و دموکراتیک کانالیزه شود.


اما، چرا بسیاری از دختران و زنان ایرانی – چه آنان که پیش از انقلاب را دیده بودند و چه آنانی که حتی پس از انقلاب به دنیا آمدند و در فرهنگ سی و چند سال اخیر زندگی کرده، مدرسه و دانشگاه رفته و در همین فرهنگ شکل گرفته اند – هنوز بر این باورند که به حقوق حقه برابر و عادلانه خود دست نیافته اند؟ پاسخ این پرسش – به نظر من – چشم بستن بر روی واقعیتی هایی ست که در جامعۀ ایستای ایران، به ویژه جامعۀ روشنفکری ما وجود داشته و دارد. جامعه ایران، جامعه‌ای سخت سنتی و مذهبی ست. منظورم از «جامعه ایران» آن گروه الیت کلان شهرنشین نیست. منظورم آن گروه از مردمانی هستند که گرچه شهرنشین خوانده می شوند و از همه ابزارهای شهرنشینی استفاده می کنند، اما هنوز فرهنگ سنتی/ مذهبی خود را بازسازی و با مولفه‌های جهان «روزآمد» منطبق نکرده اند. این «غفلت» برخی روشنفکران و کنش گران حقوق زنان، موجب شده است که بی‌شناخت و درک شرایط «واقعی» جامعه در مورد احقاق حقوق حقۀ زنان، کنش گری کنند. این بی‌توجهی و چشم بستن بر روی کنش گری در این مرحلۀ بسیار گرانبها و گرانقدر که با انقلاب اسلامی در سال ۵۷ برای زن ایرانی فراهم شده بود متاسفانه آن امکان بسیار کارآ را که کنش گران حقوق زنان می توانستند از آن به سود احقاق حقوق برابر و عادلانه زن ایرانی بهره بگیرند از دست‌شان به در برد.


آن چه من از آن به عنوان «امکان بسیار کارآ» از سوی کنش گران می دانم که متاسفانه صورت نگرفته است، بازخوانی و بررسی و تفسیر و تاویل باورهای سنتی/ مذهبی جامعه ایران بود که ریشه در خوانش مردسالارانه و تک جنسی کتاب دینی این جامعه بسیار دینی، که پیش از اسلام نیز جامعه‌ای سخت مذهبی بود، داشت و دارد.


غفلت و یا ناباوری به این مرحله از کنش گری تئوریک موجب شده تا جامعه زنان طبقه متوسط غیرکلان شهرنشین که همۀ مولفه‌های جهان مدرن و پست مدرن سده بیست و یک و هزاره سوم به گونۀ اجتناب ناپذیر هوارش شده بود فرصتی نیابد تا بتواند به بازخوانی و تفسیر و تاویل آن چه دین سنتی به او آموخته بود بپردازد و خود، به عنوان یک «سوژۀ» کنش گر برای احقاق حقوق برابر و عالانه انسانی خود با نیمی از شهروندان جامعه‌ای که در آن می زید، پاسخ هزاران هزار چرایی خود را بیابد!


در عین حال نمی توان از اثرات مخرب استبدادزدگی ۲۵۰۰ سالۀ ایرنی نیز این جا یاد نکرد؛ این که ایران، در طول تاریخ جامعه‌ای بسیار استبدادزده بوده است شکی نیست، آن هم استبدادی که تا درونی ترین و پنهانی‌ترین لایه‌های ذهن و اندیشه ما نفوذ کرده است. شاید همین امر موجب شده است که نه تنها زنان ما، بلکه مردان ما نیز توانایی سوژه بودن را از دست بدهند.


اگر مورد هجمه دوستان کنش گر قرار نگیرم، باید بگویم که متاسفانه زنان الیت و روشنفکر ایران (دلیل آن را خود پیدا کنند) نتوانستند فرصت انقلاب اسلامی ۵۷ را که توانست بسیار زنان پستونشین را به عرصۀ عمومی بکشاند، به امکانی برای رسیدن آنان به حقوق برابر و عادلانه انسانی شان، که از قضا در «اسلام» نیز بر «توحید» و «عدل» استوار است، تبدیل کنند.


* نویسنده، پژوهشگر و کنشگر حوزۀ زنان، مدیرمسئول «نافه» 


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.